چهارشنبه، 13 دي 1385 - شماره 1299
   
 
صفحه نخست :: مقالات :: كتاب
درباره «خداحافظ گاري کوپر» و «زندگي در پيش رو» و رومن گاري
مردي که سايه اش را فروخت*

سعيد کمالي دهقان

آدم سرزنده يي بود و شايد اگر آن طور به سبک همينگوي خودکشي نمي کرد، به سختي مي شد دليلي بر نااميدي و افسردگي اش پيدا کرد، برعکس اتفاقاً آدم شوخ طبعي بود. نقل قول معروفي هست از «رومن گاري» که مي گويد؛ «شوخ طبعي تاکيدي بر جاه و مقام انساني است، چون يکي از ويژگي هايي است که انسان را از ديگر مخلوقات جدا مي کند.» زندگي «رومن گاري» سراسر پيکار با خودش بود. پيکار با جنبه هاي مختلف و گاه متضاد وجودش که او را مجبور مي کرد همچون «لني» قهرمان رمان «خداحافظ گاري کوپر» دودلي در چهره اش موج بزند و هميشه پي تغيير و تحول و نوآوري باشد و همچون «لني» بارها افکارش را در ذهن خود سبک و سنگين کند و با اين همه در شک باقي بماند. نمونه اش آن جايي از رمان است که «لني» محبوب خود «جس» را ترک مي کند و به کوهستان برمي گردد و با اين همه هنوز نمي داند تا چه اندازه به دختر علاقه مند است و تنها وقتي با فردي روبه رو مي شود که حکم آينه نفس اش را بازي مي کند، به عشق و علاقه وصف ناپذيرش به دختر آگاهي پيدا مي کند و نصفه شب، در کولاک و سرماي کوهستان و با وجود خطر از دست دادن جان اش به سوي محبوب خود بازمي گردد. «رومن گاري» خود اين چنين بود.

«رومن گاري» اسم واقعي اش نبود. او اصلاً اسم واقعي نداشت. چون هيچ وقت پدرش را نديد و از همان اول نام خانوادگي همسر دوم مادرش روي «رومن» گذاشته شد و او را «رومن کاسو» ناميدند. شايد به همين خاطر است که چندي بعد خودش «رومن گاري» را ترجيح داد تا هم زياد به ياد گذشته ها نيفتد و هم کمي تغيير کرده باشد. «گاري» را از واژه يي روسي به معناي «آتش گرفتن» گرفت و آن را در صيغه امر برد و کمي امريکايي اش کرد و البته اين کار را بي تاثير از نام ستاره سينماي امريکا «گاري کوپر» انجام نداد. آخر «رومن گاري» شيفته تغيير بود.

رومن گاري متولد 18 مه 1914 است و در مسکو به دنيا آمد. بدني قوي، بيني دراز و لباني کلفت داشت. شکل شرقي ها، قزاق ها و شايد هم مثل خود «چنگيز خان». وقتي هنوز خيلي کوچک بود، مادر و پدرش از هم جدا شدند و به همين خاطر هيچ وقت پدر واقعي اش را نديد. مادرش بازيگر سينما بود، موفقيت چنداني در حرفه اش پيدا نکرد و مشهور نشد اما بعدها وظيفه مادري اش را خوب ادا کرد. از همان ابتدا به «رومن» فرانسه ياد داد و پسرش را در چهارده سالگي همراه خود به «نيس» فرانسه برد. مدرسه را به خوبي سپري کرد و چندتايي هم داستان کوتاه نوشت که در نوع خود خوب بود، تحصيلاتش را در رشته حقوق در شهر پاريس ادامه داد و بعدها با شروع جنگ جهاني دوم خلباني ياد گرفت و به نيروي آزادي بخش فرانسه در اروپا پيوست. پس از جنگ با آن که تحصيلات آکادميک سياسي نداشت، ديپلماتي فرانسوي و در سال 1952 نماينده جمهوري فرانسه در سازمان ملل متحد شد. سال 1944 با «لزلي بلانش» نويسنده و روزنامه نگار انگليسي ازدواج کرد اما زندگي مشترک شان بيش از هفده سال به طول نينجاميد. يک سال پس از جدايي از همسر اول خود با «جين سيبرگ» بازيگر معروف امريکايي فيلم «از نفس افتاده» ازدواج کرد و البته با او هم نتوانست بيش از هشت سال زندگي کند. «گاري» شصت و شش سال عمر کرد و سال هاي پاياني عمرش را به خصوص پس از خودکشي «سيبرگ» در سال 1979، مثل خيلي از نويسنده ها در تنهايي و افسردگي و نااميدي سپري کرد. «رومن گاري» 2 دسامبر 1980 خودش را به ضرب گلوله تپانچه و مثل نويسنده مورد علاقه اش «ارنست ميلر همينگوي» از بين برد و از نفس افتاد.

«رومن گاري» سال 1945 اولين رمانش را به نام «تربيت اروپايي» منتشر کرد که «جايزه منتقدين» فرانسه را برايش به ارمغان آورد و در طول زندگي نزديک به سي رمان به زبان هاي فرانسه و انگليسي نوشته که البته کتاب هاي فرانسه اش موفق تر بوده اند. با آن که بيشتر آنها را تحت نام «رومن گاري» منتشر کرده، اما تعدادي از آنها را هم تحت نام هاي مستعار ديگر به چاپ رسانده است. «گاري» به جز نامي که زمان به دنيا آمدن به او دادند، چهار نام مستعار اختيار کرد. «اميل آژار» بعد از «رومن گاري» معروف ترين نام او است؛ چرا که يک بار با اين نام کتابي نوشت به نام «زندگي در پيش رو» که براي دومين بار او را برنده جايزه «گنکور» فرانسه کرد. «رومن گاري» تنها نويسنده فرانسوي است که در طول زندگي دوبار موفق به دريافت جايزه «گنکور» شده است. او اولين بار در سال 1956 به خاطر انتشار رمان «ريشه هاي آسمان» گنکور برده بود. «خداحافظ گاري کوپر» و «زندگي در پيش رو» از تاثيرگذارترين رمان هاي او است که به فارسي هم ترجمه شده.

خداحافظ گاري کوپر

رومن گاري «خداحافظ گاري کوپر» را در سال 1969 نوشت؛ رماني که در ايران هم به نسبت با اقبال خوبي روبه رو شده و شش بار تجديد چاپ شده است. «سروش حبيبي» اين کتاب را در سال 1351 و درست چهار سال بعد از انتشار کتاب در فرانسه به فارسي ترجمه کرده است. همين موضوع خود گوياي خوش اقبالي زودهنگام آثار «رومن گاري» در ايران است. رومن گاري «خداحافظ گاري کوپر» را ابتدا به انگليسي نوشت و کتاب با نام «ولگرد اسکي باز» منتشر شد. «خداحافظ گاري کوپر» داستان جواني است امريکايي به نام «لني» که به خاطر فرار از شرکت کردن در جنگ عليه «ويتنام» به طور غيرقانوني به کوهستان هاي آلپ در سوئيس فرار کرده و در خانه کوهستاني «باگ» به همراه چندين ولگرد اسکي باز اطراق کرده است. «باگ»، که مالک کلبه و از همه ثروتمندتر است، ميزبان همه ساله گروه هاي اين چنيني است. ولگردهاي بي پولي که چيزي جز اسکي کردن برايشان مهم نيست. هم هزينه هايشان را مي دهد و هم مسکن شان را تامين مي کند. هر وقت هم که به پول نياز داشته باشند، از کلبه برمي گردند پايين و مي روند به شهر تا پول دربياورند. به کسي اسکي ياد مي دهند، قاچاق مي کنند و ... «لني» خود جزء همين گروه اسکي بازان ولگرد بود تا اين که با دختري به نام «جس» آشنا مي شود و عشق او را از جمع مفت خورها خارج مي کند.

توصيف هاي راوي از «لني» و دوستانش در ابتداي داستان اين را به ذهن مي آورد که «لني» رفتار و منش آنارشيستي دارد، حال آن که با پيشرفت داستان و آشنايي با ديدگاه هاي او مي فهميم که او بيشتر درويش مآبانه رفتار مي کند تا آنارشيستي. برخورد «لني» با حوادث و نوع نگاه و ذهنيتش در رويارويي با اتفاقاتي که برايش مي افتد مهمترين قسمت رمان را تشکيل مي دهد. «لني» جوان و صادق است و با تناقض هاي زيادي روبه رو مي شود و هيچ وقت هم فکرش را نمي کند که عاشق شود. برعکس، هميشه فکر مي کرد عشق همان چيزي است که هر کدام از دوستانش، که گرفتارش شده، کارش حسابي ساخته شده و از پا درآمده. خود او وقتي با عشق روبه رو مي شود، ابتدا آن را نمي پذيرد و خيال مي کند که در رويا و توهم است تا آن که دوري از «جس» و روبه رو شدن با فردي که او را در شناخت بهتر احساساتش راهنمايي مي کند، او را به اين امر واقف مي کند که؛ آري، عاشق شده است.

«خداحافظ گاري کوپر» را داناي کل روايت مي کند و از منظر روايت شباهت هايي هم با «ناطور دشت» «سالينجر» دارد. نوع نگاه راوي و طنز خاصي که در روايتش به کار رفته و ظرافت هاي رفتاري که بيان مي شود تا حدودي روايت اين دو کتاب را به هم شبيه مي سازد. همان اوايل کتاب آمده؛ «لني اول با اين جوان غعزيف، که يک کلمه هم انگليسي نمي دانست رفيق شده بود. به همين دليل روابط شان با هم بسيار خوب بود. اما سه ماه نگذشته بود که عزي شروع کرد مثل بلبل انگليسي حرف زدن و فاتحه دوستي شان خوانده شد. فوراً ديوار زبان بالا رفته بود. ديوار زبان وقتي کشيده مي شود که دو نفر به يک زبان حرف مي زنند. آن وقت ديگر مطلقاً نمي توانند حرف هم را بفهمند.»

«رومن گاري» بي شک براي نوشتن «خداحافظ گاري کوپر» از تجربيات و وقايع زندگي شخصي اش الهام گرفته. پدر «جس» ديپلماتي است امريکايي در سوئيس و برايش ماجراهايي پيش مي آيد که از تجربه «گاري» در دهه پنجاه به عنوان ديپلماتي فرانسوي و فعاليت هاي سياسي اش حکايت دارد. «گاري کوپر» ستاره سينماي امريکا است و «خداحافظ گاري کوپر» با توجه به شروع جنگ ويتنام و زمان نوشته شدن کتاب، گويي هم نوعي خداحافظي از گذشته پرصلابت و آرام امريکا است و هم خداحافظي با گذشته خود «لني» و شروع زندگي جديد و تازه. «لني» با عشق به تولدي ديگر مي رسد و با گذشته سرگردان و بي هدفش خداحافظي مي کند.

زندگي در پيش رو

«رومن گاري» سال هاي شصت در فرانسه نويسنده معروفي بود و انتشارات معروف «گاليمار» هم او را خوب مي شناخت. تا سال 1973 نزديک به نوزده رمان نوشته بود و حالا هوس کرده بود که از نو شروع کند. آن هم با اسم مستعار «اميل آژار». «گاري» در کل چهار رمان با نام «آژار» منتشر کرد. وقتي اولين رمانش به نام «آغوش مهربان» را با نام جديد خود نوشت، کتاب را به انتشارات «گاليمار» برد، اما انتشارات قبول نکرد کتاب را چاپ کند. «رومن گاري» با «سيمون گاليمار» تماس گرفت و وقتي معلوم شد که خود او رمان را نوشته، کتاب سريعاً با نام مستعار «اميل آژار» به چاپ رسيد و اتفاقاً نامزد بهترين جايزه «روندو» شد که «روبرت گاليمار» از ترس لو رفتن نام واقعي نويسنده انصراف انتشارات را از شرکت دادن کتاب در جايزه اعلام کرد.

«رومن گاري» در کتابي به نام «زندگي و مرگ اميل آژار»، که در سال 1979 نوشت، مي نويسد؛ «من حسابي خوش گذرانده ام. به اميد ديدار و ممنون.» هويت اصلي «اميل آژار» را يک سال پس از مرگ «رومن گاري» آژانس خبري فرانسه فاش کرد. معروف ترين کتابي که «اميل آژار» نوشته رمان «زندگي در پيش رو» است که جايزه آکادمي «گنکور» را در سال 1975 از آن خود کرد. «گاري»، به خاطر اين که هويت نويسنده رمان معلوم نشود، پسرعمويش را براي دريافت جايزه به آکادمي «گنکور» فرستاد. اين کتاب براي اولين بار در سال 1359 و با نام مستعار «اميل آژار» به فارسي ترجمه شد، اما اجازه تجديد چاپ نگرفت تا آن که براي دومين بار در سال 1380توسط «ليلي گلستان» ترجمه و منتشر شد.

«زندگي در پيش رو» داستان عشق پسر عرب کوچکي است به يک زن پير. «مومو» قهرمان داستان که نام واقعي اش «محمد» است، چهارده سال سن دارد. سال ها پيش مادر «مومو» او را ول مي کند و از آن به بعد است که به همراه «رزا خانم» در طبقه ششم ساختماني زندگي مي کند که آسانسور هم ندارد و پانسيون بچه هاي بي سرپرست است. «مومو» پسري است کنجکاو و باهوش و بازيگوش که مرتب از اين در و آن در سوال مي کند و علاقه خاصي به «رزا خانم» دارد و دلش مي خواهد به او کمک کند و او را نجات دهد تا زنده بماند. «مومو» از تنهايي مي ترسد و مهمترين دغدغه اش داشتن خانواده و بزرگترين آرزويش اين است که برود مکه. «رزا خانم» هم زني زشت، بي مو و فربه است و حالا تنها کسي است که مي تواند براي «مومو» مادري کند. ساعت هاي زيادي را با او سپري کند و همدم و مونس اش باشد. «رزا خانم» اما کم کم بيمار مي شود و «مومو» هم علاقه بيشتري به او پيدا مي کند. «مومو» از ترس بيمارستان «رزا خانم» را در زيرزمين مي برد و به خيال خود از او مراقبت مي کند.

«زندگي در پيش رو» از زبان «مومو» روايت مي شود و علاوه بر «رزا خانم»، «آقاي هاميل»، «لولا خانم»، «دکتر کتز» و «خانم نادين» هم از شخصيت هاي مهم آن هستند. «آقاي هاميل» پيرمردي است که مسلمان است و «مومو» سوالات مذهبي اش را از او مي پرسد. او پس از مدتي کور مي شود و براي «مومو» نقش پدري را بازي مي کند که او هيچ گاه نداشته. «لولا خانم» هم با اينکه شغل خوبي ندارد اما هر از چندگاهي براي کمک به «مومو» و «رزا خانم» به آنها سر مي زند. «مومو» حسابي شيفته او است. «دکتر کتز» هم در خدمت «رزا خانم» و بچه هايي است که نگهداري مي کند. از «مومو» خوشش مي آيد و تا وقتي که «رزا خانم» بيمار نشده، گاهي به آنها سر مي زند. «خانم نادين» هم «مومو» را به طور خيلي اتفاقي در خيابان ديده و بعد از مرگ «رزا خانم» قرار است که از «مومو» مراقبت کند. او دوبلور صداي هنرپيشه هاي سينما است.

آن چه «رومن گاري» را چه در نقاب «اميل آژار» و چه در نقاب هاي ديگرش از نويسندگان ديگر متمايز مي کند، نوع نگاه راوي، قهرمان داستان و شخصيت هاي داستان هايش است. نگاه راوي داستان هاي او هميشه متفاوت است و البته واقعي هم به نظر مي رسد. در «خداحافظ گاري کوپر» نگاهي درويش گونه، ضد و نقيض و صادق دارد و راوي «زندگي در پيش رو» هم، که از زبان پسري بي سرپرست روايت مي شود، ديدي متفاوت دارد. ذهنيت و نگاه «مومو» به «رزا خانم» که خيلي زشت و بدقواره است و علاقه حقيقي اش به او داستان را از ويژگي خاصي برخوردار مي کند. «مومو» ابتدا از سگي مراقبت مي کند و چون نه مادر و پدري دارد و نه کسي را که دوستش داشته باشد، علاقه وصف ناپذيري به سگ خود پيدا مي کند. در جاي ديگري هم به «رزا خانم» علاقه مند مي شود، اما اين بار عشقي حقيقي را تجربه مي کند و پس از مرگ «رزا خانم» با خلاء بزرگي روبه رو مي شود.

«زندگي در پيش رو» براي «مومو» داستان زندگي است که پيش روي خود دارد و بايد ساليان سال آن را سپري کند و براي «رزا خانم» داستان زندگي است که از او روي برگردانده. اين کتاب داستان شروع زندگي براي «مومو» و پاياني براي «رزا خانم» و «آقاي هاميل» است.

«تربيت اروپايي»، «ريشه هاي آسمان»، «ليدي ال»، «رقص چنگيزخان»، «سگ سفيد»، «پرندگان مي روند در پرو مي ميرند»، «بادبادک ها» و «توليپ» از ديگر کتاب هاي مشهور «رومن گاري» اند که اغلب به فارسي هم ترجمه شده اند. «پرندگان مي روند در پرو مي ميرند» نوشته «رومن گاري» از تاثيرگذارترين نوشته هاي اوست که سال 1968 از روي آن فيلمي ساخته شد. داستان ماجراي پرندگاني است که از جزاير «گوانو» به سمت ساحلي در صدکيلومتري «ليما» حرکت مي کنند تا به هر زحمتي شده به آن جا برسند و بميرند. اين کتاب مجموعه پنج داستان کوتاه است شامل «پرندگان مي روند در پرو مي ميرند»، «بشردوست»، «ملالي نيست جز دوري شما»، «همشهري کبوتر» و «کهن ترين داستان جهان» که اولين بار سال 1352 «ابوالحسن نجفي» آن را به فارسي برگرداند و پس از چاپ سومش در سال 1357 اجازه چاپ مجدد نگرفت.

* عنوان مطلب نام کتابي است به نام Romain» Gary: The Man Who Sold His «Shadow نوشته RalphW.» «Schoolcraft؛ انتشارات دانشگاه پنسيلوانيا؛ مارس 2002؛241 صفحه؛ 45 دلار

عناوين اين صفحه
مردي که سايه اش را فروخت*
دو کتاب از انتشارات اختران
سينما و ادبيات
رمان جديد يوسا
تنها در جاده

دو کتاب از انتشارات اختران

تاريخ شورشيان آرمانخواه در ايران
مازيار بهروز
نشر اختران
چاپ اول - 1385
تعداد؛ 3000 نسخه
قيمت؛ 2000 تومان
183 صفحه

اين کتاب دهمين کتاب از مجموعه بررسي هاي تاريخي در بخش ايران معاصر است که نشر اختران منتشر کرده است و شامل مقالات و مصاحبه هايي است که پس از انتشار کتاب «شورشيان آرمانخواه؛ ناکامي چپ در ايران» نوشته و انجام شده است. مقاله اول کتاب درباره نقش حزب توده در دوران صدارت دکتر مصدق و عملکرد آن در کودتاي 28 مرداد 1332 است. اين مبحث هنوز با ابهامات زيادي همراه است. مقاله دوم در مورد ميراث مشي چريکي در دهه 1350 است. اين مقاله در مورد دستاوردهاي اين جنبش است و در بخش پيوست به برخي مسائل پيرامون تصفيه هاي دروني نيز پرداخته شده. مقاله سوم در مورد دستاوردهاي سوسيال دموکراسي، تاريخ آن در ايران و مشکلات اين جنبش در سطح جهان است. بخش دوم اين مجموعه، مصاحبه هاي نويسنده کتاب درباره تاريخ نوين ايران و چپ در ايران است. در بخش مقاله ها «حزب توده و کودتاي 28 مرداد»، «انقلاب ايران و ميراث جنبش چريکي»، «نکاتي پيرامون تصفيه هاي سازمان فدايي»، «گلسرخي» و «سلوک گم شده» را مي خوانيد. مازيار بهروز متولد 1337 در تهران است و در حال حاضر استاديار گروه تاريخ دانشگاه ايالتي سانفرانسيسکو است. اين دومين کتاب بهروز است.

حزب توده ايران در مهاجرت
قاسم نورمحمدي
نشر اختران
چاپ اول - 1385
تعداد؛ 2000 نسخه
قيمت؛ 3500 تومان
325 صفحه

اين کتاب مطالعه يي است براساس اسناد منتشر نشده حزب توده در بايگاني هاي آلمان شرقي و به انگيزه شناسايي حزب توده ايران در دوران مهاجرت در آن کشور نوشته شده. در اين کتاب 47 سند براي اولين بار به چاپ رسيده به جز سه سند که نسخه اصلي آنها به زبان فارسي است، بقيه از زبان آلماني به فارسي برگردانده شده. آلمان شرقي پس از کودتاي 28 مرداد 1332 به محل اقامت و مرکز اصلي فعاليت کادرها و رهبري حزب توده ايران تبديل شد. بخش اعظم اعضا و کادرهاي حزب توده ايران سال ها قبل از مهاجرت رهبران آن حزب به آلمان شرقي از بيم پيگرد پليس امنيتي ايران به آن کشور گريخته بودند. انتقال رهبري حزب توده از مسکو به لايپزيک به توصيه و صلاحديد اتحاد جماهير شوروي انجام پذيرفت. دولت شوروي که رژيم کودتا را پايدار مي پنداشت و در پي بهبود روابط خود با رژيم شاه برآمده بود، فعاليت حزب توده در آن کشور را به زيان اين روابط مي دانست. با ورود رهبري حزب توده به آلمان شرقي و با در اختيار گرفتن امکانات مختلف، فعاليت تشکيلاتي و تبليغاتي آن حزب نيز منسجم تر شد. با اضمحلال آلمان شرقي، حزب توده ايران يکي از تکيه گاه هاي اصلي خود را که قريب 35 سال از حمايت مادي و معنوي آن بهره مند بود، براي هميشه از دست داد.



سينما و ادبيات

شماره يازدهم فصلنامه سينما و ادبيات ويژه زمستان 1385 به لارس فن تري ير اختصاص دارد. سينماي جهان، سينماي ايران، مباحث نظري، داستان و شعر، نقد و بررسي و رويدادها بخش هاي اصلي اين مجله هستند. در بخش سخني با خوانندگان درباره اين ويژه نامه آمده؛ «لارس فن تري ير در آستانه پنجاه سالگي است. در اين نيم قرن گذشته چنان جنون عجيبي داشته است که حتماً در لحظاتي وادارمان کرده است بايستيم، بمانيم و با او زندگي کنيم...» از جمله مطالب اين شماره در همين بخش مطلبي است از صفي يزدانيان با عنوان عليه دگما. يزدانيان در مقاله اش اشاره کرده است که فن تري ير از پايه گذاران دگما بود و آن قدر در کارش به دنبال تازگي تجربه هاي شکل گرايانه نو و غافلگيري مخاطب بوده که حتماً آن هوشمندي نتيجه تکاپوي ذهن او در نپذيرفتن قالب هاي آشنا و تن زدن از انجماد خلاقيت در دنباله روي از الگوهاي مستقر نيز هست و گفته که کنار هم گذاشتن اروپا و شکستن امواج و رقصنده در تاريکي و داگ ويل و مندرلي در نخستين تفسير از همين تن زدن و تکاپو نشانه خواهد داشت. مروري بر فيلم امتياز نهايي وودي آلن، زندگي و آثار آکي کوريسماکي، غلبه ضمير ناخودآگاه در فيلم هاي لينچ، نگاهي به فيلم تقاطع ساخته ابوالحسن داودي، گفت وگو با تزوتان تودوروف، پازوليني و انجيل به روايت متي، شهر در آثار حسين سناپور و سيامک گلشيري، شعرهايي از شمس لنگرودي و نقد و بررسي کتاب هايي از شمس لنگرودي، آليس مونرو، علي موذني، حسين آبکنار و... مطالب اين شماره فصلنامه سينما و ادبيات است. در بخشي از مقاله «شهر در آثار حسين سناپور و سيامک گلشيري» آمده؛ «اگر گلشيري براي به تصوير کشيدن شهر مورد نظرش به شباهت ها دست مي يازد در روي ديگر سکه، سناپور براي آنکه تصويري گسترده و جامع از شهر را به مثابه هيولاي خاکستري بيافريند به تفاوت ها مي پردازد. تصاوير او برخلاف گلشيري گزينشي نيستند بلکه شخصيت ها براي آنکه با همديگر ملاقات کنند بايد از مسيرهاي طولاني شهري بگذرند... نگاه جامعه شناسانه نويسنده به هر کيفيتي که باشد درصدد ترسيم موقعيتي است که شلوغي معرکه شهر را نشان دهد...»



رمان جديد يوسا

«ماريو بارگاس يوسا» جزء نويسندگاني است که بي شک در احياي ادبيات امريکاي لاتين سال هاي 1950 نقش بسزايي ايفا کرده. «يوسا» نه تنها به ادبيات که به سياست هم علاقه مند است. ابتدا عضو حزب کمونيست شد و مقالات سياسي بسياري نوشت و البته در انتخابات رياست جمهوري پرو در سال 1990 کانديدا شد، اما شکست خورد. يوسا در ايران نويسنده شناخته شده يي است و کتاب هاي بسياري از او به فارسي ترجمه شده. از «چرا ادبيات» گرفته که رساله يي است درباره ادبيات تا رماني چون «سور بز». Travesuras de» «la nina mala هم جديدترين کتابي است که از اين نويسنده پرکار ادبيات امريکاي لاتين به بازار کتاب آمده و خيلي سريع به زبان هاي مختلف دنيا همچون انگليسي و فرانسه ترجمه شده. انتشارات معروف «گاليمار» همين يک ماه پيش ترجمه فرانسه کتاب را منتشر کرد. داستان روايتي اول شخص دارد، از زبان «ريکاردو» روايت مي شود و با مرور زمان پيش مي رود. «ريکاردو» قهرمان رمان پس از سال ها به آرزويش مي رسد؛ زندگي در پاريس. پاريس او را با دختري روبه رو مي کند که روزگاري در گذشته عشق او بوده و حالا يک بار ديگر او را شيفته خود مي کند. محور اصلي اين رمان عاشقانه، علاقه «ريکاردو» به دختر و ماجراهايي است که طي سه دهه بين اين دو دلداده اتفاق مي افتد. «يوسا» در اين کتاب قهرمان هاي داستانش را به کشورهاي مختلفي مي برد و گاه آنها را از فراز اروپا و امريکاي جنوبي و ژاپن مي گذراند. داستان در «پرو» و سال هاي ما بين 1950 تا 1987 مي گذرد، سال هاي گذر دموکراسي به ديکتاتوري. در اين بين بارها به پاريس سال هاي 60 و دوران فيلسوف بزرگي چون «ژان پل سارتر» و نويسنده يي چون «آلبر کامو» و لندن سال هاي 70 و دوران تولد فرهنگ هاي جديد و عصر مواد مخدر و موسيقي مي رود. بعد به ژاپن و سوداگران معروفش و به اسپانياي سال هاي 80 مي پردازد. داستان کتاب با آن که لحني طنزگونه دارد، اما در عين حال تراژيک است و «يوسا»، با به بازي گرفتن واقعيت، ماجراهاي عاشقانه اش را از دل داستان بيرون مي کشد و در نهايت خواننده را با اين سوال مهم روبه رو مي کند که؛ عشق حقيقي چيست؟ اين کتاب 376 صفحه يي به اسپانيايي نوشته شده، انتشارات «Alfaguara» آن را مه 2006 منتشر کرده است و 16/14 دلار قيمت دارد.



تنها در جاده

«جاده» نوشته «کورمک مک کارتي» از جمله کتاب هايي است که در فهرست پرفروش هاي سال 2006 روزنامه «گاردين» ديده مي شود. «مک کارتي» از نويسندگان روز امريکا است که کتاب هايش با اقبال خوبي مواجه شده و خيلي ها او را «ويليام فاکنر» و گاه «هرمان ملويل» امروز امريکا لقب داده اند. مک کارتي متولد سال 1933 ميلادي و به اين معروف است که به سختي مي توان او را به دام مصاحبه انداخت. تا حالا نزديک به ده رمان نوشته و رمان جديدش در صدر پرفروش هاي کتاب امريکاست. رمان حکايت پدر و پسري است که براي چند ماه به منطقه يي دوردست سفر مي کنند. منطقه يي که به دليلي نامعلوم ويران شده و پر است از گرد و خاک و ساختمان ها و طبيعت ويران شده. البته شواهدي در رمان وجود دارد که انگار هولوکاستي ناشي از انرژي هسته يي اتفاق افتاده. گياهان و حيوانات مرده اند و پدر و پسر با ماسک هايي که جلوي دهان خود گرفته اند از رودخانه ها و نهر هاي خالي از آب مي گذرند و به طبيعت از بين رفته مي نگرند. پدر که نامش در کتاب نامعلوم مي ماند، آدم فرهيخته يي است و هر صبح از دهانش خون مي آيد و مي داند که در حال مرگ است. تمام تلاش خود را مي کند تا پسرش را سالم به منطقه يي امن برساند و او را نجات دهد. در نهايت، پدر جان خود را از دست مي دهد و پسر را در «جاده» يي تنها رها مي کند. رابطه اين پدر و پسر و تنهايي پسر پس از مرگ پدر از مهم ترين مولفه هاي کتاب است. منتقدان ادبي البته اين کتاب را تا حدي حاوي معاني و مفاهيم مذهبي و ديني مي دانند و معتقدند که رمان شباهت هاي مضموني بسياري با «عهد عتيق» دارد و احتمالاً از آن کتاب الهامات بسياري گرفته. اين کتاب 256 صفحه يي را انتشارات «Knopf» سپتامبر 2006 منتشر کرده است و40/14 دلار قيمت دارد.



روزنامه اعتماد