دوشنبه، 4 دي 1385 - شماره 1293
   
 
صفحه نخست :: مقالات :: نقــدونظــــر
فريدمن، پينوشه و معجزه شيلي

سيد حمزه حسيني

چندي پيش جبهه مشارکت ايران اسلامي ميزگردي با حضور آقايان دکتر موسي غني نژاد و دکتر احمد ميدري برگزار کرد. موضوع بحث رابطه سياست هاي اقتصادي و دموکراسي بود. در آنجا ميدري اين نظريه را مطرح کرد که ليبراليسم اقتصادي نه تنها لزوماً زمينه ساز دموکراسي نيست بلکه ممکن است به ظهور فاشيسم نيز منجر شود . او در توضيح مباحث خود به تجربه سياست هاي ليبراليسم اقتصادي در کشورهاي در حال توسعه از جمله تجربه سياست هاي حکومت پينوشه در شيلي پرداخت. وي در بررسي تجربه اين کشور به ارتباط پينوشه با فريدمن اشاره کرد و مدعي طراحي سياست هاي پينوشه توسط فريدمن شد. پس از فوت فريدمن از ايشان خواستم که مقاله يي در اين زمينه بنويسد او چند مقاله را در اختيار من گذاشت که مقاله حاضر نتيجه بررسي آن مقالات و گفت وگو با ايشان است. روزنامه هاي ايران پس از فوت فريدمن ضمن تجليل از اين اقتصاددان برنده نوبل در فقدان يک فريدمن ايراني مرثيه ها سرودند. گفته شد اگر ايران فريدمني مي داشت جمع ميان دموکراسي و توسعه هموارتر بود. شناخت و نقد افکار مشي فريدمن از آن جهت ضرورت دارد که برخي از تحصيل کردگان اقتصاد در ايران امروز مروج انديشه هاي او هستند و در ميان اين گروه فريدمن قدر و منزلتي خاص يافته است. طرفداران فريدمن در ايران سعي دارند آراي فريدمن را پيش شرط دموکراسي و توسعه جلوه دهند. اما برخلاف اين تصور انديشه هاي فريدمن در کشورهاي در حال توسعه نه زمينه ساز دموکراسي و نه توسعه بوده است. انديشه هاي فريدمن هيچگاه در ايران فرصت تحقق کامل نيافته اما در بسياري از کشورهاي امريکاي لاتين و آسيا و آفريقا و اروپاي شرقي به اجرا درآمد. صندوق بين المللي پول و بانک جهاني از اواخر دهه 1970 تا اواسط دهه 1990 مجري انديشه هاي فريدمن بودند. اما دستاوردهاي انديشه هاي فريدمن بگونه يي بود که اين نهادها در چارچوب هاي فکري خود تجديد نظر کردند و به دنبال الگوي ديگري رفتند. يکي از بهترين نمونه هاي عملي و تحقق يافته انديشه هاي فريدمن اقتصاد شيلي در دوران پينوشه است. پس از کودتاي پينوشه دانشگاه شيکاگو و دانشجويان فريدمن به شيلي اعزام شدند تا سياست هاي ليبرالي را به اجرا درآورند. فريدمن نيز پس از کودتاي پينوشه شخصاً به شيلي سفر کرد و در ملاقات حضوري سياست هاي اقتصاد بازار را به پينوشه ارائه داد. در آن ملاقات فريدمن تاکيد کرد که اگر پينوشه بتواند تورم را کنترل کند اقتصاد شيلي را به حرکت در آورده است. وي براي توجيه راه حل خود در آن مذاکره از مثال کشتن مار استفاده مي کند و مي گويد که زدن دم مار چاره ساز نبوده پس بايد سر آن را قطع کرد. در اقتصاد نيز شوک درماني کرد و به يک باره اقتصاد دولتي را به اقتصاد بازار تبديل کرد. علاوه بر اين ملاقات فريدمن در دانشگاه کاتوليکا شيلي نيز سخنراني کرد و در آنجا کمک به پينوشه را اينگونه توجيه کرد؛ «آزادي اقتصادي مقدمه آزادي سياسي است اما آزادي سياسي مي تواند نابودکننده آزادي اقتصادي باشد زيرا ممکن است دموکراسي به مداخله بيشتر دولت بينجامد.»

(Steve Kangas The Chicago boys

and the Chilean شeconomic miracle)

به عبارت ديگر مهمترين ارزش براي فريدمن آزادي اقتصادي است و آزادي اقتصادي را در هر نظام سياسي از جمله حکومت خونبار پينوشه ممکن مي داند و از همين رو حاضر به همکاري با ژنرال پينوشه مي شود. با اين توجيه تيم دانشگاه شيکاگو همراه با صندوق بين المللي پول و بانک جهاني مشاوره پينوشه و هدايت سياست هاي اقتصادي شيلي را به دست گرفتند. سياست هاي اقتصادي پينوشه که از سوي دانشجويان فريدمن طراحي مي شد آنچنان فريدمن را به وجد آورده بود که آن را معجزه شيلي ناميد. در اين مقاله پس از نقل قولي از سايت دايرة المعارف ويکيپديا سياست ها و پيامدهاي اقتصادي را که فريدمن معجزه ناميده مرور مي کنيم. همانطور که خواهيم ديد در شيلي هيچ معجزه يي رخ نداد ، در دوره پينوشه آنچه رخ داد بيش از آن که شبيه معجزه باشد يک فاجعه بود و پس از پينوشه تا امروز نيز عملکرد اقتصادي شيلي در سطح متوسط ساير کشورها بوده است.«ميلتون فريدمن عملکرد اقتصادي حکومت پينوشه در دوره 83-1973 را معجزه اقتصادي ناميد. پينوشه با توصيه فريدمن و تعداد ديگري از اقتصاددانان امريکايي طرفدار نظام بازار آزاد، خصوصي سازي و مقررات زدايي را به اجرا درآورد. پينوشه قانون حداقل دستمزدها و حقوق اتحاديه هاي کارگري را لغو ، سيستم تامين اجتماعي، بانک ها و صنايع را خصوصي و ماليات بر ثروت را حذف کرد.»

http://en.wikipedia.org/wiki/Augusto_Pinochet

دولت جديد ژنرال پينوشه تصميم به انجام چهار کار گرفت؛ 1- کنترل تورم که در اولويت قرار داشت. 2- به کار گرفتن سياست هاي پولي براي تثبيت اقتصادي. 3- برنامه تثبيت اقتصادي که صرفاً مرحله اول از استراتژي درازمدت توسعه براساس اصول اقتصاد پولي بود و 4- سرکوب کليه مخالفان اصلاحات اقتصادي با اعمال کامل زور. (منبع اصلي آمار و اطلاعات اين بخش از مقاله کتاب راهبردهاي توسعه نوشته کيت گريفين ترجمه حسين راغفر صفحات 86 تا 96 و همچنين

Steve KangasThe Chicago boys and the Chilean شeconomic miracle)

مبناي فکري مکتب پولي، سال هاي زيادي در کشور شيلي وجود داشت. دانشکده اقتصاد دانشگاه کاتوليکا شديداً تحت تاثير آموزه هاي پولي بود. در حقيقت دانشکده مزبور قرارداد درازمدتي با دانشکده اقتصاد دانشگاه شيکاگو (زادگاه اقتصاد پولي در امريکا) داشت و به موجب آن دانشگاه شيکاگو مرتباً اعضاي هيات علمي و آموزشي خود را به عنوان استاد مدعو براي تدريس به دانشگاه کاتوليکا اعزام مي کرد و در عوض دانشگاه کاتوليکا نيز تمامي دانشجويان فوق ليسانس خود را براي آموزش اقتصاد به دانشگاه شيکاگو مي فرستاد. به عبارت ديگر دانشگاه شيکاگو، هم انحصار اعزام استاد براي تدريس در دانشگاه کاتوليکا و هم پذيرش پژوهشگران رشته اقتصاد دانشگاه مزبور را در اختيار داشت. اقتصاددانان فارغ التحصيل از دانشگاه شيکاگو که به عنوان «بچه هاي شيکاگو و فريدمن» معروف بودند استراتژي توسعه دولت را طراحي و اجرا مي کردند. اصلاحات به زودي پس از روي کار آمدن رژيم پينوشه آغاز شد. در ابتداي سال 1974 برنامه گسترده «خصوصي سازي» آغاز و همه بانک ها به استثناي يک بانک به مالکيت خصوصي درآمدند. شرکت هاي دولتي به صورت مزايده به بخش خصوصي فروخته شدند، به طوري که بين سال 1973 و 1980 تعداد شرکت هاي عضو کورفو (سازمان اداره کننده شرکت هاي دولتي) از 300 شرکت به 12 شرکت تقليل يافت. حدود 30 درصد زمين هايي که در حکومت فري و آلنده گرفته شده بود، به صاحبان پيشين آنها مسترد و 20 درصد از طريق مزايده به ساکنان غيرروستايي فروخته شد. بسياري از کشاورزان مجبور شدند زمين خود را يا به طور خصوصي بفروشند يا آن را رسماً به زمين داران بزرگ تري اجاره دهند، زيرا خصوصي کردن سيستم بانکي به اين معني بود که ديگر اعتبارات کشاورزي با شرايطي که خرده مالکان استطاعت آن را داشتند واگذار نمي شد. دولت پس از رهايي از شرکت هاي دولتي که اکثريت آنها زيانده بودند اقدام به تقليل کسري مالي کرد. در 1974 اصلاحات مالياتي برقرار شد که به موجب آن ماليات بر ثروت و درآمدهاي سرمايه يي لغو و ماليات بر سود تقليل يافت. اصلاحات بانکي و مالي همراه با اصلاحات مالياتي و هزينه يي آغاز شد. نرخ هاي بهره آزاد شدند و مقررات بانکداري (از جمله شرايط ذخاير مالي) سست شد. محدوديت هاي مختلف از پيش پاي بانک هاي خارجي برداشته شد و عمليات بانکي مختلف آزاد شد. همچنين در سال 1975 سومين مجموعه اصلاحات پولي در مورد تجارت خارجي و حرکت سرمايه هاي بين المللي وضع شد. در اين سال محدوديت هاي کمي تجارت لغو و تعدادي از تعرفه هاي سنگين کاهش يافت. ظرف شش سال کشور شيلي از موضع تعرفه يي با متوسط ساده 94 درصد، عملاً بازرگاني آزاد را جانشين آن کرد. در 1979 روند ايجاد اقتصاد باز وقتي کامل شد که اغلب کنترل هاي اعمالي بر حرکت سرمايه هاي بين المللي را لغو کردند. بنابراين سياست هاي اقتصادي پينوشه مطابق با سياست هاي مکتب شيکاگو و فريدمن اجراشد اما آيا استراتژي مکتب پولي فريدمن موفقيت آميز بود؟ موضوع را با بررسي اثرات اصلاحات انجام شده بر نرخ تورم، نرخ حقيقي بهره، پس اندازهاي محلي و سرمايه گذاري ناخالص دنبال مي کنيم. در سپتامبر 1973 نرخ سالانه تورم حدود 400 درصد بود. کنترل هاي متعددي بر قيمت ها وجود داشت و بازار سياه در حال گسترش بود. تاثير اوليه آزاد کردن قيمت ها در اکتبر 1973 نه تنها تقليل تورم نبود بلکه ايجاد جهشي به سمت بالا در قيمت بود، به طوري که نرخ تورم در سال روي هم رفته از 600 درصد فراتر رفت. اثربخشي اقداماتي که براي نيل به بودجه متوازن و تقليل رشد افزايش عرضه پول شد به زودي نمايان و تا سال 1974 کسري بودجه به 5/10 درصد از کل توليد داخلي بالغ شد و در سال 1975 اين رقم به 6/2 درصد رسيد. متاسفانه نرخ تورم به رغم سياست هاي انقباضي، فوق العاده بالا بود، در سال 1974 بالغ بر 369 درصد و در سال 1975 به 343 درصد رسيد. کاهش در تقاضا موجب کاهش قيمت ها نشد ولي موجب کاهش توليد خصوصاً در بخش صنعت شد. اقتصاد آن طور که نظريه پولي پيش بيني مي کرد، جوابگو نبود. در حقيقت در سال 1975 محصول سرانه واقعي بيش از 14 درصد تنزل داشت ولي قيمت ها همچنان سالانه چندصد درصد افزايش داشتند. در اين مرحله دولت شيلي تاکتيک هاي خود را تغيير داد و تصميم گرفت نرخ مبادله ارزي را نه براي برقراري تعادل در موازنه پرداخت ها بلکه براي مبارزه با تورم به کار گيرد. در فاصله زماني 79-1976 موازنه تجاري شيلي از مازاد به کسري رسيد و ارزش دلاري صادرات 9/6 درصد افزايش يافت، در حالي که ارزش واردات به 7/156 درصد در سال 1979 صعود کرد. پس از 1979 نرخ رشد سرانه توليد نيز کاهش پيدا کرد. در واقع سال 1982 شيلي دچار رکود عميقي شد و نرخ توليد سرانه حدود 16 درصد کاهش يافت. کسب و کار به خاطر نرخ هاي بهره بالا، بدهکاري خيلي زياد و کاهش فروش و توليد و اشتغال آخرين نفس را مي کشيد. اقتصاد بر لبه پرتگاه سقوط قرار گرفته بود. همان طور که انتظار مي رفت خاتمه تضييقات مالي و تشويق آزادي عمل در امور بانکي موجب افزايش نرخ هاي بهره شد. ولي هيچ کس، خصوصاً هواداران اقتصاد پولي، گمان نمي کردند نرخ هاي بهره تا اين حد صعود کند و در مدتي اينچنين طولاني بالا بماند. نرخ هاي واقعي بهره شديداً در نوسان بودند و در بعضي از سال ها به 40 تا 50 درصد رسيدند. البته بازده حقيقي سرمايه در اين حد نبود و در نتيجه سرمايه گذاري لطمه ديد. سفته بازان در بازار فعال بودند ولي در اين شرايط هيچ سرمايه گذاري که به تشکيل سرمايه درازمدت علاقه داشت نمي توانست وام بگيرد. اکنون به بررسي اثرات اين استراتژي بر نرخ رشد و سطح توليد سرانه و رفاه جمعيت کارگر مي پردازيم. در سال 1985 توليد سرانه حقيقي پس از 12 سال اعمال سياست هاي پولي از ميزان سال 1970 کمتر و فقط اندکي از رقم آخرين سال زمامداري آلنده بيشتر بود. منحصراً طي سه سال از 1979 تا 1981 سرانه توليد حقيقي از سال 1970 افزايش و در پايان زمامداري پينوشه يعني در سال 1988 نسبت به زمان کودتا 6 درصد کاهش يافته بود. نرخ بيکاري از رقم 8/4 درصد نيروي کار در سال 1973 به 1/17 درصد در سال 1976 بالغ شد و سپس به 9 درصد در سال 1981 کاهش يافت و سال بعد مجدداً دو برابر شد. در سال 1985 نرخ بيکاري هنوز حدود 17 درصد يعني 5/3 برابر بيشتر از بدترين سال حکومت آلنده بود. متوسط نرخ بيکاري سال هاي 1974 تا 1985 معادل 7/14 درصد بود. دولت پينوشه يقين حاصل کرد که ديگر نمي تواند منتظر نظام بازار و دست نامريي بايستد. به رغم همه اصول پولي، دولت اجازه نداد تا بازار آزادانه عمل کند، بلکه در عوض يک «برنامه حداقل اشتغال» برقرار کرد.

جداول آماري اين مطلب به صورت کامل در دفتر روزنامه موجود است.

روزنامک
دکتر نوشيروان کيهاني زاده
www.rooznamak.com


براي دوشنبه 25 دسامبر
زادروز رودکي سراينده بوي جوي موليان

بيشتر مورخان و کرونيکلرها در اين که رودکي پدر شعر پارسي (پارسي معاصر) 25 دسامبر سال 860 ميلادي به دنيا آمده است متفق القولند و برخي هم با محاسبات خود، وقوع آن را در همان روز، ولي در سال 858 ميلادي نوشته اند. سال درگذشت وي 940 ميلادي است که چند پژوهشگر، درست آن را سال 941 ميلادي مي دانند.

تاجيک ها و روس ها بيش از ساير پژوهشگران درباره رودکي تحقيق کرده اند. شوروي در سال 1958 تمبر يادبود او را چاپ کرد و منتشر ساخت. دولت وقت ايران نيز سوم دي ماه سال 1337(1958) همزمان با پارسي زبانان شوروي و مردم افغانستان زادروز رودکي را با شکوه تمام برگزار کرد، اما با اختلاف جزيي، عنوانش را يک هزار و يکصدمين زادروز رودکي گذارد و قرار شد در محل ساختمان دبستان دولتي رودکي در خياباني منشعب از خيابان حافظ يک تالار هنر به نام رودکي بسازند که ساخته شد. در ايران نيز همان سال تمبر پستي رودکي چاپ و به جريان گذارده شد. رودکي نه تنها شاعر بلکه نوازنده و خواننده هم بود. مجسمه هاي او در ميدان هاي شهرهاي کشورهاي پارسي زبان قرار داده شده است تا از زحمات او قدرداني شده باشد. پيش از رودکي هم شاعران پارسي گو بودند، ولي رسم بر اين شده است که بگويند؛ شعر پارسي با رودکي دوباره به دنيا آمده است.رودکي که در يک روستاي رودک سمرقند در خراسان بزرگ تر به دنيا آمده و نامش ابوعبدالله جعفر ابن محمد بود در دوران سامانيان مي زيست که پس از حمله عرب، بيش از هر دودمان ديگر براي احياي زبان فارسي و فرهنگ و تمدن ايراني کوشيدند و نمونه بارز ميهن دوستي ايراني را ارائه دادند. از اشعار رودکي- از غزل، قصيده، مثنوي و قطعه هايش و از توصيف هايي که کرده است- به نظر نمي آيد که نابيناي مادرزاد بوده و به احتمال زياد در مقطعي از عمر کور شده باشد. به گفته خود او، بدون آموزگار به اين مرتبه از هنر و ادب دست يافته است که اين اظهار نشان مي دهد از هوش و استعداد فراوان برخوردار بوده است. از اشعار رودکي که در بيش از صد دفتر نوشته شده بودند بيش از هزار بيت در دسترس نيست که ابيات «بوي جوي موليان آيد همي/ ياد يار مهربان آيد همي... اي بخارا شاد باش و شاد زي/ مير (امير) زي تو مهمان آيد همي...» از آن جمله اند که گويند امير ساماني با شنيدن اين ابيات به اقامت طولاني خود در هرات پايان داد و همان دم روانه بخارا شد.

اشعار باقي مانده از رودکي تسلط گسترده او را بر زبان و واژگان پارسي ثابت مي کند. وي يکي از 27 شاعر پارسي گوي دوران سامانيان بود، ولي برتر از همه.

دانشمندان معاصر رودکي هم وي را ستوده اند از جمله ابوالفضل بلعمي.

رودکي در باب اندرز هم اشعار متعدد گفته از جمله؛

زمانه پندي آزاده وار داد مرا/ زمانه را چو نکو بنگري همه پند است

به روز نيک کسان غم مخور زنهار/ بسا کسا که به روز تو آرزومند است

همچنين؛

اندر بلاي سخت پديد آيد/ فضل و بزرگمردي و سالاري

و نيز؛

مهتران جهان همه مردند/ مرگ را سر فرو همي کردند

زير خاک اندرون شدند آنان/ که، همه کوشک ها برآوردند

از هزاران هزار نعمت و ناز/ نه به آخر، به جز کفن بردند

گويند که رودکي درصدد به نظم درآوردن کليله و دمنه هم بود.مشاهده اشعار رودکي نشان مي دهد که پارسي امروز با زبان هزار و صد سال پيش تفاوت زياد ندارد و اين استواري منحصر به فرد زبان پارسي را در ميان زبان هاي ديگر، جز عربي بايد مرهون شعراي پارسي گويي چون رودکي، فردوسي، حافظ و... بود و عميقاً قدردانشان باشيم.
يادگار

شوروي 69 ساله از ميان رفت

25 دسامبر سال 1991 بوريس يلتسين به کاخ کرملين رفت و به گورباچف (رهبر شوروي) گفت که اتحاد جماهير شوروي منحل شده و او ديگر سمتي ندارد. اندکي بعد گورباچف در يک نطق کوتاه راديو تلويزيوني گفت که با انحلال شوروي به اين صورت نمي تواند موافق باشد ولي چون در برابر عمل انجام شده قرار گرفته است چاره ديگري (جز قبول) ندارد، به اين ترتيب يک امپراتوري بزرگ با آن همه دندان اتمي- موشکي، ده ها هزار تانک، صدها زيردريايي و پيشرفت هاي فضايي همانند برف بر شيرواني داغ ذوب شد و از ميان رفت، بدون اين که رفراندوم برگزار و نظر مردم اتحاديه استعلام شده باشد که بزرگ ترين معماي تاريخ بشر شده است. اين جمهوري ها، قرن ها با هم امپراتوري روسيه را تشکيل مي دادند. با اين که دوماي روسيه انحلال شوروي را به آن ترتيب غيرقانوني اعلام کرده، هنوز درباره اين مصوبه اقدامي صورت نگرفته است.

انحلال اتحاد شوروي 69ساله مرکب از 15 کشور باورکردني نبود. يلتسين، شوشکويچ و کرافچوک سران جمهوري هاي (اسما) روسيه، اوکراين و بلاروس هفتم دسامبر در يک محفل خصوصي در استراحتگاه «بلوژفسکايا» واقع در بلاروس تصميم به انحلال شوروي گرفته بودند. مورخان عقب نشيني هاي گورباچف (سهوي و يا تعمدي) در دهه 1980 را عامل عمده انحلال شوروي دانسته اند.

به علاوه، نوشته اند که شوروي پس از درگذشت لنين نتوانست از طريق مدارس و رسانه هاي خود که در دست دولت بودند، سوسياليسم را در مغز و قلب نسل هاي تازه جاي دهد. آموزشگران کمونيست با دم زدن از انترناسيوناليسم، ميهن دوستي روس ها را هم تضعيف کردند که 15 سال پس از انحلال شوروي، بارديگر کم و بيش تجديد حيات کرده است و غرب از همين ناسيوناليسم روس به هراس افتاده است.

همچنين رفتار و روش زندگاني (لوکس گرايي) مقامات شوروي پس از استالين، با آموزش هاي مارکس و لنين مطابقت نمي کرد و عکس آنها بود، و چاپلوسي در کرملين رواج داشت.

روزي که حسنک متهم شد

25 دسامبر سال 1030 ميلادي (سال 409 هجري خورشيدي) دربار غزنوي حسنک وزير (ابوعلي حس بن محمد ميکال) را متهم کرد که پيرو اسماعيليه است. پس از تکرار اين اتهام و پر شدن گوش مردم، حسنک بعداً بازداشت و اعدام شد و جسدش هفت روز بر بالاي دار بود.
عناوين اين صفحه
فريدمن، پينوشه و معجزه شيلي
روزنامک
يادگار

روزنامه اعتماد