دوشنبه، 27 فروردين 1386 - شماره 1368
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه اول
گفت وگوي اختصاصي اعتماد با اسماعيل فصيح

سعيد کمالي دهقان

saeedkd2000@yahoo.com

گروه فرهنگي،سعيد کمالي دهقان؛ وقتي قرار شد چند روزي در بيمارستان از اسماعيل فصيح مراقبت کنم، فکرش را هم نمي کردم که چيزهايي بشنوم از زبان خودش که سال هاي سال است خيلي ها منتظر شنيدنش هستند؛ ناگفته هاي اسماعيل فصيح از زندگي و آثارش. به همين دليل با آن که نه بيمارستان مکان مناسبي بود براي گفت وگو و نه حال جسمي و روحي فصيح آن قدر مناسب که صحبت کند، وقتي خودش شروع کرد به تعريف کردن خاطراتش اجازه گرفتم تا آنها را يادداشت کنم. اسماعيل فصيح حالا بيش از يک هفته است که بر اثر سکته مغزي در بيمارستان فوق تخصصي شرکت نفت تحت نظر است، شرکتي که فصيح ساليان سال از عمرش را آنجا سپري کرده و خاطرات بسياري از آن دارد. کارکنان و پزشکان بيمارستان که اسمي از فصيح و رمان هايش نشنيده اند، بعد از ديدن انعکاس خبر بستري شدنش در روزنامه هاي کشور با لحن محترمانه تري حرف مي ز نند، او را به اتاق خصوصي مي برند و بيشتر از گذشته از او مراقبت مي کنند. بيمارستان شرکت نفت حالا تبديل شده به مکاني که افراد بسياري براي اولين بار اسماعيل فصيح را آنجا مي بينند، مشتاقاني که بارها و بارها براي انجام مصاحبه، ديدار يا عرض ارادتي به هزار زحمت شماره تلفن اين نويسنده گوشه گير را پيدا کرده و جواب رد محترمانه يي شنيده بودند. با اين همه اسماعيل فصيح به قول نزديکانش هنوز همان آدم گذشته است؛ مهربان، دوست داشتني، منزوي و البته کمي هم خجالتي. او تنها در فشار عصبي مجوز نگرفتن کتاب جديدش از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است، علتي که فصيح خود عمده دليل بستري شدنش در بيمارستان مي داند، در اين حال پزشکان هم فشار عصبي زياد را عامل بروز عارضه مغزي فصيح معرفي مي کنند. فصيح از آن دسته عصبي هايي است که مارسل پروست در کتاب معروف خود درباره شان مي نويسد؛ «همه چيزهاي عظيم و مهمي که مي شناسيم کار عصبي هاست. همه مکتب ها را آنها بنيان گذاشته اند و همه شاهکارها را آنها ساخته اند و نه کسان ديگر. بشريت هرگز نخواهد فهميد که چقدر به آنها مديون است و به خصوص آنها براي ارائه اين همه چيز به بشريت چقدر رنج کشيده اند. ما از شنيدن موسيقي خوب، از ديدن نقاشي زيبا لذت مي بريم، اما نمي دانيم که براي سازندگان شان به چه بهايي تمام شده اند، به قيمت چه بيخوابي ها، چه گريه ها، چه خنده هاي عصبي، چه کهيرها، چه آسم ها، چه صرع ها و چه مقدار اضطراب مرگ که از همه آنهاي ديگر بدتر است ...» 1

اگر قرار باشد يکي از پرکارترين و در عين حال کم حاشيه ترين نويسندگان معاصر را نام ببريم، اسماعيل فصيح بي شک يکي از اولين ايشان خواهد بود. نويسنده يي که برخلاف تيراژ چشم گير کتاب هايش در گير و دار اين سال هاي ادبيات ايران، به جز يک باري که در سال 1372 با مجله «کلک» گفت وگو کرده، تن به مصاحبه نداده و در بين دوستداران ادبيات به گوشه گيري معروف است و کمتر کسي است که از زندگي و تجربياتش خبر دارد. انزواي ادبي فصيح شايد دو عامل عمده داشته باشد، يکي درد و رنج بسياري که در ساليان اول اقامتش در ايالات متحده از مرگ همسرش کشيد و ديگري دوري از وابستگي هاي حزبي و جناحي و زد و بندهاي ادبي. دلايلي که باعث شده فصيح از محافل ادبي ايران دوري کند و به جاي آن تنها بنويسد. انزواي بيش از حد فصيح، هر چند باعث شده تنها به مهم ترين خواسته و علاقه اش يعني نوشتن بپردازد و نويسنده پرکاري باشد، او را تا حدي از فضاي ادبي کشور دور کرده و تبديل شده به نقطه مشترکي که منتقدان آثار فصيح روي آن انگشت مي گذارند و معتقدند به همان دلايل نسل امروز کمي از اسماعيل فصيح و آثارش فاصله گرفته است.

اسماعيل فصيح که دوستان نزديک و اعضاي خانواده «ناصر» صدايش مي زنند، درباره کودکي هايش مي گويد؛ «سال 1313 به دنيا آمدم و فرزند دهم خانواده ارباب حسن بودم که در محله درخونگاه تهران زندگي مي کرديم. پدرم نزديک سه راه شاپور مغازه خواروبارفروشي داشت و نزديک چهارراه گلوبندک هم خانه يي داشت که داراي دو حياط بزرگ بود و شامل اتاق هاي زيادي مي شد و برادرهاي بزرگم که ازدواج کرده بودند در آنجا زندگي مي کردند. خواهرم هرازچندگاهي کتاب هاي مختلفي مي گرفت و برايم مي خواند، مثل کتاب هاي الکساندر دوما. پس از آن که ارث پدر بين فرزندا نش تقسيم شد، من سهمي نخواستم. مادرم به من 3200 تومان کمک کرد و با همان پول رفتم امريکا.»

پس از آن که در جواب سوالش که قيمت امروز تخم مرغ را مي پرسد گفتم حدود صد تومان، مي گويد؛ «از تهران با 70 تومان رفتم استانبول و سه روز هم طول کشيد. بعد از استانبول با قطار Orient Express رفتم پاريس و از پاريس هم با ارزان ترين بليت طياره که گيرم آمد رفتم نيويورک. قبل از آن که بروم امريکا در همين ايران از سفارت امريکا پذيرش دانشگاه گرفته بودم و وقتي که رسيدم به امريکا، اول نيويورک بودم و بعد رفتم مانتانا، يعني از اين سر امريکا رفتم آن سر امريکا تا در Montana State College درس بخوانم. چهار سال شيمي خواندم و از همان ماه اول هم چون انگليسي ام خوب بود، اجازه يافتم تا ساعات آزادم را در هفته براي دانشگاه کار کنم. استادم که از من خوشش آمده بود،2 گفت؛Do you know how to wash the test tubes? و من هم گفتم؛Sure, I know how to wash the test tubes since I was four years old. به همين ترتيب تا آخر آن سال آن قدر پول درآوردم که ماشين خريدم. آن چهار سال خيلي خوب بود، پس از آن که ليسانس شيمي گرفتم، با ماشين رفتم کاليفرنيا. يعني سال 1961. توي راه که بودم و راديو گوش مي کردم شنيدم که ارنست همينگوي خودکشي کرده. اتفاقاً همينگوي ژوئيه سال 1988 متولد شده بود و دقيق در همان ماهي که متولد شده، مرده. اول نگذاشتند که جنازه همينگوي دفن بشود چون ايالتي که آنجا زندگي مي کرد، ايالتي کاتوليک بود و دو سه روز جنازه مانده بود و چون خودکشي کرده بود نمي گذاشتند دفن بشود. تا اين که خبر به پرزيدنت کندي رسيد و او هم فوراً دستور داد که من به عنوان پرزيدنت و يک کاتوليک متعصب مي خواهم که همينگوي دفن شود. بعد دفنش مي کنند و روي آن تنها مي نويسند؛ Ernest Hemingway

(1961-1899). درست شصت و دو سال.»3

اسماعيل فصيح در همان سال هاي اول اقامت در امريکا کتاب هاي ارنست همينگوي را مي خواند، به قول خودش عاشق کتاب «وداع با اسلحه» است و يک بار هم در آوريل 1961 يعني درست دو ماه پيش از خودکشي همينگوي، اين نويسنده مشهور امريکايي را که نزديک ايالت مانتانا زندگي مي کرده، ديده است. فصيح ماجرا را اين طور تعريف مي کند؛ «وقتي در سانفرانسيسکو ازدواج کردم، با همسرم رفتم به مزولا در مانتانا. يک روز دانشگاه همينگوي را دعوت کرد تا براي دانشجويان صحبت کند، همينگوي بعد از پانزده سال اقامت در کوبا آن وقت ها در همان نزديکي ايالت ما در مانتانا زندگي مي کرد، مانتانا يکي از ايالت هاي بزرگ امريکا بود و همان جا بود که ليسانس زبان و ادبيات انگليسي گرفتم. همينگوي هم آمد، آن هم با يک شلوار کوتاه و زيرپوش. البته نيامد توي دانشگاه. جلوي در دانشگاه همه به شکل نيم دايره دور همينگوي نشستيم و به سوال هاي مختلف جواب داد. همينگوي وقتي چهره متفاوت و شرقي من را ديد فکر کرد که احتمالاً بايد اهل کوبا يا کشورهاي شرقي باشم، به من نگاه کرد و گفت؛ Where are you come from? و به زبان انگليسي خيلي خوب و همان طور که امريکايي ها «ايران» را تلفظ مي کنند، جواب دادم؛ Iran و او هم گفت؛ You ran? و من هم جواب دادم؛ Yes, from Iran غفصيح با صداي بلند مي خنددف و بعد گفت؛Try very hard و من هم گفتم؛ Yes Iشll try و بعد پرسيدم؛Writing or something else? و گفت؛ Write يا شايد هم Right که آن موقع نفهميدم که منظورش کدام يک است، که البته احتمالاً منظورش همان «نوشتن» بوده. بعد هم من مثل نظامي ها دست راستم را بردم بالا و به او سلام نظامي دادم. مجله رودکي هم جديداً يک ويژه نامه درباره همينگوي منتشر کرده که برايم فرستادند و آن را خواندم. يک نکته خيلي بامزه يي هم که درباره همينگوي وجود دارد اين است که يک روز صبح از خواب بيدار مي شود و با خودش مي گويد کبدم خيلي وضعش خراب است، تا شب بايد فکري به حالش بکنم. همان روز بود که با گلوله خودش را کشت.»

فصيح با تمام خاطرات خوشي که از امريکا دارد، وقتي ياد مرگ همسرش مي افتد، چهره اش را غم مي گيرد، چشمانش کمي تر مي شود و مي گويد که ساليان سال تلاش کرده اين بغض گلو را فراموش کند و به اشارات کوتاهي در کتاب هايش به اين موضوع بسنده کرده، تا آن که در سال 1383 تصميم به چاپ کتابي مي گيرد به نام «عشق و مرگ» که نزديک ترين روايت را به زندگي شخصي اش دارد و به قول خودش «جلال آريان» در آن exactly با خود اسماعيل فصيح شباهت دارد. فصيح ماجراي واقعي بودن رمان «عشق و مرگ»، آخرين کتابي که از او منتشر شده را تاييد مي کند و مي گويد که «جلال آريان» کاراکتر نام آشناي رمان هاي او در اين کتاب نزديکي بيشتري با خود شخصيت نويسنده دارد؛ «اولين ازدواجم با يک دختر نروژي به نام آنابل کمبل بود در سانفرانسيسکو که تازه آمده بود به کاليفرنيا و من هم عاشقش شده بودم. اما هنگام وضع حمل بچه در شکم مادر مي ميرد، و مادر و کودک با هم همزمان مي ميرند.» در اين بين فصيح عبارتي از دکتر فراهام در رمان «عشق و مرگ» به ياد مي آورد که به قهرمان داستان مي گويد؛If you love her donصt marry her.مرگ آنابل کمبل، فصيح بيست و نه ساله را تحت تاثير قرار مي دهد، طوري که خود مي گويد امريکا بعد از مرگ همسر برايش «تحمل ناپذير» مي شود و تصميم مي گيرد تا در بازگشت به ايران به جاي آن که سوار هواپيما بشود، با کشتي Queen Merry و در طول چهارده شبانه روز به جنوب فرانسه برود و دو هفته يي را هم در ونيز سپري کند و بعد با هواپيما بيايد ايران، تا شايد حال و اوضاعش بهتر شود.

فصيح وقتي به تهران مي رسد دوستان جديدي پيدا مي کند که صادق چوبک، نجف دريابندري، احمد محمود، غلامحسين ساعدي و کريم امامي از مهمترين آن چهره ها هستند، فصيح در اين باره تعريف مي کند؛ «وقتي رسيدم ايران، رفتم پيش صادق چوبک که چهره خاصي بود در شرکت نفت و بعد هم نجف دريابندري را ديدم که آن موقع در انتشارات فرانکلين بود. يک بار که رفته بودم پيش صادق چوبک در تهران، کتاب «خاک آشنا» را برايش بردم و وقتي آن را ديد گفت فعلاً دست نگه دار و برو جنوب شرکت نفت. بعد نامه يي نوشت براي رئيس کارگزيني و او هم حکم مرا نوشت و داد دستم. بعد از اين ماجرا چوبک را چند بار هم جنوب ديدم. بعد يک رئيس انگليسي پيدا کرديم که من از او خوشم نمي آمد و کار را ول کردم و آمدم تهران و گفتم مي خواهم استعفا بدهم. صادق چوبک گفت که نه، استعفا نده و برو به مسجد سليمان. شش ماهي آنجا بودم و بعد دوباره برگشتم امريکا.» فصيح در ادامه مي گويد؛ «دو سال بعد از اين که از امريکا برگشتم ايران، به واسطه يک دوست قديمي که در دبيرستان رهنما داشتم، با خانم «پريچهر عدالت» ازدواج کردم. بعد دخترم، سالومه که نقاشي هاي کتاب «دل کور» را کشيده، به دنيا آمد و الان هم در شيکاگو زندگي مي کند. يک پسر هم دارم به نام شهريار که کرج است.»

ساعت سه صبح است که فصيح از خواب بيدار مي شود، ياد خاطراتش از آبادان مي افتد و مي گويد؛ «وقتي هنوز آبادان بودم، اين موقع شب از خواب بيدار مي شدم و شروع مي کردم به نوشتن. ده، دوازده صفحه يي مي نوشتم تا هوا روشن شود و بعد صبحانه مي خوردم و از اين که کار را کمي جلو انداخته بودم، ذوق مي کردم.»

شرکت نفت و باشگاهش خاطرات زيادي دارد هم براي اسماعيل فصيح که بيشتر عمرش را براي آنجا کار کرده و هم براي دوستداران کتاب هايش که در گوشه و کنار رمان هاي فصيح نام آن را مي ديدند؛ «شب ها يا مي رفتيم سينما، يا مي رفتيم باشگاه شرکت نفت که سينما هم داشت، غذا مي خورديم، شرکت با کمپاني هاي خارجي قرارداد داشت و در هفته فيلم هايي از لندن و امريکا مي آمد و آنها را مي ديديم.» با اين همه انگار آن قدر که فصيح به شرکت نفت و آبادان وفادار بوده، شرکت به او نبوده. شرکت نفت، آن هم در آن روزهايي که فصيح برايش کار مي کرده، آدم را ياد ابراهيم گلستان و فعاليت هاي مختلفش مي اندازد، فصيح کتاب هاي گلستان را مهم مي داند و مي گويد؛ «ابراهيم گلستان را مي شناختم و بارها هم در ايران ديدمش و هم در لندن، اما زياد به هم نزديک نبوديم، هفت هشت سال پيش منزل يکي از شاگردانم به نام آقاي رحمت که در لندن براي شرکت نفت کار مي کرد، آقاي گلستان را ديدم.»فصيح خود را بيشتر از همه تحت تاثير جمالزاده و احمد محمود و بزرگ علوي مي داند و مي گويد؛ «بيشتر از همه با احمد محمود ارتباط داشتم که زياد همديگر را مي ديدم و همچنين غلامحسين ساعدي، که واي چقدر آدم خوبي بود.» عاشق شعرهاي فروغ فرخزاد است و به گفته خودش تا وقتي که هنوز در بستر بيماري نيفتاده بود، هر از چند گاهي به «ظهير الدوله» مي رفت و از او ياد مي کرد. جلال آريان کتاب «شهباز و جغدان» هم وقتي به ديدار برادر فيلسوفش در شمال تهران مي رود، هر از چند گاهي به قبر دورافتاده فروغ سر مي زند، فصيح درباره فروغ مي گويد؛ «من و فروغ فرخزاد زياد همديگر را ديديم. فروغ را قبلاً يک بار در مسجد سليمان ديده بودم و آشنا بوديم و آنجا داشت با آقاي گلستان فيلم مي ساخت. يک بار که من قرار بود بيايم تهران براي کار شرکت، از قبل به فروغ خبر دادم و قرار گذاشتيم ناهار را با ابراهيم گلستان و غلامحسين ساعدي توي خيابان نادري بخوريم، يک خيابان فرعي بود توي نادري به نام قوام السلطنه که ناهار را آنجا خورديم. با فروغ قرار گذاشتيم و باز براي شام همديگر را در هتل هيلتون ديديم.»

اسماعيل فصيح «تنگسير» صادق چوبک را رماني به يادماندني مي داند و در پاسخ به اين سوال که دوستي اش در آينده هم با چوبک ادامه داشته يا نه مي گويد؛ «صادق چوبک بازنشسته شده بود، اتفاقي يک بار در «هايت پارک» لندن به هم برخورديم، تا اين که ديگر همديگر را نديدم و بعد فهميدم که در امريکا فوت کرده. من و صادق چوبک دوستي خوبي داشتيم، البته دوستي مان هيچ گاه به رفت و آمد خانوادگي نکشيد، ولي هر وقت که کاري داشتم مي رفتم پيشش. سال هاي آخر عمرش هم با آن که ديدارهايمان کمتر شده بود، به واسطه دوستي مشترک هميشه برايم عکس و کارت مي فرستاد.»«جلال آريان» براي دوستداران فصيح کاراکتر نام آشنايي است، قهرماني که در بيشتر کتاب هاي فصيح حضور دارد و خيلي ها به قول فصيح به اشتباه او را در همه جاي کتاب خود نويسنده تصور مي کنند. فصيح درباره انتخاب نام اين کاراکتر مي گويد؛ «يک روز وقتي هنوز جنوب بودم تصميم گرفتم يک کاراکتر در زندگي ام انتخاب کنم به نام جلال آريان». فصيح درباره «جلال آريان» مي گويد؛ «در هر داستاني که جلال آريان در آن حضور دارد، يک نفر هست که رنج مي برد و تلاشش را مي کند اما ماجرا به مرگ ختم مي شود، در نهايت يا مرده آن فرد را حمل مي کند مثل زمستان 62 يا ...» فصيح در پاسخ به اين سوال که چرا آريان هميشه گرفته و رنجور است مي گويد؛ «از دردهاي قلب و مغز و اينها است ديگر. يک حادثه بدي که اتفاق مي افتاد آدم را به اين راحتي ها ول نمي کرد که.» جلال آريان آن قدر با اسماعيل فصيح عجين شده که باور اين که با فصيح متفاوت است کمي سخت و مشکل به نظر مي رسد. حال آن که آريان به همان ميزان به فصيح نزديک است که «مارسل» راوي «در جست وجوي زمان از دست رفته» به «مارسل پروست». گاه شباهت و نزديکي آن قدر زياد مي شود، مثل کتاب «عشق و مرگ» که فاصله اين دو از بين مي رود، اما هميشه اين طور نيست. فصيح با آغاز کار در جنوب ايران، نگارش «شراب خام» را هم شروع مي کند، رماني که خود درباره اش مي گويد؛ «شراب خام را نوشتم و سال 1347 آن را بردم انتشارات فرانکلين و به واسطه نجف دريابندري و با ويراستاري کريم امامي منتشر شد. البته الان سال ها است که آقاي دريابندري را نديده ام و تماس آن چناني هم نداريم.» اغلب کتاب هاي اسماعيل فصيح را که نگاه کنيد، شعري در آغاز آن آمده است که به قول فصيح کليد اصلي داستان است، شراب خام هم کليدي داشته که در همان چاپ هاي اول به توصيه نجف دريابندري حذف شده؛ «هر کدام از کتاب ها چند بيت شعر در ابتدايش دارد که تز داستان را تشکيل مي دهد، براي شراب خام هم بيتي نوشته بودم از حافظ که مي گفت؛ اگر اين شراب خام است اگر آن فقيه پخته/ به هزار بار بهتر زهزار پخته خامي، که آقاي دريابندري آن موقع به دلايلي گفت اين را حذف کن.» فصيح در اين لحظه ياد شعر کتاب «نامه يي به دنيا» مي افتد و مي گويد؛ «کتاب «نامه يي به دنيا» ابتدا در امريکا چاپ شد و بر اساس يک شعري از اميلي ديکنسون بود. اين نامه يي است به دنيا، که هرگز به من ننوشت.»

پي نوشت ها؛

1- از کتاب «گرمانت 1» از مجموعه «در جست وجوي زمان از دست رفته» نوشته مارسل پروست، ترجمه مهدي سحابي؛ صفحه 348.

2- عين ماجرا در صفحه 17 کتاب «عشق و مرگ» نوشته اسماعيل فصيح، نشر آسيم، 1383 نقل شده است.

3- براي مطالعه زندگي نامه دقيق اسماعيل فصيح رجوع شود به کتاب «اصل آثار فصيح» نوشته دکتر عماد بديع، نشر البرز، 1379.

وزير آموزش و پرورش در آستانه استيضاح

گروه سياسي؛ با جدي شدن طرح استيضاح محمود فرشيدي وزير آموزش و پرورش بسياري از نمايندگان پيش بيني کردند به احتمال بسيار زياد فرشيدي اولين وزير دولت احمدي نژاد خواهد بود که از سوي مجلس عزل خواهد شد. طرح استيضاح وزير آموزش و پرورش طي يکي دو ماهه اخير در مجلس مطرح بوده اما نمايندگان تاکنون از ارائه آن به هيات رئيسه مجلس خودداري کرده اند ولي در حاشيه جلسه علني روز گذشته مجلس رضا طلايي نيک نماينده بهار و کبودرآهنگ و يکي از طراحان طرح استيضاح فرشيدي ضمن انتشار متن استيضاح نامه فرشيدي اعلام کرد اگر پاي وزير آموزش و پرورش به مجلس باز شود بعيد است راي اعتماد دوباره بگيرد. سخنان طلايي نيک در کنار اظهارات ساير نمايندگان استيضاح کننده و نيز متن استيضاح نامه نشان مي دهد مجلس در مجموع عملکرد وزير آموزش و پرورش را نمي پسندد و از آنجايي که از ناحيه محافل سياسي اصولگرايان خارج از مجلس هم حمايت جدي از فرشيدي نمي شود لذا احتمال عزل او زياد است. فرشيدي از جمله وزرايي است که با راي پايين مجلس بر مسند وزارت آموزش و پرورش تکيه زده است. مشروح مذاکرات نمايندگان مجلس در زمان راي اعتماد نشان مي دهد آنان فرشيدي را غيرمتخصص در امور آموزش و پرورش دانسته اند. همچنين انتقاداتي نيز نسبت به نحوه رويکرد سياسي او وارد شد که در جريان طرح سوالات موهن در آزمون ضمن خدمت فرهنگيان درباره پيامبر اسلام (ص) بر دامنه اين انتقادات افزوده شد. بسياري هشدار دادند احتمال رسوخ انديشه هاي تحجرگرايانه در ساختار وزارت آموزش و پرورش وجود دارد. البته همزمان با طرح سوالات موهن درباره پيامبر اسلام(ص) انتقادات ديگري عليه توانايي هاي مديريتي فرشيدي به عمل آمد و تشکل هاي صنفي معلمان هم از تغييرات گسترده مديريتي در ساختار وزارت آموزش و پرورش انتقاد کردند. همزمان با اين تحولات تجمعات معلمان در انتقاد از وضعيت صنفي و آموزشي شان بالا گرفت و نهايتاً مساله معلمان به يکي از مباحث مهم اخبار و تحولات جاري کشور تبديل شد. اگر چه تجمعات معلمان و اعتراض هاي وارده به فرشيدي به روزهاي پاياني سال کشيد و به واسطه تعطيلات سه هفته يي کشور در ايام نوروز از دامنه انتقادات عليه وزير کاسته شد اما وقفه سه هفته يي مانع از آن نشد تا بعد از تعطيلات اين اعتراضات به فراموشي سپرده شود. حتي در ايام نوروز صدا و سيما فرشيدي را طي چند مرحله به شبکه هاي مختلف تلويزيوني دعوت کرد و وزير هم با استفاده از وقت زيادي که در اختيار او گذاشته شده بود به تشريح عملکردش پرداخت. فرشيدي از تحقق 95 درصدي مطالبات فرهنگيان خبر داد و اعلام کردتنها 5 درصد مطالبات معوقه معلمان باقي مانده است. با اين وجود توضيحات مفصل فرشيدي باعث اقناع فرهنگيان وزارت آموزش و پرورش نشد. کانون هاي صنفي معلمان همچنان بر پايين بودن وضعيت معيشتي معلمان تاکيد داشتند و از برخي برخوردهاي امنيتي و سياسي با تجمعات معلمان هم انتقاد به عمل آوردند. مجموعه اين تحولات به آنجا ختم شد که حدود 30 تن از نمايندگان که در جريان راي اعتماد به فرشيدي هم مخالف او بودند استيضاح وزير را در 26 بند آماده کنند. نمايندگان استيضاح کننده درصدد بودند ديروز طرح استيضاح را به غلامعلي حدادعادل تقديم کنند اما از آنجا که رئيس مجلس اداره جلسه علني مجلس را از ساعت ده به بعد به محمدرضا باهنر نايب رئيس مجلس سپرد لذا استيضاح کنندگان ترجيح دادند تا فردا سه شنبه صبر کنند. طلايي نيک در همين زمينه به خبرنگاران پارلماني گفت براساس ماده 227 آيين نامه مجلس رئيس بايد پس از اعلام وصول در مهلت 10 روز امکان قانوني حضور وزير براي پاسخگويي به مجلس به موارد استيضاح را فراهم آورد.وي با اشاره به اينکه تاکنون 30 نماينده اين درخواست استيضاح را امضا کرده اند، گفت؛ متن استيضاح قرار بود امروز (ديروز) تقديم شود اما چون رئيس مجلس در پايان جلسه علني در مجلس حضور نداشتند قرار شد روز سه شنبه تقديم و اعلام وصول شود.

مرتضي تمدن عضو شوراي مرکزي فراکسيون اکثريت مجلس در واکنش به طرح استيضاح وزير آموزش و پرورش به اينکه فراکسيون اکثريت موضع تعريف شده در قبال استيضاح وزير آموزش و پرورش ندارد، گفت؛ نمايندگان عضو فراکسيون شخصاً در اين خصوص تصميم مي گيرند. وي خاطرنشان کرد؛ اگر فراکسيون اکثريت بخواهد تصميمي در اين خصوص اتخاذ کند پس از اعلام وصول خواهد بود.

متن 26بندي استيضاح فرشيدي

در همين حال طلايي نيک متن استيضاح فرشيدي را در اختيار خبرنگاران قرار داد که در آن آمده است؛ براساس اصل 89 (بند يک) قانون اساسي و مواد 227 تا 235 قانون آيين نامه داخلي مجلس شوراي اسلامي و با توجه به جايگاه بنيادي و نقش سرنوشت ساز تعليم و تربيت دانش آموزان در توسعه علمي و پيشرفت کشور و نيز پيشبرد اهداف فرهنگي، اجتماعي و فرابخشي جامعه و انقلاب اسلامي و بروز معضلات، ناکارآمدي و نارضايتي ها در عملکرد جناب آقاي فرشيدي وزير محترم آموزش و پرورش تقاضاي استيضاح ايشان شامل موارد ذيل ارائه مي شود؛

1- منطبق نبودن عملکرد با اهداف و شاخص هاي قانون برنامه چهارم توسعه در موضوعات مرتبط با آموزش عمومي و به ويژه مواد 48 (بند ج) و 52 و 53 ، 2- مسلط نبودن وزير بر امور وزارتخانه، 3- ضعف راهبردي در هدايت آموزش عمومي کشور، 4- کند شدن تحول در نظام آموزشي، 5- نقش ضعيف در استفاده از ظرفيت هاي دولت براي پيشبرد اهداف و برنامه هاي آموزش و پرورش، 6- کارايي ضعيف در تعامل اثربخش با نهادها و مراجع مرتبط با امور آموزشي، فرهنگي و اجتماعي، 7- انحراف از راهبرد مدرسه محوري در تعليم و تربيت، 8- تمرکزگرايي و رويکرد سطحي به برنامه ها و فعاليت هاي آموزشي و پرورشي، 9- کم توجهي به ظرفيت ها و رهيافت هاي پژوهشي و کارشناسي در نظام آموزشي، 10- عملکرد ضعيف در پيشبرد اهداف و برنامه هاي آموزش هاي فني، حرفه يي و مهارتي، 11- ضعف نظارت بر نظام ارزشيابي تحصيلي و محتواي امتحانات،12-عملکرد ضعيف در صيانت از شأن و جايگاه معلمان، 13- عملکرد ضعيف در پرداخت بهنگام معوقات و مطالبات قانوني فرهنگيان، 14- عملکرد ضعيف در پيگيري مسائل معيشتي معلمان و به ويژه عادلانه کردن نظام هماهنگ حقوق و مزايا، 15- کم توجهي به پيشکسوتان و فرهنگيان بازنشسته، 16- سازماندهي نامناسب در به کارگيري معلمان و گردش نيروي انساني در فرآيندهاي استخدامي و بازنشستگي، 17- عملکرد ضعيف در حمايت و پيگيري براي تامين تسهيلات مسکن و امور رفاهي فرهنگيان، 18- تغييرات گسترده در مديريت هاي تخصصي و کارشناسان، 19- محقق نشدن برنامه ها و وعده ها به فرهنگيان، مردم و مجلس، 20- اجراي ناقص و ضعيف قانون احياي معاونت پرورشي، 21- تدابير ناکارآمد در ايمن سازي مدارس و امکان برخورداري از تاسيسات متناسب با گازرساني به مدارس و حوادث غيرمترقبه براي دانش آموزان، 22- ضعف عملکرد در امور پشتيباني و ساماندهي ساختمان هاي اداري، 23- عملکرد ضعيف در ساماندهي بهداشتي مدارس، 24- نظارت هاي فني بر احداث مدارس و تاخير در مقاوم سازي متناسب با بودجه هاي مصوب، 25- نابساماني در نظارت و امور مدارس روستاها و برخي از مناطق شهري، 26- نابساماني در تدابير و نظارت و مديريت امور مالي و پشتيباني.

گراني آهن، اتهام جديد بانک هاي خصوصي
گروه اقتصادي؛چندي پس از آنکه محافل نزديک به دولت بانک هاي خصوصي را مورد اتهام قرار داده بودند،روز قبل نيز يکي از خبرگزاري هاي نزديک به دولت از حضور بانکي خصوصي در منازعات اخير بازار آهن اطلاع داد. خبرگزاري فارس هرچند که حاضر نشد منبع خبر خود را به طور رسمي افشا کند ولي طي دو روز خبري را بر روي خروجي خود قرار داد که قدري مناقشه برانگيز بود. اين خبر نيز درحالي منتشر مي شود که دو روز قبل خبرگزاري مهر به نقل از فروشندگان بازار از احتمال احتکار آهن وحضور باندهاي مافيايي در بازار آهن اطلاع داده بود. اما رئيس اتحاديه آهن فروشان چنين موضوعي را رد مي کند؛ «در حال حاضر به دليل کمبود منابع آهن و فولاد در بازار هر چه که باشد مصرف مي شود و در اين زمينه کارخانجات سازنده از روش سلف يا تحويل در زمان حداقل 3 ماه آينده اقدام به فروش مي کنند و بحث احتکار در اين مورد چون هنوز کالايي توليد نشده که احتکار شود بي معني است.» در حالي که موج مقابله با بانک هاي خصوصي از سوي دولت همچنان ادامه دارد خبرگزاري فارس خبري را منتشر مي کند که براي بسياري از فعالان اقتصادي نگران کننده است. اين خبرگزاري به نقل از منبعي آگاه اعلام کرد؛ «حجم زيادي تيرآهن توسط يک بانک خصوصي از بورس فلزات خريداري شده است.»سال گذشته هنگامي که رئيس جمهور در ميان سخنراني خود در ساوجبلاغ به تخلف هاي بانک پارسيان اشاره کرد، هيچ گاه کسي تصور نمي کرد که اين مقابله ها همچنان ادامه پيدا کند. چندي پيش نيز رسانه هاي نزديک به دولت از حضور بانکي خصوصي در جريان گراني هاي مسکن خبر دادند. سايت رجانيوز در اين باره نوشت؛ «بانک «پ» با سرمايه يي که وارد بازار مسکن کرد شرايط را براي بر هم خوردن نظم بازار به وجود آورد.» اين خبر تا زماني که رئيس سازمان برنامه و بودجه بر آن مهر تاييد زد از سوي فعالان اقتصادي چندان جدي تلقي نشد ولي جوابيه بانکي که از سوي دولت مورد اتهام قرار گرفته بود، نشان داد که بحران ها شکلي جدي به خود گرفته است.روز قبل نيز يک عضو کميسيون برنامه و بودجه مجلس در موضع گيري تند، گراني هاي مسکن را حاصل سياست هاي شتاب زده دولت قلمداد کرد که اين در ادعا درتناقض با گفتار دولتمردان قرار داشت. هفته گذشته نيز رئيس سازمان مديريت و برنامه ريزي در ميان کنفرانس مطبوعاتي خود از دخالت يک بانک خصوصي در معاملات مسکن خبر داده بود. رئيس جمهور نيز سال گذشته بانک پارسيان را در اظهارنظرهاي خود مورد انتقاد قرار داد و از مديرعامل اين بانک به عنوان يکي از افرادي که نظام اقتصادي کشور را با مشکل روبه رو ساخته نام برد. به نظر مي رسد که موج مقابله با بانک هاي خصوصي همچنان ادامه داشته باشد هرچند که صاحب نظران اقتصادي اعتقاد دارند اين گونه گمانه زني ها چندان صحت ندارد. در همين حال فارس به نقل از يک مقام آگاه اظهار داشت؛ «يکي از بانک هاي خصوصي در چند روز گذشته حدود سه هزار و 600 تن تيرآهن به ارزش سه ميليارد و 700 ميليون تومان از بورس فلزات خريداري کرده است.» وي افزود؛ اين بانک به جاي تزريق سپرده هاي مردم در عرصه هاي توليدي، سرمايه خود را در وضعيت فعلي بازار نامناسب آهن، صرف خريد حجم زيادي تيرآهن کرده است. ادامه در صفحه 15
جوانفکر؛ نقد مطبوعات از دولت نهم تخريب همراه با توهين، دروغ و افترا است
گروه سياسي؛ مشاور مطبوعاتي احمدي نژاد اغلب نقدهايي را که اصحاب رسانه پيرامون دولت نهم انعکاس مي دهند تخريب کننده و همراه با توهين و دروغ و افترا دانست و از عملکرد رسانه ها در انعکاس اخبار انتقاد کرد. علي اکبر جوانفکر با اعتقاد به اينکه دغدغه بسياري از مديرمسوولان جذب آگهي است از خبرنگاران خواست شأني والاتر از ويزيتور جذب آگهي برگزينند. وي در گفت وگويي با ايسنا چندصدايي در کشور را آب ريختن به آسياب دشمن ارزيابي کرد و با تاکيد بر اينکه آزادي مطبوعات به صورت تضمين شده در کشور وجود دارد آزادي واقعي را رهايي مطبوعات از وابستگي احزاب و جريان هاي سياسي دانست. جوانفکر در تاکيد اين مساله احزاب و جريان هاي سياسي را ظالم ترين جريان نسبت به جامعه مطبوعاتي عنوان کرد.جوانفکر در پاسخ به اين پرسش که اصحاب رسانه خود معتقدند دولت خاتمي را بيش از دولت احمدي نژاد مورد نقد قرار مي دادند و دولت نهم از سوي اصحاب رسانه چندان مورد نقد قرار نمي گيرد، گفت؛ شايد اين سخن از يک منظر درست باشد؛ زيرا به واقع نقد سازنده از دولت نهم بسيار کم و ناچيز است و آن چيزي که در مورد دولت نهم انعکاس داده مي شود، اغلب محتواي نقد ندارد، بلکه بيشتر تخريب کننده و با توهين و افترا و دروغ همراه است. وي همچنين گفت؛ به مرور زمان فضاي مطبوعات به نفع آگهي ها بسته تر و محدودتر مي شود و مشاهده مي کنيم که مديران مسوول روزنامه ها آن قدر که دغدغه جذب آگهي دارند، نگران کسب اخبار و اطلاعات تازه و اختصاصي درباره مسائل داخلي و خارجي نيستند. آگهي دهندگان نيز به اين مساله توجه ندارند که يک روزنامه چه جايگاهي در افکار عمومي دارد و شمارگان آن چه مقدار است. آنها سهميه يي را از آگهي به رسانه ها اختصاص مي دهند و به بقيه مسائل نيز کاري ندارند. اين در حالي است که در دنيا آگهي ها به روزنامه هايي اختصاص داده مي شود که داراي بيشترين خواننده و تيراژ و حاوي تازه ترين و اختصاصي ترين گزارش ها باشند. جوانفکر با بيان اين که فضاي رسانه يي در کشور ما به يک فضاي کارمندي تبديل شده است، گفت؛ من يک روزنامه نگار خارجي در ايران سراغ دارم که چهار ماه است در ايران رحل اقامت افکنده تا بتواند 10 دقيقه به صورت اختصاصي با رئيس جمهور ما مصاحبه کند.
انقلاب در شناخت عوامل فشار خون
گروه ترجمه؛ مغز و نه قلب عامل اصلي ايجاد فشار خون بالا است. اين مساله يي است که محققان انگليسي در تحقيقات خود به آن رسيده اند. اين گروه از محققان مي گويند که افزايش فشار خون که فرد را مستعد ابتلا به بيماري هايي نظير سکته قلبي، حملات قلبي يا مشکلات کليوي مي کند، يک مشکل التهابي عروقي است که منشاء آن برخلاف تمام تصورات پيشين در مغز انسان است. اين محققان کشف کرده اند پروتئيني که در مغز وجود دارد (و اصطلاحاً JAM-1) ناميده مي شود، باعث تجمع سلول هاي سفيد خون در يک ناحيه از رگ مي شود که اين حالت التهابي را رقم مي زند که بعداً مي تواند مانع عبور آزاد جريان خون از اين ناحيه و انسداد جريان خون و سپس مانع رسيدن درست اکسيژن به اين ناحيه از مغز شود. پروفسور جوليان پاتون از دانشگاه بريستول در غرب انگلستان مي گويد اين يافته جديد مي تواند شيوه برخورد و درمان با فشار خون بالا را تغيير دهد؛ «ما در حال بررسي بر روي اين موضوع هستيم که آيا مي شود افراد با فشار خون بالا را که به درمان هاي فعلي در دسترس پاسخ مناسبي نداده اند با توجه به شيوه جديد درمان کرد؟ هدف ما از بين بردن التهاب در نواحي مغز اين افراد و در نتيجه رساندن اکسيژن مناسب به مغز اين افراد است... پروفسور جرمي پيرسون از مرکز قلب بريتانيا مي گويد؛ «اين يافته جديد يک کشف مهيج محسوب مي شود چرا که مشخص مي کند علت اصلي فشار خون به نحوه تامين خون مغز برمي گردد و در نتيجه مي توان به شيوه هاي جديد براي درمان اين بيماري مزمن اما خطرناک فکر کرد.
گزارشي از پايان دوره ماموريت ظريف در نيويورک
خداحافظي باشکوه ديپلمات

گروه سياسي، احسان ابطحي؛ محمدجواد ظريف، سفير و نماينده دائم ايران در سازمان ملل متحد در آخرين روزهاي دوران ماموريتش در سفري غيرمعمول به واشنگتن رفت و به شدت مورد استقبال نمايندگان کنگره امريکا قرار گرفت.روزنامه واشنگتن پست در گزارشي به بررسي سفر ظريف به واشنگتن و نقش و تاثير ديپلماتيک او در دوران ماموريتش به نيويورک پرداخته است. به نوشته اين روزنامه ظريف که از او به عنوان بلندپايه ترين ديپلمات ايراني در ايالات متحده نام برده مي شود در بدترين زمان ممکن به پايتخت امريکا سفر کرد. 5 روز پيش از سفر او به واشنگتن سپاه پاسداران انقلاب اسلامي 15 ملوان انگليسي را به دليل ورود غيرقانوني به آب هاي سرزميني ايران در خليج فارس دستگير و همزمان شوراي امنيت سازمان ملل متحد تحريم هاي جديدي عليه ايران به دليل خودداري تهران از تعليق غني سازي اورانيوم وضع کرده بود. با اين حال ظريف که پنجمين سال دوران ماموريتش را در نيويورک به عنوان سفير و نماينده دائم ايران مي گذراند و دستگاه ديپلماسي دولت محمود احمدي نژاد تصميم گرفته است که او را به تهران بازگرداند و فرد ديگري را جايگزين او کند، وقتي به واشنگتن سفر کرد مورد استقبال گسترده مقامات بلندپايه امريکا قرار گرفت و به کساني دسترسي داشت که حتي ديپلمات هاي نزديکترين متحدان ايالات متحده هم چنين دسترسي هايي نداشتند.

 ظريف حتي به «کاپيتول هيل» (مرکز تصميم سازي ايالات متحده که کنگره و کاخ سفيد در آنجا واقع است) دعوت شد و با نامزدهاي جمهوريخواه و دموکرات انتخابات آينده رياست جمهوري ايالات متحده گفت وگو کرد. پس از اين ديدار بود که سناتور دموکرات جو بايدن که نامزد احتمالي رياست جمهوري سال 2008 امريکا است در مورد ظريف گفت؛ «ظريف مدافع جدي منافع کشورش است. اما با اين حال او فردي پراگماتيست (عملگرا) است، نه فردي متعصب. او مي تواند نقش حياتي در حل اختلافات مهم ما با ايران بازي کند.» چاک هاگل سناتور جمهوريخواه امريکا هم با اشاره به گفت وگوهاي گذشته اش با ظريف خواستار مذاکره مستقيم تهران و واشنگتن شد و تاکيد کرد که منزوي کردن کشورها حلال مشکلات نيست. پس از مذاکرات ظريف با دايان فاينشتين رهبر اکثريت، هري ريد و جان وارنر جمهوريخواه از کميته نيروهاي مسلح، فاينشتين گفت؛ «او فردي مثبت و منطقي است و معتقدم حضور او در سازمان ملل مي تواند مفيد باشد.» مارتيک اينديک سفير سابق امريکا در اسراييل هم پس از ضيافت ناهاري که شوراي روابط خارجي ايالات متحده به افتخار ظريف ترتيب داده بود به او گفت؛ «دلمان براي شما تنگ خواهد شد.» ظريف همچنين در ضيافت شامي که مرکز نيکسون به افتخار او ترتيب داده بود، شرکت کرد. در اين ديدار ديمتري سيمس رئيس مرکز نيکسون در مورد ظريف گفت که او يکي از تاثيرگذارترين ديپلمات هايي است که تاکنون ديده است. سيمس اضافه کرد که ظريف يک سخنگوي قدرتمند براي کشورش است، اما او مي داند که چگونه اين کار را با اعتبار و شيوايي گفتار انجام دهد. جالب اينکه همه اين ماجراها در مدت 24 ساعت اتفاق افتاد. وزارت خارجه امريکا مدتي محدود براي ديپلمات هاي ايراني در نظر گرفته است. اين ديپلمات ها همچنين حق ندارند بيشتر از 25 مايل از مرکز اقامت خود در نيويورک دور شوند.

از زمان ماجراي تسخير سفارت امريکا در تهران در سال 1979 ميلادي (1358 خورشيدي) روابط ايران و امريکا به ترکيب جديدي از بي ارتباطي، سوءتفاهم و گاهي نمايش هاي خنده دار تبديل شده است. با همه اتهاماتي که امريکا عليه ايران در مورد عراق، لبنان و فلسطين و برنامه اتمي تهران وارد مي کند و جمهوري اسلامي را به حمايت نکردن از روند صلح خاورميانه متهم مي کند و همچنين با توجه به نوسانات سياسي در ايران و حرکت ميان اصلاح طلبي و تندروي هر دو جناح جمهوريخواه و دموکرات به دنبال کسي در ايران مي گردند که بتوانند با او صحبت کنند. بسياري از کارشناسان برجسته سياست خارجي امريکا بر اين باورند که ظريف يکي از اين افراد معدود است که در داخل حاکميت ايران وجود دارد.

سيمس، رئيس مرکز نيکسون، ظريف را با آناتولي دوبرينين، سفير افسانه يي شوروي در ايالات متحده مقايسه مي کند که يک ربع قرن در جريان جنگ سرد در واشنگتن خدمت کرد. سيمس اضافه مي کند؛ «هر دو کشور خوش شانس هستند که شخصي وجود دارد که کانال ارتباطي صادقي است، کسي که مي داند عوامل مختلفي در هر دو کشور وجود دارد که مي خواهند روابط را خراب کنند.» او ادامه داد که دوبرينين تلاش کرد تا روابط مسکو - واشنگتن را اندکي هم که شده زنده نگه دارد و اين همان کاري است که ظريف تلاش مي کند انجام دهد. روزنامه واشنگتن پست در بخش ديگري از گزارشش مي نويسد؛ پيش از آنکه کاندوليزا رايس وزير خارجه ايالات متحده سال گذشته در بيانيه يي اعلام کند که ايالات متحده قصد دارد اگر ايران غني سازي اورانيوم را به حالت تعليق درآورد به متحدان اروپايي اش بپيوندد و با تهران مذاکره کند، جان بولتون سفير پيشين ايالات متحده در سازمان ملل متني را تسليم دفتر ظريف در نيويورک کرد. منشي بولتون نمايندگان ايران در ايالات متحده را از اين موضوع آگاه کرد و تاريخي را براي ديدار بولتون و ظريف تنظيم کرد اما نيم ساعت بعد به دفتر بولتون اطلاع داده شد که دولت ايران تمايلي به اين ديدار ندارد. منشي بولتون ادامه مي دهد من با دفتر ظريف تماس گرفتم و ظريف به من گفت؛ «من بايد اين کاغذ را به شما بدهم و شما مي توانيد که من را ملاقات نکنيد.» بنابراين ما تصميم گرفتيم تا پيغام ها از طريق يک رابط منتقل شود. به نوشته واشنگتن پست ظريف از قوانين اسلامي پيروي مي کند. با خانم ها دست نمي دهد و کراوات به گردن نمي اندازد. اما او انگليسي را با لهجه امريکايي روان صحبت مي کند. او داراي دو مدرک از دانشگاه ايالتي سانفرانسيسکو و يک مدرک دکترا در روابط بين الملل از دانشگاه دنور است. او زماني وارد دنور شد که کاندوليزا رايس وزير خارجه ايالات متحده کمي پيش از او مدرک دکترايش را از اين دانشگاه در همان رشته دريافت کرده بود. ظريف در همين مورد مي گويد؛ «خيلي از استادهاي ما مشترک بودند.» ظريف دو بار در سازمان ملل متحد به عنوان نماينده ايران خدمت کرده است. او معاون حقوقي و روابط بين الملل وزارت امور خارجه بود. به نظر مي رسد ظريف بيشتر از آنکه عمرش را در ايران گذرانده باشد در ايالات متحده گذرانده است. ظريف دو فرزند دارد که هر دوي آنان در امريکا زندگي مي کنند. کريم سجادپور عضو موسسه کارنگي براي صلح بين المللي مي گويد؛ «در امريکا او نماد جمهوري اسلامي است و در ايران تندروها او را نماد امريکا مي دانند.» واشنگتن پست در ادامه مي نويسد؛ هنگامي که ظريف براي انجام ماموريتش به نيويورک رفت موهايش جوگندمي بود، اما پس از 5 سال موهاي او تقريباً سفيد است و اين در حالي است که او تنها 47 سال سن دارد. اين روزنامه ادامه داد؛ «حتي گفت وگوي غير رسمي ميان واشنگتن و تهران از زماني که دولت کارتر روابطش با ايران را پس از تسخير سفارت امريکا در سال 1979 قطع کرد، يک هدف اغوا کننده بوده است، هر دو کشور گشايش هايي اما به ندرت به طور همزمان براي طرف ديگر داشته اند.

اينديک که در دولت کلينتون خدمت مي کرد زماني را يادآوري کرد که او و دو مقام ديگر وزارت امور خارجه براي يک سخنراني کمال خرازي وزير امور خارجه وقت ايران به نيويورک رفته بودند. اينديک گفت؛ آنها در اطراف اتاق پراکنده بودند تا با او ملاقات کنند اما وقتي يک تماس دوجانبه براي معرفي پيشنهاد شد خرازي ظاهراً علائمش را متوجه شد و به سرعت آنجا را ترک کرد.

او افزود؛ «در فرصتي ديگر مادلين آلبرايت در نشستي کوچک در سازمان ملل درباره افغانستان شرکت کرد تا با همتاي ايراني اش تماس برقرار کند اما امريکا آن قدر کم از مقامات ايراني اطلاع داشت که متوجه نشد او معاونش را به جلسه فرستاده است. وزير امور خارجه در جلسه شرکت نکرده بود تا از جنجال احتمالي در کشورش در خصوص ديدار با آلبرايت جلوگيري کند.» واشنگتن پست در ادامه آورده است؛ «پس از حملات 11 سپتامبر ديپلمات هاي دو کشور ديداري واقعي را زماني که در يک اتاق قرار داشتند آغاز کردند. در سال 2001 ظريف فرستاده ايران به گفت وگو هاي سازمان ملل درباره آينده افغانستان پس از خلع طالبان بوده. او در بن آلمان به طور روزانه با جيمز رابينز فرستاده امريکا ديدار مي کرد. رابينز با اشاره به اينکه به علت درخواست اتحاد شمالي براي کنترل دولت جديد کنفرانس در حال فروپاشي بود، گفت؛ ساعت 2 صبح بود. اتحاد شمالي - يک جناح قومي که مورد حمايت امريکا، ايران و روسيه بود - اصرار داشت که 18 تن از 24 وزير را داشته باشد که با توجه به واقعيات جمعيتي و سياسي بسيار زياد بود. او افزود؛ در نهايت ظريف او را به کناري برد و در گوشش براي لحظاتي زمزمه کرد و پس از آن نماينده اتحاد شمالي بر سر ميز بازگشت و گفت؛ بسيار خوب من از اين درخواست دست بر مي دارم.

ظريف که در سال 2002 به عنوان نماينده ايران در سازمان ملل منصوب شد در سال 2003 سه بار با زلماي خليل زاد که در آن زمان کارمند شوراي امنيت ملي بود و يا سفير ريان کروکر در مورد افغانستان و عراق و واقعه بمب گذاري انتحاري مرگبار القاعده در رياض صحبت کرد. از آن زمان به بعد ظريف مسير دو ديپلماسي را ادامه داده است. او در سال 2005 با بحث بر سر ميز شام درباره برنامه هسته يي ايران با رابرت اينهورن مشاور سابق وزير امور خارجه در امور منع اشاعه که مورد حمايت گروه بحران بين المللي بود و به ميزباني جرج سوروس عضو شورا برگزار شد، موافقت کرد. اينهورن جزء آن دسته يي است که باور دارند ايران ارزش معامله کردن را دارد. او مي گويد؛ «مطمئن نيستم که در اين مقطع اين سياست سازنده باشد اما ظرف 6 تا 12 ماه اگر ايران به اين نتيجه برسد که يک معامله نياز دارد، هيچ کس بهتر از ظريف نمي تواند اين کار را انجام دهد.» ظريف سال گذشته در سمينار پرينستون از طريق ارتباط ويدئويي شرکت کرد زيرا نتوانست مجوز وزارت امور خارجه براي خروج از نيويورک را دريافت کند. در اين جلسه او در خصوص موضع ايران درباره هولوکاست تحت فشار گذاشته شد و همان طور تاکيد کرد که اعتقاد دارد هولوکاست اتفاق افتاده و البته سپس اين بحث را مطرح کرد که فلسطيني ها نبايد بهاي کشتارجمعي آلمان ها را بپردازند. در زماني که جيمز بيکر وزير امور خارجه اسبق امريکا بر روي گزارش گروه عراق کار کرد براي شام در محل اقامت مجلل ديپلماتيک ظريف به سنترال پارک رفت تا با او درباره همکاري در خصوص عراق صحبت کند. مهمترين بخش اين گزارش نهايي، دسترسي ديپلماتيک به ايران و سوريه براي کمک به ثبات عراق را توصيه کرد. واشنگتن پست در ادامه آورده است؛ «به رغم بسياري از نمايندگان گوشه گير ايران، ظريف اغلب در تلويزيون امريکا از چارلي رز شو تا سي اسپن ظاهر مي شد. اما تمايلش براي گفت وگو به معناي دست کشيدن از دفاع از مواضع کشورش نبود. او اصرار دارد که ايران به توسعه سلاح هسته يي تمايل ندارد و مي گويد ايران ثبات عراق را خواستار است و تکذيب مي کند که کشورش بکوشد هلالي شيعي را از ايران تا عراق، سوريه و لبنان ايجاد کند. وي در ماه فوريه در برنامه چارلي رز گفت؛ اين يک تاکتيک نادر است.

آنچه مقامات سابق امريکا و تحليلگران خاورميانه درباره ظريف دريافته اند تمايلش براي صحبت درباره راه حل هاي اختلافات سياسي است. متخصصان تسليحاتي او را در نشست با دانشمندان امريکايي براي مذاکره درباره راه هايي مي شناسند که اجازه دهد ايران اورانيوم غني کند و در عين حال تضمين کند که تهران نمي تواند از آن براي ساخت بمب استفاده کند.» در حالي که ظريف براي ترک سازمان ملل آماده مي شود هشدار مي دهد که زمان رو به پايان است. وي در ضيافت شام مرکز نيکسون گفت؛ حل مساله هسته يي دو سال قبل، يک سال قبل يا هفته قبل از الان بسيار آسانتر بود و خيلي ساده تر خواهد بود که اين مساله امروز حل شود تا دو يا سه ماه ديگر پس از آنکه قطعنامه ديگر شوراي امنيت عليه ايران تصويب شود. مي دانم که اگر شما اين مسير را دنبال کنيد چند قطعنامه ديگر خواهيد داشت و ما نيز چند سانتريفوژ بيشتر در نطنز خواهيم داشت.

ظريف در پايان مي گويد بسيار ناراحت است که نتوانسته کمکي به کوتاه شدن ديوار بلند بي اعتمادي ميان ايران و امريکا کند. ديوار بلند بي اعتمادي اصطلاحي است که محمد خاتمي در توصيف رابطه ايران و امريکا به کار برد.

گزارش واشنگتن پست به نقل از مارتين اينديک سفير سابق امريکا در اسرائيل در دوران رياست جمهوري بيل کلينتون اينگونه پايان مي يابد؛ داستان رابطه ما با ايران مانند داستان عبور کشتي ها در شب است. هر وقت ما آماده گفت وگو بوديم آنها آماده نبودند و هر وقت آنها آماده بودند ما آماده نبوديم. ما هيچ وقت نتوانستيم پشت يک ميز بنشينيم و گفت وگو کنيم. با وجود ظريف در امريکا بهترين بخت براي تحقق اين آرزو وجود داشت. بدون ظريف به وقوع پيوستن اين آرزو بسيار سخت تر خواهد بود.

عناوين اين صفحه
گفت وگوي اختصاصي اعتماد با اسماعيل فصيح
وزير آموزش و پرورش در آستانه استيضاح
گراني آهن، اتهام جديد بانک هاي خصوصي
جوانفکر؛ نقد مطبوعات از دولت نهم تخريب همراه با توهين، دروغ و افترا است
انقلاب در شناخت عوامل فشار خون
خداحافظي باشکوه ديپلمات

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام