ياسر نوروزي
«بي بي پيک» نوشته «سهيلا بسکي» مجموعه داستاني است که به تازگي توسط انتشارات نيلوفر به چاپ رسيده است. او در اين مجموعه ديدگاهي فراتر از محدوديت هاي فرهنگي و اجتماعي پيش رو دارد؛ ذهنيتي فارغ از کشمکش هاي جنس دوم. اين بار پاي مرد و زني در ميان نيست که رودرروي هم صف آرايي کنند. تقابلي وجود ندارد و اگر هم تصويري اين چنين ترسيم مي شود هدف چيز ديگري است.
براي بررسي دقيق تر داستان ها را به دو گروه تقسيم مي کنم؛ نخست داستان هاي قصه محور و دوم داستان هايي که فضاسازي در آنها پررنگ تر است. در بخش نخست قصه گويي اهميت بيشتري دارد و داستان ها از انسجام ساختاري بيشتري برخوردارند. براي نمونه مي توان به «سگ قهوه يي»، «مسافر شهسوار» و «دفينه» اشاره کرد. «سگ قهوه يي» ماجراي زوجي است که سگ خود را گم کرده، براي يافتن آن بي تابي مي کنند. چند نقطه از شهر اطلاعيه مي دهند و سرانجام پس از آزار و اذيت فراوان، سگ خود را بازمي يابند. داستان آغاز مي شود، اوج مي گيرد و با پاياني منطقي تمام مي شود. بحث بر سر پايان ناگهاني، مبهم يا قابل حدس نيست. مقصود، حرکتي است همخوان با منطق داستاني. اين انسجام در «مسافر شهسوار» و «دفينه» نيز کم و بيش ديده مي شود که حتي اگر از جذابيت هاي داستاني خالي باشند، به پراکنده گويي متهم نمي شوند. در «مسافر شهسوار» راننده يي تصميم مي گيرد مسافر زني را با وجود کمبود وقت به مقصد برساند. راننده مسافران ديگر خود را پياده مي کند و کل داستان ديالوگ هاي غالباً يک طرفه مرد است که تا مقصد ادامه مي يابد. اين داستان نيز مانند «سگ قهوه يي» ساختار مشخصي دارد و در ابهام بيشتري رها مي شود. ضمن اينکه نسبت به سبک و سياق ديگر داستان ها از ديالوگ هاي بيشتري برخوردار است.
داستان هاي گروه دوم قصه هايي هستند که انسجام روايي داستان در آنها اهميت چنداني ندارد. با تصاويري تکه تکه و يا بسيار محو از شخصيت همراه مي شوند و به روال خطي چندان وقعي نمي نهند. نمونه بارز اين نوع قصه ها «جاي پا» و «بي بي پيک» است. در «بي بي پيک» که نام مجموعه نيز برگرفته از آن است، قرارگرفتن در فضاهاي مختلف، تداعي خاطرات را به همراه دارد. هر تصوير به نوعي با گذشته شخصيت پيوند مي خورد و او را به يک برهه از زندگي اش مي کشاند. مکان هايي که گهگاه عدم ارتباط بين آنها به وضوح به چشم مي خورد و به ايجاد صداهاي متنوع و گاه ناهمخوان مي انجامد. به عنوان نمونه مي توان به فضاي پاريس، خرمشهر، تهران و... اشاره کرد. داستان به همين نحو ادامه مي يابد و مخاطب با نمايي بسيار کلي از شخصيت تنها مي ماند. به نظر مي رسد «بي بي پيک» با وجود حجم بيشتري که نسبت به داستان هاي ديگر مجموعه دارد گنجاي داستان کوتاه نيست. اين جمله به اين معني نيست که اين داستان، خارج از تعريف داستان کوتاه قرار مي گيرد اما به اعتقاد من اگر يکي از جزئيات زندگي شخصيت اصلي مورد بررسي قرار مي گرفت، داستان از انسجام بيشتري برخوردار مي شد.
شايد بتوان گفت يکي از دلايل دور شدن از روال خطي روايت و يا گم شدن روند منطقي قصه در برخي از داستان ها، اشتياق نويسنده به توصيف باشد. «بسکي» اين اشتياق را در هيچ يک از داستان ها پنهان نمي کند و کوچکترين بهانه براي ايجاد فضا او را به اين سمت مي کشاند. به عنوان مثال در «جاي پا»، شخصيت با قرار گرفتن در يک موقعيت ارزيابي مي شود و عدم اطلاع از گذشته او مخاطب را وادار مي کند تنها و تنها به ديالوگ ها و توصيفات اکتفا کند؛ «پشت در دريا نيست. دريا پيدا نيست.
صداي آرام و ملاطفت بار موج هاي کوتاه، از پس پرده يي از غبار نور سپيده دم که فرومي نشيند، و غبار نم آب که به آسمان مي رود، مي آيد. خورشيد هنوز برنيامده...» اين امر در برخي قصه ها موجب تقويت فضا مي شود و در برخي موارد نيز شروع داستان را تبديل به يک مقدمه کاملاً بدون وجه مي کند. توصيفاتي که گاه پايان بندي ها را نيز به يک موخره انشايي تبديل مي کنند که «مسافر شهسوار» نمونه روشني بر اين مدعاست.
در مجموع بايد گفت توصيف هاي شاعرانه نويسنده در بسياري از داستان ها با فضاي کلي داستان مطابقت داشته است. به عنوان مثال در «سگ قهوه يي» که نياز به يک زبان کاملاً ساده احساس مي شود، از اين توصيفات خبري نيست و در مقابل در «جاي پا» اين گونه جملات فراوان به چشم مي خورد.
گذشته از مسائل ساختاري، فضاي به دور از هياهوي «بسکي» ستودني است. بي عدالتي هايي که براي برخي نويسندگان زن، به کالايي تبديل شده، در داستان هاي او جايي ندارد. او فارغ از اين مسائل به داستان ها مي پردازد و کليشه هاي بازگفته هيچ گونه اهميتي براي او ندارد و اگر هم جايي اشاره يي مي رود، با جزيي نگري از گزند کلي گويي مصون مانده است.