پنج شنبه، 24 اسفند 1385 - شماره 1355
   
 
صفحه نخست :: سالنامه :: جامعه
مشايي و اينانلو؛رودررو
فقط سفير بورکينافاسو نشده ام

نگين شيرآقايي

اسفنديار رحيم مشايي، در استان مازندران به دنيا آمده و در رشته الکترونيک مدرک مهندسي گرفته است. مدتي در فرمانداري آذربايجان غربي فعاليت کرده و به گفته خودش «هنوز هم مديرمسوول يک مجله به زبان کردي است به نام «سروه» يا نسيم.» پس از آن مدتي مدير کل دفتر امور اجتماعي وزارت کشور بود. مدتي مدير شبکه راديويي پيام و بعد هم راديو تهران بود. همزمان با ورود محمود احمدي نژاد به شهرداري تهران، رئيس سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران شد. پس از رئيس جمهور شدن احمدي نژاد او هم به عنوان معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري فعاليت خود را آغاز کرد.

----

روزنامه نگاران خارجي «اسفنديار رحيم مشايي» را نزديک ترين فرد از نظر فکري به «محمود احمدي نژاد» مي دانند. در حدود هشت ماه پيش گروهي خبري از يکي از شبکه هاي امريکايي به ايران آمدند تا با رئيس جمهور مصاحبه کنند، اما بخت يارشان نبود و «احمدي نژاد» براي ديداري سياسي از ايران خارج شده بود. گزينه بعدي آنها نه معاون اول رئيس جمهور بود، نه وزير امور خارجه و نه سخنگوي دولت. آنها مي خواستند با «مشايي» ديدار کنند. زيرا از دوستي بيست و پنج، شش ساله رئيس جمهور با اين عضو کابينه به خوبي خبر داشتند. ايده مصاحبه با معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با حضور کارشناسي از حوزه، از همان اوايل حضور «مشايي» در اين سمت وجود داشت اما در نهايت پس از يک سال و نيم ميسر شد. مصاحبه يي با حضور «محمدعلي اينانلو» که نه تنها سال هاست در اين حوزه حضور دارد، که خود روزنامه نگار هم هست. ديدار با «مشايي» در اتاق بزرگ معاون رئيس جمهور دست داد. همان اتاقي که در طول سه سال تاسيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري تصميمات مهمي را چون تعديل جهان نما، ممنوعيت عبور مترو از زير خيابان چهارباغ و آبگيري سد سيوند به خود ديده است. اتاقي که عصبانيت ها و شادي هاي دو رئيس سازمان را در ميان ديوارهايش جا داده است. هرچند «مشايي» خود از روزهاي عصبانيتش سخن نمي گويد اما به نظر مي رسد ماجراي حضور در مجلسي در ترکيه که نمايندگان مجلس از آن به عنوان «مجلس رقص» ياد کرده اند يکي از دلايل آن عصبانيت ها باشد. کساني که فعاليت هاي «مشايي» را پيگيري کرده اند مي دانند که کدورت هاي او و کميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي نه از اينجا آغاز و نه به اينجا ختم شده است. از همان ماه هاي اول حضور او در اين سمت کميسيون فرهنگي مجلس ايراداتي را به کار او وارد کرد که تاکنون هم ادامه دارد. آخرين آن شايد در مورد گزارش عملکرد او باشد که به تقاضاي کميسيون فرهنگي، قرار بود همزمان با بررسي بودجه سال 86 ارائه شود. امري که به گفته «اميررضا خادم»، عضو کميسيون فرهنگي مجلس، محقق نشد. پيش از شروع مصاحبه با گروهي از نمايندگان مجلس ديدار داشت که جلسه کمي به درازا کشيد. پس از آن هم با رئيس جمهور وعده ملاقات داشت. اين بود که برنامه مصاحبه يي دو تا سه ساعته در يک ساعت و 14 دقيقه پياده شد. البته زمان واقعي بسيار کمتر از اين بود. مصاحبه ساعت 10/20 آغاز شد و او قرار بود ساعت 30/20 ساختمان را ترک کند. نخستين نکته يي که «مشايي» با ديدن گروه خبري اعتماد بيان مي کند، اشاره به تيتري است که روزنامه چندي پيش از زبان او زده است؛ «مشايي؛ من نمره قبولي گرفته ام» مي گويد؛ «من اين حرف را نزده ام. در دولت نهم کسي براي نمره قبولي نمي آيد. بنويسيد من براي عالي ترين نمره ها آمده ام».

و اين گونه مصاحبه آغاز شد. (سوالاتي که با علامت?مشخص شده است، مربوط به خبرنگار روزنامه است).

-اينانلو؛ آقاي مهندس چرا اينقدر از روزنامه نگارها انتقاد مي کنيد؟

مشايي؛ من؟ نه انتقاد نمي کنم.

-اينانلو؛ شما در هر جلسه يي از روزنامه نگاران و تيترهايي که روزنامه ها مي زنند انتقاد مي کنيد.

مشايي؛ من مي گويم اينها خوب مي نويسند، مي دهند آنها (مديران روزنامه ها)، آنها بد مي نويسند.

-اينانلو؛ ما آقاي مهندس رحيم مشايي را داريم از خانواده وسايل ارتباط جمعي و آقاي مهندس رحيم مشايي را داريم به عنوان معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان. مجسم کنيد شما اين طرف صندلي نشسته ايد و معاون رئيس جمهور آن سمت. بخواهيد کار يک سال و نيمه اش را ارزيابي کنيد چطور ارزيابي مي کنيد؟

مشايي؛ سوال خيلي قشنگي است. البته دو جور مي توان به آن پاسخ داد. يکي اينکه به عنوان يک رسانه يي من مي دانم چه اتفاقي پشت پرده مي افتد يا نه. دوم اينکه به عنوان يک رسانه يي با چه ديدگاهي عملکرد را نقد مي کنم، ديدگاه تخصصي گردشگري يا ديدگاه سياسي که تنها مديريت را مورد توجه قرار مي دهد. خبرنگاري آمد اينجا با ما مصاحبه کرد. ما هم يک وقت مفصلي به او داديم. من حتي براي اينکه او به عنوان نماينده يک رسانه بداند من به اجراي حرف هايي که به او مي زنم، متعهدم به او گفتم پاسخ هاي من را بعداً پيگيري کن. منتها بعد اين مصاحبه وسيله يي قرار گرفت براي نااميد کردن مردم، در حالي که ده ها اميد را در آن مصاحبه براي رونق صنعت گردشگري کشور مطرح کرده بودم که نشانه تحول در اين صنعت در کشور است. روزنامه او روزنامه معتبري بود. ما هرچه منتظر مانديم مصاحبه منتشر نشد. بعد درست در يک روزي که اقدام ضدامنيتي در جنوب شرقي کشور اتفاق افتاده بود، مصاحبه را منتشر کردند. بخش هايي که خبرنگار نوشته بود مشخص بود، بخش هايي هم به آن اضافه شده بود که حيف است.

اينانلو؛ سوالم را تکميل کنم. مجسم کنيد آقاي مهندس مشايي به عنوان يک رسانه يي متخصص و حرفه يي که مي خواهد کار رئيس سازمان گردشگري را تخصصي ارزيابي کند اين يک سال و نيمه را چگونه مي بيند؟

مشايي؛ الان مي توانم اين کار را انجام دهم چون مسائل اين طرف را مي دانم. آنچه که در اين زمان اتفاق افتاد، همه آن کاري نبود که مي شد اتفاق بيفتد، ولي آن چيزي که در اين زمان کوتاه اتفاق افتاد، دور از انتظار خود من بود. وعده داده بودم پايان سال 86 زمان آغاز تحول در گردشگري کشور ما است، اما الان هم تحول اتفاق افتاده است. برخي از دوستان تحول را در نقطه آخر مي بينند. يعني شير را باز مي کنند مي گويند اگر چکه کرد کار انجام شده است در حالي که اصلاً در کشور ما شرايطي که آن چکه اتفاق بيفتد وجود ندارد. اما براي آنکه مقدمات کار فراهم شود، ارزيابي من اين است که خيلي فراتر از انتظار اتفاق افتاده است. براي اينکه در يک چرخه سالم رويدادي اتفاق بيفتد، بعضي چيزها بايد با هم انجام شوند، بعضي چيزها پيش نياز چيزهاي ديگر هستند. يکي از مشکلات صنعت گردشگري کشور اين است که گردشگري کشور، صنعتي ترکيبي است، يعني درست است اسمش اينجاست، ولي رسمش اينجا نيست و دستگاه هاي مختلف مديريتي بايد در خدمت گردشگري کشور باشند.

-اينانلو؛ به قولي 40 دستگاه.

مشايي؛ به قولي 40 دستگاه. واقعاً شما ارزيابي کنيد در گذشته چقدر اين آمادگي در کشور ما براي گردشگري وجود داشته و الان چقدر. اين خيلي مهم است که بتوانيد در گام اول دستگاه هاي فراواني را با خودتان همراه کنيد. در اين زمينه در يک سال ونيم گذشته کارهاي بسياري انجام شده است. برويد با وزير کشور، کشاورزي، راه و بقيه وزرا در مورد گردشگري صحبت کنيد ببينيد ديدگاه چيست. ببينيد ادبيات گردشگري در دولت چيست. در حالي که وقتي روز اول گفتيم منطقه نمونه گردشگري، ان قلت آوردند. دفعه ديگر گفتند برو آن يکي را درست کن بعد بيا. خيلي تفاوت ديد وجود داشت.

-اينانلو؛ اين طور که من فهميدم، مهمترين اقدامي که در يک سال ونيم گذشته انجام شده، آماده کردن اذهان مقامات بود.

مشايي؛ نه فقط اذهان نه، اينها اجراست.

-اينانلو؛ در چه جايي، چه چيزي؟

مشايي؛ در فصل اجرا که مي رويد مي بينيد چه نتيجه يي داشته. نه اين که من رفتم براي وزير جهاد توضيحاتي را داده ام و ايشان گفته است؛ «عجب، گردشگري خيلي خوب است.» منظورم اين نيست. منظورم نگاه مديريتي است. اينکه شما يک ظرفيتي را از يک دستگاه بگيريد و آن را در اختيار گردشگري کشور قرار دهيد، اجراست ديگر. من اين کارها را کرده ام. مثلاً گفتيم کشور با اين پهنه و گستردگي و فاصله شهرها، اگر قرار است گردشگري داشته باشيم يکي از راه ها مجتمع هاي خدماتي بين راهي است. ساخت سرويس هاي بهداشتي را شروع کرديم در حالي که اصلاً اعتباري نداشتيم. بعد که اين بحث مجتمع ها مطرح شد وزارت راه مخالفت کرد. گفتند اين اصلاً به شما ربطي ندارد. پيشنهاد ماست. راست هم مي گفتند. اما در اجرا موفق نشده بودند. عدم موفقيت آنها مربوط به سيستم اداري بود چون آنها براي دريافت مجوزها مجبور بودند دستگاه هاي مختلفي را هماهنگ کنند. گفتم؛ «من که نمي خواهم تاسيس کنم مردم بايد تاسيس کنند. تو متولي هستي، بيا اجرا کن، ولي حتماً اجرا کن. من در اين دوره تحمل اين را ندارم که دوره تمام شود و به اميد اجرا بمانم. مي تواني اجرا کني، بسم الله.» بعد رفتند بررسي کردند ديدند بحث ما دعواي اداري نيست و تنها تحقق امر است. گفتند «ما حرفي نداريم. از خدا مي خواهيم اين ايجاد شود. تا حالا هم اين مشکلات بوده که ما نتوانستيم. شما زورتان بيشتر است. ما هم حاضريم از شما پشتيباني کنيم اتفاق بيفتد.» گفتيم «چه کار بايد بکنيم؟» ما يک تجربه يي داشتيم و مي دانستيم به علت تعدد دستگاه هاي تصميم گير در يک فرآيند ساده ممکن است کار عقب بيفتد. حساب کرديم سرمايه گذاري که الان نسبت به تاسيسات گردشگري با ديده ترديد نگاه مي کند و شک دارد که اصلاً دولت عزم دارد يا ندارد، آن هم اين دولت با آن تبليغات منفي که از ابتدا در مورد آن وجود داشت...

-اينانلو؛ آقاي مهندس به وقت هم توجه داريد که؟

مشايي؛ چه کار کنم پس؟ يک جواب خوب بهتر از 10 تا سوال نصفه و نيمه است. يک ربع ديگر وقت دارم. بگذاريد آخرش را بگويم. خوب اينجا آخرش چه شد؟ آخرش ما گفتيم اگر اجازه بدهيد براي اينکه کار راه بيفتد، ما همه مسائل اداري را براي سرمايه گذار حل کنيم، سرمايه گذار هيچ مشکلي نداشته باشد. مجوزها را بدهيم شرکت توسعه گردشگري آنها همه مجوزها را بگيرند، نقاط را کاملاً مشخص کنند، بعد هم اعلام کنند اينها هست بياييد سرمايه گذاري کنيد. تفاهم امضا کرديم. الان دارد اجرايي مي شود. يعني يک کاري که قرار بود ذره ذره اجرا شود، ما از حوزه اختيارات سازمان فراتر رفتيم، دستگاه هاي ديگر را آورديم، هماهنگ کرديم.

? شما در يکي از آخرين مصاحبه هاي تلويزيوني خودتان اعلام کرده بوديد تا پايان دوره مديريت خود آنقدر هتل پنج ستاره در کشور مي سازيد که نتوان شمرد. از طرف ديگر از اسفندماه سال 83 تاکنون قرار بود يکصد هتل سه ستاره در کشور ساخته شود. هتل هايي نيمه پيش ساخته که براي ساخت آنها زمان زيادي لازم نيست. مسوول ساخت اين هتل ها هم شرکت توسعه گردشگري است. شرکتي اقماري، که زيرمجموعه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و مالک هتل لاله تهران است. اما در عمل در اين زمينه اتفاقي نيفتاده است. پس چگونه مي خواهيد اين تعداد هتل پنج ستاره بسازيد؟

مشايي؛ پيش از اين من هم در مصاحبه هايم مي گفتم که قرار است اين هتل ها را بسازيم. فکر مي کردم اين کار کاري روتين است. بعد يکي دو تا گروه سرمايه گذاري خارجي را دعوت کرديم بيايند اينجا، شرکت توسعه گردشگري هم آمد، صحبت کردند. من از ادبيات اين گفت و گو فهميدم که خانه از پاي بست ويران است. فهميدم ما هم با اين چند مصاحبه سر کاريم. پرسيدم اين هتل ها در کجا ساخته مي شوند؟ گفتند که جايش هنوز معلوم نيست. گفتيم چه کسي مي سازد؟ گفتند آن هم هنوز معلوم نشده. گفتم کدام پول، کدام اعتبار؟ گفتند آن هم معلوم نشده. چرا؟ براي اينکه متولي نداشت و با دستگاه هاي مختلف تداخل داشت. ما چه کار کرديم؟ تيم هاي کارشناسي آنها را عوض کرديم. يعني من اصلاً به شرکت توسعه گفتم تو چه کاره يي؟ اين را اول براي من روشن کن. ديدم اين شرکت يکي دو تا مجوز گرفته و با اين مجوزها دارد کار مي کند. يعني مي آيد مي گويد اين مجوزها را من دارم. 30 درصد براي من بقيه هم براي تو. ديدم اين اصلاً دکاني است براي خودش. حالا آخر سال بيايد بگويد من مثلاً 100 ميليون تومان سود برده ام. دولت قرار است صدها ميليارد تومان در زيرساخت صنعت گردشگري هزينه کند.

-اينانلو؛ يعني عملکرد شرکت توسعه گردشگري مورد تائيد نبود؟

مشايي؛ در گذشته نه، کاري نکرده بود. گفتم براي اين شرکت يک ماموريت بيشتر قائل نيستم و آن هم اين است که فرآيند دريافت مجوز را براي بخش خصوصي تسهيل کند. اينها را معرفي کرديم به شهرداران در نقاط مختلف کشور، 140 نقطه را شناسايي کردند. بيشتر از 100 نقطه زمين مشخص شد تا کارهاي انتقال آن انجام شود. در کشور ما زمين گران است، کسي بخواهد پول زيادي بابت هتل بدهد، زمان زيادي هم مي برد تا مجوز بگيرد آخر سر هم معلوم نيست که سطح اشغالش چقدر است و چقدر گردشگر دارد (البته اين موضوع مال آن موقع است). اعلام کرديم، براي سرمايه گذاري زمين را مشخص کنيد، مسائل اداري آن را حل کنيد و بگوييد سرمايه گذاران از دنيا به ايران بيايند. به شرکت هاي مشاوره يي هم پول نمي دهيم مگر اينکه پروژه به پروژه کارهاي فني، حقوقي و اداري زمين ها را انجام داده باشند و پرونده آماده به ما تحويل بدهند و اين جواب داد. يک اقدام بزرگ مقدماتي انجام شد. حالا در اين فرصت کوتاه من نمي توانم به جزئيات آن ورود پيدا کنم. اين بخش بزرگي از کار بود. بخش ديگر اين بود که ما با دستگاه هاي مختلف گفت و گو کنيم تا امکانات را در اختيار بخش گردشگري قرار دهند.

? يکي از تسهيلاتي که سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري در اختيار بخش خصوصي قرار مي دهد، تقبل هشت درصد از بهره بانکي وام هاي اين بخش است. در سال 1383 سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري تصميم گرفت براي توسعه صنعت گردشگري در کشور پرداخت اين هشت درصد بهره را تقبل کند زيرا بخش خصوصي گردشگري توان پرداخت بهره 16 درصدي را نداشت. به اين ترتيب با همين روش بر اساس مصوبه هيات وزيران و قانون برنامه چهارم توسعه، در سال 1384 براي سرمايه گذاري بخش خصوصي در تاسيسات گردشگري، يک ميليارد و 200 ميليون دلار تسهيلات بانکي در نظر گرفته شد. در دوره شما چقدر وام پرداخت شد؟

مشايي؛ يکي از کارهاي بزرگ ديگري که در سال گذشته براي اولين سال انجام شد، اين بود که سازمان مديريت و برنامه ريزي چند ميليارد تومان از پول سازمان ميراث فرهنگي را به عنوان ضمانت بازپرداخت وام هايي که به بخش خصوصي داده مي شود، در بانک گذاشت. بعد هم ما از جان خودمان کنديم، از پول خودمان 449 ميليارد و 700 ميليون تومان تعهد بانکي براي ساخت هتل ها داديم. امسال براي اولين بار غير از پول هاي زودبازده استان ها، دولت مصوب کرد که 50 ميليارد تومان يارانه براي تامين وثيقه وام بانکي اختصاص داده شود. اين کار خيلي بزرگي براي دولتي است که اصلاً به اين موضوع توجه نداشته است. يعني براي اولين بار در کشور دولت سوبسيد معين براي تاسيسات گردشگري در نظر گرفته است.

-اينانلو؛ الان من بحث را نگه مي دارم و برمي گردم به سوال اولم. آقاي مهندس مشايي عملکرد يک سال و نيمه معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري را نقد کرده و از اين وضعيت راضي بوده است. فکر نمي کنيد همين توضيحاتي که داديد و دو مورد نمونه عيني که ذکر کرديد که مسلماً چند تا از اين نمونه هاي ديگر هم هست، اگر همين را به عنوان گزارش به مجلس بدهيد...

مشايي؛ اين يک صدم از کارهايي که ما کرده ايم هم نيست.

-اينانلو؛ يعني اگر عملکردتان را به طور کلي طي يک گزارش به مجلس شوراي اسلامي ارائه دهيد، فکر مي کنيد راضي کننده است؟

مشايي؛ بله، مسلماً.

-اينانلو؛ پس چرا نداديد؟

مشايي؛ گزارش داديم نه اينکه نداديم.

-اينانلو؛ مجلس مي گويد نداديد.

مشايي؛ نه، اين طور نيست. همين الان رئيس مجمع نمايندگان شيراز اينجا بود، گزارش ما هم دست او بود.

-اينانلو؛ من به نقل از منبع مي گويم. اعضاي کميسيون فرهنگي مجلس چنين حرفي مي زنند.

مشايي؛ من وارد بحث سياسي نمي خواهم بشوم.

-اينانلو؛ من هم نمي خواهم بحث سياسي بکنم.

مشايي؛ اگر آنچه که نوشته اند را (کميسيون فرهنگي) يک بار مي نوشتند و مي خواندند کافي بود.

-اينانلو؛ پس شما معتقد هستيد که گزارش را داده ايد.

مشايي؛ بنده از آقاي رئيس مجلس ماه هاست خواسته ام اجازه بدهند من بيايم در صحن علني مجلس توضيح بدهم. نامه کتبي هم داده ام. الان هم آماده ام. اصلاً به من دو ساعت وقت بدهند که بگويم برنامه هاي من براي ميراث چيست.

-اينانلو؛ پس چرا شما تکذيب نمي کنيد؟

مشايي؛ چي را تکذيب کنم؟

-اينانلو؛ روي سايت ها هست که مجلس از شما گله دارد که...

مشايي؛ مجلس از من گله ندارد. اصلاً از من گله ندارد.

-اينانلو؛ برخي از نمايندگان مجلس در قالب کميسيون فرهنگي مجلس از شما گله دارند که گزارش عملکرد نمي دهيد.

مشايي؛ من نمي دانم. حتماً (اين گلايه) به دست من نرسيده. حالا بر فرض هم که ما گزارش نداده ايم. اگر کسي...

-اينانلو؛ روي بودجه تان تاثير مي گذارد.

مشايي؛ نه، تاثير نمي گذارد و نگذاشته است. پارسال بودجه يي که دولت به مجلس برد صد و خرده يي ميليارد تومان بود. از مجلس وقتي بيرون آمد، هفتاد و پنج ميليارد تومان بود.

-اينانلو؛ يعني شما در سال 86 ان شاءالله براي تحقق اهداف و آرزوهايتان به اندازه کافي بودجه خواهيد داشت؟

مشايي؛ نه، اصلاً آرزوهاي ما با اين پول ها محقق نمي شود. آرزوهاي ما خيلي بلند است.

-اينانلو؛ آرزوهاي شما چيست؟

مشايي؛ خبرنگاري در مورد افق ما چند روز پيش از من پرسيد. من گفتم هزار ميليارد دلار سرمايه گذاري در صنعت گردشگري ايران شدني است.

-اينانلو؛ بياييد واقعي تر به آن نگاه کنيم. در حد همين صد هتل.

مشايي؛ 78 ميليارد تومان در بخش عمراني بودجه داريم براي صنايع دستي، گردشگري و ميراث فرهنگي. فقط تملک هايي که در بخش ميراث فرهنگي بايد انجام دهيم 700 تا 800 ميليارد تومان بودجه مي خواهد. اصلاً کارم را روي بودجه نگذاشتم، چون مي دانم که پنج درصد بالا يا پايين شدن بودجه، مشکل را حل نمي کند. در سال هاي گذشته پايه هاي روشني براي تعيين اين افق ها نبوده و در نتيجه با اين رقم ها کار به جايي نمي رسد. ناچاريم بر مديريت بدون پول تمرکز کنيم. الان در سازمان من با پول مديريت نکردم.

? شما در عملکردتان به برنامه ريزي براي ساخت مجتمع هاي بين راهي اشاره کرديد و مناطق نمونه گردشگري که براي جا انداختن لزوم اجراي آنها در هيات دولت تلاش کرديد. همين ماجرا در دولت قبلي هم افتاده بود. يعني در اواخر دوره مديريتي آقاي مرعشي ديديم هيات دولت شروع کرد به تصويب مناطق نمونه گردشگري و طرح 200 مجتمع بين راهي هم قرار شد اجرايي شود.

مشايي؛ اصلاً در آن زمان بحث مجتمع هاي بين راهي مطرح نبود.

?شرکت سرمايه گذاري اوج که زيرمجموعه شرکت توسعه گردشگري و زيرمجموعه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري است در آن زمان به عنوان متولي تعيين شده بود و گفتند که مکان يابي نقاط هم تمام شده است.

مشايي؛ آن مکان يابي مربوط به وزارت راه است. ربطي به گردشگري ندارد. به همين دليل ما اعتراض کرديم. گردشگري در مجتمع هاي بين راهي نه اينکه کاري نکرده باشد، يک مجتمع بين راهي در قم، يکي هم در شهرکرد ساختند؛ خودشان به عنوان يک شرکت نه به عنوان يک سياست. آنها هفت تا منطقه نمونه گردشگري تصويب کردند. خيلي کار قشنگي بود. ما هم به سرعت آن را گرفتيم. کار خوب را بايد گرفت.

?سوال چيز ديگري است. فکر نمي کنيد با اين روندي که بيان شد، ما از دولتي به دولت ديگر وارد شديم و به ناچار راه هاي رفته را دوباره طي کرديم؟

مشايي؛ از اول نرفتيم. کدام را دوباره طي کرديم؟

?مثلاً در مورد مناطق نمونه گردشگري که شما براي تغيير ذهنيت هيات دولت تلاش کرديد.

مشايي؛ من نظر کسي را عوض نکردم. بحث فرد مطرح نيست. مي گويم در دولت نهم گردشگري جايگاه بالايي پيدا کرده است. الان دولت سفري به استان ها نمي کند مگر اينکه يک فصل روشن براي مصوبات گردشگري وجود دارد. اين هم نيست که بگوييم کار دولت قبلي را کاملاً گذاشتيم کنار از صفر شروع کرديم. اين خيلي بد است. گناه است.

-اينانلو؛ ما معمولاً چرخ را دوباره اختراع مي کنيم.

مشايي؛ ما اين کار را نکرديم. اگر يک مورد سراغ داريد بگوييد. ما کاري را که آنها شروع کردند توسعه داديم. مثلاً آنها هفت منطقه نمونه گردشگري تصويب کردند، در اين يک سال و نيم، دولت 296 منطقه نمونه گردشگري مصوب کرده است.

-اينانلو؛ ولي جاي بحث دارد.

مشايي؛ جاي بحث داشته باشد. چه اشکالي دارد. با هم بحث مي کنيم. من مي خواهم 296 منطقه را به هزار منطقه برسانم. حالا اين مناطق چه هستند؟ اين مناطق به اعتبار ظرفيت تاريخي و طبيعي تصويب مي شود.

-اينانلو؛ اين خلاف توسعه پايدار است.

مشايي؛ چرا؟

-اينانلو؛ بحث دارد.

مشايي؛ اشکال ندارد. بحث مي کنيم.

-اينانلو؛ شما گفتيد سه دقيقه ديگر وقت دارم. الان عنوان نمي کنيم. فقط اشاره مي کنم. تا مي گويند توسعه پايدار همه فکر مي کنند درخت را نبايد قطع کرد و چيزهايي از اين دست. در حالي که توسعه پايدار در زمينه فرهنگ هست، در زمينه آداب و رسوم هست، در زمينه تبعات بردن گردشگري به جاهايي که آمادگي اش را ندارند هم هست. در سرعين داريم با يک فاجعه مواجه مي شويم.

مشايي؛ آن فاجعه چيست؟

-اينانلو؛ در سرعين در منطقه يي که آمادگي ورود اين همه گردشگر و آمادگي اين همه ترقي زمين ها را نداشت، کاري کرديد که الان يک دوگانگي فرهنگي ايجاد شده است.

مشايي؛ ما چه کاري کرده ايم؟

-اينانلو؛ شما زمين ها را به بورس بازي انداخته ايد.

مشايي؛ براي چي؟

-اينانلو؛ براي اينکه يک طرح، مطالعه نشده رفته آنجا و جايي که تا ديروز با مال کود مي آوردند مي ريختند روي زمين، الان هتل پنج ستاره شده است. اين منطقه را به بورس بازي مي اندازد. بورس باز در حالي که آمادگي فرهنگي پذيرش اين کار را ندارد ناگهان مولتي ميلياردر شده است.

مشايي؛ اجازه بدهيد. اين جواب روشن دارد.

-اينانلو؛ و تمام مناطق گردشگري که مصوب مي کنيد چنين تبعاتي دارد.

مشايي؛ بگذاريد يک پاسخ کلي به اين موضوع بدهم. شما مي خواهيد تغيير کاربري بدهيد براي صنعت گردشگري کشور. حالا ارزش افزوده هم پيدا مي کند. چه اشکالي دارد، کار ديگري که نمي تواند بکند.

-اينانلو؛ تبعات فرهنگي آن چه مي شود؟

مشايي؛ تبعات فرهنگي را جدا بحث مي کنيم. اصلاً گردشگري خودش تبعات فرهنگي دارد. گردشگري که از خارج مي آيد خودش اين تبعات را به همراه مي آورد.

-اينانلو؛ منظور من اين نيست. فکر مي کنم بهتر است در زمان ديگري مفصل راجع به آن صحبت کنيم.

مشايي؛ تبعات اقتصادي آن را مي گويم. بورس بازي را که گفتيد مي گويم.

-اينانلو؛ اين خيلي احتياج به وقت دارد. فکر مي کنم بهتر است بگذاريم در زمان مناسب ديگري.

مشايي؛ باشد. هر وقت شما بگوييد.

-اينانلو؛ بهتر است الان در مورد تبليغات صحبت کنيم. چرا در اين زمينه اينقدر پراکنده عمل مي کنيد؟

مشايي؛ بايد مفهوم پراکنده را بفهمم که بتوانم پاسخ درست بدهم.

-اينانلو؛ در حال حاضر شما چند مرجع انجام، اجرا و تشخيص تبليغات داريد.

مشايي؛ اصلاً اين طور نيست.

? در چارت سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري اداره کلي با نام بازاريابي و تبليغات وجود دارد. پيش از اين و در زمان «سيد حسين مرعشي»، رئيس سابق سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، هماهنگي تبليغات و سياستگذاري را اين بخش انجام مي داد و بخش خصوصي اجراي نمايشگاه هاي گردشگري را به عهده داشت. با ورود شما به سازمان، ستادي به نام بازاريابي و تبليغات در زيرمجموعه شرکت توسعه گردشگري برگزاري نمايشگاه هاي گردشگري را به عهده گرفت يا به عبارتي بهتر، اجاره زمين و غرفه نمايشگاه ها و طراحي غرفه را به عهده گرفت که اين کار مخالفت هايي در ميان بخش خصوصي به همراه داشت.

مشايي؛ اصلاً اين طوري نيست. من ساختار را توضيح مي دهم. من به اين نتيجه رسيدم که ما در سازمان نبايد اجرا کنيم. چون اصلاً نيرويش را نداريم. به ما هم که اجازه نمي دهند اجرا کنيم. در سازمان سياستگذاريم و برنامه ريز. براي اين کار تشکيلات سازمان يک اداره کل بازاريابي و تبليغات دارد. کار او کارشناسي است. اجرا به بخش خصوصي سپرده مي شود. ما در اداره کل بازاريابي آنقدر نيروي کارشناس نداريم که بر همه ابعاد مسلط باشد. لذا در سازمان مثل خيلي از امور ديگر که از ظرفيت هاي کارشناسي حوزه هاي مختلف استفاده مي کنيم...

-اينانلو؛ حوزه هاي مختلف يعني چه؟

مشايي؛ حوزه هاي مختلف سازمان.

-اينانلو؛ يعني دولتي؟

مشايي؛ بله. سياست که دولتي است. در اينجا يک شوراي برنامه ريزي و سياستگذاري براي تبليغات درست کرديم که در آن برنامه هاي پيشنهادي و کارشناسي اوليه بازاريابي بررسي مي شود. در اين شورا تعدادي از افراد از بيرون شرکت مي کنند. شايد شما به اين موضوع ايراد داشته باشيد و معتقديد تعداد اين افراد بايد بيشتر باشد.

-اينانلو؛ کميت صحبت من نيست. ببخشيد حرف هاي شما را قطع مي کنم. من نگران وقت شما هستم. شما داريد از مارکتينگ (بازاريابي) و سياست آن صحبت مي کنيد در حالي که قبل از بازاريابي تبليغات است. تا وقتي تبليغات درست نباشد بازاريابي درست نمي توان انجام داد. سياستگذار تبليغات درست، شما هستيد. من به عنوان کسي که در اين عرصه تا حدي کار کرده ام معتقدم استراتژي تبليغاتي شما درست نيست. به عنوان مثال تبليغات در خيلي از سازمان ها با روابط عمومي و اطلاع رساني اشتباه مي شود. معمولاً هم در ادارات چرخ پنجم درشکه است. يعني فاميلي انتخاب مي شود و چون بيکار بوده مي گويند برو بشو رئيس روابط عمومي، ضمناً تبليغات را هم انجام بده. تبليغات يک علم و هنر پيچيده است که آن کسي که سياستگذاري تبليغات مي کند بايد به خيلي از امور وارد باشد. علاوه بر گرافيک و رنگ و فرم، به روانشناسي تاريخي يک ملت، ادبياتش و رسوم آن آشنا باشد. کشورهاي هدف را بشناسد. شما کاري که در تبليغات کرديد اين بود که چند تيزر ساختيد و رفتيد با چند رسانه خارجي قرارداد بستيد که آنها را پخش کنند. يکي از مباحث مهم در تبليغات انتخاب ابزار مناسب براي تبليغات است و اين در استراتژي تبليغات قرار مي گيرد. تيزر براي گردشگري کشوري مثل ايران ابزار مناسبي نيست، يعني در وسط استراتژي قرار گرفته ايد. شما زماني بايد تيزر را روي آنتن هاي شبکه هاي تلويزيوني بفرستيد که مقدمات تبليغاتتان را فراهم کرده باشيد. شما مقدمات تبليغاتتان فراهم نيست و از وسط راه افتاده ايد و تبليغات را اگر غلط انجام دهيد ضدتبليغ مي شود.

مشايي؛ يعني چه از وسط؟ يعني قبلش بايد کاري مي کرديم؟

-اينانلو؛ بله. قبلش چيزهاي ديگري تهيه و پخش مي کرديد. شما براي معرفي اين مملکت هنوز کار مهمي نکرده ايد. در حالي که يکهو رفته ايد تيزر پخش کرديد.

مشايي؛ من راجع به اين حرف دارم چون خودم کارشناس تبليغات هستم. فرموديد رابطه بين بازاريابي و تبليغات، شما گفتيد اول تبليغات است بعد بازاريابي. اين خيلي جاي نقد دارد. يعني شما چگونه قبل از اينکه مخاطب بشناسيد تبليغ مي کنيد.

-اينانلو؛ مخاطب شناسي با مارکتينگ فرق دارد.

مشايي؛ مي دانم فرق مي کند. شما که بازارتان را نمي شناسيد کجا تبليغ مي کنيد؟

-اينانلو؛ آن جزء پيش زمينه هاي تبليغات است. اهدافتان را انتخاب مي کنيد و بعد مي آييد بر اساس انتخاب اهدافتان تبليغات مي کنيد. بحث من اين است که شما اگر بازارهايتان را مشخص کرديد، تبليغاتتان را هم اگر بخواهيد بر آن اساس انجام دهيد، تبليغات را از الف و ب شروع نکرده ايد.

مشايي؛ الان در دنيا اين طور نيست که شما اول بايد توضيح دهيد بعد تيزر پخش کنيد. در دنيا تبليغات عکس اين است. اول مي گويند «اوب» بعداً مي فهميد مي شود کتاب اول. شما با تيزر تير اول را به او مي زنيد.

-اينانلو؛ موافق نيستم. شما اگر رئيس گردشگري اسپانيا بوديد من حرفتان را قبول داشتم. شما رئيس گردشگري جمهوري اسلامي ايران هستيد. من با آن طرف آب سر و کار دارم، مي دانم که هنوز در اکثر نقاط دنيا فکر مي کنند ايران يک کوير است با چند تا شتر. شما اول بياييد نشان دهيد تخت جمشيد ما چيست، تخت سليمان چيست، بعد تيزر پخش کنيد.

مشايي؛ شما چرا فکر مي کنيد اينها را با تيزر نمي توان گفت؟ اصلاً تفاوت تيزر با فيلم در اين نيست.

-اينانلو؛ من فکر مي کنم که ديگر وارد بحث فني تبليغات شده ايم.

? براي اين مدت باقي مانده فکر مي کنم بهتر است از گردشگري خارج شويم و به موضوعات ميراث فرهنگي هم نقبي بزنيم. شايد بهتر باشد درباره دو مورد از بحث انگيزترين اتفاقات اين حوزه در سال گذشته صحبت کنيم؛ سد سيوند و برج جهان نما.

مشايي؛ مترو چهارباغ هم هست.

? مترو چهارباغ آن تنش ها را در بين مردم ندارد و مساله تقريباً حل شده است.

مشايي؛ معما چو حل گشت آسان شود. خب، البته در مورد سد سيوند مساله ساده تر است. جهان نما توضيح بيشتري مي خواهد. در مورد جهان نما به دليل وجود اختلافاتي در ديدگاه ها مساله غامض شده بود. در مورد اينکه سازمان در دوره هاي گذشته اين مساله را چگونه مديريت کرد، من فکر مي کنم مي توانست بهتر از اينها باشد. يک کار ساخته شده، با کاري که مي خواهند بسازند خيلي فرق دارد. اگر اين ساختمان ساخته نشده بود، اجازه نمي داديم ساخته شود. اما الان ساختماني با اين مشخصات ساخته شده است. از طرف ديگر بر اساس دعواهاي سياسي و اختلاف نظرهاي جناحي موضع گرفتن و منافع ملي را فدا کردن کار درستي نيست. اين اتفاقي است که در جهان نما افتاد. چون مي دانيد که دنيا به نظر ما نگاه مي کند، ما (سازمان ميراث فرهنگي) هرچه بگوييم ملاک است. اگر مي گفتيم اين برج مشکلي ندارد دنيا هم مشکلي نداشت. در بحث هاي کارشناسي عدد و رقم هايي براي تعديل برج زديم که از نظر فني بسيار دشوار بود. يعني نه تنها کل ساختمان را زير سوال مي برد که اجرايش هم بسيار دشوار بود. حالا اين نظريه کارشناسي رفته يونسکو و در اجلاس دوربان هم تصويب شده است که تا اول فوريه سال بعد اگر گزارش تعديل به دبيرخانه برسد (بر مبناي گزارشي که سازمان ميراث فرهنگي داده است) مي توان مساله را به بحث گذاشت، اما اگر گزارش تا آن زمان به دبيرخانه نرسد، به طور اتومات ميدان امام در فهرست ميراث در خطر قرار مي گيرد. اين مصوبه ديگر بحثي ندارد. نتيجه اين شد که ما هم در يک کار سختي قرار گرفتيم. مقاومت شديد مديريت شهري اصفهان و بدبيني هايي که وجود داشت کار را سخت کرده بود. حتي مصوبه را هم قبول نداشتند و فکر مي کردند اين هم دروغ است چون در سايت اجلاس دوربان نبود. علتش هم اين بود که تغييراتي در دست نويس ايجاد شده بود و در نتيجه مدتي طول کشيد تا مصوبه را روي سايت بگذارند. در جلسه يي که با مديران شهري داشتيم مي گفتند اين مصوبه اصلاً وجود ندارد. من به آنها گفتم ما که دعواي خطي و جناحي نداريم. و در نتيجه از طرف آنها مامور شدم و مساله را بررسي کردم. به آنها اعلام شد اين مصوبه وجود دارد و راه دومي هم وجود ندارد. آنها گفتند خوب پس برويم با آنها گفت و گو کنيم. گفتم ساختار سازماني اين اجلاس به گونه يي است که تنها يک بار در سال تشکيل جلسه مي دهد و سال بعد هم اصلاً معلوم نيست همان آدم ها باشند و کسي براي گفت و گو نيست. خيلي کار سختي بود. اولين کاري که کردم اين بود که تلاش کنم جو را آرام کنم و تنش ها را از بين ببرم. به عنوان اولين قدم شکايت سازمان ميراث فرهنگي از شهرداري را پس گرفتم. فردايش قرار بود جلسه دادگاه برگزار شود. شب زنگ زدم گفتم سازمان برود شکايتش را پس بگيرد. چرا؟ چون خيلي روشن بود چون دادگاه ممکن بود راي به نفع ما ندهد. اگر هم راي به نفع ما مي داد، آنها مي توانستند درخواست فرجام کنند. من هم تنها تا اول فوريه فرصت داشتم و سيستم قضايي ما هم پاسخگو نبود. در هر حال پس از رايزني هاي فراوان اين شد که برجک برج را زديم.

? اين کافي بود؟

مشايي؛ نه. مصوبه بيش از اينها را تعيين کرده بود. من هم نگران اجلاس ليتواني بودم. اين شد که به ليتواني رفتم. در اجلاسي که تنها کارشناسان شرکت مي کنند، حضور معاون رئيس جمهور براي آنها بسيار با اهميت بود. دو تا هدف داشتم و مي خواستم بيستون را هم ثبت کنم. يک کار ديگري که خيلي اثر گذاشت اين بود که در هيات دولت مصوب شد با پرداخت 500 ميليون تومان به شهرداري اصفهان، دولت هزينه هاي تعديل برج را تقبل کند. کار ديگري که انجام شد، بررسي مصوبه اجلاس دوربان بود. در اين مصوبه علاوه بر بندهاي شش و هفت که مي گويد برج بايد تعديل شود، بند هشتي هست که بر اساس آن به ايران توصيه شده است مدرسه چهارباغ، سي و سه پل و مسجد جامع را مطالعه و به ميدان نقش جهان ملحق کند. اين کار دو حسن داشت، يکي اينکه سهميه ما را در سال افزايش مي داد. در حالي که ما در سال تنها يک سهميه داشتيم و ديگر اينکه با تعريف ارتفاع جديد براي برج، مي توانستيم مشکل نقش جهان و جهان نما را حل کنيم. به اين ترتيب همزمان با ارسال پرونده کليساها براي ثبت جهاني، مطالعات محور فرهنگي اصفهان را فرستاديم. پرونده مطالعات محور فرهنگي اصفهان بيش از صد اثر تاريخي را دربرمي گيرد.

? يعني هيچ مشکلي براي نقش جهان به وجود نخواهد آمد؟

مشايي؛ نه، جامعه جهاني که لج نمي کند. مي خواهد ببيند عزم ما جزم است يا نه. پرونده تعديل را هم نبستيم. من از اين راه، عاقلانه تر و کارشناسي تر پيدا نکردم. يک بن بست را شکستيم. مسلماً نمي توانستيم در آن زمان کوتاه تعديل را کامل کنيم. حتي اگر دولت هم عزم خود را جزم مي کرد، باز هم نمي شد. با اين حال آقاي احمدي نژاد به من گفت اگر لازم بود جهان نما را بخر و از بن برکن، ولي قيمت آن 350 ميليارد تومان است. يعني پنج سال بودجه عمراني سازمان ميراث فرهنگي. خوب دولت اگر پول دارد بدهد به من کارهايم را انجام دهم. آن ساختمان که نزول ملائکه را بر ميدان نقش جهان مختل نکرده است.

? سازمان ميراث فرهنگي يک بار به نظر مي رسيد که مجوز آبگيري سد سيوند را داده است اما با پخش اين خبر اعتراضات مردمي مطرح شد و به نظر مي رسد در حال حاضر آبگيري مسکوت مانده است. چه اتفاقي افتاده است؟ قرار نيست ديگر سد آبگيري شود؟

مشايي؛ در مورد اين سد تبليغات زيادي شد که درست هم نبود. آب که اصلاً به پاسارگاد نمي رسد. ارتفاع آب سد در بالاترين حدي که آبگيري شود، بيش از 40 متر از نظر ارتفاعي با آن فاصله دارد. فاصله آخرين نقطه آبگيري تا پاسارگاد هم به قولي هشت و به قولي ديگر شش کيلومتر است. با اين حال زماني که به سازمان آمدم گفتم آبگيري ممنوع است و روند گذشته را ادامه دادم. يعني اين دولت هم گفت آبگيري ممنوع است. در حالي که اين سد ساخته شده و آماده ارائه خدمات است و دو سال تا سه سال هم طول مي کشد تا آبگيري شود و بهره هاي اقتصادي آن بيايد. منتها «نه» ما يک «نه» ساده نبود. من در اين سازمان يک نه ساده به هيچ کس نگفتم. معتقدم سازمان با يک نه ساده فقط مي رود کنج ديوار و تسليم مي شود و مي ميرد. ما بايد بياييم در سطح جامعه و اگر مي خواهيم بگوييم نه، بياييم وسط ميدان و داد بزنيم «نه» و همه مردم هم با ما بگويند نه. تا حالا ميرايي سازمان ميراث فرهنگي هم به خاطر همين بوده است. تنگه بلاغي مرکز استقرار نيست. مرکز عبور است. 13 هيات کارشناسي در آنجا مطالعه کردند، اعم از داخلي و خارجي. در عمر سازمان چنين حجم پژوهشي در استان فارس انجام نشده است. استان فارسي که از نظر تاريخي اول است. کارهاي کارشناسي انجام شد، هيات ها گفتند ما ديگر کاوشي نداريم. 30 دي 1384 هم همه هيات ها و کارشناسان را جمع کرديم. آنها اعلام کردند هيچ مساله مهم باستان شناسي نمانده است که انجام دهيم. يک مساله ماند و آن هم مساله تاثير رطوبت بود بر پاسارگاد. اين مساله قطعي نيست. هيچ وقت هم قطعي نبوده است. اين يک حرف است. اما چون پاسارگاد براي ما مهم است نمي توانيم بي تفاوت باشيم. اگر رطوبت تاثير مي گذاشت چه؟ به همين دليل با آنکه همه منتظر بودند و من خودم هم اعلام کرده بودم؛ «از نظر ما غير از رطوبت مشکلي نيست.» با آقاي رئيس جمهور و وزير نيرو صحبت کردم و گفتم اجازه بدهيد ما تاثير رطوبت را هم بررسي کنيم و بگذاريم يک اقناع اجتماعي براي جامعه به وجود آيد. من کاري ندارم NGO ها چه مي گويند. اما از حزبي که اعلاميه مي دهد انتقاد دارم. خودش در ساخت اين سد بوده، فرآيند اين سد در دوران مديريتي آنها اتفاق افتاده است، مسوول ساخت اين سد بوده و سکوت کرده و حالا که سدي ساخته شده در مورد آن اعلاميه مي دهد. معلوم است اين کار سياسي است. من براي آن ارزشي قائل نيستم. يعني در دوره مديريت من به خاطر يک اعلاميه، يک موضع حزبي، نه پايين مي آيم و نه بالا مي روم. هيچ وقت اين کار را نمي کنم چون اين بزرگ ترين خيانت به ميراث است. اگر ميراث را به سياست آلوده کنيم بزرگ ترين خيانت را انجام داده ايم.

?در مورد رطوبت چه کاري مي خواهيد انجام دهيد؟

مشايي؛ رطوبت دو تا بحث دارد. يک بحث مقدماتي است که ما ببينيم دنيا چگونه عمل کرده است و تجربيات موجود چه مي گويد و بحث ديگر تنها پس از اينکه آبگيري انجام شد مشخص مي شود. به وزير نيرو گفتم هرچند مي دانم اسفندماه يک دوره استثنايي براي آبگيري اين سد است، اما اجازه بدهيد براي اقناع خود و آيندگان آبگيري را فعلاً متوقف کنيم. الان داريم کار مطالعات رطوبت را انجام مي دهيم تا ان شاءالله بتوانيم فاز اول را به اتمام برسانيم و بعد ببينيم نتيجه اين مطالعات کارشناسي چه خواهد بود.

-اينانلو؛ آقاي مهندس، شما مايل هستيد سخنگوي دولت شويد؟ به نظر مي رسد کابينه به اين موضوع علاقه مند باشد.

مشايي؛ از اين حرف ها زده مي شود. تاکنون به من هزاران مسووليت داده اند، فقط سفير بورکينافاسو نشده ام.

-اينانلو؛ شما خودتان علاقه مند هستيد؟

مشايي؛ نه من تمايلي ندارم. من مسوول دو سه تا حوزه حساسم که مي خواهم در اين حوزه ها با مردم در تماس باشم. من اگر هر روز بخواهم با مردم حرف بزنم ممکن است حرف هاي اصلي من ديگر براي مردم قيمت نداشته باشد. من مي خواهم هرکسي مرا ديد بگويد ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري.

اعتدال و توازن منشاء جشن نوروز و زمين
نوروز آرمان ما است


نسرين تخيري

نوروز امسال براي خودم يک طبل مي خرم. سال که تحويل شد 15 دقيقه تمام بر طبلم مي کوبم تا ديگر صداي ترسم را نشنوم. ترس از صداي انفجارهاي عراق، ترس از صداي سقوط هلي کوپترها در مرزهاي ايران، ترس از صداي اره برقي که هر روز مساحت جنگل ها را کمتر مي کند، ترس از صداي فرياد گرسنگانً فقر و گراني در جهان امروز و ترس از صداي ديپلمات هاي بي تدبير که زمين و ساکنانش را هر روز بيشتر به فاجعه نزديک مي کنند.

من به عقربه هاي ساعت آخرالزمان1 چشم دوخته ام که امسال چند دقيقه جلوتر خواهد رفت. دقيقه چيست، ثانيه؛ چون فقط 5 دقيقه ديگر به آخرالزمان مانده است.

شما هم اگر سري به سايت هاي اينترنتي2 گروه «خيزش صلح» و «طبل ها براي صلح» بزنيد، شايد عيد امسال به جاي لباس و کفش نو يا عيدي هاي رنگارنگ براي خودتان و بچه ها طبل خريديد و با طبل نوازان بين المللي، هم صدا شديد تا شايد ثانيه يي، ساعت آخرالزمان را عقب بکشيد. 20 مارس که سال ما نو مي شود و روز جهاني زمين هم هست از سوي طبل نوازان صلح دوست روز اميد و نو شدن نامگذاري شده است. شعار اين جمعيت در سراسر دنيا «جنگ را تمام کنيد، زمين را حفظ کنيد» است.

سازمان ملل متحد هم سال ها است که اين روز را که هم زمان با اعتدال بهاري است و روز و شب در تمام نقاط زمين با هم برابر مي شوند، جشن مي گيرد. 26 فوريه سال 1971 در سازمان ملل متحد بيانيه يي امضا شد که بنابر آن هر سال در زمان اعتدال بهاري ناقوس هاي صلح در اداره مرکزي سازمان در نيويورک به صدا در مي آيد.

از بيستم مارس 2005 / اول فروردين 1384 که دومين سالروز حمله امريکا و انگليس به عراق بود، به پيشنهاد گروه خيزش صلح (peace wave) طبل نوازان جهان دعوت شدند تا در اقدامي نمادين به صورت هماهنگ، در روز جهاني زمين بنوازند.

گروه بين المللي «طبل ها براي صلح» هم به اين «حرکت صلح دوستانه» پيوستند. آنها در همان سال 2005 هر کدام در شهرشان در روز 20 و 21 مارس، 15 دقيقه براي صلح در کشورهاي خود نواختند. اين کار از ساعت 12 ظهر روز 20 مارس در امريکا آغاز و تا پايان روز 21 مارس در مناطق مختلف دنيا از جمله نيوزيلند، استراليا، ژاپن و خاورميانه، آسيا و اروپا ادامه يافت تا نداي صلح به گوش جهانيان برسد. در بند پاياني فراخوان براي صلح جهاني و مسئوليت محيط زيستي که «خيزش صلح» در همان سال 2005 براي اين حرکت جهاني منتشر کرد، آمده است؛

«روز زمين در بيشتر کشورها جشن گرفته مي شود. اين روز برابر با اول فروردين يعني روز اعتدال بهاري است. روز زمين، روز تعادل و توازن است، روزي است که تفاوت ها فراموش مي شوند و تمام موجودات نو شدن طبيعت را جشن مي گيرند. روز زمين با اين هدف مشخص شده است که سهم هريک از ما را در حفظ و نگهداري از زمين، يادآور شود.»

اعتدال؛ آرمان ايراني يا واقعيت

درست است، جهان روز اعتدال بهاري را با نام «روز زمين» جشن مي گيرد و تعادل و توازن را پاس مي دارد، اما تنها قومي که سال را با اين روز نو مي کند در حوزه تمدن ايران است، هر چند کمتر تعادل و توازن را در اين تکه از زمين شاهد هستيم. انتخاب اين زمان به عنوان سال نو را مي توان به حسن سليقه ايراني نسبت داد، هرچند بايد پرسيد چرا تهي از جوهرش يعني اعتدال.

شايد به عنوان يک آرمان و آرزو، در وجود هر انسان ايراني اين نياز به اعتدال وجود دارد و همان است که نوروز را به عنوان سال نوي تمدن ايران از دوران اوستاي کهن تا همين لحظه ماندگار کرده است. حکومت ها با اديان مختلف بر اين سرزمين حکم راندند، آمدند و رفتند از اسکندر بگير تا مغول و عثماني ها و اعراب، بسياري از جشن ها، اعياد و سنت هاي ايراني رنگ باختند، ولي نوروز و آيين هاي آن ماندگار اين سرزمين شدند. اما نگاهي به وضعيت کنوني ما و تاريخ گذشته مان نشان مي دهد که ميان آرمان و واقعيت فاصله است. ايراني در جست وجوي آرمان تعادل و توازن است پس روز تعادل بهاري را سال نوي خود مي گذارد، اما نشانه هاي تعادل را در فرهنگ روزمره خود کمتر دروني کرده است و بيشتر به افراط و تفريط مي غلتد.

اگر سنتگرا است، شک نمي کند. اگر متجدد است به مدپرستي رو مي آورد و بقيه عناصر تجدد را مي گذارد براي روشنفکرها تا با آنها دلخوش باشند. اگر ديندار است به تعصب مي افتد و وقتي از تعصب رومي گرداند به بي اعتقادي مي غلتد.

اگر قرار مي گذارد، يا دير مي رسد يا خيلي زود. اگر با کسي دوست است به او چشم بسته اطمينان مي کند اما با کوچک ترين اختلاف نظري دوست قبلي، دشمن جانش مي شود.

دم در خانه هزار بار تعارف همسايه مي کند که شما اول بفرماييد، يا سر ميز رستوران هزار بار من بميرم تو بميري مي گويد که چه کسي پول ميز را بدهد، اما در رانندگي حتي يک ثانيه حاضر نيست به ديگري هم فکر کند.

افراط خشونت، تفريط زبوني

تاريخ ايران هم پر از پادشاهان و شخصيت هايي است که نوروز، روز اعتدال بهاري را پاس داشتند و حفظ کردند و اصرار داشتند در اين روز تاجگذاري کنند، اما عملکرد آنها هر چيزي بوده است به جز حفظ تعادل و توازن. آنها وقتي قدرت داشتند سرکوبگر بودند و خشونت مي کردند و وقتي قدرت نداشتند زبون مي شدند و تمام ايران را هم با خود به زبوني مي کشاندند. افراط خشونت، تفريط زبوني. نمونه آن شاه اسماعيل صفوي است که سلسله صفوي را پايه گذاري کرد. او روز 11مارس (در سال 1502 ميلادي) و 9 روز مانده به نوروز را براي تاجگذاري خود تعيين کرده بود تا آئين هاي نوروزي را در کسوت شاه ايران برگزار کند. و همو بود که هنگام پيروزي بر ازبک ها، دستور داد پوست سر بريده شيبک خان سردار ازبک را با کاه پر کنند و براي سلطان سليم عثماني بفرستند تا حساب کار دستش بيايد. از جمجمه سر او هم جامي درست کرد و تا پايان عمر از آن جام مي نوشيد. تازه به اين هم کفايت نکرد و به سربازانش دستور داد بدن بي سر شيبک خان را بياورند و فرمان داد هر که من پادشاه او هستم، گوشت بدن شيبک را بخورد و سربازان او که خدايش مي دانستند تکه تکه گوشت او را خوردند. همين شاه اسماعيل وقتي در چالدران از عثماني ها شکست خورد آنچنان زبون شد که 10 سال آخر زندگي اش را فقط به مي خواري گذراند و کشور و شيرازه آن را رها کرد. پس از او شاه عباس صفوي است که در سال 1597 ميلادي آئين نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار کرد و در نطق خود به اين مناسبت گفت که اصفهان پايتخت هميشگي ايران خواهد بود و تصميم دارد آن را به صورت زيباترين و امن ترين شهر جهان درآورد. احتمالاً براي ايجاد همين امنيت بود که او 500 آدمخوار داشت. هروقت کسي با او مخالفت مي کرد به اسم اختلال در امنيت، سفره چرمي «نطع» را مقابلش پهن مي کردند، مخالف خوانش را روي آن مي انداختند و آدمخوارهايش را به جان او تا زنده زنده مقابل شاه عباس نوش جانش کنند، مبادا که امنيت اصفهان در هم بريزد. راه ديگر حفظ امنيت هم لابد آن بوده که او سه پسرش را کشت و دوتاي ديگر را هم کور کرد که هواي تاج وتخت برشان ندارد. کريم خان زند، سرسلسله پادشاهي زنديه نيز پس از اعلام شهر شيراز به پايتختي ايران، از سال 1761 ميلادي به بعد سلام نوروزي را در عمارتي که اينک موزه پارس نام دارد، برگزار مي کرد و سپس به ديدن مردم عادي (کوچه و خيابان) مي رفت. او در نخستين نوروز در شيراز، از جيب خود چند نوازنده را اجير کرد که در ميدان هاي شهر بنوازند و مردم را شاد کنند. مي گويند کريم خان براي شاد کردن مردم و زدودن غم هايشان هر اقدامي را که مي توانست، مي کرد. البته يکي از اين کارها اين بود که آغامحمدخان، پسر ايل قدرتمند قاجار را به گروگان گرفت تا ايل قاجار بر او نشورند. او را اخته و مجبورش کرد ميان ايل زنديه روزگار بگذراند.

آغامحمدخان هم البته اين اقدام را بي پاسخ نگذاشت. شوريد و سلسله قاجار را پايه گذاري کرد. پس از فتح کرمان دستور داد لطفعلي خان پسر و جانشين کريم خان زند را کور کنند. نه تنها لطفعلي خان که سپاهش و همه مردم کرمان را. روايت است که چهار تن چشم از کاسه در آورد و مناره از سرهاي بريده درست کرد.

حتي از جان عطاري که او را هنگام زندگي در شيراز ميان قوم زنديه به خاطر خساست در خريد روغن تحقير کرده بود نگذشت. دستور داد او را دستگير کردند و زنده زنده او را در ديگ روغن داغ انداخت و به تماشا نشست. البته فکر نکنيد که او به نوروز، روز تعادل بهاري بي توجه بود. او هم با همه سفاکي اش، «نوروز» را براي تاجگذاري تعيين کرد. آغامحمدخان در نوروز سال 1174 هجري شمسي (مارس 1795 ميلادي) در تهران تاجگذاري کرد و اين شهر را پايتخت قرار داد که هنوز پايتخت است و نماد و نشانه نبود تعادل. با ترافيکش، آلودگي هوا و آلودگي صوتي اش و هزاران چيز ديگرش. نه، نوروز در واقعيت زندگي ما جاري نيست، آرمان ماست. هنوز تا رسيدن به تعادل و توازن که جوهر نوروز است فاصله زيادي داريم. تاريخ و فرهنگ روزمره مان اين را نشان مي دهد. امسال نيازي به اسکناس هاي نو ندارم. طبل خريدن از مغازه براي عيدي هايي که بايد بدهم که اسکناس نو لازم ندارد. من امسال به همه يک طبل هديه مي دهم تا ترسشان را از اين تاريخ و اکنون بي توازن در روز تعادل بهاري فرياد کنند.



پي نوشت ها؛--------------------------------------

1- ساعت آخر آلزمان در لندن مستقر است و با خطراتي که براي زمين ايجاد يا رفع مي شود دقايق يا ثانيه هايي جلو و عقب کشيده مي شود.

2-http://groups.yahoo.com/group/up-drums-for-peace

http://nasehpour.blogfa.com

www.earthsite.org

www.drumwave.net

www.oneworldbeat.org

Drumming in One World Beat Uniting the People of the Global Village through music
تهران جاي بدي است فقط مردمش خوبند

ليلا نصيري ها

شرايطي را تصور کنيد که در آن فرد 30 ساله يي تا به حال پايش را از ايران بيرون نگذاشته باشد و البته عاشق کشورش و شهرش

- تهران- هم باشد و از قضاي روزگار هم بخواهد برود به پاريس

- عروس شهر هاي دنيا- و بعد هم رم- يکي از باستاني ترين شهر هاي دنيا- و بعد هم به فلورانس معروف و بعد هم ونيز معروف تر. فعلاً براي خوش به حالش گفتن به اين شخص کمي زود است، بايد منتظر همه ماجرا باشيد. بر خلاف تصور همه آنهايي که پايشان را از ايران بيرون نگذاشته اند، اين شهرها اصلاً شهرهاي تميزي نيستند، يعني حتي موش هايي دارند به قاعده موش هاي خودمان. اما چيزي در اين شهر ها هست که نه تنها در شهر خودمان نيست، بلکه کاري مي کند که تا آخر عمر دلت براي تهران- اشتباه نشود؛ منظورم به لحاظ زيبايي شناسي است- تنگ نشود. حقيقت تلخي است، اما تقصيرش به گردن آدم هايي که اين جور فکر مي کنند نيست. براي اين که شما را هم شريک جرم اين جور نگاه کردن کنم، توصيه مي کنم فقط نيم نگاهي به ميادين اصلي شهر تهران بيندازيد؛ فعلاً براي اين که ذهن تان را محدود کنم، دو ميدان را پيشنهاد مي کنم؛ ميدان رسالت و ميدان صادقيه. ترديدي نيست که مديريت اين دو منطقه را دو نفر بر عهده دارند، اما نظم غريبي که براي بي نظمي و هر چه زشت تر کردن اين دو ميدان لحاظ شده چنان به شکلي غير طبيعي شبيه هم است که همان لحظه اول هر بيننده يي گمان مي کند مديريت اين دو منطقه را يک نفر به عهده دارد يا دست کم اين دو نفر بايد هم خانواده باشند.

مي رويم سراغ يکي از ميادين باستاني شهر رم به اسم کاپييتولين پلازا همان ميداني که بنيانگذاران روم باستان- رموس و رمولوس- دارند از سينه هاي گرگي شير مي نوشند. ميدان را ميکل آنژ

- مجسمه ساز بزرگ دوره رنسانس- طراحي کرده است. کي؟ حدود پانصد سال پيش. قصدمان در اين جا پرداختن به معماري اين ميدان نيست که اگر بخواهيم فقط به آن هم بپردازيم، وضع از اين هم خراب تر مي شود. فقط يک لحظه حساب کنيد اگر قرار بود همان بلايي که تنها در چند دهه سر ميدان رسالت- حالا به هر نامي- آمده، بر سر ميدان آقاي ميکل آنژ هم مي آمد، حالا از اين ميدان چه چيزي براي جلب توجه مردم باقي مانده بود؟

يک لحظه چشم هاي تان را ببنديد و ميدان رسالت يا آن يکي ميدان را تصور کنيد. تصويرتان مطمئناً به آن چيزي که در ذهن من است خيلي شبيه است. پيش از اين که سراغ اين تصوير برويم، مي خواهم بگويم که بحث ما فعلاً ساخت و ساز هاي تکراري منطقه را شامل نمي شود که هر دم باعث مي شود نظم و ترتيب خيابان ها به يک پاشنه بچرخد. مساله ديگري پشت قضيه است؛ ساختمان هاي نيمه کاره يي که انگار طلسم شده اند و محکوم اند که تا آخر عمر دنيا نيمه کاره بمانند و از شدت قدمت ديگر کلنگي محسوب مي شوند. تابلو هاي اعلاناتي که حتي بعد از ورشکسته شدن صاحبان شان هنوز که هنوز است بر ديوار ها جا خوش کرده اند. نئون هايي که يک چراغ سالم ندارند و صاحبان اسکروج مغازه ها دل شان نمي آيد آنها را بکنند و دور بيندازند. پارچه هايي که داد مي زنند داخل هر ساختمان و مغازه و سوراخ سنبه يي چه خبر است؛ پاره پوره، سياه، کثيف، بدخط و... ريسه هايي که هزار سال است ديگر يک چراغ سالم ندارند و همين جوري براي دل خوشکنک صاحب فراموشکار مغازه از ساختمان آويزانند. مغازه هايي که اصلاً معلوم نيست صاحبانش چه کاره اند؛ چون از هر گوشه مغازه سازي بيرون زده. بافت را که ديگر فراموش کنيد، به نظر مي رسد براي مسوولان ما بافت واژه يي باشد که در فرهنگ لغات هيچ ربطي به ساختمان سازي ندارد. همه جاي دنيا اگر صاحبخانه يي بخواهد رونماي ساختمان خود را تغيير دهد، انگار قرار است مرتکب گناه کبيره شود، مي خواهد سلطان برونئي باشد که پولدارترين آدم روي زمين است. اما ظاهراً مردم ما از سلطان برونئي هم قدرتمندترند. اصلاً مي دانيد چيست؟ جرم و جنايت که فقط آدم کشي نيست به خدا، يکي از انواع جرم و جنايت ايجاد انگيزه افسردگي در آدم ها به کمک همين چيزها است که به سادگي ناديده گرفته مي شوند. لازم نيست به قول نادرست بعضي ها حتماً صادق هدايت خواند تا خودکشي کرد، ديدن مرتب ميدان رسالت هم همين انگيزه را در مردم ايجاد مي کند. رفت و آمدهاي بي دريغ توريست هايي از همه جاي دنيا به شهرهاي بزرگ فرصت زيادي به شهرداري ها نمي دهد تا شهرشان را مثل آينه تميز نگه دارند، در عوض تمام توجه شان را به حفظ و نگهداري از ميراثي معطوف مي کنند که براي هميشه به آنها تعلق دارند و قدرشان را خوب مي دانند. ما که چنين عذري هم نداريم، پس چه بهانه يي مي تراشيم؟ همه تهراني ها حتماً جمله معروف دختر لر يادشان هست که به جعفر مي گويد؛ تهران تهران که مي گويند جاي خوبي است فقط مردمش بدند. امروز وقتش رسيده که جمله دختر لر را اين جوري اصلاح کنيم که؛ تهران تهران که مي گويند جاي بدي است فقط مردمش خوبند؛ مردمي که از شدت افسردگي حتي ديگر ناي بحث کردن در مورد اين قضايا را ندارند.

شوراي شهر تهران در چهار سال
روياي ناکام


مهدي افروزمنش

بيست وهشتم بهمن ماه 1381 کمتر کسي محمود احمدي نژاد را مي شناخت.چهره يي تا به آن حد گمنام که رسانه هاي مکتوب بي توجه به اعتماد به نفس شگفتي آورش و پيش بيني عجيبي که از پيروزي قاطع در انتخابات 9 اسفندماه ارائه مي کرد، همچنان به اظهارات تکراري نامداران، به خصوص اصلاح طلبان پرهياهو علاقه نشان مي دادند.اما در آن شامگاه زمستاني هماوردطلبان تنها محمود احمدي نژاد بود که مي دانست از چه سخن مي گويد.در آن روزهاي انتخاباتي، براي اصلاح طلبان که سرمست از پيروزي قاطع در انتخابات گذشته هر يک به دنبال سهم فردي يا گروهي خود از انتخابات چهارم مي گشتند، اين تنها استاندار معزول شده اردبيل بود که سازي جداگانه را کوک مي کرد.«ترديد نکنيد جريان امور تغيير خواهد کرد و نيروهاي انقلاب و نظام طعم واقعي خدمت رساني را به مردم خواهند چشاند.» محمود احمدي نژاد در آن گفت وگوي کوتاه، خود را به عنوان يک عضو اصولگرا معرفي کرد، اما در واقع هماهنگ کننده يي بود با نفوذ در جبهه محافظه کاران که «حرف آخر را مي زد».آقاي دکتر نامي بود که در ستادهاي انتخاباتي محافظه کاران فقط تنها يک نفر را مي شناساند؛ محمود احمدي نژاد که پس از قرار گرفتن در جايگاه 15 فهرست انتخاباتي محافظه کاران براي انتخابات مجلس ششم هم اکنون خود مسووليت تدوين فهرست انتخاباتي شوراي شهر را بر عهده داشت. فهرستي کاملاً يکپارچه و مورد وثوق که برخلاف اصلاح طلبان به هيچ وجه دچار تشتت نشد و در نهايت با همياري آراي سازمان يافته تهراني ها، شوراي شهر را با نام «آبادگران» و وعده «آبادگري و دوري از سياست زدگي» پس از يک سال تعطيلي مجدد فعال کرد.

شوراي آبادگر

بنابر اعلام روابط عمومي شوراي شهر تهران، نمايندگان اين شورا تا تاريخ ششم مهرماه سال 1384 بيش از 335 طرح و لايحه را به تصويب رساندند که از اين بين بي شک انتخاب دو شهردار و يک سرپرست صريح ترين نشانه نگاه شورائيان دوم به موضوع شهر، سياست و چگونگي مديريت است.آبادگراني که پيش از انتخابات، در بند پنجم ميثاق نامه خود با مردم، از تعامل با هرگروهي براي پيشبرد اهداف شهر خبر داده بودند، پس از پيروزي راهي ديگر در پيش گرفتند.برخلاف نظر مهدي چمران عضو ارشد شورا که بعدها حتي فراتر از اين، نقش ريش سفيدي را بر عهده گرفت و همچنين همفکر وي حمزه شکيب که بر سعيدي کيا مصر بود، آبادگران محمود احمدي نژاد را بر کرسي شهرداري نشاندند. مردي که در آن هنگام تمام شهرتش را از تقابل با دولت سيدمحمد خاتمي مي گرفت.«استاندار اردبيل در زمان هاشمي که پس از پيروزي خاتمي در انتخابات 1376 به دليل مخالفت هاي علني اش با وي و دولت متبوعش از کار بر کنار شد».بعدها يکي از اعضاي شوراي شهر به خبرنگاران گفت استاندار نمونه دولت هاشمي را به اين دليل انتخاب کردند تا «خوني جديد به رگ هاي شهر تزريق شود»، هر چند به اعتقاد بيادي «دولت اصلاحات به اين امر رضايت نمي داد». نايب رئيس شوراي شهر به مخالفت هاي وزارت کشور با مديريت احمدي نژاد نظر داشت که بعدها محمدرضا باهنر آن را اين چنين تشريح کرد؛ «گفتند پرونده مالي دارد.» دستور تلويحي رئيس جمهور و همچنين «فشارها» پايان پيگيري ها را رقم زد و پس از حدود يک ماه با حکم رسمي وزير کشور، شهردار جديد تهران راه طبقه نهم شوراي شهر را در پيش گرفت؛ دفتر شهردار تهران. آغاز پرهياهوي شورا در ادامه نيز بر همين مدار به پيش رفت. سربازان گمنام محافظه کار با نيت «انقلابي در عرصه مديريت شهري و کشور» در ادامه مسير نيز اختيارات کامل خود را به هماهنگ کننده سابق فهرست آبادگران تفويض کردند تا شهردار با فراغ بال بيشتري اقدامات را به پيش برد و در صورت لزوم با ارائه لايحه يي مجوزها را کسب کند. سازماندهي ملاقات هاي مردمي در مناطق 22گانه تبلور مديريت جديد بود. نمايندگان شورا با تقسيم کردن تهران به چند قسمت و قرار دادن هر واحد از آن در سبد يک عضو، مبادرت به حضورهاي هفتگي در مناطق کردند تا «مشکلات مردم را از نزديک لمس کنيم و به آنها بگوييم دوران آن مديريت زورمدارانه شهرداري به سر آمده است» و «فصل جديدي در راه است». چندي نگذشته شهردار تهران نيز بر همين مسير گام برداشت هرچند مخالفت هايي را در شوراي دوم به دنبال آورد که البته تا مدت ها پنهان نگه داشته شد اما بعدها ويژگي جديدي از شوراي شهر آبادگران را در مقابل ديده ناظران نمايان ساخت. پنهانکاري شوراي آبادگران، رسمي نوين را در شوراداري بنيان نهاد. آنها با تقسيم بندي جلسات به دو گروه جلسات علني (روزهاي سه شنبه) و جلسات علني بدون حضور مستمع (روزهاي يکشنبه) در عمل جلسات در حضور مردم را به گلخانه يي تبديل کردند که تمام مصوبات آن با پانزده يا دست کم دوازده رأي تصويب مي شد. «ما تمام تصميمات را در جلسات يکشنبه مي گرفتيم، مخالفت ها و موافقت ها آن جا صورت رسمي گرفت، اما با هم يک قرار داشتيم، در مقابل مردم يکدست عمل کنيم و حتي اگر با موضوعي مخالف هستيم، رأي موافق بدهيم.» در خلال اين پنهانکاري البته رخدادهاي زيادي به وقوع پيوست که شايد بتوان مهم ترين آنها را شکل گيري ويژگي ديگري عنوان کرد؛ وابستگي تام به شهردار. شهردار سياستمدار در عرض فقط چند ماه توانست غيرسياسيون شوراي شهر را در کنترل خود درآورد که البته در اين بين، عوامل ديگري نيز موثر بودند. نايب رئيس شورا با پذيرش اين غفلت اعضا مي گويد؛ «به هر حال ما مي خواستيم که اتفاقات شوراي اول صورت نگيرد و مردم رنگ و بوي آرامش را لمس کنند، اما فکر مي کنم که اين احساس مورد

سوء استفاده قرار گرفت.» وي مي افزايد؛ «ما کم تجربه هم بوديم، به هر حال هيچ کدام ما تجربه يي در اين سطح را نداشتيم.»

شوراي شهردار

به دلايل متعددي شوراي دوم را در سال اول بايد شوراي يک شهردار دانست. شورايي که تا حدود زيادي تحت تاثير اقدامات شهردار تنها به يک تاييدکننده صرف مبدل شد و در مقام دفاع از تصميمات شهردار برآمد؛ تعطيلي نمايشگاه بين المللي و يا تصويب طرح منوريل و شايد تثبيت قيمت ها و تا حدودي پرداخت وام ازدواج که مهم ترين نمونه ها بودند.در اين رابطه شريعتمداري توضيح مي دهد؛ «نمايشگاه بايد تعطيل مي شد، اما نه به آن سرعت.» و شکيب ديگر عضو شورا معتقد است؛ «تصميم ما با کمي عجله صورت گرفت.» و نايب رئيس شوراي شهر مي گويد؛ «با آن شيوه ما هم مخالف بوديم، اما به هر حال بايد از شهردار خود دفاع مي کرديم.» وي همچنين مصوبه شورا مبني بر تعطيلي هر چه سريع تر نمايشگاه را نيز منوط به اطلاعاتي مي داند که از شهرداري ارائه مي شد، اما «غلط بود و فکر مي کنم از اعتماد ما سوء استفاده شد». در واقعه منوريل شورا باز هم عقب ماند؛ «بعدها فهميديم که قبل از مصوبه منوريل شهرداري کار خود را شروع کرده بود و حتي قراردادهايي هم بسته شده بود.» شوراي شهردار تبعات يک ترکيب ناشناخته و کم تجربه بود تا ثابت شود که شورا جايگاه سياستمداران کارشناس است.

سرزمين رويايي

سال دوم از عمر شورا را بايد ادامه همان نگاه نخستين دانست.هنگامه يي که شورائيان سرمست از يکدستي شعار «ما شيفتگان خدمتيم» را از هر تريبوني سردادند تا نشان دهند، اختلاف از هر جنسي که باشد ريشه يي در قدرت طلبي دارد. با چنين برداشتي انتقادها از شوراي اول تحت حاکميت اصلاح طلبان به هر برچسبي مزين شد و آبادگران روياي سرزميني بدون اختلاف نظر را هر روز در دسترس تر براي شهروندان تهران تصوير کردند. نشانه ها نيز براي چنين تصوري اندک نبود. موفقيت شورا و شهرداري در ايجاد مقبوليت نزد شهروندان که با حمايت هاي بي دريغ صداوسيما ميسر شده بود و همچنين هضم تنها عضو غيرآبادگر در برداشت هاي اصولگرايي شوراي دوم و شهردارش از امور در جريان شهر تهران. سال دوم، سال روزهاي خوب بود، هر مصوبه دست کم 12 راي را پشتوانه داشت حتي مصوباتي از آن دست که برخي نمايندگان را در جلسات يکشنبه، آنجا که ديدگان شهروندان را بدان راهي نبود به اعتراض وامي داشت. سالي که نام آبادگران در صحن مجلس شوراي اسلامي نيز طنين انداز شد و آنها که تا ديروز با عناوين مشاور شهردار و يا نزديکان شهرداري در عرصه سياست فعاليت مي کردند با تابلوي آبادگران ايران اسلامي مجلس را فتح کردند.

سال بد

سال سوم را بايد سال بد دانست.سالي که براي شوراي آبادگران هرچه داشت جز نشانه يي از دو سال گذشته. شيفتگان خدمت در اولين گام مي بايست پا بر عرصه انتخاباتي مي گذاردند که شهردارشان خود يکي از مدعيان آن بود. به زعم شهروندان تاثير گرفته از صنعت تبليغات تکليف شورا در گرايش انتخاباتي نمايان بود اما در خود شورا نه. جلسات يکشنبه شوراي شهر تهران تا مدت ها به اين بحث ساده اختصاص داشت که شورا بايد از چه نامزدي در انتخابات رياست جمهوري حمايت کند؛ علي لاريجاني، محمود احمدي نژاد و يا محمدباقر قاليباف که به جرگه اصولگرايان افزوده شده بود. اين انتخاب در نهايت نه تنها ميسر نشد که باعث از پرده برون افتادن تمام آن چيزهايي شد که ظرف دو سال پنهان نگه داشته شده بودند.«اختلاف» تصوير جديد شوراي شهر بود، موضوعي که اجازه نداد تا شوراي شهر بر سر حمايت از محمود احمدي نژاد به توافق برسد، هر چند هنوز هم رگه هايي از توافق نظر وجود داشت و آن همان مصاحبه يي بود که چمران در گرماگرم انتخابات ترتيب داد و از آن چيزي سخن گفت که شورائيان نمي خواهند؛ محمدباقر قاليباف. او رسماً گفت شوراي شهر، قاليباف را نامزد اصولگرايان نمي داند و از همين رو اگر چه از کسي حمايت نخواهد کرد اما قطعاً با او مرزبندي خواهد داشت. اين توافق، حداقل باقي مانده يکدستي روزهاي خوب در سال سوم شوراي شهر بود که البته چند ماه بعد کاملاً فراموش شد تا از آن سرزمين رويايي سال 1382 و 83 تنها خاطره يي بر جاي بماند. سال بعد، هنگامي برازنده سومين سال فعاليت شوراي آبادگران شد که بخشي از نمايندگان شوراي تهران بنا به دلايلي، محمدباقر قاليباف را - همان که مرزبندي خود را با او اعلام کرده بودند- به سمت شهرداري برگزيدند. اين انتخاب از آن رو مهمتر تلقي شد که هنوز هيچ کس نتوانسته بود رودررويي هاي او با محمود احمدي نژاد شهردار موردپسند شوراي دوم را فراموش کند. در چنين شرايطي بود که پوست اندازي شورا مطرح شد تا پاسخ کساني باشد که از خود مي پرسيدند شورا را چه آمده است.

پوست اندازي شورا

انتخابات رياست جمهوري فارغ از هر پيامدي، براي شوراي شهر تهران داراي يک بار مثبت بود، تسريع در پوست اندازي شورا. گذشت زمان، افزايش تجربه و آشنايي بيشتر با ساختارهاي مديريت شهر، پس از انتخابات رياست جمهوري، در شوراي تهران انگاره يي ايجاد کرد که هر روز بيشتر از روز قبل با شاخص هاي «احساسات» فاصله مي گرفت. اگر تاثيرات سياسي حاکم بر انتخاب شهردار دوم کنار گذاشته شود، قاليباف نماد دوران جديدي در شوراي تهران خواهد بود. دوراني که شورائيان با تبديل شدن به دو گروه، عملاً پرچمداري دو طرز تفکر احساسات گرايي و عقلانيت گرايي نسبي در عرصه شهر را بر عهده گرفتند. اختلافات بعدي نيز محصول همين دودستگي بود که در نهايت به سود گروه دوم پايان گرفت. در اين دوره بود که شهردار جديد به نمايندگي از اکثريت شوراي شهر حکايت تغييرات دروني در شوراي شهر را نمايان ساخت. به نمايندگي از آنها از اشتباهاتي تبري جست که در اوج توده گرايي دوران پيشين مورد تاييد قرار گرفته بود. توقف وام ازدواج در دستور کار قرار گرفت، ساخت منوريل نيز با دستور شهردار جديد متوقف شد و ديدارهاي مردمي به عنوان بارزترين نماد عصر احمدي نژاد به محاق رفت تا شوراي جديدي از دل شوراي آبادگران زاييده شود.

سال اشک

در يکي از روزهاي مياني سال چهارم، يکي از نمايندگان مخالف شوراي جديد و نماينده اش محمدباقر قاليباف، در توصيف روزهاي گذشته از سال 1385 به خبرنگاري گفت؛ «امسال يک چشم مان اشک بود يکي خون.» او در ادامه از جرياني سخن گفت که مي خواهد به واسطه نگاه سياسي اش يا گمان دست نيافتن به سهمي از پيروزي «آقاي احمدي نژاد» در انتخابات رياست جمهوري «خدمت گزاري هاي» او را عکس نشان دهد. به اعتقاد او توقف يک باره تمامي اقدامات مثبت شهرداري تهران و «اين به اصطلاح افشاگري ها در مورد سازمان فرهنگي و شهرداري زمان آقاي احمدي نژاد و هزينه هاي فاقد و وام ازدواج و منوريل» ناشي از همين رويکرد است که در نهايت به زيان شهر و شهروندان است چرا که آقايان فکر مي کنند «مي توانند از شهرداري به رياست جمهوري برسند حال آنکه نمي دانند اگر آقاي احمدي نژاد موفق شد به علت توانمندي هاي خودش بود نه امکانات شهرداري تهران». چنين تصوري در ميان مدافعان قاليباف هم جريان داشت. آنان که توضيح مي دادند اگر در انتخابات رياست جمهوري با قاليباف مخالف بودند نه به معناي ناتواني او در اداره کشور که از بابت نگراني از حضور يک نظامي در صدر قوه مجريه بوده است. آنها نيز سال 85 را سالي توام با اشک و خون مي دانستند. خون دل از آن رو که عده يي براي تخريب قاليباف کمر راست کرده اند و با هر پيشنهاد او و همفکرانش در شورا بدون ارزيابي منطقي مخالفت مي کنند و اشک از آن جهت که مي دانند اين روند تنها قرباني شدن شهر را به همراه دارد. سال اشک اگر با اين اتهامات آغاز شد، با جدل هاي لفظي دوستان سابق در صحن علني همراه و با افشاگري ها عليه يکديگر قوام يافت. در انتها به تخريب صرف رسيد و سال اشک دررسيد. سالي که براي پيروزي در انتخابات و در دست گرفتن اداره امور پايتخت ايران پاره يي از آبادگران سال 1382، پرچم «اصولگرايي اصلاح طلبانه» را بالا گرفت و پاره يي ديگر «رايحه خوش خدمت گزاري» را، تا آنچه بر زمين مي ماند بيرق آبادگراني باشد که معتقد بودند «ما شيفتگان خدمتيم، نه تشنگان قدرت.»
مشکلات علم در دانشگاه هاي ايران

سعيد ارکان زاده يزدي

محمود ملاباشي معاون دانشجويي وزير علوم، ظهر روز 3 دي ماه سالي که گذشت، پس از نشست خبري طولاني وزير علوم و معاونانش با خبرنگاران، با عجله از راه پله آخرين طبقه وزارتخانه به طبقه زيرين مي رفت. به پاگرد که رسيد، ايستاد و به خبرنگاري که به دنبالش آمده و پرسيده بود «آيا درست است که اعزام دانشجو به امريکا و انگلستان و کانادا ممنوع شده؟» پاسخ داد؛ «ممنوع نشده، با پول خودشان مي توانند بروند ولي ما نمي فرستيم.» و رفت و پاسخ مفصل را به دو هفته بعد موکول کرد. طبق آخرين رتبه بندي دانشگاه ها در سال 2006 که همشهري آن لاين منتشر کرده است، دانشگاه هاروارد (در امريکا) برترين دانشگاه جهان است و پس از آن، دانشگاه MIT (در امريکا) دومين و دانشگاه کمبريج (در انگلستان) سومين رتبه را دارد. رتبه هاي يک تا 10 برترين دانشگاه هاي جهان متعلق به دانشگاه هاي امريکايي يا انگليسي است. امريکا رتبه اول توليد علم دنيا و انگلستان رتبه سوم را دارد. کانادا کشوري است که اين روزها در کنار استراليا مقصد اغلب دانشجويان ايراني است که مي خواهند در خارج تحصيل کنند. ايران 5/0 درصد علم جهان را توليد مي کند و هيچ دانشگاهي در کشور، بين دو هزار دانشگاه برتر دنيا به چشم نمي خورد. دو هفته بعد، معاون دانشجويي وزير علوم در جمع خبرنگاران رسماً از «لغو اعزام دانشجوي بورسيه به امريکا، انگلستان و کانادا» خبر داد؛ «دانشجوي بورسيه انتظار دارد که ما حافظ منافع همه چيزش باشيم؛ نمي شود به اين کشور ها پول بپردازيم و بي احترامي و رفتار ناشايست هم ببينيم. اگر به توافقاتي با اين کشورها رسيديم دوباره بورسيه ها را اعزام مي کنيم.» اما چند دقيقه بعد مديرکل بورس و امور دانشجويان خارج که کنار ملاباشي نشسته بود سعي کرد اين اقدام را کمتر با سياست پيوند بزند و گفت؛ «بورسيه هاي ما در امريکا از قبل هم معمولاً کم بوده اند. در کانادا شرايط ويزاي دانشجويان خيلي سخت بوده و اعتراض شديد خانواده ها را در پي داشته، ما به درخواست خودشان اعزام را متوقف کرده ايم. انگلستان هم کشوري است که پول بسيار کلاني از ما مي گيرد اما در قبالش امکانات علمي يي را در اختيار ما مي گذارد که با هزينه يي کمتر در کشورهاي ديگر هم يافت مي شود.» معاون وزير مي گفت آنقدر دانشجوي دکتري در داخل ايران داريم که لغو بورسيه چند کشور اصلاً به چشم نمي آيد. وزارت علوم براي فرستادن دانشجو به ساير کشورها هم رغبت چنداني نشان نمي دهد؛ وثيقه خروج بورسيه ها از کشور سه برابر شده و آزمون زبان انگليسي براي اعزام به کشورهايي که اين زبان را اجباري ندانسته اند، واجب شده است. چند ماه بعد مشخص شد که امريکا، انگلستان و کانادا ديگر دانشجويان بورسيه را نمي پذيرند و مديران در لغو اعزام بورسيه به اين کشورها پيش دستي کرده بودند.

توليد انبوه

جنگ ايران و عراق که تمام شد، مسوولان آموزش عالي کشور تصميم گرفتند به جاي تمرکز بر دانش آموختگان خارج کشور، آموزش در مقطع کارشناسي ارشد، دکتري حرفه يي و دکتري تخصصي را در داخل ايران گسترش دهند. پس از جنگ توليد انبوه شروع شد؛ محمدمهدي زاهدي وزير علوم هميشه با اشتياق اعلام مي کند که پيش از انقلاب 170 هزار دانشجو در ايران تحصيل مي کردند اما اکنون اين تعداد به 3 ميليون نفر رسيده است. اعضاي هيات علمي دانشگاه ها در آن دوران 5 هزار نفر بوده اند اما حالا به 48 هزار نفر رسيده اند. دو سال پيش تنها 4 درصد اعضاي هيات علمي دانشگاه ها «استاد» (بالاترين رتبه عضو هيات علمي) و تنها 7 درصد «دانشيار» (رتبه پيش از استادي) بوده اند. اما 50 درصد اعضاي هيات علمي دانشگاه ها «مربي» (پايين ترين رتبه عضو هيات علمي) و 37 درصد «استاديار» (يک رتبه بالاتر از مربي) بوده اند. اين درصدها با کمي تغيير تاکنون حفظ شده است. وزارت علوم تمرکز خود را بر توسعه هر چه بيشتر تحصيلات تکميلي دانشگاه ها گذاشته است. وزير علوم اعلام کرده است که 30 درصد دانشجويان دانشگاه هاي دولتي در مقطع کارشناسي ارشد و دکتري درس مي خوانند و اين نسبت در سال هاي آينده بيشتر هم خواهد شد. او بارها اعلام کرده است که هدف وزارت علوم رسيدن به زماني است که براي هر فرد متقاضي تحصيل در دانشگاه ها، يک صندلي خالي وجود داشته باشد. زاهدي در سخنراني هاي خود اعلام مي کند که در ايجاد ظرفيت پذيرش دانشگاه ها از برنامه چهارم توسعه، چند گام جلوتر است. اما بدون توسعه زيرساخت هاي آموزشي، تنها با افزايش تعداد دانشجويان کشور کاري پيش نرفته است. اعتراضات هميشگي صنفي دانشجويان به خوابگاه، غذا، سايت کامپيوتر، کيفيت تدريس استادان و ابراز بي فايدگي تحصيل و گاهي زير سوال بردن فلسفه و ضرورت وجود دانشگاه در کشور، مي تواند نشان دهنده نقص در جايي از کار باشد. گزارشي که خبرگزاري مهر درباره چگونگي نوشته شدن برخي پايان نامه هاي دانشجويي منتشر کرده، گوياي وجود رگه هايي ناسالم در تحصيل و توليد علم دانشگاه هاي کشور است؛ اين خبرگزاري گزارش کرده است که در بسياري از مغازه هايي که خدمات چاپ و تکثير دانشجويي انجام مي شود پايان نامه هم مي فروشند. در اين گزارش صاحب يکي از اين مغازه ها گفته است؛ «دانشجو موضوع تحقيق يا پايان نامه را مي گويد، اگر در آرشيو موجود بود تعداد صفحات را از 20 تا 300 صفحه و قيمت را از صفحه يي 80 تا دو هزار تومان تعيين مي کند و براساس آن پرينت مطلب گرفته مي شود و پايان نامه صحافي شده ظرف 24 ساعت به او تحويل داده مي شود.» از فروشنده يي ديگر پرسيده اند که پايان نامه ها و تحقيق ها را از کجا آورده و او گفته است؛ «برخي براي دانشجوياني است که پايان نامه ها يا تحقيق هاي خود را براي تايپ کردن به ما سپرده اند و در هارد کامپيوترمان هست. بعضي را از اينترنت درمي آوريم و گاهي هم پايان نامه هاي دانشجوياني را که اخيراً فارغ التحصيل شده اند مي خريم و با درصدي سود به مشتريان جديد مي فروشيم.»

غم نان

فرامرز رفيع پور استاد جامعه شناسي دانشگاه شهيد بهشتي، در جايي از کتاب «موانع رشد علمي ايران و راه حل هاي آن» مي نويسد؛ «زماني که به فکر افتادم تا شايد براي فرصت مطالعاتي با خانواده به چين بروم، گفته شد ماهانه 1300 دلار به ما پرداخت خواهد شد. در آن زمان آشپز سفارت ايران در چين ماهانه اين مبلغ را مي گرفت.»

البته وضع مالي اعضاي هيات علمي دانشگاه ها از سال 1383 بهتر شده است؛ در آن سال دولت حقوق اعضاي هيات علمي را طبق درجه بندي جدول ارتقاي هيات علمي، از کف افزايش تا دو برابر حقوق قبلي افزايش داد. اما اين افزايش حقوق تنها شامل حدود 40 درصد اعضاي هيات علمي دانشگاه ها شد. گذشته از اين، حقوق اعضاي هيات علمي بر اساس ساعات حضور و تدريس در کلاس درس محاسبه مي شود و تاکنون چند بار «مجمع صنفي اعضاي هيات علمي دانشگاه ها» تذکر داده است که اين نوع محاسبه حقوق در شأن استادان نيست و کفه آموزش را به ضرر پژوهش سنگين تر مي کند. شهريار مشيري عضو کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس هفتم به «اعتماد» مي گويد که حقوق اعضاي هيات علمي 700 تا يک ميليون و 300 هزار تومان است.

با اين حال، دانشجويان دانشگاه ها استادان بسياري را مي شناسند که در شرکت يا شرکت هايي عضو هيات مديره اند؛ بيرون از دانشگاه کار اجرايي مي کنند و حتي کارها را داخل دانشگاه مي آورند و به نام تکليف درسي بر عهده دانشجويان مي گذارند. شايد نسل استاداني که ساعت 6 صبح به اتاقشان در دانشگاه مي آمدند و پس از غروب به منزل مي رفتند رو به زوال است؛ چند هفته پيش از اتمام سال، يکي از دانشجويان دکتري تعريف مي کرد که استادي پس از اين که دانشجويي بر گرفتن جوابي اصرار کرده، سر کلاس بر سر شاگردانش چنين منت گذاشته است که «اگر به شرکت مشاوره يي خودم بروم و در آن جا چاي بخورم، ساعتي 30 هزار تومان مي گيرم.»

يک درصد کشورهاي توسعه يافته

حقوق، تنها يکي از دلايل دلسردي استادان دانشگاه ها براي تحقيق و پژوهش است؛ صاحبان اصلي دانشگاه ها از اهميت ندادن به خود پژوهش ناراضي اند. بهمن صمدي يزدي که چهره ماندگار رشته کشاورزي هم شده است، امسال در جشنواره پژوهش دانشگاه تهران مي گفت بودجه پژوهشي کشور ما يک درصد کشورهاي توسعه يافته است. بودجه پژوهشي را معمولاً با درصدي از توليد ناخالص داخلي (که برابر همه محصولات توليد شده در کشور ضرب در قيمت هر محصول است) مي سنجند. در کشورهاي توسعه يافته سهم بودجه پژوهشي از توليد ناخالص داخلي 3 تا 5/4 درصد است. در سالي که گذشت کل بودجه پژوهشي کشور 64/0 درصد توليد ناخالص داخلي اعلام شد. خود وزير علوم در جشنواره پژوهش امسال در 25 دي ماه مي گفت که اين بودجه تقريباً برابر «يارانه کود و سم کشور» است. براي سال آينده هم خبرهاي خوشي به گوش نمي رسد؛ وقتي لايحه بودجه به مجلس تحويل داده شد، کارشناسان اعلام کردند که بودجه پژوهشي به اندازه 38/0 درصد توليد ناخالص داخلي است. با اين حال مديران پژوهشي تلاش مي کنند تا با اختصاص يک تا چهار درصد بودجه جاري نهادهاي اجرايي به پژوهش، کل بودجه پژوهشي کشور را به 2/1 درصد توليد ناخالص داخلي برسانند. طبق برنامه چهارم توسعه تا سال 1388 بودجه کل پژوهشي بايد به 3 درصد توليد ناخالص داخلي برسد که از آن ميان دو درصد سهم دولت است. مشکل بزرگ تر اين است که در دي ماه امسال هيات وزيران تصميم گرفت براي طرح هاي پژوهشي و صنعتي دانشگاه ها هم تشريفات مناقصه برگزار شود. مديران کل ارتباط با صنعت چند دانشگاه بزرگ کشور در نامه يي اعلام کردند که با اين تصميم به دليل نبود توان رقابتي، ارجاع طرح هاي پژوهشي به دانشگاه ها به صفر مي رسد و عملاً دانشگاه ها از طرح هاي پژوهشي، کاربردي کنار گذاشته مي شوند.

کاهش شتاب توليد علم

يک استاد دانشگاه وقتي وارد دانشگاه مي شود، از فوايد مادي کار در صنعت و توليد دست مي کشد، به اين اميد که از دانشش براي پژوهش و ساختن نسل علمي بعدي استفاده شود. اما سهمگين ترين ضربه هنگامي بر او وارد مي شود که ببيند جايي نيست تا از علمش استفاده کند. افرادي را با توانايي هاي علمي بسيار پايين تر اما مزيت هاي غيرعلمي زياد مي بيند که به سرعت پيشرفت مي کنند و براي او تکليف پژوهشي تعيين مي کنند يا دست او را از برخي پژوهش ها کوتاه مي کنند. تعابيري چون «مصاحبه ها و گزينش هاي غيرتخصصي و غيرعلمي»، «حسادت و کارشکني در کارهاي گروهي علمي»، «نقش روابط در استخدام و ارتقاي اساتيد»، «نبود اخلاق و صداقت علمي» و «بوروکراسي هاي اداري» که بارها از پژوهشگران و دانشمنداني که به خارج از کشور رفته اند شنيده مي شود، نمودار همين مشکل است. اغلب آنها هنگامي که براي تحقيقاتي به داخل کشور مي آيند، مي گويند تنها به خاطر حس وطن پرستي يا انگيزه هاي عاطفي به ايران سفر کرده اند. علي کاوه پژوهشگر برگزيده يي بود که در مراسم افتتاحيه هفته پژوهش امسال 6 دقيقه فرصت داشت تا مشکلات تحقيقات و پژوهش کشور را بيان کند. در آن 6 دقيقه، او از روشن بودن اهداف پژوهشي، مديريت هاي مستقل علمي، احترام به دانشمندان گذشته و حال و برگزاري کنفرانس هاي علمي هدفدار صحبت کرد و گفت؛ «ايجاد نظام هاي ارزيابي مستمر علمي استادان و تلاش براي بهبود سطح علمي آنها يکي از راهکارهاي مناسب بهبود کيفيت پژوهش هاي ما است.» سطح علمي يک کشور را با مولفه هاي زيادي همچون تعداد برندگان جايزه هاي علمي نوبل، سهم بودجه پژوهشي در توليد ناخالص داخلي، تعداد پژوهشگران نسبت به جمعيت کشور، تعداد اختراعات داخلي و بين المللي ثبت شده و تعداد مقالات منتشر شده در مجلات نمايه شده در پايگاه هايي چون ISI محاسبه مي کنند؛ ايران هيچ برنده جايزه علمي نوبلي ندارد. سهم بودجه پژوهشي از توليد ناخالص داخلي کشور حتي از متوسط کشورهاي در حال توسعه هم کمتر است. تعداد پژوهشگران در کشور به گفته مديرکل پژوهش وزارت علوم 1000 نفر در يک ميليون نفر است که با ميانگين جهاني آن که 1400 پژوهشگر در يک ميليون است فاصله زيادي دارد. طبق پيش نويس سند توسعه علمي کشور، تعداد ابداعات و اختراعات ثبت شده داخلي امسال 1400 مورد و تعداد اختراعات بين المللي 210 مورد بوده است. تعداد اختراعات در حقيقت شاخص قابليت انتقال نتايج علمي به فناوري و کاربرد عملي تحقيقات است. با تاکيد بر اين که همه مقالات به اختراع منجر نمي شوند، هنوز تعداد کم اختراعات و ابداعات نسبت به مقالات علمي منتشر شده نشان مي دهد که بين علم و عمل در کشور فاصله زيادي وجود دارد. اما بحث انگيزترين و پررنگ ترين مؤلفه تعيين سطح علمي کشور، تعداد مقالات علمي منتشر شده در ISI است. تعداد اين مقالات با اغماض به معني توليد علم يک کشور هم به کار مي رود. در دنيا چند موسسه علمي هستند که با سنجش سطح مجلات علمي در تمام دنيا، آن مجلات را در فهرست خود نمايه مي کنند و به اين ترتيب براي آن مجله اعتبار علمي بين المللي مي سازند. هر يک از آن مجلات داراي هيات علمي و چند هيات داوري سخت گيري است که مقالات رسيده به آن را کاملاً بررسي مي کنند و هنگامي که پس از چند ماه به مقاله يي اجازه چاپ بدهند مي توان اين طور فرض کرد که آن مقاله داراي استانداردهاي روز آن