سه شنبه، 12 دي 1385 - شماره 1298
   
 
صفحه نخست :: مقالات :: ادبيات
گفت و گو با آذردخت بهرامي - نويسنده
در دنياي افسرده يي زندگي مي کنيم

پدرام رضايي زاده
Pedram.re@gmail.com


شب هاي چهارشنبه اولين مجموعه داستان نويسنده يي ست که متولد سال 1345 است و در مدرسه صدا و سيما تئاتر عروسکي خوانده است. آذردخت بهرامي داستان نويسي را از سال 1367 آغاز کرده است و چند سال بعد در گالري کسري پاي درس مرحوم گلشيري نشسته است و حالا... حالا به همت نشر چشمه مجموعه «شب هاي چهارشنبه » اش روبه روي ما است و داستان هايي که آرام توي گوشمان مي خوانند که بايد جدي بگيريم شان و بي تفاوت از کنارشان نگذريم. گفت وگو با آذردخت بهرامي تجربه تازه يي بود براي من که باور داشتم کم پيش مي آيد زنان نويسنده مان انتقاد را تاب بياورند و نرنجند از آن...

اگر اشتباه نکنم شما هم داستان نويسي را به صورت جدي از گالري کسري و زير نظر مرحوم گلشيري شروع کرديد و اتفاقاً از شاگردان قديمي ايشان بوديد. در مقايسه با آثار ديگراني که هم دوره شما بودند، مجموعه داستان اول آذردخت بهرامي کمي دير منتشر نشده است؟

اگر منظورتان از «کمي دير»، «خيلي دير» است، بايد بگويم بله. راستش خيلي صبر کردم تا يک ناشر درجه يک مرا کشف کند و بيايد بگويد کتابت را بده چاپ کنيم اما نشد. ناچار يک کفش پولادين خريدم که «قدم شمار ديجيتالي» داشت، يک عصاي تيتانيوم هم تهيه کردم و از اين ناشر به آن ناشر سر زدم. همه ـ البته به جز آقاي کيائيان ـ با کمال ميل حاضر بودند کتابم را چاپ کنند، ولي با بودجه خودم، اما داستان نويسي را از دانشگاه، زير نظر استاداني چون محمود دولت آبادي و جمال ميرصادقي شروع کردم. در آن زمان، در جلسات سيروس طاهباز در کانون پرورش فکري کودکان و نوجوان هم شرکت مي کردم. (با خانم رحيم زاده و آقاي تقوي و آقاي آبکنار و آقاي سناپور و بقيه دوستان) اما کلاس هاي آقاي گلشيري که شروع شد، دنياي ديگري به رويم باز شد. اولين داستانم را که در کلاس هاي دانشگاه نمره بالا گرفته بود براي «گلشيري» که خواندم، باور نمي کنيد چه گفت - حسابش را بکنيد، داستانت در ميان بقيه داستان ها نمره «الف» گرفته باشد و تو برداري بروي کلاس گلشيري بخواني و منتظر باشي گلشيري بîه بîه و چîه چîه کند. اما او گفت؛ «مزخرفه،» و اين شد که فهميدم تازه اول راهم. اما علت انتشار دير مجموعه داستانم، وسواسي بود که نسبت به داستان ها داشتم. حتي آقاي گلشيري در دوره مجله «کارنامه» اصرار داشتند مجموعه داستانم را در مجموعه «شهرزاد» چاپ کنم؛ اما من مايل نبودم.

يکي از چيزهايي که قبل از خواندن کتاب کنجکاوي خواننده را بر مي انگيزد، چند خطي است که پشت جلد نوشته شده. ماجراي ترجمه هاي متعدد از داستان هاي اين مجموعه و انتشار آنها چه بوده و از کجا شکل گرفته است؟ آن هم در اين روزها که خيلي ها در حسرت يک ترجمه نيم بند از داستان هايشان مانده اند.

شايد بخت با من يار بود که در آن زمان شاگرد گلشيري بودم. او در هر يک از سفرهاي خارجي اش، داستان هايي از ما را با خود مي برد و در آنجا به ناشر، مترجم، نويسنده يا يک عشق ادبيات مي سپرد. گاهي هم مي شد که کسي از خارج مي آمد و يکراست سراغ گلشيري مي رفت و از او براي جمع آوري داستان کمک مي گرفت. داستان «صفيه» اولين بار در مجموعه داستان «خواب هاي جنوبي» در لس آنجلس (1996) به فارسي منتشر شد و در سال 2000 به آلماني در فصلنامه «کاکتوس» در آلمان چاپ شد. بعد در مجموعه داستاني از زنان داستان نويس ايراني با عنوان «حضور آبي مينا» در آلمان توسط يک ناشر معتبر به بازار کتاب آلمان راه پيدا کرد. داستان «گربه ليدا، نانوايي، تير چراغ برق» در مجموعه داستان «مهماني آينه» (در سال 2000) در دانشگاه نيويورک ترجمه و چاپ شد. اين کتاب در سال 2001 جايزه بهترين گردآوري و ترجمه Todays Librarian Short Stories امريکا را برد. (مجموعه «مهماني آينه» همراه با ترجمه انگليسي داستان ها در ايران در سال 1381 توسط نشر ويستار چاپ شده) «بي دليل» هم در مجموعه PAROLE SVELATE به کوشش Anna Vanzan در ايتاليا ترجمه و چاپ شد. (1997) آنا ونزان از مترجماني بود که به ايران آمد و از گلشيري خواست کمکش کند مجموعه يي از زنان ايراني جمع آوري کند.

از مهم ترين ويژگي هاي داستان هاي شما طنز و يک جور شيطنت حاکم بر فضاي داستان ها است که البته اين طنز گاهي هم سياه و تلخ مي شود. اين ويژگي وقتي در کنار فضاي خاص غالب داستان هاي اين مجموعه قرار مي گيرد و کنتراستي که در اين ميان شکل مي گيرد، به نظرم ارزش دو چنداني پيدا مي کند...

نظر لطف شماست. فضاي داستان هاي من از زور سياهي و تلخي دارد حال خودم را به هم مي زند. چه برسد به خوانندگان، اما اگر طنزي مي بينيد، اغلب ناخودآگاه است و از دستم درمي رود. دليلش هم علاقه يي است که به نوشتن طنز دارم. من حتي نمي توانم يک نامه اداري و رسمي بنويسم. وقتي همه چيز خنده دار باشد ديگر نه مي تواند مرا مرعوب کند و نه فريبم بدهد و نه دچار خود بزرگ بيني ام کند. اين هم از محاسن خنده دار بودن دنياست. اما روحيه طنزم را مديون مادرم هستم که هميشه روزنامه ها و مجلات و سالنامه هاي توفيق و کاريکاتور مي خريد. خانواده ما، خانواده يي جمع و جور و شاد بود که دنبال بهانه مي گشت تا به هر چيزي بخندد. البته حالا پس از گذشت سال ها، به عقب که برمي گردم، مي بينم ما زيادي خوش بوديم. حالا يک جورهايي به ندرت از چيزي خنده ام مي گيرد. شايد هم سخت گيرتر شده ام،

انگار هر چقدر هم که جلو مي رويم، ادبياتمان افسرده تر و خموده تر مي شود. شايد هم به همين دليل است که تا به رگه هايي از طنز در داستان برمي خوريم ذوق زده مي شويم. مخصوصاً اگر نويسنده اش هم زن باشد...

واقعيت اين است که ما در دنياي افسرده يي زندگي مي کنيم. افسردگي واکنش طبيعي ماست و طبيعي است که مثل باقي چيزهاي ديگر زندگي که به ادبيات و هنر سرريز مي کند، از دنياي ادبيات هم سر در بياورد. اما من معتقدم در ميان همه اين پلشتي ها، خيلي چيزها هست که مي شود به آنها قاه قاه خنديد. فقط در اين تراکم سياهي، پيدا کردن روزنه هاي روشن دشوارتر از هميشه است و کار طناز کشف اين روزنه ها است. اما بعضي ها عادت دارند به نويسندگان زن همين جوري 100 امتياز ارفاقي مي دهند. انگار اگر زني به جاي آن که مداد ابرو دست بگيرد، دستي به قلم ببرد، بايد برايش دست زد و هورا کشيد. من شخصاً در مورد نويسندگان زن سخت گيرترم.

احتمالاً سخت گيري شما باعث نمي شود که با من درباره اين موضوع که زنان نويسنده ما در وارد کردن طنز- يا حتي نگاهي از اين جنس- به داستان هايشان (لابد به هزار و يک دليل قانع کننده) ناتوان بوده اند، موافق باشيد؟

با شما موافقم. به نظرم اغلب ما، تا با طنز روبه رو مي شويم، گارد مي گيريم و مي خواهيم مقابله کنيم. شايد به همين دليل، کمتر به سراغ طنز مي رويم. به هزار و دو دليل قانع کننده، از توضيح بيشتر خودداري مي کنم،

نثر داستان هاي مجموعه شب هاي چهارشنبه به نظرم قابل قبول است و هماني است که از داستان نويسي که پاي درس گلشيري نشسته است انتظار داريم. اما در ميان داستان ها گاهي با جملاتي برخورد مي کنيم که انگار به فضا و داستان ديگري تعلق دارند و ناگهان نثر و زبان داستان را دچار سکته مي کنند. چنين نمونه هايي اگرچه زياد نيستند ولي خواننده سخت گير را آزار مي دهند... مثلاً در داستان اول در صفحه 14 مي خوانيم؛ «آنها همچنين با بدجنسي همه ديوارنويسي هايم را خواندند» يا در صفحه 15 که نوشته ايد؛« اگر بي هوا بلند شويد، سرتان به گل ميخ هاي پرده اصابت مي کند». جمله هاي قبل و بعد از اين دو جمله را بخوانيد؛ «همچنين» و «اصابت مي کند» واقعاً از يک دنياي ديگر و يک زبان داستاني ديگرند انگار و با زبان داستان همخواني ندارند.

اگر قرار باشد نويسنده يي خودش را به همه هزار و پانصد نسخه کتابش سنجاق کند، که واي به حال آن نويسنده. اما بايد عرض کنم که منطق داستاني «شب هاي چهارشنبه» اينطور حکم مي کند که زني، که روزنامه نگار است و اهل نوشتن، در شبي که مي خواهد خانه را ترک کند، نشسته براي معشوقه - خيالي يا واقعي، - شوهرش نامه نوشته؛ چنان که مي دانيد و آن زن هم مي داند، مخاطب اين نامه هم اهل ادبيات است و اهل نوشتن. به همين دليل، لحن نامه، گاه سوزناک است، گاه طنز و گاه حتي اغراق آميز. او حتي با غلط هاي املايي هم با معشوقه هاي شوهرش دست و پنجه نرم مي کند. پس نمي توان باور کرد که کلمه يي از دست راوي ـ يا از دست نويسنده ـ در رفته باشد. او روي همه کلمات فکر کرده و همه را با قصد و غرض نوشته. من در فعل «اصابت مي کند» هم طنز و شيطنتي مي بينم؛ و حتي در به کار بردن کلمه «همچنين». جملات او در اين نامه، نه موشک ، بلکه ناخن هاي بلند زنانه يي است که پنجول وار به سوي رقيبش نشانه رفته.

اتفاقاً مشکل از جايي آغاز مي شود که داستاني سروکارش به سنجاق بيفتد. فکر مي کنم شما هم قبول داشته باشيد که خواننده فقط چيزي را مي پذيرد که در داستان ساخته شده باشد و با حدس و گمان داستان پيش نمي رود. مهم ترين دليلي که داستان شب هاي چهارشنبه را از ديگر داستان هاي اين مجموعه جدا مي کند و در سطحي بالاتر قرارش مي دهد هم ساخته شدن همين ظرافت هاست. همين فضا، همين موقعيت، همين شخصيت شکاک و بازيگوش راوي يا نويسنده (يا مثلاً بازي اش با کلمه ذليل مرده)، همين لحن و... در داستان «بي دليل» هم به نظرم اين اتفاق مي افتد و داستان - مثل هر داستان خوب ديگري- مخاطب جدي ادبيات را به مبارزه دعوت مي کند و وادارش مي کند که به سادگي از داستان نگذرد. چيزي که به نظرم در داستان «گربه ليدا، نانوايي، تيرچراغ برق»، که شايد از لحاظ مضمون ظاهري و اوليه در نقطه مقابل داستان شب هاي چهارشنبه قرار بگيرد، شکل نمي گيرد و فضا و منطق داستان باورپذير نمي شود...

با نظر شما زياد موافق نيستم. به نظر من «سيمين» «گربه ليدا، نانوايي، تير چراغ برق» خيلي ملموس تر و واقعي تر است. شايد زن ايراني امروز نباشد، ولي به شدت زني ايراني است، با همه سکوت ها، ناديده گرفتن ها، خنده هاي الکي و همه نقش بازي کردن هاي زن ايراني. اگر از اين بگذريم که بخواهيم ثابت کنيم در«شب هاي چهارشنبه» آيا اصلاً نفر سومي وجود دارد يا نه و اين که اصلاً معشوقه يي در کار است يا نه؛ شايد يکي از دلايلي که داستان «شب هاي چهارشنبه» را به قول شما از ديگر داستان هاي اين مجموعه جدا مي کند و در سطحي بالاتر قرار مي دهد، اين باشد که زن «شب هاي چهارشنبه» الگوي قديمي زن ايراني نيست؛ چون نه سکوت کرده، نه رضايت داده و نه صحنه را ترک کرده. او رقيب را به مبارزه طلبيده و کرکري هم مي خواند. ولي «سيمين» «گربه ليدا، ...» شديداً زن ايراني است. حالا اگر به قول شما، فضاي داستان ساخته نشده، اگر سيمين ساخته نشده، اين برمي گردد به نويسنده.

شخصيت هاي داستان هاي شب هاي چهارشنبه معمولاً به دنياي ذهني خودشان بيش از دنياي بيرون اعتماد و اعتقاد دارند؛ آن قدر که حتي گاهي سعي مي کنند ساخته هاي ذهن شان را به واقعيت هاي بيروني تحميل کنند. آدم هاي درون گرا و شايد هم بيمار که از حضور در دنياي خيالي و خودساخته شان رنج مي برند. کمک گرفتن از ساختار نامه در داستان ها و همين طور روبه رو شدن با تک گويي شخصيت ها هم ظاهراً در همين راستا است...

آنها دنياي ذهني خود را عين واقعيت بيروني مي دانند. ذهن و جان آنها در معرض فشارهايي است که از خارج بر آنها وارد مي شود . مثل شخصيت «گربه ليدا، نانوايي، تيرچراغ برق»؛ او تقريباً حقيقت را مي داند اما آگاهي خود را به پس زمينه مي راند تا بتواند جلوي ويراني روح و روانش را بگيرد. شايد بشود گفت او بيمار است يا رابطه اش را با واقعيت از دست داده يا دچار توهم است که همه صحيح است، اما براي من اين کنش انساني است که اهميت دارد و تلاشي که او در مقابله با ويراني مي کند که به نظرم باشکوه است. مقوله يي به نام واقعيت بيروني سال هاست که مورد بحث فيلسوفان بزرگ جهان است. اما آن چه براي من اهميت دارد، نسبي بودن واقعيت بيروني در داستان مدرن است. به همين دليل در داستان مدرن، زاويه ديد تعيين کننده ترين عنصر داستان است. مخاطب داستان مدرن واقعيت را از منظر راوي داستان جست وجو و نظاره مي کند. حالا ممکن است راوي يا شخصيت داستان در موقعيتي باشد که از منظري غيرمتعارف، واقعيت به قول شما بيروني را نگاه کند که در داستان اغلب هم همين طور است. چون ما معمولاً در يک بزنگاه خاص سراغ داستان و شخصيت مي رويم و اغلب شخصيت اصلي تفسيري متفاوت از ديگر شخصيت هاي داستان عرضه مي کند که ارزش داستان هم به همين است.

يک نکته را نبايد فراموش کنيم خانم بهرامي که اين نسبي بودن واقعيت بيروني گاهي مثل شمشير دولبه عمل مي کند؛ يعني هميشه هم به نفع نويسنده نيست که از نسبي بودن واقعيت بيروني دفاع کند و بکوبدش توي سر مخاطب بيچاره. به نظرم هرجا که مخاطب واقعيت داستاني را رها مي کند و به هردليل (باورپذير نبودن، پيچيدگي داستان، انتخاب نظرگاه نادرست و...) به سراغ واقعيت بيروني و قياسش با داستان مي رود يک جاي کار مي لنگد. اين يک مساله که کم و بيش درباره اش حرف زديم و بيشتر به داستان «گربه ليدا...» ربط داشت، مساله بعدي اهميت شيوه روايت است که شايد- دست کم از ديد مخاطب- از جهاتي هم سطح با زاويه ديد باشد از نظر ميزان اهميت در داستان کوتاه و به سادگي مي تواند درک مخاطب از داستان را به بازي بگيرد. داستان هايي در اين مجموعه هستند مانند «بي قرار» و «کالمه»، که در آنها شيوه روايت و زاويه ديد در جهت پيچيده شدن داستان عمل مي کنند تا آنجا که پيرنگ داستان را دست نيافتني مي کنند براي مخاطب عام. قبول دارم که اين پيچيدگي ظاهري به تنهايي بد که نيست هيچ، گاهي هم حسن است (همان طور که از داستان «قله» يک داستان متفاوت و خوب مي سازد) اما اگر تنها در سطح داستان بماند و از طرفي دليلي هم برايش نيابي، آن وقت...

مخاطب بازار کتاب ما که طفلکي آن قدر تحت فشارهاي گوناگون است که به نظرم کاملاً حق دارد داستاني را که جذبش نمي کند نيمه کاره رها کند يا اصلاً کتاب را از بازار نخرد. آرزويم اين است که کتاب من چنين تاثيري نگذارد. چشم به راه و آماده پذيرش نقدهايي جدي هستم که در حوصله يي فراخ تر به تحليل داستان ها بپردازند تا بياموزم و بهتر بنويسم. به نظرم اين صحيح است که پيچيدگي غيرضروري و بي دليل در سطح داستان بد است و با اصول زيبايي شناختي اثر همخواني ندارد. فکر نمي کنم هيچ کس بتواند از چنين چيزي دفاع کند. حتي اگر نويسنده فکر کند سوءتفاهمي ايجاد شده و شايد احتياج به توضيح باشد، باز هم نمي تواند به توضيح بپردازد و سخن بگويد. به اين دليل ساده که نوبت سخن گفتن با او نيست. براي نويسنده، نوبت، نوبت شنيدن است. وگرنه من که نمي توانم شيوه روايت «گربه ليدا...» يا« کالمه» را اينجا توضيح بدهم. من درک و فهم خودم را از شيوه روايت اين داستان ها ارائه داده ام. شايد بخت من اين قدر بلند باشد که شما در مقاله يي به نقد شيوه روايت اين داستان ها بپردازيد و اين گزاره ها را اثبات کنيد. البته اگر به نظرتان آن قدر اظهرمن الشمس نيست که احتياج به توضيح داشته باشد. اما به تجربه فهميده ام نظر مخاطبان بسيار متنوع است و گوناگون و در موارد بسياري متضاد با يکديگر. به همين دليل خودم را براي شنيدن هر نوع نظري آماده کرده ام. مثلاً من بر خلاف شما داستان «قله» را پيچيده نمي بينم. خيلي برايم پيش آمده که مخاطب غافلگيرم کرده. مثلاً با خواننده يي مواجه مي شوم که به طرز حيرت انگيزي از داستان هايي لذت برده که فکر مي کردم آنها را نمي پسندد يا آنهايي را که فکر مي کردم با علاقه مي خواند، نمي پسندد. پسند آدمي مي تواند به عدد انسان ها متنوع باشد اما وقتي پاي نقد مطرح مي شود مساله گسترده مي شود و پاي علم پيش مي آيد و استدلال و نتيجه گيري.

در باب ضرورت بازنگري آثار کلاسيک
بار ديگر از روزن نگريستن
علي شروقي

در قسمتي از مثنوي هفت پيکر نظامي، بهرام گور پس از ساختن هفت گنبد، هر يک از دختران پادشاهان هفت اقليم را در يک گنبد مي نشاند و هر روز به ديدار يکي مي رود. در اين ديدارها هر دختر براي بهرام افسانه يي نقل مي کند که از بين اين هفت افسانه، هفتمين آنها که دختر پادشاه اقليم هفتم در گنبد سپيد براي بهرام مي گويد يکي از به يادماندني ترين افسانه هاي هفت پيکر است. افسانه خواجه يي که در باغش را به رويش بسته اند و مجبور مي شود به شيوه دزدها وارد باغ خود شود و آنجا دو زن که معلوم نيست چگونه به باغ وارد شده اند او را دزد مي پندارند و پس از ضرب و شتم خواجه از هويتش باخبر مي شوند و به جبران زخمي که به خواجه زده اند او را به اتاقي مي برند که بر ديوار آن روزني است. خواجه چشم به روزن مي گذارد و چشمه يي مي بيند و دختراني را که کنار چشمه بازي مي کنند. از ميان آنان خواجه دل به دختري چنگي مي بندد و او را مي خواهد. دختر نزد خواجه مي آيد اما هر بار در لحظه وصل، پيوند بريده مي شود.

وقتي پا به پاي خواجه چشم به روزن مي گذاريم ناگهان پرتاب مي شويم به دوره يي ديگر و تصوير مرد تنهايي را مي بينيم که در قرني ديگر از روزن هواخور رف بيرون را ديد مي زند؛ نهر سورن... زن اثيري ... پيرمرد خنزرپنزري؛ هدايت و بوف کور... عناصر و اجزا، کم و بيش همان عناصر و اجزاي قصه نظامي است که هدايت با رويکردي ديگرگون و انتقادي به سراغ آن رفته و متني از قرني ديگر را به حال احضار کرده و با به چالش کشيدن پس زمينه و ساخت ذهني پنهان در پس پشت متن کهن، کل آن متن را دچار بحران کرده و اين بار با تکه تکه کردن معشوق به دست خود راوي وصل را تکه تکه کرده و نخستين رمان مدرن ايراني را آفريده است. رماني که کل گذشته ادبي، تاريخي و فرهنگي را احضار و ساخت مسلط و تثبيت شده اش را متزلزل و تکه تکه مي کند و در واقع با تعمق در گذشته انگار قرن ها از حال پيش مي افتد و با نگاه شکاک خود در آستانه آينده مي ايستد. احضار آينده در گذشته و اکنون، گذشته در حال و حال در گذشته و در نهايت بر لبه آينده ايستادن، همواره دل مشغولي بسياري از نويسندگان مدرن جهان بوده است.

برخورد جويس در اوليس با اسطوره هاي يونان و به چالش کشيدن و حتي هجو آن اسطوره ها در پنهان ترين زاويه ها و لايه هاي اين رمان نمونه يي جهاني از اين برخورد با گذشته است. بيهوده نيست که هدايت به فرزانه گفته است رمان را بايد به دو دوره پيش از جويس و پس از جويس تقسيم کرد. (نقل به مضمون)

در واقع شايد بتوان گفت هر وقت که حال در مواجهه با گذشته، هستي و ساختار تثبيت شده آن را نقد و گاه تکه يي از آن را دگرگون کرده و روايتي ديگر از آن ارائه داده يا روايت هاي پنهان مانده در پس پشت روايت مسلط را آشکار ساخته، خواه ناخواه به استقبال آينده رفته است. گاهي ادبيات پيشرو، مدرن و خلاق در هر دوره يي درست از دل همين مواجهه حال و گذشته و برگذشتن از اين هر دو زاده شده است، که البته شرط زاده شدن اين ادبيات ايجاد گفت وگويي متقابل ميان گذشته و حال است، نه گفت و شنودي پدرسالارانه که از آغاز بر پايه تاييد يکي و حذف ديگري بنا شده باشد. اين گونه است که گاهي هنرهاي گوناگون هم با يکديگر ارتباط دروني و شکلي پيدا مي کنند و از يکديگر ايده مي گيرند، که نمونه هايي از اين دست در هنر و ادبيات ايران کم نبوده.

بد نيست بار ديگر از هفت پيکر نمونه بياوريم و اينکه معماري هفت پيکر و توصيف هاي آن گاهي با رنگ ها و ساختار مينياتور ايراني پيوند مي خورد. ساختي که در ادبيات معاصر و به ويژه ادبيات نمايشي توسط نويسندگاني چون عباس نعلبنديان و ... به صحنه نمايش مي آيد و «نعلبنديان» از اين ساخت براي شکستن پرسپکتيو و تبديل ناهمزماني و زمان خطي به همزماني چندين روايت استفاده مي کند. ضمن اينکه زبان و فرم آثار نعلبنديان از سويي متاثر از متون عرفاني و شطحيات عرفا است. متوني که اتفاقاً برخي از آنها چون قصه هاي سهروردي پتانسيل تبديل شدن به قصه مدرن را دارند. سهروردي در قصه هايش قالب مقامه نويسي را به کار مي بندد و اين بار با کشف کارکردي متفاوت در ساختار روايي مقامه ها، آنها را از سطح واقعيت به سطحي ديگر... به يک فراواقعيت که با عرفان هم پيوند دارد، برمي کشد و در ادبيات معاصر، جواد مجابي با مجموعه روايت عور بار ديگر به سراغ آن مقامه هاي به فراواقعيت رفته سهروردي و نويسندگاني چون او مي رود و در بازآفريني آن مقامه ها سوررئاليسم را از عرفان مي گيرد و آن را بار ديگر با واقع گرايي مقامه نويسان اوليه پيوند مي زند و يک سوررئاليسم اجتماعي را مي آفريند. همان گونه که بهمن فرسي هم در کتاب باهو از آن سنت مقامه نويسي متاثر است و به ويژه از شيوه سهروردي. گاهي اين برخورد فرهنگي با گذشته بيشتر رويکردي تاريخي دارد. نمونه اش سنگ صبور صادق چوبک است که در آن نويسنده مي کوشد از ذهن احمدآقا به عمق تاريخ و فرهنگ نقب بزند هرچند اين تعمق در گذشته تاريخي گاهي بيرون از بافت رمان مانده و به ساخت آن ضربه زده است. در عوض «رضا براهني» در رمان روزگار دوزخي آقاي اياز، از اين تجربه موفق تر بيرون آمده و کل تاريخ را در تکه يي از آن فشرده کرده و با تجزيه آن فشردگي باز گسترده اش کرده و کل تاريخ مذکر را با بحران مواجه کرده و بنيان هاي آن را لرزانده است. همانگونه که هوشنگ گلشيري در معصوم پنجم با نثري به سبک نثر بيهقي، يک روايت تاريخي را با ترديد روبه رو کرده و در واقع با نثر کلاسيک نقيضه انديشه کلاسيک را آفريده است و نمونه هاي ديگري از اين دست کم نيست. نمونه هايي که نشانگر لزوم داشتن پشتوانه فرهنگي براي آفريدن ادبياتي است که در عين ارجاع به امروز، زمان و مکان محدود را درنوردد و با تامل در گذشته، چشم اندازي گسترده و نامحدود را ترسيم کند. چشم اندازي که آينده را در دورنماي خود دارد.
عناوين اين صفحه
در دنياي افسرده يي زندگي مي کنيم
بار ديگر از روزن نگريستن
جايزه ارنست تالر به گونتر گراس اهدا شد
هري پاترمي ميرد
دو کتاب جديد از بهروز ثروتيان
کتاب شعري منسوب به هيتلر در بوستون ممنوع شد
آثارمحمد وجداني در يک جلد

جايزه ارنست تالر به گونتر گراس اهدا شد
فارس؛ جايزه ادبي «ارنست تالر» سال 2007 به گونتر گراس نويسنده آلماني تعلق گرفت. به نقل از خبرگزاري فرانسه، جايزه ادبي «ارنست تالر» بابت تعهدات صلح طلبانه يي که در آثار گونتر گراس به چشم مي خورد به اين نويسنده اهدا شده است. ارنست تالر که در سال 1893 در آلمان به دنيا آمد، يکي از نويسندگان نسل قبل از جنگ جهاني دوم به شمار مي آيد که بيشتر بابت نگارش رمان هايش مطرح است. او در سال 1919 به علت فعاليت هاي سياسي اش به پنج سال زندان محکوم شد و سال هاي بعد از 1933 را نيز در امريکا و در تبعيد گذراند. اين نويسنده آلماني در 22 مه 1939 با خودکشي به زندگي خود پايان داد. جايزه ادبي «ارنست تالر» با اهداف برجسته ساختن مضامين صلح طلبانه در آثار ادبي به نويسندگان اهدا مي شود. گونتر گراس که برنده جايزه نوبل ادبيات سال 1999 است، اخيراً با چاپ زندگي نامه خود و اعتراف به شرکت در گروه اس اس، جنجال آفريد. آثار مختلف گونتر گراس به زبان فارسي ترجمه شده است که از آن جمله مي توان به موش و گربه و طبل حلبي اشاره کرد.


هري پاترمي ميرد
فارس؛ «جي.کي.رولينگ» از مرگ «هري پاتر» قهرمان مجموعه کتاب هاي مشهور خود در آخرين جلد اين کتاب با نام «هري پاتر و قديسان مرگ » خبر داد. به نقل از خبرگزاري فرانسه، «ويليام هيل»، ناشر انگليسي «جي.کي.رولينگ»، ضمن تاييد خبر مرگ «هري پاتر» در آخرين جلد اين کتاب با نام «هري پاتر و قديسان مرگ»، گفت؛ هري پاتر به قتل خواهد رسيد و تمامي علائم و شواهد نيز تاييدکننده اين حالت است.... او براي اينکه از مرگ «ولدي مورت» مطمئن شود، لازم است تا خود را قرباني کند. شش جلد قبلي مجموع داستان هاي «هري پاتر»، تاکنون به 63 زبان زنده دنيا ترجمه و در بيش از 300 ميليون نسخه در سطح جهان به فروش رفته است. اين کتاب ها رولينگ را به پردرآمدترين زن انگلستان تبديل کرده است. تاکنون چهار جلد از اين کتاب تبديل به فيلم شده است و پنجمين جلد آن نيز با عنوان «هري پاتر و فرمان ققنوس» اخيراً جلوي دوربين رفته که قرار است تا سال آينده آماده نمايش شود.


دو کتاب جديد از بهروز ثروتيان
ايسنا؛ جلد اول «شرح مخزن الاسرار» و «شهريار ملک سخن» از بهروز ثروتيان منتشر شدند. جلد اول «مخزن الاسرار» اثري است که ثروتيان در آن به شرح و تفسير شعرهاي نظامي پرداخته و به تازگي توسط نشر سبزان منتشر شده است. «شهريار ملک سخن» کتاب ديگري از اين پژوهشگر و نويسنده است که به آثار و شعرهاي شهريار و تفسير آنها پرداخته است. اين کتاب هم توسط نشر يادشده به چاپ رسيده است. ثروتيان اکنون روي جلد دوم مخزن الاسرار کار مي کند و اميدوار است که تا نمايشگاه کتاب، آن را به پايان برساند. او همچنين جلد اول «شرح شمس تبريزي» را براي انتشار به نشر اميرکبير سپرده و مشغول نوشتن جلد دوم آن است. اين پژوهشگر اثر ديگري را هم به چاپ سپرده، که در آن سروده هاي بي گمان حافظ و شرح آنها آمده اند. «ديوان نير تبريزي» نيز از وي منتشر خواهد شد. ثروتيان همچنين در حال بررسي ديوان شمس است، که شعرهايي که در آن با امضاهاي مختلف از جمله خاموش، صلاح الدين، شمس و بي امضا آمده، جدا شده اند و در کتاب هاي مجزا منتشر خواهند شد. تصحيح و شرح آثار نظامي، تصحيح ديوان حافظ، شرح ديوان حافظ، فرهنگ اطلاعات نفايس الفنون، فر در شاهنامه، تصحيح جاودان خرد، پير طريقت گفت، بيان در شعر فارسي، روايات گهربار، طنز و رمز در الهي نامه، بازنويسي آثار نظامي براي جوانان، روياي عشق در مثنوي گل و نوروز، گزيده مخزن الاسرار، آينه غيب، سلام بر حيدربابا (شعر فارسي)، ترجمه حيدربابايه سلام، از ايران چه مي دانيم، شعر و انديشه نيما يوشيج، انديشه هاي نظامي گنجه يي، نقش بيان در آفرينش خيال، نامه هاي حافظ و ترجمه حافظ به شعر ترکي آذري از جمله آثار اين نويسنده و پژوهشگرند.


کتاب شعري منسوب به هيتلر در بوستون ممنوع شد
ايسنا؛ کتابي منسوب به «آدولف هيتلر» در ايالت بوستون امريکا ممنوع اعلام شد. اين کتاب با نام «کتاب کوچک شعر» چندين سال پيش در آلمان و به دنبال آن در فرانسه، ايتاليا و سوئد نيز ممنوع شد. گفته مي شود کتاب يادشده که بعد از مرگ اين ديکتاتور به چاپ رسيده است، در دوره رمانتيک زندگي او نوشته شده، يعني زماني که تقريباً 20 سال داشته است. به گزارش پايگاه خبري اسپوف، پروفسور هلموت فلش در اين باره معتقد است؛ اين شعرها توسط دستگاه تبليغات نازي در اواخر دهه 30 نوشته شده و نمي تواند کار هيتلر باشد؛ چون او هيچ حس شعري در وجودش نداشته است.


آثارمحمد وجداني در يک جلد
ايسنا؛ محمد وجداني گفت که تصميم دارد تمامي آثار منتشرشده اش را در يک مجلد به چاپ برساند. وجداني قرار است تمامي آثار منتشرشده اش را به همراه مجموعه شعر تازه اش با عنوان «بزرگراه بن بست» در يک کتاب منتشر کند که البته گفت به دليل مشکل کاغذ و شرايط فعلي انتشار کتاب، ارائه آن به تعويق افتاده است. «بزرگراه بن بست» چهارمين مجموعه شعر وجداني خواهد بود. از آثار چاپ شده اين شاعر و هنرمند متولد 1329 تبريز، به «کودکان شعله و برگ»، «زخمه بر زخم»، «بال ميله» و داستاني براي نوجوانان با عنوان «راز پرتقال» مي توان اشاره کرد. او که در زمينه هنرهاي تجسمي نيز فعاليت دارد، پيشتر نمايشگاهي را از آثار نقاشي - خط خود در گالري والي به نمايش گذاشته است.


روزنامه اعتماد