دوشنبه، 3 ارديبهشت 1386 - شماره 1374
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات
معرفي ژانر شعر اجرايي و «هدويگ ايرنه گورسکي»
آوانگاردي پياده از شرق بهشت

محمد آزرم
mohammad.azarm@gmail.com


شعر اجرايي يا «Performance poetry» ژانر جداگانه يي از شعر است که صرفاً براي اجرا در حضور مخاطبان شکل گرفته. پس فرقي نمي کند که متن شعر از قبل نوشته شده باشد يا در حين اجرا و به صورت بداهه شکل بگيرد. حضور فيزيکي مخاطب در محل اجرا و تعاملي که رفتارها و واکنش هاي او در اجرا پديد مي آورد، يکي از ويژگي هاي شعر اجرايي است؛ به همين علت و با وجود ارتقاي فوق العاده کيفيت ابزارهاي صوتي تصويري، شعر اجرايي در استوديوهاي خالي از مخاطب، ضبط نمي شود.

در سال هاي 1980 ميلادي اين اصطلاح براي توصيف شعري که نوشته شده بود تا روي صحنه اجرا شود يا شعري که اجزاي آن منحصراً براي اجرا ترکيب مي شدند، رايج شد. پس يکي از وجوه تمايز شعر اجرايي با شعرهاي رايجي که جلد پشت جلد، کتاب مي شدند، اين بود که مساله اش چاپ و انتشار کتاب نبود.

ارائه شعر به مخاطب و در واقع تبادل آن با او به بي واسطه ترين شکل ممکن بود. وقتي چاپ کتاب از متن شعري که سازنده کتاب است، مهم تر مي شود، وقتي کتاب به مثابه شکل (فرم) که واجد همه ارتباط هاي ارگانيک شعر است، فراموش مي شود و فقط قالبي براي گردآوري و مشروعيت بخشيدن به شعرهاي پراکنده روي کاغذ هاي جداگانه مي شود، زمان وانهادن و فرارفتن از قالبي که فقط نماد رسميت است، فرامي رسد. البته نيازهاي اقتصادي، اجتماعي و روانشناسي هم در شکل گرفتن شعر اجرايي، نقش موثري داشته اند.

مخاطبي که بليت مي خرد، اشتياق خود را براي شنيدن شعر با حضور در محل اجرا نشان مي دهد و ارتباط ملموس و نزديکي با شاعر، گروه اجرايي و ديگر مخاطبان برقرار مي کند، هم مخاطب آزاد و گزينش شده يي است و هم نسبت به چرخه چاپ و انتشار کتاب، امکان مديريت هزينه ها را به سرمايه گذاران هنري مي دهد. بازگشت سرمايه چاپ کتاب شعر، در عصري که فرهنگ تصويري به فرهنگ مسلط تبديل شده و خواندن و لذت کتاب خواني روز به روز زمان کمتري از اوقات آدمي را به خود اختصاص مي دهد، قطعاً امري قابل چشم پوشي نيست.

مشخصه شعرخواني در شب هاي شعر، روخواني شاعران از شعرهاي چاپ شده يا کتاب شده خودشان است. اما روخواني شعر، شعر نوشته شده روي کاغذ را لزوماً به شعري اجرايي تبديل نمي کند. همه که «آلن گينزبرگ» نيستند تا نحوه خواندنشان، حتي آگهي هاي روزنامه را در موقعيت شعر بودن قرار دهد. از اين گذشته، حتي حضور شنونده هاي شعر در محل شعرخواني به معناي اجراي زنده اثر نيست. شعر اجرايي فقط هنگام اجرا در موقعيت شعر بودن قرار مي گيرد. ممکن است برخي از روخواني ها (شعرخواني ها) ضبط شوند و بعداً از رسانه يي شنيداري مثل راديو يا حتي از يک پخش صوت قابل شنيدن باشند، اما معناي چنين کاري صرفاً ارائه شعر در بدوي ترين حالت ممکن و البته رايج ترين تلقي آن است. اما شاعران شعر اجرايي از شعر نوشتاري با روش هاي کاملاً متفاوتي که کمتر به چاپ منجر مي شود و بيشتر مناسب ارائه شفاهي است، استفاده مي کنند. چرا که عکس شعرهاي معمولي، وقتي شعرهاي اجرايي به صورت کتاب چاپ مي شوند امر موفقي جلوه نمي کنند، در کتاب چيزي از شعر بودن آنها باقي نمي ماند.

شاعران شعر اجرايي اغلب براي شعر نوشتاري آموزش آکادميک نديده اند و دوره خاصي را هم نگذرانده اند. کنايه هاي شاعرانه آنها مطابق فرهنگ عامه و امر روزمره است و از ادبيات عظيم گذشته و سابقه شعر، داراي کمترين تاثير و پيروي هستند. هرچند بسياري از شاعران شعر اجرايي از يادگيري هاي آکادميک دل خوشي ندارند و از آن سر باز مي زنند و در واقع به چنين يادگيري هايي احساس نياز نمي کنند، اما به خاطر ارتباط با طيف گسترده يي از مردم، مي توانند توجه مخاطبان بيشتري را به شعر جلب کنند. از ياد نبريم که نمي توان با فرهنگ جهاني شده، روزمره و چندرگه امروز مقابله کرد؛ فقط مي توان با آن همراه شد و راه هاي تازه يي به آن افزود که به طور حتم نشان دهنده تلفيق و التقاط فرهنگ ها است.

اصطلاح شعر اجرايي همزمان با انتشار مطالب عامه پسند و توصيفي «هدويگ ايرنه گورسکي» شاعر شعر اجرايي در سال هاي 1980 ميلادي پديد آمد. هدويگ گورسکي متولد 18 جولاي 1949 در ترنتون نيوجرسي، يک زن شاعر امريکايي است که نام گذاري ژانر شعر اجرايي را به نام خود ثبت کرده. او اصطلاح Performance poetry را از اوايل سال هاي 1980 ميلادي وقتي که نويسنده ستون «ليترا» براي روزنامه «آستين کرونيکل» بود با تلاش بسيار براي مطرح و مشخص کردن شعر اجرايي خودش از هنر اجرايي، رايج کرد. گورسکي همچنين يکي از نويسندگان بنيان گذار آستين کرونيکل هم بود، که به ترفيع و بهبود موقعيت لرزان «پايتخت موسيقي جهان» که پايتخت تگزاس هم شده بود، کمک کرد.

گورسکي شاعري است که ضبط آرشيوهاي شنيداري او در برنامه راديويي «کلام گفته شده» و پخش آن در سراسر جهان انگليسي زبان موفقيت آميز بود. فعاليت هاي گروه هنري او با نام «شرق بهشت» در واقع تشريح کننده مهم ترين عوامل موفقيت در موسيقي و شعر به صورت يک اثر هنري توامان است و همکاري هايي را که باعث ضبط کاست هاي گورسکي در برنامه هاي زنده راديويي شده و به کمک آنها در موسيقي عامه پسند زيرزميني هم به عنوان چهره يي مطرح، باقي مانده، توضيح مي دهد.

گورسکي که فارغ التحصيل مدرسه هنر است براي رسيدن به خواسته ها و هدف هاي هنري خود به اصطلاحي نياز داشت که بتواند شعر اجرايي- آوايي و متن محور خود را از «Performance Art» يا هنر اجرايي، متمايز کند.

شباهت بين ژانرهاي مختلف به ويژه ژانرهاي تلفيقي، امر پوشيده يي نيست؛ اما اين مساله نبايد باعث ناديده گرفتن تفاوت ها شود. حرکت روي مرز ژانرها براي هر هنرمندي امر دشواري است؛ اما دشوارترين کار نشان دادن خلاقيت ها و تمايز آنها با همه آثار هنري يي است که سابقه قبلي دارند.

گورسکي هم ناچار بود بين کار خودش و کار ديگر هنرمندان اجرايي مخصوصاً افرادي که آن وقت ها با موسيقي کار مي کردند، تمايز ايجاد کند؛ با کار هنرمندي مثل «لاري اندرسن» که حالا مي توان او را شاعر شعر اجرايي يي ناميد که در بوطيقاي هنري خود بيشتر بر القاي حالت هاي تئاتري و فلسفي تکيه کرده بود. غير از هنرمندان اجرايي، بايد تمايز کار گورسکي با کار کساني که از ژانر هنر ديداري نقاشي و مجسمه سازي برخاسته بودند هم مشخص مي شد. روزنامه چاپي «آستين کرونيکل» و ستوني که هر دوهفته يک بار گورسکي با عنوان «ليترا» در اين روزنامه مي نوشت، نخستين رکن ترويج اصطلاح «شعر اجرايي» براي توصيف کار مشترک گورسکي و آهنگسازش «دژالما گارنيه» پيش از سال 1982 يا 1983 ميلادي بودند.

«NEA» يا «جايزه ملي هنر» در ايالات متحده امريکا، هنر اجرايي را در هنرهاي ديداري رده بندي کرده و در هيات هاي داوري مورد قضاوت قرار داده بود؛ اما با همان تلقي سنتي از شعر به عنوان ژانري ادبي که بايد به صورت کتاب چاپ شود، شعر اجرايي را در رده بندي ادبيات قرار داد. يک بار ديگر با مطرح شدن نام شعر، تمام سنت و سابقه شعري و تعريف مرزبندي شده يي که قرن ها رايج بود، ظاهر شده بود. از طرفي، بسياري از شاعران شعر اجرايي مدت ها بود که فکر و وقت خود را صرف اين ژانر تازه هنري کرده بودند و کتابي براي چاپ و نشر نداشتند، و از طرف ديگر رده بندي اخير و انتظار داوران «جايزه ملي هنر» براي ارائه کتاب هاي شعر، شاعران شعر اجرايي را کاملاً فاقد شرايط لازم براي تامين وجه همکاري با «NEA» يا به بيان ديگر، به رسميت شناخته شدن از سوي اين مرکز هنري کرده بود.

کاست هاي شنيداري اين شاعران الگوي کار قابل پذيرشي در ازاي دريافت جايزه نبود، به طور طبيعي متن شعرهاي اجرايي آنها قابل اجرا در سطح کاغذ و کتاب نبود و به هيچ وجه نمي توانست با شعرهاي نوشته شده چاپي رقابت کند. «NEA» تا به امروز هم براي ارائه و معرفي متنوع الگوهاي شعر در رده بندي جايزه هاي خود استثنايي قائل نشده است.

درک اين موضوع زياد هم بغرنج نيست، بنيان هاي تفکر سنتي در هر زمينه يي از جمله هنر به آساني پذيراي نوآوري هاي راديکال نيستند. ظاهراً جدا کردن شعر از رده بندي ژانرهاي ادبي و پذيرفتن آن در ژانري ديگر، همان قدر براي داوران «جايزه ملي هنر» امريکا امکان پذير بوده و هست که پذيرش کروي بودن زمين و گردش آن به دور خورشيد از سوي واتيکان در زمان گاليله. اما شعر اجرايي به همراه موسيقي در سال هاي 1980 ميلادي در اوج پذيرش خود بود درست همان طور که «Performance Art» يا هنر اجرايي در سال هاي 1970 ميلادي چنين وضعيتي داشت.

طي آن سال ها شهرهاي سانفرانسيسکو و نيويورک مراکز چنين فعاليت هايي در هنر بودند؛ اگرچه «آستين» و «تگزاس» هم در سال هاي 1980 همراه با انجمن ادبي خود که از شخصيت هاي بي همتايي در اين عرصه، شکل گرفته بود، دوره درخشاني داشتند.

برخي از اصيل ترين شاعران اجرايي آستين و اجراگران شعر که در سطح ملي و بين المللي مطرح شدند هنرمنداني بودند که براي جايزه ملي کتاب نامزد شدند از جمله؛ «رائول ساليناس»، «کنستانتين کي. کازمينسکي»، «جوي کول»، «هدويگ گورسکي»، «رکسي گوردون»، «ريکاردو سانچز»، «سوزان برايت» و «هريت مولن».

پروژه آنتولوژي شنيداري شاعران آستين، که يک پروژه هنري عمومي بود، آثار آنها را براي پخش راديويي ضبط کرد. ديگراني هم بودند که اين کار به مذاق شان خوش نيامد. به هر حال، هدويگ گورسکي، يک بار در «ليترا» نوشت که برخي از اين پروژه «مکدر» شده اند. اشاره او به کلمه يي بود که منتقد ادبي روزنامه يي براي توصيف آواهاي گورسکي در گروه شرق بهشت در اثر «اين جا هميشه چيزي براي خوشحالي تو هست» به کار برده بود. شعري انتقادي که بيان گر رفتار آدم ها، طرز زندگي و دلخوشي هاي مصنوعي در شهرهاي مصرف زده است و صرفاً براي اجراي صحنه يي نوشته شده. در آن زمان، ديگر نويسندگان آستين هم اجراهايي با حس قوي ادبي ارائه دادند؛ به نظر مي رسيد که شعر اجرايي به دانشگاهي از شعر بدل شده.

دانشگاهي دربردارنده شعرهاي افرادي نظير؛ «پت ليتل داگ»، «گرک گانتنر»، «آلبرت هوفيشتکلر»، «چارلز تيلر»، «اندي کلاوسن» و «ايزابلا آيدس». شاعران/ نويسندگانً اجراگر به ويژه شاعران اجرايي به سادگي قادر بودند رويدادي زباني از ادبيات شفاهي را در مکالمات پيش پا افتاده جماعتي از سطوح پايين اجتماع قرار دهند، طوري که هم وجه ادبي کار حفظ شود و هم بافت زباني جماعت يادشده از دست نرود. هرچند چندگانگي ادبيات اجرايي امري است در اختيار شاعر/ نويسنده و مي توان بنا بر ضرورت اجرا به هر يک از ژانرهاي تلفيقي اثر نزديک شد يا از مرزها و مشخصه هاي آن ژانر فاصله گرفت، با اين همه اين نکته را نبايد از ياد برد که اجراکننده چه شخص شاعر باشد، چه ديگري، هرگز نبايد در اثر اجرايي، مشارکت مخاطبان حاضر را به حداقل برساند.

همراه با گسترش صحنه هاي موسيقي در سال هاي 1970 ميلادي، هنرمندان شاهد پديد آمدن تئاتر چندرگه بودند؛ به همين ترتيب، اجتماع هاي ادبي و هنري هم تلفيق و آميختگي با دستاوردهاي يکديگر را آغاز کردند. در زيرزمين هاي رازآميز چنين محيط فرهنگي يي گورسکي کارش را شروع کرد و توسعه داد. مي توان او را «آوانگاردي پياده» ناميد که براي هدايت «Performance poetry» در مرکز تگزاس و البته در راديو بين المللي زيرزميني آن، مرزبندي هاي سنتي بين ادبيات و هنر را شکست.

يک برنامه مطلوب راديويي روي چندين موج FM، اجراهاي زنده گورسکي را با گروه شرق بهشت ضبط و از ايستگاه هاي راديويي در گوشه و کنار جهان پخش مي کرد.

در سال هاي 1980 ميلادي و طي دوران ريگان- بوش همين اجراها سهواً تبديل به بخشي از کاست هاي شنيدني و انقلابي در برابر کاست هاي بازاري و البته مازاد بر نياز صنعت انحصاري ضبط شدند.

گروه شرق بهشت که از موسيقيدان هاي حرفه يي جاز شکل گرفته بود، در کار خودش موفق بود؛ چون در آثار اين گروه، شعر و موسيقي منحصراً براي اجرا با هم ترکيب شده بودند. اجراها نشان مي داد که شعر براي موسيقي و موسيقي براي شعر ساخته شده. گورسکي کلام خود را به صورت آوايي چنان بيان مي کرد که انگار داشت «مکدر» شدنش را با آهسته ترين صدايي که مي توان آواز خواند بدون اين که در عمل آوازي خوانده شده باشد، شرح مي داد.

ترکيب صداها از «جاز» شروع مي شد و بعد به «کانتري» و «وسترن» تغيير مي کرد، سپس به «راک اندرول» با همه عوامل تعيين کننده اش تبديل مي شد و در نهايت کل اثر، ترکيبي از صوت گرفته تا همه نوع روايت معنايي را پديد مي آورد.

گورسکي کاملاً تحت تاثير «آلن گينزبرگ» قرار داشت. پدرخوانده نسل «بيت» و شاعري که مشهور بود کتاب راهنماي تلفن را مي تواند مثل شعري پرشور قرائت کند، يکي از نخستين قرائت هاي هدويگ گورسکي جوان را در دانشگاه «ناروپا» مورد ريشخند قرار داده بود؛ اين اتفاق در سال هاي 1980 ميلادي رخ داد، هنگامي که «جک کروآک» بوداي نسل بيت مشغول کنفرانس هاي تحليل بوطيقا بود.

همسر آهنگساز گورسکي، «د ژالما گارنيه» آلن گينزبرگ را در يکي از شعرخواني هاي آزاد آستين موقع صرف ناهار همراهي مي کرد، جايي که ديگر شاعران بيت نظير «گرگوري کورسو»، «گري سيندر»، «پيتر اورلوسکي» و «اندي کلوسن» در آن زمان شعرخواني داشتند. گري سيندر مي گفت شعرهاي گورسکي، سوررئال هستند و با وجود اين که گورسکي اهل نيوجرسي بود کورسو او را «دختر تگزاس بزرگ» صدا مي کرد.

برخلاف بيت ها گورسکي، هم سبک کار خود را توضيح داد و هم شعرهايي تغزلي نوشت. آن هم فقط براي اجرا همراه با موسيقي يي که گارنيه ساخته بود. شعر، فقط براي پخش شنيداري و به خصوص براي راديو ساخته شده بود. سابقه دانشگاهي هنر گورسکي او را تحت تاثير قرار داده بود.

او به متون اجرايي و مفاهيمي که روش انتشار اين متون به آنها دلالت مي کرد، علاقه يي ريشه يي داشت. حتي با وجود رسيدن به رتبه يي بالا در رشته هنر و تزيين در نقاشي از کالج «نوواسکاتيا» کانادا، تفکر هنري او شباهتي به جريان نخبه گراي گالري ها نداشت. گورسکي دلبستگي اش را از تصوير به بوطيقاي شاعرانه يي انتقال داد که به مثابه بنيان گذار سوسياليسم غيرفعال در هنر اجرايي و هنر مفهومي و امري ضد نظام سرمايه داري در تاريخ هنر معاصر ثبت شد. گورسکي از فعالان ضدجنگ است و در شعري با عنوان «من به خاطر رئيس جمهور ورثتينگتن کشته مي شوم؟» مواضع فکري خود را از همان آغاز شعر با درهم آميزي مفاهيم ثروت، سنگيني و هست و نيست، در نام «ورثتينگتن» بيان کرده؛

«ثروت يک مگاتن معني دارد/ اين طور که آقاي ورثتينگتن با ناشايستگي/ براي اثبات قدرت در موضوعي مثل جنگ/ آن را ضميمه کرده است»

نگاهي به مجموعه شعر«هفت ها» سروده مجتبي پورمحسن
ويرانگري عمل

مازيار نيستاني

امروزه بسياري از فضاهاي مهيج و موج آفرين را از دست داده ايم (اين دو کنش در ديدگاه نگارنده فاقد بار ارزشي هستند) و گويا اين که دهه هشتاد بيشتر کنشي بازانديشانه بر محوري ازخودانتقادي دارد. ولي با اين وجود هنوز شاهد مجموعه شعر چشمگيري در اين دهه نبوده ايم. و از طرف ديگر در اين دهه فضاي حاد- نوشتاري خاصي شکل گرفته است که سعي در سست کردن موقعيت فاعل شناسا دارد. از اين منظر ديگر سخن، هژموني (سلطه) خود را در سامانه هاي مشخص نوشتاري خاص از دست داده است. به تعبيري ديگر تفکر در موقعيت ژنريک با بحران مواجه شده است. نويسش شعر، انديشه و نقد ديگر در اين راستا راهي به جز عدم درک خود به مثابه خود ندارد. با اين حال وقتي که در مقابل متافيزيک شعر قرار مي گيريم انگار در مقابل بازي مشخصي با زبان که از طرف مولف (به عنوان موجوديتي فارغ از متن) در ژانر خاص و با تمهيداتي قابل پيش بيني روبه رو مي شويم. بازي در متافيزيک؛ و متافيزيکي که در زبان شعر بر شعر حقنه شده است. از اين رو چاره يي نداريم جز هجو، شوخي و تخيل تا حدي که بنيان ژنريک متن را از بين ببرد.مجموعه شعر «هفت ها» نوشته مجتبي پورمحسن سعي دارد با بازي و شوخي و هزل بار متافيزيک شعرش را به سود غيبت شعر و ناشعريت بکاهد.

اولين بخش اين مجموعه با همان نام «هفت ها» شروع مي شود. و دومين «آدم در دم مرد و هوا خراب است» نام دارد. شاعر سعي کرده تجربيات مجموعه اولش را در اين مجموعه گسترش دهد و آن چه را که پيشتر به اجرا گذاشته بود اين بار در «هفت ها» پخته تر و جا افتاده تر ارائه دهد و اين خود گونه يي هزل زبان در خود زبان است. بازي هاي پورمحسن در اين دفتر شعر به شکل ويرا نگري عمل مي کنند. شاعر بعد از به پايان بردن سطر اول شروع دائمي در شکستن قواعد آن در کل ساختار شعر دارد. بدين صورت سطرها نسبت به هم تمايز و فاصله دارند. اين عمل ضمن به رخ کشيدن تمايز و فاصله، هژموني سطرهاي شکل گرفته را از بين مي برد زيرا هر آن ديگري (سطر ديگري) به جهان متن وارد مي شود و سلطه سطرهاي بالايي را از بين مي برد. به ديگر سخن خوانش گر در دفتر اول «هفت ها» با قواعدي که دائماً در دام هزل گير افتاده اند از يک طرف و به هم ريزيً قواعد نحوي و معنايي از طرفي ديگر روبه رو است.

بازي فروپاشي اقتدار سطرها - چه در بعد معنايي و چه در بعد نحوي -ساختاري- به شکل زيبايي شناسانه يي در شعر پورمحسن اجرا شده است. مثلاً در شعر 11/9 وقتي که مخاطب با گزاره يي چنين مقتدر رودررو مي شود مثل «من متهمم به لب به دل» استراتژي خود را در ذهن مي سازد اما بلافاصله ارجاع اتهام از بيرون (لب و دل) به روان شخص راوي برمي گردد «متهمم به خودم» و دوباره ارجاع به بيرون «به يازده سپتامبر». پس تا اين جا خوانش گر در خلايي مابين جهان راوي و امر واقعي گرفتار آمده است. سطر«دوباره از تو عبور کردن» حد نهايي اين ارجاع بيروني و دروني است يعني هم راوي از ضمير خود عبور مي کند و هم مي تواند دست به بازسازي عبور هواپيما از دو برج دوقلوي معروف 11سپتامبر بزند.

«از لب به دل به لب از دل به دل به لب» ضمن از بين بردن سکوت با موسيقي يي که ايجاد مي کند تمام شوريدگي و خلأ افکني را به عنوان امر غالب بر شعر فربه مي کند. و در تمام اين سطر مي توانيم شاهد شکستن و شناختن نحو و معناهاي جديد باشيم. اين عمل را نه تنها تا آخر اين شعر بلکه تا آخر دفتر اول «هفت ها» مي توانيد ادامه دهيد. گو اينکه خوانش گر در موقعيتي متزلزل گرفتار آمده و انگاري به بازي متن تن درمي دهد همچو کسي که در دايره يي گرفتار شده است.همه چيز از نوشيدن بود / از سر نوشيدم / چاه دنبال چاله مي گردد / از سر برمي گردم / يک چاه / و چند تا آب که نمي شدند / از نوشيدن برنمي گردم / چاه هم باشد/ تو فکر مي کردي که من به تو فکر مي کنم/ (چاله از چاه مي نوشد، ص20)

اين شعر هم با متدي از شکستن و بعد واسازي سطرها گسترش مي يابد. بايد توجه داشته باشيم که دايره واژگاني چنين ساختاري اگرچه دائماً در حال باز شدن است اما قانون و رعايت قواعد بازي دست و پاي مولف را مي بندد. او نمي تواند پاي کلمات نابهنگام يا سطوري که جداگانه هستي خاصي دارند ولي بعضاً با ساختار شعر هم خواني ايجاد نمي کنند؛ را به ميان بکشد. و از دايره واژگاني گسترده يي برخوردار باشد.ديگر آنکه در شعر پورمحسن مخصوصاً در دفتر دوم کتاب حاضر عنصر جنسي به شکل غالبي در تمام شعرها وجود دارد. شاعر نمي تواند ساختار متنش را در محدوده تغزل متوقف کند. عشق بيشتر در ادبيات ما بعدي سوبژکتيويته دارد؛ در حالي که در ادبيات جنسي دو جنس بيشتر از بعد ابژکتيو در زبان بازنمايي مي شوند. دو جنس کاملاً عينيت يافته که از منظر تفاوت ها به لذت نگاه مي کنند.در شعرهاي پورمحسن ما شاهد جنسيت در زبان نيستيم بلکه شاهد زباني هستيم که نمي توان آن را از جنسيت جدا کرد و اگر چنين کنيم زبان را نابود کرده ايم.به اين گفته ها اضافه کنيد هزل و هجو و به کارگيري زبان مخفي. (اين زبان سطحي پايين تر از سطح محاوره دارد و بيشتر در پايين شهرها يا جنوب شهرها جريان دارد و عجبا که اين زبان چقدر استعاري و هزل گونه است .) لازم به توضيح مي دانم که پورمحسن بيشتر از لحن اين زبان استفاده کرده است.در هر صورت بايد ورود مجموعه «هفت ها» را به جامعه ادبي خوشامد گفت؛چشمانت دير شد/ يک نفر سطرهايم را دزديده است / قرار به هم مي خورد /پا نداد / درست مثل ديوانه ها

(لولا، ص67 )

عناوين اين صفحه
آوانگاردي پياده از شرق بهشت
ويرانگري عمل
بوف کور و خشم و هياهو در آکسفورد
آخرين مجموعه شعر مفتون اميني منتشر شد
اشعار و زندگي حافظ در نمايشگاه کتاب عرضه مي شود
ادبيات کهن ايران در بلغارستان
شاعر گذشته گرا درگذشت
زمان اهداي جايزه شعر صلح اعلام شد

بوف کور و خشم و هياهو در آکسفورد
مقاله هاي «بهرام مقدادي» درباره «بوف کور» صادق هدايت و «خشم و هياهو»ي ويليام فاکنر، در قالب کتاب منتشر مي شود. به گزارش ايسنا اين کتاب شامل نقدهاي مقدادي بر «بوف کور» و «خشم و هياهو» است که در کنفرانسي به مناسبت يکصدمين سال تولد نويسنده ايراني به زبان انگليسي ارائه شده بودند و اکنون قرار است توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد در يک مجلد به چاپ برسند.

ضمن اينکه «مقدادي» کتاب «فرهنگ اصطلاحات نقد ادبي» (از افلاطون تا عصر حاضر) را هم احتمالاً با تکميل اثر که با شرح حال و نظريه هاي منتقدان همراه است و تغيير نام به «دايره المعارف نقد ادبي» تا آخر تابستان در سه جلد توسط نشر فکر روز منتشر مي کند. اثر يادشده يک بار در سال 78 منتشر شده است. «مقدادي» همچنين قرار است کتابي را هم در نقد غزل هاي حافظ به رشته تحرير درآورد. مقاله مقدادي درباره «رمان بعد از انقلاب» نيز چندي پيش در دانشگاه بامبرگ آلمان به زبان انگليسي منتشر شد.


آخرين مجموعه شعر مفتون اميني منتشر شد
دهمين مجموعه شعر «يدالله مفتون اميني» با عنوان «من و خزان و تو» منتشر شد. به گزارش فارس شاعر اين مجموعه، اين کتاب را آخرين مجموعه شعر خود خوانده است. اين مجموعه شعرهاي بهار 84 تا بهار 85 «يدالله مفتون اميني» را دربرمي گيرد. عناوين مجموعه شعرهاي مفتون اميني به ترتيب به اين شرح است؛ درياچه، کولاک، انارستان، عاشيقلي کروان، فصل پنهان، يک تاکستان احتمال، سپيدخواني روز، عصرانه در باغ رصدخانه، شب 1002 و من و خزان و تو. ضمن اينکه مجموعه نهم اين شاعر هنوز منتشر نشده و در مرحله اخذ مجوز نشر است. کتاب «من و خزان و تو» توسط نشر امرود منتشر شده است.


اشعار و زندگي حافظ در نمايشگاه کتاب عرضه مي شود
سيدحسن امين چهار جلد کتاب شامل اشعار و زندگي «حافظ» را امسال در نمايشگاه کتاب عرضه مي کند. به گزارش مهر، اين مجموعه چهارجلدي را دايره المعارف ايران شناسي منتشر کرده است. «حسن امين» همچنين به همراه «محمود زنجاني» کتابي با عنوان «دانشنامه تاريخ جهان» را هم منتشر کرده است. به گفته وي اين دايره المعارف مروري است بر رويدادهاي ميليون ها سال گذشته - از زمان انسان نماها در کره زمين - و به شرح وقايع و تحولات زيستي انسان مي پردازد. «دانشنامه تاريخ جهان» که اثري پژوهشي - علمي به شمار مي رود فروردين امسال توسط نشر دايره المعارف ايران شناسي منتشر شده که حسن امين نگارش مقدمه و امور نظارتي آن را برعهده داشته است.


ادبيات کهن ايران در بلغارستان
ترجمه گزيده يي از آثار کلاسيک ادبيات فارسي در بلغارستان منتشر شد.

به گزارش ايسنا در تازه ترين شماره مجله بلغاري زبان «سورمنيک» قطعاتي از «مثنوي معنوي» به همراه برخي از غزل هاي مولانا، تعدادي از غزل هاي حافظ و نيز بخش هايي از «بوستان سعدي» به زبان بلغاري ترجمه و چاپ شده اند. ترجمه اين آثار توسط «اسلاونا گروگاوا» انجام گرفته است. اين مترجم ترجمه گزيده يي از شعرهاي «سهراب سپهري» را هم به زبان مادري اش به پايان رسانده است. ترجمه شعرهايي از پروين اعتصامي نيز چندي پيش از او در کشورش منتشر شد.


شاعر گذشته گرا درگذشت
«ويلما مک دانيل» شاعر امريکايي و سراينده قطعات خاطره گونه و گذشته گرا در سن 88 سالگي از دنيا رفت. به گزارش مهر، به نقل از لس آنجلس تايمز، «ويلما مک دانيل» از دوران کودکي سرودن شعر را آغاز کرد و بيشتر مضامين اشعار او را تاريخ و گذشته تشکيل مي داد. اين شاعر، پيشتر در مصاحبه يي با نيويورک تايمز درباره گذشته گرايي هايش در شعر گفته بود؛ «احساس مي کنم اگر گذشته را به تصوير نکشم از ياد خواهد رفت.»

او با انتشار مجموعه اشعار خود شهرت قابل توجهي کسب کرد. شايد عمده دليل موفقيت «ويلما» اين بود که مضمون اشعارش را مردم، دنيا و زيبايي هاي طبيعي شکل داده بود.


زمان اهداي جايزه شعر صلح اعلام شد
مراسم پاياني جايزه شعر صلح ارديبهشت ماه برگزار مي شود. به گزارش ايسنا اين مراسم پس از به تعويق افتادن هاي مکرر سرانجام در 26 ارديبهشت ماه از ساعت 17 تا 19 در سالن ناصري خانه هنرمندان ايران برگزار مي شود و تنديس صلح اين جايزه که بنابراعلام، قرار است به صورت دوسالانه برگزار شود به آثار برتر تعلق خواهد گرفت.

«ري را عباسي» - دبير جايزه شعر صلح - گفت که مجوز برگزاري اين جايزه هنوز با ابهام مواجه است. جايزه شعر صلح ابتدا قرار بود در مهرماه سال گذشته اهدا شود که به گفته برگزارکنندگان، به دليل استقبال از جايزه و حجم بالاي آثار رسيده، چند بار به تعويق افتاد. شمس لنگرودي، احمدپوري، اقبال معتضدي و جواد مجابي داوري آثار رسيده به اين جايزه را برعهده دارند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام