نسرين تخيري
نوروز امسال براي خودم يک طبل مي خرم. سال که تحويل شد 15 دقيقه تمام بر طبلم مي کوبم تا ديگر صداي ترسم را نشنوم. ترس از صداي انفجارهاي عراق، ترس از صداي سقوط هلي کوپترها در مرزهاي ايران، ترس از صداي اره برقي که هر روز مساحت جنگل ها را کمتر مي کند، ترس از صداي فرياد گرسنگانً فقر و گراني در جهان امروز و ترس از صداي ديپلمات هاي بي تدبير که زمين و ساکنانش را هر روز بيشتر به فاجعه نزديک مي کنند.
من به عقربه هاي ساعت آخرالزمان1 چشم دوخته ام که امسال چند دقيقه جلوتر خواهد رفت. دقيقه چيست، ثانيه؛ چون فقط 5 دقيقه ديگر به آخرالزمان مانده است.
شما هم اگر سري به سايت هاي اينترنتي2 گروه «خيزش صلح» و «طبل ها براي صلح» بزنيد، شايد عيد امسال به جاي لباس و کفش نو يا عيدي هاي رنگارنگ براي خودتان و بچه ها طبل خريديد و با طبل نوازان بين المللي، هم صدا شديد تا شايد ثانيه يي، ساعت آخرالزمان را عقب بکشيد. 20 مارس که سال ما نو مي شود و روز جهاني زمين هم هست از سوي طبل نوازان صلح دوست روز اميد و نو شدن نامگذاري شده است. شعار اين جمعيت در سراسر دنيا «جنگ را تمام کنيد، زمين را حفظ کنيد» است.
سازمان ملل متحد هم سال ها است که اين روز را که هم زمان با اعتدال بهاري است و روز و شب در تمام نقاط زمين با هم برابر مي شوند، جشن مي گيرد. 26 فوريه سال 1971 در سازمان ملل متحد بيانيه يي امضا شد که بنابر آن هر سال در زمان اعتدال بهاري ناقوس هاي صلح در اداره مرکزي سازمان در نيويورک به صدا در مي آيد.
از بيستم مارس 2005 / اول فروردين 1384 که دومين سالروز حمله امريکا و انگليس به عراق بود، به پيشنهاد گروه خيزش صلح (peace wave) طبل نوازان جهان دعوت شدند تا در اقدامي نمادين به صورت هماهنگ، در روز جهاني زمين بنوازند.
گروه بين المللي «طبل ها براي صلح» هم به اين «حرکت صلح دوستانه» پيوستند. آنها در همان سال 2005 هر کدام در شهرشان در روز 20 و 21 مارس، 15 دقيقه براي صلح در کشورهاي خود نواختند. اين کار از ساعت 12 ظهر روز 20 مارس در امريکا آغاز و تا پايان روز 21 مارس در مناطق مختلف دنيا از جمله نيوزيلند، استراليا، ژاپن و خاورميانه، آسيا و اروپا ادامه يافت تا نداي صلح به گوش جهانيان برسد. در بند پاياني فراخوان براي صلح جهاني و مسئوليت محيط زيستي که «خيزش صلح» در همان سال 2005 براي اين حرکت جهاني منتشر کرد، آمده است؛
«روز زمين در بيشتر کشورها جشن گرفته مي شود. اين روز برابر با اول فروردين يعني روز اعتدال بهاري است. روز زمين، روز تعادل و توازن است، روزي است که تفاوت ها فراموش مي شوند و تمام موجودات نو شدن طبيعت را جشن مي گيرند. روز زمين با اين هدف مشخص شده است که سهم هريک از ما را در حفظ و نگهداري از زمين، يادآور شود.»
اعتدال؛ آرمان ايراني يا واقعيت
درست است، جهان روز اعتدال بهاري را با نام «روز زمين» جشن مي گيرد و تعادل و توازن را پاس مي دارد، اما تنها قومي که سال را با اين روز نو مي کند در حوزه تمدن ايران است، هر چند کمتر تعادل و توازن را در اين تکه از زمين شاهد هستيم. انتخاب اين زمان به عنوان سال نو را مي توان به حسن سليقه ايراني نسبت داد، هرچند بايد پرسيد چرا تهي از جوهرش يعني اعتدال.
شايد به عنوان يک آرمان و آرزو، در وجود هر انسان ايراني اين نياز به اعتدال وجود دارد و همان است که نوروز را به عنوان سال نوي تمدن ايران از دوران اوستاي کهن تا همين لحظه ماندگار کرده است. حکومت ها با اديان مختلف بر اين سرزمين حکم راندند، آمدند و رفتند از اسکندر بگير تا مغول و عثماني ها و اعراب، بسياري از جشن ها، اعياد و سنت هاي ايراني رنگ باختند، ولي نوروز و آيين هاي آن ماندگار اين سرزمين شدند. اما نگاهي به وضعيت کنوني ما و تاريخ گذشته مان نشان مي دهد که ميان آرمان و واقعيت فاصله است. ايراني در جست وجوي آرمان تعادل و توازن است پس روز تعادل بهاري را سال نوي خود مي گذارد، اما نشانه هاي تعادل را در فرهنگ روزمره خود کمتر دروني کرده است و بيشتر به افراط و تفريط مي غلتد.
اگر سنتگرا است، شک نمي کند. اگر متجدد است به مدپرستي رو مي آورد و بقيه عناصر تجدد را مي گذارد براي روشنفکرها تا با آنها دلخوش باشند. اگر ديندار است به تعصب مي افتد و وقتي از تعصب رومي گرداند به بي اعتقادي مي غلتد.
اگر قرار مي گذارد، يا دير مي رسد يا خيلي زود. اگر با کسي دوست است به او چشم بسته اطمينان مي کند اما با کوچک ترين اختلاف نظري دوست قبلي، دشمن جانش مي شود.
دم در خانه هزار بار تعارف همسايه مي کند که شما اول بفرماييد، يا سر ميز رستوران هزار بار من بميرم تو بميري مي گويد که چه کسي پول ميز را بدهد، اما در رانندگي حتي يک ثانيه حاضر نيست به ديگري هم فکر کند.
افراط خشونت، تفريط زبوني
تاريخ ايران هم پر از پادشاهان و شخصيت هايي است که نوروز، روز اعتدال بهاري را پاس داشتند و حفظ کردند و اصرار داشتند در اين روز تاجگذاري کنند، اما عملکرد آنها هر چيزي بوده است به جز حفظ تعادل و توازن. آنها وقتي قدرت داشتند سرکوبگر بودند و خشونت مي کردند و وقتي قدرت نداشتند زبون مي شدند و تمام ايران را هم با خود به زبوني مي کشاندند. افراط خشونت، تفريط زبوني. نمونه آن شاه اسماعيل صفوي است که سلسله صفوي را پايه گذاري کرد. او روز 11مارس (در سال 1502 ميلادي) و 9 روز مانده به نوروز را براي تاجگذاري خود تعيين کرده بود تا آئين هاي نوروزي را در کسوت شاه ايران برگزار کند. و همو بود که هنگام پيروزي بر ازبک ها، دستور داد پوست سر بريده شيبک خان سردار ازبک را با کاه پر کنند و براي سلطان سليم عثماني بفرستند تا حساب کار دستش بيايد. از جمجمه سر او هم جامي درست کرد و تا پايان عمر از آن جام مي نوشيد. تازه به اين هم کفايت نکرد و به سربازانش دستور داد بدن بي سر شيبک خان را بياورند و فرمان داد هر که من پادشاه او هستم، گوشت بدن شيبک را بخورد و سربازان او که خدايش مي دانستند تکه تکه گوشت او را خوردند. همين شاه اسماعيل وقتي در چالدران از عثماني ها شکست خورد آنچنان زبون شد که 10 سال آخر زندگي اش را فقط به مي خواري گذراند و کشور و شيرازه آن را رها کرد. پس از او شاه عباس صفوي است که در سال 1597 ميلادي آئين نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار کرد و در نطق خود به اين مناسبت گفت که اصفهان پايتخت هميشگي ايران خواهد بود و تصميم دارد آن را به صورت زيباترين و امن ترين شهر جهان درآورد. احتمالاً براي ايجاد همين امنيت بود که او 500 آدمخوار داشت. هروقت کسي با او مخالفت مي کرد به اسم اختلال در امنيت، سفره چرمي «نطع» را مقابلش پهن مي کردند، مخالف خوانش را روي آن مي انداختند و آدمخوارهايش را به جان او تا زنده زنده مقابل شاه عباس نوش جانش کنند، مبادا که امنيت اصفهان در هم بريزد. راه ديگر حفظ امنيت هم لابد آن بوده که او سه پسرش را کشت و دوتاي ديگر را هم کور کرد که هواي تاج وتخت برشان ندارد. کريم خان زند، سرسلسله پادشاهي زنديه نيز پس از اعلام شهر شيراز به پايتختي ايران، از سال 1761 ميلادي به بعد سلام نوروزي را در عمارتي که اينک موزه پارس نام دارد، برگزار مي کرد و سپس به ديدن مردم عادي (کوچه و خيابان) مي رفت. او در نخستين نوروز در شيراز، از جيب خود چند نوازنده را اجير کرد که در ميدان هاي شهر بنوازند و مردم را شاد کنند. مي گويند کريم خان براي شاد کردن مردم و زدودن غم هايشان هر اقدامي را که مي توانست، مي کرد. البته يکي از اين کارها اين بود که آغامحمدخان، پسر ايل قدرتمند قاجار را به گروگان گرفت تا ايل قاجار بر او نشورند. او را اخته و مجبورش کرد ميان ايل زنديه روزگار بگذراند.
آغامحمدخان هم البته اين اقدام را بي پاسخ نگذاشت. شوريد و سلسله قاجار را پايه گذاري کرد. پس از فتح کرمان دستور داد لطفعلي خان پسر و جانشين کريم خان زند را کور کنند. نه تنها لطفعلي خان که سپاهش و همه مردم کرمان را. روايت است که چهار تن چشم از کاسه در آورد و مناره از سرهاي بريده درست کرد.
حتي از جان عطاري که او را هنگام زندگي در شيراز ميان قوم زنديه به خاطر خساست در خريد روغن تحقير کرده بود نگذشت. دستور داد او را دستگير کردند و زنده زنده او را در ديگ روغن داغ انداخت و به تماشا نشست. البته فکر نکنيد که او به نوروز، روز تعادل بهاري بي توجه بود. او هم با همه سفاکي اش، «نوروز» را براي تاجگذاري تعيين کرد. آغامحمدخان در نوروز سال 1174 هجري شمسي (مارس 1795 ميلادي) در تهران تاجگذاري کرد و اين شهر را پايتخت قرار داد که هنوز پايتخت است و نماد و نشانه نبود تعادل. با ترافيکش، آلودگي هوا و آلودگي صوتي اش و هزاران چيز ديگرش. نه، نوروز در واقعيت زندگي ما جاري نيست، آرمان ماست. هنوز تا رسيدن به تعادل و توازن که جوهر نوروز است فاصله زيادي داريم. تاريخ و فرهنگ روزمره مان اين را نشان مي دهد. امسال نيازي به اسکناس هاي نو ندارم. طبل خريدن از مغازه براي عيدي هايي که بايد بدهم که اسکناس نو لازم ندارد. من امسال به همه يک طبل هديه مي دهم تا ترسشان را از اين تاريخ و اکنون بي توازن در روز تعادل بهاري فرياد کنند.
پي نوشت ها؛--------------------------------------
1- ساعت آخر آلزمان در لندن مستقر است و با خطراتي که براي زمين ايجاد يا رفع مي شود دقايق يا ثانيه هايي جلو و عقب کشيده مي شود.
2-http://groups.yahoo.com/group/up-drums-for-peace
http://nasehpour.blogfa.com
www.earthsite.org
www.drumwave.net
www.oneworldbeat.org
Drumming in One World Beat Uniting the People of the Global Village through music