دوشنبه، 7 اسفند 1385 - شماره 1341
   
 
صفحه نخست :: مقالات :: ادبيات
پاسخ به رضا اميرخاني، داستان نويس و رئيس انجمن قلم ايران
رئيس، ما شب راحت راحت مي خوابيم،

پاسخ به رضا اميرخاني، داستان نويس و رئيس انجمن قلم ايران

رئيس، ما شب راحت راحت مي خوابيم،

فيروز زنوزي جلالي

اعتماد؛چندي پيش و بعد از برگزاري مراسم کتاب سال جمهوري اسلامي ايران ، رضا اميرخاني رئيس انجمن قلم ايران در نامه يي که در بسياري سايت ها و روزنامه ها منتشر شد به انتقاد از برخي انتخاب ها و منش هاي حاکم بر اين دوره کتاب سال جمهوري اسلامي در بخش ادبيات داستاني پرداخت.

در جواب اين نامه فيروز زنوزي جلالي و راضيه تجار هريک به صورت جداگانه متن هايي را دراختيار گروه فرهنگي روزنامه اعتماد قرار دادند که در زير مي خوانيد.



رضا اميرخاني، رئيس فعلي انجمن قلم، در نقد و بررسي کتاب سال مطلبي نوشته اند تحت عنوان بسيار تامل برانگيز «همه از ادا درآوردن متنفريم» و مثلاً کاستي هاي داوري کتاب سال وزارت ارشاد اسلامي را در سال جاري با چينشي هدفمند، رقت انگيز و تاسف بار برشمرده اند که حيفم آمد بي پاسخ بماند.

همين جا بگوييم دليل نگارش اين جوابيه پاسخگويي به اميرخاني به عنوان رئيس انجمن قلم است و توقعي که اعضاي انجمن از عنواني چنين دارند تا پخته و سنجيده بگويد و ابا داشته باشد از ارزيابي هايي شتابزده و جهت دار که ماهيت انجمن قلم را زير سوال مي برد و نه اميرخاني به عنوان يک شخص که اگر چنين بود بي گمان حتي کلمه يي در جواب او قلمي نمي شد.

با خواندن عنوان نقد ايشان اول کنجکاو شدم بدانم اين «همه» کيستند و چيستند، همه اينهايي که مثلاً از ادا درآوردن متنفرند. اين گروه متفق و متحد که گويا بنا به مصلحت گردهم آمده اند و ديدم عجب که نويسنده «داستان سيستان» بنا به مصداق تکيه کلام راوي آن کار، که جا و بي جا شعار مي دهد «مومن در هيچ معياري نمي گنجد،» فکر کرده اند لابد بايد مثلاً انتقادشان هم در هيچ معيار نگنجد، و تا بدان جا منورالفکر شده اند که جايي نتيجه گرفته اند؛ «به هر صورت، يک نکته ميان روشنفکران انقلابي(؟،) و ضدانقلاب(؟،) مشترک است، همه ما از ادا درآوردن و دزانفکته(؟،) متفريم.»

و ديدم عجب روزگار غريبي است که رئيس انجمن قلم هم به چنين تفاهم تاسف برانگيزي رسيده است و گويا اينقدر وقت دارد که از حال و احوال همه خلق الله، چه چپ و چه راست باخبر شده بلندگوي اعلام تنفر هر دو جناح به جامعه ادبي شوند، و حيرت ديگر اينکه رئيس انجمن قلم آنچنان آسمان و ريسمان را به هم بافته بودند که حتي گناه انتخاب نشدن رمان «روزگار سپري شده مردم سالخورده» محمود دولت آبادي را که ده دوازده سال قبل به چاپ رسيده است به گردن معاونت فرهنگي امروز در وزارت ارشاد اسلامي انداخته اند،

و چه و چه آنقدر دليل آورده اند تا براي خوشامد غير هم که شده وزارت ارشاد را زير سوال ببرند با اين افترا که؛ اين يک بام و دو هواست، نوعي دورويي و مردم فريبي است و... و...» و واقعاً حيرت کردم که اين رئيس، با همه استعداد عجب کلاف در هم پيچي شده است و همه چيز را بد جور قاطي کرده است و به همين زودي يادش رفته است که همين وزارت ارشاد، به زعم ايشان مشکل دار، که دورو و مردم فريب است لااقل براي انجمن قلم و بقايش چه کارها که نکرده است از واگذاري اعتبار مالي براي برگزاري قلم زرين اش تا... و اين ديگر نهايت...، و بگذريم.

راستش دلم بدجور سوخت بابت اين همه تقابل و تناقض رفتار و گفتار رئيس و... و گفتم به من چه، لابد وزارتي با اين همه تشکيلات و آن مديريت فرهنگي - که در توانايي و دانش ادبي اش در اين پست هيچ شک ندارم - خودشان بهتر از من مي دانند که به اين همه ناروايي ها و فرصت طلبي ها و دلنوازي هاي بي مرز چگونه پاسخ بدهند و شايد هم نخواهند اينقدر خودشان را کوچک کنند که وارد گفت و نگفت هايي چنين سست شوند که در حد و اندازه شان نيست چرا که اگر هر اهل قلمي با اندکي تعمق و باريک بيني مطلب انتقادآ ميز رئيس را از جايزه کتاب سال بخواند زود متوجه تناقض گويي هايي مي شود و بعد تاسف خوردم براي خودم و انجمن قلم و اعضاي متواضع و خاموشش که بايد شاهد انتقادي چنين خام دستانه باشند آن هم از کسي که عنوان رئيس انجمن را يدک مي کشد و لابد بايد بسيار معقول تر و سنجيده تر از اينها عمل کند که اينجا نه پاي خودش که پاي آبروي انجمن قلم در ميان است. واقعاً در اين مثلاً نقد حرف حساب رئيس چيست؟

آيا مي خواهد وزارت ارشاد را زير سوال ببرد يا از اميرحسن چهلتن دفاع کند؟ - چون فکر مي کند جواب وزارت ارشاد به او يک رسوايي است(؟،) - يا دنبال تسويه حساب هاي ديگر است؟ دلش براي ادبيات داستاني اين مملکت سوخته يا بنا به عادت دنبال بسيار احسنت هاي محتمل ديگر، حال از هر جناح

معلوم الحال است؟ راستي مي شود همه را با هم داشت رئيس؟، و...

و اما جز اين گفت و نگفت ها آنچه که در ملغمه نقد رئيس به نوعي به شخص من - به عنوان سر داور کتاب سال - و ساير همکارانم در اين دوره مربوط است و نيز مقصود از اين جوابيه. اينکه بسيار حيرت کردم از توهين هايي تا اين حد صريح و بي ملاحظه از طرف ايشان به داوران کتاب سال. آن هم با عباراتي چون «داوران غيرمتعدل و غيرکارشناس،» که «حقوق چر بشان را مي گيرند،»

و اين حرف که «هيچ کدام از دو داور پيشنهادي انجمن در ميان هيات داوران حضور نداشتند» گويا رئيس يادشان رفته است چه کساني را از انجمن قلم معرفي کرده بودند و سرانجام کارشان چه شد و چرا؟، و نيز لابد بازنمي دانند که اکثر داوران کتاب سال جوشيده و کوشيده از دل انجمن قلمي هستند که متاسفانه فردي چون خودشان و با تهمت هايي از اين دست، از بد روزگار مثلاً رياست اش را به عهده دارند، و نمي دانند اينها، بيشتر از همان دست نويسندگاني هستند که قبل ترها چه در انتخاب کتاب سال انجمن قلم و چه در جشنواره سيدحسن نصرالله با احترام به داوري خوانده بودشان و در معرفي شان با عباراتي چنان پرطمطراق از قدر و منزلت شان ياد کرده بود، گفتم عجب، ناگهان چه شد که آن داوران و آن استادان بي بديل تبديل شدند به داوراني غيرمتعدل و غيرکارشناس؟، بالاخره بايد دم خروس را باور کنيم يا قسم ...جناب رئيس را؟ مگر همين رئيس نبودند که مي گفتند نظر داوران هر چه که باشد برايم محترم است؟ پس چه شد که چنين بي پرده در جامعه ادبي به آنان توهين مي کنند؟ واقعاً اسم اين تناقض تاسف بار را چه مي توان گذاشت؟ آيا رئيس يک انجمن نبايد بسيار پخته تر از اينها عمل کند؟ اين حرف غيرمعقول، تبخترآميز؛ «چرا رمان شطرنج با ماشين قيامت امسال در مقابل کار نه چندان داستاني آقاي بيگدلي راي نمي آورد؟» خبر از کدام استحاله زودهنگام مي دهد رئيس؟ نکند مي خواهيد توانايي تان را در عرضه قضاوت ادبي و نقد به رخمان بکشيد؟ اگر اين ادعا را داريد خب بسم الله اين گوي و اين ميدان، يا لابد فکر مي کنيد مي توانيد به گروه کارشناسان کتاب سال چنين حرفي را حقنه کنيد؟، آيا اين حرف توهين به نظر جمع نيست رئيس؟ آن هم کارشناساني که سرنخ شان - متاسفانه - به همان انجمني برمي گردد که مثلاً شما رياست اش را به عهده داريد؟، با اين احوال ساير اعضاي انجمن قلم در موردتان چه فکر مي کنند؟ اينکه من مي گويم بايد اين اثر باشد و لاغير که عين ديکتاتوري ادبي است؟ نيست مگر؟ مي شود بفرماييد اين من ديگر کيست رئيس؟ اين حرف را با کدام پشتوانه ادبي مي زنيد؟ نه برادر رئيس، درست برعکس تاکيد راوي داستان سيستان اتفاقاً مومن اگر مومن باشد بايد که در تعريف بگنجد،

بايد آنقدر مقبول باشد که در تعريف جامعه ادبي بگنجد، البته اگر که واقعاً مومن باشد، و بدان که تواضع اولين شرط کار است و نه تبختر و گردن زدن، نه چون من مي گويم، برادر، رئيس آرام، لطفاً کمي آرام تر، چون در اينجا ديگر حرف، حرف دفتر و قلم است و نفس حقيقت ، نان به مصلحت هم قرض نمي دهند رئيس، لااقل فکر کنيد که داوران کتاب سال سن و سالي بيشتر از شما دارند و مويي در عرصه دفتر و قلم سفيد کرده اند و متاسفانه - چه درست چه غلط - منصوب اند به همان انجمن قلم شما، و بعد، اين چه يقيني است که با صراحت مي گوييد؛ «به گمانم بايستي بررسي شود که چرا جريان نقد بسيار ضعيفي(؟،) اين چند ساله به اسم انقلاب با همه آثار خوب مستعدان عرصه ادبيات و انقلاب اسلامي مخالفت مي کند؟» آيا واقعاً فکر مي کنيد اعضاي انجمن قلم جزء اين جريان خيالي و فرضي شمايند رئيس؟ خب اگر اين طور است چرا عذرشان را نمي خواهيد؟ اعضايي چنين نامطمئن به چه درد انجمن قلم مي خورند؟ شما که خوب حکم مي دهيد و روابط عمومي تان هم حرف ندارد. شما که رابطه هاي نامحدودي داريد، پس چرا معطليد رئيس؟ و آيا واقعاً فکر مي کنيد دليل بالا نيامدن رمان شطرنج با ماشين قيامت اين است که؛ «اين جريان در بالا آمدن امثال ...، بازنشستگي خود را مي بيند؟» کدام جريان و کدام بازنشستگي؟ باز که غيرمعقول قضاوت کرديد، بايد بيشتر بخوانيد رئيس، قطعيت اين حرف از کجا به شما ثابت شده است؟ آيا اين حرف توهيني مستقيم به اهل قلم نيست؟ به آنهايي که به اندازه عمر شما خوانده اند و نوشته اند و بايد حرمت شان را نگاه داشت؟

و لطفاً بگوييد اين رمان کذا که مي گوييد چه برتري هايي بر چهار آثار گزينش شده ديگر دارد؟ آيا توان مقايسه شان را با هم داريد؟ اگر داريد بسم الله رئيس، از دست اتفاق من بسيار پيشتر از اينها رمان مورد ادعايتان را در ادبيات داستاني نقد کرده ام و فکر مي کنم در برابر نقدهاي بسيار تندي که بر آن شده است و آن را سفت و سخت کوبيده اند بسيار منصفانه تر است، چون هم به جنبه هاي مثبت، هم منفي اش اشاره کرده ام که از تکرارشان پرهيز مي کنم. واقعاً اين است آن ادبيات ديني و اسلامي که حق اش را خورده اند رئيس؟

نکند شما هم مثل بعضي ها فکر مي کنيد هر نويسنده يي مي تواند منتقد هم باشد؟ يا نکند فکر مي کنيد با ... زد و بندي داريم؟ خير رئيس، من شفاف تر از اين حرف ها هستم و تا به حال نان مصلحت نخورده ام و بالکل اهل اين جور بده بستان ها نيستم رئيس، اينکه بيايم براي پيشبرد کارم مجيز هر کس و ناکس را بگويم، و حتي بعد اين همه سال نوشتن، بلد نيستم جا و بي جا تبليغ مصلحتي کنم، نمي دانم چطور بايد دم رئيس ها را ديد رئيس، بلد هم نيستم براي ايجاد رابطه و حفظ موقعيتم شرف و وجدانم را بفروشم و حق ديگري را ضايع کنم، نشنيده ايد هر جا حرف ناحقي زده اند اول معترض شان بوده ام رئيس؟

معيار ما در اين گزينش فقط و فقط فاکتورهاي داستان نويسي معاصر بوده است و بس. درونمايه يي ساق و سالم. داشتن نثري به قاعده و مضموني خوش نشسته در اثر بي ضرب و زور و تناقض گويي و روشنفکرنمايي. هر چند با عيب هايي، مثل تمام آثار ديگر دنيا، معيارمان اينها بودند. شفاف و روشن. حتي اگر «اندکي سايه» هم نبود کارهاي ديگر و اصلح تري نسبت به رمان موردنظرتان بودند که انتخاب شوند رئيس.

ما که ظاهربين نيستيم و معيار که فقط جنگ نيست. نشستيم و خوانديم و گفتيم بايد وجدانمان معيار باشد و بس و بايد از اين جناح بندي ها، دست محبت بر سر دوست کشيدن ها و تاختن به مثلاً غير اجتناب کنيم تا حقي ضايع نشود. پيه اين دست از نامهرباني ها و تهمت و توهين ها را هم از قبل به تنمان ماليده بوديم رئيس، پس چه باک از امثال نقدهايي چنين توهين آميز و پريشان چون مثلاً نقدتان و آن ديگران که بخواهند بگويند يا نگويند؟، حالا بگوييد ما غيرمعتدل و غيرکارشناس هستيم، چه باک رئيس، ما به اين چيزها عادت داريم و حتي حيرت نمي کنيم اگر ببينيم در جايي به نام شهيد، درست در آخرين مرحله کتاب موردنظرتان - با اينکه جزء کتاب هاي راه يافته به مرحله نهايي نيست - ناگاه از کلاه جادو بيرون مي آيد و بهش جايزه مي دهند،

مي بينيد جو ادبي مان را رئيس؟ آدم نبايد انگشت حيرت به دندان بگيرد؟، اين خيلي بد است رئيس اگر که حتي به نام شهيد سياست بازي پيشه کنيم و عرصه يي چنين پاک را اين طور زير سوال ببريم، کجاي کاريم رئيس؟ چرا دم به دم مي گوييم چرا وزارت ارشاد به کتاب سال جايزه نمي دهد، بفرماييد اين هم از کتاب سالمان. پنجاه سکه داد و از رئيس انجمن قلم بافراستي چون شما توهين هم شنيد، انصاف است؟ ... و... اما ما فکر مي کنيم آدم بايد... با خدا و خلوت و وجدانش راحت باشد؛ و طوري از ديو تنش بيرون بيايد که بتواند جواب خودش را در تنهايي هايش به خودش بدهد، آدم - حال در هر قضاوتي - بايد بتواند با صراحت تمام بدون دودوزه بازي مطمئن به خودش بگويد «درست اش همين بود،» تا بتواند راحت بخوابد، راحت راحت، و با وجداني آسوده، که اگر توانست ديگر باقي اش کشک است رئيس، و من تا به حال اين طور خوابيدم، رئيس، ياد گرفته ام اين طور بخوابم، و مطمئنم اينهايي که شب تو جاشان هي غلت و واغلت مي زنند اگر توان محاکات داشته باشند و خوب کند و کاو کنند مي بينند که يک جاهايي بدجور با خودشان و وجدانشان مشکل دارند رئيس،

ما هم از ادا در آوردن متنفريم

راضيه تجار*

جوانکي اداي بزرگان در مي آورد. هر بار که خطايي مرتکب مي شد، چاله يي زير پايش دهان باز مي کرد. او بي توجه کار خود همي کرد و چاله عميق تر شد. تا روزي که از ته چاه فرياد زد، آسمان چقدر دور است.

---

نان قرض دادن... هول شدن. ادا و اصول در آوردن. حرف هاي گنده بي پشتوانه زدن، غوره نشده مويز شدن. خود گم کردن. پايي اين سو و پايي آن سو داشتن. در سفره راست نشستن و مغازله با چپ کردن. با خرج نام يک نويسنده استخواندار اسامي رفقا رديف کردن. مغلطه کردن. ضمن مداحي به ارزش ها توهين کردن. ادعاي هوشمندي و گزگ به دست اين و آن دادن. ادعاي بي نيازي و از کيسه خليفه بخشيدن.

آري، ما هم از ادا در آوردن متنفريم و معتقديم اگر اثري «اندکي سايه» داشته باشد باز چنان آفتاب حقيقت بر مي تاباند که در بازي شطرنج بعضي را مات مي کند،

*داور کتاب سال 1385

نگاهي به مجموعه داستان «حوا در خيابان» اثر فرزانه کرم پور
آدم گم شده بود

پدرام رضايي زاده

Pedram.re@gmail.com

مجموعه داستان «حوا در خيابان»، فارغ از آنکه بدانيم جديدترين مجموعه داستان چه کسي است و در قياس با آثار پيشين نويسنده اش حرکتي رو به جلو به حساب مي آيد يا نوعي عقب گرد، توانايي فوق العاده يي در جذب مخاطب دارد. اينکه نويسنده يي بتواند در تعدادي از داستان هايش با دست مايه قرار دادن يک موضوع خاص و حاشيه هايش، نه تنها در ورطه ابتذال نيفتد و از برخي تنگناها- البته نه تمام و کمال- به سلامت بگذرد، که براي مخاطب نيز حکم صفحات حوادث روزنامه هاي زرد را نيابد، به خودي خود مي تواند نشان دهنده موفقيت نسبي نويسنده در برخورد با يک موضوع گسترده، جذاب و در عين حال خطرناک باشد. فرزانه کرم پور پيش از اين در داستان هاي کوتاهش نشان داده است که توانايي غيرقابل انکاري در فضاسازي، ارائه تصويرهاي گويا از موقعيت هاي پيچيده و انتخاب درست بزنگاه هاي داستاني دارد. در مقابل مخاطب آثار کرم پور در اين سال ها فهميده است که در جهان داستاني کرم پور شخصيت پردازي و کنکاش در درون شخصيت هاي داستاني و يافتن لايه هايي از روان شناسي و حتي جامعه شناسي آنچنان که موقعيت داستاني و جزئياتش اهميت دارند، مورد توجه قرار نمي گيرند. از ويژگي هاي داستان هاي کرم پور يکي اين است که نويسنده از پرگويي و پراکنده گويي خودداري مي کند، به بازي هاي فرمي و زباني علاقه يي ندارد و داستان هايش معمولاً اگر نه خطي و منظم اما روشن و صريح اند و در جهت گيج کردن خواننده پيش نمي روند. داستان هاي اين مجموعه اغلب يک لايه اند و کم پيش مي آيد که کنکاش ذهني خواننده منجر به پديدار شدن لايه هاي تازه يي در داستان بشود. کرم پور در داستان هايش از وارد شدن به روابط آدم ها و نمايش عمق و چگونگي آن پرهيز مي کند، در استفاده از ديالوگ در داستان هايش خست به خرج مي دهد و داستان هايش اصولاً ديالوگ محور و شخصيت محور نيستند و بر پايه تصاوير دقيق و موقعيت هاي جذاب و تکان دهنده بنا شده اند. با اين حال گاه- و شايد تنها در داستان بسيار موفق «راهرو»- در کنار موقعيت داستاني، شخصيت هاي داستانش را نيز همپاي ديگر عناصر داستان مي پروراند.دلبستگي نويسنده به راوي داناي کل و همچنين نظرگاه عيني و ساختن صحنه داستان و ذکر و توصيف دقيق جزئيات را در مجموعه هاي پيشين کرم پور هم ديده ايم و ترکيبش با فضاهاي رئال و حتي سوررئال را؛ گرچه به کارگرفتن چنين شيوه يي و لحن خونسرد راوي و نگاه خنثي دوربين - خاصه در اين مجموعه و مضامين خاصش- «حوا در خيابان» را به سلامت از مرز ميان پاورقي نويسي و ادبيات متعالي مي گذراند، اما افراط در به کارگيري اين نظرگاه و در کنارش خالي کردن داستان از روح و حس، داستان هايي مکانيکي و فضاهايي به غايت سرد و بي روح را پديد مي آورد که مي تواند هر داستاني- حتي داستان هايي که از غناي تکنيکي بهره مي برند- را محکوم به شکست کند. شايد زباني صميمي تر، يا حتي آنچنان که در «راهرو» مي بينيم، کمي شاعرانگي پنهان و طنازي بتواند فضاهاي ماندگارتري را در ذهن خواننده بسازد، شايد... تمام داستان هاي اين مجموعه، حتي سوررئال ترين شان، مثلاً داستان «کوچه پر از آفتاب»، مانند بيشتر داستان هايي که تا امروز از کرم پور خوانده ايم نمايانگر دغدغه هاي اجتماعي نويسنده و نگاه خاص او به اجتماع هستند. با اين حال من داستان هاي اين مجموعه را به دو بخش تقسيم مي کنم و طبيعي است، آنچنان که در چند خط اول گفتم، معيار تقسيم بندي ام پرداختن يا نپرداختن به مضمون زنان ويژه باشد.اگر پذيرفته باشيم که نويسندگان ما - غالباً مردان و تا حدي هم زنان- در تمامي اين سال ها مدام در حال تکرار شخصيت هاي خاصي از زنان در آثارشان بوده اند و کمتر برخورده ايم با نويسنده يي که چنين قالب از پيش تعيين شده يي را بشکند و تصويري فراتر از اين دو به ما بدهد، بي شک زنان داستان هاي «حوا در خيابان» برايمان تازگي خواهند داشت. با اين حال در داستان هاي اين مجموعه اين بار مردان جايگزين زنان فوق شده اند (از منظري کلي و با در نظر گرفتن محدوديت ها البته) و نگاه نويسنده به شخصيت هاي مرد و دسته بندي شان حد وسط و تازه يي ندارد و دربرگيرنده همان کليشه هاي معمول است. اشکالي اگر به نويسنده وارد باشد به باورم در اين حوزه است و متهم کردن نويسنده به داشتن نگاه خصمانه و يک سويه به مردان و واردکردنش در بازي ها و شوخي هاي فمينيستي بيشتر از آنکه منطقي و باورپذير به نظر آيد نشان دهنده عدم درک داستان هايي است که راوي دردهاي زناني است که مشخصاً از مردان ضربه خورده اند و در برزخي طولاني و تمام نشدني گرفتار شده اند (مانند پنج داستان اول مجموعه که مضموني خاص دارند). اين حق طبيعي - و البته مسلم،- نويسنده است که نوع نگرشش به شخصيت هاي مرد و زن داستان هايش را خود انتخاب کند و دوره بحث هاي مرتبط با ادبيات مردانه و زنانه - به آن شکل سنتي و با نگاهي صرفاً جنسيتي- مدت ها است که سرآمده است؛ گرچه چندان هم غيرطبيعي نيست اگر خواننده يي در پايان- و مثلاً بعد از خواندن داستان«لحظه»- از خودش بپرسد که؛ واقعاً اين مردها چرا اين قدر عصبي اند؟، داستان هاي مجموعه «حوا در خيابان» تفاوت هاي چشمگيري -چه در ساختار و چه در درون مايه- با داستان هاي پيشين کرم پور دارند. کرم پور همچنان در انتخاب مضامين تازه و پرکشش موفق است؛ از نظر ساختار نيز «حوا در خيابان» گرچه در ظاهر تفاوت چنداني با داستان هاي پيشين نويسنده اش ندارد، اما کرم پور برخلاف گذشته تلاش کرده است تا در اين مجموعه ذکر دقيق جزئيات، فضاسازي هاي موفق و تصاوير متعدد، ميان روايت و خواننده فاصله نيندازد و روح اثر را از بين نبرد.

عناوين اين صفحه
رئيس، ما شب راحت راحت مي خوابيم،
ما هم از ادا در آوردن متنفريم
آدم گم شده بود
فرهنگ هزوارش فريدون جنيدي منتشر شد
ترجمه گزيده داستان هاي حسن شکاري به ايتاليايي
مجموعه داستان تازه عباس موذن
«ژاک قضا و قدري» ديدرو منتشر مي شود
نقد و بررسي اندکي سايه، در شهر کتاب
«از اين باغ شرقي» نقد و بررسي مي شود

فرهنگ هزوارش فريدون جنيدي منتشر شد
«فرهنگ هزوارش هاي دبيره پهلوي» از فريدون جنيدي به چاپ رسيد. به گزارش ايسنا، اين فرهنگ شامل 844 هزوارش و 500 هزوارش مرکب است که بزرگترين فرهنگ هزوارش به شمار مي رود. پيش از اين، «فرهنگ هزوارش» يانگر آلماني شامل 620 هزوارش بود، اما در اين فرهنگ هزوارش هاي بيشتري آمده است. «فرهنگ هزوارش هاي دبيره پهلوي» توسط نشر بنياد نيشابور به چاپ رسيده و قرار است در نمايشگاه کتاب عرضه شود. همچنين «نامه پهلواني» اين نويسنده که خودآموز خط و زبان اشکاني و ساساني است به زودي توسط نشر ياد شده به چاپ دوم مي رسد. «شاهنامه» با تصحيح «جنيدي» هم که چندي پيش جلد اول آن مجوز نشر دريافت کرده پيش از عيد منتشر مي شود و پنج جلد بعدي اين اثر براي دريافت مجوز نشر ارائه شده اند.فريدون جنيدي متولد 1318 نيشابور است که علاوه بر 30 سال پژوهش بر روي شاهنامه و ويرايش آن تاکنون 30 جلد کتاب درباره فرهنگ و تاريخ ايران نوشته که از جمله آنها مي توان به «زندگي و مهاجرت آرياييان بر پايه گفتارهاي ايران»، «فرهنگ واژه هاي اوستايي»، «زمينه شناخت موسيقي ايراني»، «نامه فرهنگ ايران»، «داستان هاي شاهنامه» و «سرگذشت ايران» اشاره کرد.


ترجمه گزيده داستان هاي حسن شکاري به ايتاليايي
گزيده يي از داستان هاي 20 سال اخير حسن شکاري به زبان ايتاليايي ترجمه مي شود.به گزارش ايسنا، «شکاري» اين داستان ها را از مجموعه هاي «زاري»، «آه اسفنديار»، «يکي از اين شب ها»، «آخرين عاشق» و مجموعه در حال انتشارش با عنوان «جنگجوي همه هزاره ها» انتخاب کرده، که داستان ها توسط يک مترجم ايتاليايي در حال ترجمه هستند. اين مجموعه احتمالاً با عنوان «گزيده داستان ها» منتشر خواهد شد. شکاري همچنين در مورد مجموعه در حال انتشارش گفته است که جنگجوي همه هزاره ها شامل 10 داستان است که بيشتر داستان هاي نوشته شده او را با محور حماسه، افسانه و تراژدي شامل مي شود. از شکاري همچنين رمان «سونات مهتاب» هم در حال ترجمه به زبان ايتاليايي است. اين رمان اخيراً در ايران توسط نشر دامون به چاپ دوم رسيده است. «شکاري» چهارمين رمان بلندش را نيز با عنوان «دوباره رستاخيز» براي انتشار آماده کرده است. او که نمايشگاهي از آثار نقاشي اش را تا چندي ديگر در گالري سيحون برگزار مي کند درصدد است رمان هاي «ميراث» و «ققنوس هاي عصر خاکستر» را تجديد چاپ کند.


مجموعه داستان تازه عباس موذن
عباس موذن دومين مجموعه اش را که گويا شامل 20 داستان کوتاه است، منتشر مي کند. به گزارش ايسنا اين مجموعه، «آيينه هزار ترک» نام دارد و قرار است توسط نشر ثالث منتشر شود. «موذن» همچنين نگارش رمان «خنجر محبوب من» را به پايان رسانده. اين رمان به گفته موذن، اولين اثر نوشته شده جنايي در ايران است که بدون حضور پليس و به صورت تک گويي هاي يک قاتل با مقتول نوشته شده. «خنجر محبوب من» احتمالاً بعد از نمايشگاه بين المللي کتاب منتشر مي شود. از «عباس موذن» پيش از اين مجموعه داستان «رخ شيشه يي» توسط نشر ورجاوند به چاپ رسيده است.


«ژاک قضا و قدري» ديدرو منتشر مي شود
رمان «ژاک قضا و قدري» دني ديدرو، به زودي با ترجمه «مينو مشيري» منتشر مي شود. به گزارش مهر اين رمان، اثري فلسفي با زباني طنزگونه است و قرار است همراه با يادداشتي از «احمد سميعي گيلاني» توسط انتشارات فرهنگ نشر نو منتشر شود. «مشيري» خود در مورد اين رمان «ديدرو» گفته است که «تاريخ رمان بدون اين اثر کامل نيست.» وي کار ترجمه اين کتاب را پس از عزيمت به فرانسه انجام داده و اکنون گويا در انتظار پاسخ وزارت ارشاد براي چاپ اين رمان است.


نقد و بررسي اندکي سايه، در شهر کتاب
نشست هفتگي «شهر کتاب» اين بار به نقد و بررسي رمان «اندکي سايه» نوشته «احمد بيگدلي» - که برنده جايزه کتاب سال جمهوري اسلامي در حوزه ادبيات داستاني در سال 85 بوده - اختصاص يافته است. به گزارش «فارس» در اين نشست، «بلقيس سليماني»، «رضا اميرخاني»، «حسن محمودي» و «احمد بيگدلي» حضور دارند. «اندکي سايه» اولين رمان «احمد بيگدلي» است. وي پيشتر دو مجموعه داستان با نام هاي «شبي بيرون از خانه» و «من ويران شدم» نوشته است. نقد و بررسي «اندکي سايه» روز سه شنبه هشتم اسفندماه در شهر کتاب برگزار مي شود.


«از اين باغ شرقي» نقد و بررسي مي شود
کتاب «از اين باغ شرقي» به قلم «پروين سلاجقه» در ساعت 16 امروز با حضور جمعي از نويسندگان و منتقدان حوزه ادبيات کودک و نوجوان در سالن اجتماعات انجمن نويسندگان کودک و نوجوان، نقد و بررسي مي شود. به گزارش فارس به نقل از انجمن نويسندگان کودک و نوجوان، در اين مراسم که با حضور علاقه مندان حوزه ادبيات و پروين سلاجقه برگزار مي شود، ويژگي هاي اين اثر از ديد صاحب نظران نقد مي شود. نويسنده «از اين باغ شرقي» در اين کتاب با بررسي مجموعه شعر کودک و نوجوان ايران در گستره يي وسيع از تاريخ خود، قصد دارد تا نظريه ها و ابزارهاي نقد شعر کودک و نوجوان را شناسايي کند. علاقه مندان براي شرکت در اين مراسم مي توانند به انجمن نويسندگان کودک و نوجوان واقع در خيابان سميه، بعد از تقاطع مفتح، بن بست پروانه، پلاک 26 مراجعه کنند.


روزنامه اعتماد
faranamlogo