پنج شنبه، 16 فروردين 1386 - شماره 1359
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: پرونده
گپي با عوامل سريال نوروزي ترش و شيرين
طعم ترش و شيرين
هما گويا

قرار بر اين بود که در نوروز 86 به يمن تقارن بهار با بهار برنامه هاي نوروزي سيما بخصوص در زمينه طنز پربارتر از سال هاي گذشته باشد اما متاسفانه هر چه بيشتر نگاه کرديم کمتر ديديم. قرار بود در نوروز امسال با طنز فاخر بيشتر آشنا شويم، بازي متفاوت از اکبر عبدي ببينيم يا پيگير سرنوشت «سربازهاي جمعه»يي باشيم که براي مرخصي نوروزي تلاش مي کنند که باز هم نشد. قرار بود به روزگار «بدون شرح» برگرديم و از رويارويي «فتحعلي اويسي» و «امير جعفري» لذت ببريم که نبرديم و «سيروس گرجستاني» هم با همه سعي و تلاشش نتوانست لبخند را به روي لب هاي ما بياورد. (شايد ايراد از ماست که به راحتي نمي خنديم، شايد هم دل و دماغ خنديدن نداريم.) اما در اين ميان تنها مجموعه يي که شب ها ما را کنار گيرنده مي نشاند و اگر در ديد و بازديد هاي عيد حرف کم مي آورديم يادي از آن مي کرديم طنز «ترش و شيرين» کار «رضا عطاران» بود.کارهاي رضا عطاران فرزند خلف خود او هستند، راحت و روان، بي ادعا و باورپذير. نويسندگاني هم که با او همکاري مي کنند بخصوص «سروش صحت» به خوبي او را مي شناسند و مي دانند که او به دنبال قهرمان و قهرماني نيست. به همين دليل شخصيت هايي را خلق مي کنند که نه سفيد سفيد هستند نه سياه سياه. خاکستري مثل بيشتر آدم هايي که مي بينيم، مي شناسيم و با آنها ارتباط برقرار مي کنيم. ترش و شيرين نيز طنزي است ساده و دلچسب مثل طعم ملس ترش و شيرين. از رضا عطاران و مهران مهام فرصتي خواستم تا باب يک گفت وگو را باز کنم اما به واقع درگير بودند و تدوين همزمان اين مجموعه با پخش، جاي هيچ ريسکي را براي اتلاف وقت باقي نمي گذاشت. قرار شد گفت وگو کوتاه و تلفني باشد اما فرصتي پيش آمد و در يک صبح بهاري که هوا هنوز طعم ترش و شيرين زمستان را داشت به دفتر کارشان رفتم. گفتيم و شنيديم. وارد دفتر که شدم صداهايي از اتاق روبه رو توجهم را جلب کرد، انگاري آقا جهان و نصرت خانم با هم درگير شده بودند. اين سروصداها از اتاق مونتاژ بود که فضاي آپارتمان را پر مي کرد.



ترش و شيرين چطور شکل گرفت؟

مهام؛ طرح اوليه ترش و شيرين از آقاي ايرج محمدي بود که دو سه اتفاق رئال روي شکل گيري آن تاثير گذاشت. مثلاً يکي از دوستان دوران جنگ من سال گذشته همين اتفاق را تجربه کرده بود يعني پول هايش را به سرقت برده بودند و بخش سرقت پول از اين ماجرا اقتباس شده بود. در مورد ترشي فروشي نصرت خانم هم نمونه اش را در جامعه ديده بوديم، همينطور خانم هايي را که مسافر جابه جا مي کنند و به اين ترتيب اين شخصيت به وجود آمد. خانمي که پس از مرگ همسرش روي پاي خود ايستاده و زندگي اش را تامين مي کند و با وجود مشکلات مادي که دارد پول قابل ملاحظه يي را به صاحبش برمي گرداند و اتفاق هايي که بعد از آن مي افتد به نظر دستمايه خوبي براي يک کار طنز بود. در آن زمان رضا عطاران مشغول يک کار سينمايي بود، طرح را با او در ميان گذاشتيم، استقبال کرد و به اين ترتيب ترش و شيرين شکل گرفت.

لوکيشن ها کجا قرار داشت؟

مهام؛ بيشتر در همين منطقه يي که ما استقرار داريم يعني شمال شرقي تهران. چرا که ما ترجيح مي دهيم نظارت لحظه به لحظه بر کار داشته باشيم و از طرفي همزمان بتوانيم به کار تدوين و امور دفتري هم برسيم.

شما و آقاي محمدي به صورت مشترک با هم کار مي کنيد اما شما معمولاً بيشتر از ايشان در صحنه ديده مي شويد. آيا اين عمدي است و مسووليت ها بين شما تقسيم مي شود؟

مهام؛ خير، آقاي محمدي حتي بيشتر از من هم در صحنه حضور دارند و بخصوص روي متن ها نظارت مي کنند، اگر اينطور به نظر رسيده که حضور بيشتري دارم به اين دليل است که من شلوغ تر هستم و بيشتر صحبت مي کنم. هر دو ما هم پاي هم در همه موقعيت ها حضور داريم و از چند و چون کار مطلعيم.

کارهاي شما و آقاي محمدي عمدتاً با استقبال روبه رو مي شود و مخاطب زيادي دارد، حتي آنهايي که خرده مي گيرند کار شما را دنبال مي کنند. چه پارامترهايي موجب مي شود يک پروژه را بپذيريد يا سفارش دهيد و در نهايت موفق باشيد. اگر پاسخ شما اين است که سناريو خوب، کارگردان مجرب و يا عوامل مسوول از شما نمي پذيرم چرا که همه تهيه کنندگان همين باور را دارند اما بيشتر اوقات موفقيت نصيبشان نمي شود.

مهام؛ برمي گرديم به صحبت قبلم که من و آقاي محمدي در کارها با هم هماهنگ هستيم و يکي از عواملي که موجب قابل قبول بودن کارهاي ما مي شود يقيناً همين است. دليل ديگر اينکه ما در تمام اجزاي توليد حضور داريم، از متن گرفته تا انتخاب بازيگر و دکور نظارت و همفکري مي کنيم، حتي راش ها را هم بازبيني مي کنيم و بدون اينکه بخواهيم عقايدمان را بر ديگر عوامل تحميل کنيم با وسواس و دقت همراهشان هستيم. از طرفي شايد اين صحبت من خيلي فني و علمي نباشد اما بنا به اعتقادي که همه داريم فکر مي کنم خداوند خيلي به ما لطف دارد و اين بزرگترين دليل براي موفقيت به شمار مي آيد. مثلاً همين اتفاق تلخي که در سريال نرگس افتاد، ما بيش از سه سال روي اين پروژه وقت گذاشته بوديم و تصادف پوپک گلدره که نقش اول مجموعه را داشت مي توانست اين پروژه را متلاشي کند اما به خواست خدا اينطور نشد.

اين صحبت شما مرا وسوسه کرد تا پرانتزي باز کنم و در حاشيه سوالي از شما داشته باشم. چقدر پرمخاطب بودن سريال نرگس را مرهون همين اتفاق تلخ مي دانيد.

مهام؛ اصلاً اينطور نيست. طبق آمار پس از اتمام حضور پوپک در نقش نرگس و ادامه سريال با بازي «ستاره اسکندري» اين مجموعه مخاطب بيشتري داشت. فکر مي کنم خداوند پوپک را خيلي دوست داشت که فوت او با پخش سريال نرگس همزمان شد چرا که هر شب ميليون ها بيننده برايش فاتحه مي خواندند و طلب آمرزش مي کردند.

به ترش و شيرين بر مي گرديم، اين صحبت را با آقاي عطاران هم خواهم داشت که نگران به تکرار افتادن کاراکترها نبوديد؟

مهام؛ من اصولاً با اينکه يک بازيگر طنز کاراکتر خاص خودش را داشته باشد مخالف نيستم. مثلاً «مستر بين» هم کاراکتر خاص خودش را دارد.

اينکه بازيگر طنز يک تيپ خاص از خود ارائه دهد مشکلي ندارد اما اين تيپ بايد در جايگاه مناسبي قرار بگيرد و پرورانده شود مثلاً جري لوئيس يا همين مستر بين که شما مثال زديد تيپ خاص هستند اما شخصيت هاي متفاوتي بازي مي کنند و تيپ ايشان در کارها و ديد مخاطب جا مي افتد اما براي مثال آيا خشايار مستوفي زير آسمان شهر در زندگي به شرط خنده هم موفق بود؟

مهام؛ با شما موافقم، ما با شناختي که از داستان ترش و شيرين و شخصيت هاي آن داشتيم حساب شده عمل کرديم تا جلوي اين تکرار را بگيريم.

برخي از پروژه ها تهيه کننده را پير مي کند و از طرفي هم بعضي تهيه کنندگان هستند که عوامل از دستشان پير مي شوند. در مجموعه ترش و شيرين روابط چگونه بود؟

مهام؛ نه تنها رابطه تهيه کننده با عوامل بلکه رابطه خود عوامل با هم نيز نقش عمده يي در موفقيت يک پروژه دارد. اگر روابط پشت صحنه مسموم باشد حتماً به کار ضربه مي زند، يکي از مسووليت هاي مهم تهيه کننده هم همين است. در مجموعه ترش و شيرين خوشبختانه مشکل خاصي نبود.

معمولاً کمتر اتفاق مي افتد يک تهيه کننده جلوي دوربين ظاهر شود و اين کار را ريسک بزرگي مي داند اما مثل اينکه شما به بازيگري هم علاقه منديد مثلاً بازي کوتاه شما در چهارشنبه سوري خيلي باورپذير است.

مهام؛ من اولين بار در فيلم سينمايي «شهر زيبا» به کارگرداني دوست خوبم «اصغر فرهادي» نقش رئيس زندان را داشتم. جريان از اين قرار بود که ايشان از من خواستند تا اين نقش را بازي کنم. مي توان گفت همه چيز خيلي اتفاقي پيش آمد و اينکه مي گوييد ريسک است برمي گردد به اعتمادي که به کارگردان داريد. مثلاً من به اصغر فرهادي اعتماد داشتم و با افتخار جلوي دوربينش رفتم.

و سوال آخر، نظر شما در مورد سريال هاي تلويزيوني بخصوص مجموعه هاي طنز در سال هاي اخير چيست؟

مهام؛ طنز کار کردن در ايران بسيار دشوار است. ايراني به سختي مي خندد و از طرفي دست و پاي ما هم روي انتخاب موضوع بسته است. کارگردانان و بازيگران طنز هم بسيار محدودند و انتخاب مکرر آنها به کار لطمه مي زند. مشکلات عديده اند، مثلاً طنزهاي مناسبتي را در نظر بگيريد. به رغم اينکه زمان روي آنتن رفتن اين کارها مشخص است اما هميشه به دقيقه نود مي کشد چرا که بودجه خيلي دير تخصيص داده مي شود. مثلاً بايد برنامه نوروزي سال بعد از همين حالا برنامه ريزي شود ولي از آنجا که بودجه هر سال به همان سال اختصاص دارد اين امر امکان پذير نيست.

مورد مهم ديگر اينکه دستمزد نويسندگان بسيار نازل است مثلاً يک نويسنده با دقيقه يي ده يا پانزده هزار تومان نوشتن نمي تواند گذران زندگي کند به همين دليل مجبور مي شود در يک زمان چند کار را با هم بنويسد و اين لطمه مي زند. يک نويسنده بايد در مورد شخصيت ها، مشاغل و مواردي که در داستانش هست تحقيق کند اما فرصت اين کار را ندارد چرا که در قبال اين کار دستمزد نمي گيرد. به همين دليل تحقيق براي نگارش کم کم دارد به صفر مي رسد. فکر مي کنم با برنامه ريزي مناسب پتانسيل ساختن کارهاي خوب را داشته باشيم.

آقاي عطاران، بازي حميد لولايي و مريم اميرجلالي در ترش و شيرين خوشبختانه متفاوت با کارهاي قبلي ايشان بود اما با توجه به اينکه بازي خانم اميرجلالي در «متهم گريخت» تکراري از خانه به دوش بود و آقاي لولايي هم اکثراً کاراکترهايي نظير يکديگر دارند آيا اين واهمه را نداشتيد که اين امر يعني تکرار شخصيت هاي مشابه روي مطلوبيت کار تاثير بگذارد؟

عطاران؛ اينکه بازي خانم اميرجلالي در متهم گريخت و خانه به دوش شبيه به هم است عمدي بوده چرا که در حقيقت هر دو شخصيت يکي هستند اما انتخاب يک بازيگر با در نظر گرفتن تمام اين مشکلات و با اولويت قرار دادن نتيجه نهايي که کاري متفاوت از کارهاي قبلي و با شخصيت هاي متفاوت است، صورت گرفته است.

در اين کار سعي شد روي بازي ها تمرکز بيشتري صورت بگيرد تا اين تشابه به وجود نيايد. اين امر از مرحله انتخاب بازيگر تا پايان کار مورد توجه بوده. مثل انتخاب آقاي لولايي براي شخصيتي متفاوت از کارهاي قبلي و نوعي بازي متفاوت از آنها يا بازي متفاوت خانم اميرجلالي و...

يک عده جوان در اوايل دهه هفتاد انقلابي در زمينه طنز تلويزيوني به وجود آوردند. مهران مديري، نادر سليماني، رضا عطاران، نصرالله رادش، حميد لولايي و بعد هم مهران غفوريان، جواد رضويان، مجيد صالحي و يوسف تيموري. همه آنها در کنار هم موفق بودند اما کم کم بين ايشان به شدت فاصله افتاد. شما در يک گفت وگوي تلويزيوني گفته بوديد «خوب است که اين گروه دوباره با هم همکاري کنند»، خيلي ها مثل من متوجه نشدند که شما اين حرف را جدي زديد يا شوخي مي کرديد، در اين مورد صحبت کنيد.

عطاران؛ جدي بود. اين آدم هاي مستعد کار با تخصص هاي مختلف، در کنار هم حتماً مي توانند بهتر کار کنند و کاستي هاي همديگر را بپوشانند. همه ما بالاخره در بخشي از کار تبحر بيشتري داريم و در آن زمينه راحت تر مي توانيم کار کنيم. اين جمع بازيگران خوب، کارگردان خوب، نويسنده خوب و... توليدي خوب را نتيجه خواهد داد.

اما کارگردان خوب بدون در اختيار داشتن بازيگر خوب حتماً با مشکل روبه رو خواهد شد يا بالعکس و نبود هر کدام از اين بخش ها مي تواند به کار ضربه جبران ناپذيري بزند.

(به اين صحبت رضا عطاران که اين آدم ها در کنار هم قرار بگيرند خيلي خوش بين نيستم. گاهي اوقات ستاره ها در کنار هم جلوي روشنايي يکديگر را مي گيرند مثل تيم فوتبال «رئال مادريد» که از بس ستاره داشت توپ بي صاحب مي ماند.)

يکي از نويسندگان باغ مظفر در مصاحبه يي گفته بود؛ «طنز نود قسمتي موفق کار هر کسي نيست. حتي رضا عطاران هم که در طنز موفق است اما بيشتر از پانزده قسمت کار نکرده و حاضر نيست سراغ طنز نود قسمتي برود.» جوابي نداريد؟

عطاران؛ بدون برنامه ريزي سراغ هيچ کاري نمي روم. اين کار مي تواند نود قسمتي هم باشد. راست گفته. کار روتين نود قسمتي با اين حجم بالا حتماً احتياج به يک دورخيز حساب شده دارد که در صورت فکر نکردن به اين موضوع ممکن است مشکلاتي گريبانگير کار شود.

نويسندگان ترش و شيرين سروش صحت و محمدرضا آريان هستند اما نوع طنز به گونه يي است که به نوعي امضاي شما را دارد. آيا اين دو نوع کار شما را به خوبي مي شناسند يا شما در متن ها دخل و تصرف داشته ايد؟

عطاران؛ سروش صحت و محمدرضا آريان خيلي خوب مي نويسند اما هر کارگرداني با سبک و لحن خودش کار را مي پردازد. من هم هميشه اين حق را به خودم مي دهم که آنطور که دوست دارم روي متن هاي ارائه شده کار کنم حتي اگر متن را خودم نوشته باشم. در کار ترش و شيرين تعامل بين نويسنده و کارگردان دوطرفه بوده و به دليل شناخت دوطرف از همديگر احتياجي به امضاي کسي نبود. نويسنده ها امضا کردند، ما هم انگشت زديم.

آيا بازيگران به متن وفادار بودند و آيا شما مي پذيريد بازيگر از خودش بداهه داشته باشد؟

عطاران؛ هم در اين کار و هم در کارهاي قبلي بازيگر حق داشته که با لحن خودش صحبت کند، پيشنهاد بدهد و اظهارنظر کند و کارگردان هم حق داشته به نفع کار نظرات بازيگر را گوش کند و اگر قبول داشت از آن استفاده کند.

مجيد صالحي علاوه بر بازيگري در اين کار مشاور شما نيز هستند. معمولاً مشاور کارگردان بايد در اين زمينه تجربه بيشتري از خود کارگردان داشته باشد.

عطاران؛ مجيد در تمام طول کار در کنار گروه بود و هرجا که شد براي کار دل سوزاند و نظر داد و زحمت کشيد. از نظر من مشاور کارگردان يعني همين.

خيلي ها مثل من کنجکاوند اين آقايي که نقش پدر جهان را بازي مي کند و در متهم گريخت هم حضور داشت کيست، چه سوابقي دارد و شما چطور ايشان را پيدا کرديد؟

عطاران؛ آقاي احمد پورمخبر را سال گذشته در پيش توليد سريال متهم گريخت ملاقات کردم. احمدآقا با پسرشان آمده بودند. پسرشان مي خواست بازيگر شود و براي تست بازيگري آمده بود. در طول جلسه يي که با پسر ايشان صحبت مي کردم آقاي پورمخبر بدون يک کلام صحبت جلوي در ايستاده بود. حرف ها که تمام شد اين آقاي پورمخبر بود که براي بازي پذيرفته شد. همين.

انتخاب بازيگر با شما بود؟

عطاران؛ بله، البته با همفکري همه بخصوص آقاي مهام و آقاي محمدي.

برنامه آينده شما؟

عطاران؛ هيچي.

---

?رضا عطاران نويسنده، کارگردان و بازيگر متولد سال 1347 از مشهد است. او کارش را با گروه مهران مديري در «پرواز 57» شروع کرد و با «ساعت خوش» به شهرت رسيد. مجموعه هاي مجيد دلبندم، قطار ابدي، سيب خنده، کوچه اقاقيا، متهم گريخت، خانه به دوش و ترش و شيرين و فيلم هاي سينمايي هوو، تيغ زن و کلاهي براي باران از جمله کارهاي او است.

?مهران مهام تهيه کننده، متولد سال 1343 در تهران است. از کارهاي مشترک او با ايرج محمدي مي توان از خانه پدري، کارآگاه شمسي و مادام، مسابقه کرور، باران عشق، خانه به دوش، متهم گريخت، نرگس، کتابفروشي هدهد و ترش و شيرين نام برد.در تمام طول گفت وگو آقاي محمدي هم حضور داشتند اما در باکس (BOX) مونتاژ مشغول کار بودند و من مزاحم نشدم اما قرار شد در يک فرصت مناسب گفت وگويي هم با ايشان پيرامون دغدغه هاي سريال سازي داشته باشم.
از خنده تا سلامتي
منوچهر اکبرلو

مجموعه «ترش و شيرين» در انتخاب آدم ها و موقعيت هاي طنزآلود بر بخشي از اجتماع تکيه مي کند که بخش قابل توجهي از اجتماع شهري ما را تشکيل مي دهند. يعني اقشاري که مي کوشند به هر شکل ممکن از نظر اقتصادي پيشرفت کنند و خود را به قشر مرفه جامعه برسانند و نيز اقشاري که به اين طبقه اجتماعي رسيده اند اما هنوز درگير همان ذهنيات و آداب طبقه پيشين خود هستند. به نظر نگارنده شوخي با

نقطه ضعف ها و صداي اين طبل هاي توخالي، در مقطع کنوني جامعه ما، در کارهاي طنز، مخاطب انبوهي را به خود جذب مي کند. (آدم ها و موقعيت هاي آثار «مهران مديري» نيز از اين خصيصه برخوردار هستند.)

آرزوها و خواسته هاي دسته اول که به نتيجه نرسيده اند، سبب مي شود آنها هرچه بيشتر بکوشند ناداشته هايشان را بپوشانند، بيشتر ضربه پذير باشند و تماشاگر ناظر اين دست و پا زدن مذبوحانه، به اين کنش و واکنش مي خندد. به حقارت هايي که اگر به شکلي جدي و رسمي به او ارائه شود، برعکس، بسيار برخورنده تلقي خواهد شد. اما در جايي که تماشاگر درمي يابد که در داستان روايت شده، هيچ استثنايي وجود ندارد و فقير و غني و شخصيت اصلي و بدمن ها يکسره درگير حقارت هاي خود هستند؛ نشانه هايي که تعيين مي کند هر شخصيت، به تعداد متنابهي مابه ازا، درجامعه دارد،

رينهولد نيبوهر متفکر آلماني مي گويد؛ «ما با خنديدن به پوچي هاي سطحي زندگي، سلامت خود را حفظ مي کنيم.»

اين سخن، توضيح احساس خوبي است که پس از ديدن «ترش و شيرين» به تماشاگر دست مي دهد. او داستان ساده و دم دستي «ترش و شيرين » را تماشا مي کند و مي خندد تا فشارهاي پوچي هاي سطحي روابط ابلهانه و پرتظاهر را تحمل کند. دلبستگي هاي طبقاتي، تفاخرهاي توخالي، زيرپا خالي شدن ها، توسري زدن ها و توسري خوردن ها، تحقير کردن و به حقارت کشيده شدن ها و... نمونه هايي خوب هستند از دور و برمان که هر شب در «ترش و شيرين» به شکلي مليح شاهد آنيم.

«بن جانسن» کمدي نويس بزرگ دوره اليزابت مي گويد؛ «کمدي، تفريح با حماقت هاي بشري است.» او معتقد است که بايد با حماقت هاي بشري تفريح کرد؛ «مگر آنکه با کماکان عشق ورزيدن به خطاهاي معمول خود، هرچند گاه بنا به ناشايستگي شان، از آنها جنايت بسازيم.»

«فرويد» نيز بر آن است که «هرکسي وقتي به نظرمان کميک مي آيد که در مقايسه با خودمان، براي اعمال جسماني اش بسيار مايه بگذارد و براي اعمال ذهني اش بسيار کم.»

آدم هاي «ترش و شيرين» همان قدر که اهل عمل اند، به همان ميزان اهل فکر نيستند. براي همين است که ادعاهاي «ناصر» يا دروغ هاي «شهرام» خيلي زود رو مي شوند و «عطاران» آگاهانه، مانع از آن مي شود که «مجيد» براي ايفاي نقش بچه مثبت (از جايي که با «شيداخانم» روبه رو شده) زياد هم کارهاي عاقلانه و منجر به نتيجه انجام ندهد.

بنابراين ريز و درشت آدم هاي «ترش و شيرين» خيلي زود عکس العمل نشان مي دهند. آنها مي خواهند که خيلي زود موفق شوند و خيلي زود دفع شر کنند و تنها کاري که نمي کنند فکر کردن و بررسي عواقب تصميم هاي شان است. («عطاران» بسيار مي کوشد صحنه هاي فکر کردن و تصميم گرفتن آدم ها را با ورود و خروج آدم هاي مزاحم و دخالت هاي بي ربط، از جديت خارج کند.)

سخن آخر، توجه دادن به يک نکته ساده اما مهم در «ترش و شيرين» عطاران است. او يک مبنا براي روايت خود دارد؛ ساده گرفتن هرچيز و جدي نگرفتن هيچ چيز.

و اين، تماشاگر فراگير ميانه جامعه را حسابي مي خنداند.
عناوين اين صفحه
طعم ترش و شيرين
از خنده تا سلامتي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام