
غلامعلي دهقانہ
يکي از مهمترين حوادث سياسي سال 1385، به دار آويخته شدن صدام- رئيس دولت سابق عراق- بود. صدام بدون عبرت آموزي از سرنوشت اصحاب قدرت درگذشته، تا آخر عمر شيفته قدرت ماند و جز قدرت، چيز ديگري نشناخت. شايد فرجام او، عبرتي باشد براي آيندگان و شيفتگان قدرت. دراين باره نکات زير قابل توجه است؛
1
در تاريخ آورده اند که «امير اسماعيل» ساماني پس از دستگيري عمرو بن ليث دومين امير صفاري در نبرد بلخ، او را به يوزبانان سپرد. هنگام شب فرا رسيد و عمرو بن ليث طلب غذا کرد. يکي از نگهبانان، اندکي گوشت و مقداري آب فراهم آورد و آنها را داخل ديگي قرار داد. نگهبان آتشي فراهم کرد و براي پيدا کردن نمک دور شد. در همين هنگام سگي بيامد و سر ديگ کرد و پاره گوشت را برداشت و رفت. عمروليث چون آن حال را ديد، گفت؛ «مردم عبرت گيريد که من آن اميرم که بامداد، مطبخ مرا هزار و چهارصد شتر مي کشيد و حال سگي طعام مرا مي برد. اصبحت اميراً و امسيت اسيراً.»
2
توريخوس رئيس جمهور وقت پاناما در سال 1359 در خاطرات خود مي گويد که بر اثر اصرار سياستمداران امريکايي پذيرفتم که محمدرضا پهلوي به پاناما سفر کند، شايد قضيه ديپلمات هاي امريکايي در ايران حل شود. در روز مقرر براي استقبال از او به فرودگاه رفتم. هواپيما به زمين نشست و پلکان خروج مسافران در کنار هواپيما قرار گرفت. در آغاز چند مرد محافظ خارج شدند و بعد از آن تعدادي قلاده سگ، سپس يک مرد و يک زن از پلکان پايين آمدند. اما من منتظر خروج شاهي بودم که او را در جشن هاي 2500 ساله ايران در سال 1350 ديده بودم. شاهي به ظاهر قدرتمند، مغرور و متکبر، اما در ميان آنها که بعد از آن مرد و زن پايين آمدند، باز هم از شاه خبري نبود. نگاهم دوباره به زن و مرد اوليه افتاد و محمدرضا پهلوي را شناختم. نحيف و لاغر، مضطرب و نگران و متفاوت از هميشه. انگار کس ديگري بود. با خود گفتم اين همان است که چند سال پيش ديده بودم،
3
سرانجام صدام حسين در زمستان 1385 به دار آويخته شد. همان طور که سه سال پيش از اين در زمستان 1382 دستگير شده بود. در حفره يي نمور که بيشتر به لانه حيوانات شبيه بود و عجيب تر از آن چهره ظاهري وي بود که متفاوت از هميشه شده بود. انگار صدام از عهد دقيانوس باز مانده بود. برخي با احتياط آنچه را که مي ديدند فيلمنامه يي بيش نمي دانستند که امريکا يي ها آن را طراحي کرده اند. اما گذشت زمان و برگزاري ده ها جلسه محاکمه وي نشان داد فرد دستگير شده واقعاً صدام بوده است.
4
يکي از بزرگترين جنايات صدام که در دادگاه وي کمتر به آن اشاره شد تجاوز گسترده وي به خاک ايران در شهريور ماه 1359 بود. در پايان شهريورماه 1359 صدام- حاکم سابق عراق- جنگي را آغاز کرد که 8 سال به درازا کشيد. پرسش اساسي آن است که هدف صدام از راه اندازي اين جنگ چه بود؟ و سرانجام آيا به اهدافش رسيد يا نه؟
اولين هدف صدام يا به تعبير ديگر نخستين روياي کودکانه وي مالکيت مطلق بر اروندرود بود. صدام با زير پا گذاشتن قرارداد 1975 الجزاير که خط مرزي اروندرود را بر اساس خط «تالوگ» مشخص کرده بود، حداقل خواسته اش اين بود که بتواند تسلط کامل خود را بر اروندرود اعمال کند. اين خواست صدام کاملاً برخلاف حقوق بين الملل بود که براي رودخانه هاي مشترک مرزي قاعده مشخصي را معين کرده است. اما ايران هيچ گاه اين خواست صدام را نپذيرفت و پس از جنگ هم در محدوده نفوذ قانوني خود اعمال حاکميت نمود. هدف دوم صدام يا به تعبير ديگر دومين روياي کودکانه وي جدا کردن خوزستان عزيز از پيکره ايران و الحاق آن به خاک عراق بود. اما مردم دلاور اين ديار از همان آغاز ورود نيروهاي عراق به خاک کشورشان مقاومت را شروع کردند و در حماسه خونين شهر- خرمشهر- کوچه به کوچه با نيروهاي متجاوز درگير شدند و با زمين گير کردن نيروهاي عراقي در پشت دروازه هاي آبادان به بعثي ها نشان دادند که محاسباتشان اشتباه بوده است. خوزستان همچنان استان ايران باقي ماند و خرمشهر به المحمره و آبادان به عبادان تبديل نشد تا ثابت شود؛ «چو ايران نباشد تن من مباد.»
هدف سوم صدام يا به تعبير ديگر سومين روياي کودکانه وي سرنگوني نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايران بود. نظامي که يک سال و نيم قبل از شروع جنگ مستقر شده بود. صدام که با تحريک امريکا و به قصد ضربه زدن به انقلاب ايران جنگ را شروع کرده بود، هيچ گاه تصور نمي کرد که اين جنگ مي تواند روزي او را تا پاي سقوط هم بکشاند که البته با کمک هاي بي شمار دول غربي، راهي براي نجات پيدا کرد. صدام چراغ سبز حمله به ايران را زماني از غرب دريافت کرد که زبيگنيو برژينسکي- مشاور امنيتي کارتر- در تيرماه 1359 در امان- پايتخت اردن- با وي ملاقات و از همراهي غرب با وي در اين جنگ سخن گفت. اما دفاع جانانه مردم غيور ايران نه تنها صدام را از تجاوز پشيمان که حاميان او را شگفت زده کرد. واقعيت اين است صدام به هيچ کدام از اهداف سه گانه فوق الذکر نرسيد و تنها دستاورد جنگ تحميلي وي تلفات انساني دو کشور ايران و عراق بود.
5
اصولاً سياستمداران را مي توان به دو دسته تقسيم کرد؛ براي عده يي قدرت اصالت دارد و قدرت في نفسه براي آنان مطلوب است، چرا که سبب ارضاي غريزه قدرت طلبي آنان مي گردد. اما براي دسته يي ديگر قدرت ابزاري بيش نيست تا با آن بتوانند منافع ملي را تامين کنند. از اين دسته مي توان به گاندي، نهرو، جناح، نکرومه، دوگل و ماندلا اشاره کرد. اما از مصاديق بارز دسته اول مي توان به صدام اشاره کرد. وي با ديکتاتوري ساليان سال بر مردم عراق حکومت کرد به تنها چيزي که فکر مي کرد قدرت تمام عيار خود بود. به تعبير ديگر قدرت و ديگر هيچ، استراتژي وي بود. وي براي قدرت جان هزاران نفر بي گناه را گرفت تا شايد چند صباحي بهتر به ارضاي غريزه قدرت طلبي خود بپردازد.
6
اقبال دنيا را اعتماد نشايد، همان طور که ادبار آن اسباب غم و غصه نبايد. سنايي، شاعر بزرگ قرن 6 گفته است؛
چه بايد نازش و نالش، بر اقبالي و ادباري/ که تا بر هم زني ديده، نه اين بيني، نه آن بيني
سر آلب ارسلان ديدي، ز رفعت رفته بر گردون/ به مرو آ، تاکنون در گل تن آلب ارسلان بيني
7
رمز و راز مانايي برخي افراد در عالم سياست چيست؟ واقعيت اين است سياستمداراني ماندگار تاريخ هستند که با فرهنگ و مردم نسبتي داشته باشند. حکيم طوس- فردوسي- به درستي سروده است؛
«جهان يادگار است، ما رفتني / به گيتي نماند به جز مردمي»
ہ سخنگوي حزب اعتدال و توسعه