
ولي الله خليلي
پاساژ بهشت يا باغچه. پاساژي که به قول بهزاد يکي از فروشنده هاي آن «ته دنيا است براي خريد کردن».پاساژي روباز که در آن نه از مغازه خبري هست، نه از ويتريني و نه جايي براي پرو لباس. اينجا نقش مانکن ها را هم خيلي از فروشنده ها خود بازي مي کنند.
پيرمرد 70 ساله يي که سه تا از دندان هايش طلا است و کلاه شاپويي به سر دارد و خود را «اکبرپلنگ» معرفي مي کند يکي از همين مانکن هاي متحرک است. او که 6 لباس (پيراهن راه راه، پيراهن با چهارخانه هاي سفيد، جليقه بافتني مشکي رنگ، کت سورمه يي و کتي خاکستري و پالتو قهوه يي بلند) به تن کرده تا به گفته خود مشتري ها «تن خور» لباس هاي او را خوب ببينند، مي گويد؛ «اينجا پاساژ بدبخت ها و بي پول ها براي خريد کردن است. »
در باغچه مغازه ها گوني و پارچه هايي است که روي زمين پهن شده اند. هر کسي زودتر به اينجا برسد جاي بهتري براي برپا کردن مغازه خود پيدا مي کند؛ پاساژي که هر روز به جز جمعه ها تعطيل است کار خود را از ساعت شش صبح شروع مي کند.
پاساژي که در اصل حياط يک کاروانسراي قديمي در وسط بازار مولوي است و سال ها است به محل فروش انواع و اقسام وسايل دست چندم به خصوص لباس تبديل شده. وسط حياط پر از کوپه و تپه هاي بلند و کوتاهي است که از لباس هاي روي هم ريخته تشکيل شده.
لباس هاي رنگارنگ که رنگ خود را در طول زمان از دست داده اند .لباس هاي مچاله و گوله شده که روي هم به فروش مي رسند. اينجا براي خريد لباس بايد در بين لباس هايي که روي هم ريخته شده اند، لباس مورد نظر را پيدا کرد.
خيلي از لباس ها پارگي و زدگي دارند. مثل چادري که صغرا 700 تومان مي فروشد و روي آن پنج سوراخ ديده مي شود.
خيلي از لباس ها هم در مرور زمان پوسيده شده اند. لباس هايي که برخي از آنها مثل کت خاکستري که سر آستين هايش رفته، در زمان جنگ جهاني دوم دوخته شده است. روي آستر اين کت که بر دوش پسر جواني است در کنار مارک نوشته «paris1943 ». يعني اين کت 63 سال پيش و زماني که هيتلر فرانسه را اشغال کرده بود دوخته شده است.
اصلي ترين ويژگي که باغچه يا پاساژ بهشت را از ديگر پاساژ ها براي خريد متمايز مي کند ارزان بودن لباس هاي اينجا است؛ ويژگي که مرد ميانسالي که سبيل ندارد و خود را «محمد سبيل» معرفي مي کند و از فروشنده هاي باغچه است آن را «خريد مفتي» مي خواند.
در باغچه مي توان انواع و اقسام لباس هاي زير زنانه و مردانه در رنگ هاي مختلف را با قيمت 50 تا 100 تومان، انواع و اقسام شلوار و دامن را با قيمت 600 تا 1500 تومان، کاپشن را از دو هزار تا 5 هزار تومان، کت را از 1500 تا 3 هزار تومان، انواع و اقسام لباس هاي بچگانه را از 200 تا دو هزار تومان و انواع کيف ها و کفش هاي مختلف را از 400 ،500 تومان تا 5 هزار تومان مي توان خريد.
البته لباس هاي دسته دوم با مارک هاي معروف در باغچه نسبت به لباس هاي ديگر خيلي گران تر است. گاهي قيمت اين اجناس تا 10 ،20 هزار تومان هم مي رسد. مثلاً يک جفت کفش دسته دوم با مارک adidasi در باغچه حدود 10 هزار تومان است. صاحب اين کفش مي گويد؛ «همين adidasi در چهارراه استانبول و مغازه هاي شمال شهر کمتر از 200 هزار تومان نيست.»
سه تا شلوار يا دو کيلو سيب زميني «دو کيلو سيب زميني نخر سه تا شلوار ببر». اين جمله يي است که «قربان علي» 50 ساله که زير درخت بزرگ در حياط باغچه بساط کرده فرياد مي زند. او مي گويد؛ «لباس هايي که اين جا به فروش مي رسد دورريزها و لباس هاي کهنه يي است که دوره گردها از محله ها و نقاط مختلف شهر به خصوص شمال شهر جمع مي کنند يا از در خانه ها مي خرند.»
او که به گفته خود «روزي 8 ،7 هزار تومان کاسبي مي کند»، مي گويد؛ «مشتري هاي ما صاحبان کارخانه هايي هستند که خرده پارچه لازم دارند و دوره گردهايي هستند که لباس در محله هاي جنوبي و حاشيه شهر تهران و شهر هاي ديگر مي فروشند و کولي ها، گداها، معتادان و کارتن خواب ها آدم هاي بي پولي هستند که نمي توانند از مغازه ها خريد کنند.»
«صديقه» زن 54 ساله که بعد از يک ساعت اتوبوس سواري خود را از ورامين به باغچه رسانده يکي از همين مشتري ها است. در زنبيل قرمزرنگ او سه تا پيراهن کاموا، دو تا شلوار و دو تکه لباس زير به چشم مي خورد که از باغچه با پرداخت سه هزار تومان خريده است. او مي گويد؛ «با پول کارگري در خانه هاي مردم که نمي توانم براي سه بچه، شوهر مريض و خودم از مغازه لباس نو بخرم.»
او مي گويد بعد از اينکه لباس ها را به خانه مي برد چند بار خوب با آب جوش و تايد مي شويد تا خوب تميز شود و بعد مي پوشند. او چادر مشکي سر خود را نشان مي دهد و مي گويد؛ «از همين جا،500 تومان خريدم.»
«مشهدي محرم» هم که 10 سال است با فروش لباس هاي دست دوم در محله هاي ورامين، قرچک، شوش، امام زاده هاشم و شهر ري به قول خود يک لقمه «نان بخور و نمير» به خانه مي برد از ديگر مشتري هاي اينجا است. او مي گويد؛ «بعد از اينکه از اينجا لباس مي خرم آنها را در خانه تعمير مي کنم. پارگي ها را مي دوزم و رفو مي کنم و بعد چند برابر قيمتي که اينجا خريده ام مي فروشم.»او شلواري را که اينجا هزار تومان مي خرد بعد از تعمير و اتو تا 2 هزار تومان و پيراهني را که اينجا 500 تومان مي خرد تا هزار تومان به فروش مي رساند.
البته باغچه يا پاساژ بهشت تنها محل فروش لباس نيست. اينجا مي توان دست دوم هر آن چيزي که در يک خانه براي زندگي لازم است پيدا کرد. از ريش تراش و پرده و پتو و کتاب دست دوم گرفته تا لوازم برقي از جمله تلويزيون و چرخ گوشت. در اينجا حتي مي توان با 2 تا 3 هزار تومان در بين خرت و پرت هايي که به فروش مي رسد دندان هاي مصنوعي هم پيدا کرد. البته بورس اصلي باغچه همان لباس دست دوم است.
اما پاساژ بهشت به جز مغازه هاي سيار فروش لباس و وسايل ديگر داراي بخش هاي جانبي هم هست که مهم ترين آنها کافي شاپ اينجا يا قهوه خانه باغچه است. قهوه خانه يي که دور حياط جاي گرفته و مثل کافي شاپ در پاساژهاي شمال شهر محل استراحت، قرار گذاشتن و خوردن چاي و چيزهاي ديگر است. قهوه خانه يي با سه رديف صندلي هاي پلاستيکي، ديوارهايي با کاشي هاي سفيد جرم گرفته و سماورهاي بزرگ که در حال جوش هستند. در اينجا چاي 75 تومان و چاي و سيگار 125 تومان است. در اين قهوه خانه مي توان فروشنده ها، خريدکنندگان باغچه و افراد قوزکرده يي را که در حال چرت زدن هستند و چند سانتي بيشتر تا اينکه سرشان به روي ميز بخورد فاصله نمانده، ديد. قهوه خانه خيلي وقت ها محل جوش خوردن و مذاکره در مورد معاملات و فروش اجناس پاساژ است؛ پاساژي که با نزديک شدن عقربه ساعت به سه بعدازظهر انگار توفاني از جمع کردن لباس ها از روي زمين در آن به پا مي شود. فروشندگان مشغول جمع کردن مغازه هاي پارچه يي خود از روي زمين مي شوند و گرد و خاک به هوا مي رود و خريدکنندگان هم سعي مي کنند با زدن آخرين چانه ها لباس مورد نظر را بخرند. لباس ها و وسايل که فروخته نشده اند کم کم در گوني هاي بزرگ سفيد و زرد جا خوش مي کنند. براي خارج شدن از اينجا بايد خروجي را که 200 تومان است به يکي از ماموران شهرداري که جلوي در اصلي پاساژ ايستاده داد. شهرداري منطقه 12 پنج سال است که با نظارت به کار اين پاساژ اقدام به ساماندهي باغچه کرده است.
يکي از ماموران شهرداري که جلوي در ايستاده و دوست ندارد نامش در گزارش آورده شود، مي گويد؛ «در اين جا روزي 5 ، 6هزار نفر تردد دارند و حداقل 2 ، 3 هزار نفر از اينجا نان مي خورند.»