پنج شنبه، 30 فروردين 1386 - شماره 1371
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: تاريخ
درباره زمانه و کارنامه سياسي محمدعلي فروغي
صدو سي سالگي تجدد محا فظه کارانه


باقر عاقلي

محمدعلي فروغي معروف به ذکاءالملک فرزند مرحوم محمدحسين خان ذکاءالملک اول متولد 1294 هـ ق در تهران است. پدرش از دانشمندان و محققان و شعراي عصر ناصري و مظفري است که در وزارت انطباعات اعتمادالسلطنه رياست قسمت ترجمه و تاليف با او بود. علاوه بر آن بر مترجمان همايوني رياست داشت غالب کتبي که اعتماد السلطنه به نام خود چاپ کرده است قسمت اعظم آن نتيجه تحقيق و نگارش فروغي است.

محمدعلي فروغي تحصيلات خود را نزد پدرش آغاز کرد. پس از آموزش زبان پارسي به آموختن مقدمات عربي و قرآن و شرعيات پرداخت. پس از آن ادبيات زبان هاي فارسي و عربي را فراگرفت و در آموزش فلسفه و عرفان و حسن خط همت گماشت و ابتدا زبان فرانسه و بعد زبان انگليسي را به خوبي فراگرفت و وارد دارالفنون ناصري شد و مدتي هم به علم طب روي آورد. سالي چند در اين علم غوطه ور بود تا اينکه طبابت را مطابق ذوق خود بيافت و به فلسفه و عرفان روي آورد و تحصيلات خود را در اين رشته در مدارس معروف آن زمان تهران نزد اساتيد بزرگي چون ميرزا ابوالحسن جلوه و ميرزا طاهر تنکابني به حد کمال رسانيد و چون مسلط به زبان هاي خارجي بود از نوشته فلاسفه مغرب زمين بهره مند شد.

پدرش در سال 1314 هـ ق به انتشار مجله تربيت همت گماشت. محمدعلي در کار اين نشريه دخالتي تام داشت. گذشته از سردبيري آن ترجمه هايي از او منتشر مي شد. در اين نشريه از قانون و مدرسه و تجدد سخن بسيار آمده است و قريب ده سال منظماً انتشار پيدا کرد.

در سال 1317 هـ ق که ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله به تشويق دو فرزند خود موتمن الملک و مشيرالملک (بعدها مشيرالدوله) مدرسه عالي علوم سياسي را بنياد نهاد، محمدحسين فروغي به استادي آنجا برگزيده شد و فرزندش نيز به ترجمه تاريخ براي دانشجويان پرداخت و پس از چندي معلم تاريخ در مدرسه سياسي شد. پس از مدتي محمدحسين ذکاءالملک به رياست مدرسه گمارده شد و فرزندش را به معاونت انتخاب کرد. اين وضع تا اوايل مشروطيت ادامه داشت.

در اين سال ذکاءالملک درگذشت و لقب و شغلش را از طرف محمدعلي شاه به فرزند ارشد او واگذار کردند و محمدعلي ذکاءالملک به رياست مدرسه عالي علوم سياسي منصوب شد. پس از صدور فرمان مشروطيت و تشکيل مجلس اول که در حقيقت مجلس موسسان بود فروغي براي رياست دبيرخانه دعوت شد و کار اداري مجلس را انجام مي داد. سازمان اداري و تاسيس دبيرخانه و کتابخانه از کارهاي اوليه او است. در انتخابات دور دوم مجلس شوراي ملي که پس از استبداد صغير انجام گرفت محمدعلي ذکاءالملک به نمايندگي مردم تهران و پس از چندي به رياست مجلس انتخاب شد و چند ماهي در آن سمت بود تا جاي خود را به موتمن الملک پيرنيا داد و او به نيابت رياست انتخاب شد.

ذکاءالملک فروغي در سال 1290 هـ ش در کابينه صمصام السلطنه بختياري ابتدا وزير ماليه و بعد وزير عدليه شد.

در کابينه بعدي که به رياست مشيرالدوله تشکيل شد همچنان وزير عدليه شد و پس از چندي به رياست ديوان عالي کشور انتخاب شد. ذکاءالملک در دوره سوم مجلس به وکالت انتخاب شد ولي وکالت را نپذيرفت و به رياست ديوان عالي کشور ادامه داد.

پس از پايان جنگ بين الملل اول به اتفاق مشاورالممالک انصاري به کنفرانس صلح رفتند ولي موفق به حضور در کنفرانس نشدند و آنها را مودبانه جواب کردند. در 1301 ذکاءالملک در کابينه مستوفي الممالک وزير امور خارجه شد و در جدال مدرس و مستوفي الممالک نقشي اساسي داشت و غالباً پاسخ مجلسيان را او مي داد.

در کابينه بعدي که به رياست مشيرالدوله تشکيل شد وزير ماليه بود. سردار سپه جانشين مشيرالدوله در کابينه خود ذکاءالملک فروغي را وزير ماليه معرفي کرد. در سال 1302 تا 9 آبان 1304 ذکاءالملک در چهار کابينه رضاخان سردار سپه دو بار وزير خارجه و دو بار وزير ماليه شد تا سرانجام در روز نهم آبان 1304 مجلس شوراي ملي با وجود مخالفت سرسختانه دکتر محمد مصدق و سيدحسن مدرس و مخالفت صدري، حسين علاء و سيدحسن تقي زاده و حاج ميرزا يحيي دولت آبادي طرح خلع قاجاريه را به شرح زير تصويب کرد؛« مجلس شوراي ملي به نام سعادت ملت ايران انقراض قاجاريه را اعلام نموده حکومت موقتي را در حدود قانون اساسي و قوانين موضوعه مملکتي به شخص آقاي رضاخان پهلوي واگذار مي نمايد. تعيين حکومت قطعي موکول به نظر مجلس موسسان است که براي تغيير مواد 36 ، 37 ، 38 و 40 قانون اساسي تشکيل مي شود.»

بعدازظهر روز نهم آبان هيات رئيسه مجلس ماده واحده مصوبه را به رضاخان تسليم کردند.

فروغي کفيل رياست وزرا

بنا به پيشنهاد رضاخان پهلوي ذکاءالملک فروغي به کفالت و سرپرستي دولت انتخاب شد و مقدمات مجلس موسسان را فراهم کرد. آن مجلس در آذرماه 1304 امور سلطنت دائمي را به رضاخان پهلوي سپرد.

فروغي نخست وزير

پس از راي مجلس موسسان به سلطنت دائمي رضاخان پهلوي مجلس شوراي ملي راي به نخست وزيري فروغي داد و فروغي قريب شش ماه نخست وزير بود. تاجگذاري رضاشاه، انتخابات دوره ششم، قانون نظام اجباري، الغاي القاب و قانون ثبت اسناد در دوران نخست وزيري فروغي به تصويب رسيد. فروغي در مقابل دخالت هاي تيمورتاش وزير دربار تاب مقاومت نياورد و استعفا داد و رضاشاه او را به وزارت جنگ معرفي کرد و جانشين وي مستوفي الممالک بود که يک سال دوام آورد. فروغي پس از معرفي به وزارت جنگ با کسب اجازه از شاه به اتفاق دو تن از فرزندان خود به اروپا رفت و پس از مدت کوتاهي به سمت سفير کبير ايران در ترکيه تعيين شد. اين مدت ماموريت وي قريب به دو سال به طول انجاميد. در اين مدت بين فروغي و کمال آتاتورک نزديکي و دوستي عميقي ايجاد شد و اين دو همه روزه با هم ملاقات داشتند و آتاتورک از اطلاعات فروغي استفاده مي کرد. در سال 1308 فروغي با سمت رياست هيات نمايندگي ايران در جامعه ملل به ژنو رفت و به رياست جامعه ملل تعيين شد. فروغي در 1309 به تهران بازگشت و در کابينه حاج مخبرالسلطنه هدايت به وزارت جديد التاسيس اقتصاد منصوب شد. پس از دو ماه وزارت امور خارجه نيز ضميمه کار او شد.

در شهريور 1312 مهدي قلي هدايت (مخبر السلطنه) پس از شش سال و نيم صدارت از کار برکنار شد و فروغي براي بار دوم به نخست وزيري رسيد و چهار روز بعد از انتصاب وزيران کابينه را به شرح زير معرفي کرد؛ سردار اسعد بختياري وزير جنگ، علي اکبر داور وزير ماليه، علي منصور وزير طرق و شوارع، محسن صدر (صدرالاشراف) وزير عدليه، محمدعلي دولتشاهي وزير پست و تلگراف، محمود جم وزير داخله، باقر کاظمي وزير امور خارجه، علي اصغر حکمت کفيل وزارت معارف، علي اکبر بهمن رئيس اداره کل تجارت و مصطفي قلي بيات رئيس اداره کل فلاحت و صناعت.

در نخستين روزهاي حکومت فروغي خبري در جرايد درباره مرگ عبدالحسين تيمورتاش در زندان انتشار يافت. تيمورتاش عقل منفصل رضاشاه و گراننده کابينه مخبرالسلطنه و بازيگر نفت و نظام دهنده حکومت رضاشاه و مرد شماره دو ايران در دي ماه 1311 از وزارت دربار معاف شد. يک ماه بعد عدليه او را بازداشت کرد. محمد سروري دادستان ديوان جزاي عمال دولت عليه او ادعانامه صادر کرد و به جرم ارتشا و اخذ رشوه در دو نوبت محاکمه و به پنج سال حبس مجرد و تاديه هزار ريال رشوه و محروميت از خدمات اجتماعي محکوم و به زندان قصر منتقل شد و در نهايت ذلت و خواري به سر برد تا سرانجام در اوايل حکومت فروغي نظميه او را از بين برد و براي اطلاع عموم خبري کوتاه در جرايد درباره مرگ طبيعي او انتشار يافت. چند روز قبل از مرگ تيمورتاش کارا خان قائم مقام کميسارياي دولت اتحاد جماهير شوروي با تشريفات رسمي وارد ايران شد و از وي استقبال شاياني به عمل آمد. چند روز در تهران باقي ماند.

با شاه و نخست وزير و وزير امور خارجه ديدار داشت و به بازديد زندان رفت. در همان ايام شايع بود که وي براي شفاعت از تيمورتاش به ايران آمده بود و قصد داشت به هنگام بازديد از زندان با وي مذاکره کرده و از شاه عفو او را خواستار شود ولي روزي که او به زندان رفت چند روز از مرگ تيمورتاش مي گذشت.

دومين قتل در کابينه فروغي دستگيري و زنداني شدن سردار اسعد بختياري وزير جنگ کابينه بود که به طور ناگهاني دستگير و پس از تحمل پنج ماه زنداني به وضع فجيعي کشته شد. همراه با قتل او عده زيادي از بختياري ها نيز محاکمه و اعدام شدند.

در دوران فروغي راه چالوس افتتاح شد طول اين راه 168 کيلومتر، ارتفاع آن 1400 و عرض آن 8 متر بود. ساختن اين راه سه سال به طول انجاميد.

سفر رضاشاه به ترکيه

محمدعلي فروغي مدتي سفير ايران در ترکيه بود. در آن مدت بين او و کمال آتاتورک رئيس جمهور و عصمت اينونو نخست وزير و ساير مقامات ترک روابط بسيار حسنه يي ايجاد شده بود به طوري که در تمام مدت او مورد مشورت قرار مي گرفت. فروغي از اين نزديکي حسن استفاده کرده و موجبات سفر رضاشاه را به آن کشور فراهم ساخت. غرض و نيت فروغي از اين سفر اين بود که شاه از نزديک با مظاهر تمدن اروپا که به وضع شاياني در ترکيه رواج پيدا کرده بود آشنا شود و بعد به عنوان سوغات قسمتي از آن تمدن را در ايران پياده کند. رضاشاه روز دوازدهم خرداد 1313 عازم ترکيه شد و مدت چهل روز در ترکيه باقي ماند و پس از بازگشت به ايران تصميم گرفت ايران را از لحاظ ظاهري به پاي ترکيه برساند. تغيير کلاه، کشف حجاب، تاسيس دانشگاه. تمام آنها سوغات ترکيه بود. فروغي با مهارت خاص موفق به انجام خواسته هاي خود شد بدون اينکه شخصاً قدمي برداشته باشد. رضاشاه پس از بازگشت از سفر اروپا قدم هايي برداشت که تماماً ناشي از بازديد ترکيه بود؛ جشن هزاره فردوسي، تاسيس دانشگاه تهران، تاسيس فرهنگستان زبان، پيمان سعدآباد، کشف حجاب و کلاه شاپو.

واقعه مسجد گوهرشاد و برکناري محمدعلي فروغي

از وقايع قابل تعمق و بررسي دوران حکومت فروغي قيام مسجد گوهرشاد است. استعمال اجباري کلاه شاپو در مشهد به آساني مورد اجرا قرار نگرفت و درباره اجراي آن بين دو قدرت در خراسان اختلاف نظر ايجاد شد. فتح الله پاکروان استاندار خراسان عقيده داشت که در مقابل مقاومت مردم بايد اعمال قدرت کرد و به زور سرنيزه مردم را وادار ساخت که از کلاه فرنگي استفاده کنند. قدرت ديگر خراسان محمدولي اسدي نايب التوليه که تا حدي جنبه مردمي داشت و با روحانيون در رفت و آمد بود معتقد بود مشهد شهر مذهبي است و مردم از طبقه روحاني تبعيت مي کنند لذا براي احتراز از هرگونه حادثه يي بايد استعمال کلاه شاپو در خراسان اجباري نباشد. هرکس ميل به استعمال آن داشت استفاده کند ولي با جبر و زور نمي توان آن را اجباري کرد و اگر جبر در کار باشد مردم عليه حکومت قيام خواهند کرد و خونريزي خواهد شد.

رضاشاه هر دو نظر را مورد توجه قرار داد و سرانجام عقيده آن دو قدرت را خواستار شد. پاکروان صريحاً به شاه نوشت چاکر قادر به انجام نظر خود هستم در صورتي که از طرف نايب التوليه تحريک نشود و نايب التوليه نوشت هنوز به اظهارنظر خود معتقد بوده و اجراي آن را خطرناک مي دانم. به دستور استاندار خراسان شهرباني براي استعمال کلاه در مقام اعمال قدرت برآمد و به دريدن کلاه سابق و توقيف اشخاص بي کلاه پرداخت. در نتيجه اقدام نظميه شب نوزدهم تيرماه مردم در مسجد گوهرشاد گرد آمدند و شيخ بهلول واعظ در آن جلسه سخن گفت و مردم را به مقاومت در مقابل دولت واداشت. موعظه شيخ بهلول دو سه روزي ادامه يافت و در منبر سخنان تند ايراد کرد و شنوندگان را کاملاً تحت تاثير قرار داد. پليس مشهد حکم به تفرقه مردم داد ولي مردم متفرق نشدند. ناگزير به قوه مجريه متوسل شدند. استاندار از سرتيپ ايرج مطبوعي فرمانده لشکر تفرقه مردم را خواستار شد. وي نيز هنگ پياده لشکر را مامور سرکوبي مردم کرد. اين هنگ به فرماندهي سرهنگ قادري اطراف صحن و حرم حضرت رضا (ع) و مسجد گوهرشاد را محاصره کرده، شروع به تيراندازي کردند و در نتيجه عده زيادي از زوار و مردم به قتل رسيدند. به برآوردي تعداد تلفات اين فاجعه از دو هزار نفر تجاوز کرد. حکومت جنازه مقتولان را بدون رعايت موازين شرعي دفن کرد و تمام شهر مشهد از اين واقعه عزادار شدند.

به دنبال اين فاجعه از طرف رضاشاه دستور رسيدگي صادر شد زيرا پاکروان معتقد بود که اسدي در تحريک مردم براي مقاومت در مقابل دستور دولت موثر بوده است و اين قيام به تشويق انجام يافته است. براي رسيدگي به اين قيام سرهنگ رفيع نوايي رئيس شهرباني آذربايجان که سابقاً قريب ده سال رئيس شهرباني خراسان بود ماموريت گرفت و سرهنگ بيات رئيس شهرباني مشهد برکنار شد. نوايي مامور رسيدگي به قضيه شد. او با اسدي در گذشته خرده حساب داشت. اسدي به علت تقرب و نزديکي به شاه به ماموران دولتي در مشهد اعتنا نمي کرد و نوايي نيز از اين قاعده او مستثني نبود. نوايي پس از يکي دو ماه براي دولت گزارشي فرستاد و صريحاً اظهارنظر کرد که فاجعه گوهرشاد در نتيجه تحريکات اسدي بوده است. هياتي از تهران به رياست سرهنگ آقاخان خلعتبري و عضويت سرهنگ عبدالجواد قريب و چند افسر ديگر وارد مشهد شد و براساس پرونده متشکله دستور توقيف اسدي را صادر کردند و اقاريري به عنف از او گرفته و دادگاه صحرايي به رياست خلعتبري و دادستاني سرهنگ قريب تشکيل يافت و دادگاه اسدي را محاکمه و به اعدام محکوم کرد.

فروغي رئيس دولت و بهترين رئيس الوزراي رضاشاه با اسدي قرابت داشت. دو تن از دختران فروغي عروس اسدي بودند. طبعاً فروغي در مقام شفاعت برآمد ولي شاه به اندازه يي عصباني و مشوش بود که نه تنها شفاعت او را نپذيرفت بلکه به وضع موهن و زننده يي او را از کار برکنار ساخت و اسدي را هم اعدام کرد. پس از اعدام محمدولي اسدي از علي اکبر اسدي نماينده مجلس سلب مصونيت شد. او را هم به زندان بردند و ديگر فرزندان اسدي هم گرفتار شدند و به اين ترتيب دوره دوم نخست وزيري محمدعلي فروغي پايان يافت. فروغي مغضوب شد، در خانه خود نشست و در را به روي همه بست. شش سال تمام خانه نشين بود اما اين خانه نشيني دوران پربار علمي و ادبي و فلسفي ذکاءالملک فروغي است.

در اين دوره از رئيس الوزرايي فروغي پيمان عدم تعرض بين ايران و ترکيه و عراق امضا شد و بعد افغانستان نيز به آن پيوست. داور وزير ماليه فروغي براي تحصيل درآمد بيشتر وضع اقتصادي را دگرگون ساخت و شرکت هاي زيادي تشکيل داد. انحصارات زيادي به وجود آورد و با دولت شوروي قرارداد پاياپاي تجاري بست. عناوين بک، خان و ميرزا و غيره حذف شد و سرمايه بانک ملي ايران سي برابر شد.

نخست وزيري سوم ذکاءالملک فروغي

سپيده دم روز سوم شهريور 1320 قواي شوروي از شمال و مشرق و قواي انگلستان از جنوب کشور ايران را مورد حمله زميني، هوايي و دريايي قرار دادند. در همان لحظات اول سفيرکبير شوروي و وزيرمختار انگليس در منزل علي منصور نخست وزير حضور يافته، طي يادداشتي حمله قواي خود را به کشور ما اعلام کردند. بلافاصله علي منصور نخست وزير به اتفاق جواد عامري کفيل وزارت امور خارجه در کاخ سعدآباد حضور يافته، رضاشاه را از حمله دو کشور شوروي و انگليس به خاک ايران مطلع ساختند و بلافاصله جلسه هيات وزيران در کاخ سعدآباد با حضور رضاشاه تشکيل شد و موضوع حمله به ايران و نقض بي طرفي مورد بحث و مذاکره قرار گرفت و راه حل هايي براي جلوگيري از بحران آغاز شد. در همان روز اول حمله به ايران شهرهاي بي دفاع شمال و جنوب توسط هواپيماي دشمن بمباران شد. در اثر حمله شديد قواي انگليس به خليج فارس ظرف چند ساعت نيروي دريايي ايران مضمحل شد. در اين حمله دريادار بايندر فرمانده نيروي دريايي و ناخدا نقدي رئيس ستاد نيروي هوايي و عده زيادي از افسران به درجه شهادت رسيدند و غالب کشتي هاي ايران طعمه حريق يا غرق شدند. ستاد جنگ اعلاميه يي صادر کرد و متذکر شد شهرهاي تبريز، اردبيل، رضاييه، خوي، اهر، مياندوآب، ماکو، بناب، مهاباد، رشت، حسن کياده، ميانه، اهواز و بندر پهلوي مورد حمله هوايي واقع شده و تلفات وارده به مردم غيرنظامي زياد و نسبت به نظاميان کم است. روز چهارم شهريور بمباران شهرهاي بي دفاع و سربازخانه ها ادامه پيدا کرد و شهرهاي قزوين، رشت و تبريز مورد حمله هوايي قرار گرفت. در اثر حمله و بمباران قواي انگليس و روسيه به ايران لشکرهاي تبريز، رضاييه، رشت، مشهد، اردبيل و گرگان متلاشي شدند. مردم تهران و غالب شهرها که مورد حمله هوايي قرار گرفته بودند شهرها را تخليه و به اطراف پناه بردند.

روز پنجم شهريور جلسه فوق العاده هيات دولت در حضور رضاشاه تشکيل شد. در اين جلسه علي منصور گزارشي از اقدامات دو روزه خود داد و تقاضاي استعفا کرد. در همان جلسه رضاشاه مجيد آهي وزير دادگستري را براي نخست وزيري پيشنهاد کرد ولي آهي از اين ماموريت عذرخواهي کرد و پيشنهاد داد شخص ديگري انتخاب شود و سرانجام ذکاءالملک فروغي را براي نخست وزيري پيشنهاد کرد. رضاشاه فروغي را به علت کهولت قبول نکرد و نظر به وثوق الدوله داشت ولي به هر کيفيت که بود فروغي مورد قبول شاه واقع شد و نصرالله انتظام رئيس تشريفات دربار مامور آوردن فروغي شد و به منزل او رفته او را با خود به سعدآباد برد. به محض ورود فروغي شاه اظهار کرد فروغي زياد پير هم نيست و در همان لحظات حکم نخست وزيري او صادر شد و اظهار کرد در کادر وزيران تغييري نخواهم داد، ولي رضاشاه گفت سهيلي به وزارت خارجه برود و جواد عامري وزير کشور باشد. رضاشاه در اين جلسه استعفاي خود را مطرح کرد ولي وزيران با استعفاي او مخالفت کردند. روز ششم شهريور فروغي با سفيران انگليس و روسيه ملاقات و پيرامون ترک مخاصمه گفت وگو کرد.

روز ششم شهريورماه فروغي با وزيران خود در مجلس شوراي ملي حضور يافته برنامه خود را در نطق کوتاهي اعلام و وزيران کابينه را معرفي کرد و به اتفاق آرا راي اعتماد داد. روز هشتم شهريور در تهران حکومت نظامي اعلام شد و سپهبد اميراحمدي حاکم نظامي شد. روز هشتم شهريور شوراي عالي نظام دستور مرخصي سربازان وظيفه را تصويب کرد و به مرحله اجرا درآورد و در عوض تصميم به استخدام سي هزار سرباز پيماني با ماهي 35 تومان حقوق گرفت.

رضاشاه روز نهم شهريور کليه امراي امضاکننده طرح مرخصي سربازان وظيفه را به کاخ سعدآباد احضار کرد و به آنها نسبت خيانت داد و سرلشکر نخجوان و سرتيب رياحي را مسبب چنين طرحي تشخيص داد و آن دو نفر را به شدت مجروح کرد و پس از خلع درجه آنها را زنداني کرد و دستور داد نامبردگان بابت اين خيانت در دادگاه زمان جنگ محاکمه شوند. سرلشگر محمد نخجوان به وزارت جنگ منصوب شد. روز 25 شهريور رضاشاه از سلطنت استعفا و محمدرضا را به جانشيني خود انتخاب و از تهران به سوي اصفهان حرکت کرد و سرانجام در بندرعباس از ايران خارج شد.

ذکاءالملک فروغي در اسفندماه 1320 از نخست وزيري استعفا داد و پس از مدتي استراحت به وزارت دربار منصوب شد و سرانجام روز پنجم آذرماه 1321 در سن 67سالگي درگذشت.

منابع؛

1- ذکاءالملک فروغي و شهريور 1320، تاليف باقر عاقلي

2- روزشمار تاريخ، جلد اول

3- نخست وزيران ايران

4- داور و عدليه

5- رضاشاه و قشون متحدالشکل

6- شرح حال رجال سياسي و نظامي ايران، سه جلد

7- تيمورتاش
نگاهي به کارنامه فرهنگي محمدعلي فروغي
در مدرسه علوم سياسي

مجيد يوسفي

صبح يکي از روزهاي شهريور 1320 که متفقين به ايران حمله کرده و مردم در وحشت متجاوزين روس و انگليس به سر مي بردند، در پشت تريبون مجلس شوراي ملي در ميدان بهارستان محمدعلي فروغي رئيس الوزراء و سياستمدار سرد و گرم چشيده روزگار در نطقي تاريخي ملت از بند استبداد رهيده ايران را به آرامش و خويشتن داري دعوت کرد و وعده داد که «اين روزها نيز بگذرد و کشور به سياق سابق خود طي مسير کند.» او با يک عبارت تاريخي مردم را از وحشت و هراس اشغال متفقين آسود؛ «مي آيند و مي روند؛ حوايجي دارند و به ما کاري ندارند.» آنچنان باصلابت و استوار اين سخنان بر زبان رئيس الوزرا جاري شد که کشور پس از شانزده سال از ديکتاتوري رضاشاه نفس تازه يي کشيد و گويي صبحي ديگر بر اين سامان دميده است.

در ميان ده ها کلام، نطق و نوشته هاي موجز اما به يادماندني سياستمداران قرن بيستم ايران که از زبان ضياء طباطبايي، دکتر محمد مصدق، قوام السلطنه، سيدحسن تقي زاده، رزم آرا، اسدالله علم، حسن ارسنجاني و علي اميني و حتي جعفر پيشه وري و احسان طبري و ديگران بر زبان رانده شد و در حافظه ملي ايرانيان ثبت شده است اين نطق محمدعلي فروغي يکي از جاودانه ترين سخنان يک سياستمدار متنفذ قرن بيستم است که هنوز از زبان معاصرين او و شيفتگان تاريخ و سياست اينجا و آنجا نقل مي شود. او با اين نطق قرائتي از حکومت و قدرت در اذهان ايرانيان متبادر ساخت که پيش از آن- چندان که تا به امروزـ بديع و منحصر به فرد مي نمايد. بدين ترتيب به واسطه هراس و اضطراب فزاينده يي که پس از ورود نيروهاي روس در شمال کشور و نيروهاي انگليس در جنوب کشور ايجاد شده بود و نابساماني که کل کشور را فراگرفته بود فروغي اينک آرامش را به تدريج به کشور بازمي گرداند. مقصود غايي محمدعلي فروغي از مفهوم و پديده حکومت و دولت نه چيرگي بر مردم بود و نه اينکه با ترساندنشان آنها را رام و مطيع سازد... بلکه از نظر وي وظيفه حکومت رهانيدن مردم از بيم، ترس و خشونت بود... چندان که خود در کتابي از باروخ اسپينوزا خوانده بود «مقصود دولت برقراري آزادي است... نه تبديل کردن انسان ها به حيواني وحشي و سنگدل.»

---

اينک از زادروز محمدعلي فروغي فرزند محمدحسين فروغي مترجم «اصول علم ثروت ملل» و «سير حکمت در اروپا» بيش از 130 سال سپري شده است. پدر او گرچه تجارت را پيشه کار خود کرد اما فرهنگ و ادب دغدغه اوليه او به شمار مي آمد. اين دقت نظر و وسواس آنچنان در ذات او سرشته بود که آموزش سال هاي نخست فرزند خود را به تنهايي پذيرفت. محمدعلي هفت سال نخست تحصيل خود را نزد پدر آموخت و در محضر او نه تنها شيفته ادبيات فارسي شد، بلکه زبان عربي و فرانسه را نيز به فراست نزد او آموخت. از ميان کتب علوم جديد رياضيات، فيزيک، شيمي و طبيعيات را نيز نزد پدر خود فراگرفت. پس از آنکه به سفارش و معيت پدر، ادامه تحصيل را در دارالفنون گذراند، ادبيات، فلسفه و طب از جمله دروسي بود که در دارالفنون بدان اهميت اساسي مي داد. چند باري هم به سفارش مديريت مدرسه دارالفنون خوره ادامه تحصيل در علم طب در جانش افتاد اما پدرش مانع از آن شد که او جز ادب و فلسفه مسير ديگر را در زندگي برگزيند. به همين جهت بي وقفه در سال 1312 به خدمت دولتي وارد شد و به استخدام وزارت انطباعات درآمد و در محضر اعتمادالسلطنه به کسب تجربه پرداخت. همزمان در سمت معلمي در مدارس علميه و دارالفنون به تدريس نيز مشغول شد. فروغي در سال 1314 با تاسيس هفته نامه «تربيت» توسط پدرش به عنوان سردبير، مترجم و نويسنده در آنجا مشغول به کار شد. اما عشق به آموزش و فرهنگ باعث شد که او به مطالعات عميق تر و ماندگارتري سوق يابد. در ميان ده ها مشغله و رسالتي که خود يا نهاد دولت بر دوش او نهاد مجموع تحولات و اتفاقات علمي- فرهنگي که در مدرسه علوم سياسي روي داد از بسياري جهات نام او را در حوزه فرهنگ و علم ماندگار ساخت. در اسناد خوانده ايم مدرسه علوم سياسي به قصد و نيت ميرزا حسن خان مشيرالملک- فرزند ميرزا نصرالله مشيرالدوله وزير خارجه وقت- تاسيس شد و به آموزه هاي علم سياست و ديپلماسي نوين توجه جدي داشت. اين مدرسه با انگيزه آموزش و تربيت دانش آموزاني که در آينده بتوانند اداره امور سياسي کشور را بر عهده گيرند پايه گذاري شد. فکر اوليه آن توسط ميرزا نصرالله خان ناييني مشيرالدوله هنگامي که وزير خارجه بود ايجاد شد. او اصرار داشت که آشفتگي حاکم بر روابط خارجي ايران در خارج را که به علت وجود نمايندگان ناآگاه در خارج شدت يافته بود، بزدايد و تا حد قابل قبولي نيز کامياب شد.

علي اکبر دهخدا که در اولين دوره اين مدرسه از شاگردان ممتاز آن به شمار مي آمد از نخستين معلمان خود از مشيرالملک پيرنيا (حسين پيرنيايي بعدي مولف تاريخ ايران باستان )، ميرزا حبيب الله (فقه )، اردشير جي (تاريخ )، عبدالرزاق بغايري (جغرافيا و هيئت ) و دکتر مïرل (زبان فرانسوي ) نام برده است. در سال هاي بعد کساني چون ميرزا محمدحسين فروغي ذکاء الملک اول (ادبيات )، محمدتقي اعتمادالاسلام (فقه )، عبدالحسين خان ميرپنج (تاريخ )، محب علي خان (تاريخ )، ناظم العلوم بختياري ، محمد مظاهر (صديق حضرت )، مسيو هنبيک (حقوق ملل وثروت ) و اوهانس خان عمادالوزراه (حقوق ) و ديگران به آن افزوده شدند. مدير مدرسه ابتدا مشيرالملک بود. و پس از او برادرش ، ميرزا حسين پيرنيا. بعدها قوام الوزرا (محقق الدوله ) که ناظم مدرسه بود، به مديريت رسيد.

در سال 1317 به دنبال تاسيس مدرسه علم سياسي، فروغي کتاب هاي «ثروت ملل» و «تاريخ ملل مشرق زمين» را ترجمه کرد و تدريس تاريخ و ادبيات را نيز بر عهده گرفت. خود چند سال پس از تاسيس مدرسه علوم سياسي در جمع دانشجويان حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران گفته بود؛ «درس هايي که در مدرسه داده مي شد هيچ کدام کتاب نداشت که دانشجويان بتوانند توسط مراجعه به آن به فراگرفتن درس هايي که از معلمان اخذ مي کنند مدد برسانند و چون يکي از موادي که در مدرسه علوم سياسي مي بايست تدريس شود تاريخ بود که آن زمان اصلاً تدريس آن در ايران معمول نبود از براي تاريخ هم کتاب تاريخي که درصدد تهيه آن برآمدند تاريخ ملل قديم مشرق بود و اتفاقاً تهيه آن کتاب را به من رجوع کردند و آن اول کتابي بود که براي مدرسه تهيه شد.»

اما علي اکبر سياسي مدير آتي همين مدرسه علوم سياسي که با علي اکبر دهخدا جزء اولين دانش آموزان مدرسه بود، در بخشي از کتاب خاطرات خود از خاطره يي که در چهارده سالگي بر او گذشته به شيريني، فضاي اجتماعي و فرهنگي حاکم بر آن روز ها را منعکس مي کند. «من براي رفتن به مدرسه سياسي از خط واگن ميدان دروازه قزوين- توپخانه استفاده مي کردم. ميرزا محمد علي خان ذکاءالملک فروغي که خانه اش در پايين خيابان اميريه بود و دوست او اسدالله ميرزا (شهاب الدوله) که در پايين شهر در خيابان دروازه گمرک سکونت داشت نيز واگن همين خط را سوار مي شدند. بسيار اتفاق مي افتاد که خود را با آنها در يک واگن مي يافتم. در اين حال اگر نشسته بودم به احترام آنها از جاي برمي خاستم و تمام راه را- ولو با بودن جاي خالي روي دو رديف نيمکت ها- سرپا مي ايستادم و اين امر به نظر طبيعي مي آمد و آنها هيچ گاه تعارف نمي کردند که بنشينم. ميرزا محمدعلي خان و اسدالله ميرزا با سبيل هاي بلندي که داشتند در نظر من که تازه وارد چهاردهمين بهار عمر مي شدم مرداني سالخورده و موقر جلوه مي کردند. گفت وگوي آنها با صداي بلند بود و براي اينکه ساير مسافران گفته هايشان را نفهمند يا براي خودنمايي و فضل فروشي به زبان فرانسوي صحبت مي کردند. من معني پاره يي از کلمات و جمله ها را به زحمت درمي يافتم اما آرزو داشتم بتوانم روزي ما في الضمير خود را مانند آنها با آن زبان دوست داشتني بيان کنم.»

از مجموع خاطراتي که در نيم قرن اخير از اين مدرسه برجاي مانده و در اينجا و آنجا پراکنده شده است يکي از دلچسب ترين خاطرات از ياد مانده هاي استاد مجتبي مينوي است که اهميت ذکاء الملک را در سادگي عبارات و کلمات و تاثيرگذاري آن در کلاس درس مدرسه علوم سياسي بر ما آشکار مي سازد. «نخستين باري که از جزئيات احوال فردوسي آشنا مي شدم هنگامي بود که فروغي در دارالفنون سخنراني مي کند. در اين سخنراني است که من براي اولين بار نام هاي مستشرقيني چون ژول مهل، باربيه دومينار و نلدکه را مي شنوم. تاريخ مختصر ايراني که ما در کلاس پنج و شش ابتدايي خوانده بوديم تاليف همين ميرزا محمدعلي خان فروغي بود و اين جمله اول آن براي ما بچه هاي مدرسه علوم سياسي ضرب المثل شده بود که؛ مملکت ما ايران است و ما ايراني هستيم و پدران ما هم ايراني بوده اند.»

اين منزلت و تفاخر فرهنگي را محمدعلي فروغي از پدر و همگنان او به ارث برده بود. روزگاري که او نزد پدر زبان فرانسه و عربي مي خواند عصرگاهان در منزل رجال و بزرگاني را مي ديد و از مصاحبت آنان با پدر بهره ها مي برد. محمدطاهر ميرزا قاجار، اعتمادالسلطنه و موتمن الملک هر از چند روزي در خانه پدر گرد هم مي آمدند و به گفت وگو مي پرداختند. بي جهت نيست که مي گويند ترجمه هاي آثار الکساندر دوما، جرج رينولدز، مولير، ولتر، ادوارد گيبون و بوسوئه از درون نشست هاي منزل محمدحسين فروغي به بيرون جامعه درز کرده است.

محمدعلي فروغي به همراه اسميرنف- سفير روسيه در سال هاي دهه 20- و ذکاء الملک غفاري و کمال الملک غفاري جزء حلقه آموزگاران احمدشاه قاجار بود که هر صبح در يکي از کاخ هاي محمدعلي شاه حاضر مي شد. آنان به تدريس ادبيات (ذکاءالملک غفاري)، تاريخ (محمدعلي فروغي)، زبان روسي (اسميرنف) و خط و خوشنويسي (کمال الملک غفاري) مي پرداختند. او از معدود نوجوانان عصر قاجار بود که با زندگي خصوصي و علايق و سلايق شخصي احمدشاه قاجار- دومين فرزند محمدعلي شاه و هفتمين پادشاه قاجارـ آشنايي کافي داشت و همين کفايت مي کرد که بر دايره جامعيت و بصيرت او به مباحث مملکتي و حکومتي بيفزايد.

منابع؛----------------------------

1ـ علي اصغر حق دار، محمدعلي فروغي و ساختارهاي نوين، نشر کوير، 1384

2ـ چنگيز پهلوان، ريشه هاي تجدد، نشر قطره، 1383

3- تورج اتابکي، تجدد آمرانه، نشر ققنوس، چاپ 1385

4ـ آخرين روزهاي رضاشاه، ريچارد استوارت، کاوه بيات، نشر نو، 1370

5ـ غلامحسين ميرزاصالح، نگاه نو، شماره پي درپي 53 ، 1381

6ـ کاميار عابدي، زندگينامه علي اکبر دهخدا، نشر نادر، 1379

7ـ علي اکبر سياسي، گزارش يک زندگي، نشر پاکا پرينت، لندن، 1366

عناوين اين صفحه
صدو سي سالگي تجدد محا فظه کارانه
در مدرسه علوم سياسي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام