
يک کارشناس علوم ارتباطات ؛عمو پورنگ ميان مجريان برنامه هاي کودک يک استثنا است
مصطفي قوانلو قاجار
نگين حسيني پايان نامه کارشناسي ارشد خود را به کتاب تبديل کرده است. «جنگ تلويزيوني براي کودکان» نام کتابي است که او به يک کودک نابينا تقديم کرده است. او درباره انگيزه اين کار مي گويد؛ «در زمانه يي که تلويزيون حتي يک ربع برنامه براي کودکان نمي سازد، اين کار را براي جلب توجه برنامه سازان تلويزيون انجام دادم.» حسيني روزنامه نگار و دانشجوي دکتراي علوم ارتباطات است. با او در مورد برنامه هاي هاي کودک گفت وگو کرده ايم که مي خوانيد.
يک احساس نوستالژيک در مورد کارتون هاي قديمي وجود دارد که جوان هاي امروز همه کارتون هاي دوران کودکي را به خوبي به ياد دارند. آيا تحليل محتوايي انجام شده که نشان دهد کيفيت کارتون هاي قديم مثل پسرشجاع و تنسي تاکسي دو خوب بوده يا اين به تفاوت نسل ها برمي گردد؟
دوست داشتم براي پاسخ به اين سوال، وقت مي گذاشتم و سري به مراکز تحقيقاتي مرتبط مي زدم تا ببينم در اين مورد تحقيقي شده يا نه؛ البته حدس مي زنم که نشده باشد. اما نظر شخصي من اين است که شرايط آن دوره بود که آن کارتون ها را در ذهن ما ماندگار کرد. اگر يادتان باشد، ما در دوره بعد از انقلاب و سپس سال هاي جنگ قرار داشتيم و تلويزيون ما هم به دليل شرايط ايدئولوژيک بعد از انقلاب و هم محدوديت هاي ناشي از جنگ، در مضيقه قرار داشت. خبري هم از اينترنت و سي دي و... نبود. بنابراين در آن شرايط که ما در حداقل امکانات تفريحي بوديم، هر برنامه يي ما را ميخکوب مي کرد و طبيعتاً در ذهن مان هم ماندگار شد. اگر دقت کنيد، اين فقط منحصر به کارتون ها نبوده است؛ حتي در مورد برنامه هاي بزرگسالان هم ، مجموعه هاي آن دوره هنوز در يادها مانده است؛ سريال آينه، اوشين (سال هاي دور از خانه)، از سرزمين شمالي. محتواي اينها را که يادآوري کنيد، مي بينيد چيز خاصي نداشت اما در آن شرايط بحراني جنگ، مضيقه هاي تحميل شده و امکانات تفريحي محدود، همه دست به دست هم داده بود که همه ما يک هفته روزشماري کنيم تا نوبت يک سريال نيم ساعته بشود. بنابراين ما و علاقه ما، برآيندي از شرايط کلي حاکم بود. اما در مورد توليدات داخلي برنامه هاي کودک در آن زمان مثل محله برو بيا و مدرسه موش ها، بايد بگويم که ماندگاري آن برنامه ها نه فقط حاصل شرايط، که به خاطر کيفيت بالاي ساخت آنها نيز بود.
به طور کلي، با وجود همه تفاوت ها در دنياي امروز و ديروز، تعجبي ندارد اگر کودکان امروز به اندازه ديروزي ها شيفته کارتون نباشند. به عبارتي، کودکان امروز يک بسته بزرگ و متنوع از سرگرمي ها را در اختيار دارند که تنوع، پراکندگي و تغييرات سريع و هر روزه اين بسته، به آنها مجال دل بستن به يک محصول خاص را نمي دهد. در همين حال، بعيد مي دانم که کودکان اين نسل، بتوانند عمو پورنگ را به عنوان اسطوره کودکي شان از ياد ببرند.
طبيعتاً شما بايد براي تحقيق هم که شده برنامه هاي کودک را نگاه کنيد. آيا برنامه هاي امروز در مقايسه با دهه 60 تغييراتي کرده است؟
البته در حال حاضر تحقيق خاصي در دست ندارم که مجبور باشم برنامه ها را دنبال کنم. به طور کلي به نظرم کيفيت ساخت برنامه هاي دهه 60 به مراتب بالاتر از امروز بود. اگر از برنامه هاي کودک امروز، کارتون هايي که اکثراً هم خارجي هستند، تفريق شوند، چيزي از برنامه کودک باقي نمي ماند. به جز برنامه عمو پورنگ که با همراهي اميرمحمد، به يک برنامه جذاب و دوست داشتني تبديل شده، ساير برنامه هاي کودک مشخصه جالبي ندارند. اشاره کردم که برنامه هاي توليدي دهه 60، مثل جنگ هاي تلويزيوني «محله برو بيا» و «محله بهداشت» و مدرسه موش ها بسيار جذاب و دوست داشتني بودند؛ و مي بينيم که کارهايي در اين سطح ديگر تکرار نشده اند.
برخي از کارشناسان مي گويند به غير از عمو پورنگ، ساير مجريان در سطح بسيار نازلي قرار دارند، مشکل اساسي مجريان برنامه هاي کودک چيست؟
بيشترين اشکال مجريان کودک در تلويزيون ما اين است که کودک درون آنان، آنقدر بزرگ شده که آنها مجبور مي شوند خود را تا سطح بچه ها پايين بکشند و بيشتر «اداي» اين کار را درآورند. لحن تصنعي آنها کاملاً نشان مي دهد که در برقراري ارتباط با کودکان، بيش از حد تحت فشارند و خود نيز از اين فشار رنج مي برند. من به جرات مي توانم بگويم که در ميان اين همه، فقط يک استثنا وجود دارد و آن «عمو پورنگ» است که به عنوان مجري کودک، نه تنها هيچ نقشي را اجرا نمي کند، بلکه دقيقاً خودش را روي صحنه مي آورد. عمو پورنگ با همه بزرگي هايش، بالذاته کودک باقي مانده و به همين دليل، توانايي شگرفي در برقراري ارتباط با کودکان دارد. هرچند گاهي شاهد بوده ام که او نيز در ارتباط با کودکان مرتکب خطاهايي شده که به لحاظ روانشناسي درست و سنجيده نبوده، اما در مجموع مي توانم بگويم که بعد از نسلي که همه شان در نوع خود بي نظير بودند، عمو پورنگ يک جرقه استثنايي در اين عرصه بوده است.
در تحقيقم آورده ام که 90 درصد کودکان، مجري بانشاط و فعال را ترجيح مي دهند؛ اين يعني مجري يي که مثل اخبارگويان، راست بايستد و سعي کند با لحني به مقتضاي سني کودکان، برنامه يي اجرا کند، خوشايند کودکان نيست. به نظرم هرچند کودکان از مجريان خانم استقبال مي کنند، اما چون دامنه حرکتي خانم ها جلوي دوربين بايد کم باشد، بهتر است کار اجراي کودک را بيشتر به آقايان بسپارند؛ البته به شرط آنکه آنها هم «مرد اين کار» باشند،
علاوه بر محدود بودن دامنه حرکتي خانم ها، بسياري رنگ تيره لباس خانم ها را عامل مهم ديگري مي دانند.
به نظر مي رسد که تلويزيون ايران در سال هاي اخير، در رنگ لباس مجريان کودک تجديد نظر کرده و حالا شاهد لباس هاي رنگارنگي هستيم که مجريان کودک - با پيشتازي عمو پورنگ- به تن مي کنند. اما هنوز در مورد خانم ها، اين موضوع به طور کامل لحاظ نشده و فقط از رنگ هاي تيره پرهيز مي شود. همين نکته، باز هم نشان مي دهد که کار روانشناختي روي رنگ ها و اثرات آنها نشده است. رنگ روشن به صرف روشن بودن، کارايي مثبت دارد. رنگ هاي روشني مثل طوسي که در لباس خانم هاي مجري زياد به چشم مي خورد، نوعي کسالت و يکنواختي را به مخاطب القا مي کند.
يکي از مشکلاتي که شما هم در تحقيق خود به آن اشاره کرده ايد، دادن پيام هاي مستقيم به کودکان است و شايد همين عامل باعث روگرداني کودکان از جنگ هاي تلويزيوني شده است.
هرکسي که کمترين معلوماتي در زمينه روانشناسي کودک داشته باشد، مي داند که مستقيم ترين پيام هاي آموزشي رسانه يي، حداقل اثرگذاري را دارند. متاسفانه بيشتر برنامه هاي آموزشي کودک در تلويزيون ايران، پيام دهي مستقيم را هدف قرار مي دهد. اين موضوع در برنامه هاي آموزش مسائل ديني و اعتقادي بيشتر نمود دارد. کودکان عموماً از اينکه مورد خطاب مستقيم «بايد و نبايد»ها يا «بکن و نکن»ها قرار گيرند، خوششان نمي آيد. به خاطر دارم در ماه رمضان سال گذشته، دوربين تلويزيون سراغ کودکان مي رفت و از آنان مي پرسيد «شما هم روزه مي گيري؟» طبيعتاً جواب ها همه مثبت بود اما اين سوال در ذهن من باقي ماند که خب، اثر اين پيام ها چه بود؟ کودک مخاطب چه درسي يا چه تاثيري گرفت؟ بيشتر فعاليت هاي آموزشي تلويزيون با همين خطاي آشکار صورت مي گيرد و به نظرم تنها نتيجه کار، هدر رفتن انبوه سرمايه و بودجه است.

چقدر استفاده نابجا از نشانه هاي تصويري را عامل کاهش کيفيت برنامه هاي توليدي کودکان مي دانيد؟
نشانه هاي تصويري برنامه هاي تلويزيوني ما هم دقيقاً از همان مشکل «پيام مستقيم» رنج مي برند. سازندگان برنامه هاي کودک و دکوراتورها تصور مي کنند بايد عيناً پيام برنامه را در نشانه هاي تصويري بگنجانند. اگر برنامه آموزشي درباره نماز است، در پس زمينه دکور، حتماً مي توانيد تصويري از يک دختر با چادر سفيد را ببينيد، يا پسري را که روي سجاده نشسته است. نمي دانم چه اشکالي دارد اگر پس زمينه تصوير، يک دختر شاد و بانشاط باشد که دارد بازي هم مي کند. يقيناً اگر لحظاتي پاي برنامه ها بنشينيد، از اين دست موارد کم پيدا نمي کنيد.
به دکور و صحنه آرايي اشاره کرديد به نظر شما دکور برنامه هاي کودک بيش از اندازه شلوغ نيست در حالي که دکور برنامه هاي کودک خارجي بسيار خلوت است.
ببينيد دکور شلوغ الزاماً به معني دکور زشت يا بد نيست. شما اگر برنامه هاي کودک خارجي را ببينيد که مثلاً در مهدکودک ها اجرا مي شود، در پس زمينه کار، يک فضاي بي نهايت شلوغ را مي بينيد که در عين حال خيلي هم زيبا و جذاب است و باعث مي شود حتي افراد بزرگسال هم دقايقي مکث کنند تا ببينند اينجا چه خبر است. البته بايد اشاره کنم که دکور شلوغ در برنامه هاي آموزشي، کارايي ندارد چون همه توجه مخاطب را به خود و جزييات خود جلب مي کند.
نکته اين است که هر دکوري، بايد انديشه يي متناسب با روانشناسي مخاطب و نوع و موضوع برنامه داشته باشد. طراحي دکور برنامه ها در ايران فقط از جنبه صرف دکوراسيون انجام مي گيرد و خالي از نکته هاي روانشناختي است. حتي اگرهم ادعا شود که اين نکته ها لحاظ شده، باز هم مشخص است که خوب کارشناسي نشده است. دکور خلوت، شلوغ، رنگي، تک رنگ، ابزار و لوازم دکور و... همه داراي بار معنايي خاصي است که ذهن مخاطب را به طور ناخودآگاه مشغول مي کند. هرچه دانش برنامه ساز و دکوراتور نسبت به اين مولفه هاي اثرگذار بيشتر باشد، دکور معنادارتري ارائه خواهد شد.
در تحقيق شما به تفاوت هاي معنادار تماشاي تلويزيون توسط دخترها و پسرها توجه شده، مهمترين تفاوت اين دو جنس در تماشاي برنامه هاي تلويزيون چيست؟
تفاوت دختران و پسران در تماشاي تلويزيون، از دو جنبه کمي و کيفي قابل تامل است. براساس تحقيقي که انجام دادم، پسران به ميزان بيشتري تلويزيون تماشا مي کنند. بدون اينکه بخواهم وارد اعداد و ارقام تحقيق بشوم، به همين نکته بسنده مي کنم که دختران وقت کمتري را به تماشاي تلويزيون اختصاص مي دهند و اين تفاوت در روزهاي تعطيل هم به همين منوال ديده مي شود.
علاقه مندي دختران به برنامه هاي آموزشي - تفريحي بيش از پسران است. ضمن اينکه بيشترين انتخاب پسرها مسابقه، فيلم سينمايي کارتوني و فيلم سينمايي غيرکارتوني بوده است؛ در حالي که دخترها کارتون و برنامه عروسکي را بيشتر پسنديده اند.
به نظر شما دليل اين اتفاق چيست؟
اين به ماهيت و طبيعت خلقت جنس مونث و مذکر و تفاوت آنها با هم برمي گردد. دختران عموماً ميزان تمرکز، دقت و حوصله بيشتري نسبت به پسران دارند و اينها دقيقاً لازمه تماشاي برنامه هاي آموزشي- تفريحي است. پسرها به طور طبيعي، تمايل بيشتري به فعاليت بدني، شيطنت و بازيگوشي دارند و البته در جامعه ما، اين مساله نمود بيشتري دارد. دخترها از سنين خاصي به بعد محکوم به فراموش کردن بازي ها و جست وخيزهاي کودکانه اند و مدام توصيه مي شوند که «عاقل» باشند و «بچگانه» رفتار نکنند. مجموعه اين عوامل سبب مي شود که تمايل دخترها به دريافت برنامه هاي آموزشي- تفريحي بيشتر از پسران باشد.
لطفاً به چند نکته برجسته در آسيب شناسي ساخت جنگ هاي تلويزيوني اشاره کنيد.
اکثر کودکان دوست ندارند مجري برنامه هم سن و سال خودشان باشد. اين درست در نکته مقابل سياستي است که صدا و سيما در سال هاي اخير داشته و از مجريان کم سن و سال در برنامه هاي کودک استفاده مي کند. در تحقق دلايل اين موضوع کار نکرده ام اما فکر مي کنم به اين دليل است که کودکان دوست ندارند کسي هم سن خودشان، نسبت به آنها در موقعيت فراتر قرار گيرد و نگاه «از بالا به پايين» به آنها داشته باشد. ضمناً اميرمحمد را در اين مورد، يک کودک استثنايي مي دانم.
استفاده از عروسک هاي سخنگو به تنهايي مورد قبول کودکان نيست. بچه ها عروسک سخنگو را در کنار آدم ها مي پسندند. ريتم موسيقي و بالا و پايين شدن ناگهاني آن در جلب توجه کودکان موثر است. کلمات کمتر و حرکت و نمايش بيشتر، اثرگذاري برنامه را بيشتر مي کند. تمرکز روي يک تصوير ثابت کودکان را به سرعت خسته مي کند. ريتم برنامه بايد تند باشد. تکرار مطالب آموزشي شرايط خاصي دارد تا منجر به دلزدگي کودک نشود مثل استفاده از شيوه پرش تصويري و محو کردن و آشکار کردن دوباره جزييات تصويري.
آيا شما با اين نظر که تماشاي تلويزيون باعث افزايش خشونت در کودکان مي شود موافقيد؟ اگر موافقيد بفرماييد که برنامه هاي سيما باعث تشديد خشونت مي شوند يا نه؟
بله، کاملاً موافقم. کودکان «فعال ترين مخاطبان» يا «مخاطبان خاص» تلويزيون قلمداد مي شوند؛ «فعال» از اين نظر که هنگام تماشاي برنامه ها و پس از آنها، بيشترين واکنش را در مقايسه با ساير گروه هاي سني مخاطبان از خود بروز مي دهند که حاکي از تاثيرگذاري مستقيم برنامه هاي تلويزيون و تاثيرپذيري مستقيم کودکان است. صاحب نظراني همچون شرام، پارکر، لايل، کالينگفورد، گونتر، مک آلر، امه دور و خيلي هاي ديگر تحقيقات مفصلي در اين زمينه انجام داده اند که همگي تاييدکننده اين نکته است؛ ضمن اينکه يونيسف و يونسکو نيز هر ساله، بودجه يي را براي انجام تحقيقات در زمينه اثرات مثبت و منفي رسانه ها بر کودکان اختصاص مي دهند که در مجموع، همگي تاييدکننده اثر مستقيم برنامه هاي تلويزيوني بر کودکان - بخصوص از حيث خشونت- است.
طبيعتاً تلويزيون ايران هم از اين اتفاقي که در سطح وسيعي از جهان رسانه ها رخ داده و مي دهد، مستثني نيست. به نظر من حتي شايد تاثيرات منفي برنامه ها بر کودکان ما مضاعف باشد؛ چرا که در فرهنگ زندگي روزمره و عمومي ما، خرده فرهنگي به عنوان «فرهنگ تماشاي تلويزيون» وجود ندارد. فرزند از کودکي ياد مي گيرد که در جمع خانواده، بيننده هر نوع برنامه يي باشد و اگر از تماشاي يک برنامه منع شود، اين را تضييع حقوق خود مي داند. از طرف ديگر، تلويزيون ما هم جنبه ديگر اين فرهنگ را ندارد؛ و آن تقسيم بندي برنامه ها براساس سن و سال مخاطبان است. اگر دقت کنيد، در حال حاضر مخاطبان ثابت و پر و پاقرص سريال هاي خانوادگي توليد داخل که سرشار از ماجراهاي وقيح اند، کودکان هستند؛ در حالي که اين نوع برنامه ها اساساً متناسب با سن آنان نيست و دنياي کودکانه شان را زودهنگام با مسائلي آشنا مي کند که ممکن است به پديده يي منجر شود که من آن را «بزرگسالي زودرس» مي نامم.
شايد اين سوال بسياري از خوانندگان و والدين باشد که چگونه بايد به کودکان و نوجوانان ياد داد که فقط پاي برنامه خود بنشينند و همه سريال ها و فيلم ها را تماشا نکنند؟
اگر منظور از اين سوال اين است که چگونه خانواده ها بايد کودکان را متقاعد کنند که برنامه هاي خاص خود را ببينند، به نظرم اين کار بايد به صورت يک روش تربيتي، از سنين پايين کودکي در خانواده اجرا شود تا کودک از ابتدا به اين درک برسد که حق دارد فقط برنامه هاي مخصوص به خود را تماشا کند. البته چون اين فرهنگ در سطح جامعه ما وجود ندارد، بايد ديد چنين کودکي که در چنين خانواده يي بزرگ شده و بيننده هر برنامه يي نبوده است، وقتي پا به مدرسه مي گذارد و تعريف با آب و تاب همکلاسي هاي خود را از برنامه هايي مي شنود که آنها را نديده يا حق نداشته ببيند، چه حالي پيدا مي کند و در مواجهه با سوال بزرگي که در ذهنش ايجاد شده، از آن پس چه توقع يا خواسته يي از پدر و مادر خواهد داشت. در مجموع فکر مي کنم منع يک جانبه کودک از ديدن برنامه ها فايده يي نداشته باشد.
خانواده بايد بتواند به ازاي ايجاد هر محدوديت براي کودک، جايگزيني براي او دست و پا کند تا اين خلأ باحداقل آسيب پر شود. به نظرم حالا که انواع برنامه هاي کارتوني و فيلم هاي مخصوص کودکان به صورت سي دي هاي ارزان قيمت در بازار موجود است، خانواده ها مي توانند از اين مجموعه ها به عنوان جايگزين برنامه هاي تلويزيوني براي کودکان خود استفاده کنند.