
سياوش باقي
در حالي که بنا بر وعده ها انتخابات رياست فدراسيون فوتبال تا يک ماه ديگر انجام خواهد شد، شواهد حاکي از آن است که اين بار نيز در بر همان پاشنه هاي زنگ زده و قديمي خواهد چرخيد و نبايد انتظار تحول و حرکت تازه يي داشت.
فوتبال ايران که تمام ماه هاي اخير را زير سايه تعليق سپري کرده با فشارها و تهديدهاي فيفا به تدوين اساسنامه يي تن داد که جاي آن هميشه خالي بود. اساسنامه يي که بر مبناي آن ما بايد حرکت را به سوي فوتبال حرفه يي آغاز کنيم، ساختارهايي همسو با فوتبال حرفه يي جهان داشته باشيم و از فوتبال دولتي فاصله بگيريم.
براساس آنچه تاکنون بر ورزش ما حاکم بود- و مطمئناً تا آينده هاي نامشخصي هم خواهد بود- تصميم سازي ها در ورزش حتي تا فرعي ترين و جزيي ترين بخش هاي آن بر جهت گيري ها و تمايلات مردان سياست و صاحبان کرسي هاي حکومتي استوار است.
براي اين فرآيندها هم دلايل بسياري وجود دارد که دم دست ترين و بديهي ترين آنها تغذيه ورزش ما از بودجه هاي عمومي کشور است. اينکه بيشترين حجم هزينه هاي ورزش را در ايران چه در حوزه ورزش همگاني و حتي چه در حوزه ورزش قهرماني نهادهاي دولتي تامين مي کنند، هميشه دست اين نهادها و ديگر مديران را براي وارد شدن به ورزش باز مي گذارد. در اين زمينه مي توان به تکرار گفته هاي داريوش مصطفوي دبيرکل موقت فدراسيون فوتبال در سال گذشته و پس از برکناري محمد دادکان پرداخت. مصطفوي در تمام مدتي که مديران ورزش با تهديد فيفا مبني بر تعليق فوتبال ايران مواجه بودند اين جملات را بر زبان مي آورد که «پول فوتبال ما را دولت مي دهد پس حق دارد که براي فوتبال رئيس تعيين کند و براي آن تصميم بگيرد.» اين گفته ها فارغ از آن که کمترين اثري بر ساز و کار و برنامه هاي نهادي بين المللي مانند فيفا نداشت و هيچ گاه مورد توجه اين سازمان قدرتمند قرار نگرفت، از حقيقتي حکايت مي کرد که فوتبال و ورزش ايران را کاملاً وابسته و بي اختيار نشان مي داد؛ اينکه به دليل شارژ مداوم مالي ورزش از سوي بودجه عمومي کشور دولت ها و مسوولان سياسي که اين بودجه را به سوي ورزش سرازير مي کنند براي خود حقي قائل اند که در تمام ارکان ورزش اثرگذار باشند و استقلالي براي ورزش در نظر نگيرند.
اين سهم خواهي را نه تنها در عزل و نصب راس هرم مديريت کشور که جزء اختيارات رسمي دولت است که حتي در بيشترين عرصه ها مي توان ديد؛ اتفاقي که امروز در گزينش اعضاي هيات مديره دو باشگاه به ظاهر مردمي کشور نيز به عينه ديده مي شود.
در شرايطي که محمد علي آبادي رئيس سازمان تربيت بدني پس از فاجعه حذف استقلال از جام باشگاه هاي آسيا اعلام کرد که اين دو باشگاه به زودي از زير نظر سازمان خارج خواهند شد و به بخش خصوصي واگذار مي شوند اتفاقاتي که مي افتاد حاکي از هرچه سياسي تر شدن فضاي دو باشگاه بود. از يک سو باشگاه پرسپوليس بود که با وجود آرامش نسبي حاکم بر آن همه چيز به تلاطم افتاد و با راهيابي چند عضو شوراي شهر به جمع اعضاي هيات مديره مشخص شد که سياسيون نمي توانند بر تمايل خود براي حضور در اين نمايش جذاب غلبه کنند. هيات مديره پرسپوليس که پيش از اين نيز با عضويت نزديکان رئيس جمهور و نمايندگان مجلس ترکيبي کاملاً سياست زده داشت حالا با ورود کاشاني، بيادي و سروري به ميداني تبديل شده که ادامه رقابت ها و تعاملات سياسي در ديگر بخش هاي حکومتي را مي توان در آن دنبال کرد. اين مشابه همان شرايطي است که استقلال به خود مي بيند. باشگاهي که هيات مديره کاملاً سياسي آن و مديرعامل غيرورزشي اش براي اولين بار در تاريخ توانستند از حضور در جام پراعتبار آسيايي محروم اش کنند، حالا مي خواهد تجربه يي مشابه را تکرار کند.
آنچه از خبرها برمي آيد اين است که برخلاف اظهارات اوليه علي آبادي که حاکي از علاقه او براي استفاده از کارشناسان فوتبال و پيشکسوتان استقلال در ترکيب هيات مديره استقلال بود، اعضاي نهايي باز هم از کريدورهاي سياسي به ساختمان اين باشگاه راه خواهند يافت. حضور احتمالي مسعود زريبافان که يکي از نزديکان به محمود احمدي نژاد محسوب مي شود و پيش از اين پست هاي بي شماري براي او در نظر گرفته شده در جايگاه مديرعاملي استقلال مي تواند گوياي تفکري باشد که از ذهن مسوولان بلندمرتبه کشور مي گذرد. در چنين شرايطي و در حالي که هر روز به انتخابات فدراسيون فوتبال نزديک مي شويم، اين تصور که رئيس اين فدراسيون فارغ از نظرات حوزه هاي قدرت و بدون پشتيباني اين نهادها انتخاب خواهد شد بيشتر به خواب و خيال شبيه است. تکيه زدن يک فرد سياسي ديگر بر صندلي رياست فدراسيون و انتخاب کسي که با حمايت اهرم هاي سياسي خارج از ساختار فوتبال بر قله فوتبال خواهد نشست اگرچه اتفاقي در تقابل با خواست هاي فيفا و اساسنامه فدراسيون فوتبال است اما تقريباً گريزناپذير و قطعي است.
اگرچه در اساسنامه جديد فدراسيون فوتبال با افزايش تعداد اعضاي مجمع به حدود 75 عضو و با راهيابي تعداد بيشتري از نمايندگان باشگاه ها، بازيکنان و غيره به ترکيب مجمع، تلاش شده تا انتخاب از دست هيات هاي فوتبال و ارگان هاي دولتي خارج شود، اما از امروز مي شود آنچه را اتفاق خواهد افتاد پيش بيني کرد. اتفاقي که نه حالا که از ماه ها پيش کليد آن زده شده است.
حقيقت غيرقابل انکار اهميت و حساسيتي است که پست رياست فدراسيون فوتبال دارد. فدراسيوني که به زعم بسياري به تنهايي از کل بدنه ورزش کشور هم بزرگتر است. بنابراين رياست بر آن هم مي تواند براي هرکس موقعيتي را به همراه داشته باشد که با رياست بر ديگر فدراسيون ها قابل مقايسه نيست. توجهي که از سوي مردم و مسوولان به فوتبال وجود دارد وضعيتي را به وجود مي آورد که اداره کردن اين فدراسيون را به کاري فوق العاده تبديل مي کند. همانطور که شهرت و اعتباري که به دنبال رياست بر فدراسيون مي آيد مي تواند هر مسوول و مديري را در هر رده يي وسوسه کند.
جمله يي که يکي از مديران ورزشي همواره تکرار مي کند اين است؛ «رياست بر فدراسيون فوتبال در حد وزارت است. رئيس فدراسيون نه فردي معمولي که بايد يک چهره قدرتمند باشد. کسي که به هر مسوولي تلفن مي کند به او جواب بدهند و کارش را راه بيندازند.» و در نظر گرفتن اين ابعاد براي يک رئيس فدراسيون کار را به جايي مي رساند که تصور هر مدير غيرسياسي و متوسطي در اين پست غيرممکن باشد. حضور فردي چون محسن صفايي فراهاني در فدراسيون و اقتداري که او در اداره فوتبال ايران نشان داد، اهميت اين جايگاه را به حدي رساند که ديگر نتوان قباي رياست را بر هر قامتي پوشاند. اينکه امروز بسياري از علاقه مندان به فوتبال معتقدند که با وجود خط کشي هاي سياسي و بي علاقگي صفايي او همچنان بهترين گزينه براي رشد و توسعه فوتبال ايران است، از سابقه يي مي آيد که او را از همگنانش در اين سمت متمايز کرده است.

تفاوت صفايي فراهاني با تقريباً همه کساني که داعيه اداره فوتبال ايران را دارند نه فقط در قدرت مديريت او که در نگاه آينده نگرانه يي است که در کمتر نامزدي براي رياست فدراسيون مي توان يافت.
آنچه در يک ماه آينده از سوي رقباي انتخاباتي براي فدراسيون فوتبال مشاهده خواهد شد، رفتاري پيش بيني پذير است. ايجاد روابط رسانه يي و تلاش براي جلب حمايت مديران مطبوعاتي و تبليغات روزنامه يي مثل کاري که بهزاد کتيرايي مسوول سابق حراست سازمان تربيت بدني و رئيس فدراسيون ووشو از حالا آغاز کرده است. تلاش براي جنجال سازي و اغراق در موفقيت هايي که در فدراسيون فوتبال حاصل شده است مثل آنچه محمد دادکان و داريوش مصطفوي در صورت ورود به عرصه به آن دست خواهند زد. حمايت هاي لجستيکي و تلاش براي جذب حمايت روساي هيات ها و ديگر اعضاي مجمع از طريق دادن آوانتاژهاي مختلف هم مطمئناً روشي است که عده يي از کانديداها به آن دست خواهند زد؛ کساني مثل بهرام قديمي که اگر بيايد با استفاده از بودجه هنگفت مالي ورزش دانشگاه آزاد مي تواند برق از چشم بسياري از راي دهندگان بپراند.
و سرانجام رفتن به لابي هاي سياسي و رفت و آمد به دفتر علي آبادي و کيومرث هاشمي در ساختمان سئول راهکاري است که هيچ نامزدي نمي تواند از آن چشم پوشي کند. حمايت رئيس سازمان و نيروهايي که در مجمع دارد بدون شک هنوز با وجود تغييرات به وجود آمده در اساسنامه اهرم اصلي راهيابي هر کس به دفتر رياست فدراسيون فوتبال خواهد بود.
و در کنار همه نامزدها بايد به سردار مصطفي آجرلو مدير سابق باشگاه ورزشي پاس و مسوول کنوني تربيت بدني در شهرداري تهران اشاره کرد که ورودش به اين ميدان مي تواند بسياري از معادلات را به هم بريزد. سابقه روشن آجرلو در اداره باشگاه پاس و روابطي که او با بسياري از مديران باشگاه ها دارد همه از عواملي است که او را به چهره يي مطرح براي اين انتخابات بدل مي کند. آجرلو که برخلاف سال هاي دور امروز روابط مناسبي با صفايي فراهاني برقرار کرده است ظاهراً سريع تر و جدي تر از ديگر نامزدها برنامه هاي انتخاباتي اش را شروع کرده و با همراه کردن مشاوران برنامه ريز مي خواهد نظرات را به سوي خود جلب کند؛ نظراتي که بي ترديد از هيبت نظامي او در اين سال ها متاثر خواهند بود. و فراتر از همه اين تحرکات نظر مراکز قدرتمند سياسي است که اگر تصميم بگيرند از توان خود استفاده کنند و به نفع کانديدايي وارد گود شوند عرصه بر ديگران تنگ خواهد شد. رئيسي که به ميدان خواهد آمد تا در فضاي آشفته کنوني رياست فوتبال را در دست بگيرد و در بستري سياست زده آن را به سوي افق هاي حرفه يي و استقلال تشکيلاتي هل بدهد. وظيفه يي سخت و طاقت فرسا که شانه ها همگي براي تحملش نحيف به نظر مي رسند.
عشقي به رنگ آبي، عشقي به رنگ سرخ
«آقايان اشتباه کرده اند و باعث حذف استقلال از جام باشگاه هاي آسيا شده اند، آن وقت بايد تقاص اش را ما پس بدهيم. اگر استقلال از اين جام حذف نمي شد ما قهرمان ليگ برتر مي شديم اما حالا استقلال بايد قهرمان شود تا جبران مافات شده باشد.» اين حرف هاي علي دايي سرمربي تيم سايپا است که در خلوت گفته شده است. دايي معتقد است که عزم عمومي در ورزش و فدراسيون براي قهرمان کردن استقلال بسيج شده است اما او تنها کسي نيست که چنين تئوري يي را مطرح مي کند. دايي اگرچه در بازي هاي اخير سايپا اسير ضعف هاي تيم خود شده و برخلاف وعده هايي که چند هفته قبل مي داد حالا با قهرماني فاصله مي گيرد، اما او دلايل موجهي دارد که از بي عدالتي حکايت مي کند. دايي بارها در مورد اشتباهات داوري که به نفع استقلال روي داده صحبت کرده و اين پرسش را طرح کرده که چرا چنين «اتفاقاتي» براي سايپا يا ديگر تيم ها نمي افتد. اما اگر اشتباهات داوري را بتوان جزء حوادث فوتبال برشمرد به ايراد بزرگ سايپا در برنامه ريزي هاي ليگ مي رسيم که شرايط را کاملاً يک طرفه رقم مي زنند. سايپا و استقلال در کورس قهرماني نفس به نفس هم حرکت مي کنند و طبق عرف فوتبال بايد بازي هايشان همزمان باشد، اما اين اصل رعايت نمي شود و بازي ها با تاخير انجام مي شود. نکته جالب هم اين است که در تمام هفته هاي اخير اين سايپا بوده که بايد بازي اش را اول برگزار مي کرده تا استقلال بتواند با علم به نتيجه به دست آمده براي نارنجي ها و با برنامه ريزي روحي و رواني بهتر گام به ميدان بگذارد.
اين موردي بود که حتي در برنامه تلويزيوني 90 هم به آن اشاره شد و مسوولان برگزاري ليگ پاسخ روشني براي آن نداشتند.
اما از قهرماني استقلال چه کسي منتفع مي شود. تئوري پردازان معتقدند که به دليل حذف استقلال از جام باشگاه هاي آسيا و هزينه يي که اين اشتباه بزرگ براي سازمان تربيت بدني و ديگر مسوولان دربر داشته، قهرماني اين فصل استقلال مي تواند آب رفته را اندکي به جوي برگرداند؛ خوشحالي هواداران و پيروزي يي که به نام صاحب اصلي باشگاه يعني سازمان ورزش نوشته خواهد شد. اما تئوري سازان يک گام ديگر نيز به پيش مي روند و اينگونه مطرح مي کنند که پيروزي پرسپوليس در جام حذفي و قهرماني اين تيم نيز مي تواند قسمت ديگري از خواسته هاي مسوولان رده بالا را برآورده کند. اين عده مي گويند اگر استقلال و پرسپوليس بتوانند در دو جبهه قهرماني را مال خود کنند و به جام باشگاه هاي آسيا راه يابند به چند هدف رسيده اند.
در چنين صورتي نه تنها شادي عمومي و رضايت خاطر هواداران ميليوني دو تيم حاصل مي شود و اين به معناي بالا رفتن روحيه و اميد در جامعه خواهد بود، بلکه اين پيروزي ها به معناي موفقيت تيم هاي رهبري دو تيم هم هست و هيات مديره دو تيم که همگي منصوب از طرف رئيس سازمان هستند بر توانايي خود و انتخاب شايسته شان صحه خواهند گذاشت- حتي اگر استقلال هيات رئيسه يي مستعفي و غايب را بالاي سر خود ببيند.
اين گمانه زني ها که از سوي طيف هاي مختلفي در فوتبال کشور مطرح مي شود وقتي ناگهان مساله ساز شد که محمد علي آبادي در ميهماني شام باشگاه استقلال از تلاش همه جانبه يي گفت که براي قهرماني استقلال انجام مي شود و تلويحاً خواست خود براي قهرماني اين تيم را بر زبان آورد. حرف هايي که خبرگزاري مهر آنها را روي خروجي خود گذاشت و طبق سنت مالوف پس از گذشت زمان کوتاهي تکذيب شد.
اما اينکه در اوج شايعات و اعتراضاتي که در مورد برگزاري مسابقات ليگ رواج يافته، رئيس سازمان تربيت بدني چطور مي تواند چنين خطايي مرتکب شود و چنين جملاتي بر زبان بياورد از آن نکاتي است که بدبين ها با صراحت بسيار به آن پاسخ مي دهند؛ و اکنون سنگ ها و علني کردن خواست ها.
ولي شايد بهتر باشد همان تکذيبيه را به عنوان حقيقت بپذيريم و شايعات را چيزي جز شايعات ندانيم. مي توان با خوش بيني همه اينها را قطعاتي دانست که اتفاقاً رويدادي ناگوار را رقم مي زنند. شائبه هايي که سازمان ورزش براي پاک کردن شان چندان مصمم نشان نمي دهد.