شنبه، 1 ارديبهشت 1386 - شماره 1372
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
رتبه 79 کنکور سراسري هشت سال معتاد بود
من بيهوشي را انتخاب کرده بودم

بنفشه سام گيس

گروه اجتماعي؛ رتبه 79 کنکور سراسري، رشته حقوق، 8 سال اعتياد... مي گويد؛ «کارتون پينوکيو را ديده ايد؟ داستان پينوکيو داستان يک معتاد است. پينوکيو که از چوب ساخته شده بود به داشته هايش باور نداشت و به همين دليل آنقدر عذاب کشيد. ولي زماني که خودش را باور کرد شد آدمي از گوشت و پوست و استخوان...»

حالا دو سال و يک ماه و 21 روز است که پاک است. وقتي از آن 8 سال حرف مي زند مي گويم کاش آدم ديگري به جاي او بود. اما چه فرقي مي کند؟ او به جاي ديگري، ديگري به جاي او. مي گويد در طول آن 8 سال انسانيت اش از دست رفته است. چهره اش که همواره به لبخند گشاده است مرا به شک مي اندازد. در اثنايي که از آن 8 سال تعريف مي کند صدايش را از دست مي دهم و در ذهنم مي بافم که هنگام اعتياد چه شکلي داشته است؟ خيالاتم پوچ مي شود. هيچ تصوري برايم ممکن نيست. در ذهنم در چهره هاي خيابان خوابي که ديده ام دنبال او مي گردم. پيدايش نمي کنم، دوباره به صدا برمي گردم و به روبه رو نگاه مي کنم. روبه روي من مرد 28 ساله يي نشسته که 2 سال و يک ماه و 21 روز است که دچار هيچ وسوسه يي نشده است. براي 8 سال مصرف ترياک بهره سنگيني پرداخته است و در يکي از آن معدود لحظاتي که مي توانسته به خود فکر کند از ادامه اين مبادله شوم دست شسته است. پايان مبادله، انتخابي خودخواسته است اگرچه بسيار دشوار. مي تواند پايان راه يک معتاد باشد. پايان راه براي معتادي که آخرين راه اعتياد يعني خوردن ترياک را برگزيده است...

اجازه بدهيم «او» در اين گفت و گو «او» بماند. پيشنهاد دادم که اسم مستعار برايش بگذارم. گفت؛ «اگر يک معتادي گفت وگو را خواند و خواست با من ارتباط بگيرد چه بهتر که با واقعيت روبه رو شود تا دروغ. من، واقعيت هستم و اسم مستعار، دروغ.» تفاوتي نمي کند. «او» مي تواند همان معتادي باشد که شب ها در کنج ديوارهاي کوچه تان چمباتمه زده و شما فروغلتيدنش به روي زمين را انتظار مي کشيد از بس که در بي حواسي است. «او» همسايه من و شماست. شايد حتي من يا شما. «او» هميشه هست. همانا که ترياک و هروئين و حشيش و کراک هميشه هست. براي «او» ارزش قائل شويم. «او» از فرط بيهوشي به نشاني اشتباهي راه برده است. تاريکي، سوي نگاه را مي دزدد و چشم به اشتباه، سراب معبري رو به گشايش مي بيند در آن هجمه سياهي. که سنگلاخي بيش نيست رو به بن بست. قدم هاي اول که بر سنگلاخ مي آيد وسوسه گشايش همچنان در ذهن است. نيمه هاي رو به پايان است که پشيماني مي آيد و اگر سياهي مجالي براي انديشيدن بدهد، انديشه يي به بازگشت. بازگشت، حق «اوست».

---

امروز حتي ساده ترين آدم ها هم مي دانند که مضرات موادمخدر چيست، آدم هايي با فقر فرهنگي زياد ديده ام که از عواقب مصرف موادمخدر اطلاع دارند. اما هميشه اين سوال براي من بوده که چرا اين جوان نازنين راهي را انتخاب مي کند که مي داند با او چه خواهد کرد. شما بگوييد شما که پاک بوديد چرا به سراغ موادمخدر رفتيد؟

به ساده ترين بيان مي توانم بگويم که من با جمعي آشنا شدم که مواد مصرف مي کردند. من امروز از جايگاه يک معتاد صحبت مي کنم. از تجربه شخصي ام حرف مي زنم و فکر مي کنم که امروز شما با آنتي تز خودتان روبه رو هستيد. با کسي که سال ها به روشي زندگي کرده که شما آن روش را مطرود مي دانيد. گفت وگو با اين آنتي تز اين مزيت را دارد که شما سعي مي کنيد ديگرمثل او نباشيد. مساله بسيار ساده است. من در شرايطي قرار گرفتم که باعث شد بيهوشي را انتخاب کنم. اما ريشه ها جاي ديگري است. ما نمي توانيم همواره به عنوان نجات غريق عمل کنيم. بايد ببينيم که چرا اين افراد در آب غرق مي شوند.

چند سالتان بود که با مواد آشنا شديد؟

اول سيگار مي کشيدم. تابستاني که مي رفتم سوم راهنمايي.

يعني حدود 15 سالگي، از چندسالگي اولين تجربه مواد را داشتيد؟

در دبيرستان اتفاق افتاد اما به صورت تفنني.

کودکي تان چگونه گذشت؟

در سنين کودکي مدتي در محله جامي با مادربزرگم زندگي مي کردم. چند همبازي ارمني داشتم که همگي احساساتي انساني داشتيم و فکر مي کرديم که هيچ چيزي نمي تواند ما را از هم جدا کند. وقتي به 7 سالگي رسيدم قرار شد که به مدرسه بروم. مادربزرگم پرسيد کدام مدرسه برويم گفتم همين مدرسه يي که همبازي هاي ارمني ام مي روند. رفتيم مدرسه مريم. من توي صف ايستاده بودم که يک خانم معلم ارمني با صورت مهرباني مرا از صف بيرون کشيد و پرسيد که چرا مثل بقيه بچه ها روپوش سفيد نپوشيده ام. در ليست نگاه کرد و اسم و فاميل مرا ديد و پرسيد که آيا مسلمان هستم و من پاسخ مثبت دادم. اولين بار بود که چنين سوالي از من پرسيده مي شد. به من گفت که متاسف است و نمي توانند مرا در اين مدرسه ثبت نام کنند. من و همبازي هايم هيچ کدام نمي توانستيم بپذيريم که چرا من حق ندارم در مدرسه آنها باشم. من انزوا را در 7 سالگي شناختم. کم کم دست به خودسانسوري زدم. دست به قضاوت راجع به خودم. فکر مي کردم معلم ها دشمن من هستند. اين تفکر کم کم در من ريشه پيدا کرد. احساس گناه مي کردم. البته هيچ وقت شرمنده نمي شدم چون هيچگاه به من ياد ندادند که خودم را نقد کنم. مي رفتم به اتاق و در را مي بستم و به خدا التماس مي کردم که از من انتقام نگيرد. اين ترس ها به بقيه بخش هاي زندگي من هم راه پيدا کرد و من کم کم اعتمادم را به حواس خودم از دست دادم، آنقدر پاسخ هايي که مي شنيدم با آنچه که خودم درک مي کردم در تعارض بود که کم کم حواس خودم را رها کردم و از ديگران درباره خودم نظر مي خواستم.

آيا مصرف سيگار و موادمخدر به نياز شما نسبت به تاييد از سوي اطرافيان جواب مي داد که به سمت آن کشيده شديد؟

در مدرسه دوستاني داشتم که نقاط اشتراک زيادي با هم داشتيم. رفتارهاي من در حالي در خانه تقبيح مي شد که از طرف دوستانم تحسين مي شد و من کم کم احساس مي کردم که چقدر به تحسين آنها نياز دارم. آن گروه سيگار مي کشيدند و من با وجود آنکه بلد نبودم و لذتي هم از سيگار نمي بردم شروع کردم به سيگار کشيدن. اگر سيگاري نمي شدم احتمال بسيار کمي بود که به طرف مواد کشيده شوم. ما کم کم با هم بزرگ شديم. تجربه هاي جديدي پيدا کرديم. با آدم هاي جديدي آشنا شديم و دوستان بزرگتر از خودمان را شناختيم، البته مدارسمان از هم جدا شد ولي روابط مان را حفظ کرديم. آن زمان تحمل محيط مدرسه و خانه براي من بسيار سخت بود، فکر مي کردم که به شدت کنترل مي شوم، پس ترجيح مي داديم که از مدرسه فرار کنيم. يک بار در دبيرستان پدرم را صدا کردند و به او گفتند که من 500 ساعت غيبت غيرموجه دارم.

اولين مواد مصرفي تان چه بود؟

اولين تجربه ام حشيش بود.

در خانه هم بروز نمي داديد؟

اصلاً همه کارمان را بيرون انجام مي داديم.

اين «بيرون» کجا بود؟

مي رفتيم در سالن هاي آتاري که کسي کاري به کارمان نداشت.

در طول مدت 8 سال چه عاملي شما را به سمت مصرف مواد جذب مي کرد؟

من در زمان اعتياد افکار خيلي بدي داشتم. احساس گناه مي کردم. به من مي گفتند تو آدم بي غيرتي هستي. پيش هر پزشکي که مي رفتم در نسخه اش علاوه بر داروها مي نوشت «يک جو غيرت». من فکر مي کردم که فاقد شهامت و غيرت هستم. فکر مي کردم که آدم عياش و لذت طلبي هستم. هر بار که ترک مي کردم و دوباره مصرف مي کردم به سختي خودم را مي زدم. تا اين حد از خودم بدم مي آمد اما زماني که مطالعه درباره ماهيت بزه و جرم و اعتياد را شروع کردم احساس کردم که بخشي از علل اعتيادم دست خودم است اما ارجاع بيروني هم دارد و ترک اعتياد فقط با شهامت و اراده من ممکن نيست. کم کم با انجمن هايي آشنا شدم و در آنجا به من گفتند که من بيمار هستم بدين ترتيب بار سنگيني از دوش من برداشته شد چرا که به مرور متوجه شدم که من دچار بيماري هستم و نواقص اخلاقي دارم که باعث مي شود مجدداً مواد مصرف کنم. وقتي به اين واقعيت واقف شدم براي سم زدايي به يکي از کمپ ها رفتم و با کمک معتاديني که در آنجا مشغول خدمت بودند پاک شدم. اواخر زمستان دو سال پيش.

وقتي که نوجوان بوديد و مصرف تفنني مواد را آغاز کرديد هيچ فکر مي کرديد که در بزرگسالي اعتياد گرفتارتان کند؟

ما خودمحور هستيم. اين خودمحوري در تمام شئون زندگي ماست. ما فکر مي کنيم اين اتفاق براي ما نمي افتد. درس نمي گيريم. من که در کودکي اعتمادم را به حواسم از دست داده بودم وقتي يک معتاد را مي ديدم به چشمم اعتماد نداشتم. دچار اختلال حواس شده بودم و فکر مي کردم که اين اتفاق براي من نمي افتد. اوايل مصرف هم فکر مي کردم تفريحي است و اين بي قراري و حال بد با همان پک اول، برطرف مي شود. اما بعدها مي گفتم که بد نيست دوباره سري بزنم و کم کم مصرف مواد شد واکنش من. يعني حالم بد بود. مواد مي کشيدم حالم خوب مي شد. معلم با من دعوا مي کرد، در خانه از من انتقاد مي شد، دچار شکست عاطفي مي شدم، براي جبران تمام اين موارد فوراً به سراغ مواد مي رفتم. البته اوايل ميزان مصرفم کمتر بود ولي اولين باري که به تنهايي رفتم مواد خريدم و به تنهايي مصرف کردم ديگر معتاد شده بودم.

چندسالتان بود؟

سال سوم دبيرستان بودم. آن زمان ترياک را جايگزين حشيش کردم. ترياک مي خوردم و نيازي به کشيدنش نداشتم. صبح يک مقدار و عصر يک مقدار مي خوردم.

فکر مي کنيد که بدانيد در بدن شما چه اتفاقي مي افتاد که عصر وادار مي شديد ترياک بخوريد؟

همه چيز در مغز من بود. در ذهن من بود. ترس و نداشتن آزادي بيان باعث شد که همه چيز را در ذهنم حل کنم. به مرور آدم درونگرايي شدم. شايد داشتن آزادي عقيده خيلي مهم نباشد. اما من به زندگي خودم نگاه مي کنم و احساس مي کنم اگر اين حق را داشتم و عقيده ام را ابراز مي کردم هيچگاه به سراغ مواد نمي رفتم.

قصد اين را نداريد که تمام تقصيرها را متوجه اطرافيان بدانيد؟

DNA قابل انکار نيست اما بعد از آن همه چيز اکتسابي است. من نسبت به اطرافيانم بي اعتماد شده بودم. مسائل را در خودم حل مي کردم. دوستانم به من پيشنهاد دادند که مواد مصرف کنم. مصرف کردم و حالم خوب شد.

اولين بار که به تنهايي مواد خريديد چه اتفاقي شما را براي خريد مواد تحريک کرد؟

احساس خماري کردم. تا آن زمان با دوستانم پول مي گذاشتيم و مواد مي خريديم و قصدمان اين بود که دور هم باشيم. ولي کم کم منزوي شديم و به مواد نياز داشتيم. صبح ها که بيدار مي شدم دست و پايم درد مي کرد و حالت هاي خماري عارض مي شد. ديدم که مجبورم ماده مصرفي ام را تهيه کنم. بدون مواد نمي توانستم حرکت کنم. هنوز هم وقتي در يک فيلم مي بينم که از يک معتاد ماده مصرفي اش را گرفته اند حالم بد مي شود. من براي اينکه آدم خوبي باشم به ماده مخدر نياز داشتم. مثلاً امروز تصميم مي گرفتم بروم خانه و پسر خوبي باشم. بدون ماده مخدر نمي توانستم پسر خوبي باشم. به جز احساس نشئگي و احساس خماري تمام احساسات به مرور در من کشته مي شد. طوري که هنوز بعد از دو سال احساس گرسنگي ندارم و از حجم غذايي که مي خورم متوجه مي شوم که چقدر غذا خورده ام.

ظرف دو سال گذشته که پاک بوده ايد چند بار پيش آمده که وسوسه شويد و مواد مصرف کنيد؟

وسوسه کلمه ساده يي نيست. وسوسه، به آن شکلي که مدنظر شماست، اينکه بيايم بيرون و بخواهم مواد تهيه کنم؟ خير. وسوسه نمي شوم.

پيش آمده که در جمعي قرار بگيريد که مصرف مي کنند و به شما هم تعارف کنند و شما هم فکر کنيد که بعد از دو سال پاک بودن، با يک بار مصرف اتفاقي نمي افتد؟

سعي مي کنم ديگر در اين جمع ها نباشم. به مرور همه چيز عوض مي شود. روانشناسان هم به اين نتيجه رسيده اند که مشکل، مصرف مواد نيست. بلکه علت آن نواقص اخلاقي است که در عموم آدم ها هست.

با اين 8 سالي که پشت سر گذاشتيد چه تعريفي از اعتياد داريد؟

اعتياد توسل به مواد است، آدم به ماده يي خارج از خودش متوسل مي شود تا حالش از نقطه يي به نقطه ديگر صعود کند. البته بيماري اعتياد را نمي شود تعريف کرد ولي مهم اين است که اين بيماري نياز به مراقبه دايمي دارد تا لحظه يي که انسان زنده است. در واقع مي توان گفت که اين بيماري علاج ناپذير است.

به خاطر همان وسوسه؟

وسوسه نيست. ممکن است اتفاق بيفتد که من دوباره به روش گذشته فکر کنم.

يعني از نظر رواني دوباره دچار مشکل بشويد؟

وقتي دوباره همان آدم بشوم. من آن آدم بودم و مواد مصرف مي کردم. وقتي دوباره آن آدم بشوم احتمال اين هست که دوباره مواد مصرف کنم و مسلماً حال خوبي نخواهم داشت.

چند بار تصميم به ترک گرفتيد؟

شايد بيش از 50 بار. صبح ها روزنامه را بر مي داشتم و دنبال آگهي مراکز ترک اعتياد مي گشتم و دارو مي گرفتم و با هر نسخه هم به عملم اضافه مي شد. من از پزشکان ترک اعتياد تزريق را ياد گرفتم. چون آمپولي به من داده بودند که بايد در بازويم تزريق مي کردم. پزشکان ترک اعتياد مرا با دارو و مخدرهاي شيميايي آشنا کردند.

خانواده هم متوجه اعتياد شما شد؟

به مرور. ولي خانواده انکار مي کند.

که بچه من معتاد نشده.

و بعد هم از اقوام پنهان مي کند. به همين دليل کسي نمي تواند کمکي بکند و خانواده تصميم به کمک مي گيرد و تجربه خانواده هم خيلي محدود است.

واقعاً شايد بزرگترين کمک به معتاد اين است که کمکش نکنيم. دخالت هاي خانواده، قضيه را بدتر مي کند. من به کمک خانواده تصميم به ترک گرفتم. پزشکاني را به من معرفي کردند، پيش پزشک مي رفتم و ناموفق بودم چون مساله اين نبود. من يک آدم بدرفتار بودم و بايد اين افکار عوض مي شد.

چه زماني به اين نتيجه رسيديد که افکارتان بايد عوض شود تا مواد را کنار بگذاريد؟

متوجه شدم که ايرادي در افکار من هست. متوجه شدم که علت هايي بيرون از من وجود دارد که من آنها را نمي توانستم تغيير بدهم اما خوشبختانه من در اين ميان مقصر بودم و «من» را مي توانستم تغيير بدهم. مي دانستم اما راهش را بلد نبودم. در واقع راه ديگري بلد نبودم. وضعيت من به مرور بدتر مي شد. از زمان دانشگاه دارو هم به ترياک اضافه شده بود. در تمام طول روز و شب داروهاي مسکن و خواب آور مي خوردم. ديگر نمي خوابيدم. بي خوابي هاي دو يا سه هفته يي را تجربه مي کردم و آرزو مي کردم که فقط 10 دقيقه بتوانم بخوابم. هر چقدر مواد مصرف مي کردم خوابم نمي برد. کم کم نااميد شده بودم. چون فکر مي کردم هيچ چيزي نمي تواند به من کمک کند. فکر مي کردم با رفتن به دانشگاه مسائل حل مي شود. ولي متوجه شدم که من اين مشکل را با خودم به مکان ها و زمان ها مي برم. مي دانستم روش من غلط است. اما پس به چه روشي زندگي کنم. هيچ کتابي، هيچ فلسفه يي به من کمک نمي کرد.

چطور در دانشگاه قبول شديد؟

زماني که کنکور دادم فقط ترياک مصرف مي کردم. ترياک آن حالت توهم و پريشاني و آشفتگي را کمتر ايجاد مي کند.

پس سال هاي آخر دبيرستان هنوز در آن هوشياري بوديد که مي توانستيد هدفتان را براي آينده انتخاب کنيد؟

بله من فکر مي کردم که به زودي ترک مي کنم. فکر مي کردم اين مواد به من تمرکز مي دهد، به من وام مي دهد. تلقي من اين بود که هر موقع اراده کنم مي توانم مواد را کنار بگذارم. وارد دانشگاه که شدم تصميم به ترک گرفتم. پيش پزشکان متعدد رفتم اما تمام نسخه ها شبيه به هم بود. هيچ داروي جديدي وجود نداشت.

شما تنها فرزند خانواده بوديد؟

يک برادر کوچک تر از خودم دارم.

خانواده نمي ترسيد که او هم معتاد شود؟

خودم هم ترس داشتم. براي همين هر چه مي توانستم کمتر به خانه مي رفتم تا کمتر او را ببينم. چهره ام ديگر تغيير کرده بود.

آن زمان که اعتياد داشتيد خودتان را خوشبخت مي دانستيد يا آدم هايي که پاک بودند و مواد مصرف نمي کردند؟

من فکر مي کردم به کمک مواد مي توانم به آستانه شهود برسم. فکر مي کردم مردم همه محروم هستند و فکر مي کردم اين لذت براي من آفريده شده و هر کسي لياقتش را ندارد. فکر مي کردم آنها که مصرف نمي کنند آدم هاي بي عرضه يي هستند که هيچ چيزي از زندگي نمي دانند. برايم باعث تعجب بود که اينها براي چه زنده اند. آن شيوه زندگي برايم قهرمانانه بود. فکر مي کردم آدمي هستم که به همه چيز پشت کرده ام و آدم هايي را که کار مي کردند و اميد و هدف داشتند آدم هاي احمقي مي دانستم که به ماهيت پوچ زندگي واقف نيستند. زماني براي من حشيش مقدس بود. بچه هايي را که بعد از مصرف حشيش مي خنديدند دوست نداشتم. بچه هايي را دوست داشتم که بعد از مصرف حشيش حرمت آن را حفظ مي کردند.

اگر اين افکار را داشتيد چرا به سراغ ترک مي رفتيد؟

زمان هايي که عملم بالا مي رفت ترک مي کردم تا بعد از 10 ، 15 روز با عمل پايين تري شروع کنم.

پس از اعتياد پشيمان نبوديد؟

پشيماني زماني شروع شد که مواد ديگر به من جواب نمي داد. خسته شده بودم. در برابر مواد عاجز شده بودم. نمي توانستم در کلاس هايم حاضر شوم. آنچه که فکر مي کردم به من کمک مي کند داشت مرا نابود مي کرد. مواد چهره واقعي خودش را به من نشان داده بود. احساساتم را از دست داده بودم. طرد شده بودم. چهره ام تغيير کرده بود و مي ترسيدم در يک سري مکان ها رفت و آمد کنم. در واقع موجوديتم به خطر افتاد. دچار ورشکستگي عاطفي شدم و تمام کساني را که دوست داشتم از دست دادم. کمک را خيلي سخت مي پذيرفتم و باورم نمي شد که آدم ها بتوانند به من کمک کنند.

نگاهي به اعتياد
دکتر فربد فدائي*

واژه اعتياد امروز براي اشاره به رفتارهاي گوناگون مورد استفاده قرار مي گيرد. براي نمونه اعتياد به اينترنت، اعتياد به تلويزيون، اعتياد به خشونت و اعتياد به مواد. سازمان بهداشت جهاني براي اينکه تعريف علمي از اعتياد به مواد (که عمده ترين و مهمترين کاربرد اين واژه را تشکيل مي دهد) به دست دهد، توصيه مي کند اصطلاح «وابستگي دارويي» به کار رود. دارو به هر ماده يي اطلاق مي شود که چون وارد بدن شود يک يا چند کارکرد آن را تغيير دهد. بر حسب اين ديدگاه، اکثر فرآورده هاي گياهي، حيواني و صناعي دارو شناخته مي شوند. اما همه داروها اعتيادآور نيستند. وابستگي دارويي بر حسب تعريف مشخص مي شود؛ وابستگي جسمي، وابستگي رواني، و پديده تحمل. انسان در اثر مصرف برخي مواد از نظر جسمي و رواني به آن وابسته مي شود به نحوي که در اثر دستيابي به آن ماده و مصرف آن احساس آرامش و لذت (نشئه) مي کند. در حالي که با نرسيدن آن ماده دچار احساس ناراحتي رواني و رنج جسمي (خماري) مي شود. مواد مخدر مهمترين گروه مواد اعتيادآور را تشکيل مي دهند. الکل و دخانيات نيز بخش ديگري از مواد اعتيادآور هستند. در چند سال اخير مواد محرک رواني که برخي از آنها به قرص هاي شادي آور مصطلح شده اند نيز در کشور ما رواج يافته است. با اين حال بسياري از مواد که انسان با راحتي خيال مصرف مي کند و گمان اعتياد به آنها را نمي برد نيز در زمره اعتيادآورها هستند. چاي، قهوه و شکلات از اين جمله هستند. وابستگي رواني يعني احساس رضايت و اقناع پس از مصرف ماده و همراه آن رغبت و تمايل نسبت به مصرف مجدد ماده براي کسب لذت يا جلوگيري از ناراحتي. وابستگي رواني مهمترين عامل در مصرف مواد اعتيادآور است. در برخي موارد اعتياد تنها نگاهدارنده آن نوعي بازتاب شرطي است که به شخص مي آموزد در زمان ناراحتي به ماده مورد اعتياد روي بياورد و مشکل خود را فراموش کند. وابستگي جسمي به اين معني است که پس از کاربرد مکرر ماده، بدن فرد به آن عادت مي کند به نحوي که در اثر عدم مصرف آن، شخص به اختلالات شديد جسمي دچار مي شود. وابستگي جسمي عامل موثري در تقويت اثر وابستگي رواني به ماده، يا برگشت به اعتياد است. پديده تحمل، يعني براي رسيدن به همان ميزان و حالت نشئه يي که ابتدا و با مقدار معيني ماده اعتيادآور حاصل مي شد، بايد به طور مرتب ميزان ماده را افزود. تعريف اعتياد (وابستگي دارويي) بر مبناي وابستگي رواني، وابستگي جسمي و پديده تحمل يک تعريف جامع و مانع است. وابستگي رواني به يک ماده ممکن است پس از يک بار مصرف آن هم ظاهر شود اما براي وابستگي جسمي نياز به مصرف مکرر ماده اعتيادآور براي چندروز يا چند هفته است. براي نمونه، حداقل زمان براي ايجاد وابستگي جسمي نسبت به مواد مخدر افيوني مانند ترياک يک تا دو هفته است.

چه کساني به سمت مصرف مواد مخدر يا محرک مي روند؟

مانند همه رفتارهايي که از انسان ديده مي شود در مصرف مواد مخدر هم توجه به سه عامل زيستي، رواني و اجتماعي ضرورت دارد. ميزان اعتياد به الکل در پسراني که پدران الکلي داشته اند چهار برابر ميزان آن در کل جمعيت است و اين موضوع در پسراني با پدر الکلي که پس از تولد به خانواده هاي سالم هم سپرده شده اند صدق مي کند که خود حاکي از نقش عوامل ژنتيک است. اين وضعيت به ميزان کمتري در ساير اعتيادها هم ديده مي شود که حاکي از وجود عامل ديگري به جز يادگيري و اکتساب از پدر معتاد است. اکثريت معتادان (با کنار گذاشتن معتادان به سيگار و چاي) دچار نوعي مشکل شخصيتي هستند و بخش قابل توجهي از معتادان را مبتلايان به نابساماني شخصيتي ضداجتماعي تشکيل مي دهند. عدم دلبستگي و تبعيت نسبت به قوانين زندگي اجتماعي، درگيري مکرر با قانون، دروغگويي، کلاهبرداري، جعل، رفتارهاي بي برنامه، خشونت، بي توجهي به سلامت و امنيت خود و ديگران، ناتواني در حفظ شغل ثابت و بي توجهي به تعهدات خانوادگي و مالي از ويژگي هاي شخصيت هاي ضداجتماعي است. مبتلايان به نابساماني شخصيتي مرزي هم در بين معتادان زياد ديده مي شوند. مهمترين ويژگي افراد مرزي، بي ثباتي است که در عواطف، هويت و روابط بين فردي آنان تظاهر مي يابد و از جمله سبب رفتارهاي ناگهاني و بي فکر، آسيب به خود و خودکشي مي شود.

پژوهشي که اخيراً در ايران انجام شده است فراواني خصيصه يي را تحت عنوان هيجان خواهي بين معتادان به مواد مخدر نشان مي دهد. بيماري هاي خلقي (از جمله افسردگي عمده)، نابساماني هاي اضطرابي، و روانپريشي بين معتادان بسيار فراوان تر از کل جمعيت ديده مي شود. در تاريخچه زندگي معتادان ضربه هاي روانشناختي چشمگير در کودکي، رابطه مختل با والدين، شرايط ناخوش خانوادگي و ناهماهنگي بين پدر و مادر شايع تر از کل جمعيت است. ناتواني در رويارويي با فشارهاي زندگي و الزامات اجتماعي و نيازهاي افراطي وابستگي نيز در بين معتادان شايع است. افراد ضداجتماعي (که بخش عمده معتادان به مواد مخدر را تشکيل مي دهند) براي لذتجويي و بيماران افسرده، مضطرب، يا روانپريش (که از بيماري خود اطلاع ندارند و تحت درمان روانپزشکي قرار نگرفته اند) براي کاستن از رنج رواني ممکن است به سوي مواد مخدر کشيده شوند. نقش عوامل اجتماعي در هر کشور براي رواج نوع ويژه يي از اعتياد چنان مهم است که گاهي ويژگي هاي فردي و شخصيتي را تحت الشعاع قرار مي دهد. از اين جمله مي توان به فراواني يک ماده اعتيادآور و سهولت دسترسي به آن، سابقه تاريخي مصرف آن ماده و ويژگي هاي فرهنگي آن منطقه اشاره کرد. از اين رو است که مي بينيم معتادان به ترياک در کشور ما با توجه به اين ويژگي هاي اجتماعي در گروه شخصيتي خاصي نمي گنجند و معتادان به الکل هم در کشورهاي صنعتي غرب همين وضعيت را دارند. در مکان هايي که ترياک کشت مي شود يا قاچاق مواد مخدر سود زياد دارد (براي نمونه در محل هاي ورود و توزيع مواد مخدر)، ميزان اعتياد بيشتر است. مرزهاي مشترک با افغانستان و پاکستان و عراق و همسايگي با جمهوري هاي آسياي ميانه کشور ما را در موقعيت خاصي قرار داده است. در اين کشورها آشفتگي هاي اجتماعي و اقتصادي موجب رشد گروه هاي شبه مافيايي شده است که براي سودجويي، جوانان کشور عزيز ما را آماج مواد مخدر قرار داده اند. فقر و ثروت فراوان هر دو با پديده اعتياد همراه هستند. از ديگر عوامل اجتماعي زمينه ساز اعتياد مي توان وقت فراغت زياد بدون سرگرمي سالم، تنهايي، فقدان شادماني و فشار دوستان را نام برد. انعکاس پديده اعتياد در رسانه هاي همگاني نياز به دقت علمي و کارشناسي دارد. برخي فيلم هاي سينمايي و مجموعه هاي تلويزيوني با کاهش قبح اعتياد، نقشي منفي در جهت افزايش اعتياد ممکن است ايفا کنند.

*روانپزشک (دانشيار دانشگاه)
مديريت مکانيکي اعتياد شکست خورده است
به رغم هزينه هاي هنگفت 27 سال اخير در ريشه کني استعمال و قاچاق مواد مخدر آمارها نشان مي دهند که تاکنون دستاورد چنداني در اين مقولات نصيب کشور نشده است. در طول تمامي اين سال ها معضل اعتياد و قاچاق مواد مخدر توانسته به موازات افزايش تلاش هاي حکومت و دولت رشد کرده و قامت خود را در اندازه هاي يک معضل جدي براي جامعه ايراني حفظ کند. کشور ايران پس از انقلاب هر ساله 700 ميليارد تومان به صورت مستقيم و چهار هزار ميليارد از طريق اعتبار دستگاه هاي اجرايي صرف مبارزه با اين پديده کرده است اما آنچه در پايان اين مسير، که امروز ماست، پيش رو دارد، معضلي جدي به نام اعتياد است که نه تنها از گزند مبارزات در امان مانده بلکه آن را پشت سر نيز گذاشته است. مقايسه اسناد ساواک که در سال 56 نرخ معتادان کشور را 2 ميليون نفر اعلام کرد با اظهارات رئيس ستاد مبارزه با مواد مخدر ايران در سال 83 نشان مي دهد در کمتر از 25 سال، 2 ميليون نفر به صورت حرفه يي يا تفنني بر آمار معتادان کشور افزوده شده است. مقايسه ديگري نشان مي دهد تعداد زندانيان مرتبط با موادمخدر در اوايل انقلاب در حالي 21 به ازاي هر 100 هزار نفر جمعيت کشور بوده که در سال 81 به 221 در هر 100 هزار نفر رسيده است. در همين مدت (1358 تا 1382) بيش از 2 ميليون و 5 هزار نفر نيز در ارتباط با مواد مخدر به زندان محکوم شده اند که همزمان با نشان دادن شدت مبارزات دولت ايران بيانگر افزايش تعداد معتادان و قاچاقچيان مواد مخدر نيز هست. نتايج يک تحقيق هم حاکي از آن است که سن اعتياد در کمتر از 6 سال، از 30 تا 34 سال به 25 تا 29 سال رسيده و آمار معتادان زن نيز در حال افزايش است. در نهايت اينکه ميانگين زمان لازم براي دستيابي هر فرد از 73 دقيقه در سال 1362 به 20 دقيقه در سال 83 رسيده و چه بسا تا به امروز کمتر نيز شده باشد. هيچ کدام از اين موارد به معناي غفلت مسوولان ايراني در امر مبارزه با مواد مخدر نيست اما به وضوح بيانگر نقص هاي بنيادي در مديريت اعتياد کشور است؛ تاکتيک اشتباه و به تبع آن دستاوردهاي اندک و نامتناسب با هزينه هاي انجام گرفته. بايد اذعان کرد طي 27 سال گذشته جمهوري اسلامي ايران در يک خطاي استراتژيک مرزهاي ميان مبارزه با مقوله قاچاق مواد مخدر و اعتياد به مواد مخدر را به نفع اولي از ميان برداشت تا حاصل آن شود که دبيرکل سابق ستاد مبارزه با مواد مخدر آن را «شيوه خشک و مکانيکي» مي دانست. چنين شيوه يي البته دستاوردهايي هم به همراه داشت که بخش مثبت آن در تعداد باندهاي متلاشي شده مواد مخدر قابل مشاهده است و جنبه هاي منفي آن در دستگيري و بازداشت معتادان بدون توجه به علل گرايش افراد به مواد مخدر. ماحصل در پيش گرفتن چنين شيوه يي است که مديريت اعتياد را بعد از گذشت 27 سال هنوز در اين مرحله نگاه داشته که به واقع «معتاد بيمار است يا مجرم».

در مديريت ايراني هنوز پاسخي قطعي براي اين پرسش يافت نشده است. هر چند ديگر نيازي هم بدان نيست، چرا که علم روز اکنون به مراحل قبل از اعتياد نظر دارد و به دنبال يافتن پاسخ اين پرسش که چگونه مي توان از ايجاد علاقه مندي افراد به استعمال مواد مخدر جلوگيري کرد. چگونه مي توان نيت «کسب لذت» افراد در رجوع به مواد مخدر را به جهات ديگر سوق داد يا کنجکاوي آنها را بدون استعمال مواد مخدر برطرف کرد، مشکلات روحي آنها را برطرف کرد و شيوه هاي اخلاقي و سالم رفع مشکلات جنسي را به آنها آموخت تا ديگر دليلي براي استعمال مواد باقي نماند. بايد توجه داشت که عوامل پيش گفته در ايران نيز رايج است و براساس نتايج تحقيق الگوي مصرف مواد مخدر بيش از 90 درصد عوامل رجوع جوانان ايراني به مواد مخدر را تشکيل مي دهد. در صورت يافتن پاسخي براي اين پرسش ها است که مي توانيم معضل اعتياد در کشور را مهار کرده و سپس در انديشه ريشه کني آن باشيم.
عناوين اين صفحه
من بيهوشي را انتخاب کرده بودم
نگاهي به اعتياد
مديريت مکانيکي اعتياد شکست خورده است
و اعتياد در قم تشديد مي شود
توضيح و تصحيح

مبارزه با مواد مخدر
و اعتياد در قم تشديد مي شود
مهر؛ معاون دادستان دادسراي انقلاب قم رشد اعتياد در بين جوانان قمي را نگران کننده توصيف کرد و از تشديد مبارزه با مواد مخدر و اعتياد در قم خبر داد. حجت الاسلام والمسلمين محمود طالبي در جمع خبرنگاران با بيان اين که در حال حاضر 50 درصد زندانيان قم را قاچاقچيان و معتادان مواد مخدر تشکيل مي دهند خاطرنشان ساخت؛ بيشتر زندانيان محکوم به حبس ابد کساني هستند که به واسطه حمل، توزيع يا قاچاق مواد مخدر دستگير شده اند. وي افزود؛ هم اکنون شديد ترين مجازات ها در خصوص قاچاقچيان خرد و کلان مواد مخدر اعمال مي شود و مراجع انتظامي و قضايي با تمام قوا و توان با عرضه کنندگان و قاچاقچيان مواد مخدر برخورد قانوني مي کنند. وي خاطرنشان کرد؛ طي 6 ماه گذشته با همکاري نيروي انتظامي، سپاه و مرکز اجراي امر به معروف و نهي از منکر مبارزات جدي تري عليه سوداگران مرگ آغاز شد که در بسياري از اين طرح ها شخص دادستان عمومي و انقلاب و تعدادي از قضات حضور داشتند.


توضيح و تصحيح
روز چهارشنبه 29 فروردين ماه 86، گزارشي درباره بهشت زهرا با تيتر «يک دم نگاه کن چه بر باد مي دهي» در صفحه 8 روزنامه منتشر شده بود که توضيحات زير را در پي دارد؛

- نام نويسنده مطلب «سهيل آصفي» است که از قلم افتاده بود.

- منبع ذکر شده در روزنامه، سايت «عصر نو» است، اما قبلاً و براي نخستين بار اين گزارش در روزنامه الکترونيکي روز منتشر شده بود.

- بخش هايي از مطلب به دليل تشخيص سردبير و مصالح روزنامه حذف شده است که به اين وسيله از نويسنده و خوانندگان پوزش مي خواهيم.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام