
سام فرزانه
چند سال پيش که يکي از سينماگران مشهور ايران بعد از چند سال بيماري درگذشت، يکي (که اسمش را نمي گويم) به يکي ديگر (که اسم او را هم نمي گويم) تلفن زد و با گريه گفت؛ «خبر داري که فلاني مرد؟» يکي دوم که هم اهل سينما بود و هم رقيق القلب نبود، جواب داده بود؛ «خب به من چه،» بعضي از خبرها هستند که به همين سادگي برخي را گريه مي اندازند و برخي را خيلي راحت به بي تفاوتي وامي دارند. يکي اش همين خبري است که دارم برايش گزارش مي نويسم؛ «ايران با 37 اثر در حراج کريستي امسال حضور داشت.»رقيق القلب ها اين خبر را اتفاقي مهم براي جهاني شدن هنر ايران مي دانند و بي تفاوت ها بر ارزش هاي هنري آثار پا مي فشارند و اصلاً زيربار نمي روند که اين اتفاق مي تواند مثبت باشد. از اين دو دسته خبري در گزارش نيست. سراغ دو نفري رفتيم که حد ميانه را گرفته اند و به صورت مشروط ذوق کرده اند. ليلي گلستان مدير گالري گلستان که مي گويد؛ «بودن در اين حراج دو فايده و يک ضرر دارد.» پرويز ملکي مدير گالري هما نيز مي گويد؛ «به نظر من حضور ايران در اين حراجي خوب است اما به چه نحو و کيفيتي مهم است.»
بعد از آنکه جامعه هنري ايران آثار حضور سينماي ايران در جوامع بين المللي را ديد و متوجه شد که اين قضيه هميشه به سود سينما نيست و عملاً سينماي ما را به دو قطب جشنواره پسند و عامه پسند تبديل کرده، حالا ديگر با احتياط به اين اتفاقات نگاه مي کنيم و خيلي زود بغض ته گلويمان گلوله نمي شود و بلافاصله تلفن را برنمي داريم که به هم خبر دهيم.
در حراجي امسال کريستي که در شهر دوبي امارات متحده عربي برگزار شد، هنرمندان ايراني ساکن کشور و آنها که مهاجرت کرده اند، 37 اثر داشتند. هنرمندان کشورهاي عربي هشتاد اثر، هندي ها 59 اثر و 14 کار هم از کشورهاي اروپايي و امريکا در اين نمايشگاه حضور داشت که البته حضورشان مغتنم بود. براي اينکه نام حراج توانست رنگ و بوي بين المللي بگيرد و بشود «حراج هنر معاصر و مدرن بين المللي». اما ما و شما که مي دانيم حراج منطقه يي بود و اصل کار همان کارهاي هنرمندان عرب، هندي و ايراني بود.
اين را هم نوشتيم که باز هم از ذوق زدگي خودمان بکاهيم و نگاه درست تري به قضيه داشته باشيم. کارهاي اروپايي و امريکايي قيمت هاي به مراتب بالاتري نسبت به کارهاي شرقي (يا خاورميانه يي) داشتند و گران ترين پايه قيمت نيز از آن يک اثر امريکايي بود که بين 400 تا 600 هزار دلار قيمت پايه آن تعيين شده بود.
پيش از آنکه دل شکسته شويم و با يک «پس ولش کن» کار هنر خودمان را تمام شده بپنداريم، اين را هم اضافه کنيم که آن قيمت ها اصلاً ربطي به ارزش هاي هنري آثار ندارد و ارج والاي آن آثار به خاطر شهرت پديدآورندگان و کارهاي تبليغاتي است که روي آن آثار انجام شده است. اگر نه کار اندي وارهول که يک نشانه پول ايالات متحده امريکا روي بومي سياه کشيده بود کار خارق العاده يي نبود و پايه قيمت آن از خط - نقاشي آقاي احصايي خودمان ده هزار دلاري بالاتر بود. تنها فرق در اين بود که محمد احصايي (يا هر نقاش ايراني ديگر) شهرت اندي وارهول را ندارد و خب طبيعي است که بهاي بالاتري هم داشته باشد. پرويز ملکي بر مساله شناساندن هنر ايران به جهان تاکيد فراوان دارد و مي گويد که اگر خودمان را به دنيا بشناسانيم حتماً بهتر مي توانيم در حراج ها حاضر شويم و چه بسا که به جاي خريداران عادي، اين بار موزه هاي هنري دنيا براي خريد سر حراجي هاي آثار ما حاضر شوند. راهش را هم اين مي داند؛ «حضور در نشريات هنري دنيا» که البته اين حضور و برپايي نمايشگاه در اروپا و امريکا را کار بخش خصوصي نمي داند و تاکيد مي کند که اين کار، کار بخش دولتي حامي هنرهاي تجسمي است. ليلي گلستان هم با افسوس از حمايت هاي دنياي عرب از هنرمندانشان مي گويد؛ «اتفاق مهمي که ناظر آن بودم اين بود که عرب ها هنرمندانشان را حمايت مي کردند.» چطور؟ اين طور؛ «وزير فرهنگ دوبي تعداد بسياري کار خريد. در حراج حضور داشت و دائم دستش بالا مي رفت و همه مي دانستند که وزير است. متاسفانه در ايران اين حمايت اصلاً وجود ندارد.» گلستان همچنين مي گويد که يک نهاد دولتي اثري را از گالري او خريده و بعد از دو سال آن را پس داده و از هنرمند طلب پولش را کرده است؛ «در کجاي دنيا چنين اتفاقي مي افتد که از هنرمند بعد از دو سال پولش را پس بگيرند؟ واقعاً خجالت آور است. بگذريم.» بسيار خب ما هم مي گذريم. اما شما خواننده گرامي اين يادتان باشد.
چرا خوشمان آمد
چرا بايد خوشحال باشيم که کارهايمان در حراجي کريستي به نمايش درآمده و فروخته شده است؟ دو دليل گلستان را بخوانيد؛ «اول اينکه هنرمندان ما که در ايران از بازار پررونقي برخوردار نيستند، به پول مي رسند که از لحاظ روحي و رواني مي تواند مفيد باشد و دوم اينکه مجموعه دارهاي خارجي - حالا چه عرب و چه غيرعرب - از هنرمندان ما در مجموعه هايشان آثاري خواهند داشت و همين براي شناساندن هنر ما حرکت بسيار درستي است.» اين بند از گزارش را همين جا به پايان مي بريم، چون حتماً همين دو فايده در نظر همه ما آنقدر مهم است که لازم به توضيح بيشتر نيست.
چرا خوشمان نيامد
اما. اما اين حضور کمي هم مي تواند ما را دچار اشکال کند. مگر نه آقاي ملکي؟
«همه از جمله خود من اين سوال را دارند. در اين زمينه اختلاف نظر هست. من فکر مي کنم که حضور در اين حراجي تاثير کمي بر قيمت آثار هنرمندان در فروش داخلي داشته باشد. در اکثر مواقع پايين ترين قيمتي که براي آثار در نظر گرفته شده بود، سه يا چهار برابر قيمت همان کار در ايران بود. اين تفاوت قيمت شايد بر هنرمند جوان اثر بگذارد، اما آدمي مانند آقاي احصايي با اين قيمت ها عوض نمي شود.» ملکي يک دليل ديگر هم براي تکان نخوردن بهاي آثار هنرمندان ايراني در کشور خودمان دارد؛ «حراج مويد ميزان هنري بودن اثر نيست.» (اين تکه از گفته ملکي را بايد مانند موتيف نوشت تا از يادمان نرود.)
گلستان هم دقيقاً همين امر را به عنوان ضرر حضور در اين حراج مي داند؛ «ضرر وقتي خواهد بود که هنرمنداني که در آنجا اثرشان فروخته شده، کم ظرفيتي نشان دهند و بخواهند همان قيمت را در ايران پايه قرار دهند. خب اين هم به ضرر خود هنرمند است، چون نمي تواند در ايران بفروشد و خريدار ايراني هم ضرر مي کند، چون نمي تواند کار خوب هنرمند ايراني را در خانه داشته باشد.» او توصيه يي هم به نقاشان ايراني دارد؛ «بايد دو قيمت داشته باشند يکي براي ايران و يکي براي خارج. براي خارج از کشور هم مي توان دو قيمت داشت. يکي براي حراجي ها و يکي براي فروش به افراد.» ملکي دليل خوبي براي اين توصيه گلستان دارد؛ «خريد و فروش آثار هنري در ايران کمتر پديد آمده است.»
با اينکه هنر ما در دنيا کمتر شناخته شده است، اما به هرحال پايه قيمت هاي جهاني سه يا چهار برابر قيمت آن آثار در ايران است. اين را پيش از اين هم نوشته بوديم. حالا چرا دوباره نوشتيم؟ براي اينکه يک نکته ريز بگوييم؛ بسياري از کارهاي ايراني شرکت کننده در اين حراج با قيمت پايه، يا با قيمتي زير قيمت پايه فروش رفته اند.
چه کسي، چه کاري مي فرستد
پرويز ملکي مي گويد بسياري از کشورها آثاري داشتند که به همين ترتيب زير قيمت فروخته شده اند. او مي گويد؛ «اگر مي خواهيم حضور خود را در بازار هنري جهان محکم کنيم بايد تمرکزمان روي کيفيت آثار باشد نه روي تعداد کارهايي که مي فرستيم.» او عقيده دارد به اين ترتيب ما بازار خودمان را مي شکنيم و احتمالاً در قيمت گذاري هاي بعدي اين مسائل مورد توجه قرار مي گيرند. او مي گويد که آثار خوبي از هنرمندان خوب کشورمان داشته ايم که در اين حراج حضور نداشتند و اين عجيب است.
عليرضا سميع آذر، مدير سابق موزه هنرهاي معاصر، جمع کننده آثار ايراني براي اين حراج بوده و در زمان تنظيم اين گزارش براي شرکت در همايش گفت وگوي جهان اسلام و امريکا در دوبي بود و نشد که با او در اين خصوص صحبت کنيم. اما اين نکته مهم است که چرا کارهاي خوب نقاشان بنام ايراني چون فرامرز پيلارام، سهراب سپهري، بهمن محصص، کاظمي، سعيدي و داود امداديان در اين حراج جايي نداشت. جاي اينها را هنرمندان جواني پر کرده بودند که هنوز سال هاي درخشانشان نيامده است. راستي چرا آقاي سميع آذر، اين طور کارها انتخاب شدند؟
داور به نفع گرفته؟
عادت کرديم که بعد از بازي فوتبال به جاي آنکه از مدير و مربي و کاپيتان بپرسيم چرا باختيم، کاسه و کوزه را سر داور بشکنيم و شعار «شير سماور» برايش سر بدهيم. اينقدر به اين موضوع عادت کرديم که من هم از مصاحبه شوندگانم پرسيدم، آيا واقعاً چکش را براي کارهاي ايراني زود زده اند؟
ليلي گلستان؛ «براي بعضي آثار، بيشتر آثار هنرمندان اماراتي، زياد معطل مي کرد. يعني بازارگرمي بيشتري مي کرد و چکش را دير مي زد و براي بعضي فوراً صداي چکش شنيده مي شد. من فکر مي کنم براي اثر بسيار زيباي محمد احصايي زود چکش زد. خيلي ها مي گفتند که آن کار را کريستي براي مجموعه خودش برداشته است.»
پرويز ملکي؛ «تجربه هايي که در حراجي هاي ديگر داشته ام هم نشان مي دهد که هميشه مقداري ساخت و پاخت هست. اما مساله چکش را من زياد قبول ندارم. براي اينکه کريستي براي هر اثر 40 درصد گيرش مي آيد و دليلي نيست که بخواهد آثار را با قيمت پايين بفروشد. دليل را بايد در جاي ديگر جست وجو کرد.»
راستي چرا آقاي سميع آذر اين طور کارهايي انتخاب شدند که چکشش زود به صدا درآمده است؟
پايان خوش
خارج از بحث چکش و سميع آذر و اينکه روي هنرمند داخلي بعد از اين حراج کم يا زياد مي شود خدمتتان عرض کنيم که حالا 37 کار ايراني در خانه ها يا مجموعه هايي در کشورهاي مختلف قرار دارد و اين اتفاق خوبي است. بيش باد.