ترجمه؛ کورش سيوند

«جفري براک» شاعر و مترجم در جايگاهي نشسته است که بسياري از مترجمان به آن غبطه مي خورند. اين جايگاه بعد از کنار رفتن «ويليام ويور» مترجم قابل احترام خالي مانده بود. آنچه مي خوانيد نگاهي است به رمان جديد «امبرتو اکو» و مترجم جديد آن. نگاهي که هيچ يک از رازهاي اين رمان را بروز نمي دهد.
---
چگونه زبان ايتاليايي آموختيد؟
وقتي يک ترم در فلورانس دانشجو بودم، شيفته فرهنگ ايتاليا شدم. من قبلاً زبان اسپانيايي را به خوبي مي دانستم و اين بدون شک به من کمک کرد تا ايتاليايي را راحت تر فراگيرم. من شيفته زبان، فرهنگ و هنر ايتاليا شدم و وقتي به امريکا بازگشتم به فراگيري زبان ايتاليايي ادامه دادم و شروع به مطالعه ادبيات اين سرزمين کردم. وقتي تحصيلاتم پايان يافت با پولي که از فروش ماشين ام به دست آوردم به فلورانس بازگشتم و تا زماني که اين پول را خرج کردم و کارت هاي اعتباري ام تا جا داشت پر شد، همان جا ماندم. از آن به بعد هر فرصتي که پيدا کنم تا جايي که از لحاظ مالي قادر باشم به ايتاليا بازمي گردم.
چطور با اين پروژه درگير شديد؟
متاسفانه زماني درگير کار شدم که سلامتي «ويليام ويور» رو به زوال گذاشت. (ويور مترجم تمام کارهاي داستاني و چندين رمان مهم ايتاليايي اکو است.) موسسه انتشاراتي «هارکورت» با درخواست از چند مترجم براي برگرداندن فصل اول يکي از رمان هاي اکو آزموني را ترتيب داده بود. فصلي بسيار مشکل، همان طور که با خواندن آن ملاحظه خواهيد کرد. کاري تشويش آور و در عين حال جالب و هيجان انگيز. يک هفته سخت روي آن کار کردم. با کمال تعجب ترجمه مرا برگزيدند. در ابتدا فوق العاده ذوق زده و خوشحال شدم، اما ديري نپاييد که امر بر من مشتبه شد که حالا با کاري مواجهم بسيار مشکل، يعني ترجمه تمامي اين کتاب. ترس از ناکامي و شکست هميشه انگيزه خوبي است. از اينکه انتشارات هارکورت چطور با نام من آشنا شد بايد بگويم که فکر مي کنم «تيم پارکس» که ترجمه هاي مرا از «پاز» خوانده و پسنديده بود جايي از من نام برده بود و شنونده اسم مرا به «هارکورت» داده بود. او مرا يک سال قبل به انتشارات «کناپز» توصيه کرده بود که پس از يک آزمون مشابه به ترجمه کتاب عالي و جديد «کلاسو» راجع به «کافکا» منجر شد.
کاري که پارکس کرد هم سخاوتمندانه بود (چون حتي يکديگر را ملاقات نکرده بوديم) و هم خوشايند و افتخارآميز، اگر ترجمه کتاب هارموني و ازدواج کدمس را خوانده باشيد مي دانيد که او مترجم والايي است. او در ضمن نويسنده برجسته يي هم هست، هم داستان نويسي والا است و هم يک مستندنويس. او کار ترجمه را کنار گذاشت تا به کار نويسندگي بپردازد.
اکو با مترجمان کارهايش درباره مشکلات ترجمه مشورت مي کند. آيا در اين کار با او هيچ گونه مشورتي داشتيد؟
صد درصد. من هر فصلي را که ترجمه مي کردم به وسيله پست الکترونيکي برايش ارسال مي کردم و او آنها را با دقت مطالعه مي کرد. انگليسي او بسيار عالي است. پس از خواندن ترجمه او فوراً فهرستي از نظرات و توصيه هايش را برايم مي فرستاد و اين به بهتر شدن کار کمک مي کرد. او همچنين دست مرا در بسياري از مسائل بازمي گذاشت. در ترجمه انگليسي رمان چند عبارت وجود دارد که در واقع نمي توان نام آنها را ترجمه گذاشت و بيشتر به جايگزيني شبيه هستند. (مثلاً جايگزيني چند نقل قول مضحک و شوخ در فصل اول کتاب) که او بدون هيچ گونه ترديد و مکثي آنها را پذيرفت و بر آنها صحه گذاشت. در ضمن چند سطر را هم حذف کرد و چند سطر را که در ترجمه معني خود را از دست مي دادند به کل تغيير داد. مثلاً يک متلک ايتاليايي و چند لطيفه که شامل بازي با لغات هستند و فقط در زبان ايتاليايي معني مي دهند و وقتي به انگليسي ترجمه مي شوند مزه و جذابيت خود را از دست مي دهند و چند کنايه و اشاره که مخصوص خود ايتاليايي ها است و فقط ايتاليايي زبانان متوجه معني دوپهلوي آنها مي شوند. وقتي هم که او مي ديد من کارم را خوب انجام داده ام از تحسين و تشويق ام دريغ نمي کرد. مثلاً زماني که متوجه شد چند غزل را به گونه يي ترجمه کرده ام که قافيه خود را در زبان انگليسي طوري حفظ کرده اند که مي توان آنها را با ملودي اوليه به آواز درآورد کار مرا ستود. او از اين زحمت و دقت ام خوشحال شد و البته من هم خوشحال شدم که او متوجه اين دقت و زحمت من شده بود. کار کردن با او برايم مايه نشاط و شادي بود.

«دلبند اسرارآميز ملکه لوآنا» متني است مصور و تصاوير گاهشمار يک عمرند. تصاوير کتاب اول از مجلات فکاهي مصور کودکان دستچين شده اند و دومي از داستان هاي ماجرايي و اسرارآميز، حال آنکه تصاوير کتاب سوم پخته ترند و بيشتر به درد بزرگ ترها مي خورند، تصاويري از زنان و صحنه هاي عاطفي. آيا اين ترسيمي درست از اين اثر است؟
به طور کلي اينها تصاويري هستند که شخصيت اصلي داستان يامبو در اتاق زير شيرواني خانه کودکي اش کشف مي کند. او به گونه يي فراموشي دچار است و در اين سعي است که خاطرات دوران کودکي خود را با خواندن اين کتاب ها، ديدن تصاوير و شنيدن نغمه هايي که در دوران خردسالي خوانده و يا شنيده است بازسازي کند. کلاً اين بازسازي از ترتيبي زماني برخوردار است که از کتاب هاي کودکان شروع مي شود و تا نوجواني ادامه دارد. اما يامبو در کنار تاريخ زندگاني خود تاريخ فرهنگ عامه نسل خود را نيز بازسازي مي کند. دوران کودکي او مصادف است با سر برافراشتن فاشيسم، موتورهاي وسپا و فيلم هاي سينمايي - دوراني که در نوجواني با پايان جنگ جهاني دوم به انتهاي خود مي رسد.
سي صفحه آخر کتاب شامل چند کلاژ است، آيا اکو خود خالق اينها است؟
بله. البته گرافيست هاي پمپاني شايد انگولک هايي در اينها کرده باشند اما کار کلاً کار خود او است.
آيا متن روي تصاوير به انگليسي ترجمه خواهند شد يا به ايتاليايي باقي خواهند ماند؟ چرا اين تصميم را گرفتيد؟
به اين زيرنويس ها دست نزدم. بيشتر تصاوير خودشان گويا هستند، هر چند متني به زبان خارجي داشته باشند و به هر حال در متن خود کتاب راجع به آنها توضيح کافي داده شده است و معني آنها روشن است.
بدون اينکه وارد جزئيات شويد مي توانيد بگوييد که «دلبند اسرارآميز ملکه لوآنا» چه شباهت هايي به چهار رمان قبلي اکو دارد؟
چند شباهت کلي وجود دارد. در رمان دلبند اسرارآميز، اکو مانند ديگر رمان هايش از شيوه هاي نگارشي استفاده مي کند که در زبان هاي پليسي و ماجرايي ديده مي شوند. همان طوري که از تيتر اين رمان پيدا است در قلب اين داستان سري نهفته است (و شايد هم چند سر) و اين سر و راز نوعي هيجان مي آفريند که خواننده نمي تواند کتاب را زمين بگذارد، هر چند انحرافات زيادند و اکو بارها از موضوع اصلي دور مي شود. (به قول لارنس استرن اين انحرافات نمک رمان هستند.)
از اين گذشته اکو در اين رمان مثل رمان هاي ديگر به مسائلي کلي همچون تاريخ، خاطرات و خيالبافي مي پردازد. تفاوت هايي که در اين رمان مي توان ديد براي مثال سربرافراشتن فاشيسم و سقوط آن و فرهنگ دوگانه عامي که با آن همراه است واقعي تر و قابل لمس ترند تا اسرارآميز و تخيلي، و خاطراتي که به آنان اشاره مي شود خصوصي تر به نظر مي رسند. اين رمان در دهه نود به وقوع مي پيوندد و راجع به شکل گيري ايتالياي مدرن است و قهرمان اصلي شباهت هايي زيادي به خود اکو دارد. اين رمان آني نيست که انتظارش را داشتيم، من فکر مي کنم قدمي به سوي جهت و سبک جديدي در کار او باشد.
يک انتقاد پايدار از اکو اين است که او با عقلش مي نويسد و نه با قلبش که منجر به کارهاي عالمانه يي مي شوند که از احساسات عاطفي انساني به دورند. آيا «دلبند اسرارآميز ملکه لوآنا» که کاري است شخصي اين انتقاد را برطرف خواهد کرد؟
من فکر نمي کنم که چنين انتقادي به اين اثر روا باشد. اين رماني است پرشور و احساسي.
دلبند اسرارآميز کتابي است راجع به خاطره ها و من در اين کتاب اشاره يي به پروست ديدم. آيا پروست تاثيري بر اين کتاب گذاشته است؟
خب همان طوري که گفتيد کتاب راجع به يادها است و سخت است که بدون بويي از چايي يا مزه يي از پروست کتابي راجع به خاطره ها نوشت. نويسندگان ديگري نيز به همين دليل تاثيرگذارند. مثلاً «کوچه پس کوچه هاي يادها» نوشته آگوستين در اتاق زير شيرواني خانه کودکي يامبو عينيت مي يابد.
آيا شما وب سايت داريد؟
بالاخره يک سوال ساده. Http://www.geoffreybrock.com