پنج شنبه، 19 بهمن 1385 - شماره 1327
   
 
صفحه نخست :: مقالات :: ويژه‌فيلم‌فجر(تيتراژ)
نشست هاي روز پنجم
مناقشه بر سر ادعا

نشست هاي مطبوعاتي روز پنجم جشنواره در سينماي رسانه ها با فيلم «گوشواره» آغاز شد.

در اين نشست که وحيد موسائيان (کارگردان)، هوشنگ مرادي کرماني (فيلمنامه نويس)، شهريار اسدي (فيلمبردار)، مسعود رايگان و رويا تيموريان (بازيگر) حضور داشتند، مرادي کرماني گفت؛ گوشواره در حقيقت يک داستان کوتاه بود که چون من آدم ها را خوب مي شناختم و به موقعيت هاي آنها واقف بودم از من خواسته شد فيلمنامه را بنويسم. مرادي کرماني دليل روي آوردن فيلمسازان به داستان هايش را اين طور تعريف کرد؛ وقتي مي نويسم فقط به داستان فکر مي کنم ولي چون نگاهم، يک نگاه تصويري است. قابليت سينمايي پيدا مي کند. من آدم هايي را وارد داستانم مي کنم که کم حرف مي زنند. بيشتر حرکت مي کنند و در موقعيت هايي که من مي خواهم قرار مي گيرند.

وحيد موسائيان کارگردان فيلم گوشواره هم گفت؛ متاسفانه عرصه اکران براي اين نوع سينماها بسيار تنگ شده، در واقع ما هنگام توليد فيلم با عناويني همچون سينماي ملي و بومي حمايت مي شويم، ولي وقتي قرار است فيلم هايي که بابت آنها دولت هزينه هاي زيادي هم کرده اکران شوند با مشکل مواجه مي شويم.

مسعود رايگان هم در رابطه با بازي متفاوت خود در فيلم هاي مختلف پاسخ داد؛ بازيگري يک حرفه است نبايد ما از شخصيت ها، کاراکترهاي تک بعدي بسازيم.

نشست بعدي به فيلم «راننده تاکسي» اختصاص داشت. در اين نشست مهدي صباغ زاده کارگردان فيلم با بيان اينکه فيلم هايي مثل «خانه خلوت» ديگر جايگاه آنچناني در اکران نخواهند داشت، اظهار داشت؛ ديگر نبايد توقع ساخت چنين فيلمي را داشت. راننده تاکسي براي سينماي بدنه ساخته و تلاش شده با مخاطب عام ارتباط برقرار کند.

حبيب اسماعيلي بازيگر و تهيه کننده فيلم هم با بيان اينکه تهيه کننده بودنم باعث نمي شود در فيلم بازي نکنم، گفت؛ علاقه و عشق من از ابتدا در سينما بازيگري بوده و در بسياري از فيلم هايي هم که تهيه کردم بازي نکردم، البته فکر نمي کنم اشکالي داشته باشد که تهيه کننده باشي و بازي هم بکني.

در نشست بعدي که از جلسات شلوغ امسال بود، سازندگان فيلم «قاعده بازي» حاضر بودند. در اين نشست احمدرضا معتمدي کارگردان فيلم گفت؛ در «قاعده بازي» به همراه اعضاي گروه تلاش کرديم، توان مان را در خنداندن مخاطب بسنجيم.

وي با بيان اينکه هيچ ادعايي در رسيدن فيلم به زبان کمدي کلاسيک ندارد اظهار داشت؛ بيشتر تکنيک ها براي خنداندن مخاطب مهم بود و اميدوارم نقدها مطرح شود، تا به تمام کمي ها و کاستي ها و نقاط قوت پي ببرم.

وي افزود؛ از فيلم هاي «پدرخوانده»، «هملت»، «اديسه فضايي» و «خوب، بد، زشت» براي نقيضه سازي در فيلم استفاده کردم و در نهايت اعتقاد دارم، هر فيلمسازي براي ساخت فيلمش بايد زبان سينمايي خودش را پيدا کند.

داريوش ارجمند بازيگر با اشاره به همکاري با معتمدي در فيلم «هبوط» و اين فيلم گفت؛ اين کارگردان را به خوبي مي شناسم و بدون خواندن فيلمنامه کار را قبول کردم. او ابتدا قصه را براي مطالعه به من داد و تاکيد کرد اين فيلمنامه در طول ساخت تغيير خواهد کرد.

وي کاراکترش را در فيلم زيبا دانست و اظهار داشت؛ من نقش خودم را در فيلم بسيار دوست داشتم و دلم مي خواست تا اين نوع بازي را تجربه کنم، ضمن آنکه اين اتهام که فقط در کارهاي تاريخي بازي مي کنم نيز برطرف مي شود.

در نشست بعدي سازندگان فيلم «اقليما» حضور داشتند. در همان ابتداي نشست محمدمهدي عسگرپور کارگردان فيلم گفت که به سوال هايي درباره پايان فيلم و دلايل ساخته شدن چنين فيلمي بعد از «قدمگاه» پاسخ نمي دهد. عسگرپور گفت؛ اجراي فيلمنامه يي همانند «اقليما» به شدت وابسته به طراحي دقيق و مهندسي خاص بعضي از سکانس ها است.

وي با بيان اينکه اين فيلم نمي توانست مثل فيلم هاي مرسوم ساخته شود، اظهار داشت؛ بخش عمده کار من متوجه فيلمبردار و صدابردار بود و با امکاناتي که در سينما داشتيم سعي کرديم کار خوبي انجام دهيم، در حقيقت طراحي صدا مهمترين مساله ما بود که بخش عمده انرژي مان صرف آن شد.

اين کارگردان پرداختن به ساير شخصيت هاي فيلم را کافي دانست و گفت؛ ما تعدادي شخصيت در کنار دو نفر اصلي داريم که مي توانند کارکردي داشته باشند و اگر کار من يک سريال بود، مي شد تک تک به آنها پرداخت و حتي به بعضي ها با توجه به داستان فيلم مظنون شد، اما همين مقدار پرداختن در يک کار سينمايي کافي بود.

معرفي نامزدهاي بخش مستند
نامزدهاي بخش «چشم واقعيت؛ مسابقه آثار مستند» بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر در بخش هاي بهترين فيلم، بهترين کارگرداني و بهترين تحقيق و پژوهش معرفي شدند.

به گزارش روابط عمومي جشنواره فيلم فجر، در بخش بهترين فيلم، «تهران انار ندارد» ساخته مسعود بخشي، «خاطرات يک هفتاد و پنج ساله» ساخته محمدرضا اصلاني، «سرزمين گمشده» ساخته وحيد موسائيان و «ليلي کجاست؟» ساخته محمد شيرواني نامزد دريافت سيمرغ بلورين هستند.

در بخش بهترين کارگرداني نيز مسعود بخشي براي مستند «تهران انار ندارد»، مهرداد اسکويي براي «روزهاي بي تقويم»، محمود کياني فلاورجاني براي «زيستن»، وحيد موسائيان براي «سرزمين گمشده»، کاوه بهرامي مقدم براي «سفر در امتداد سرزمين کهن» و محمد شيرواني براي «ليلي کجاست؟» کانديدا هستند.

نامزدهاي بخش تحقيق و پژوهش نيز عبارتند از؛ پيروز کلانتري براي «تهران، چند درجه ريشتر»، محمدرضا اصلاني براي «خاطرات يک هفتادو پنج ساله»، منوچهر طياب براي «درياي پارس»، اميد بنکدار و کيوان علي محمدي براي «سرخ»، وحيد موسائيان براي «سرزمين گمشده» و محمدرضا درويشي براي «ليلي کجاست؟».
مسعود کيميايي

ديروز نوبت نمايش فيلم «رئيس» در جشنواره بود. هرچند جديدترين ساخته مسعود کيميايي به اولين نوبت نمايشش در سينما فرهنگ نرسيد اما اشتياق ها براي تماشاي جديدترين فيلم اين کارگردان قديمي و جريان ساز سينما باعث شد تا جشنواره در روزهاي مياني به اوج رونق خود برسد. حضور کيميايي همواره در جشنواره فجر رونق بخش برنامه هاي آن بوده است. مخاطبان جشنواره بر سر اولين نوبت هاي تماشاي فيلمساز محبوبشان رقابت مي کنند و اين موضوع از همان اولين دوره تا امروز وجود داشته است.

کيميايي اين دوره از يک نظر ديگر خبرساز است و آن هم نمايش يک مستند پرطرفدار درباره اوست که توسط يک مطبوعاتي ساخته شده. همه اين اتفاقات به اضافه حاشيه ها و جنجال هايي که همواره پيرامون آثار او وجود داشته، باعث شده تا مسعود کيميايي در نيمه دوم جشنواره تبديل به خبرسازترين چهره آن شود.

شلوغي روزافزون سينماي رسانه ها


نمايش دو فيلم مهم جشنواره بيست و پنجم، روز پرهياهويي را در سينماي رسانه هاي گروهي رقم زد و حکايت قديمي حضور افراد متفرقه در سالن اختصاصي خبرنگاران را مکرر کرد.

اولين نمايش فيلم هاي قاعده بازي (احمدرضا معتمدي) و اقليما(محمدمهدي عسگرپور) موجب شد تا سينما فلسطين يکي از شلوغ ترين روزهاي خود را پشت سر بگذارد. استقبال به حدي بود که براي اقليما يک نمايش ويژه هم در سالن شماره سه در نظر گرفته شود. اما يکي از اتفاقات اين روز افزايش حاضران در سالن سينما بود که بنا به قاعده هر ساله هرچه به پايان جشنواره و نمايش فيلم هاي مهم، نزديک مي شويم اين ميزان استقبال، سير صعودي به خود مي گيرد و اهالي رسانه و البته دست اندرکاران جشنواره مهمانان بيشتري را به درون سينما راه مي دهند.

در اين راستا ديروز بسياري از حاضران در سالن سينماي مطبوعات در حد فاصل بين نمايش فيلم هاي راننده تاکسي و قاعده بازي و فاصله بين نمايش فيلم هاي قاعده بازي و اقليما، سرجاي خود نشستند و در جلسات نقد و بررسي راننده تاکسي و قاعده بازي سالن مملو از تماشاگر بود. اما اين قضيه با واکنش هاي متفاوت رو به رو شد. مهدي صباغ زاده (کارگردان راننده تاکسي) شلوغي سالن را به مقبوليت فيلم خود نزد منتقدان ربط داد و گوهر خيرانديش (بازيگر قاعده بازي) که از برخي پرسش هاي رسيده در نشست اين فيلم ناراضي به نظر مي رسيد از حاضران پرسيد شما براي جلسه نقد و بررسي فيلم ما اينجا نشسته ايد يا صرفاً منتظر نمايش فيلم بعدي هستيد؟

منبع؛ فارس
غير از هنر، چه نزد ايرانيان است؟،
امير پوريا

از خودم مي پرسم در جامعه يي که شوخي هاي درخشان پيمان قاسم خاني و مهران مديري با تاريخ ايران، با بلاهت هاي کم هوشان مدعي، با کلام فاخر و ادبيات متظاهر که از گلستان سعدي تا ابراهيم گلستان، نثر فارسي را دچار توهم «صناعت يعني ظرافت» کرده است، با پندار واهي نبوغ و خلاقيت و مهمان نوازي و «هنر نزد ايرانيان است و بس» تاب نمي آورد، اگر بنا بود ضدمستند هوشمندانه تهران انار ندارد (مسعود بخشي) مثلاً و احياناً از تلويزيون پخش شود، چه هياهويي به پا مي شد؟ موسفيدان عينک به چشم و عصا به دست فرهنگستان ها و اهالي فرهيخته ادب و تاريخ و غيره، سرفه کنان و ابرو بالا بران، چه ها که نمي گفتند و چه دفاع ها که از صيانت و حقانيت ايران و ايراني و ايرانيت نمي کردند. من و شما و مسعود بخشي و مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي را به جايي مي رساندند که هم صدا با آنان، مقر بياييم که در همه مردمان همه قرون و اعصار تاريخ ايران، حتي يک نسناس و يک نابخرد و يک نادرستکار هم نبوده و نيست و نخواهد بود.

رويکردي که فيلم تهران انار ندارد به مردم تهران و مسير هميشگي گير و گرفت هاي اجتماعي و اقتصادي و هوشي و عقلي و ادراکي شان دارد، نه به تهران عهد ناصري محدود است، نه به تهران دوران شهرداري کرباسچي، نه دوره هاي مختلف شهرداري و رياست جمهوري احمدي نژاد و نه حتي اصلاً به کليت شهري و زيستي شهر تهران، فيلم درباره ايراني ها و اوهام جمعي شان درباب رفاه و رهايي و مهمان نوازي و هوشياري و سنجيدگي و خوشي و طبيعت و غيره است. درباره زندگي طولاني با اوهام و ادعاهاي طولاني است که معلوم نيست هميشه ما را راه انداخته اند و به عزم و اراده منجر شده اند يا توقف مان را به دنبال داشته اند و به درجا زدن انجاميده اند. در معادله يي ظاهراً بي ربط، من همان نگرش و واقع بيني و خودهجوگري و قدرت اعترافي را در پرداخت رفتارهاي «جماعت» در اين فيلم مي بينم که در نگاه فيلم هاي متمايز از هم و مشابه در نگرش به بلاهت هاي «جماعت» جاري است؛ از آژانس شيشه يي تا ماجراي نيمروز، از خشم فريتز لانگ تا خشت و آينه، از Banans انقلابي قلابي وودي آلن تا اون شب که بارون اومد... کامران شيردل.

روي اين يکي، اندکي مکث کنم و آن تعبير «ضدمستند» را که درباره فيلم تهران انار ندارد به کار بردم، توضيح دهم و باقي مباحث مربوط به آن را بگذارم براي تحليل هاي ماهنامه يي که جاي مکاشفه هاي گسترده تر است. همه دوستاني که مثل من، مستند محبوب شان در تاريخ سينماي ايران همين فيلم بازيگوش و هنوز باطراوت کامران شيردل است (و خوشبختانه يا براي بقيه مستندهاي متکي به گزارش گونگي و واقع نمايي، متأسفانه تعدادمان هم کم نيست) بايد بدانند و بدانيم که اگر اون شب که بارون اومد را نمونه اعلاي مستندسازي مي دانند، ديگر نمي شود رويکردهاي واقع گرايانه و اطلاع رساني هاي صرف و صاف و صريح را مستند خلاقانه بينگارند. فيلم شيردل به جاي آن که واقعيات يک واقعه ابتدا ساده و بعد تاريخي شده مثل ماجراي ريزعلي دهقان فداکار را گزارش کند، کم کم نشان مان مي دهد که اساساً واقعيت عيني در اين باب وجود ندارد و براي همين، با تأکيد بر اين که دستيابي به اصل ماجرا و «قابليت قطعي استناد» در هر فيلمي ناممکن است، فيلم شيردل به الگوي بزرگ و جهاني «ضدمستند» در تاريخ سينما بدل مي شود. هر کس که مسير و جديت شوخ طبعانه گفتار متن تهران انار ندارد را خوب شنيده باشد، هر کس که تصويرگذاري هاي معکوس و هجوآميز آن را از کارخانه هاي خودروسازي تا چهره گيج و کج و کوله رهگذران مختلف، درست ديده باشد و هر کس که حتي حذف ظريف صداي راوي روي عکس هاي طلاب يا دور تند شدن صداي خواننده بازاري را دريافته باشد، مي داند و مي پذيرد که انتخاب ساختاري مسعود بخشي هم همان روش ضدمستند و بازيگوشانه بوده؛ و برگ برنده فيلمش نيز. در ستون نق نق نامه، فعلاً يک بار مجبور به کاري به غير از نق زدن شدم؛ چون خود فيلم به قدر کفايت و با فراست، به هرچه داشته و نداشته اينجا و تاريخش نق زده بود؛ و چه خوب.
فرش ايراني
غبارروبي جمعي

مهدي طاهباز

اگرچه جاي بسياري از کارگردانان صاحب نام سينماي ايران در جشنواره امسال خالي است و آنها فيلمي را در بخش مسابقه ندارند، اما در بخش خارج از مسابقه فيلمي وجود دارد که تقريباً همه بزرگان سينماي ايران در توليد آن سهيم بوده اند.

بهرام بيضايي، داريوش مهرجويي، عباس کيارستمي، بهمن فرمان آرا، مجيد مجيدي، جعفر پناهي، بهروز افخمي، رخشان بني اعتماد، کمال تبريزي، خسرو سينايي، مجتبي راعي، رضا ميرکريمي، محمدرضا هنرمند، سيف الله داد و نورالدين زرين کلک هريک فيلمي کوتاه درباره فرش ايراني ساخته اند.

اين فيلم ها به تهيه کنندگي رضا ميرکريمي و به سفارش مرکز ملي فرش ايران توليد شده و در قالب يک فيلم سينمايي در برخي سانس هاي جشنواره نمايش داده مي شود. البته قرار بود ابراهيم حاتمي کيا هم سازنده يکي از اين فيلم هاي کوتاه باشد که به دليل مشغله کاري موفق به ساخت فيلم نشد و جعفر پناهي به جاي او يکي از فيلم ها را کارگرداني کرد. جالب اينکه از ناصر تقوايي هم به عنوان يکي از سازندگان فيلم ها نام برده مي شد، اما تقوايي پس از مدتي از اين مساله اظهار بي اطلاعي کرد و گفت که فقط در روزنامه ها خوانده که قرار است فيلمي کوتاه با چنين موضوعي را کارگرداني کند،به غير از حاتمي کيا و تقوايي، جاي مسعود کيميايي هم در بين سازندگان فيلم فرش ايراني خالي است و اگر اين سه نفر هم به اين مجموعه اضافه مي شدند، آن وقت ديگر جمع همه جمع مي شد.

اما در فيلم فرش ايراني، تقريباً اکثر کارگردانان به کار با فرم پرداخته اند و از ديدگاه خودشان موضوع مورد نظر را به تصوير کشيده اند.

اما در ميان فيلم هاي ساخته شده، آثار رخشان بني اعتماد و جعفر پناهي از ساختار و روايت جذاب تري برخوردار است. بني اعتماد در فيلمش با عنوان «مشترک مورد نظر در دسترس نيست» تاثيرگذارترين فيلم اين مجموعه را ساخته است. او در فيلمش که ساختاري مستندگونه دارد به راستي عظمت فرش ايراني و در عين حال مظلوميت بافندگان آن را به تصوير کشيده است. بني اعتماد در اين فيلم به فرشي که از روي سردر مسجد جامع اصفهان بافته شده، پرداخته است. فيلم او با نشان دادن فردي که خود را طراح فرش مسجد جامع معرفي مي کند، شروع مي شود و در ادامه بني اعتماد با سفر به اصفهان بافندگان اصلي فرش را پيدا کرده و با آنها گفت وگو مي کند. فرشي که آنها بافته اند به راستي شاهکاري از هنر ايراني است که متاسفانه به دلايلي لاي پتو پيچيده شده و در انبار نگهداري مي شود،

اما فيلم جعفر پناهي نيز با عنوان «گره گشا» سر و شکل و روايت جذابي دارد. پناهي برخلاف ديگر کارگردانان به تعريف داستان در فيلم کوتاهش پرداخته است. او در فيلمش با ظرافتي همراه با جذابيت به مجموعه فرش هاي موجود در «بانک کارگشايي» مي پردازد که مراجعه کنندگان در قبال به امانت گذاشتن فرش ها، مبلغي را به صورت وام دريافت مي کنند. اما در ديگر فيلم ها اگر انتظار داستانگويي را نداشته باشيد، مي توانيد نمونه هاي بي نظيري از فرش ايراني را روي پرده سينما تماشا کنيد. اگر چه «فرش ايراني» توقع تماشاگران را از سينماگران مطرح ايران برآورده نمي کند و فيلم هاي برخي از آنها حرف چنداني به لحاظ ساختار و يا نوع روايت ندارند، اما به هر حال تلاشي گرانبها در جهت معرفي هنر فرش ايران است که جاي تقدير دارد.

رفاقت پايدار
سيدعلي ميرفتاح

Mirfattah@yahoo.com

مي گويم «خب بلند شويد برويد سينما فيلم ببينيد. پس اين همه کارت جعل کرديم برا چه؟ از روز اول تا حالا يک فيلم را هم گزارش نکرده ايد... روز اول که خيلي ذوق زده شده بوديد و هي جشنواره جشنواره مي کرديد. چرا توي ذوقتان خورد؟»

حرف هاي ديگري هم زدم که گلايه آميز بود؛ «من که مي بينيد نمي آيم، نمي رسم، وقت ندارم. دارم مجله ام را صفحه بندي مي کنم. فرصت سر خاراندن ندارم...» آقاي کپورچالي؛ بده ما برايت بخارانيم.

ميرفتاح؛ شوخي نمي کنم. يک هفته است که جشنواره راه افتاده، آن وقت شما درباره دي وي دي مي نويسيد و درباره لکنت زبان شهرام شکيبا...

آقاي مويدي؛ هر کس ته ديگش را خورده، خودش هم برود سينما، فيلمش را ببيند.

ميرفتاح؛ ته ديگ چي؟ ملتفت منظورتان نمي شوم.

آقاي کپورچالي؛ مهم نيست. اين يک بحث خصوصي است. جايش توي مطبوعات نيست.

بيخود هم گله نکن. اين جشنواره را به آدم پول دستي و چاي دارچين و يک دور کولي دور ميدان فلسطين بدهند، باز ارزش رفتن ندارد.

ميرفتاح؛ ولي اينقدر ارزش دارد که چهار صفحه ويژه نامه براي جشنواره لاي اعتماد بگذارند. پس بايد بنويسيم.

آقاي اميرشاهي؛ اين ويژه نامه که ما هرچه خوانديم جز چند تا خبر دخلي به جشنواره ندارد. يک صفحه اش که آقاي طوسي و کيميايي با هم مصاحبه کرده اند، که خب اينها الان نزديک بيست و هفت، هشت سال است که دارند با هم مصاحبه مي کنند. ان شاءالله خدا طول عمر بدهد تا بيست و هفت، هشت سال ديگر هم مصاحبه کنند. به جشنواره مربوط نمي شود. يک ستون هم داده اند آقاي معززي نيا که به طريق نيست انگارانه به همه چيز و همه کس معترض باشد...

آقاي روشن ضمير؛ گفتي معززي نيا، راستي از فراستي چه خبر؟ نيست. صداي اعتراضش مدتي است به گوش نمي رسد.

آقاي کپورچالي؛ نگران نباش. به زودي يک فيلمساز جوان معناگرا پيدا مي کند و خيلي سريع شروع مي کند به نوشتن درباره او. کتاب درآوردن درباره او. فيلمنامه اشتراکي نوشتن براي او. يک سال که با او بود، در جشنواره بعد شيشه خالي او را مي دهد، يک جوان نو معناگرا مي گيرد. اگر هم جوان تازه پيدا نکرد، گرويي اش را از فارابي مي گيرد.

آقاي مويدي؛ راستي اين سروش صحت کار ندارد، زن و زندگي ندارد، دنبال روزي نبايد برود که همين طوري دارد توي اين چهار صفحه اعتماد براي خودش ول مي چرخد؟

آقاي اميرشاهي؛ واقعاً اينها از کجا درمي آورند مي خورند. براي خودشان حال مي کنند.

آقاي کپورچالي؛ يادداشت سروش صحت مثل شب نشيني است. يک قدري آجيل و پف فيل کم دارد. مثل دور همي است. يک جور سيزده بدر است. خاطراتش هم بامزه است. درباره مسافرکش ها و زنان آبستن و... جالب است خط قرمز هم ندارد و رسماً اعتراف مي کند که ... و ... گوش مي دهد.

ميرفتاح؛ اينها که نام برديد کي هستند. تا حالا اسم شان را نشنيده ام.

آقاي روشن ضمير؛ ما هم نشنيده ايم. توي اينترنت اسم شان را ديده ايم. ظاهراً اصفهاني قبل از انقلاب بودند.

ميرفتاح؛ ولي در مورد آقاي صحت من حرف شما را قبول ندارم. خيلي هم مطالب شان محققانه و انديشمندانه است و ضمناً ما با هم رفاقت هم داريم.

کپورچالي؛ پس اين «خنده آقاي کيميايي»اش را نخوان که رفاقت تان پايدار بماند.

ميرفتاح؛ خواندم خيلي هم خوب بود. رفاقت مان هم محکم تر شد.
اعتراض داريم
ما مستندسازان امضاکننده اين نامه که فيلم هايمان در بخش مسابقه مستند بيست وپنجمين جشنواره فيلم فجر شرکت دارد معتقديم سينماي مستند مدت ها است به کميت و کيفيتي رسيده است که نمايش و بررسي آن به جشنواره يي جداگانه و خاص سينماي مستند نياز دارد.با اين باور در جشنواره فيلم فجر که تمرکز و توجهش بر فيلم هاي بلند داستاني است، انتظارتوجه ويژه به فيلم هاي مستند نداريم و شاهديم که در تراکم برنامه ها و فيلم هاي داستاني فيلم هاي مستند درست و دقيق ديده نمي شود، اما اين انتظار را بجا مي دانيم که اگر فيلم هاي مستند براي مديران سينمايي و جشنواره آن جايگاه را داشته که بخش مسابقه به آن اختصاص داده اند، بايد فضاي لازم و مطلوب براي نمايش اين فيلم ها را نيز فراهم کنند. با اين مقدمه دو واقعه و وضعيت اسف بار در اين روزهاي برگزاري جشنواره مورد اعتراض ماست؛

1- امسال، مديران جشنواره به رسانه ها توجه ويژه کرده و سه سالن سينما فلسطين را به نمايش فيلم براي اهالي رسانه ها اختصاص داده اند. چرا در هيچ يک از اين سالن ها فيلم هاي بخش مسابقه سينماي مستند جشنواره به نمايش درنمي آيد؟ اگر براي مديران جشنواره نمايش اين بخش مسابقه يي جشنواره در سينمايي که مرکز توجه و انعکاس مطبوعاتي فيلم ها است مهم نيست، چرا اصلاً اين بخش در جشنواره گنجانده شده است؟

2- فيلم هاي بخش مسابقه مستند در سينما سپيده 2 در روزهاي اخير با صدايي نامفهوم و تحمل ناپذير نمايش داده مي شود. از همان روز اول توسط تماشاگران و فيلمسازان حاضر در سالن نمايش به اين نحوه پخش فيلم ها اعتراض شد. و فيلمسازان از طريق نماينده جشنواره در اين سينما و در مواردي از طريق رجوع به دفتر جشنواره تا حتي گفت وگوي مستقيم با دبير جشنواره و انعکاس رسانه يي اعتراض شان خواهان رفع مشکل شده اند. ديروز روز پنجم پخش اين فيلم ها بود و مشکل رفع نشده بود، طبيعتاً نماينده جشنواره در اين سينما بايد اعتراض ها را از همان روز اول منعکس کرده باشد. چرا اين مشکل رفع نشده و اگر رفع آن وقت مي خواسته چه اصراري در ادامه اين وضعيت اسف بار و توهين آميز نمايش فيلم ها وجود داشته است؟ فيلم ها از امروز در سينما عصر جديد 2 به نمايش درمي آيد که ديده ايم و شنيده ايم وضعيت بهتري از نمايش سپيده ندارد. در پيگيري هاي جمعي از ما مطرح شده است که اين اشکال نمايش رفع خواهد شد و فيلم هاي مستند در سينما فلسطين به نمايش درخواهد آمد. ما پيگير عمل به اين وعده ها خواهيم بود.

پيروز کلانتري/ فرهاد ورهرام/ کاوه بهرامي مقدم/ روبرت صافاريان/ محمد جعفري/ رضا بهرامي نژاد
«اخراجي ها» همچنان موردپسند مردم است
«اخراجي ها» ساخته مسعود ده نمکي همچنان با کسب بيش از 89 درصد آراي مردمي در رتبه نخست آمار مردمي بخش مسابقه سينماي ايران، در پنجمين روز جشنواره (15 بهمن) قرار دارد. طبق اعلام ستاد انتخاب فيلم مردمي جشنواره فجر، بعد از اخراجي ها، «اتوبوس شب» به کارگرداني کيومرث پوراحمد با بيش از 68 درصد آراي مردمي در رتبه دوم قرار گرفت. «خون بازي» با بيش از 67 درصد آراي مردمي و «پاداش سکوت» با بيش از 65 درصد آراي مردمي به ترتيب در رتبه سوم تا چهارم قرار گرفتند.
عناوين اين صفحه
مناقشه بر سر ادعا
معرفي نامزدهاي بخش مستند
مسعود کيميايي
شلوغي روزافزون سينماي رسانه ها
غير از هنر، چه نزد ايرانيان است؟،
غبارروبي جمعي
رفاقت پايدار
اعتراض داريم
«اخراجي ها» همچنان موردپسند مردم است

روزنامه اعتماد
faranamlogo