
مهدي کرم پور
اصلاً فيلم بدي نيست، من که تا تهش نشستم و از نصفش که ديگه فيل ها هم ليز مي خوردن که ريسه رفته بودم از خنده... ايده فيل ها بامزه ترين چيزي بود که اين چند وقته ديدم،
1- تو اين که کارشونو بلدن که هيچ شکي نيست. اين همه ايراني تو همه جاي دنيا عصبانين. تو سينما حرص مي خورن، آخرش حالشون بده،....آخه اين همه دروغ و جعل و تحريف....اه،... اينکه ما عصباني هستيم يعني اثر گذاشته.
2- اينکه اين همه مورد استقبال واقع شده و تو همه جاي دنيا داره خوب مي فروشه، يعني کمپاني به منظور نظرش رسيده... هر چقدرم که ما ناراحت بشيم يا داد بزنيم،
3- قالب کميک استريپ به سازندگان اين فرصت رو داده که هر چه مي توانند، غلو کنند. از صحنه پردازي و گريم... تا اسکريپت و ديالوگ ها. پس قالب در جهت هدف (فرم براي محتوا)، هوشمندانه انتخاب شده... هر چند فيلم سفارشي و پروپاگاندا را جزء آثار هنري جدي به حساب نياوريم.

4- اينکه اجداد ما شبيه هيچ کدام از آدم هاي کنوني که ما تو خيابون مي بينيم، نيستن و به قيافه هاي فعلي ما هيچ ربطي ندارن ... و خشايارشا هم حلقه تو دماغش نمي کرده.... و اصولاً کله هاي ما صورت داره و رنگ پوستمون هم اون رنگي نيست... و يوناني ها هم از زن و مرد در دو هزار و اندي سال پيش همه اروبيک کار نمي کردن و... هر آدمي با يک کم انصاف و هوش متوسط و اندکي سواد مي تونه بفهمه.... اين ديگر نياز به اثبات ندارد،
5- تاثير و مطالعه بر روابط و افکار عمومي امروز براي مديران، دولتمردان، صاحبان صنايع و حتي تجار و بازاريان در سراسر جهان يک علم کاربردي و کليدي است... و رسانه در اين بين مهمترين نقش را ايفا مي کند. حد فاصل ميان اهداف آنها تا مردم... سينما، جرايد، نشريات، شبکه هاي تلويزيوني و ماهواره يي، اينترنت... تا حتي گيم هاي کامپيوتري که امروز به طرز وسيعي بين کودکان رواج دارد. يادمان باشد که ارتش صدام پيش از هواپيماهاي امريکا و ناوگان دريايي انگليس مغلوب همين جنگ رواني شد. اين را ديگر همه مي دانند.
اما ما چه کرديم
1- طي قرون و اعصار، مرد جنگي نزد ايرانيان قدر مي ديد و بر صدر مي نشست، رستم شاهنامه توامان نماد زور بازو و عقل برتر بود. در مهاباراتا اما که عکس برگردان شاهنامه است، ارجن پهلوان نامي هند، با تمام دليري ها، دوزانو جلوي تعليمات کريشنا شنونده يي است کوچک.
2- همواره فکر کرده ايم همگان براي دفاع بايد تيغ و اسلحه جنگي بردارند... مگر نه آنکه جنگجويان جنگيده اند که ايران بماند و کساني هم بايد مي نوشتند که ايران مانده است؟
3- اين مساله امروز و ديروز نيست. تا عهد ساساني جز يک مورد هيچ سند مکتوبي از مورخ ايراني وجود ندارد. تو گويي نيازي بر اين امر ديده نمي شده...لااقل اگر بوده، براي نگهداري اش، اما آن روزگار باستاني را بايد از ديد مورخان پرشمار يوناني ببينيم (حالا گيرم گزنفون باانصاف تر از هرودوت باشد،)، کمااينکه اگر از چند استثنا بگذريم، روس ها و انگليسي ها دقيق ترين تواريخ و تحقيقات را بر ما نوشته اند.
4- هر چند به شخصه فکر مي کنم نبايد اين فيلم را اين همه جدي گرفت (لااقل به خاطر ليز خوردن فيل ها،) اما فراموش هم نکنيم که بودجه توليد و پخش فيلم 300 به تنهايي از کل بودجه فرهنگي مصوب ساليانه وزارت فرهنگ و ارشاد ما (که قسمت کوچکي از آن سهم سينما است) بيشتر است، پس اين فرض (با پيش فرض توانايي متخصص داخلي و يک بار اعتماد مسوولان سينمايي به متخصصين و نه به ظاهر موثقين و... همه اتفاقات خوب ديگر،) منتفي است،
5- در روزگاري که با بمباران اطلاعات از هر سو مواجهيم و هر کس و جريده و صدا و شبکه يي خر خود را مي راند، فرد هوشمند کسي است که تنها به گورستان اطلاعات بدل نشود. هر ورودي پردازش مي خواهد و پردازش، پيشينه دانش و تجربه، پيشينه آگاهي.
براي ما که در سبد ماهيانه و حتي ساليانه مان، محصولات فرهنگي کمترين جاي ممکن را دارد (تيراژ کتابمان اين را مي گويد، تيراژ نشرياتمان، گيشه سينماي مان، تئاتر، موسيقي،.... و سليقه هنريمان ) و تنها هرازچندي کنش هايي عصبي و تدافعي از خود نشان مي دهيم، متهميم.
بايد بگوييم که براي آگاهي نسل نو چه کرده ايم؟ براي نسل دوم ايراني به دنيا آمده در خارج از ايران چه؟ پدر و مادرش چگونه به او که ايران را نديده نشان بدهد که ايران کجاست؟ کدام گوشه از آن همه افتخارات به بچه يي که فارسي به زور حرف مي زند (چون مادرش احتمالاً بلد نيست، شايد هم يادش رفته،) و هنوز درک حافظ و سعدي ندارد، جز گربه پشمالوي ايراني نشانش داده ايم؟ او چگونه به هم کلاسي اش بگويد...؟
---
300 فيلم قابل بحثي نيست. بهانه يي است که نشان دهد ما چقدر آسيب پذيريم، و در اين آسيب پذيري همه مقصريم. هر کس بايد سهم خود را بپذيرد. از سياست گذار فرهنگي و رجل سياسي و مقنن بودجه نويس تا هنرمند و نويسنده و پژوهشگر و مورخ....و هر ايراني در هر جاي جهان که فرهنگ و ادب و هنر اينجايي برايش آخرين کار جهان است. بعد از حرفه و تجارتش، ..... هر ايراني در سراسر جهان که نان شب بر سر سفره اش واجب تر از خواندن ديوان شمس است، دستي در اين ماجرا دارد. متهم است.