چهارشنبه، 29 آذر 1385 - شماره 1289
   
 
صفحه نخست :: مقالات :: سينما
گفت وگو با سامان مقدم درباره سال هاي فيلمسازي و حواشي آثارش
پاي ادعايم مي ايستم

محمد عرب زاده

سامان مقدم کم گفت وگو مي کند. از همان اولين فيلمش «سياوش» تا همين «کافه ستاره» ترجيح داده است با وجود انبوه حاشيه ها و جنجال هاي پيرامون آثارش کمتر صحبت کند و همين باعث شده تا نکات بسياري درباره کارهايش ناگفته بماند. گفت وگوي زير تلاشي است براي بيان همين نکات. از دوران دستياري گرفته تا حواشي «مکس» و ساخت «کافه ستاره». اکران آخرين فيلم سامان مقدم مدتي است که به پايان رسيده اما فروش قابل توجه آن باعث شده تا باز هم نام مقدم در سينماي ايران به عنوان فيلمساز آثار پرفروش مطرح باشد.قسمت اول اين گفت وگو را مي خوانيد.

? از سال 71 که کار در سينما را با دستياري کارگرداني در فيلم «ردپاي گرگ» آغاز کردي تا ساخت فيلم «سياوش»، قاعدتاً تجربه هاي زيادي کسب کردي که در همان اول فيلم مستقيم به سراغ عوامل حرفه يي رفتي و در بطن جريان حرفه يي سينما فيلم ساختي. خود سامان مقدم آغاز فعاليتش در سينما را چگونه مي بيند؟

از همان نوجواني از علاقه مندان جدي و پيگير سينما بودم. فيلم ديدن را به شکل حرفه يي از همان زمان شروع کردم. در واقع من از سن هفت يا هشت سالگي خودم را يک تماشاگر حرفه يي مي دانستم و طبيعتاً مي دانستم در آينده قرار هست چه بکنم و کارم چه هست. من با کارگردان هاي مختلفي کار کردم. با فيلم «جيب برها به بهشت نمي روند» پشت دوربين را تجربه کردم. تجربه تئاتر داشتم و بعد که وارد سينما شدم خب خيلي کارها کردم. بازنويسي فيلمنامه کردم. سمت مشاور داشتم. مدتي هم در اتاق تدوين کار کردم تا کارهاي ديگري از قبيل برنامه ريزي و دستياري کارگردان. پيش از ساخت فيلم «سياوش» متني را براي ساخت آماده کردم با نام «سربازان سپيد» که نگارش آن بيش از سه چهار ماه زمان برد. «سربازان سپيد» پروانه ساخت هم گرفت اما ده روز قبل از اينکه فيلم به مرحله پيش توليد برسد يک سري اتفاقات پيش آمد که فيلمنامه را کنار گذاشتم و در واقع بايگاني شد. در نتيجه در کوتاه ترين مدتي که مي توانستم متن ديگري را آماده کردم و آن را جلوي دوربين بردم که شد «سياوش».

? در مورد کارهاي تو نکته يي که پيش از هر چيزي به ذهن مي آيد اين است که سامان مقدم بسيار متاثر از اتفاقات و خبرهاي روز است. اگر در ايران گروهي از فيلمسازان را فيلمساز سياسي بناميم قطعاً نام سامان مقدم در صدر ليست آنها قرار خواهد گرفت. اما در اين ميان تنها فيلمي که اين قاعده را شکست فيلم کافه ستاره بود. يعني به هيچ وجه نگاهي به خبر يا تحول خاصي از اجتماع نداشت.

با اين تعريف تو مخالفتي ندارم. کافه ستاره را مي توانيم در اين نوع تقسيم بندي از ديگر فيلم هايم جدا کنيم. کافه ستاره را بسيار دوست دارم و اعتقاد دارم نسبت به فيلم هاي ديگرم فيلم ماندگارتري است. اما به هر حال نگاه يکي است. اساساً به عنوان يک فيلمساز در موقعيت کنوني نمي توانم نسبت به اتفاقاتي که در کشورم مي افتد، بي اعتنا باشم. فيلمسازي نيستم که در سرزمين آرامي همچون سوئيس زندگي کرده باشم. من در منطقه ملتهبي از جهان متولد و بزرگ شده ام که اضطراب چاشني زندگي ام بوده. اين تنش ها و ناهنجاري ها هر وقت که براي سينما مي نويسم در کارم وارد مي شوند.

?البته اين تاثير از اتفاقات اصلاً به نظر من به معني ضعف فيلمنامه نويس يا فيلمساز نيست. چون در نهايت، کار فيلمساز ثبت تحولات و روحيات اجتماع زمان خودش هست...

وظيفه من ثبت تحولات نيست. من شاهد اين تحولات در گذر زمان هستم و برداشت هاي خودم را دارم. اديت ذهني خودم را دارم. اين اديت نگاه من است به جهان اطرافم. يکي از دلايلي که فيلمساز پرکاري نيستم همين است که متني را که جلوي دوربين مي برم بايد با تمام وجود به آن اعتقاد داشته باشم. اصرار ندارم سالي يک فيلم روانه سالن هاي سينما بکنم. فيلمسازي را صرفاً به دليل فيلمساز بودن دوست ندارم. بايد نيازش را حس کنم تا سراغ دوربين بروم. در حقيقت از سينماي کارمندي بيزارم.

?روزي که «سياوش» را جلوي دوربين مي بردي، فکر مي کردي که اين فيلم از آثار پرفروش زمان خود خواهد شد؟

وقتي برمي گردم به گذشته و به شرايط ساخت سياوش فکر مي کنم، مي بينم که پلات اصلي فيلم در آن زمان جذاب و بکر بود. در واقع اولين فيلم سينمايي بعد از انقلاب بود که به فاصله بين دو نسل مي پرداخت. اختلاف و شکاف بين نسلي که انقلاب کردند و به جنگ رفتند با نسل دومي که نيازها و خواسته هاي متفاوتي داشتند. يادم هست که بعد از سياوش چندين فيلم با موضوع شکاف بين دو نسل ساخته شد. در حقيقت سياوش باب اين بحث را در سينما باز کرد.

?پس از گذشت چند سال حالا چگونه به «سياوش» نگاه مي کني؟ از خودت عصباني نمي شوي که چرا اين فيلمنامه را ساختي يا چرا صحنه خاصي را ضعيف به تصوير کشيدي؟

سياوش فيلم اول من بود و طبيعتاً در فيلم اول يک کارگردان نگاه عوامل حرفه يي که با او همکاري مي کنند نگاهي پرترديد و بي اعتماد است. سياوش به لحاظ ساختار سينمايي فيلمي نيست که بتوانم به آن تکيه کنم و اگر ضعفي هست به عدم اعتمادي که عوامل سازنده به کل کار داشتند، برمي گردد. اما تصور مي کنم که فيلم گرمي است و ارتباط خوبي با مخاطب برقرار مي کند. اين براي فيلم اول کافي است.

?انتخاب علي قربان زاده براي نقش سياوش چگونه صورت گرفت؟ آيا انتخاب اول خودت بود يا اينکه به فيلم تحميل شد؟

تا به امروز که هيچ يک از عوامل فيلم هايم به من تحميل نشده اند. اساساً در انتخاب عوامل کمي سخت سليقه و يک دنده ام. ارتباط من هم با برادران شايسته ارتباطي فراتر از رابطه هاي مرسوم تهيه کننده و کارگردان در سينماي ايران است. آنها هم اين روحيه را مي شناسند و عملاً دليلي نمي بينند چيزي را به من تحميل کنند. ضمن اينکه تصور نمي کنم با کارگردانان ديگر هم رفتاري غير از اين داشته باشند.

علي قربان زاده انتخاب اول من بود و گمان مي کنم خودش هم اين اعتقاد را داشته باشد که بهترين حضورش در سينما بازي در نقش سياوش است. علي رفيقي بود که به پشت دوربين علاقه داشت و اساساً دنياي بازيگري را خيلي جدي نمي گرفت. او در آن زمان کارگرداني انيميشن مي کرد و بر خلاف تصور همه خيلي از پيشنهاد بازي که براي او داشتم استقبال نکرد اما سياوشي که من مي خواستم او بود و بايد اين اتفاق مي افتاد. منتظر موقعيتي هستم تا دوباره با او کار کنم. به نظرم او از بسياري بازيگران هم نسلش بااستعدادتر است. اين را در فيلمي که با او در آينده کار خواهم کرد متوجه خواهيد شد.

? اتفاقاً در سينماي ايران کم پيش مي آيد که يک کارگردان با تهيه کننده ثابتي به طور مداوم کار کند. معمولاً پس از يک زمان کوتاه کارگردان و تهيه کننده با هم دچار مشکل مي شوند.

نه. خوشبختانه من اين گرفتاري ها را با تهيه کننده ام ندارم. مرتضي شايسته يک حرفه يي تمام عيار است، خوش فکر و آزادانديش و اهل ريسک. مصطفي شايسته گرچه کمي دست به عصا راه مي رود اما يک سينماشناش حرفه يي است و گاهي به اندازه يک مشاور فيلمنامه خوب مي تواني رويش حساب کني. در ارتباط با رابطه خودم با اين دو برادر بايد بگويم که پس از سال ها همکاري به اعتمادي متقابل رسيده ايم که برايم بسيار باارزش است. تا زماني که اين رابطه به همين شکل وجود داشته باشد تمام فيلم هايم در اين موسسه توليد خواهد شد.

?بعد از سياوش مي رسيم به «پارتي». وقتي فيلم در جشنواره اکران شد نظرات متناقض بود. گروهي به سختي مقابل فيلم موضع گرفتند و گروهي هم به شدت موافق آن بودند. در اين ميان تماشاگران عادي هم چه در جشنواره و چه در اکران عمومي از فيلم استقبال خوبي کردند. آن سال ها براي خودت چگونه بود؟

من حافظه خيلي خوبي ندارم. در نتيجه نمي توانم به طور جزيي اتفاقات آن روزها را به ياد بياورم. اما به خاطر دارم که در جشنواره واکنش هاي متفاوتي نسبت به فيلم به وجود آمد. تماشاگران علاقه و اشتياق بي نظيري نسبت به فيلم داشتند. حتي خيلي ها امروز معتقدند بهترين فيلم من پارتي بوده. اما واکنشي که در بين روزنامه نگاران به وجود آمد براي من کاملاً قابل پيش بيني بود. نکته جذاب در اين رابطه اين بود که منتقدين سينمايي هم در آن ايام به دليل شرايط سياسي بعد از دوم خرداد يک نگاه کاملاً سياسي به فيلم داشتند و متاسفانه به جاي نقد سينمايي به نگاه فيلمساز تاختند. تا جايي که مطالب چاپ شده بيشتر به شب نامه و بيانيه هاي سياسي شبيه بود تا نقد و بررسي يک فيلم. در آن سال روزنامه هاي هر دو جناح بي رحمانه به فيلم حمله کردند. يکي دو مقاله چنان نگاه فيلم را غلوآميز و بي رحمانه جلوه داده بودند که ممکن بود براي من گرفتاري هايي ايجاد کند. هنگام اکران «پارتي» دوره پرالتهابي را طي کردم. دوران سختي بود که شايد دو سال طول کشيد تا من به جاي اولم برگردم. معتقدم که «پارتي» فيلم قرص و محکم و قابل دفاعي است و همچنان دوستش دارم.

? همانطور هم که گفتي انتظار اين واکنش را پيش بيني مي کردي. چرا که فيلم اساساً به معضلي اشاره داشت که صرفاً سياسي بود. «پارتي» با اين حساب فيلم گستاخانه يي به حساب مي آمد.

به هرحال من هم در اين مملکت زندگي مي کنم. روزنامه ها را مي خوانم و خبرها را پيگيري مي کنم. خط قرمزها را کاملاً مي شناسم. مي دانم چقدر مي توانم به آنها نزديک بشوم به طوري که حريم را رعايت کرده باشم.

?پيش از آنکه به «مکس» برسيم خاطرم هست در مقطعي از ساخت آن انصراف دادي. دليلش چه بود؟

يک سال گرفتار وزارت ارشاد و بنياد فارابي بودم. زماني پروسه اداري قبل از پيش توليد به اين شکل بود که هر فيلمي که پروانه ساخت مي گرفت تسهيلات دولتي ناچيزي چه به لحاظ امکانات و چه به لحاظ مالي به فيلم تعلق مي گرفت. از يک دوره يي اين وام ها برداشته شد و قرار بر اين شد که بخشي از بنياد سينمايي فارابي فيلمنامه ها را بررسي کند و براساس صلاحديد خودشان ميزان وامي را که به فيلم تعلق مي گرفت اعلام کنند. يا اساساً ممکن بود هيچ وامي هم تعلق نگيرد. در سينمايي که ما کار مي کنيم و دخل و خرجش قابل مقايسه نيست خب طبيعي هست که تهيه کننده بخش خصوصي نياز داشته باشد به اين اندک پولي که دولت در اختيارش مي گذارد. فيلمنامه «مکس» در بخش فرهنگي فارابي رد شد و از من خواستند تغييراتي در متن آن بدهم. پيگيري کردم و درخواست کردم که شرايط دريافت وام را براي اين فيلم اعلام کنند. خب مکس هم فيلم پرهزينه يي بود. نزديک به يک سال هر دو هفته يک بار با متن بازنويسي شده يي که آنها مي خواستند مي رفتم بنياد فارابي براي اينکه نظر مثبت آنها را بگيرم اما اين اتفاق نيفتاد. در نهايت به اين نتيجه رسيدم که جلب نظر مثبت آنها براي داشتن حداقل امکانات تلاشي بيهوده است به همين دليل از ساخت فيلم انصراف دادم. به شدت خسته و دلسرد شده بودم تا اينکه دو ماه بعد آقاي شايسته با من تماس گرفتند و گفتند که ما فيلم را بدون کمک فارابي مي سازيم و وقتي وزارت ارشاد و فارابي هم متوجه شدند که به هر حال قصد ما براي ساخت فيلم جدي است در نهايت همکاري کردند. توليد و اکران مکس حکايتي طولاني دارد و فرصتي ديگر براي بازگويي مي خواهد.

? در کارنامه ات دو فيلم «پارتي» و «سياوش» بسيار به هم نزديکند. اما «مکس» از لحاظ ساختار هيچ شباهتي به آن دو فيلم جدي قبلي ندارد. فيلم بسيار به کاريکاتوري شبيه است که ساخته يک هنرمند عصبي و ناراحت است. در واقع به قهقهه بلندي مي ماند که فقط از عصبيت ناشي مي شود و نه خوشدلي.

من در پاسخ به سوالات تو کمي محتاط هستم. اما همين نکته را بگويم که مکس نگاه بي قصد و غرض و يکساني به شرايط سياسي و فرهنگي امروز ايران دارد. جانب هيچ جناح يا جريان سياسي خاصي را نمي گيرد و اساساً معتقدم از اين بابت فيلم سربلند و مستقلي است. بخشي از جريانات سياسي و فرهنگي روز که در فيلم مکس به آن اشاره شده به شکل مستقل هم اين قابليت را دارد که بتوان به آن خنديد و هم از آن غمگين يا عصباني شد. من تصميم گرفتم که در تشريح کاريکاتوري اين موقعيت مردم را بخندانم. پس از اکران مکس شاهد اتفاقات غريبي بودم. از آن دست اتفاقاتي که فقط در شرايط کنوني ايران مي تواني شاهدش باشي. کاملاً سوررئال بود. از يک سو مديران سينمايي دوره آقاي خاتمي چه در گرفتن پروانه ساخت و چه در مرحله دشوار پروانه نمايش گرفتاري هاي غريبي براي گروه سازنده به وجود آوردند که مي توان تنها به سه دوره سانسور حداقل 40 مورد اشاره کرد در حالي که پس از مدت کوتاهي همان آقايان از بنده به دفعات خواستند که کپي سانسور نشده فيلم را به آنها بدهم تا در خانه با خانواده هايشان به تماشاي فيلم بنشينند،

در حال حاضر بنده و تهيه کننده فيلم تصور مي کنيم حداقل به 8-7 نفر از مسوولين قول داده ايم که يک کپي با کيفيت خوب فيلم مکس را برايشان کنار بگذاريم. اصلاً همين موضوع که مديران ما عمدتاً با ميزهايشان تعارف دارند خودش به تنهايي مي تواند دستمايه يک هجويه سينمايي شود. اگر از پشت ميز به تماشاي مکس نشسته اند مي توانم تصور کنم که با دست جلوي چشمانشان را گرفته اند و وامصيبتا گفته اند و زير لب نچ نچ کرده اند. اما ترديد ندارم همين آقاياني که جلوي چشمانشان را گرفته بودند فيلم را کاملاً از لاي انگشتانشان ديده اند و در دل خنديده اند.

?چيزي که زمان حضورم در اتاق کارت هم متوجه شدم، علاقه وافر تو به موسيقي است. چيزي که در فيلم هايت هم کاملاً احساس مي شود. من خودم گمان مي کنم اگر فيلمساز نمي شدي قطعاً موزيسين بودي.

موسيقي بخش عمده يي را در زندگي من به خودش اختصاص مي دهد. در سينما بعضي وقت ها از شرايطي که در آن کار مي کنم عصباني مي شوم و گاه فکر مي کنم که اين کار را مي بوسم و کنار مي گذارم. اما اگر مي بينيد که دوباره به سينما بازمي گردم دليلش آرامشي است که موسيقي به من مي دهد. تا امروز که موسيقي واسطه شده تا به سينما برگردم. تا بعد خدا چه خواهد.

?تو تجربه همکاري با مسعود کيميايي در سه فيلم را داري. به نظر مي رسد شباهت هاي زيادي هم بين دنياي فيلمسازي تو و کيميايي وجود داشته باشد. مثل همين علاقه به موسيقي يا سياست و درگيري هاي اجتماع. نسبت به او چگونه فکر مي کني؟

بي ترديد مسعود کيميايي يکي از مهم ترين فيلمسازان ماست و جايگاه و تاثير او بر سينماي اجتماعي پيش از انقلاب غيرقابل انکار است. گاهي وقت ها به اين فکر مي کنم که سينماي ايران بدون مسعود کيميايي و چند فيلمساز ديگر مثل مهرجويي، بيضايي، تقوايي و کيارستمي سينماي چندان جذابي نخواهد بود. معتقدم سينماي ما بدون حضور اين چند سينماگر بخش عمده يي از جذابيت هايش را از دست خواهد داد. اما موضوع مسعود کيميايي و سينماي او پس از انقلاب کمي پيچيده است و اين پيچيدگي عمدتاً به شخصيت خود او برمي گردد. اگر سينماي او را به دو بخش پيش و پس از انقلاب تقسيم کنيم بي شک او را در دو دهه اول عمر سينمايي اش موفق تر مي بينيم. من براي تداوم حضورش و اينکه تلاش دارد هر سال فيلمي جلوي دوربين ببرد، احترام قائلم اما بي اعتنايي اش را در انتخاب متن هايي که براي ساخت آماده مي کند، خيلي نمي فهمم. در اينکه اصولاً سينماي ما از نبود فيلمنامه هاي منسجم و محکم رنج مي برد ترديدي نيست، اين گرفتاري اکثر فيلمسازان ماست اما وقتي مسعود کيميايي دچارش مي شود حساس مي شويم و طبيعتاً افسوس مي خوريم. متن هايي که اين سال ها آقاي کيميايي جلوي دوربين مي برد متن هايي در حد و اندازه مسعود کيميايي نيستند. اي کاش آثار بعد از انقلاب ايشان هم وزن نام مسعود کيميايي در سينما بود که من فکر مي کنم اين گونه نيست.

درباره فيلم « گيس بريده»
به نام غيرت

سيدرضا صائمي

«گيس بريده» درعنوان خود بار معنايي دارد که مبين محتواي خويش است و قصد دارد روايتگر يکي از معضلات حاد اجتماعي يعني فرار دختران و خشونت خانوادگي باشد.

خشونت پدري سنتي که با دست و پايش حرف مي زند و به مقام تبر و دايناسور تنزل مي يابد و تمام تيرگي هايش را در پس ايدئولوژي کاذب دلسوزي پدرانه مي پوشاند. اين معني در ذات تمام نظام هاي پدر سالارانه به فريبي منطقي بدل مي شود. آن سان که آزادي را به نفع احترام به سنت ها قرباني مي کنند تا در هاله تقدس پدر بودن به هستي خويش مشروعيت بخشند. اما جمشيد حيدري تنها صورت اين پديده را به تصوير مي کشد بدون اينکه به ريشه ها بپردازد. خشونت مطلق پدر با توجه به وضعيت مشکوکي که پيش آمده غلوانگيزتر از آن است که به باور مخاطب بنشيند. سوالي که همواره در ذهن بيننده بي جواب مي ماند که به راستي دليل اين همه خشونت چيست. سبک زندگي او و نوع پوشش همسرش و مناسباتي که بر يک خانواده متوسط شهري جاري است با خشونت ورزي هاي فيزيکي، آن هم از پدري که نشانه هاي صوري مقدس مـآبانه سنتي را هم ندارد يک تعارض آشکار دارد. چگونه پدري که تا اين حد غيرت ورزي مي کند نسبت به شاگردش که پسري جوان و امروزي است آن قدر اعتماد مي کند که بررسي فايل هاي کامپيوتر شخصي دخترش را به او مي سپارد. براي اين همه خشونت به دلايلي قدرتمندتر نياز است هرچند تحجر سنتي پدر دليل موجه آن باشد.

پدري که تاحد جنون با سوء ظن به دخترش مي نگرد چگونه با اين سماجت در پي کشف ماجراي نامه ها نيست، «گيس بريده» از کليشه پردازي و شعارزدگي و سطحي نگري اجتماعي رنج مي برد. دويدن دختر در کنار اسب و رودخانه يا شعار بي حجابي زن از بي غيرتي مرد است بر ديوار که تأکيد و تمثيلي از انديشه منصور است و سکانس بارش ناگهاني باران در شب تنهايي مريم با متن فيلم، چفت و بست نمي شود و مصنوعي به نظر مي رسد و شايد اگر بازي روان و جذاب گل شيفته فراهاني نبود سنگيني اين تظاهر، به کلافگي مخاطب مي انجاميد هر چند بازي خوب او در ساختار غير منطقي برخي عناصر فيلم تحت الشعاع قرار مي گيرد. او در «به نام پدر» دختري بود که آسيب ديده اعتقادات پدر شد؛ اعتقاداتي که هرچند ريشه در سنت داشتند اما در افکار عمومي مورد احترام و تکريم هستند اما در «گيس بريده» قرباني اعتقادات پدري است که باردار تفکر سنتي متحجرانه است. در آنجا پدر از اينکه فرزندش زخمي عقايد او شده به خدا شکايت مي برد و در اينجا پدر از اينکه فرزندش قرباني عقايدش نمي شود شاکي است. در به نام پدر ميان دختر و پدر فقدان زبان مشترکي حامل اعتقادي ميان آنهاست اما در گيس بريده تنها زماني که شيشه ها و ميله ها ميان پدر و دختر حاکم است آنها مي توانند با هم گفت وگو کنند و مريم تنها با زبان سنت مي تواند پدر را مجاب کند.

پدري که به نام غيرت، هويت و حريت دخترش را از او مي گيرد و عجب نيست که در نظام پدر سالاري به نام هرچيز، خود بودن آدمي از او گرفته مي شود.

تحليلي بر درآمد نيمه اول امسال سينماي ايران
گيشه پيش بيني ناپذير
ارائه آمار فروش فيلم ها نشان دهنده بخشي از گردش اقتصادي و مالي سينما در هر کشور است. اما نگاهي به گزارش موسسه سينما شهر در خصوص فروش فيلم هاي اکران شده تهران در نيمه نخست سال نشان مي دهد تنها وضعيت فروش معدودي از فيلم ها مناسب است. براساس گزارش موسسه سينما شهر طي شش ماه نخست امسال فيلم هاي سينمايي «چپ دست»، «چهارشنبه سوري»، «زير درخت هلو»، «هوو»، «يک تکه نان»، «ازدواج به سبک ايراني»، «مرباي شيرين»، «آتش بس»، «چند مي گيري گريه کني؟»، «باغ هاي کندلوس»، «به آهستگي»، «انتخاب»، «شغال»، «سوغات فرنگ»، «شام عروسي»، «زن بدلي»، «طبل بزرگ زير پاي چپ»، «به نام پدر»، «کافه ستاره»، «سرود تولد»، «باغ فردوس پنج بعدازظهر»، «گرگ و ميش»، «عروسک فرنگي»، «قتل آن لاين»، «ابراهيم خليل الله» و «تقاطع» اکران شده اند.

در اين مدت «آتش بس» تهمينه ميلاني حدود يک ميليارد تومان، «چهارشنبه سوري» اصغر فرهادي نزديک به 370 ميليون تومان، «زير درخت هلو» ايرج طهماسب حدود 420 ميليون تومان و «هوو» عليرضا داودنژاد نزديک به 300 ميليون تومان فروخته اند. با اين حساب چهار فيلم از ميان 26 اثر سينمايي که حدود 16 درصد فيلم هاي اکران شده را تشکيل مي دهند، نزديک به 40 درصد فروش فيلم ها را در اختيار گرفته اند. اين مساله نشان مي دهد ميزان استقبال تماشاگران از فيلم هاي ايراني منوط به تماشاي آثار خاصي مي شود که با توجه به مولفه هاي تجاري و مخاطب پسند ساخته شده اند. به عبارت ديگر، همچنان سينما براي مخاطبان عام يک سرگرمي محسوب مي شود و به همين خاطر بيشتر بينندگان براي تماشاي فيلم هاي تجاري به سينما رفته اند. از طرف ديگر، اين آمار نشان مي دهد با وجود تنوعي که در ساخت و اکران فيلم ها به وجود آمده، ساخته هاي ايراني در جذب مخاطب بيشتر چندان موفق نبوده اند.

اين مطلب در خصوص فيلم هاي معناگرا اهميت بيشتري پيدا مي کند. اين نوع آثار که ساختاري متفاوت دارند و معمولاً براي تمام اقشار جامعه جذاب نيستند، تماشاگراني را جلب مي کنند که در طيف افراد خاص و بينندگان ثابت سينماها جاي مي گيرند و تعداد آنها تقريباً ثابت است. اما اين مساله در ارائه گزارش افزايش تعداد مخاطبان فيلم هاي ايراني چندان مورد توجه قرار نمي گيرد. براساس گزارش مؤسسه سينما شهر، فروش فيلم هاي شش ماه گذشته نسبت به مقطع و مدت زماني مشابه سال 84 حدود 55 درصد و نسبت به سال 83 حدود 42 درصد افزايش نشان مي دهد. در شش ماه نخست سال جاري بيش از

5/5 ميليون نفر در تهران به سينما رفته اند که اين تعداد نسبت به سال 84 حدود 27 درصد و نسبت به سال 83 حدود چهار درصد افزايش يافته است. اين افزايش رقم فروش نسبت به سال گذشته در حالي اعلام مي شود که به همان نسبت قيمت بليت افزايش يافته و به نظر مي رسد اين موضوع کمتر مورد توجه اين گزارش قرار گرفته است.

بر مبناي گزارش اين موسسه فيلم هايي که طي شش ماه نخست سال 85 در سينماهاي تهران اکران شده اند، حدود 5 ميليارد تومان در گيشه ها فروخته اند. اين رقم نشان مي دهد بيش از 5/5 ميليون نفر از تهراني ها طي ماه هاي فروردين تا مهر امسال براي ديدن فيلم به سينماها رفته اند.

نتيجه گيري آماري از ميزان فروش فيلم هاي سينمايي که در تهران به نمايش عمومي درآمده اند در حالي انجام مي شود که اکنون قيمت بليت سينماهاي ممتاز 1500 تومان و قيمت بليت سينماهاي درجه يک و دو بين 1000 تا 1200 تومان است. حتي اگر متوسط قيمت بليت در تمامي سينماهاي تهران را 1000 تومان در نظر بگيريم، حدود پنج ميليون تهراني براي ديدن فيلم ها به سينما رفته اند. اين در صورتي است که فرض کنيم هر بيننده فقط يک بار به تماشاي هر فيلم نشسته است. در مجموع بايد گفت طي سال گذشته و امسال تغيير قابل توجهي در زمينه افزايش مخاطبان صورت نگرفته است؛ حتي اگر افزايش 27 درصدي مخاطب را قبول کنيم. چون ما جامعه يي جوان داريم و با توجه به اين مساله بايد هر سال تعداد علاقه مندان به سينما افزايش پيدا کند. در صورتي که به نظر مي رسد هر سال تعداد محدود و مشخصي از فيلم ها به خاطر توجه به مولفه هاي تجاري و ذائقه مخاطب امکان فروش خوب و مناسبي پيدا مي کنند و ساير فيلم ها بيشتر جنبه پر کردن فهرست اکران را دارند. مساله اينجاست که مديران سينمايي کشور بايد در اين خصوص تمهيداتي بينديشند که ساير فيلم ها در شرايط مناسبي قرار بگيرند. اختصاص تعداد مشخصي از سالن سينماهاي دولتي براي اکران فيلم هاي فرهنگي، دفاع مقدس و کودک و نوجوان و ارائه يارانه به آثار باکيفيت مي تواند گام موثري در تشويق سينماگران به توليد آثار بهتر محسوب شود.

منبع؛ مهر
عناوين اين صفحه
پاي ادعايم مي ايستم
به نام غيرت
گيشه پيش بيني ناپذير
عجله در روايت
ساخت موسيقي نسل جادويي توسط کيوان جهانشاهي

عجله در روايت
در دهمين ساخته جمشيد حيدري حضور بازيگران حرفه يي در کنار مضموني جسورانه، انتظار مواجهه با فيلمي متوسط و آبرومند را در مخاطب ايجاد مي کند. اما آنچه روي پرده به تصوير درمي آيد نه متوسط است نه جسورانه. موضوع مطرح شده در «گيس بريده» به جهت ارائه در مديوم سينما تازگي خاصي دارد، به خصوص که همواره بهره گيري سينما از اخبار به اصطلاح روزنامه و صفحه حوادث، جذابيت اوليه يي ايجاد مي کند که البته فقط به جهت طرح موضوع است. اما آنچه مي تواند فيلم را از جهت سينمايي برجسته کند، نگاه و پرداخت هنرمندانه موضوع است.

در «گيس بريده» بسط سينمايي اين موضوع همسو شده با نگاهي سهل و سطحي به همه عناصر از فيلمنامه تا بازي و طبعاً پرداخت تصويري. با ذکر اين نکته که سهل و سطحي بودن تبديل به نقصاني مزمن در فيلم شده که حتي توانايي هاي بالقوه بازيگران مطرح خود را هم پوشش داده است.مريم نوجواني است که گرفتار بدگماني پدر و اولياي مدرسه شده، بدون آنکه تقصيري در اين ميان داشته باشد. سوءرفتار پدر و ضرب و شتم مکرر او را وادار به اقدام قانوني و شکايت از پدرش مي کند. در بخش مياني هم مسير آوارگي او در شهر و بحراني که مي گذراند به ترسيم تصويري از موقعيت هاي خطرناک براي دختري مانند او مي انجامد. فيلم بدون آنکه به ساختاري درخور اين موضوع بپردازد در توزيع اطلاعات هم عجولانه عمل مي کند و هم برگ برنده خود را زودهنگام رو مي کند، بدون آنکه اين رويکرد کمکي به روايت و قصه پردازي کند. اقدام مريم به شکايت از پدر، همان برگ برنده يي است که به نظر مي آيد به جهت جسارت و به نوعي ناچاري فاعل آن، بايد پرداخت مناسبي داشته باشد تا رسيدن شخصيت به اين راهکار باورپذير جلوه کند. ولي در ادامه اين کنش در زمان و موقعيتي ناکارآمد ارائه مي شود.


ساخت موسيقي نسل جادويي توسط کيوان جهانشاهي
موسيقي فيلم «نسل جادويي» به کارگرداني ايرج کريمي توسط کيوان جهانشاهي ساخته مي شود. به گزارش سايت «سينماي ما» پيش از اين قرار بود، پيمان يزدانيان موسيقي اين فيلم را بسازد که با سفر او اين کار منتفي شد. در حال حاضر اميرحسين قاسمي در استوديو روشنا در حال صداگذاري اين فيلم است. به نظر مي رسد با اتمام مراحل فني فيلم، مشکلي براي حضور «نسل جادويي» در جشنواره فيلم فجر وجود نداشته باشد. هديه تهراني، رامبد جوان، باران کوثري، کوروش تهامي، نگار جواهريان، شاهرخ فروتنيان و... بازيگران چهارمين فيلم بلند ايرج کريمي هستند.


روزنامه اعتماد