يكشنبه، 13 اسفند 1385 - شماره 1346
   
 
صفحه نخست :: مقالات :: علم
نگاهي به گاهشماري ايراني و دستکاري هاي صورت گرفته در آن
جايگاه علمي تقويم ايراني

رضا مرادي غياث آبادي
www.ghiasabadi.com


گاهشماري ايراني دستاورد کوشش هاي خستگي ناپذير دانشمندان اين سرزمين در گذر هزاران سال است. گمان نمي رود که هيچ ملت و تمدني به اندازه ايرانيان تا اين اندازه به بررسي و پژوهش در تقويم شناسي پرداخته باشند. فهرست نسخه هاي خطي استاد احمد منزوي، خود به تنهايي نشان دهنده بيش از دو هزار نسخه تقويمي و خطي منتشر نشده به زبان فارسي است. بيشترين کتيبه هاي باستاني در زمينه نجوم و گاهشماري که در مياندورود به دست آمده اند، به دوران فرمانروايي کاسيان و هخامنشيان منسوب هستند. کوشش و پيگيري شگفت انگيز دانشمندان ايراني، منجر به پيدايي دقيق ترين گاهشماري جهان در ايران شده است. اگر نمي توانيم چيزي بر آن بيفزاييم، آن را قرباني خواسته هاي خود نکنيم. گاهشماري ايراني سند افتخار علمي ايرانيان است، نه ابزاري براي خواست هاي ساده انگارانه و دلخواهانه ما.

گرايش شکوهمند و غرورآفرين جوانان ميهن به باورها و آيين هاي کهن، بي ترديد مي بايد مبتني بر پاسداشت آنها باشد و نه تباهي و آسيب به آن. بسياري از دستکاري هاي وارد شده به گاهشماري ايراني، با هدايت کساني که از دقت اين نظام گاهشماري رنج مي برند، به دست دوستداران فرهنگ ايران انجام مي شود و هر يک از ما نيز تصور مي کنيم که اين حق و اجازه را داريم که سليقه دلخواه خود را در آن انجام دهيم.

يکي از کوشش هاي هميشگي ايرانيان باستان، تنظيم تقويمي بوده است که با تقويم طبيعي و دوره رويدادهاي کيهاني، حداکثر انطباق را داشته باشد. اين کوشش منجر به ايجاد و بهره برداري از تقويم ها و نظام هاي گاهشماري بسيار متعدد و متنوعي شده بود که در نهايت با ايجاد و تنظيم تقويم اعتدالي ايراني به حداکثر دقت ممکن براي تطبيق تقويم قراردادي با تقويم طبيعي دست يافته شد و امروزه نيز اين تقويم همچنان دقيق ترين تقويم تاريخ بشر شناخته مي شود. تقويم هجري خورشيدي امروزي با تغيير مبداء گاهشماري، ادامه همان تقويم شهرياري ايراني است و منظور از شهرياري دلالت بر هيچ پادشاهي نمي کند، بلکه منظور «شهريار تقويم ها» است. ايجاد مبدأهاي ساختگي و مجعول چند هزار ساله و نام هاي ساختگي (مانند آريايي، ميترايي، خيامي، مادي، زرتشتي و غيره) براي گاهشماري ايراني، به جز اينکه تحريف تاريخ يک ملت و سخناني دروغين و بدون اسناد و مدارک است، مي تواند ضررهاي جبران ناپذيري به ساختار گاهشماري ايراني وارد مي کند.

تقويم هاي متنوعي که در ايران باستان وجود داشته و هنوز نيز برخي اقوام از آن استفاده مي کنند، در انتخاب مبداء سال و تعداد روزهاي هر ماه خورشيدي با يکديگر تفاوت هايي دارند. به طور نمونه آغاز سال نو در تقويم خوارزمي با ششم فروردين ماه شهرياري، در تقويم کوهدشتي با چهاردهم فروردين ماه، در تقويم سنگسري با پنجم ارديبهشت ماه، در تقويم طبري/ تبري با دوم مردادماه، در تقويم ديلمي با هفدهم مردادماه، در تقويم ميترايي با يکم دي ماه، در تقويم پشتکوهي با ششم بهمن ماه و در تقويم محلي نطنز و کاشان با يکم اسفندماه مطابق است. اما نکته مهم در اين است که در همه اين تقويم ها نام ماه ها و نام روزها به يک ترتيب و به گونه کم و بيش يکساني ثبت شده است و در نتيجه، هر يک از آن تقويم ها براي برگزاري جشن ها و آيين هاي ساليانه، در مقايسه با تقويم هاي ديگر، زمان هاي مختلفي را به دست مي دهند. به طور نمونه جشن تيرگان (سيزدهم تيرماه) با تقويم سغدي و خوارزمي در هجدهم تيرماه، با تقويم طبري در سيزدهم آبان ماه و با تقويم ديلمي در بيست وهفتم آبان ماه برگزار شده است و مي شود. اما براي همه آنان اين روز مطابق با تيـرروز از تيـرمـاه است. از سوي ديگر، همانطور که گفته شد، تقويم ها در ترتيب نام ماه ها و روزها با يکديگر شباهت دارند و اين نام ها در بين آنها متداول است. اگر امروزه استفاده از نام روزها در تقويم خورشيدي هجري ايراني متداول نيست، اين به آن معنا نيست که اين نام ها نمي تواند در اين تقويم وجود داشته باشد؛ بلکه استفاده از آن به دليل رسميت نداشتن و نبود کاربرد عمومي، مهجور مانده و از آن غفلت شده است. به عبارت ديگر نام روز هاي ماه را مي توان در همه تقويم هاي ايراني به کار گرفت؛ همانگونه که پيشينيان ما نيز چنين کرده اند. در تقويم هاي ايراني، «هرمزدروز» نام روز نخست ماه، «بهمن روز» نام روز دوم ماه، «شـهريـور روز» نام روز سوم ماه و “ است و اين ويژگي منحصر به تقويم خاصي نيست. در واقع نام روزها، جانشين شماره روزها شده و مي توان آن را به هر تقويمي که از آن استفاده مي کنيم، تعميم داد. با توجه به نکات بالا و نيز اينکه تقويم فعلي هجري خورشيدي ايران، ادامه تکامل يافته تقويم هاي باستاني ايراني و منسوب به زرتشت و در عين حال تقويم رايج و پذيرفته شده کشور، و نيز دقيق ترين تقويم شناخته شده تاريخ بشري است؛ هر يک از جشن هاي ساليانه، دقيقاً برابر با شماره همان روز در تقويم خورشيدي هجري است و برگزاري مراسم ساليانه با استفاده از تقويم هاي محلي و نيز کتابچه شبه تقويم برخي از زرتشتيان که در چند سال اخير با دستکاري در گاهشماري ايراني ساخته شده است، بـراي کاربردي در گستره ملي، به چند دليل اشتباه است.

نخست اينکه زمان برگزاري جشن هاي ساليانه به روايت متون کهن، تنها با تقويم ايراني سازگاري داشته و با تقويم دستکاري شده بالا هماهنگي ندارند. به طور نمونه هنگام برگزاري جشن سـده در منابع قديم، روز دهـم بهمن برابر با آبان روز از بهمن ماه و در فاصله چهل روزه از يلدا آمده که دقيقاً مطابق با تقويم ايراني است در حالي که در آن تقـويم به اشتباه برابر با مـهرروز از بهمن ماه شده است.

دوم اينکه همه اقوام محلي و ايراني تباران کشورهاي همسايه، با وجود تقويم محلي، مراسم ملي را طبق تقويم ايراني نيز برگزار مي کنند و عجيب است که ما مراسم ملي را به تقويمي محلي انطباق دهيم.

سوم اينکه برگزاري مراسم در زمان هاي گوناگون موجب آسيب به همبستگي و وفاق عمومي مي شود. به ياد داشته باشيم که همه کشورها و اقـوام دنـيا بـا وجـود تـقويم هاي گوناگـون محـلي (به طور مثال چندين گونه از تقـويم ميلادي در کشورهاي مختلف وجود دارد)، مراسم عمومي را بـراي پـاسداشت همبستگي مـردم، تنها از يک تقـويم استخراج مي کنند.

چهارم اينکه با اين کار زمان مراسم ساليانه را از هنگام طبيعي آن خارج مي کنيم. به طور نمونه، برگزاري اشتباه جشن شب چله يا يلدا در بيست و چهارم آذرماه که به هيچ وجه با واقعه طبيعي آن که انقلاب زمستاني و زايش خورشيد باشد، ارتباطي ندارد. اين شيوه در ناسازگاري کامل با خواست ايرانيان باستان و معاصر است.

پنجم اينکه دستاورد درخشان پيشينيان خود را که هزاران سال براي تطبيق تقويم قراردادي با تقويم طبيعي کوشش و ممارست به خرج داده اند ناديده مي گيريم و از جايگاه ايران به عنوان خاستگاه دقيق ترين تقويم جهان، مي کاهيم.

کتابچه يي که حدود ده سال اخير به نام «سالنماي ديني زرتشتيان» با اقتباس و تلفيقي ناهمگون از تقويم هاي رسمي ايراني، يزدگردي کهن و نو، اوستايي، گاهîنباري، جلالي و کïردي؛ و نيز افزودن بعضي عناصر نوظهور (مانند مبداء گاهشماري و مبداء شباروز) و دخل و تصرف در نظام کبيسه گيري، به وجود آمده، پديده يي نوساخته بوده و داراي سابقه تاريخي نيست. منتشرکنندگان اين کتابچه، براي کساني که از نظام کبيسه گيري، سابقه تاريخي، شيوه محاسبه مبداء سالشماري، طول متوسط سال تعريف شده آن و بسياري نکات ديگر مي پرسند نيز هيچ پاسخي ندارند و در اين چند سالي که از اين بدعت مي گذرد، تنها پاسخ ممکن سکوت بوده است، چرا که پاسخي براي اين پرسش ها وجود ندارد. در اينجا اعلان مي دارم که نگارنده آمادگي دارد در زمينه پرسش هاي بالا با منتشرکنندگان اين کتابچه به بحث و مناظره بپردازد و اميدوار است که اينان چنانچه دلايلي براي اين کار خود دارند، از اين مناظره دوري نکنند. اشتباه برخي از دوستداران آيين هاي ايراني، از اعتماد به اين کتابچه موسوم به گاهشماري ديني زرتشتيان سرچشمه گرفته و تصور اينکه تغييراتي در گاهشماري ايراني به وجود آمده است، پنداري نادرست و ناشي از آگاهي کمتر از نظام هاي استخراج تقويم و سالشماري بوده است. در سال هاي اخير هيچ گونه «تغييري» در گاهشماري اعتدالي ايراني به وجود نيامده و هنوز دانش بشري امکان ايجاد تغيير يا اصلاحي در ساختار بسيار دقيق و منطقي آن را به دست نياورده است.

البته تقويم اصيل زرتشتيان هنوز هم در روستاهاي زرتشتي نشين اطراف يزد و کرمان رايج است و جا دارد که براي حفظ آن کوشش فراواني انجام شود. در اين تقويم، اکنون روز نوروز و آغاز سال در اول ماه مرداد قرار دارد. اين تقويم که بازمانده تقويم يزدگردي است، داراي 12 ماه 30 روزه و 5 روز اضافه در پايان آبان ماه (و گاه اسفندماه) است و نظام کبيسه گيري آن يک ماه در هر 120 سال (و گاه 116 سال) است. يعني روز نوروز و در نتيجه همه ايام سال تا يک ماه از جاي حقيقي آن جابه جا مي شوند. در گونه ديگري از اين تقويم (يزدگردي پîـرسي)، نظام کبيسه گيري وجود ندارد و روز نوروز و ديگر روزها و مناسبت هاي ساليانه در تمام ايام سال جابه جا مي شوند.

البته شناخت و شناساندن همه دستاوردهاي کهن ايرانيان و از جمله تقويم هاي محلي، و حتي انتشار آنها، کاري شايسته و براي پاسداشت آيين نياکان و تحليل هايي در تاريخ و به ويژه در تاريخ، علم ضروري است؛ اما به کار گيري آنها در روزگار فعلي و با وجود تقويمي بسيار دقيق تر، موجب پريشاني و آشفتگي در قراردادهاي آييني ايرانيان مي شود. فراموش نکنيم که تقويم نيز همچون ساعت و همه ديگر ابزارهاي اندازه گيري و سنجش، يک «قرارداد» است و همانگونه که استفاده از ساعتي با سازوکار اندازه گيري متفاوت از معمول مي تواند نظم و سامان جامعه را مختل سازد، تقويم نيز به همانگونه يک قرارداد اجتماعي است و آشفتگي در آن، آشفتگي جامعه را پديد مي آورد.

دستکاري در تقويم ايراني و مناسبت هاي آن منحصر به نمونه هاي يادشده بالا نيست. براي نمونه يي ديگر مي توان گفت که اشخاصي مناسبت هاي تاريخي منتشرشده در جدول هاي کرونولوژي اروپايي را به سادگي و با تقويم جيبي خود به روز و ماه ايراني تبديل مي کنند. اينان، به گونه يي نادرست و ساده انگارانه و با استفاده از يک تقويم روميزي تقويم ميلادي را به تقويم ايراني تبديل کرده و به اين نکته بديهي توجه نداشته اند که نظام هاي گاهشماري ايراني و ميلادي، هر کدام از مبناي طول سال و قاعده کبيسه گيري خاصي برخوردارند که موجب نبود برابري دائمي در روزهاي آنها مي شود. به ويژه که تقويم ميلادي، خود از دو گونه متفاوت گريگوري و يولياني (پيش و پس از سال 1582) با قواعدي متفاوت تشکيل شده است و هر چه به عقب بازگرديم، فاصله روزهاي فعلي اين تقويم ها نسبت به تقويم ايراني از يکديگر بيشتر مي شوند. به عبارت ديگر، اين فاصله همواره ثابت نمي ماند و تابع الگوريتمي خاص در ازدياد فواصل است. تطبيق تقويم ها به يکديگر، عملي با قواعد و فرمول هايي خاص و پيچيده است. از سوي ديگر در ثبت زمان مناسبت هاي ايراني، مي بايست يکراست به سراغ منابع و تقويم هاي ايراني رفت و معمولاً نيازي به تطبيق تقويم ميلادي به ايراني نيست.

اين گروه اخير، گاه چنين اشتباه هاي فاحش و مهمي را حتي در سالنامه هايي منتشر مي کنند و با آوردن نام هاي ايراني براي آن تقويم و انبوهي از تصويرهاي زيباي باستاني، استفاده کنندگان آن را دچار پريشاني و گمراهي مي کنند.

برخي ديگر نيز بر اين سخنان کهنه و اثبات نشده پاي مي فشارند که اعتدال بهاري، نوروز و آيين هاي آن از اقوام بين النهرين اقتباس شده، گاهشماري ايراني از گاهشماري مصري الهام گرفته شده، روزهاي هفته در ايران از اقوام سامي تقليد شده، تقويم قمري از آن عرب ها است و بسياري ديگر. در پايان توجه خوانندگان را به گفتاري که همواره از شادروان استاد احمد بيرشک مي شنيدم، جلب مي کنم که تقويم ايراني، حيثيت و آبروي علمي ما در جهان است؛ مباد که به خود حق بدهيم تا به دلخواهي و نا آگاهي در آن نو آوري کنيم و به اعتبارش صدمه بزنيم.

پاسداشت يادمان هاي ايراني، تنها منحصر به کوشش هاي گرانقدر براي آثار ملموس باستاني نيست. پاسداشت گاهشماري ايراني و خودداري از تغيير و دستکاري هاي دلخواهانه در آن، به مانند هر يادمان کهن ديگر، وظيفه بزرگ همه ماست.

باشد تا با شناخت و دريافتن جايگاه بلند تقويم ايراني، در پاسداشت و گسترش يکي از بزرگترين دستاوردهاي نياکان خود که هنوز رقيبي در جهان ندارد، کوشا باشيم، به آن مهر بورزيم و بدان افتخار کنيم.

پيشينه استفاده از ابزار در شمپانزه ها

جان نوبل ويلفورد
ترجمه؛ الهيار اميري


در جنگل باراني Ivory Coast غغرب آفريقا در ساحل عاجف در 4300 سال پيش، شمپانزه ها در گروه هايي دور هم جمع شدند و به بهترين وجهي که مي توانستند ميوه هاي مغزدار غفندقيف را شکستند؛ به همان روش عصر سنگ. با گذاشتن ميوه روي سنگي صاف و سخت، برداشتن يک چکش سنگين و ضربه زدن پي درپي به ميوه. شمپانزه ها قاعدتاً زير درختان و در کنار رود اغلب عيشي مدام داشته اند. باستان شناسان حفار در پارک ملي تايي از کشف چندين سايت خبر دادند که در آنها از مدت ها پيش سنگ هايي شکسته و از رده خارج شده که به عنوان ابزاري طبيعي به کار مي رفته اند از چنين شمپانزه هاي ميوه شکني بر جاي مانده است. به گفته گروه اکتشاف که دانشمنداني از کانادا، بريتانيا، آلمان و امريکا بودند، اين ابتدايي ترين شواهد محکم استفاده ابزار در شمپانزه هاست. نخستين باري که شمپانزه ها در حال استفاده از ابزار در طبيعت مشاهده شدند، اواخر قرن 19 بود و بقاياي قديمي تر فرهنگ جسماني آنها هم ناچيز است. هيچ چيز دست سازي به دست نيامده که نشان دهد شمپانزه ها با لب پر کردن، ورقه ورقه کردن يا روش هايي ديگر، آگاهانه ابزاري سنگي ساخته باشند؛ آنگونه که گونه هاي پيش انساني در 6/2 ميليون سال پيش انجام مي داده اند. به گفته باستان شناسان، به رهبري خوليو مرکادر از دانشگاه کالگري کانادا، يافته ها نشان مي دهند که اين شمپانزه ها رفتار ميوه شکني را بدون تاثير انسان به دست آورده اند. سنگ ها شبيه هيچکدام از ابزارهايي که انسان ها براي تهيه غذا به کار مي برده اند، نيست و داراي الگوهاي استفاده و فرسودگي مشابه آنچه امروزه ميان شمپانزه هاي ديده مي شود، هستند.

اندازه ها و اشکال سنگ ها در ظاهر بيشتر براي دستان قوي و بزرگ شمپانزه ها مناسب هستند تا انسان ها. علاوه بر اين بقاياي اين سايت ها تقريباً مشابه آن چيزي است که شمپانزه هاي امروزي بر جا مي گذارند. مواد در عمق سه فوتي، آميخته با زغال چوب جنگل طبيعي دفن شده بودند. تحليل راديوکربني زغال چوب عمر اين سايت را مشخص کرد.

پس اگر شمپانزه ها در 4300 سال پيش از انسان ها تقليد نمي کرده اند، بنا به نظر گروه ممکن است توانايي استفاده ابزار، از آخرين نياي مشترک تبار انسان و شمپانزه به ارث رسيده باشد. مرکادر و جان هريس، عضو ديگر گروه از دانشگاه روتگرز، در مصاحبه ها ادعا کرده اند که يافته هاي جديد هم به اين فرضيه معنا مي دهد. به گفته ديگر کارشناسان تکنيک ابزار سنگي ابتدايي، تحليل سايت هاي شمپانزه ها در ظاهر بي نقص است اما درباره تفسير مربوط به رفتار نياکان مشترک ترديدهايي دارند. مرکادر مي گويد دقت بسياري به کار رفته تا سنگ هايي که در اثر کاربرد به عنوان ميوه شکن تغيير يافته اند از سنگ هايي که به طور طبيعي شکسته شده اند و اغلب در نهرها يافته مي شوند، جدا شوند. پس از آن کارشناسان مستقلي چون هريس براي آزمايش تصادفي فراخوانده شدند و حدود 95 درصد سنگ هايي را که شمپانزه ها به عنوان ابزار به کار مي برده اند درست تشخيص دادند. در همه موارد باستان شناسان ديگر هم با اظهارنظر نهايي گروه تحقيق موافق بودند که «رفتار ميوه شکني در جنگل تايي طي بيش از 200 نسل انتقال يافته و اينکه فرهنگ جسماني شمپانزه ها تاريخي درازمدت دارد که ريشه هاي عميقش تازه در حال کشف شدن است.»

NewYorkTimes, Feb.13.2007

آيا گرگ ها به اسکاتلند ازمي گردند
يک بوم و دو هوا

کاترين براهيک

ترجمه؛ زينب همتي

معرفي مجدد و البته به زبان ساده تر، بازگرداندن گرگ ها به ارتفاعات اسکاتلند، جايي که آخرين بار در سال 1769 در آنجا ديده شدند، مي تواند منافع اقتصادي و محيط زيستي قابل توجهي براي منطقه و مردم داشته باشد. پژوهشگران انگليسي و نروژي در جديدترين بررسي خود به اين نتيجه رسيده اند که گرگ ها مي توانند در کنترل جمعيت گوزن هاي قرمز نقش موثري داشته باشند. اين نظريه طرفداران و مخالفان متعددي دارد و به همين لحاظ نظريه مطرح شده به شدت مورد بحث قرار گرفته است. ضرورت حضور گرگ به صورت طبيعي در منطقه اسکاتلند از آنجا ناشي شده است که گروه هاي متعددي در جست وجوي بهترين راه حل براي مديريت جمعيت گوزن در اين منطقه هستند. واقعيت امر آن است که کارشناسان معتقدند معرفي مجدد گرگ ها به منطقه احتمالاً موثرترين روش در کاهش جمعيت رو به ازدياد گوزن هاي قرمز است که در حال حاضر به شکل آفت و طاعوني در ارتفاعات اسکاتلند درآمده اند.

نزديک به 250 تا 400 هزار راس گوزن قرمز در نواحي کوهستاني و مرتفع اسکاتلند زندگي مي کنند. آنها با چرا و سرشاخه چيني، تغذيه يي بي رويه از درختان را آغاز کرده و بر ترکيب گونه هاي درختي و از آن طريق بر تنوع و جمعيت پرندگان تاثير نامناسب مي گذارند. در برخي از مناطق رويش گياهي تحت تاثير چراي گوزن ها در تراکم بالا دچار تخريب مستقيم مي شود. تعدادي از صاحبان املاک و گروه هاي سبز با معرفي مجدد گرگ ها به منطقه موافق اند اما کشاورزان مخالف اين طرح بوده و معتقدند با بازگشت گرگ ها به منطقه گوسفندان زيادي کشته خواهند شد.

«تيم کالسون» يکي از اعضاي کالج سلطنتي لندن مي گويد؛ «مدت هاست که نظريه «معرفي مجدد گرگ ها به ارتفاعات اسکاتلند با هدف کنترل جمعيت گوزن هاي قرمز» ذهن ما را به خود مشغول کرده است. ما انصافاً اطلاعات جامعي از اکولوژي گوزن هاي قرمز در اسکاتلند و متقابلاً شناخت معقولي نيز از شيوه شکار گرگ ها و تعداد گوزني که يک گرگ نياز دارد، داريم.» به اعتقاد اين محقق، دانشمندان مي توانند با تکيه بر اين آگاهي ها، مدل هاي کامپيوتري ساخته و بازگرداندن گرگ ها به ارتفاعات اسکاتلند را شبيه سازي کنند.

بازي طولاني

محققان پس از تهيه مدل کامپيوتري دريافتند که اگر سه گله گرگ که هر يک شامل 4 گرگ باشند به منطقه آورده شوند جمعيت گوزن قرمز احتمالاً تا حد يک چهارم تا نصف جمعيت فعلي آنها کاهش خواهد يافت. دانشمندان تخمين مي زنند که جمعيت گوزن قرمز و گرگ طي 50 سال و پس از تعامل طولاني مدت با يکديگر مي تواند به يک وضعيت متعادل و پايدار برسد. «کالسون» در ادامه مي افزايد گرگ ها احتمالاً سراغ گوسفندها نيز خواهند رفت چرا که نزديک به 3 ميليون گوسفند آزادانه و بدون اينکه تحت کنترل باشند در مزارع اسکاتلند چرا مي کنند. در سال 1769 يکي از مهم ترين عواملي که منجر به ريشه کن شدن گرگ ها از منطقه شد شکار بي رويه آنها به وسيله پرورش دهندگان گوسفند بود. بنابراين در مرحله بعد محققان به ميان دامداران رفته و نظر آنها را در مورد معرفي مجدد گرگ هاي خاکستري به منطقه جويا شدند. «کالسون» معتقد است که جواب همه پرسي از دامداران کاملاً منفي نبود. به اعتقاد «کالسون» براي اينکه دامداران را با خود همراه کنيم در وهله نخست مي بايست به آنها اين اطمينان خاطر را بدهيم که با معرفي مجدد گرگ ها به منطقه هرگونه خسارت مالي ناشي از مرگ ومير گوسفندانشان به وسيله گرگ ها جبران خواهد شد. در حال حاضر چنين برنامه يي در سوئد و نروژ اجرا مي شود. در نروژ نيز بزرگ ترين مناقشه در رابطه با گرگ ها، گوسفندان هستند. سالانه قريب به 130 هزار گوسفند در چراگاه هاي نروژ مي ميرند که از اين تعداد 800تاي آنها به وسيله گرگ ها شکار مي شوند. سازمان حيات وحش نروژ و ديگر گروه هاي طرفدار محيط زيست، علاوه بر پرداخت غرامت به مزرعه داران از آنها خواسته اند از پرچين ها و سگ هاي چوپان در مزارع خود استفاده کنند.

نشان افتخار

اسکاتلند با مناطق ديگري که گرگ ها به آنها معرفي مجدد شده اند، مثل اسکانديناوي و امريکاي شمالي، تفاوت بسيار زيادي دارد. به گفته «کالسون»، در آن نواحي گرگ ها با شکارچيان ديگري که در جست وجوي شکار گوزن قرمز هستند در حال ستيز و مبارزه اند. از آنجا که اسکاتلند تنها از بخش کوچکي از صنعت شکار حمايت مي کند بنابراين مشکلات موجود حل نشده و به صورت حل نشده نيز باقي خواهند ماند. آنچه که احتمالاً در اسکاتلند غيبت آن بيشتر از شمال اروپا و امريکا احساس مي شود نبود انگيزه کافي براي شکار «تروفه»هاي گوزن است. اگر اين انگيزه به فراواني تقويت شود شکارچيان مي توانند براي کسب تروفه هاي خوب به گلچين کردن گوزن ها مبادرت کرده و براي آن پول مناسبي را دريافت کنند. از اين رو توسعه شکارگاه ها، جايي که شکارچيان به صاحبان ممالک پولي مي پردازند تا اجازه شکار گوزن نر را در زمين هايشان به آنها بدهند امري ضروري است. در حال حاضر هيچ برنامه يي براي معرفي مجدد گرگ ها به اسکاتلند وجود ندارد. لازم به ذکر است که اجراي برنامه «معرفي مجدد گرگ ها به اسکاتلند» به عهده ميراث طبيعي اسکاتلند گذاشته شده است اما دست اندرکاران اين برنامه معتقدند که معرفي مجدد گرگ ها به اسکاتلند زماني اتفاق مي افتد که عموم مردم خواهان بازگشت گرگ ها به منطقه باشند و اين مساله نيز به آموزش عموم مردم درباره گرگ ها و موافقت دولتمردان با معرفي مجدد گرگ ها به اسکاتلند بازمي گردد.

www.NewScientist.com,Jan.2007
عناوين اين صفحه
جايگاه علمي تقويم ايراني
پيشينه استفاده از ابزار در شمپانزه ها
آيا گرگ ها به اسکاتلند ازمي گردند
آغاز سال مطالعه قطب ها
ارتباط مس با تومور رگ هاي خوني
هاوکينگ آماده سفر به جاذبه صفر
آزمايش پيشگويي ابتلا به سرطان سينه
ماموريت جديد اسا براي عطارد
سير کلسترول را پايين نمي آورد

آغاز سال مطالعه قطب ها
بي بي سي؛ يکي از بزرگترين برنامه هاي تحقيقي براي بررسي تغييرات زيست محيطي در قطب ها و تاثيرات آن بر کره زمين در پاريس آغاز شد. در اين تحقيق که قرار است به مدت دو سال به طول بينجامد، هزاران محقق در بيش از 200 پروژه از 60 کشور جهان به فعاليت خواهند پرداخت. اين فعاليت ها در قالب «سال جهاني قطب» انجام مي گيرد. از سال 1882 ميلادي اين چهارمين باري است که سالي براي مطالعه تغييرات محيط زيستي قطب ها مشخص شده است. ولي امسال اولين سالي است که تغييرات زيست محيطي که انسان مسبب آنهاست در اين دو قطب به وضوح ديده مي شود.


ارتباط مس با تومور رگ هاي خوني
ايرنا؛ پژوهشگران امريکايي معتقدند که به ارتباطي ميان رشد رگ هاي خوني که عامل حياتي در بروز سرطان است و وجود مس دست يافته اند. محققان بخش امريکايي آزمايشگاه ملي انرژي آرگون و دانشگاه شيکاگو مي گويند که رشد رگ هاي جديد خوني از رگ هاي موجود، روندي که «آنجيوژنز» خوانده مي شود، عامل مهمي در رشد، تکامل و التيام زخم است. اما در عين حال مي تواند موجب بروز تومورهايي در سراسر بدن شود بنابراين محققان سرگرم جست وجوي روش هايي براي متوقف کردن رشد رگ هاي خوني در سرطان هستند.


هاوکينگ آماده سفر به جاذبه صفر
ايسنا؛ پروفسور استفان هاوکينگ، کيهان شناس برجسته انگليسي در نظر دارد پروازي را در وضعيت جاذبه صفر (بدون جاذبه) انجام دهد. هاوکينگ اظهار داشت که در نظر دارد روز 26 آوريل (6 ارديبهشت) سوار هواپيماي ويژه بوئينگ 200-727 شود که اين پرواز شامل دوره هايي از بي وزني بدون جاذبه است. وي قرار است هزينه اين پرواز را که معادل 3500 دلار است به شرکت زيروگراويتي پرداخت کند. پيتر ديامانديس، رئيس اجرايي شرکت در اين زمينه گفت؛ ايده ارائه فرصت تجربه کردن وضعيت جاذبه صفر براي اين دانشمند جهاني جالب توجه است. هاوکينگ در اين باره مي گويد اميدوار است که اين اقدام وي مردم را به سفرهاي فضايي علاقه مند کند.


آزمايش پيشگويي ابتلا به سرطان سينه
ايرنا؛ شرکت امريکايي زيست فناوري «اينترژنتيک» اعلام کرد که اولين آزمايش بر پايه ژنتيک را براي پيشگويي خطر ابتلا به سرطان سينه روانه بازار جهاني کرده است. اين آزمايش که با نام «آنکووو» به فروش مي رسد از سابقه شخصي بيمار و اطلاعات بر پايه ژن براي تعيين خطر ابتلا به سرطان سينه در آينده استفاده مي کند. «کرايگ شيماساکي» از شرکت اينترژنتيک گفت؛ «آزمايش آنکووو هفت سال مورد تحقيق و بررسي قرار گرفته است و اطلاعات ژنتيکي براي اين آزمايش از کار بر روي بيش از هشت هزار زن سالم و مبتلا به سرطان سينه از پنج منطقه جغرافيايي امريکا ناشي شده است.» آزمايش آنکووو شامل يک پرسشنامه از سوابق پزشکي بيمار است و از يک مايع دهان شويه به منظور جمع آوري سلول هاي گونه بيمار براي تجزيه و تحليل DNA استفاده مي شود. اين شرکت متذکر شد که در اين آزمايش ترکيب ژن ها و نه تنها يک ژن منفرد مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرد.


ماموريت جديد اسا براي عطارد
آسمان پارس، محسن بختيار؛ چندي پيش ناسا فضاپيماي مسنجر (Messenger) خود را به سمت عطارد، اولين سياره منظومه شمسي ارسال کرد تا به اسرار ناشناخته اين سياره پي ببرد. در همين راستا و به تازگي سازمان فضايي اروپا (اسا) ماموريت جديدي را براي اين سياره طرح ريزي کرده است. اين ماموريت که «بي پي کولومبو» (BepiColumbo) نام دارد، پروژه يي مشترک ميان سازمان فضايي اروپا و سازمان اکتشافات فضايي ژاپن (Jaxa) است. مطابق برنامه ريزي هاي انجام شده «بي پي کولومبو»، در آگوست سال 2013 به فضا پرتاب خواهد شد و شش سال بعد به سياره عطارد خواهد رسيد. در اين ماموريت دو مدارگرد با هم به سمت عطارد فرستاده مي شوند. مدارگرد اول، مدارگرد سياره يي عطارد است که از آن براي انجام تحقيقات سياره يي استفاده خواهد شد و ديگري مدارگرد مغناطيس سپهري عطارد است که بر روي فضاي مغناطيسي اطراف اين سياره تحقيق خواهد کرد. ساخت مدارگرد اول بر عهده سازمان فضايي اروپاست و مدارگرد دوم نيز به وسيله Jaxa ساخته خواهد شد و در نهايت هر دو توسط يک فضاپيماي مشترک به سمت عطارد فرستاده مي شوند.


سير کلسترول را پايين نمي آورد
بي بي سي؛ يک مطالعه تازه در امريکا نشان داده است که خوردن سير چه به صورت خام و چه قرص، کلسترول خون را پايين نمي آورد. اين درحالي است که باوري عمومي در مورد اثر مثبت سير وجود دارد که تا حدودي نيز مورد تاييد آزمايش هاي حيواني بوده است. اما مطالعه در مورد مصرف سير خام و دو قرص مکمل سير که نتايج آن در «آرشيوهاي پزشکي داخلي» چاپ شده نشان داد که هيچ يک از آنها موثر نبوده است. کارشناسان بريتانيايي گفتند يک رژيم سالم به همراه ورزش زياد بهترين راه جلوگيري از بيماري قلبي است. هزاران سال است که سير براي معالجه بيماري هاي قلب و عروق به کار مي رود و نخستين شواهد مدون در مورد استفاده از آن به 3500 سال پيش در مصر باستان بازمي گردد. اخيراً نشان داده شد که «آليسين»، از ترکيبات سير، از تشکيل کلسترول در بيش از 90 حيوان مورد مطالعه جلوگيري مي کند و در دهه 1990 نيز مطالعات بر روي انسان نشان داده بود که ممکن است فوايدي داشته باشد. اما اين مطالعات به خوبي طراحي نشده بود و بنابراين نتايج آنها قطعي نبود.


روزنامه اعتماد
faranamlogo