
هما گويا
«شب شيشه يي» برنامه يي که از گروه اجتماعي شبکه تهران هر شب ساعت 21 به روي آنتن مي رود و خيلي زود جايگاه ويژه يي در نگاه مخاطب به خود اختصاص داده به نوعي ادامه «عبور شيشه يي» است که چند ماه قبل با همين چارچوب از اين شبکه پخش مي شد. با «رضا رشيدپور» مجري اين برنامه که به همراه «محمد قنبري» تهيه کنندگي آن را نيز به عهده دارد به گفت وگو مي نشينيم. گفتني است که اين گفت وگو بعد از پخش چهار برنامه از شب شيشه يي صورت گرفته و کنجکاوي هايي را که در شب هاي بعدي مي تواند دستاويزي براي پرسش و پاسخ باشد در بر نمي گيرد.
لوکيشن برنامه شب شيشه يي در خيابان ولي عصر، حوالي جام جم است. با رضا رشيدپور تهيه کننده و مجري اين برنامه قرار گفت وگو دارم. آخرين در يک کوچه فرعي. از روي پلاک خانه را پيدا مي کنم، آيفون تصويري به قدمت ساختمان دهن کجي مي کند. زنگ مي زنم در باز مي شود.
دکور برنامه تمام فضاي سالن را اشغال کرده، دفتر رشيدپور پشت اتاق رژي قرار دارد. وارد مي شوم. اولين چيزي که توجه مرا جلب مي کند کت و شلواري آويخته به انتظار شب شيشه يي است تا پوششي رسمي براي مجري برنامه باشد.
همانگونه که در شب شيشه يي به آن اشاره مي کنيد من هم مثل شما همه سوال هايي که مي پرسم لزوماً نظر شخصي خودم نيست با اين تفاوت که چيزي را که مخالف نظرم باشد نمي پرسم. اما سوال اول من کاملاً نظر شخصي است و بنا به اندک تجربه يي که از گفت وگو دارم مطرح مي کنم، چرا بايد اين برنامه زنده باشد. برنامه زنده مناسب با سوژه هايي است که مسائل به روز و لحظه يي جامعه را مطرح مي کند و يا ارتباط مستقيم با مخاطب دارد اما برنامه شما شامل اين ويژگي ها نمي شود و استرسي که دوطرف گفت وگو را دربر مي گيرد موجب مي شود هر دو محتاط تر برخورد کنند و راحت تمام احساسات خود را بروز ندهند چرا که مي دانند کوچکترين اشتباهي جبران پذير نيست و به همين دليل هم برنامه هايي نظير شب شيشه يي در همه جاي دنيا ضبط و بعد پخش مي شود.
من برعکس شما فکر مي کنم. به نظر من زنده بودن برنامه موجب اعتماد بيشتر مهمان روبه روي من مي شود. اگر قرار باشد که مصاحبه ضبط شود و ما اين امکان را داشته باشيم کار را اديت کنيم و يا هرجا را که نمي خواهيم پخش نکنيم اعتماد را از مهمان مي گيريم.
منظور من باز بودن دست براي سانسور نبود، بيشتر اينکه مهمان برنامه و حتي خود شما اين دلگرمي را داشته باشيد که يک اتفاق و يا صحبت ناخواسته جبران پذير است. استرس برنامه زنده فرد را از باورهاي کلامش دور مي کند.
به نظر من اين اعتمادسازي به دلهره اش مي ارزد و موجب جذابيت بيشتر مي شود کمااينکه در اين مدت هيچ اثري از تاثير زنده بودن برنامه روي مهمان ها نديدم.
در اين چند شب، چهار مهمان برنامه شما داراي چهار شخصيت کاملاً متفاوت بودند. «محمدحسين لطيفي» احساساتي، رضا عطاران خونسرد، مسعود ده نمکي رک و مهدي مظلومي حساس که اين خود از نقاط قوت انتخاب مهمان شماست. در مورد شما هم صحبت با مسعود ده نمکي خيلي جذاب و حرفه يي بود. نه به اين دليل که مسعود ده نمکي چهره روز است بلکه شما هم به عنوان فرد روبه رو، مشتاقانه سوال مي کرديد، بحث را به چالش مي کشيديد و کنجکاو پاسخ بوديد. اما در برنامه بعدي بيشتر بازخواست مي کرديد تا سوال و محور کلام شما بوديد نه آقاي مظلومي.
در مورد گفت وگو با مسعود ده نمکي به نظر من بهترين نبود بلکه صريح ترين گفت وگوي من بود و اما در مورد برنامه يي که با مهدي مظلومي داشتم حق با شما است اما دليلش اين است که گاهي من احساس خطر مي کنم که گفت وگو دارد افت مي کند و سرد مي شود و براي اينکه بتوانم گرمي لازم را به آن بازگردانم مجبورم بيشتر حرف بزنم و بيشتر دخالت کنم تا مخاطب تمايلش را به تعقيب ادامه برنامه از دست ندهد چرا که بيننده اين اختيار را دارد که به راحتي با يک دکمه کانال گيرنده اش را عوض کند و من مي خواهم اين اتفاق نيفتد.
البته يکي از شانس هايي که شب شيشه يي در مقايسه با عبور شيشه يي دارد اين است که در زمان پخش مناسبي قرار گرفته و با برنامه پرمخاطبي از شبکه هاي ديگر مواجه نمي شود. اما اين دليل پربيننده تر بودن شب شيشه يي نيست. شب شيشه يي قدرتمندتر از عبور شيشه يي گام برمي دارد به رغم اينکه معمولاً کارهاي سري دوم کيفيت اولي را ندارند. شما دليل اين قوي تر شدن را چه مي دانيد. گروه بهتر کار مي کند، رضا رشيدپور باتجربه تر شده و يا اينکه شبکه حمايت بهتري دارد؟
دليل آن، همه چيزهايي که عنوان کرديد بوده اما قبل از اين بايد بگويم شب شيشه يي سري جديد و يا قسمت بعدي عبور شيشه يي نيست. در حقيقت شب شيشه يي ادامه عبور شيشه يي است. من اين را شب اول هم گفتم، ما عبور شيشه يي را تمام نکرديم و در اوج و زماني که اصلاً بيننده انتظار نداشت، يک نقطه توقف گذاشتيم و خواستيم اجازه بدهند مدتي استراحت کنيم چرا که فکر نمي کرديم اين برنامه تا اين اندازه با استقبال روبه رو شود. و آنقدر که سزاوار يک برنامه اينچنيني است برنامه ريزي نداشتيم و حالا با برنامه ريزي منطقي تري کار را ادامه مي دهيم. مثلاً الان براي چهار شب آينده برنامه ريزي داريم.
در عبور شيشه يي اين طور نبود.
خير، گاهي اتفاق مي افتاد که تازه ساعت هفت بعدازظهر مشخص مي شد مهمان برنامه چه کسي است. حتي ما يک گروه تحقيق براي بررسي موضوعات جذاب روز داريم. فکر مي کنم خود من هم در اجرا باتجربه تر شده ام. البته خيلي ها عقيده دارند بازتاب اجراي من در عبور شيشه يي بهتر بوده که نياز به زمان دارد تا با اين نوع اجرا هم در ذهن مخاطب جا بيفتم. مثلاً اينکه لزوماً نبايد مجري و مهمان موافق يکديگر باشند چرا که تبادل نظرات و عقايدشان زماني مي تواند آهن ربايي باشد و جذب کند که ما يک قطب مثبت و يک قطب منفي داشته باشيم.
اتفاقي که هميشه برنامه زنده را تهديد مي کند اين است که «اگر مهمان برنامه به موقع نرسد چه مي شود؟» آيا شما براي اين دغدغه فکري هم کرده ايد، آيا مهمان ديگري را هم به عنوان Standby در نظر مي گيريد يا تدبير ديگري داريد؟
يک بار در عبور شيشه يي اين اتفاق افتاد. همان شبي که به دليل برف شديد ظرف يک ساعت تمام خيابان ها بسته شد. مهمان ما هم معاون رئيس جمهور بود و نتوانست خودش را به برنامه برساند و من مجبور شدم 60 دقيقه صحبت کنم. حالا هم پيش بيني خاصي نشده و ما به قول مهمان هايمان مطمئن هستيم.
پس شما به خوش قولي مهمان ها اطمينان داريد و اگر اتفاق غيرمنتظره يي هم پيش آمد مي توانيد 60 دقيقه صحبت کنيد.
خير، تا اين اندازه هم بي برنامه نيستيم. يک سري کليپ و گزارش پشت صحنه داريم که اگر اتفاقي بيفتد و مهمان حاضر نشود از آن استفاده مي کنيم. ولي اينکه مهمان Standby داشته باشيم خير.
گفته مي شود که اين برنامه برداشتي است از يک کار ماهواره يي به نام Uncut و شما خيلي سعي مي کنيد اجرايي مشابه اين برنامه داشته باشيد.
همه اين برنامه ها مشابه همديگر هستند. به طور کلي يک فرمت برنامه سازي در همه دنيا وجود دارد به نام Hard Talk. اگر بخواهيم با اين ديد نگاه کنيم فلان سريال شبکه سوم هم يک الگوبرداري از يک مجموعه آلماني است.
کاملاً قبول دارم که اين يک فرمت است اما اجراي شما بيشتر از قرار گرفتن در يک فرمت به اجراي Uncut نزديک است و اصرار من به اين جهت است که شما در جايي گفته بوديد اين يک کار بديع از خود شما است.
خير، من چنين ادعايي ندارم. قبلاً هم اشاره کردم گفت وگوي سخت يا همان Hard talk قديمي ترين فرمت برنامه ريزي در تلويزيون است اما اين به ذهن من رسيد که مي توانيم نمونه آن را در اينجا هم داشته باشيم.
برنامه شما شباهتي به صندلي داغ هم ندارد.
به جرات مي توانم بگويم هيچ وجه تشابهي بين برنامه من و صندلي داغ وجود ندارد. صندلي داغ به سوال هاي پاپيولاري (Popular) مي پردازد که براي مردم جذابيت مقطعي دارد. اينکه مثلاً آقاي پرستويي از چه رنگي خوشش مي آيد، چه غذايي را بيشتر دوست دارد و يا از ديدن فلان تصوير چه احساسي پيدا مي کند که در نوع خودش جذاب هم هست متفاوت با شب شيشه يي است. البته صندلي داغ هم برنامه مورد توجهي است و مردم چنين گفت وگوهايي را دوست دارند. اگر مردم چنين علايقي نداشتند تيراژ نشريات زرد که موضوع بعدي برنامه ما است تا اين اندازه بالا نبود. اما برنامه من يک برنامه کاملاً حرفه يي و تخصصي است. ما در مورد حرفه و شائبه هايي که در مورد مهمان وجود دارد صحبت مي کنيم و به علاقه شخصي او نسبت به محيط اطرافش کاري نداريم.
چقدر در مورد شخصي که با او به گفت وگو مي نشينيد و همچنين حرفه اش تحقيق مي کنيد؟
از آنجا که آدم کم سوادي هستم سعي مي کنم زياد مطالعه داشته باشم و به همين دليل روزهاي سختي را سپري مي کنم و براي هر مهمان از منابع متعددي اعم از اينترنت و نشريات کمک مي گيرم و حتي شخصاً با خبرنگاران مختلفي تماس گرفته و نظرشان را مي پرسم.
با کم سوادي شما موافق نيستم، به نظر من هرچه سواد يک برنامه ساز بيشتر باشد، براي بقاي کار خود نياز بيشتري به مطالعه حس خواهد کرد و اما يکي از صحبت هايي که در مورد شما مي شود اين است؛ «رضا رشيد پور مجري است که حد و اندازه خود را در مقابل شخصي که رويارويش قرار مي گيرد، مي شناسد» و اين خرده يي است که به دوست شما «فرزاد حسني» مي گيرند.
اولاً سال ها است که جامعه ايراني انتقاد را با هتک حرمت اشتباه مي گيرد، چه در عرصه سياست و چه در عرصه هنر. انتقاد يک پديده کاملاً فرهنگي است. يک فرد حرفه يي به خوبي مي داند اگر يک نقد ريزبينانه از کار يک شخص داشته باشد موجب خوشحالي او نيز خواهد شد. اما در مورد فرزاد حسني که يکي از دوستان خوب من است بايد بگويم او فردي بسيار مودب چه در حين اجرا و چه در پشت صحنه است. اما احساس من اين است که او ژانري را براي اجرا دنبال مي کند که خيلي براي مخاطب ايراني ملموس و قابل قبول نيست در حالي که اين نوع اجرا در تمام دنيا متداول و پذيرفته شده است و در همه جا مهمان ها براي حضور در برنامه هاي اينچنيني هراس دارند و نگران هستند مبادا از اين مجري کم بياورند. فرزاد حسني در اين ژانر بسيار موفق است. ما جوانيم. مردم و رسانه ها بايد به ما فرصت بيشتري بدهند. اين طبيعي است وقتي که به شدت در معرض ديد قرار مي گيريم گاهي اشتباه مي کنيم. ما بايد بتوانيم قدم به قدم با شهرت گام برداريم و در عين حال ظرفيت آن را هم داشته باشيم. متاسفانه در اين چند سال اخير آنقدر خلاء برنامه خوب داشتيم که با هر جرقه يي يک برنامه، يک چهره به محبوب قلوب بدل مي شود. اگر تلويزيون بتواند خوراک خوب به مخاطب بدهد بالطبع برنامه سازها هم مجبور مي شوند تلاش بيشتري کنند تا برنامه يي پربينننده داشته باشند و اين رقابت موجب مي شود از هر نظر برنامه هايي مطلوب تر و اجراهايي بهتر داشته باشيم. اما متاسفانه خيلي از دوستان برنامه ساز من اصلاً در مورد برنامه شان فکر نمي کنند و فقط مي سازند تا آنتن پر شود و اين جداي از مديريت سازمان است چرا که مديريت سازمان به شدت به کيفيت آنتن معتقد است اما همکاران من انگيزه خوب ساختن ندارند که شايد يکي از دلايل آن دغدغه هاي مالي باشد و همين بستر ناسالم يک شبه از ما ستاره مي سازد و اگر ظرفيت لازم را نداشته باشيم اتفاقي مي افتد که الان ذهن شما را مشغول کرده که فلاني جوگير شده است.
در مورد تيتراژ شب شيشه يي، به رغم کلام خوب، موسيقي خوب و صداي خوب خواننده، از نظر تصويري زيبا نيست و به يک کليپ غيرحرفه يي که براي يک خواننده تازه کار ساخته شده بيشتر شباهت دارد، برنامه شما يک برنامه پرانرژي است که اين انرژي در تيتراژ به صفر مي رسد. شما از تيتراژ راضي هستيد؟
نظر شما را کاملاً قبول دارم اما نمي خواهم خيلي مبسوط به آن بپردازم. فقط به اين اشاره مي کنم که ما به دوستاني که اين کليپ را ساخته اند گفتيم غيراستاندارد است اما تصور کردند ما خودمان را خيلي بزرگ مي بينيم و به زودي تيتراژمان عوض خواهد شد.
اصولا ً اينکه براي تيتراژ يک برنامه اينچنيني خواننده يي بايستد و آواز بخواند جالب است.
ما مي خواستيم اين کليپ آنقدر ساده باشد که موقع پخش شعر آن خوب شنيده شود و جذابيت بصري کليپ حواس بيننده را پرت نکند چرا که تمام منشور شب شيشه يي شعري است که اول آن پخش مي شود.
شعر از خود شماست؟
خير از «روزبه بهايي» است.
در برنامه صندلي داغ چند ليوان روي ميز است با رنگ هاي مختلف. مجري از مهمان مي خواهد تا يکي از ليوان ها را انتخاب کند و از آن بنوشد. شايد اين يک تست روانشناسي است که از روي انتخاب رنگ به شخصيت ها نزديک مي شوند که اين خيلي به کار بيننده نمي آيد چرا که روانشناس نيست و از انتخاب مهمان از شخصيت او چيزي درنمي يابد. اما شما از موسيقي استفاده مي کنيد، دو قطعه نواخته مي شود و از مهمان حس اش را جويا مي شويد. به نظر من خيلي جالب است چرا که موسيقي حسي ايجاد مي کند که فرد درون خود را بيرون مي ريزد. اين هم ايده شماست؟
بله، ايده خود من بود و دقيقاً فکرم مثل شماست. موسيقي تنها سوالي است که شفاف است و سعي مي کنيم براي هر مهمان موسيقي در نظر بگيريم که با شخصيت او همخواني داشته باشد.
يک سوال شخصي از شما اينکه مي گويند رضا رشيدپور يک صداي راديويي است تا يک چهره تلويزيوني و او در راديو مي تواند ستاره باشد، نظر خودتان چيست؟
من معتقد به خود ستاره نيستم چرا که در کار تلويزيون نبايد دنبال ستاره بود بلکه بايد دنبال اصل نور گشت. اينکه يکي ستاره باشد دردي از مشکلات فرهنگي و اجتماعي کسي دوا نمي کند. ستاره پروري يک جريان کاذب حاشيه يي است.
به نظر من دليل اين تصور اين است که يک مجري راديو تنها دستمايه اش صداي اوست که براي تاثيرپذيرتر شدن آن يکسري افکت ها به صدايش مي دهند و اين هنرمند راديو وقتي جلوي دوربين هم قرار مي گيرد طبق عادت باز هم متاثر از اجراي راديويي است. به طور کلي يک مجري و يا گفت وگوگر خوب فردي است که در حين گفت وگو خودش را به رخ نکشد و با هر سوالي که مي پرسد بدون توجه به پاسخ طرف مقابل در فکر طرح سوال بعدي نباشد چرا که يک سوال خوب زاييده پاسخ قبلي است. شما يک مصاحبه گر خوب را چگونه مي بينيد؟
دقيقاً با همين صفاتي که شما به آن اشاره کردي.
من چند مجري مثال مي زنم و شما نظرتان را در مورد آنها بگوييد؛ مرتضي حيدري.
مرتضي حيدري در ژانر خودش گفت وگوگر موفقي است.
کامران نجف زاده.
کامران نجف زاده سبک جديد پاپيولاري (مردمي و محبوب) را در دنياي خشک خبر راه انداخته است.
و فرزاد حسني.
فرزاد حسني کوله پشتي را خيلي زياد دوست دارم.
رضا رشيد پور و آينده.
احساس مي کنم خيلي خسته ام. فکر مي کنم بعد از شب شيشه يي مدتي تصوير مرا در تلويزيون نبينيد. مي خواهم به يکسري کارهاي ديگر بپردازم.
يکسري کارهاي ديگر يعني چه؟
رشته اصلي من مهندسي ساختمان است. خيلي وقت است از آن غافل شده ام. دوست دارم در فضاي فني قرار بگيرم و کارهاي فني انجام بدهم تا درسي که خواندم هدر نرود.
و حرف آخر؟
در آخر بايد از حمايت هاي خيلي موثر شبکه، آقاي مهندس ضرغامي، آقاي دکتر ميرباقري، آقايان رجبي معمار و کريمان که خصوصاً راه را براي آوردن چهره هايي که بعيد است به تلويزيون بيايند هموار کردند تشکر کنم. همين طور گروه خوبي که با من همکاري مي کنند و همچنين مطبوعات که عکس العمل خوب آنها در موفقيت برنامه بي تاثير نيست.