
روز 4 ارديبهشت ماه سال 1379 خبر رسيد که دادگاه مطبوعات و دادگاه عمومي تهران سه نشريه فتح، عصرآزادگان و ايران فردا را همزمان توقيف کرده است. تا شب آن روز 12 نشريه توقيف شدند. دادگاه عمومي با استناد به قانون اقدامات تاميني مصوب سال 1339 که مربوط به مجرمان سابقه دار مي شد مطبوعات را توقيف موقت کرده بود. تا روز 9 ارديبهشت ماه 18 روزنامه و نشريه توقيف شدند. فهرستي از مطبوعات آن دوران؛ فتح، مشارکت، صبح امروز، عصرآزادگان، آزاد، پيام آزادي، اخبار اقتصاد، بامداد نو، گزارش روز، آفتاب امروز، آريا، جبهه، ايران فردا، پيام هاجر، ارزش و آوا.آن روزها اصلاح طلبان درگير ماجراي کنفرانس برلين هم بودند. در اغلب دانشگاه هاي کشور مراسم اعتراض به توقيف نشريات برپا بود. حتي کار به برگزاري زيارت عاشورا براي روزنامه ها رسيد. اما اصولگرايان - که آن زمان چنين نامي نداشتند - تعطيلي 15 نشريه و بيکاري حدود هزار عضو انجمن صنفي مطبوعات را شاهد بودند. روز 10 ارديبهشت ماه حدادعادل رئيس فراکسيون اقليت مجلس گفت؛ «برخي از مطبوعات با روشي که در چند سال اخير در پيش گرفتند، راهي جز بستن را براي قوه قضائيه باقي نگذاشتند.»حالا سال 1386 است و قوه قضائيه برخي نشريات توقيف شده را رفع توقيف کرده است. در گفت وگوهايي که امروز و چند روز آينده مي خوانيد، ماجراي آن توقيف ها را مرور مي کنيم.
گروه اجتماعي،مهسا حکمت؛ با ماشاءالله شمس الواعظين در مزرعه مصاحبه کردم. در تراسي کوچک که روبه رويش باغ زيتون بود. رو به درختان زيتون نشسته بود و پيپ مي کشيد.زماني که مي پرسم چه شد از روزنامه نگاري به کشاورزي تغيير شغل داديد مي گويد؛ «مزرعه تنها باراندازي از روح من است نه شغل مورد علاقه ام.»ماشاءالله شمس الواعظين متولد سال 1336 است. در لواسانات به دنيا آمده است اما شناسنامه اش صادره از کنسولگري ايران در کربلا است. وي در خانواده يي روحاني بزرگ شده است. پدربزرگش، عموهايش و بزرگان فاميل همه روحاني بودند. زماني که مي پرسم شما هم درس حوزوي خوانده ايد مي گويد؛ «خوشبختانه درس حوزوي نخوانده ام.»او در 22 سالگي وارد عرصه مطبوعات مي شود. کار خود را با کيهان آغاز مي کند. همکاري يي که حدود 10 سال به طول مي انجامد. وي قبل از وارد شدن به مطبوعات در سال هاي 56 و 57 مجموعه داستاني که شامل هفت کتاب مي شده است را به اسم محمود شمس به چاپ مي رساند. کتاب هايي به نام هاي ابراهيم بت شکن، يوسف، امت عاد، عصاي موسي و... در حسينيه ارشاد براي سخنراني هاي دکتر شريعتي قرآن تلاوت مي کرده است و قبل از انقلاب کتابي به اسم «متد جديد خودآموز قرآن» را منتشر مي کند.
ماشاءالله شمس الواعظين در بين دوستان خود به محمود معروف است. وي علت دو اسمي بودن خود را چنين مي گويد؛ زماني که به دنيا آمدم 4 کيلو و 200 گرم وزنم بود. از آنجايي که پدرم در نجف مشغول تحصيل بودند با تلفن خبر به دنيا آمدن فرزند دومشان را مي شنوند. زماني که پدر وزن مرا مي شنوند ناخودآگاه مي گويند ماشاءالله. به همين خاطر اسم من در شناسنامه ماشاءالله است. اما مادرم ملوک حائري (از حائري هاي يزد) دوست داشتند اسامي خانواده پيغمبر بر روي فرزندانشان باشد. اسامي مثل احمد، محمود، حميد و... به همين خاطر در خانواده به محمود معروف شدم. جالب اينجاست که اگر در خيابان کسي مرا ماشاءالله صدا کند بر نمي گردم. اما اگر محمود بگويند برمي گردم.
داخل روزنامه همه مرا محمود صدا مي زدند اما از آنجايي که در قانوني پس از انقلاب گفته شد روزنامه نگارها بايستي نام شناسنامه يي خود را پاي نوشته هايشان ثبت کنند اسم ماشاءالله در رسانه ها آمد. اين راز ماشاءالله و محمود است.
ماشاءالله شمس الواعظين به همراه جلال رفيع، مرحوم عباس معارف، عيسي نظري، جهانبخش ناصر، جهانشاه ناصر و دکتر علي اکبر هادي در سال 58 وارد روزنامه کيهان مي شود.
آقاي شمس فضاي حاکم بر کيهان در سال 58 چگونه بوده است؟
دو مساله وجود داشت. يکي بحران مديريتي در کيهان و ديگري تنش هايي که توسط هواداران توده يي بر روزنامه وارد مي شد. بعد از انقلاب ما توسط آيت الله موسوي اردبيلي که نماينده امام در بنياد مستضعفان بودند به کيهان دعوت شديم. روزنامه کيهان که قبل از انقلاب براي سناتور مصباح زاده بوده است مصادره مي شود و همانند اطلاعات جزء زيرمجموعه يي مي شود که آيت الله موسوي اردبيلي به عنوان نماينده امام مي بايستي به آنها سروسامان مي داده است. آقاي اردبيلي از گروه ما دعوت کرد و گفت؛ «شما نويسنده ايد چرا نشسته ايد و کار نمي کنيد؟، برويد کيهان مشغول به کار شويد.»
شمس خود و دوستانش را همانند نفس تازه يي مي داند که به کيهان دميده مي شوند. وي در سرويس مقالات مشغول به کار مي شود و آرام آرام شروع به نوشتن سرمقاله هاي کيهان مي کند.
آقاي شمس چه شد سردبير کيهان شديد؟
(و با خنده يي شيطنت آميز مي گويد) «متاسفانه سيدمحمد خاتمي به عنوان نماينده امام وارد موسسه کيهان شد. من در آن زمان جدا از سرويس مقالات در سرويس فني هم کار مي کردم. آقاي خاتمي از قلم، نثر و نوع نگاه من راضي بود. او از من خواست مسووليت سردبيري کيهان را به عهده بگيرم. از آن پس شورايي به اسم شوراي سردبيري به وجود آمد که من هم عضو آن شدم و هم عهده دار ستون سرمقاله. ستوني که اسمش يادداشت روز بود. ستوني که اکنون حسين شريعتمداري در آن مي نويسد.
در آن زمان کيهان فرهنگي چاپ شد. مي شود داستان شکل گيري آن را بگوييد؟
در سال 61 و 62 که دوران ثبات کيهان محسوب مي شود مجموعه يي از شخصيت هاي فرهيخته فرهنگي و باسواد با پتانسيلي زياد وارد کيهان شدند از جمله مرحوم منتظر قائم، سيدکمال حاج سيدجوادي، سيدمصطفي رخ صفت و رضا تهراني. اين گروه براي انجام دادن کارهايي بزرگتر فراهم و تامين بودند. لذا شورايي راه افتاد براي تاسيس کيهان فرهنگي. آقاي مصطفي رخ صفت و منتظر قائم و سيدکمال حاج سيدجوادي مسووليت راه اندازي آن را به عهده گرفتند و بدين ترتيب در کنار کيهان فارسي، کيهان انگليسي، کيهان عربي، کيهان ورزشي، زن روز و کيهان بچه ها، کيهان فرهنگي نيز اضافه شد.من با حفظ سمت در کيهان فارسي با کيهان فرهنگي همکاري مي کردم. کيهان فرهنگي تبديل به يک مجله يي معتبر نخبه گرا شد که تا سال 68 ادامه انتشار پيدا کرد و تعطيلي آن باعث شکل گيري حلقه کيان شد.ماشاءالله شمس الواعظين علت بيرون آمدنش از کيهان را رحلت امام خميني(ره) تغيير قانون اساسي. وي مي گويد اين ماجرا به بروز اختلاف نظر ميان گروه ما از يک سو و نمايندگي ولايت فقيه از سوي ديگر شد که منجر به رهايي ما از کيهان شد.در سال 1370 کل اکيپ اداره کنندگان کيهان فارسي و زن روز از بدنه موسسه کيهان جدا شدند. ماشاء الله شمس الواعظين در اين باره مي گويد؛ «کيهان به گروه مهدي نصيري و حسين شريعتمداري سپرده نشد بلکه از ما کيهان را گرفتند و از آن پس ما از بخش رسانه هاي عمومي به بخش رسانه هاي خصوصي انتقال يافتيم.»
شما يکي از اعضاي موثر حلقه کيان بوديد چه شد که کيان را منتشر کرديد؟
بعد از استعفا از کيهان مجموعه يي از دوستان و همکارانم به عرصه تخصصي و مورد علاقه خودشان سوق پيدا کردند. بعضي ها همانند جلال رفيع به روزنامه اطلاعات رفتند و هنوز هم در آنجا کار مي کنند. گروهي هم ايران را ترک کردند. من، رضا تهراني و مصطفي رخ صفت هم انتشار کيان را به عهده گرفتيم.آقاي رخ صفت امتياز مجله «کتاب نمون» را داشت که منتشر نشده بود. ما «کتاب نمون» را به «کيان» تغيير نام داديم. آقاي رخ صفت که صاحب امتياز بودند به کانادا رفتند، آقاي تهراني مديرمسوول شد و من در ادامه کار سردبيري ام، سردبير کيان شدم.کيان با هدف فراهم سازي زمينه ورود عقلانيت به حوزه دين شناسي و کلام ديني تاسيس شد. بعدها اين مجله به اسم حلقه کيان نام گذاري شد. اين مجله در سال 1370 تاسيس شد و من تا زمان تاسيس جامعه در کيان همکاري کردم.
برايمان از روزنامه جامعه به عنوان اولين روزنامه جامعه مدني ايران بگوييد.
«داستانش مفصل است. خلاصه اين بود که پيروزي جنبش دوم خرداد و اصلاحات در ايران يک پيروزي زودرس بود. براي همه ما غافلگيرکننده بود.تنها گروه مستعد و آماده براي پذيرش مسووليت مديريت مدرن افکار عمومي ميان نيروهاي موردقبول جامعه و از سوي ديگر گروهي که به طور نسبي مورد قبول حکومت باشد، ما بوديم. جريان روشنفکري ديني که در توليد گفتمان اصلاحي ايران و تئوري هاي مربوط به حلقه کيان نقش موثري داشت بعد از پيروزي دوم خرداد با اختلاف نظرهايي که حول چگونگي ادامه کار جريان روشنفکري ديني در عرصه عمومي شکل گرفت، از بدنه کيان جدا شد و به همراه توصيه هاي دکتر سروش و ديگر شخصيت هاي فرهنگي بحث مربوط به راه اندازي اولين روزنامه جامعه مدني به راه افتاد. دکتر حميدرضا جلايي پور که به تازگي از دانشگاه لندن فارغ التحصيل شده بود امتياز روزنامه جامعه را گرفت و به اين شکل هسته اصلي روزنامه جامعه با حضور محسن سازگارا و دکتر مرتضي مرديها به همراه دکتر سروش شکل گرفت. و به اين شکل براي سومين بار نام من به عنوان سردبير انتخاب شد....
ماشاءالله شمس الواعظين خود را لوکوموتيوران اين ترن خطاب مي کند و مي گويد؛ «به اين شکل روزنامه جامعه در 16 بهمن 76 پا به عرصه مطبوعات گذاشت.» شوقي را مي توان در چشمانش ديد. وي مي گويد يادآوري اين تاريخ مانند آن است که انسان تاريخ ولادت فرزندان خود را به ياد بياورد. تاريخ ولادت روزنامه هايم را از ياد نمي برم و البته تاريخ توقيف آنها را.
آيا علت تعطيلي جامعه به يک تيتر يا رويداد خارجي مربوط مي شود؟
نه يک تيتر باعث تعطيلي جامعه شد و نه يک رويداد خاص. اساساً جامعه از بدو انتشار مورد بي مهري نهادهاي حکومت و قدرت قرار گرفت و آنها در پي فرصتي بودند براي تعطيلي جامعه. اول مذاکره يي براي به سازش در آوردن گردانندگان روزنامه جامعه شکل گرفت. آقاي مهاجراني به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران طرف حکومتي در اين گفتارها و مذاکرات بود. وقتي جريان سازش و توافق به نتيجه نرسيد اين روزنامه در سيبل حملات قوه قضائيه قرار گرفت و پيوسته دستخوش آسيب دادگاه ها و فشارهاي قضايي و امنيتي شد.تنها 24 ساعت فاصله بين مرگ جامعه و تولد توس بود.
در اين باره شمس مي گويد؛ «دعواي ما با قوه قضائيه بر سر همين ماجرا بود. امروز جامعه توقيف شد و از انتشار باز ماند، فرداي آن روز توس به جاي روزنامه جامعه منتشر شد و مردم بدون آنکه آگاهي قبلي از جايگزيني اين دو روزنامه داشته باشند روزنامه توس را به خانه هايشان بردند، در همان روز اول انتشار. از اين مساله قوه قضائيه به خشم آمد و در اولين جمعه انتشار يافتن روزنامه توس به جاي جامعه، آيت الله يزدي به عنوان رئيس قوه قضائيه از پشت تريبون نماز جمعه به دادگستري تهران حکم قضايي داد که جلوي اين روزنامه را بگيريد. شنبه صبح من روبه روي روزنامه مورد ضرب و شتم گروه فشار قرار گرفتم و به بيمارستان منتقل شدم. يک هفته پس از آن توس به مدت يک روز تعطيل شد اما در 24 شهريور سال 1377 روزنامه توس شبانه توقيف شد و بنده به اتفاق آقاي حميد جلايي پور مديرمسوول روزنامه جامعه و جوادي حصار مديرمسوول روزنامه توس و سيدابراهيم نبوي طنزنويس روزنامه به جرم اقدام عليه امنيت ملي به زندان افتاديم.35 روز زندان انفرادي. آقاي مهاجراني پس از اين دستگيري در لبنان طي مصاحبه يي خطاب به روزنامه نگاران عرب که مرا مي شناختند گفتند؛ «اگر من هم جاي دادگاه انقلاب بودم، چنين مي کردم.» پس از آزادي از زندان تيم خود را گرد هم آوردم و نشاط را راه اندازي کرديم. بدين ترتيب سريال توقيف و تاسيس روزنامه هاي سريالي و زنجيره يي تشديد شد. پيش از توقيف روزنامه نشاط به مدت 17 روز به زندان افتادم و با آزادي از زندان مجدداً روزنامه عصرآزادگان را منتشر کردم. پس از 168 شماره در دوم ارديبهشت 79 عصر آزادگان توقيف شد و من به مدت 19 ماه به زندان اوين منتقل شدم. اين داستان غم انگيز روزنامه هايم يا به عبارتي فرزندان معنوي ام بود.
تيتر نخستين شماره هاي روزنامه هايتان را به ياد داريد؟
جامعه؛ سلام بر جامعه، توس؛ انتشار توس در خدمت جامعه، نشاط؛ نشاط در جامعه، عصر آزادگان؛ عصرآزادگان در جامعه.
(باخنده پرسيدم) بنابراين اگر روزنامه جديدي منتشر کنيد تيتر آن مي شود... در جامعه؟
وي بلافاصله در پاسخ به سوالم گفت اول شما دعا کنيد ممنوعيت شغلي ام برطرف شود تا بعد به اين سوال پاسخ دهم.
آقاي شمس محور اصلي گفتمان حاکم بر روزنامه هاي شما چه بود؟
تقويت روح همبستگي ملي، آشتي دادن حوزه هاي اجتماعي با حوزه سياسي و شناسايي متقابل آن، دميدن چند رنگي و روح نشاط و بالندگي به جريان فرهنگ سازي عمومي. اين گفتمان اصلي روزنامه هايم بود که فرهنگ دگرپذيري، تسامح وتساهل، افزايش قدرت نهادهاي نظارتي عمومي، از جمله مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسي و کشف حجاب از حوزه هاي قدرت و شفاف سازي عملکرد نهادهاي حکومتي برابر قانون و مقتضيات زمانه بخشي از رهاوردهاي اين گفتمان بود.غزماني که از شمس پرسيدم آيا با عوض شدن روزنامه هايتان تغييري در محور اصلي آنها نيز ايجاد مي کرديد، به من پاسخ داد.ف«تغييري ايجاد نمي شد به همين دليل برخوردي که با روزنامه هايم مي شد نيز تغيير نمي کرد.»
تا چه حدي در رسيدن به اهدافتان موفق بوده ايد؟
در پاسخ به اين پرسش به جاست بگويم قضاوت و داوري نهايي در اين زمينه را به مخاطبان و مردم مي سپارم. اما اگر از نظر يک کارشناس امور رسانه يي به اين موضوع بنگرم بايد بگويم که اين گفتمان سقف آزادي هاي عمومي به ويژه آزادي مطبوعات را در کشور بالا برد و در جايگاهي قرار داد که متزلزل کردن آن براي نهادهاي محدودکننده آزادي مطبوعات دشوار است. اگر اين پيامد و نتيجه را مثبت ارزيابي کنيم گفتمان جامعه در ايجاد و نگهباني از اين ارزش هاي به جامانده موثر بوده است.شمس از دو ديدارش با امام گفت. در ديدار اول از آنجايي که آقاي خاتمي اسم ماشاءالله شمس الواعظين را به عنوان مديرمسوول کيهان به وزارت ارشاد داده بوده است به عنوان مديرمسوول کيهان با امام ملاقات مي کند. وي درباره ديدار دومش چنين مي گويد؛ ديدار دوم زيباتر بود. چرا که چالشي بود. از دفتر امام نامه يي آمد که عکس ايشان و گفته هايشان نبايد در صفحه اول روزنامه بيايد چرا که ايشان از اين موضوع ناراحت هستند. من، آقاي دعايي، مسيح مهاجراني و چندتن از دوستان به دفتر امام رفتيم. در آغاز با مرحوم سيداحمد خميني صحبت کرديم. به يکسري از نکات فني مربوط به حوزه رهبري اشاره کرديم. از آنجا که مرحوم سيداحمد خميني اظهار بي اطلاعي از اين مسائل کردند همان جا اجازه گرفتند با امام ديدار کنيم و با خود ايشان صحبت کنيم. من يادم مي آيد در آنجا نزديک به 20 دقيقه با امام صحبت کردم و گفتم شما جدا از رهبر، رئيس کل قوا هم هستيد. الان دوران جنگ است و اظهارنظرهاي شما در افکار عمومي نقشي اساسي دارد. عدم انعکاس اسم شما در اين روزها مي تواند در بين مردم شايعات زيادي را در ارتباط با وضعيت جسماني شما ايجاد کند.امام در پايان پذيرفتند اگر مسائل مهم بود مشکلي نيست عکس و گفته هايشان در صفحه يک بيايد. اما با اين حال باز هم امام گفتند من هر روز با عده يي ديدار مي کنم و به مقتضيات ديدارکنندگان سخناني را ايراد مي کنم. لازم نيست اين گفته ها را به طور پيوسته هم جلوه دهيد. اين ديدار در صحيفه نور ايشان نيز ثبت شده است.
از مصاحبه با مقام معظم رهبري زماني که رئيس جمهور بودند برايمان بگوييد.
من در آن زمان دفتر نمايندگي کيهان را در دمشق تاسيس کردم. آيت الله خامنه يي براي ديدار رسمي از سوريه وارد دمشق شده بودند. من به عنوان يک روزنامه نگار از فرصت استفاده کردم و در اتومبيل حامل ايشان از فاصله سفارت ايران تا کاخ حافظ اسد مصاحبه يي اختصاصي گرفتم که در شماره فرداي آن روز کيهان چاپ شد. از آن پس روابط ايران و سوريه شاهد تحولات بسيار مثبتي بود.
آقاي شمس مي توانيد اتفاقات جالبي که در اين مصاحبه افتاده است را بگوييد؟
«من در فضاي اتومبيل تشريفات کاخ حافظ اسد با آقاي خامنه يي مصاحبه کردم. خاطره يي که از اين مصاحبه دارم زيباست. در پشت اتومبيل تشريفات جاي 2 صندلي تعبيه شده است که بر روي يکي از آنها آقاي خامنه يي و بر روي ديگري دکتر علي اکبر ولايتي (وزير امورخارجه وقت) نشسته بود. در واقع جايي براي من به عنوان خبرنگار وجود نداشت. من از قبل مي دانستم که اتومبيل تشريفات روساي جمهوري حاوي 2 صندلي اضافي تاشو براي نشستن مترجمان است. من يکي از آنها را باز کردم، نشستم و مصاحبه ام را شروع کردم.
در خاطره يي هم از قذافي و ديگر امراي عرب ذکر مي کند؛ قذافي چادر را براي مصاحبه انتخاب کرد و ادامه مصاحبه را قدم زنان در کنار چادرش انجام داد. همراهش دو محافظ زن بود يکي در سمت چپ و ديگري در سمت راستش در حرکت بودند. يک نکته درباره مصاحبه قذافي که به نظر خنده دار مي آيد در فاصله اين مصاحبه و زمان انتشار آن يک تحول سياسي در ليبي صورت گرفت که در خاطرم نيست اما اين را خوب به ياد دارم که پس از چاپ مصاحبه در کيهان، قذافي بعضي از اظهارات خود را پس گرفت و مقصر من را معرفي کرد. در حالي که من کاملاً به امانت داري گفته هايش پايبند بودم. شازلي بن جديد؛ در کاخ رياست جمهوري با وي مصاحبه کردم همراه با تدابير شديد امنيتي که من از وحشت امنيتي هاي کاخ، بخش زيادي از سوال هايم را قورت دادم.حافظ اسد؛ شخصيتي بسيار متين داشت و به صورت شمرده سخن مي گفت که زيباترين خاطره تسلط وي بر ادبيات زبان عرب بود که هيچ نقصي در آن نمي توانستم پيدا کنم.مسيو دني؛ با ايشان در حاشيه يک کنفرانس مصاحبه کردم. اين مصاحبه به صورت ايستاده انجام شد. تمام تکيه مسيو دني بر ترجمه دقيق گفته هايش بود. وي تاکيد داشت که عين گفته هايش منتشر شود.
از آقاي شمس خواستم ماشاءالله شمس الواعظين دهه 60 را نقد کند. (مدتي سکوت کرد)
دهه 60 اوج دوران يادگيري و حرفه آموزي من است. اما اگر بخواهم آن دوران را نقد کنم فقط به يک نکته اشاره مي کنم که اي کاش زودتر از دهه 70 به بخش خصوصي فعاليت رسانه يي منتقل مي شدم. چرا که اداره روزنامه سوبسيدي و تحت کنترل حکومت کاري است بسيار آسان. اما اداره و مديريت يک روزنامه بخش خصوصي کار حضرت فيل است. (هر دو مي خنديم)
اگر در بخش خصوصي، يک روزنامه درآمدزا باشد سردبير آن يک سردبير موفق شناخته مي شود و اگر زيان بار باشد سردبير آن مقصر است. در بخش روزنامه هاي رسمي و غيررسمي موضوع تفاوت نمي کند و اين موجب مي شود که يک روزنامه نگار، بخش مربوط به اقتصاد روزنامه نگاري را بداند و خلاصه از کيسه خليفه نبخشد.
اما در دهه 60 زندگي و فعاليت حرفه يي همراه با دشواري هاي دوره جنگ را نيز آموختيم چرا که روزنامه کيهان طي 48 ساعت و بدون توقف فضاي تحريريه خود را در جنگ موشک ها به زيرزمين يک ساختمان منتقل کرد و در يک شهري مثل تهران که در آن زمان بر اثر تهديد موشک هاي عراقي (تقريباً به ويژه شب ها) خالي از سکنه بود فعاليت روزنامه نگاري بسيار دشوار و به لحاظ رواني فشارآلود بود. اين به من فعاليت مطبوعاتي در دوران جنگ را نيز آموخت اما نفرت از جنگ را نيز در من تقويت کرد. شايد به همين دليل باشد که اکنون از جنگ در همه انواع و اقسام آن بيزارم.
آقاي شمس شما سخنگوي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات هستيد. به نظر شما علت اصلي تعطيلي فله يي مطبوعات در سال 1379 چه بوده است؟
(در سکوت براي سومين بار پيپش را پر از توتون مي کند.) بازگرداندن هيبت دولت و قدرت حکومت که در اثر مطبوعات آزاد آن دوره به چالش خوانده شده بود.
به عقيده شما حکومت موفق شد؟
اين درست است که حکومت هيبت متکي بر اقتدار خود را بازيافت اما در ازاي آن هيبت معنوي خود را در اعمال فرهنگ اغنايي جامعه از دست داد.غاز آقاي شمس خواستم مطبوعات اصلاح طلب فعلي را با مطبوعات اصلاح طلب اواخر دهه 70 مقايسه کنيد.ف «اساساً مطبوعات کنوني از کمبودهاي زيادي رنج مي برند که در راس مديريت، اين روزنامه ها به وسيله عناصر غيرحرفه يي اداره مي شوند. در توصيف آنها با تمام احترامي که برايشان قائلم آنها را به دو دسته تقسيم مي کنم.
يک دسته نگهبانان يا دروازه بانان ارزش هاي حکومت و دسته دوم بازيگران حوزه سياست هستند که چالش با حکومت را از طريق مطبوعات تحت فشار دنبال مي کنند. دغدغه من توليد ثروت، تيراژ بالا و کادر حرفه يي بود اما اکنون نه تنها اينها نيست بلکه هيچ روزنامه نگاري را نمي توانيد پيدا کنيد که معرف توسعه کمي و کيفي ژورناليسم در ايران باشد و اگر بتوان پيدا کرد بسيار بسيار انگشت شمارند.»
شما علت افت تيراژ روزنامه ها به طور عموم و به خصوص روزنامه هايي که مربوط به اصلاح طلبان است را چه مي دانيد؟
روزنامه هاي کنوني به دو دسته تقسيم مي شوند. دسته اول مطبوعات غيرسياسي هستند که خدمات متمرکز عمومي عرضه مي کنند. اين مطبوعات در بخش اطلاع رساني قابل دسته بندي هستند و مجموعه هايي از قبيل آگهي ها، نيازمندي ها، ضميمه ها و افزايش صفحات به آن دسته از روزنامه ها امکان بقا و رشد مي دهد. دسته دوم روزنامه هايي نسبتاً آرمان گرا محسوب مي شوند که به دليل پايين آمدن سطح اعتماد عمومي به رسانه هاي بومي و فقدان فضاي آزاد و انباشتگي فضاهاي محدودکننده آسيب پذيرند.
اين دسته از روزنامه ها از سوي حکومت تحت فشارند و دسته اول از سوي مخاطبان و مردم مورد استقبال قرار مي گيرند. در کنار اينها ما افزايش تاسيس رسانه هاي برون مرزي را شاهديم.
همانطور که اطلاع داريد به بعضي از روزنامه هاي توقيف شده مجدداً اجازه انتشار داده شده است. فکر مي کنيد علتش چيست؟
تعداد بسيار محدودي از روزنامه ها با گذراندن مراحل قانوني مربوط به ديوان عالي، احکام سابق خود را مي شکنند تا مجدداً اجازه انتشار پيدا کنند. اين موضوع ارتباطي به رفع توقيف روزنامه هايي که به صورت فله يي در ارديبهشت 79 تعطيل شده اند، ندارد و ناشي از تصميم گيري نهادهاي حکومتي براي ايجاد تغيير در باورهاي مربوط به ضرورت هاي زمانه نيست بلکه بيشتر ناشي از تصميمات موردي است، که آن هم با اما و اگرهاي زيادي مواجه است.مي خواهم اين نکته را بگويم که اين اگرچه چالش قوه قضائيه از يک سو و پاره يي از نهادهاي حکومتي را به نمايش مي گذارد اما به نظر من تصميم گيري براي آزادسازي جريان توليد آزاد اطلاعات و گردش آن هنوز براي نهادهاي حکومتي دشوار است.
الان دنياي روزنامه نگاري ايران را حرفه يي مي دانيد؟
در فضاهاي بسته روزنامه هاي عمومي (به استثناي روزنامه هاي خدماتي) ميزان پايبندي به اصول حرفه يي و استاندارد در مطبوعات غيرروزانه يعني نشريات ماهانه تخصصي و نيمه تخصصي را مي توان جست وجو کرد. چرا که بخشي از بدنه حرفه يي روزنامه نگاران بر اثر وجود محدوديت در فضاهاي عمومي به مطبوعات خصوصي و نيمه خصوصي نقل مکان کرده اند.ماشاءالله شمس الواعظين در پايان مصاحبه از روياهاي شبانه اش مي گويد که به فضاي روزنامه و خبر اختصاص دارد. وي از اول فروردين تاکنون بيش از 48 مصاحبه انجام داده است. او مي گويد شغل مورد علاقه ام روزنامه نگاري است. اميدوارم محدوديت هايم مرتفع شود.