
نيلوفر و مسعود لقمان
MLoghman@Gmail.com
شب آخرين چهارشنبه سال براي بيشتر ايرانيان، شبي خاطره انگيز است. شبي که ايرانيان با افروختن آتش در بام ها و صحن خانه ها، کوچه ها، خيابان ها و بيابان ها به نبرد با تيرگي ها و تاريکي ها مي روند.
آتش براي ايرانيان جاي ويژه يي دارد. ضمير ناخودآگاه جمعي آنها، روزگاري را به ياد دارد که نياکانشان و از ميان شعله هاي افسونگر آن که چون دختران رقاص معابد هند، نيايشگران را به خلسه يي دلنشين
فرو مي برند- خداوند مهر و خرد «اهورامزدا» را مي جïستند.
چهارشنبه سوري مي آيد تا بگويد امسال نيز به مانند هزاران سال پيش «نوروز پيروز» به ديدن ايران زمين خواهد شتافت و با يادآوري اينکه فرهنگ ملي ايران در تاريخ هزاران ساله سرزمينشان که آکنده از پيروزي ها و شکست ها، فرازها و فرودهاست، سياوش وار، پيروزمندانه از دلً آتش ها و سختي ها بيرون خواهد آمد تا روزگاري نوين را نويد دهد. چرا که به گفته حافظ؛
دورً گردون گر دو روزي بر مïراد ما نرفت
دائماً يکسان نباشد حالً دوران غم مخور
در اين شب به نشانه سه پند بزرگ زرتشت «انديشه نيک، گفتار نيک و کردار نيک» سه کپه آتش مي افروزند و با پريدن از روي آتشي که در ادب پارسي به عشق مانند شده، مي خوانند؛
زردي و رنجوري من از تو
سرخي و خرمي تو از من
و با آيين هايي چون فالگوش ايستادن، فال کوزه، کوزه شکستن، کجاوه بازي، شال اندازي، قاشق زني، حلوا پختن، دادن آش نذري و پخش آجيل مشکل گشا همراه است.
امروزه ميان ايرانيان آتش سوري کارکرد ديگري نيز يافته است و آن اين است که افزون تر از همه جشن هاي ايراني، جلوه گاه پاسداري از فرهنگ و هويت ملي ايرانيان شده است.
بي شک اگر اين آيين که به مانند همه جشن هاي پدران و مادرانمان، سرشار از منش، اخلاق، خردورزي و بيانگر جلوه هايي از زندگي آنان بوده اکنون اين چنين مسخ شده و به شيوه يي ناهنجار برگزار مي شود، گناه آن تنها بر گردن کساني است که ناآگاهانه در پي مبارزه با فرهنگ ملي ايران هستند. به گفته دوستً فرزانه، مازيار قويدل؛
چـون که
آتـش شـد بـه پـا
گيسـوي تـاريکـي بـريـد
تيــرگـي را کـس نـديـد
تيـرگـي
بـا روشنـي
همـدم نگـردد هيـچ گـاه
***
استاد مرتضي ثاقب فر، جامعه شناس، مترجم برجسته و نويسنده کتاب هايي چون شاهنامه فردوسي و فلسفه تاريخ ايران، بن بست هاي جامعه شناسي، آگاهي آريايي، دين و دولت در ايران و مترجم کتاب هايي چون يونانيان و بربرها، جامعه شناسي و فلسفه، ايران باستانً يوزف ويسهوفر، شاهنشاهي هخامنشي، شاهنشاهي اشکاني، شاهنشاهي ساساني، تاريخ هرودوت و بيش از شصت کتاب ارزشمند ديگر درباره جشن و شادي در ايران باستان، در يادداشتي ويژه براي ما چنين مي نويسد؛
«مردم ايران در روزگار باستان و پيش از اسلام بيش از 70 روز از سال را بنا به علل و انگيزه هاي گوناگون ديني اما بنا به يک دستور اصلي ديني يعني «ايجاد مقاومت در خود براي تاب آوردن رنج هاي ناشي از دوره آميختگي نيکي و بدي» به شادي و جشن مي گذراندند. هنگامي که مي بينيم پادشاهان هخامنشي (داريوش يکم، خشايارشا، اردشير يکم، داريوش دوم و اردشير دوم و سوم) مجموعاً در 21 سنگ نبشته خود سخن را با چنين سپاسي از خداوند آغاز مي کنند؛ «خداي بزرگ است اهورامزدا که اين زمين را آفريد، که آن آسمان را آفريد، که مردم (انسان) را آفريد، که شادي را براي مردم آفريد.»1 شايد در نگاه نخست بپنداريم که با يک شعار ساده تبليغاتي سروکار داريم، ولي زماني که مشاهده مي کنيم 15 سده پس از ايشان در سده سوم هجري موبد فîرنبîغ دادîگي بي آنکه از خط و زبان پارسي باستان و معناي آن سنگ نوشته ها و لوحه ها آگاهي داشته باشد به زبان پارسي ميانه يا پهلوي در کتاب بïندهشن (آفرينش آغازين) که براساس نîسک هاي گمشده اوستا نوشته شده است، نه تنها چگونگي و علت آفرينش گيتي و انسان از نظر دين زرتشت بلکه علت آفرينش شادي براي انسان را بيان مي کند، پي مي بريم که با يک علت ژرف ديني براي شادبودن روبه رو هستيم. يعني شادبودن و شادزيستن در واقع يک خويشکاري يا تکليف ديني است. چرا چنين است؟
مي دانيم که بنا به افسانه و باور زرتشتي اهريمن يا «مينوي پليد» در برابر آفريده هاي نيک اهورامزدا، پليدي هاي خويش را آفريده است و از اين رو اهورامزدا زمان بي کرانه را کرانمند به سه هزار سال کرده تا در اين مدت که «زمان آميختگي اجباري نيکي و بدي است» انسان بتواند با کارهاي نيک خود به خداوند براي چيرگي بر اهريمن ياري رساند تا در پايان اهورامزدا پيروز شود و براي آنکه انسان بتواند اين دوران آميختگي رنج آور را تاب بياورد خداوند شادي را براي او آفريده است.
بنابر بندهشن، گيتي و هرچه در آن نيکو است طي شش «گاهنبار»2 در يک سال 365 روزه و 12 ماهه که هر روزًً هر ماه نام امشاسپندي3 دارد توسط اهورامزدا آفريده شده است.4 مي نويسد؛ «نخست آسمان را آفريد» و «به ياري آسمان شادي را آفريد. بدان روي براي «آفريدگان» شادي را فراز آفريد که اکنون که آميختگي است، آفريدگان به شادي درايستند.» (يعني بتوانند بهتر مقاومت کنند)5
بيروني در فصل نهم آثار الباقيه6 و در قانون مسعودي فصل 11 به تشريح مفصل جشن هاي ايرانيان پرداخته اند. به نوشته بيروني7 و بندهشن8 نام هاي ماه ها همانند نام هاي امروزي ما بوده و نام هاي روزهاي 30 روزه هر ماه چنين بوده است؛ «هرمزد، بهمن، ارديبهشت، شهريور، اسفندارمز، خرداد، اîمرداد، دي به آذر، آذر، آبان، خور، ماه، تير، گوش، دي به مهر، مهر، سروش، رشن، فروردين، بهرام، رام، باد، دي به دين، دين، ارد، اشتاد، آسمان، زامياد، مارسپند، انيران (انفران).» چنان که ديده مي شود نام 12 ماه سال در ميان اين 30 نام نيز وجود دارد و هر گاه نام روز و ماه برابر مي شده است جشن مي گرفتند و بنابراين هر ماه، ايرانيان به اين مناسبت يک روز جشن داشته اند. جشن هاي گاهنبارها نيز هريک پنج روز ادامه داشته است و مهم ترين روز جشن روز آخر يعني پنجم بوده است. نام هاي گاهنبارها و مناسبت آنها به طور خلاصه چنين است؛
1- ميديوزرم (ميان بهار) جشني که در چهل و پنجمين روز سال در روز «دي به مهر» 15 ارديبهشت هنگام خرمي و سرسبزي زمين برگزار مي شده است. (روز آفرينش آسمان بنا به بندهشن)
2- ميديوشم (ميان تابستان) برگزاري در سدوپنجمين روز سال در روز «دي به مهر» 15 تيرماه. (روز آفرينش آب ها)
3- پتيه شهيم (دانه آور) برگزاري در سدوهشتادمين روز سال در «انيران» روز 30 شهريور، هنگام رسيدن و دروي گندم. (روز آفرينش زمين)
4- اياسرم (برگشت) برگزاري در دويست و دهمين روز سال در روز «انيران» 30 مهرماه به مناسبت بازگشت گله از چراگاه تابستاني. (روز آفرينش گياهان)
5- ميديارم (ميان سال) برگزاري در دويست و نودمين روز سال. در روز «بهرام» 20 ماه دي و اوج سرما. (روز آفرينش گوسفند يا «گاو مقدس يکتا آفريده»)
6- هîمîس پًîت مîدم در آخرين روز «اندرگاه» (پنجه دزديده) در روز «وهيشتاوشت» که پيش آهنگ فصل بهار و فرود فروهرها از آسمان به زمين است. (روز آفرينش انسان)
به اين جشن ها بايد جشن هاي نوروز (10 روز)، مهرگان (10 روز) و جشن هاي ستايش آتش مانند سده، چهارشنبه سوري، يلدا (زايش دوباره خورشيد يا مهر) و... را نيز افزود.»
دکتر فريدون جنيدي، شاهنامه پژوه و پژوهشگر برجسته تاريخ و فرهنگ ايران، درباره جشن سوري و آيا اينکه سوري درست است يا چهارشنبه سوري، به ما چنين گفت؛
«ما جشني به نام سوري نداريم. سور در اوستا از واژه «سîئورî» (Saora) گرفته شده يعني خوراک هنگام روشنايي يا مهماني روز و هيچ ارتباطي به اين جشنً پايان سال ندارد ولي بعدها ارتباط داده شد. داستان از اين قرار است که ما در ايران باستان 12 ماه 30 روزه داشتيم که مي شود 360 روز و پنج روز پاياني سال. اين پنج روز پاياني - از 365 روز- گîهîنبار روان و فروهر درگذشتگان بود و در اين پنج روز خانه ها را تميز مي کردند، شب ها آتش روشن مي کردند، جشن مي گرفتند و در اين پنج شبانه روز به ياد روان درگذشتگان شاد بودند. و باور بر اين بود که روان هاي درگذشتگان در پنج روز پايان سال از جهان مينوي مي آيند و به خانه و کاشانه خود سر مي زنند و ما با پوشيدن لباس هاي نو و خانه يي تميز و اجاق و تنوري روشن، روان آنها را شاد نگه مي داريم.
اما ماجراي چهارشنبه سوري اين است که گروهي در شهري مسلمان شدند و مطابق آيين خودشان در اين پنج روز پايان سال، شروع کردند به برپايي جشن و آتش روشن کردن. شحنه يا کارگزاران خليفه آمدند و از اين کار جلوگيري کردند و گفتند؛ چرا شما هنوز جشن هاي دوران پيشين را مي گيريد؟ و مردم گفتند؛ اين جشن نيست بلکه سور است. پرسيدند، نام اين سور چيست؟ چون شبً چهارشنبه بود، پاسخ دادند که چهارشنبه سوري است. گفتند؛ اگر اين چهارشنبه سوري است، پس چرا شما آتش روشن کرده ايد؟ گفتند؛ چون هوا سرد است. گفتند؛ آتش را زير پا بگيريد. و آنها از روي آتش پريدند. گفتند؛ به آتش دشنام دهيد، و ايراني که همواره آتش نيايش داشته و آتش را ستايش مي کرده چطور به آتش دشنام دهد، حداکثر گفتند؛ «زردي من از تو، سرخي تو از من »که در واقع به سرخي آتش اشاره دارد. اين داستان در آن سال در شب چهارشنبه اتفاق افتاد. سال ديگر که مردم مي خواستند در زمان گهنبار آتش روشن کنند، مثلاً چون سه شنبه شده بود نتوانستند که روز آن را تغيير دهند، چون پارسال گفته بودند که چهارشنبه سوري است پس نمي شد و يک شب پس از آن، آتش روشن کردند و جشن گرفتند و همچنين سال به سال گهنبار عقب مي افتاد. خاصيت آن اين بود که از هفت روز که يک هفته است پنج بار اين جشن ها در زمان گهنبار بود. پس در هر هفت سال، پنج سال، اين مراسم در گهنبار مي افتاد. تا اينکه مردم عادت کردند که اين جشن بايد در شب چهارشنبه پايان سال باشد.»
نويسنده کتاب «زندگي و مهاجرت آرياييان بر پايه گفتارهاي ايراني» در ادامه درباره آيين ها و ويژگي هاي اين جشن چنين گفتند؛
«با اين وجود نيز ويژگي هاي اين جشن به قوت خودش باقي مانده است. اين ويژگي ها اين است که تمام عناصر اين جشن يک پيوند با جهان مينوي دارد. مثلاً کوزه آب را از بالاي پشت بام مي انداختند که يک سکه هم درونش بود و هر کس آن سکه را پيدا مي کرد براي خويش فالي مي زد. شکستن کوزه آب که هنوز هم در گيلان رواج دارد که گîمîج را مي شکنند، به خاطر اين است که اين کوزه يک سال کار کرده و آب سوراخ هايش را گرفته و ديگر بهداشتي نيست، بايد دور انداخته شود و کوزه يي نو خريداري شود. ولي اينکه اين سکه از آسمان پايين مي افتد مربوط به ارتباط زمينيان با آسمان است.
از ديگر آيين ها، اين است که در بعضي جاها مثل کردستان، خانه هايي که داراي سقفي سوراخ دار هستند، از بالا کلاه يا دستاري را به پايين مي فرستند و از پايين چيزي را به بالا يعني به آسمان مي فرستند، اين نشانه نزول فروهرها و بعد هم رفتنشان است. آن فردي که بالاست مي گويد؛ اگر پاييني ها فلان چيز را به من بدهند آن را به فال نيک مي گيرم، اين در حقيقت پيوند معنوي ميان کسي است که بالاي پشت بام ايستاده است با فردي که پايين است. و آنهايي که پايين هستند پيوند معنوي پيدا مي کنند از خانه خويش به سوي آسمان.
از آيين هاي ديگر فال گوش است، که اين هم پيوندي معنوي است. قاشق زني نيز همين طور، بدون اينکه همديگر را بشناسند با هم چيزهايي ردوبدل مي کنند. در واقع تمام عناصر اين جشن ارتباط بين مردم زميني با روان ها، جهان مينوي و آسمان است.
با اينکه چهارشنبه سوري ظاهرش را از دست داد ولي مفهومش (که گهنبار روان ها و فروهرهاي نياکان بود) هنوز باقي مانده که ارتباط با جهان معنوي است البته اين سخنان را هيچ جا ننوشتم و نخستين بار است که مي گويم.»
چهارشنبه سوري محققاً همان گهنبار پايان سال است. نام اين گهنبار هîمîس پîت مîئيديم گاه بود که اين را تاکنون کسي معنا نکرده، (مئيدي= ميانه، هîمî= گرما، سپت= شب) به ديدً من يعني گرماي شب و روز ميانه مي شوند، يعني گهنباري که در آن شب و روز با هم برابر مي شوند.»
بنيان گذار بنياد نيشابور در پاسخ به اين پرسش که با توجه به اينکه جشن چهارشنبه سوري، هم درون مايه و هم ظاهر خود را از دست داده و خيابان هاي شهر در اين شب به ميدان هاي جنگ مانند شده، درباره چرايي اين رخداد چنين به ما گفتند؛
«جشن چهارشنبه سوري را در قديم با همه مراسمً فال گوش ايستادن، قاشق زني و “ داشتيم و سه بوته نيز در حياطمان به نشانه انديشه نيک، گفتار نيک و کردار نيک روشن مي کرديم. اين آتش به محله و کوچه کشيده نمي شد. شوربختانه نادانسته با خواست هاي جوانان مبارزه شد و آتش ها را خاموش کردند .جوانان نيز برافروخته شدند و کارهاي بدتر کردند . من بارها در گفت وگوهايم گفته ام که با جوانان نبايد مبارزه کرد تا آنها هم مبارزه نکنند مثلاً دولت مي تواند کارخانه فشفشه و ترقه سازي بي خطر بسازد تا جوان ها بتوانند از آن ترقه ها استفاده کنند که هم شادي نمايند و هم کمکي به خزانه دولت برسد، ولي نمي کنند و اين نتيجه مي شود که جوانان با بهره گيري از مواد پرخطر جان خود و ديگران را به خطر مي اندازند. من مقصر را کساني مي دانم که با اين جشن به مبارزه پرداختند.»
دکتر پرويز رجبي که داراي درجه دکترا در رشته هاي ايران شناسي، اسلام شناسي و ترک شناسي از دانشگاه گوتينگن آلمان است، نيز در پاسخ به اين پرسش که ريشه ها و زمينه هاي پيدايش جشن چهارشنبه سوري چيست، چنين گفت؛ «به نظر من زياد نبايد در پي ريشه هاي جشن هاي بسيار بسيار کهن ملت ها بود. به ويژه هنگامي که همه نشانه ها حکايت از اين دارند که سابقه جشني مانند جشن آتش بيرون از ميدان دوره تاريخي است. درباره اين گونه از جشن ها گمانه زني هاي فراواني مي شود که همه به سبب دورافتادن از آغاز، بر پايه گمان هستند. فراموش نکنيم که اين جشن ها از هر زماني که بوده باشند، همواره و پيوسته دستخوش دگرگوني بوده اند و برابر با امکانات دوره يي خاص تغيير هنجار داده اند. و گاهي نيز ويژگي هاي جشني به جشن همانند خود راه يافته اند. براي نمونه ويژگي هاي جشن سده و جشن چهارشنبه سوري.
به گمان من جشن چهارشنبه سوري که پيش از اسلام - به سبب نبود هفته شمار در گاهشماري ايراني - به اين نام خوانده نمي شده است، جشني است در پيوند با آتش و براي فراهم آوردن دود براي فروهرهاي درگذشتگان خاندان که شب هاي عيد به خانه هاي خود سر مي زدند بوده است. فروهر ها با ديدن دود خانه خود دودمان خود را مي يافتند. خانواده ها علاوه بر برانگيختن، دود خانه خود را نيز براي پذيرايي فروهر پاکيزه مي کردند.
پيداست که آتش افروزي مي توانسته منحصر به اجاق خانه نباشد و پايش به دامنه گسترده تري نيز کشيده بشود. چنان که حياط خانه و يا کوچه ميدان شادماني کودکان مي شود.
نويسنده کتاب «هزاره هاي گمشده» با بيان اينکه بين آتش چهارشنبه سوري با گذر سياوش از آتش ارتباطي وجود ندارد چنين افزود؛
«به گمان من چهارشنبه سوري با «ور آتش» و گذشتن سياوش از آتش پيوندي ندارد. گفتني است که «ور آتش» در ميان برخي از ديگر قوم هاي روزگاران باستاني نيز وجود داشته است.»
نويسنده کتاب هايي چون «جشن هاي ايراني» و «ترازوي هزار کفه» و مترجم کتاب هايي مانند «از زبان داريوش هايد ماري کخ» و « کويرهاي ايران» سون هدين، درباره آيين هاي برگزاري چهارشنبه سوري در گستره ايران فرهنگي به ما چنين گفتند؛
«جشن چهارشنبه سوري تقريباً در سراسر ايران فرهنگي همانند است. پيداست که توان فراهم آوردن سوخت و امکان فراهم آوردن شادي براي کودکان، نقش مؤثري دارد. لابد که در شهري کودکان را با خرما شادمان مي کنند و در جايي ديگر با پسته و يا انار. يا هم با برياني گندم... در جايي کودکان با کفش آديداس از روي آتش مي پرند و برخي از کودکان با گيوه، و چه بگويم که حتي پابرهنه...
تفاوت از آيين چهارشنبه سوري نيست. از بدآييني روزگار است...
و بديهي است که زندگي مدرن و دستاوردهاي تکنولوژيک هم نقش خود را خواهند داشت. نقش اقتصاد در جشن چهارشنبه سوري به گفت وگويي گسترده تر نياز دارد که از آن مي گذريم،
اما پيشنهاد من اين است که بايد از تبديل جشن ها به ابزار مبارزه پرهيز کرد. خوديابي با جشن و سرور بهترين و زيباترين نقش را در بهبود زندگي دارد. فراموش نکنيم که جشن در لغت يعني نيايش،»
دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن پژوهشگر برجسته يي که بيش از چهل و پنج کتاب و صدها مقاله درباره تاريخ و فرهنگ ايران نوشته است، درباره جشن چهارشنبه سوري چنين مي گويد؛
«ايرانيان براي بهتر بهره گرفتن از زندگي، جشن هايي را که هماهنگ با فصل هاي سال و طبيعت است، برگزار مي کردند. آتش نيز به عنوان يک عنصر حياتي در آيين ايرانيان همواره زنده بوده است. نمي دانم از چه زماني اين جشن به زندگي ايرانيان وارد شده، اما چون در آخرين هفته اسفندماه اين جشن برگزار مي شود به گمانم برگزاري اين جشن تجديد ياد با آتشي است که در زمستان همدم انسان و پناهگاه او در سرماي سخت زمستان بوده است.» به هر روي نتيجه يي که از گفت و گو با اين چهار ايران شناس برجسته مي توان گرفت اين است که به گفته حافظ؛
از آن به دير مغانم عزيز مي دارند
که آتشي که نميرد هميشه در دل ماست
پي نوشت ها
1- داريوش در DNa، DNb، DSf، DSt، DZe، DE؛ خشايارشا در XPa، XPb، XPc، XPd، XPf، XPh، XPl، XE؛ اردشير يکم در A1Pa؛ داريوش دوم در دو لوحه زرين موجود در موزه ايران باستان؛ اردشير دوم در A2Hc؛ اردشير سوم در A3Pa
2- زماني که به گفته برخي پژوهشگران، گاهان زرتشت خوانده مي شود.
3- امشاسپندان را نيکان پاکيزه يا مقدس گفته اند که تعدادشان شش عدد مي باشد و بيانگر ويژگي هاي اهورامزدايند که از اين شش عدد به گفته دکتر علي اکبر جعفري، سه تاي آنها مادينه و سه تاي ديگر خنثي هستند که اين شش امشاسپند به علاوه خود اهورامزدا هفت عدد مي شوند.
به همين دليل بته هاي آتش در جشن چهارشنبه سوري هفت عدد و يا به نشانه انديشه، گفتار و کردار نيک سه عدد مي باشد. به همين دليل بته هاي آتش در جشن چهارشنبه سوري هفت عدد و يا به نشانه انديشه، گفتار و کردار نيک سه عدد مي باشد.
4- فرنبغ دادگي، بندهشن، ترجمه مهرداد بهار، توس، 1369. بند 22 صفحه 41
5- همان، بند 19 صفحه 40
6- بيروني، آثارالباقيه، ترجمه اکبر داناسرشت، اميرکبير، 1363. صفحات 323 تا 364 ترجمه فارسي
7- همان، صفحات 9-358
8- بندهشن، صفحه 42