
علي شاکر
گروه اجتماعي؛ تهراني هاي قديم خوردن سبزي پلو با ماهي شب عيد را موجب زنده دلي و تازگي روح مي دانستند. آن زمان به اين خاطر که سبزي تازه هنوز نرسيده بود و وسايل تندرو هم براي رساندن ماهي تازه به تهران وجود نداشت، بيشتر تهراني ها از سبزي خشک و ماهي دودي استفاده مي کردند. سبزي تازه يي هم که در گلخانه ها عمل مي آمد، به قيمت گزافي فروخته مي شد.
تازه به دوران رسيده ها براي آنکه نشان دهند سبزي و ماهي تازه خورده اند، آشغال سبزي و کله ماهي را کنار در خانه خود مي گذاشتند تا - به خيال خودشان- در چشم همسايه ها وق بزند و آنها را از حسودي کور کند، همسايه هايي که همان موقع مشغول خوردن «رشته پلو» بودند، بشقاب اول را به پدر خانه مي دادند تا مشکلات مالي دست از سرش بردارد. دختر را مي گفتند که براي باز شدن بختش زير ديگ رشته پلو را روشن کند. مادر هم پنهاني چند تا رشته پلويي داخل کيف پول پدر مي گذاشت تا کمي رنگ پول به خود ببيند و سررشته کار دستش آيد.
اما نکته يي را همه مي دانستند و آن اينکه هرچند همسايه بالادست چراغ نوروزي خانه اش با بهترين نفت و فتيله مي سوزد و به اين آساني ها خاموش شدني نيست (اعتقاد داشتند با روشن ماندن چراغ بلا از آن کاشانه دور مي ماند) يا اينکه نارنج سر سفره هفت سين در کاسه چيني شان زرق و برق بيشتري دارد، اما خانه تکاني سر جايش بود براي همه.
لباس و کفش نو نبود، نبود، مهم تکاندن خانه از شر بدي هاي سال قبل است که بايد به نحو احسن انجام مي شد. اين هم فقير و غني نمي شناخت. در همين خانه تکاني ها، دو کار مهم انجام مي شد. يکي دل کندن از لوازم و اسباب کهنه و شکسته که ديگر نفس هاي آخر را مي کشيدند و تنها به درد دور انداختن مي خوردند و آن ديگري هم تغيير و تحول چيدمان اثاث منزل که با بيرون ريختن و دوباره چيدن، شکل تازه يي به خانه مي داد.
هرچند در همين تهران خودمان حدود 120 سال پيش افراد متمکن از آب قنات هاي معروفي چون قنات کوثريه، قنات باغشاه، قنات ناصري و... استفاده مي کردند و مردم عادي تر دور چشمه هاي بيرون دروازه هاي جنوبي و شرقي گرد مي آمدند و براي شست وشوي اسباب و وسايل خانه از اين يا آن استفاده مي کردند، اما دلخوش به انجام اين رسم و سرخوش از به پايان بردن آن بودند.
در آن زمان تقريباً تمام کارهاي مربوط به عيد، توسط اعضاي خانواده انجام مي شد که در بيشتر مواقع، همه در يک خانه زندگي مي کردند و دست به دست هم داده به خياطي و خانه تکاني، خريد و پخت و پز مي پرداختند، باغچه را صفا داده و گلکاري مي کردند و خلاصه با آغاز سال نو، همه با احساس رضايت از نتيجه کوشش هاي خود، پذيراي مهمانان شده و خود به ديدار فاميل مي رفتند.
آن زمان خانه تکاني حمام شب عيد را مي مانست؛ يعني بايد هر کس خود چرک سال قبل از خويش مي شست. اگر جمشيد روز پيروزي بر ديوان را «نوروز» ناميد، حالا آنها اينگونه مي توانستند سال خود را با دور ريختن اين ناپاکي ها نو کنند،
اين نو کردن هم وظيفه يي بود که نمي توانست مايه فخرفروشي و چشم و هم چشمي کسي بر ديگري باشد. اما به تدريج اين اوضاع کمي تغيير کرد حالا هرکسي وقت خانه تکاندن نداشت پس بايد جايگزيني براي آن پيدا مي شد يا اينکه جور ديگري انجام مي گرفت.
آدم ها تار و پود فرش بازار عيد
شهرها که شلوغ تر و ساعت ها سريع تر شدند به تدريج رسم و رسومات آرايش عوض کرد. اين روزها ديگر آمدن بهار شهرهاي بزرگ با نداي کارگرانً خانه تکان معنا مي يابد.
کرامت باغبان، يکي از همين کارگرها، در حالي که يک موکت رنگ و رو رفته را پارو مي کشد درباره اين کار مي گويد؛ «کار ما فصليه، روزي دوتا فرش به پستمان بخورد شانس آورده ايم، چون خيلي ها ديگر فرش نمي شويند. آنهايي هم که فرش ابريشمي دارند آن را به کارخانه مي دهند براي شستن. »
وقتي نو شدن معناي خريد جايگزين به خود بگيرد، بازار بهترين جا براي ديدن نو پسندان است. از طاقي سبزه ميدان که درونش را نگاه مي کني آدم ها تار و پود فرش بازارند. از همه رنگ و همه جنس. باربرهاي خميده هم شانه هاي اين دار قالي را مي مانند که با داد و هوار جمعيت را مي شکافند و پيش مي روند. درباره فرش و وضعيت خريد و فروش آن وقتي از يکي از مغازه دارهاي بازار فرش مي پرسم، مي گويد؛ «کساد است، نه براي کارگرش صرف مي کند فروش، نه براي فروشنده اش صرف دارد خريد. پول دست مردم نيست. اگر بود، خريد عيد و غير عيد نمي شناخت. هرچند بازار ما دم عيد هم کساد است.»
ته بازار فروشنده يي ديگر آب پاکي را رو دستم مي ريزد؛ «اينجا نگرد، اونهايي که هر سال فرش عوض مي کنند اينجاها پيداشون نمي شه. برو يک جاي ديگه،»
کسي داد مي زند؛ «ساندويچ فلافل 350 تومان،» چند کارگر کنارش ايستاده اند و او تند و تند خيار شور و گوجه ريز مي کند لاي نان مي گذارد.

چشمان شيشه يي پرافاده
از دل کاهگل خانه هاي قديمي ساختمان هاي شيشه يي سبز شدند. شيشه پاک کني يونيفورم پوشيده، گاهي جلوي انعکاس نور مغرور ساختمان را مي گيرد. سايه مي سازد براي مغازه ها. مانکن هاي پلاستيکي پشت شيشه نان خيابان گرانشان را مي خورند، ميرداماد.
بانک مرکزي دست ساختمان بلند روزنامه اطلاعات را گرفته و برج آرين را مي پايد. خيابان نفت خودش مايه گراني است و لذت بخش براي دوستداران جنس گران و مايه داران.
مرضيه هادوي ساکن همين خيابان در رابطه با خريدهاي اين موقع از سال در مناطق گران شهر و خانه تکاني هايي که همه اثاث خانه را نو مي کنند، مي گويد؛ «ما خودمون کمتر اينجا چيزي مي خريم. بيشتر همسرم از مرکز شهر خريد مي کند. اما در رابطه با تغيير دکوراسيون خانه بايد بگويم ما پول اين کارها را نداريم، ولي شوهر عمه ام براي اينکه به مالش خمس تعلق نگيرد در طول چند سال اخير يکي دو بار تمام وسايل خانه اش را عوض کرد.»
راستي مگر عوض کردن وسايل خانه چقدر پول نياز دارد ؟ حسين تاجيک فروشنده لوازم خانگي ساکن خيابان آهنگ در اين رابطه مي گويد؛ «بستگي به جنس دارد. اگر وسايلي مثل اجاق گاز، يخچال و لباسشويي که در اين موقع از سال بيشتر فروش دارد، خارجي باشد حدود پنج ميليون، ايراني اش هم 5/2 ميليون تومان درمي آيد.»
اکبر کشاورز هم که مدير يک فروشگاه لوازم خانگي در ميدان قدس (واقع در شمال تهران) است در اين رابطه به لوازم ديگري اشاره مي کند و مي گويد؛ «معمولاً از ما بيشتر «بخارشو» مي خرند. «سالادساز» هم زياد مشتري دارد.»
متوسط قيمت هر يک از اين وسايل بين 66 تا 115 هزار تومان است. از او مي پرسم شما خودتان هم از اين وسايل داريد، که مي گويد؛ «نه آقا، ما خودمان را اداره کنيم شانس آورده ايم.» جالب است که او هم مرا حواله به بازار بزرگ تهران مي دهد که سراغ مشتريان پولدار را از آنجا بگيرم.
به نظر مي رسد تبليغات شبکه هاي ماهواره يي در استقبال خانم هاي خانه دار از اين وسايل مصرفي بي تاثير نبوده است.
سير نمي شوي ولي کلاس دارد
صداي پايکوبي باران روي ايرانيت هاي کهنه بالاي سر بازار تجريش را هرجايي نمي توان شنيد. شلوغي بازار بزرگ يا حتي بازار دوم نازي آباد را هم ندارد. ترکيب مغازه هاي مدرن و سنتي بوي خاصي به اين محدوده نوستالژيک داده. بوي ادوکلن خارجي با کباب کوبيده چنان قاطي شده که فقط همين جا مي شود تجربه اش کرد. با اين حال هنوز هم صداي آهنگ زالزالک فروش هاي آن زمان را مي توان از دل آجرهاي قديمي اش شنيد. صف هاي آدم هاي فلافل خور اينجا تبديل شده به صف خريد پيتزاهايي قد کف دست، غذايي که به قول محمد- براي گردش آمده اينجا- «آدم را سير نمي کند ولي کلي کلاس دارد براي خودش،»
اينجا هم گرچه مثل بازار 15متري اول و دوم افسريه جمعيت سرگردان خريد است، اما کسي بار آنچناني در دست ندارد. از خيلي هايشان که مي پرسم «آيا قصد تغيير دکوراسيون خانه را دارند يا نه؟» فکر مي کنند که قصد دست انداختن شان را دارم. خيلي ها که جواب نمي دهند، بعضي ها هم مي گويند؛ «پول کجا بود؟ برو از آنهايي بپرس که يک شبه قارون شدند،» در اين ميان خانم معلمي بازنشسته خيلي جدي جوابم مي دهد؛ «بله، من با حقوق 210 هزار توماني و عيدي 175 هزار توماني امسال کابينت هايمان را عوض مي کنم، مبلمان مان هم کهنه شده ديگر بايد دور ريخته شود. در ضمن با اين حقوق مي خواهم عيد را هم بروم دوبي براي تفريح تا در تعطيلات کارگران خانه مان را رنگ بزنند، بسه يا بازم بگم؟،»
ناصر محمدي که خود را کارمند معرفي مي کند انگار که بخواهد شعار بدهد با شور و ناراحتي خاصي مي گويد؛«حقوق ما رياله، هزينه بر دلاره، مي گويند که نقدينگي دست مردم زياد است، بله درسته، ولي با همين پول نقد شما بگوييد چه مي شود خريد؟»
«بله ما خانه تکاني مان همراه با تغيير دکوراسيون است. اما چيزهاي خاصي مي خريم. مثلاً گلدان ها را عوض مي کنيم، سالي يک بار هم ميز تلويزيون قديمي را با يک جديدش با کمي پول بيشتر معاوضه مي کنيم. قاشق و چنگال هاي قديمي را هم دور مي ريزيم. هر دو سال يک بار هم پرده ها عوض مي شوند.» اينها را ج. قاسمي دانشجوي سميرمي ساکن تهران مي گويد. به گفته خودش دستش به دهانشان مي رسد پس بد نيست که به خاطر مادرشان هم که شده تنوعي در خانه ايجاد کنند.
عدل بهاري، عدل جمشيدي
وقتي جمشيد با ديوان جنگيد و پيروز شد، پيروزي خود را جشن گرفت و آن روز خجسته، روز اول فروردين انتخاب شد و چون در روز اول فروردين طبيعت نيز در اعتدال بود، عدل بهار و عدل جمشيد در هم آميخت و از اين آميختگي روزي بزرگ پديدار شد و آيين تازه جمشيد که آيين برابري و برادري است را به ارمغان آورد. مردم اين روز را جشن گرفتند و نوروز ناميدند.
چشمک مانکن هاي پشت شيشه به عابران هنوز خيلي ها را وسوسه مي کند؛ وسوسه يي که گاهي تا مرز بي منطق خريدهاي غيرضروري پيش مي رود. نقدينگي نامتعادل در جامعه امروز ايران خود مهمترين عامل بي عدالتي است. بخش زيادي از پولي که وارد جامعه شده صرف کالاهاي لوکس و مصرفي مي شود. بدين ترتيب برخي از مشتريان حتي با گرفتن وام هم که شده به دنبال تغيير ظاهر خانه خود در روزهاي پاياني سالند. به عبارت ديگر چشم و هم چشمي را هم بايد به لشگر مهاجم بي عدالتي امروز جامعه ايران اضافه کرد.
اينجاست که فکر حکيمي و راي برهمني بايد طلبيد که چون جمشيد به جنگ اين ديو بي عدالتي رود، امري که بي ترديد برخي از سياست هاي غلط اقتصادي در شکل گيري آن نقش بسزايي داشته است.