يكشنبه، 26 فروردين 1386 - شماره 1367
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه اول
كولائي : روس ها موافق ايران هسته يي نيستند

کيوان مهرگان

همزمان با اوج گيري پرونده هسته يي ايران در آژانس بين المللي انرژي اتمي و سپس شوراي امنيت سازمان ملل، نام «روسيه» در مقابل امريکا و تروئيکاي اروپايي بيش از پيش در ميان ايرانيان به گوش مي رسيد، چرا که ما روسيه را به عنوان کشوري که در مقابل امريکا قرار دارد و مجري راه اندازي نيروگاه اتمي بوشهر بود، حساب مي کرديم که انتظار داشتيم از ارسال پرونده هسته يي ايران از آژانس به شوراي امنيت جلوگيري و يا دست کم يکي از قطعنامه هاي زنجيره يي شوراي امنيت را وتو کند. چنين نشد و هنگام تصويب قطعنامه 1747 شوراي امنيت همسايگان شمالي، دانشمندان خود را از نيروگاه بوشهر فراخواندند تا سيماي ديپلماسي روس بيش از گذشته براي ايرانيان از حجاب خارج شود. دکتر الهه کولايي دانشيار دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران و يکي از کارشناسان آسياي ميانه و روسيه درباره روابط دو کشور کهن آسيا به پرسش هاي اعتماد پاسخ گفته است.

- - -

سياست خارجي جمهوري اسلامي برآمده از دل انقلاب 57 بر راهبرد «نه شرقي و نه غربي» استوار بود. در اين ميان و با توجه به غيبت غرب، روابط ايران با اتحاد جماهير شوروي سابق و روسيه فعلي به عنوان نماد «شرق» در چه فضايي و چگونه شکل گرفت؟

روسيه يکي از بزرگترين همسايه هاي ايران است. اين همسايه بزرگ داراي قدرت و نفوذ بسياري است. قرن هاي متمادي با هم ارتباط داشته ايم، حالا اين ارتباط اشکالش تغيير کرده است. اما در قرون جديد ايران روابط متفاوتي را با روسيه تجربه کرد. اين روابط فراز و نشيب فراواني داشته است. بعضي از اشکال روابط ما با روسيه بسيار تلخ بوده است. حوادثي که در جنگ هاي تاريخي بين ايران و روس اتفاق افتاد، تلخي پيمان هاي گلستان و ترکمانچاي براي بسياري از ايرانيان غيرقابل فراموش شدن است ولي ايراني ها قرارداد مودت 1921 دال بر عدم تجاوز دو کشور به خاک يکديگر را هم به ياد دارند که براي اولين بار بين دو کشور در جهان منعقد شد و بين دو کشور بر پايه پذيرش حقوق متقابل رابطه برابر برقرار شد. دوران قبل از انقلاب اسلامي ايران سلسله پهلوي روابط ويژه يي با امريکا داشت و طبيعتاً در چارچوب روابط پرتنش و پرتخاصم بين امريکا و اتحاد جماهير شوروي ما نمي توانستيم رابطه خوبي با روس ها داشته باشيم. اما در همان دوران به دليل اهميت ويژه ژئوپولتيکي ايران در دهه هاي 1950 و1960 با اتحاد جماهير شوروي روابط فوق العاده سازنده و سودمند اقتصادي داشتيم. ضمن اينکه ايران وابسته به امريکا بود. بنابراين موقعيت ايران اين فرصت را ايجاد مي کند حتي يک کشور کمونيست با يک کشور وابسته به کمپ سرمايه داري روابط خيلي خوب اقتصادي داشته باشد و مي توان به طور طبيعي پذيرفت که اين روابط در بخش سياسي کاملاً متمايز باشد. من فکر مي کنم اين الگو، الگوي بسيار قابل توجهي است که امروز هم بايد به آن توجه شود. بعد از انقلاب اسلامي طبيعي است که شعار ما نه شرقي، نه غربي بود. مفهوم اين شعار اين بود که ما نه الگوي کمونيستي را براي توسعه مي پذيريم و نه الگوي سرمايه داري را. در اين ميان ما الگوي ديني و الگوي متفاوتي را انتخاب مي کنيم. شايد بسياري فکر مي کردند که فروپاشي رژيم شاه در ايران به نفع اتحاد جماهير شوروي تمام شود چون به ضرر امريکا اتفاق افتاده است اما جمهوري اسلامي خيلي زود نشان داد که هم با شوروي رابطه خوبي ندارد و هم با امريکا، بنابراين تا زماني که اتحاد جماهير شوروي وجود داشت، رابطه مناسبي بين ايران و شوروي وجود نداشت. فروپاشي نظام کمونيستي اين مانع را در توسعه روابط دو کشور از بين برد. يعني ما شاهد اين هستيم که بعد از سال 1370 روابط ايران و روسيه در مسير تازه يي قرار مي گيرد. البته از سال 1370 به بعد به دليل حاکم بودن غرب گرايان، ارتباط با اروپا و امريکا در اولويت قرار گرفت، به منطقه پيرامون روسيه و آسيا توجه چنداني نداشتند. بنابراين در نخستين سال هاي فروپاشي براي کشوري مانند ايران اهميت چنداني قائل نبودند. مضافاً اينکه ايران را به عنوان عامل تهديد اسلامي در مناطق مسلمان نشين آسياي ميانه و قفقاز مي دانستند. پس ما دوره يي از سردي روابط را در سال هاي بعد از فروپاشي تجربه کرديم ولي از سال هاي 1375 به بعد شاهد چرخش در سياست خارجي روسيه هستيم. يعني در روسيه سياستمداراني روي کار مي آيند که توسعه روابط با آسيا، خاورميانه و ايران را در دستور کار قرار مي دهند و از اين دوران است که ما شاهد توسعه روزافزون روابط ايران با روسيه هستيم.

اين توسعه روابط همچنان اقتصادي بود؟

بله. همچنان روابط اقتصادي بود. البته تفاوتي که در اين رابطه وجود دارد اين است که به دليل تعارض با امريکا، روسيه به تدريج به يک مرکز ثقل در روابط خارجي ايران تبديل مي شود. روابط سياسي با روسيه هم از اين منظر، به خصوص در حوزه هاي نظامي- امنيتي گسترش پيدا کرد. اما من فکر مي کنم، روابط اقتصادي در اين دوران همچنان متناسب با ظرفيت هاي توسعه روابط دو کشور، جايگاه خودش را پيدا نکرده است. يعني ما اين بار شاهد هستيم به دليل سياست خارجي جمهوري اسلامي و مسائلي که کشور در جامعه جهاني دارد، روسيه روز به روز نقش سياسي اش در روابط خارجي ايران پررنگ تر از گذشته مي شود. ضمن اينکه در اين ايام گرايش به توسعه روابط با اروپا وجود داشته و قوي بوده است. به خصوص در دوران آقاي خاتمي اين گرايش پررنگ تر شد. روسيه ضمن اينکه روز به روز به يک شريک مهمتري در روابط خارجي ما تبديل شده است ولي تا زماني که آقاي خاتمي روي کار بود و دولت تحت مديريت ايشان اداره مي شد، اين روابط بيشتر در زمينه هاي امنيتي و نظامي گسترش پيدا مي کند و همين گرايش بعد از آقاي خاتمي همچنان دنبال مي شود و ما همچنان شاهد برجستگي روابط سياسي، نظامي و امنيتي بين ايران و روسيه هستيم. ما هنوز در وجه اقتصادي به روابط گسترش يافته يي در روابط ايران و روسيه نمي توانيم اشاره کنيم. به رغم اينکه در زمينه هاي نظامي و سياسي روابط بسيار روشن و رو به گسترش است در بعد اقتصادي اصلاً از ظرفيت هاي موجود استفاده مناسبي به عمل نيامده است.

چگونه بايد از اين ظرفيت ها استفاده مي کرديم و نکرديم؟

اساساً شناخت خوبي نسبت به ظرفيت هاي روسيه در کشور ما وجود ندارد. برخلاف سقوط رژيم وابسته به امريکا در ايران، بعد از انقلاب اسلامي و حتي بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي نسبت به روسيه در جامعه نخبگان ايراني رويکرد مثبتي وجود نداشته است و اساساً نخبگان ما تحصيلکرده غرب هستند و اگر شما روند «اعزام» دانشجو به خارج از کشور را بررسي کنيد تعداد اندکي از دانشجويان به مسکو مي روند و تعداد زيادي به غرب اعزام مي شوند، اعزام به اين مفهوم که دولت تصميم مي گيرد دانشجو را بفرستد نه اينکه افراد و مردم شخصاً تصميم بگيرند کجا بروند. ما مي بينيم حتي در سطح مديريت دولتي اين گرايش کاملاً غالب است. البته فاصله نقش و سهم توليد علم در روسيه، امريکا و يا اروپا فاصله قابل ملاحظه يي است. اما مفهومش اين نيست که نسبت ميان تقاضا و انتظارات با ظرفيت هاي روسيه به درستي مورد توجه قرار بگيرد. بنابراين در بدنه نخبگان ما چه در بخش علمي و فرهنگي و چه در بخش اجرايي سياسي مي بينيم که اين گرايش مورد غفلت واقع شده است و لذا به دليل فقدان شناخت اين تمايل هم ضعيف است و فکر مي کنم جامعه ايراني اساساً يک جامعه غربگراست و روس ها به خوبي جامعه ايراني را مي شناسند. در بسياري از مواقع توسعه روابط با روسيه تنها در شرايطي اتفاق مي افتد که در غرب پاسخ مناسبي دريافت نمي شود و اين به هيچ وجه به مصلحت ما نيست. ويژگي جغرافيايي ما ايجاب مي کند ما هم با روسيه روابط گسترده و سازنده داشته باشيم و هم با کشورهاي ديگر در جهان. مفهوم اين، اين است که ما قدرت انتخاب خودمان را مي توانيم افزايش دهيم اما همان طور که مي دانيد ما در سياست خارجي مان و هم در روابط اقتصادي مان به گونه يي عمل مي کنيم که هميشه رويکرد تامين نيازها به سمت غرب يا وابستگان نظام هاي اروپايي و امريکايي بوده است، حال چه از بازار آزاد جهاني، چه در جهت گيري هاي سياسي. حالا تنشي که بين ما و امريکا وجود دارد سبب شده است که گرايش به سمت روسيه و سياست تامين نيازها از روسيه افزايش پيدا کند. درحالي که تصورمان اين است که ما امکان اين را داريم اين نيازها را براساس تنوع و گزينه هاي متعدد براي خودمان مرتفع کنيم نه اينکه ناگزير باشيم به يک منبع رجوع کنيم.

حوادثي که در پرونده هسته يي ايران اتفاق افتاده است، سياست خارجي ايران را به سمت و سويي هدايت کرد که در محافل سياسي به سياست نگاه به شرق شهرت يافت. در اين سياست، روسيه محور قرار گرفت و فکر مي کنم فرصت خوبي بود که روسيه نگاه نخبگان علمي - فرهنگي و اجرايي سياسي ايران را نسبت به خود تصحيح کند. اما شکل برخورد روسيه با پرونده هسته يي ايران، تعلل در راه اندازي نيروگاه بوشهر و نيز طفره رفتن از تعيين رژيم حقوقي درياي خزر نشان داده است که اراده يي براي تصحيح اين رويکرد ندارد؟

ما در تنظيم روابط مان با کشورهاي جهان از يک رويکرد آرمان گرايانه پيروي مي کنيم. ما در بسياري از مواقع با اين وضعيت مواجه مي شويم که گويا تلاش مي شود تمايلات و خواسته ها جايگزين واقعيت ها بشوند. سياست نزديکي به شرق و يا گرايش به شرق بايد براساس يک سري نيازهاي متقابل و توانايي پاسخگويي به نيازهاي دوطرفه شکل بگيرد. يعني ما اگر مي خواهيم به کشورهاي شرقي خصوصاً روسيه نزديک شويم بايد ببينيم اهدافشان چيست؟ منافعشان چيست؟ شرقي ها چه نوع رابطه يي مي توانند با جمهوري اسلامي داشته باشند؟

در سياست خارجي روسيه جمهوري اسلامي چه جايگاهي مي تواند داشته باشد؟ به نظر مي رسد پاسخ به اين پرسش ها نيازمند يک درک واقع بينانه از محيط منطقه و نظام بين الملل است. يعني ما بايد بتوانيم يک درک صحيح از روابط روسيه با امريکا و اروپا داشته باشيم و بدانيم اين کشورها در روابط شان با يکديگر از چه منافعي برخوردارند و آيا حاضر به گذشتن از اين روابط به خاطر داشتن رابطه با ايران هستند يا خير؟ البته چنين رويکردي مختص به روس ها نيست بلکه مي تواند در مورد چين، هند و ساير کشورهاي شرقي هم مورد استفاده قرار گيرد. بنابراين نبايد تصور کنيم صرف رقابت آميز بودن روابط روسيه با امريکا و اروپا فرصت استثنايي است. ضمن اينکه اين فرصت ها وجود دارد اما نبايد اين را ساده در نظر بگيريم. يعني پيچيدگي هاي اين روابط را بايد مورد توجه قرار دهيم. در نتيجه در برنامه هسته يي، همکاري که ما در اين مساله با روس ها داشتيم بايد از منظر ملاحظات روسيه ديده شود.

به چه معنا؟

به اين معنا که روسيه نظرش به توان هسته يي جمهوري اسلامي چيست؟ بازتاب تبليغاتي که در خصوص توان هسته يي جمهوري اسلامي مي شود چيست؟ روس ها در برنامه هسته يي تا کجا با ما همراه خواهند شد؟ آيا روسيه مايل است که ايران توان هسته يي نظامي داشته باشد؟ اگر روس ها نسبت به تمايلات ما در برنامه هسته يي مشکوک شوند چگونه با ما برخورد مي کنند؟ آيا تا آخر خط با ما خواهند آمد؟ آيا روس ها حاضرند در برابر تعارض ما با اروپا و امريکا از ما دفاع کنند؟ من فکر مي کنم اگر اين مسائل را براساس واقعيت ها نه تمايلات خودمان، نه خواسته ها و آرزوهاي خودمان پاسخ بدهيم، درکمان از مسائل بسيار واقع بينانه تر خواهد شد. اينکه ما انتظار داشته باشيم روسيه در پرونده هسته يي براي ايران اقدام به وتوي قطعنامه شوراي امنيت کند، انتظاري مطابق با واقعيت نيست. چه دليلي وجود دارد که روسيه قطعنامه عليه ايران را وتو کند؟ مگر ايران براي روسيه چه جايگاهي مي تواند داشته باشد و روابط ايران در مقايسه با روابط روسيه با اروپا و امريکا چه جايگاه و منافعي مي تواند داشته باشد. لذا من فکر مي کنم انتظار ما از روسيه بايد در چارچوب واقعيت هاي حاکم بر روابط بين المللي تعريف شود. اينکه ما يک انتظار غيرواقع بينانه داشته باشيم که تحقق پيدا نمي کند اشکال به خود ما برمي گردد که از اول چنين انتظار و تصوري را داشتيم که پايه و اساس واقعي نداشته است. امروز صحبت هايي درباره تشکيل «اوپک گازي» مي شود، چه دليلي دارد روسيه قيمت گاز را با ما هماهنگ کند. روسيه يي که به عنوان يک ابرقدرت انرژي شناخته شده است. ضمن اينکه ما کشور قدرتمندي در حد و توان خودمان در منطقه هستيم اما بايد يک برآورد صحيح از اين توان داشته باشيم. من فکر مي کنم ما متاسفانه در اين خصوص برآوردهاي صحيحي نداشتيم در نتيجه از رفتارهاي روسيه در اين حوزه به نوعي دچار حيرت و نوعي تعجب ناشي از رفتارهاي پيش بيني نشده مي شويم. در حالي که در چارچوب سياست خارجي روسيه اين نوع رفتارها کاملاً تعريف شده و قابل پيش بيني است. شايد برخي اوقات ما نمي خواهيم اين ملاحظات را پيش بيني کنيم. نکته مهمتر اينکه ما به لحاظ ويژگي ژئوپولتيکي هم مزايا و منافع گوناگوني در روابط با روسيه مي توانيم داشته باشيم و هم مثل هر کشوري در جهان نمي توانيم به روسيه اتکا کنيم. تصور اينکه کشوري در جهان پيدا مي شود که ما مي توانيم روي سياست ها و مواضعش اتکا کنيم ناشي از تصور نادرست ما از محيط بين المللي است. چون در بين کشورها موقعيت کشورها مي تواند دائماً تغيير کند. دوستان ديروز دشمنان امروز مي شوند و دشمنان امروز دوستان فردا مي شوند. بنابراين دوستي و دشمني کشورها يک وضعيت قابل تغيير است. همه کشورها يک سري منافع واقعي و دائمي براي خودشان دارند، که اگر ما اين منافع را مبنا قرار دهيم، آن وقت مي توانيم بهتر از اين از روابط با روسيه بهره مند شويم. مضافاً اينکه مشکلي که ما در تنظيم روابط با روسيه داريم برمي گردد به مشکلي که ما در رابطه با امريکا و اروپا گهگاه داريم، به نظر مي رسد اگر ما بتوانيم واقع گرايانه روابط منطقه و جهان را تحليل کنيم، به جاي اينکه تبديل شويم به ابزار کشورهايي مانند روسيه يا حتي کشورهاي پيرامون خودمان که در تعامل شان با امريکا از تعارض بين ايران و امريکا بهره بگيرند، ما هستيم که از تعارض بين قدرت هاي ديگر به نفع خودمان مي توانيم بهره برداري کنيم. بنابراين يک سري مشکلات را بايد در سياستگذاري ها و رفتارهاي داخلي جست وجو کنيم تا انتظار از ديگران نداشته باشيم که در راستاي منافع ما عمل کنند. اين ما هستيم که بايد به گونه يي بازي کنيم که ديگران را ناچار کنيم منافع ما را مورد ملاحظه قرار دادند.

با توجه به توضيحاتي که داديد، ناگزيرم پرسش هايي را که در پاسخ قبلي به آن اشاره کرديد تکرار کنم. واقعاً جايگاه ما در سياست خارجي روسيه چيست و آيا در سياست هاي بلندمدت روسيه ايران هسته يي قابل پذيرش و قابل تحمل است؟

همانطور که اشاره کردم در سياست خارجي روسيه ظرف ده سال گذشته آسيا و خاورميانه روز به روز اهميت بيشتري پيدا کرده است و ايران در متن و جوار اين مناطق قرار گرفته است. بنابراين ايران کشور فوق العاده مهمي براي روسيه است. اما نمي توانيم ايران را در جايگاه روابط روسيه با امريکا يا اروپا تصور کنيم. نيازهايي که روسيه به سرمايه و يا تکنولوژي اروپا و امريکا دارد با نوع ملاحظات روسيه درباره ايران قابل مقايسه نيست. ضمن اينکه روسيه به دليل کشمکش و تنش روزافزون يا اختلاف نظرهايي که درباره مسائل بين المللي و منطقه يي با اروپا و امريکا دارد از نوع منازعه ايران با اروپا و امريکا به نفع خودش بهره گرفته است و اين خيلي طبيعي است. در روابط بين کشورها به زمينه هاي تعارض دقت کنيم، آن وقت خواهيم ديد که برخي مانند کشور ما اگر به درستي جايگاه شان را شناسايي نکنند و مورد بهره برداري قرار ندهند به خوراک خوبي براي بازي قدرت هاي بزرگ تبديل مي شوند. در نتيجه مي توان گفت که ايران براي روسيه اهميت دارد ولي به اندازه کشورهاي اروپايي يا کشور امريکا نمي تواند به حساب بيايد. بنابراين اهميت ايران بايد در سطح روابط منطقه يي، روابط منطقه خزر، روابط بين کشورهاي آسياي مرکزي و قفقاز با ايران و همجواري ايران با اين مناطق ديده شود. يعني در اين چارچوب به منافع ناشي از توسعه روابط با ايران توجه کنيم. مانند برنامه هسته يي نيروگاه بوشهر که روس ها متقبل شدند. روس ها در سال 1995 که اين پروژه را آغاز کردند؛ زماني بود که نه اروپاييان و نه ژاپني ها حاضر نمي شدند به ما کمک کنند. بنابراين ما رفتيم سراغ روس ها. ضمن اينکه در آن ايام براي روس ها مزاياي اقتصادي مهم بود در حالي که براي روسيه امروز به عنوان کشوري که منابع عظيم گاز و نفت آن و درآمد ناشي از قيمت جهش يافته در بازارهاي جهاني، نياز اقتصادي را خيلي کم اهميت کرده است، ملاحظات سياسي را به شدت افزايش داده است. بنابراين براي روسيه اين همکاري به يک نمادي از استقلال عمل در سياست خارجي اين کشور در برابر سياست هاي غرب گرايانه سال هاي اوليه بعد از فروپاشي تبديل شده است. روسيه قدرت خود را در برابر امريکا نشان مي دهد و طبيعي است که اين قدرت نمايي در زمينه هاي مختلف مي تواند بر مذاکرات و چانه زني ها و تعامل اين کشور با اروپا يا امريکا تاثيرگذار باشد. اما از زماني که برنامه نيروگاه بوشهر مطرح شده در روسيه اين بحث به طور جدي مطرح شده است که آيا برنامه هسته يي ايران ابعاد نظامي دارد يا اهدافي غيرنظامي. مدافعان همکاري با جمهوري اسلامي هميشه بر اين نکته پافشاري کرده اند که برنامه هسته يي ايران غيرنظامي است. جمهوري اسلامي ايران هم نشان داده است که به مقررات و قوانين بين المللي در اين خصوص پايبند است. حالا ممکن است برخي رفتارهاي نسنجيده در برخي مقاطع اتفاق افتاده باشد، اما همکاري ها با سازمان بين المللي انرژي هسته يي (AIEA) هميشه نشان دهنده پايبندي ايران به موازين و تعهدات بين المللي بوده است. منتها برخي رفتارهاي نسنجيده موجب شده است که تبليغات و بدبيني عليه ايران آنقدر گسترش پيدا کند که در روسيه آثارش بر جاي باشد و اين بحث ها در روسيه مطرح شده است که روسيه به هيچ وجه کمک نخواهد کرد يک ايران هسته يي، ايراني که توان ساخت مستقل سلاح هسته يي را داشته باشد، به وجود بيايد. روس ها با اين پديده اصلاً موافق نيستند بلکه آنها با انتقال تکنولوژي هسته يي به ايران در حدي که ايران بتواند يک رابطه قانونمند با اين کشور و سازمان بين المللي انرژي هسته يي داشته باشد، کاملاً موافق هستند. چون روس ها در اين رابطه مسائل و مشکلات خاص خود را دارند يا آنها در برابر فشارهاي امريکا و يا مسائلي که در جهان وجود داشته روي اين نکته پافشاري کرده اند که جمهوري اسلامي بايد زمينه هاي بدبيني و بي اعتمادي با جامعه جهاني را از بين ببرد و نشان بدهد که پايبند به تعهدات بين المللي است و حمايت شان از قطعنامه ها به خاطر همين مساله بوده است که ايران اثبات کند قصد و برنامه يي براي توليد سلاح هسته يي ندارد.

با اين حال آيا ما با تکيه به روسيه اشتباه کرديم؟

در پاسخ به پرسش هاي قبلي اين مساله را توضيح دادم. به نظر من نه تنها درباره روسيه بلکه درباره هيچ کشوري نبايد نگاه تکيه آميز داشته باشيم و تجربيات هم نشان داده است که روسيه شريک قابل اتکايي براي ما نيست.

گزارش تحليلي از فضاي رايزني هاي انتخاباتي
اختلاف زودهنگام در اردوگاه اصولگرايان

گروه سياسي، فريد مدرسي؛ «متاسفانه اخبار خوبي از اردوگاه اصولگرايان در اين رابطه غائتلاف در انتخابات مجلس هشتمف به گوش نمي رسد و هنوز مکانيسمي براي ايجاد وحدت يا حداقل اتحاد در ميان اصولگرايان به وجود نيامده است.» شرايط حاکم بر فضاي رايزني هاي انتخاباتي مجلس هشتم در ميان اصولگرايان که تمامي ارکان قدرت را در ايران به دست گرفته اند، با اين دو جمله «امير محبيان» تئوريسين و تحليلگر اصولگرايان به زيبايي به تصوير کشيده شده است. او در گفت وگو با سايت اينترنتي آفتاب همچون تحليلش در آستانه انتخابات اخير يعني شوراي شهر تهران مقصر اين تشتت و تفرق را «هواداران قاليباف و احمدي نژاد» دانست. مقاله نويس روزنامه رسالت - شبه ارگان راستگرايان کلاسيک - با تشريح اين فضا، به دنبال «هشدار به اصولگرايان» است تا آنان را از «لولوي سرخرمن» يعني «ائتلاف اصلاح طلبان» بترساند و بگويد؛ «اگر اصولگرايان نتوانند بر اختلاف شخصي چهره هاي کليدي خود و مشکلات ميان حاميان افراطي اين چهره ها غالب شوند، اصلاح طلبان به توفيقات بيشتري در انتخابات مجلس هشتم دست خواهند يافت.» مراد از اين چهره هاي کليدي، «احمدي نژاد و قاليباف» و اردوگاه آنان يعني «دولت نهم و شهرداري تهران» است و اردوگاهي به نام «حزب» در اين کارزار جايي ندارد. احزاب اصولگرا در کش و قوس ميان اين دو اردوگاه به سر مي برند. شاخص فعالان حزبي اصولگرا «راستگرايان کلاسيک» هستند که در انتخابات شوراي شهر دوره سوم ليست «5«5«5» خود را از اردوگاه «حاميان احمدي نژاد»، «حاميان قاليباف» و فعالان حزبي اصولگرا معرفي کردند تا به قول «عسگراولادي» نقش «وسط» خود را در ميان اين دو جبهه حفظ کنند. در آستانه انتخابات مجلس هشتم هم بار ديگر اين فضا در حال بازسازي است. در يک طرف کارزارهاي انتخاباتي اصولگرايان، حاميان دولت در حال چهره سازي هستند و عناد با احزاب را سرلوحه گفت وگوهاي خود قرار داده اند. آنان در اين روزها سعي مي کنند برخي از نيروهاي خود را در تريبون ها و رسانه هاي مختلف به نمايش بگذارند و چهره يي «مذهبي» با خواندن ادعيه مذهبي در سخنراني ها و دفاع از جايگزيني «مساجد» به جاي «احزاب» در اظهارنظرها و مصاحبه هاي خبري به خود بگيرند. اگر اصولگرايان رقيب سعي مي کنند از رفتارهاي رئيس جمهور الهام بگيرند و در جهت دفاع از شخص او کم نگذارند، اما حاميان دولت و به عبارتي حلقه پيرامون احمدي نژاد به اين ادعاها نظر خوشي ندارند و بي تفاوت به آنان، مخاطبان توده يي خويش را در شهرستان ها و تهران سازماندهي مي کنند. حاميان دولت که در انتخابات گذشته تحت عنوان «ستاد رايحه خوش خدمت» فعاليت مي کردند، با محوريت «مهرداد بذرپاش» و «محمدعلي رامين» شکل گرفته بود؛ محوريتي که باعث شد برخي از افراد همچون «حسين رضاخواه» و «احمد خورشيدي» از نزديکان احمدي نژاد در انتخابات شوراي شهر تهران به اين محوريت تمکين نکنند و ساز جدايي خود را کوک کنند. به گونه يي که رضاخواه در اجتماع حاميان دولت به انتقاد تند به فاميل سالاري در دولت پرداخت و شخص «زريبافان» کانديداي شکست خورده شوراي شهر سوم و همراه هميشگي احمدي نژاد را به انتصابات فاميلي متهم کرد. اگر چه اين افراد در زمره ستاد رايحه خوش خدمت قرار نگرفتند، اما در نهايت در انتخابات شوراي شهر تحت برخي رايزني ها از اين ليست حمايت کردند.

آنان که ارتباط هاي فاميلي با شخص رئيس جمهور را در تومار افتخارات خود دارند، حرکت سهل و آسان حاميان رئيس جمهور را در انتخابات مجلس هشتم با مشکل روبه رو خواهند کرد و تنها تابلوي «حمايت از دولت» بر فراز ستاد تحت رهبري حلقه پيرامون رئيس جمهور قرار نخواهد گرفت، بلکه «جمعيت خدمتگزاران انقلاب اسلامي»، «جمعيت هيات پيروان ولايت» و برخي ستادها همچون «نخبگان حوزه و دانشگاه» (ستاد حاميان آيت الله مصباح يزدي) نيز از اين شعار کسب فيض مي کنند؛ «شعار حمايت از دولت احمدي نژاد». در ديگر سوي رقابت ميان اصولگرايان،

اگر چه محبيان از «حاميان محمدباقر قاليباف» نام مي برد، اما بازيگردان اصلي اين سوي بازار انتخاباتي اصولگرايان «جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامي» است؛ گروهي که در مجلس هفتم رکن رکين اين «قوه» به حساب مي آيد و چهره هاي اقتصادي و منتقد دولت را در چنته خود قرار داده است. آنان اگر در لفافه، حمايت از دولت را به ويژه در سياست خارجي به کار بسته اند، اما منتقد خودي دولت احمدي نژاد به حساب مي آيند. انتقاد آنان اين گونه تعبير مي شود تا بازي ميان دولت و منتقد او يعني جمعيت ايثارگران طراحي شود و بازي قديمي «آبي- قرمز» تغيير نکند. آنان همواره از حضور حاميان دولت به دليل جوان و کم تجربه بودن مي نالند و حضور اين حلقه را در تضاد با منافع گروهي خود قلمداد مي کنند. به هر حال اين جبهه که از آن به نام «حاميان شهردار» ياد مي شود، اگرچه از وحدت مي گويد و از سوي ديگر لطف الله فروزنده، سخنگوي جمعيت ايثارگران «ايجاد وحدت» را در گرو «شوراي معتمدين» مي داند، اما راه خود را جدا از ساير گروه ها يعني «حاميان دولت» و «راستگرايان کلاسيک» (جبهه پيروان امام و رهبري) طي مي کند. اولين اقدام جدايي طلبانه اين گروه از ساير اصولگرايان برگزاري «اجتماع فعالان جبهه اصولگرا» است. در اين اجتماع «مهدي چمران» و «الياس نادران» سخنراني کرده و همچون انتخابات شوراها «وحدت » را اين گونه پيگيري کردند و خود را نماد اصولگرايان به نمايش گذاشتند. مهدي چمران ريش سفيد اين جريان است که اگرچه در انتخابات رياست جمهوري سخنگوي احمدي نژاد به حساب مي آمد، اما پس از انتخابات رياست جمهوري اندک اندک فاصله يي را با حاميان دولت به نمايش گذاشت؛ به گونه يي که حاميان دولت در ستاد رايحه خوش خدمت حاضر نشدند نام او را در ليست انتخاباتي خود در شوراي شهر سوم قرار دهند و او مرد شماره يک اصولگرايان تحت لواي ايثارگران و حاميان قاليباف شد و نامش بر فراز بيلبوردهاي تبليغاتي آنان قرار گرفت. روز گذشته خبر اجتماع برخي از اصولگرايان فقط از سوي «خبرگزاري فارس»

- خبرگزاري نزديک به ايثارگران- منتشر شد و آغاز استقلال ايثارگران از ساير گروه هاي اصولگرا را به نمايش گذاشت. از سوي ديگر حضور الياس نادران عضو برجسته جمعيت ايثارگران و مهره اصلي اين گروه سياسي در مجلس هفتم اين تحليل را تقويت بخشيد. از سوي ديگر «عباس سليمي نمين» که در سايت هاي اينترنتي از او به عنوان فعال سياسي نزديک به ايثارگران و شخص قاليباف نام برده مي شود، روز گذشته بي پرده در گفت وگو با خبرنگار ايسنا «ائتلاف ميان اصولگرايان را غيرضروري» دانست و گفت؛ «تلاش عده يي براي ائتلاف را ضروري نمي بينم.» او ائتلاف را مورد پسند جامعه قلمداد نکرد و گفت؛ «هيچ دليلي وجود ندارد که جريانات مختلف در درون طيف اصولگرا ديدگاه ها و بينش خود را عرضه نکنند، مردم نيز از لايه هاي مختلف و گرايش هاي درون اصولگرا مطلع نشوند.» اين نگاه نيز بر قطعي شدن حضور چندگانه گروه هاي اصولگرا در انتخابات مجلس هشتم تاکيد و احتمال اين اتفاق را تقويت مي کند. اگرچه اصولگرايان وابسته به ايثارگران و حاميان قاليباف بر تصميم گيري «شوراي معتمدين» تاکيد مي کنند، اما در چند روز گذشته از قول اصولگرايان حزبي که اکثر قريب به اتفاق آنان در «جبهه پيروان امام و رهبري» خانه کرده اند، از ميانجيگري «محمدرضا مهدوي کني»، دبيرکل جامعه روحانيت در ميان گروه هاي اصولگرا اخباري بر روي سايت هاي خبري قرار گرفت. اما روز گذشته سخنگوي ايثارگران اعلام کرد که آيت الله مهدوي کني با آنان ديداري انجام نداده است. اگرچه «لطف الله فروزنده» با رايزني و محوريت مهدوي کني مخالفت نکرد، اما «عليرضا زاکاني» عضو شوراي معتمدين اصولگرايان و حامي قاليباف در انتخابات رياست جمهوري بدون ذکر نام اين روحاني راستگراي کلاسيک، با اين امر مخالفت کرد. او به «باشگاه خبرنگاران جوان» وابسته به صدا و سيما گفت؛ «يک فرد نمي تواند اين طيف گسترده غاصولگرايانف را راهبري کند، بلکه با توجه به تنوع سلايق در آن بايد جمعي از عناصر مورد اعتماد اصولگرايان مجدداً گردهم درآيند و شرايط را به سمتي برند که عقل و خرد جمعي آنها بتواند راهبري اين جريان را برعهده گيرد.» همچنين فردي ديگر از جريان اصولگرايان به صراحت به همين سايت خبري اعلام کرد؛ «استفاده از مهدوي کني و يزدي به عنوان رهبران جريان اصولگرايان در انتخابات مجلس هشتم به منافع ملي لطمه خواهد زد.» راستگرايان کلاسيک «مهدوي کني» را پدر معنوي خود مي دانند و بنا بر اظهارات «اسدالله بادامچيان» عضو ارشد حزب موتلفه، از تشکل هاي راستگراي کلاسيک معتقدند که اگر گروه يا تشکلي از تجربيات آيت الله مهدوي کني استفاده کند، حتماً در انتخابات آتي پيروز مي شود.» آنان در انتخابات شوراي شهر نيز بنا به نظر «عسگراولادي» و «مهدوي کني» ليست «5«5«5» را منتشر کردند و حتي در انتخابات مجلس هفتم با وجود تکروي برخي گروه هاي اصولگرا بنا بر توصيه «مهدوي کني» ليست مستقل خود را منتشر نکردند. اين بار به رغم عدم توجه اصولگرايان جديد در مجلس هفتم به دغدغه هاي «مهدوي کني» مبني بر اينکه نبايد «رئيس مجلس غيرروحاني باشد» و اختلافات اين جريان با برخي تفکرات دولت نهم، راستگرايان کلاسيک در انتخابات مجلس هشتم مي خواهند مستقلانه حضور يابند، همانطور که روز جمعه «رئوفيان» عضو جبهه پيروان امام و رهبري اين خبر را اعلام کرد. آنان پيش از اين هم از راه اندازي ستادهاي انتخاباتي اين جريان به صورت گسترده در سراسر کشور سخن رانده بودند. اين خبر نيز از استقلال اين جريان از ساير گروه هاي اصولگرا حکايت مي کند. جريان راستگراي کلاسيک که همواره با جريان هاي روحاني ارتباطي نزديک دارد، مي تواند با تمسک به اين پتانسيل در برابر ساير گروه هاي اصولگرا صف آرايي و کرسي هايي را در مجلس هشتم از آن خود کند. روز گذشته دو مجموعه سياسي- روحاني وابسته به اين جريان اعلام کردند که «هيچ ليستي براي انتخابات مجلس هشتم معرفي نخواهند کرد.» سيدمحمد غروي، سخنگوي جامعه مدرسين حوزه علميه قم به ايسنا گفت؛ «جامعه مدرسين در انتخابات مجلس هشتم ليستي ارائه نخواهد داد.» همچنين سيدرضا اکرمي، عضو جامعه روحانيت مبارز نيز به اين خبرگزاري اعلام کرد؛ «جامعه روحانيت مبارز تصميم بر آن ندارد که در اين انتخابات کانديدايي معرفي کند و خود وارد عمل شود.» اما او در ادامه در رابطه با خبر رايزني هاي انتخاباتي «مهدوي کني» دبيرکل اين تشکل نيز بدون تاييد آن اعلام کرد؛ «يک روحاني نسبت به مسائل جامعه بي تفاوت نيست.» اين بي تفاوت نبودن و از سوي ديگر فعال شدن ستادهاي انتخاباتي گروه هاي راستگراي حامي اين دو تشکل روحاني - سياسي از حضور جدي اين جبهه در انتخابات مجلس هشتم حکايت مي کند.

اين فضاي رايزني هاي انتخاباتي براي مجلس هشتم در ميان اصولگرايان بار ديگر اين نکته را به گوش مي رساند که «اخبار خوبي از اردوگاه اصولگرايان در رابطه با ائتلاف در ميان آنان به گوش نمي رسد.»

متهمان قتل هاي محفلي کرمان تبرئه شدند
گروه حوادث؛ ديوان عالي کشور حکم تبرئه عاملان قتل هاي محفلي کرمان را که با اعتقاد به مهدورالدم بودن، 2 زن و سه مرد را به قتل رسانده بودند تاييد کرد.به گزارش خبرنگار ما، عاملان قتل هاي محفلي کرمان که قتل هاي خود را از شهريورماه سال 81 آغاز کرده بودند ارديبهشت ماه سال 82 پس از به قتل رساندن يک زن و شوهر جوان که آخرين قربانيان اين باند بودند دستگير شدند.نخستين قرباني اين باند جوان 19ساله يي به نام مصيب افشاري بود که

13 شهريورماه سال 81 به قتل رسيد. متهمان در اعترافات خود درباره اين جنايت گفتند؛ مصيب در ميدان امام خميني کرمان مواد مخدر مي فروخت. ما بعد از شناسايي او چندين بار به وي تذکر داديم تا دست از کارهايش بردارد اما او بي اعتنا بود تا اينکه به دستور حمزه (متهم رديف اول) يک روز او را به زور سوار ماشيني کرديم و به محله هفت باغ برديم و در آنجا حمزه ابتدا سنگي به سر مصيب کوبيد و او را داخل چاله يي استخرمانند انداخت، سپس هرکدام از ما سنگي به او کوبيديم اما مصيب نمي مرد تا اينکه حمزه گفت بهتر است او را زنده به گور کنيم. بعد چاله يي کنديم و پيکر نيمه جان مصيب را به داخل آن انداختيم و با شن و ماسه روي چاله را پوشانديم و به اين ترتيب مصيب را زنده به گور کرديم.متهمان افزودند؛ قتل دوم را يک هفته بعد از قتل مصيب انجام داديم. ابتدا محسن کمالي را شناسايي کرديم. او فساد اخلاقي داشت، بنابراين يک روز که در حال خروج از خانه بود، او را گرفتيم و به هفت باغ برديم و در آنجا محسن را هم خفه کرديم و جسدش را همانجا دفن کرديم، سپس به دستور حمزه، موبايل و موتور محسن را برداشتيم تا از آنها براي کارمان استفاده کنيم. قتل سوم را چند ماه بعد انجام داديم، مقتول زني به نام جميله بود که او هم خريد و فروش مواد مخدر مي کرد و فساد اخلاقي داشت. از آنجايي که اين زن ازدواج هم کرده بود، پس از ربودن وي او را خفه نکرديم بلکه چاله يي کنديم و با روش سنگسار او را به قتل رسانديم، بعد جسد اين زن را به بيابان هاي اطراف کرمان برديم و در آنجا انداختيم تا طعمه حيوانات شود.متهمان در ادامه اعترافات گفتند؛ به ما گفته بودند که محمدرضا نژادملايري و شهره نيک پور دختر و پسر فاسدي هستند که با هم ارتباط نامشروع دارند و به همين خاطر آنها را هنگامي که سوار خودروي پژوي محمدرضا بودند شناسايي کرديم و بعد از اينکه جلويشان را در جاده گرفتيم آنها را به چاله پر از آب هفت باغ برديم و هر دو را در آنجا خفه کرديم. بعد اجسادشان را داخل پژو گذاشتيم و به بيابان برديم و پس از آنکه اجساد را به بيرون انداختيم ماشين پژو را به آتش کشيديم و موبايل محمدرضا را برداشتيم. ما نمي دانستيم شهره و محمدرضا زن و شوهر هستند و فکر مي کرديم با هم رابطه نامشروع دارند. ماموران در ادامه تحقيقات خود از متهمان دريافتند آنان به طرز فجيعي قربانيان را به قتل مي رساندند.آنها همچنين متوجه شدند حمزه سردسته اين باند، سرباز بوده و به اتفاق ساير اعضاي باند که عضو يک پايگاه مقاومت بوده اند خود را محق مي دانستند تا هر کسي را تصميم گرفتند به قتل برسانند.پس از به قتل رسيدن شهره و محمدرضا و کشف جسد سوخته آنان ماموران تلفن همراه محمدرضا را رديابي کردند و دريافتند گوشي دست محمد حمزه است. بنابراين محمد حمزه دستگير شد، اما او هيچ اعترافي نکرد تا اينکه ماموران از او خواستند نام 14 نفر از دوستانش را به ماموران ارائه دهد. پليس در بررسي هاي خود متوجه شد 5 نفر از دوستان حمزه به اضافه خودش فعاليت و رابطه نزديکي با هم دارند. بنابراين پليس حمزه را تحت بازجويي هاي فني - پليسي قرار داد و او به 5 فقره قتلي که انجام داده بود، اعتراف کرد و ماموران ساير اعضاي باند را هم دستگير کردند. پس از پايان تحقيقات و ارسال پرونده به شعبه نهم دادگاه عمومي کرمان قاضي اميري تبار اعضاي باند را محاکمه و آنها را محکوم کرد. طبق راي دادگاه محمد حمزه سردسته باند به اتهام شرکت در چهار فقره قتل (مصيب افشاري، محسن کمالي، جميله اسماعيلي و شهره نيک پور) به قصاص و اعدام در ملاءعام و به خاطر 6 فقره آدم ربايي (مصيب افشاري، محسن کمالي، جميله اسماعيلي، شهره نيک پور و محمدرضا نژادملايري) به 15 سال حبس، به خاطر سرقت اموال آنها به تحمل سه سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم و علي متهم رديف دوم به اتهام مشارکت در چهار فقره قتل (شهره، جميله، محسن و محمدرضا) به 4 بار قصاص و مشارکت در ربودن آنها به 15 سال حبس و رابطه نامشروع به 99 ضربه شلاق محکوم شد.همچنين متهم رديف سوم به نام سليمان به اتهام مشارکت در سه فقره قتل (شهره، محمدرضا و محسن) به قصاص و اعدام در ملاءعام و 5 فقره آدم ربايي به 15 سال حبس، سرقت اموال مقتولان به سه سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم شد. متهم رديف چهارم به نام محمد نيز به اتهام دو فقره قتل به قصاص در ملاءعام، به جرم سرقت اموال مقتولان به سه سال حبس، 6 فقره آدم ربايي به 15 سال حبس و ارتباط با زنان فاسد به 99 ضربه شلاق محکوم شد. همچنين «محمد س.» متهم رديف پنجم به جرم مشارکت در يک فقره قتل به قصاص در ملاءعام، مشارکت در سه فقره آدم ربايي به 15 سال حبس و سرقت اموال مقتولان به سه سال حبس و متهم رديف ششم به نام چنگيز به خاطر مشارکت در يک فقره آدم ربايي به 15 سال حبس و مشارکت در يک فقره قتل به قصاص در ملاءعام و رابطه نامشروع با يک دختر جوان به 99 ضربه شلاق محکوم شد. اما اين حکم در ديوان عالي کشور نقض شد و قضات ديوان اعلام کردند چون متهمان با اعتقاد به مهدورالدم بودن اين قتل ها را انجام داده اند مجازات قصاص شامل آنها نخواهد شد.به اين ترتيب پرونده مجدداً به شعبه هم عرض فرستاده شد و دادگاه دوم متهمان رديف يک و دو را به قصاص محکوم کرد اما با توجه به اينکه خانواده دو تن از مقتولان اعلام رضايت کرده بودند ساير متهمان را تبرئه کرد. پرونده براي بار دوم به ديوان رفت اما باز هم حکم نقض و پرونده براي سومين بار به شعبه هم عرض فرستاده شد.قاضي سوم رسيدگي کننده به پرونده مطابق نظر ديوان عالي کشور چون متهمان ادعا کرده بودند قربانيان را با اعتقاد به مهدورالدم بودن به قتل رسانده اند، آنها را تبرئه کرد. اين بار حکم مورد اعتراض اولياي دم قرار گرفت و پرونده مجدداً به ديوان عالي کشور ارسال شد اما ديوان عالي کشور اعتراض اولياي دم را نپذيرفت و حکم برائت قاتلان محفلي کرمان را تاييد کرد.در راي صادره شعبه 31 ديوان عالي کشور آمده است؛ محمد حمزه (سردسته باند)، «محمد س.»، «محمد ي.»، «چنگيز س.» و «س. ج.» از اتهام قتل عمدي تبرئه شده و اعتراض اولياي دم وارد نيست و راي صادره تاييد مي شود.همچنين بايد پرونده متهمان «محمد س.» و «چنگيز س.» درخصوص مجازات جنبه عمومي جرم در قتل هايي که اولياي دم رضايت داده اند مجدداً رسيدگي شود و در صورتي که اعتقاد مهدورالدم بودن در مورد مقتولاني که خانواده آنها رضايت داده اند از سوي دادگاه احراز نشود دادگاه بايد تصميم خود را اعلام کند.
در ادامه مخالفت هاي سياسي با رئيس جمهوري روسيه
پوتين به کاسپاروف کيش داد
گروه بين الملل؛ پليس روسيه روز گذشته گري کاسپاروف قهرمان پيشين شطرنج دنيا را به همراه دست کم يکصد نفر ديگر دستگير کرد.به گزارش آسوشيتدپرس کاسپاروف و گروهي از فعالان سياسي در حالي بازداشت شدند که براي برگزاري تظاهرات عليه پوتين در مرکز مسکو گرد آمده بودند.قرار بود تظاهرات ديگري نيز امروز در سن پترزبورگ برگزار شود که پليس پيشاپيش با برگزاري آن مخالفت و آن را ممنوع اعلام کرد.گري کاسپاروف از آذرماه گذشته که نخستين بار در تظاهرات ضددولتي شرکت کرد يکي از مخالفان اصلي پوتين شناخته شد.با اين همه کاسپاروف اعلام کرده بود که بر دامنه مخالفت هاي خود با دولت پوتين خواهد افزود. مخالفت هاي سياسي با نزديک شدن به انتخابات رياست جمهوري و مجلس روسيه روز به روز بيشتر مي شود.کاسپاروف سازمان جبهه متحد مدني را بنيانگذاري کرده که در کنار شماري از ديگر گروه هاي مخالف دولت ائتلافي به نام «روسيه ديگر» را تشکيل داده اند.خبرها از دستگيري کاسپاروف حاکي است که وي ظاهراً مورد ضرب و شتم قرار نگرفته بود اما ماموران پليس او را دستگير کرده اند و به درون يک دستگاه وانت هدايت کرده و از صحنه تظاهرات خارج کردند. سخنگوي پليس روسيه گفت؛ علت بازداشت کاسپاروف انجام اقدامات تحريک آميز از سوي وي بوده است. وي در ادامه گفت؛ آمار افرادي که در ميدان پوشکين و اطراف آن دستگير شده اند 170 نفر است. در تجمع ديروز ميخائيل کاسيانوف اولين نخست وزير دولت پوتين نيز دستگير شد. وي اکنون در جمع مخالفان پوتين قرار دارد. کاسيانوف پيش از دستگيري در سخنراني براي حاضران گفت؛ مقامات روسي را چه مي شود؟ ديوانه اند يا سلامت خود را از دست داده اند؟ کارهايي چون ضرب و شتم و دستگيري مردم که مقامات روسي مي کنند از افرادي با عقل سليم بعيد است.جمعيت حاضر در ميدان پوشکين عصر ديروز متفرق شد.پارلمان روسيه در نشست روز جمعه خود ايالات متحده امريکا را متهم کرد که با نزديک شدن موعد انتخابات در روسيه در امور داخلي کشور مداخله مي کند.
نحوه تفکيک و طبقه بندي زندانيان ابلاغ شد

گروه سياسي؛رئيس قوه قضائيه آيين نامه تازه يي را به سازمان زندان ها ابلاغ کرد که بر اساس آن، زندانيان با توجه به شرايط جسماني، نوع مجرميت و ديگر موارد مشخص شده، تفکيک و طبقه بندي مي شوند.به گزارش فارس در اين آيين نامه با بيان اينکه زندانيان اتباع خارجه جداي از ساير زندانيان نگهداري مي شوند، تاکيد شده است؛ زندانياني که مخل نظم و انضباط عمومي بوده و يا موجب آزار و اذيت ديگر زندانيان مي گردند، برابر تصميم شوراي انضباطي حداکثر 6 ماه در محل جداگانه نگهداري مي شوند. زندانيان مذکور شب ها در اتاق هاي تک نفره در فضاي حداقل 10 متر مربع با نور کافي و سرويس بهداشتي مناسب نگهداري مي شوند. اين دسته از زندانيان همزمان با تحمل حبس، تحت پوشش طرح هاي اصلاحي نظير روان درماني قرار مي گيرند. ترخيص از اين محل ها قبل از موعد مقرر با نظر روانشناس يا پزشک مسوول و تصويب شوراي انضباطي امکان پذير خواهد بود.آيين نامه اجرايي طبقه بندي زندانيان، نگهداري زندانيان زن را با توجه به موارد ذيل مورد تاکيد قرار داده است؛ مادران زنداني حق دارند فرزند شيرخوار خود را تا سن 2 سالگي در زندان و يا بازداشتگاه ها نگهداري نمايند. افزايش مدت مذکور تا سقف 6 سال با نظر شوراي طبقه بندي امکان پذير مي باشد. همچنين مددکاران اجتماعي مکلفند با رعايت بند الف، ترتيب سپردن اطفال را به خانواده و در صورت عدم پذيرش خانواده به بهزيستي، يا موسسه خيريه نگهداري اطفال فراهم سازند. بنابر دستور رئيس قوه قضائيه، زنان باردار و اطفال شيرخوار با مادرانشان تحت رژيم خاص غذايي قرار گرفته و در قسمت جداگانه از زندان يا بازداشتگاه نگهداري مي شوند.براساس بخشنامه فوق، در طبقه بندي از حيث سن، زندانيان در گروه هاي سني الف- گروه سني اطفال و نوجوانان، شامل زندانيان زير 18 سال بوده که بايد در کانون هاي اصلاح و تربيت نگهداري شوند و چنانچه در استاني کانون اصلاح و تربيت وجود نداشته باشد، در محل جداگانه يي خارج از محيط زندان نگهداري خواهند شد، ب- گروه سني جوان شامل زندانيان 18 تا 30 سال بوده که بايد جدا از ساير زندانيان نگهداري شوند، ج- گروه سني بزرگسالان شامل زندانيان 30 سال به بالا و د- گروه زندانيان سالمند و زندانياني که با لحاظ وضعيت جسماني و عواطف آنان نيازمند نگهداري با شرايط و امکانات خاص مي باشند، طبقه بندي خواهند شد.بر اساس تبصره هاي اين بخش، طبقه بندي در کانون اصلاح و تربيت بر اساس آيين نامه اجرايي کانون هاي اصلاح و تربيت بوده و نيز معرفي اطفال و نوجوانان زير 18 سال به زندان ممنوع است و چنانچه به دستور مراجع قضايي اطفال و نوجوانان زير 18 سال به زندان اعزام گردد روساي زندان ها مکلفند بلافاصله آنان را به کانون اصلاح و تربيت اعزام نمايند . همچنين طبقه بندي زندانيان بر اساس نوع جرم در زندان هاي با ظرفيت بالاي هفتصد نفر زنداني به شرح زير بوده و زندانيان بايد در گروه خاص خود نگهداري شوند؛ الف- جرايم باندي و سازمان يافته، قتل عمدي، سرقت مسلحانه، آدم ربايي، تجاوز به عنف، اسيدپاشي، اشرار و سارقين سابقه دار. ب- جرايم مالي مانند کلاهبرداري، رشا و ارتشا، اختلاس، جعل و استفاده از سند مجعول، خيانت در امانت، اخلال در نظام اقتصادي، قاچاق کالا و ارز، سرقت فاقد سابقه، ضرب و جرح عمدي، زنا و لواط، جرايم بر ضد عفت و اخلاق و نظم عمومي، جرايم غيرعمدي، جرايم بر ضدحقوق و تکاليف خانوادگي، صدور چک بي محل و محکومين مالي موضوع ماده 2 قانون نحوه اجراي محکوميت هاي مالي. ج- جرايم ويژه با حساسيت عمومي نظير جاسوسي، اقدام عليه امنيت کشور. د- جرايم مربوط به مواد مخدر. اين آيين نامه مي افزايد؛ زندانيان روحاني و نظامي در بندهاي جداگانه نگهداري شده و معتادين نيز در اردوگاه هاي حرفه آموزي و کاردرماني نگهداري مي شوند. زندانيان شاغل در زندان ها نيز در بخش جداگانه يي موسوم به سالن کارگري نگهداري مي شوند. همچنين در استان هايي که زندان ها و مراکز وابسته، امکانات و سازوکارهاي لازم براي اجراي تفکيک و طبقه بندي زندانيان را به صورت جداگانه نداشته باشند و فاصله زندان ها به هم نزديک بوده و حداکثر تا 100 کيلومتر از يکديگر فاصله داشته باشند، مي توانند تفکيک و طبقه بندي زندانيان محکوم را به نحوي انجام دهند که بخشي از زندانيان در يک زندان و بخشي ديگر در زندان هاي ديگر نگهداري شوند.

عناوين اين صفحه
كولائي : روس ها موافق ايران هسته يي نيستند
اختلاف زودهنگام در اردوگاه اصولگرايان
متهمان قتل هاي محفلي کرمان تبرئه شدند
پوتين به کاسپاروف کيش داد
نحوه تفکيک و طبقه بندي زندانيان ابلاغ شد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام