
فريد مدرسي
تاريخچه يک تشکيلات سياسي- حوزوي نگاشته شده بود و «روز پنجشنبه» در يک مراسم در گوشه يي از تهران از اين کتاب هشت جلدي رونمايي شد. تاريخچه جامعه مدرسين حوزه علميه قم از آغاز تاسيس يعني سال 1341 تا 1384 در قالب کتابي هشت جلدي توسط «سيدمحسن صالح» يکي از فعالان دفتر سياسي جامعه مدرسين نوشته شده بود تا قدرت و تکاپوي اين تشکيلات را در بيش از چهار دهه به نمايش بگذارند. تشکيلاتي که به قول «محمد يزدي» نايب رئيس جامعه مدرسين توانسته بود «کارهاي مهمي همچون خلع شاه از سلطنت، تثبيت مرجعيت عامه امام، خلع آقاي شريعتمداري از مرجعيت و تعيين مرجعيت مراجع کنوني و...» انجام دهد. اين کارها به قول «يزدي» «مگر کار آساني است؟ مگر مرجعيت همين جوري بي حساب و کتاب است که بشود بي حساب و کتاب با او مبارزه کرد؟» اين نمونه رفتارهاي اين تشکيلات و به وجود آمدن برخي اختلافات در ميان اعضا در مقاطع مختلف زماني همچون برخي اظهارنظرهاي «احمد آذري قمي» در اواخر عمر و نزديکي او به «آيت الله منتظري» نگاه به تاريخچه اين تشکيلات سياسي را جذاب کرده است. تشکيلاتي که پس از انقلاب هم به از سرگيري عضوگيري خود پرداخت، برخي از اعضا از اين مجموعه دور شدند و برخي هم در آن مجموعه حضور يافتند. نگرش جامعه مدرسين و نقش محوري اين تشکيلات سياسي- حوزوي در دهه 60 و 70 در ميان راستگراياني که از «اقتصاد بازار» دفاع مي کردند و « چپي » ها را در برابر خود مي ديدند، بسيار تاثير گذار بود. حتي «موتلفه ها» در آستانه انتخابات رياست جمهوري سال 76 دو بار به قم رفتند و تنها مأمن براي اتحاد ميان راستگرايان را در دفتري در کنار «بيمارستان فاطمي قم» يافتند. بار اول در برابر «رئيس جمهور شدن» ميرحسين موسوي هشدار دادند و بار ديگر در جهت حمايت جامعه مدرسين از ناطق نوري. آن روز هم برخي اعضاي جامعه مدرسين حمايت از «ناطق نوري» را نمي پسنديدند و از «محمدي ري شهري» نام مي بردند، اما اتفاق نظر بر حمايت از «عضو جامعه روحانيت» شکل گرفت. اين تشکيلات اگرچه بر محور «شاگردان و هواداران» آيت الله خميني در قبل از انقلاب شکل گرفت، اما به قول «روح الله حسينيان» رابطه «استادي و شاگردي» باعث نشد که «سخت ترين و تلخ ترين انتقادات ميان اعضاي اين تشکيلات و امام خميني رد و بدل نشود. نامه هاي انتقادآميز اين مجموعه امام را ناراحت و غمگين مي کرد و امام هم دردمندانه پاسخ اين نامه ها را مي داد؛ نه امام مستبدانه در برابر اين نامه ها عمل کردند و نه جامعه مدرسين در برابر استاد سکوت کردند. اين بزرگ ترين افتخار براي حوزه هاي علميه است.»
به تاثير اين گروه سياسي در بحث عزل قائم مقام رهبري يعني «آيت الله منتظري» و خبرگان رهبري هم در بخش هايي از اين کتاب اشاره شده است. به هر حال اين کتاب هشت جلدي رونمايي شد تا «تاريخچه جامعه مدرسين حوزه علميه قم» «ماندگار» بماند.
- - -
مراسم رونمايي از کتاب «جامعه مدرسين حوزه علميه قم از آغاز تاکنون» با توزيع بروشورهايي در ميان مدعوين در سالن کتابخانه ملي واقع در اتوبان «حقاني» آغاز شد. بر گوشه يي از آن سخن مقام رهبري نوشته شده بود؛ «جامعه مدرسين يک نهاد ريشه دار و بسيار پرارزش است؛ اين چيزي نيست که ما امروز بتوانيم چيزي را معادل آن قرار بدهيم، يا چيزي را موازي آن درست کنيم. بر فرض که امروز تشکلي درست شود و تشکل خيلي خوبي هم باشد، اما چهل سال با آن تاريخ و با آن سابقه عقب است. چون اين تشکيلات در سال هزار و سيصد و چهل و يک- دو به وجود آمده است. بنابراين اين نهاد، نهادي است که بايد آن را درست تقويم و تقدير کرد و فهميد چيست و براساس آن تقويم و تقدير براي آن مسير مشخص کرد. اين کار را هم هيچ کس به جز خود جامعه نمي تواند انجام بدهد.» و در برگ برگ آن از «جامعه مدرسين» تمجيد شده و اسلاف اعضاي اين تشکيلات را «ميرزاي شيرازي، شيخ فضل الله نوري، ميرزاي نائيني و ابوالقاسم کاشاني» دانسته بودند و اعضاي اين جامعه هم با عنوان «گروهي از شاگردان و پيروان فعال و سياسي امام خميني» معرفي شده که «مساجد و حسينيه ها» را کانون تاثيرگذاري خود قرار داده بودند.
اين تنها ابزار تمجيد از «جامعه مدرسين» در اين مراسم نبود، بلکه تک تک سخنرانان در کنار تقدير از نويسنده کتاب يعني «سيدمحسن صالح»، «جامعه مدرسين» را هم مورد تمجيد بيکران قرار دادند.
در ابتداي مراسم «حدادعادل پسر» يعني «فريدالدين» در کسوت «دبير جشن هاي رونمايي کتاب» که توسط «سازمان فرهنگي- هنري شهرداري تهران» برگزار مي شود بيانيه هيات داوران اين جشن ها را خواند. او جامعه مدرسين را «مهم ترين و بزرگ ترين تشکل مذهبي تاريخ ايران» ناميد و «گستره و تاثيرگذاري» اين مجموعه را در حدود 50 سال اخير عاملي در جهت «شاخص بودن» اين تشکيلات دانست. «فريدالدين حدادعادل» بيانيه را اين گونه ادامه داد؛ «اين تاثير گذاري از سرشت جامعه مدرسين ناشي مي شود که در چشم و دل اقشار مذهبي و متدينين کشور جاي دارد. اين تاثيرگذاري نه تنها به کليت فعاليت اين تشکيلات بازمي گردد، بلکه شخصيت و نفوذ تک تک اعضاي آن سال ها اين مجموعه را استوار کرده است.» او سپس با تقاضاي «يک صلوات» تريبون را ترک کرد و در اختيار رئيس خود يعني «علي عسگري» رئيس سازمان فرهنگي- هنري شهرداري تهران قرار داد. او از «نقش روحانيت» گفت و بررسي و بازنگري علمي اين نقش را خواستار شد؛ چرا که «اين مدل در عراق و لبنان هم در حال شکل گيري است.»
«روح الله حسينيان» سخنران بعدي بود که بايد در جايگاه قرار مي گرفت. مجري از او به عنوان فردي «سخت کوش، ارجمند، نستوه و...» در جايگاه رياست مرکز اسناد انقلاب اسلامي ياد کرد که «حسينيان» با لبخندي تريبون را در اختيار گرفت. او که در چند سال گذشته به سخنراني هاي سياسي علاقه يي نشان نمي دهد و همچون گذشته هاي نه چندان دور تيغ تيز اظهارنظرهايش به «دوم خردادي ها» بازنمي گردد، اين بار از «مذهبي ها» انتقاد کرد که چرا «نمي نويسند». او گفت؛ «با کمال تاسف با وجود اينکه نيروهاي مذهبي لااقل در تاريخ معاصر نقش اول را ايفا کرده اند، اما در نگارش بسيار تنبل هستند. مذهبي ها در سه نهضت تنباکو، مشروطه و ملي شدن صنعت نفت نقش اول را داشتند. اما فقط در نهضت تنباکو آن هم يک کتاب توسط «خودي » ها نوشته شده است. متاسفانه در نهضت مشروطه کتاب فردي متعصب و ضد نيروهاي مذهبي به نام کسروي منبع است. پس روحانيت نبايد گله مند باشد که شيخ فضل الله نوري اعدام مي شود، به خاطر عقيده اش و متهم مي شود به استبداد توسط کساني که يک مجتهد مخالف را تحمل نکردند و خود را آزاديخواه ناميدند. در ملي شدن صنعت نفت هم نيروهاي مذهبي موثر بودند. مصدق آخرين نفر بود که به اين مجموعه پيوست. او جزء مخالفان بود و استدلال حقوقي داشت که قرارداد طرفيني است و نمي تواند يک طرفه فسخ شود. علماي بلاد و مراجع ثلاث بودند که در شهرستان ها و تهران «ملي شدن صنعت نفت» را در ميان مردم مطرح کردند و بر «وجوب» آن تاکيد کردند. اولين نطق طرفداري مصدق در 28 خرداد 1329 قرائت شد که آن هم بيانيه «آيت الله کاشاني» بود.»
او که با «اعتماد به نفس» اظهارات خود را ادامه مي داد و برخي با «احسنت» او را همراهي مي کردند، به سراغ «حوزه هاي علميه» آمد و از «علما» استمداد طلبيد تا در مورد «سنت آزادي در فرهنگ حوزه هاي قم» بنويسند و نشان دهند؛ «ما براي آزادي جنگيديم، قرباني داديم. اگر کسي بخواهد از آزادي دفاع کند، ما هستيم، نه کساني که ادعاي آزادي را مطرح کردند که رقيب را از صحنه بيرون کنند. آزادي جزء ماهيت ماست و جزء خميرمايه هاي حوزه هاي علميه است. در حوزه هاي علميه در نظريه هاي علمي شاگرد در برابر استاد مي ايستد.»
حسينيان با اشاره به برخي از نامه هاي انتقادآميز رهبر فقيد انقلاب به جامعه مدرسين در دهه 60 افزود؛ «سخت ترين و تلخ ترين انتقادات ميان امام و مدرسين رد و بدل شد. حتي امام را ناراحت و غمگين کرد. امام هم دردنامه نوشت. اما نه امام مستبدانه عمل کرد و نه آنان را وادار به سکوت کرد و نه مدرسين در برابر امام سکوت کردند. اين بزرگ ترين افتخار براي حوزه علميه است. روابط به تلخي کشيده مي شود، اما قطع نمي شود و همچنان رابطه امام و ماموم، شاگرد و استاد و رابطه ولايي باقي مي ماند.»
او در پايان از کتاب «آيت الله محمد يزدي» تحت عنوان «حسين بن علي را بهتر بشناسيم» ياد کرد و از وي تمجيد و نوع نگاه حاکم بر اين کتاب را «آزاديخواهانه» توصيف کرد. حسينيان رئيس مرکز اسناد انقلاب اسلامي زماني تريبون را ترک کرد که «محمد يزدي» با تاخير وارد سالن شد و پس از اندک زماني بر کرسي خطابه قرار گرفت. آيت الله يزدي با اشاره به کتاب رونمايي شده، غرض از نگاشتن اين گونه تاريخ نويسي را تجربه اندوزي و جلوگيري از تحريف تاريخ ذکر کرد و اين گونه توضيح داد؛ «برخي بنا بر منافع جناحي، گروهي، شخصي و مقامي تاريخ را تحريف مي کنند، گاهي علل و عوامل اين نظام مقدس الهي را که قرن ها علما و مراجع درصدد تشکيل آن بودند، جابه جا مي کنند.»
نايب رئيس جامعه مدرسين به گوشه هايي از تاريخ اين تشکل سياسي - حوزوي اشاره کرد که به سوي تجزيه شدن پيش مي رفت؛ «روزي جلسه يي در منزل يکي از آقايان که الان داراي شخصيتي است، برگزار شد. بعضي ها گفتند يک آقايي کافر است. معتقد بوديم که يا همگي بر کافر بودن آن تاکيد کنيم يا سخني بر تاييد اين حرف زده نشود. چرا که اين تفاوت آرا باعث تجزيه شدن تشکل مي شود. لذا وحدت آرا شکل گرفت و قرار شد که سخني در رد يا تاييد مساله گفته نشود. اين مسائل در تشکلي شکل گرفته است که بيش از 40 سال سابقه دارد.»
سپس يادي از اتفاقاتي کرد که سنگ بناي «کتاب جامعه مدرسين از آغاز تاکنون» شده بود. اين اتفاقات را «يزدي» اين گونه روايت کرد؛ «روزي مدرکي مي خواستم، به بايگاني جامعه مدرسين رجوع کردم و مطمئن بوديم اين سند موجود است، اما در نهايت پيدا نشد. همچنين زماني که پيش نويس قانون اساسي توسط دکتر حبيبي نوشته شده بود، امام با حاشيه هايي که به آن زده بودند، به قم فرستادند و فرمودند که جمعي از آقايان يک دور روي آن بحث کنند و نظر خود را نسبت به آن اعلام کنند. در آن جلسه حضرت آيت الله مشکيني رياست را بر عهده داشته و بنده هم حاضر بودم. روزي من اين پيش نويس را که در اسناد جامعه مدرسين بايد موجود بود، خواستم اما پيدا نشد. يک روزي که براي انتخابات خبرگان جلسه يي در اروميه برگزار شده بود، ناطقي به بخشي از اين پيش نويس و حاشيه هاي امام اشاره کرد. به او گفتم در کجا اين پيش نويس را ديدي؟ گفت شما به ما راهنمايي کرديد، آمديم و از روي آن کپي گرفتيم و کپي آن الان در اختيار ماست. و يا اسناد خلع شاه از سلطنت بسيار پراهميت است. مگر خلع شاه از سلطنت کار آساني بود؟، با توجه به امکان از بين رفتن اسناد و همچنين تحريف تاريخ خوشبختانه جناب آقاي جمشيدي معاون جامعه و نظام و رئيس دفتر جامعه مدرسين که در هيات رئيسه هم حضور دارند، زحمت اين کار را بر عهده گرفته و قرار شد که همه اسناد جمع آوري شود، مصوب جلسات با امضاهاي اعضا آورده شود و اتفاقات اين تشکل را گردهم آورند تا امکان تحريف تاريخ کم شود. جناب آقاي صالح آنقدر شيرين و دقيق اين مسائل را جمع آوري کردند که بنده با وجود اينکه از ابتدا در جريان اين کتاب بودم، برايم مطالب نوشته شده بسيار خواندني بود.»
با پايان يافتن سخنان نايب رئيس جامعه مدرسين در حالي که اعضاي اين مجموعه همچون مرتضي مقتدايي، محمودرضا جمشيدي، احمد خاتمي و مدعويني از جريان هاي سياسي- فکري چون روح الله حسينيان، احمد مسجدجامعي، محمود دعايي، نيازي، حسين ابراهيمي و سليمي نمين مستمع بودند، رونمايي از اين کتاب آغاز شد. سيدمحمد صالح (نويسنده کتاب)، مرتضي مقتدايي و محمد يزدي (دو نايب رئيس جامعه مدرسين)، روح الله حسينيان (رئيس مرکز اسناد انقلاب اسلامي)، اشعري (رئيس کتابخانه ملي) و فريدالدين حدادعادل (دبير جشن هاي رونمايي کتاب سازمان فرهنگي- هنري شهرداري تهران) بر روي سن قرار گرفتند تا به گونه يي نمادين نويسنده بر گوشه يي از اين کتاب مطلبي را بنويسد و به «کتابخانه ملي» اهدا شود.
- - -
پس از اين رونمايي، «سيدمحسن صالح» نويسنده 32 ساله کتاب «جامعه مدرسين از آغاز تاکنون» درباره خود در کليپي کوتاه گفت؛ «در سال53 در خانواده يي روحاني متولد شدم. پدرم از شاگردان «شهيد قدوسي» است که اکنون در دستگاه قضا مشغول به فعاليت است. پس از فارغ التحصيلي از هنرستان در رشته راه و ساختمان در شميران تهران، در حوزه آيت الله مجتهدي طلبگي را شروع کردم و در کنارش الهيات را در دانشگاه خواندم. به قم رفتم دروس طلبگي را آنجا ادامه دادم. قبل از نوشتن اين کتاب دو کتاب ديگر در مورد دو تشکل سياسي ديگر نوشته بودم يکي «دگرديسي در دفتر تحکيم وحدت» و ديگري «سير تطور سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي».»
او همچنين از مفاد اين کتاب گفت که در آن درباره خلع مرجعيت «آيت الله شريعتمداري»، تعيين و معرفي مراجع تقليد، چالش هاي جامعه مدرسين در مورد مسائل اقتصادي از سال 58 تا 68، ايفاي نقش در ستاد و شوراي انقلاب فرهنگي، اتفاقاتي در رابطه با قائم مقامي رهبري «آيت الله منتظري» و همچنين برخي از نهادهاي وابسته به اين مجموعه سياسي همچون «گزينش قضات، مجله نورالعلم، دانشگاه قم و...» به فراخور مسائلي ذکر شده است.
شايد انتشار برخي از اتفاقات در جلسات روحانيون ارشد قم در دفتر جامعه مدرسين طي چهار دهه به همراه 170 سند اختصاصي بازتاب هايي را در روزها و ماه هاي آتي داشته باشد و موضعگيري هايي را به نقد اين کتاب اختصاص دهد، اما ديگر جامعه مدرسين با يک تاريخ روبه رو است؛ نه چندين روايت.