چهارشنبه، 5 ارديبهشت 1386 - شماره 1376
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: سينما
نگاهي به فيلم «خون بازي»
هيچ چيز غيرممکن نيست

ارسيا تقوا

خون بازي تلخ و سياه شروع مي شود و هرچه هم جلوتر مي رود اين تلخي مشمئزکننده تر مي شود. سارا در دامان اعتياد ايام سختي را مي گذراند. دوستانش ديگر براي او جذابيتي ندارند. آنها هم که مانده اند يا نگه شان داشته به دليل اعتيادش است. خانواده يي ازهم پاشيده دارد. تنها فکر و ذکر او اين است که خماري الانش را سر کند. اما هرچه روايت جلوتر مي رود جدي تر آن را دنبال مي کنيم. چرا،؟ آيا به خاطر علاقه مندي به تماشاي فرجام رابطه سارا با آرش است که ادامه مي دهيم؟

تازه هرچه فيلم جلوتر مي رود سياهي ها بيشتر هم مي شود. اگر از ابتدا خوش بينانه فکر مي کرديم که 47 روز ديگر با آمدن آرش انگيزه خوبي براي ترک کردن سارا پيش مي آيد، چندي نمي گذرد که متوجه خوش خيالي خود مي شويم. نحوه گذران زندگي و نگرش سارا نشان مي دهد که اعتياد سارا چيزي نيست که بشود به سادگي از آن رها شد.نيم ساعت ابتدايي فيلم به جنگ و گريز هاي سيما و سارا براي راه انداختن سارا و خروج شان از تهران براي رفتن به شمال و بردن سارا پيش ليلا و ترک دادنش مي گذرد. سارا هربار به بهانه اينکه آخرين مصرفش است، دوباره تزريق مي کند. مادر هم سعي مي کند به نحوي او را متقاعد کند که راه بيفتند. به هر دري مي زند؛ از آينده قشنگي که با آرش منتظر اوست حرف مي زند، او را با دختران ديگر مقايسه مي کند و خواهش و تمنا.... تلاش هاي مادر براي مجاب کردن سارا در ظاهر منطقي به نظر مي رسد. خب کاري را مي کند که هر مادري مي کرد.

اما در ابتداي نيمه دوم فيلم و زماني که سارا و سيما در راه شمال هستند اتفاق در ظاهر بي اهميت و اما مهمي مي افتد. سيما در قهوه خانه به آرش زنگ مي زند و از او مي خواهد که به سارا زنگ بزند تا شايد او را از پکري دربياورد. شايد اين کار مادر را بتوان در راستاي دلسوزي هاي او دانست. خب مادر است ديگر، اما مادر مثل کسي رفتار مي کند که هم زندگي دخترش را از دست رفته مي بيند و هم خود را بازنده. او اين زندگي را که يادگار ازدواج اولش است پايان يافته مي بيند و با شريک کاري اش رابطه عاطفي تازه يي را شروع کرده و اميدوار است که با راهي کردن سارا نزد آرش بتواند زندگي تازه يي را شروع کند. حالا اين آرش هم در کانادا زندگي باثبات و مشخصي ندارد مهم نيست. اينکه سارا او را چقدر مي شناسد يا دوستش دارد هم اهميتي ندارد. شايد خود را اين گونه توجيه مي کند که وضع سارا با آرش از اينکه هست که بدتر نمي شود. او به دخترش علاقه مند است اما در اين ميان مدام به زبان نيش و کنايه و تحقير با سارا حرف مي زند. از موضعي انفعالي و مايوس سعي مي کند که کنترل شرايط را در دست بگيرد. جوري کيف سارا را مي گردد که انگار او کار بدي کرده. مدام مستاصل است. سيما مرا ياد تيمي مي اندازد که همه بازيکنانش فقط مواظبند که گل نخورند. او انگار حضور دارد که وقتي لازم شد به سارا پول بدهد تا جنسش را بخرد. اگر مساله يي برايش پيش آمد او را به بيمارستان برساند.

با فيلم داريم جلو مي رويم، اما اميد ها کمرنگ تر مي شوند. قرار است به خاله ليلا برسند. سارا به اين ترتيب کار سختي پيش رو دارد. وقتي مادرش اين قدر نااميد است پس ما به چه اميدي به انتظار نشسته ايم. فيلم را دنبال مي کنيم و به اميد يافتن حلقه مفقوده يي ديگر که فيلم شکل گرفته در ذهن را کامل تر کند به ويلاي پدر مي رسيم.

پدر نگراني ها و سوالاتي را که از ابتدا در ذهنمان شکل گرفته بود از سيما مي پرسد. آرش فقط يک ماه آن هم در ايام ترک سارا را ديده بود. اگر قرار باشد زير يک سقف بروند که متوجه وضع و حال او مي شود. به علاوه مگر امکان درمان سارا در تهران نبود که آمديد شمال و از سارا هم مي پرسد اين پسر را چقدر مي شناسي؟ موضوعي که در دنياي فيلم انگار هيچ اهميتي ندارد و با جواب بي ربط و کليشه يي سارا هم در خلاء فيلم گم مي شود؛ يه جوري با پسراي ديگه فرق مي کنه، و جواب کليشه يي تر پدر که عشق را بايد بهش رسيد و آبش داد. حرفي که در ارتباط با سارا بي ربط به نظر مي رسد. ولي شايد توجيه مناسبي براي رابطه شکست خورده اش با سيما باشد.

حرف هاي سيما قانع کننده نيست اما افق تازه يي از رابطه خود و همسر سابقش را نشان مي دهد. اگر احمدرضا در شرايط سخت و دشوار اعتقاد به زمين نشستن و هيچ کاري نکردن دارد مثل الان که گوشه يي روي ويلچر افتاده و وابسته است به زني که قبلاً در موقعيت خدمتکارش بوده اما سيما در همه زندگي سعي کرده جلوتر از مشکلات برود. هرچند اين تلاش او از اميدواري ذاتي او برنمي خيزد و نشاني از روح مبارزه ندارد اما چون حرکت دارد و رنگي از تلاش، پيگيري آن به ذائقه تماشاگر از نشستن و بطري هاي نوشيدني را تمام کردن خوشايندتر مي نمايد.

سيما در ادامه داستان همان بازي هاي مخرب قبلي خود با سارا را ادامه مي دهد. تلفني به ليلا جوري که سارا هم بشنود، مي گويد؛ سارا ديشب لباس عروسيشو پوشيده بود اگه بدوني چقدر ماه شده بود، و بعد هم به سارا مي گويد؛قرص هاتو خوردي؟، حالت خوب نيست؟ قرص هاتو بهت بدم، بعد بازي ادامه مي يابد. سارا مي گويد يک بار ديگه بهم جنس بده اين بار دفعه آخره، التماس بعد تهديد و ارعاب تا بالاخره باز سارا کار خود را انجام دهد و موفق شود که يک بار ديگر به رغم مخالفت هاي مادر حرفش را به کرسي بنشاند.

سارا هرچند براي تهيه موادش به ورطه شنيع ترين کارها هم مي افتد اما هر بار به بهانه بار آخر بودن خود را به هر دري مي زند که مواد را تهيه کند. سارا در تمام فيلم چون مرده يي است که نه ارتباط اجتماعي قابل درکي دارد نه هيچ نشانه يي از نيروي جواني. راستي لباس عروسي را اين همه راه از تهران براي چه با خود آورد، البته خودش که گفت مي خوام به بابا نشان بدم. ظاهر بي روح او در آن لباس عروسي را به ياد بياوريد. ترکيبي از اين نامتوازن تر را مي شد تصور کرد،؟ عکس العمل پدر و مادرش پس از ديدن او در آن لباس و اشک هاي غم بار بي صداشان نشان از نبود بارقه اميدي نيست؟، شايد سارا خواسته با اين ترکيب کريه و بي فروغ و ناهمگون در لباس عروسي مشکلش را به رابطه شکست خورده عاطفي والدينش ربط بدهد. اما به نظر مي رسد سارا فراتر از همه ارتباطات نسبي (والدين) و سببي اش (آرش) با ديگران ارتباط تازه يي را در جوار مواد مخدر پيدا کرده که جدي تر و مستحکم تر از همه پيوندهاي قبلي اش است؛ ارتباطي که هرچند او را از دنياي قبلي اش کنده اما رنگ تازه يي به زندگي اش داده.

رابطه سارا با آرش گرچه از دوستي حکايت مي کند اما اين قدر دور از سوي سارا - و ما- به نظر مي رسد که تصور وصال وي در چهل و اندي روز ديگر بعيد و بيهوده است. وقتي تلفني با آرش صحبت مي کند و جنس صحبت کردن او با آرش را با تلفن زدن سيما مادرش با نامزدش مقايسه مي کنيم، مي بينيم رابطه مادر چقدر عاطفي تر و انساني تر است. تنها جايي که تلاش و تکاپوي سارا را مي بينيم و شايد تنها جايي که سارا را در وضعي مي بينيم که انگار زنده است، وقتي است که دنبال مواد است، نه وقتي که به ياد آرش است. او تنها جايي سعي مي کند چهره خود را آرايش کند که به سراغ موادفروشان مي رود. او در اين جست وجو به هر ذلتي تن مي دهد. هويت خود را از دست مي دهد. آينده خود را تباه مي کند. اما باز هم به راه خود ادامه مي دهد. شايد چون اعتياد يعني همين، اگر قرار بود آدمي از زمين خوردن هاي اعتياد خود درس بگيرد که ديگر هيچ معتادي پيدا نمي شد. صحنه پس از تلاش سارا براي پيدا کردن بسته موادي که مادر وسط گل ها پرت کرده را به ياد بياوريد. ترکيب بصري حضور سارا در آن ورطه گل و لاي در همراهي با رنگ سياه و سفيد فيلم ترجمان بيروني مناسبي است از آنچه اعتياد از درون بر سر آدم مي آورد. او پس از تقلاي زياد براي يافتن بسته هروئينش در صندلي عقب با حال نزار، دراز کشيده و در کنار او لباس سفيد عروسي را مي بينيم. اگر تا الان باور نکرده بوديم که سارا و اين لباس از هم خيلي دورند اين صحنه ديگر مطمئن مان مي کند. در اينجا هيچ اهميتي هم برايمان ندارد که در آن لحظه جنس را پيدا و مصرف کرده يا نه. اين در و اين پاشنه حالا حالاها با هم کار دارند.

البته فيلم اينجا تمام نمي شود. سيما، سارا را به خاله ليلا مي رساند و او را در جايي که قرار بود، بستري مي کند. از پشت شيشه سارا را مي بينيم. بر روي شيشه به صورت محو تصوير سوپرايمپوز سيما و ليلا را مي بينيم و ليلا که مي گويد؛ اعتياد وقتي همه گير مي شه هيچ کس از اون در امان نيست. هيچ چيزي غيرممکن نيست و بعد زوم بک از فراز جنگل و پايان.

به نظرم کارگردانان فيلم خيلي خوب فهميدند که بايد پايان هر کس را جدا جدا حساب کنند. پايان فيلم براي سارا در همان صندلي پشتي ماشين بود. اختتاميه يي باشکوه براي يک پايان. پايان سيما آن جا بود که از ليلا شنيد هيچ کس از اعتياد در امان نيست. خلق کنندگان اثر به خوبي نشان مي دهند که اعتياد با يک علت شروع نمي شود و براي چاره کردن آن هم تنها يک فاکتور به تنهايي چاره ساز نيست. و پدر را حيف بود اگر ترک کنيم و از قول سيما نشنود که فکر کردي دخترت از روز اول سرنگ رو پر از هروئين کرد و گذاشت رو دستش، ( نقل به مضمون)

بي انصافي است که يکي از موفقيت هاي فيلم را صرفاً ديالوگ هاي خوبش بدانيم. اينکه اين جملات به موقع ادا مي شد، مهم تر بود و اينکه در جايي که نبايد کلام باشد، نبود. صحنه موجز بيمارستان براي اين فيلم به همين اندازه کافي بود. صحنه يي که مي شد از آن کلي لحظه هاي ترحم برانگيز و تاثيرگذار درآورد.

فيلم براي اجتماع خود لبريز از بيانيه هايي است که با ظرافت ارائه شده؛ در اين فيلم همه دارند کار خود را انجام مي دهند. نيروي انتظامي در اين فيلم همان کاري را مي کند که وظيفه اش است همان طور که والدين هم تلاش خود را مي کنند. نمي گذارند بچه هايشان با دوستان نابابشان معاشرت کنند. صد بار بچه هايشان مي گويند اين بار آخر است و باز شروع مي کنند و باز والدين کنارشان هستند. فيلم هشدار مي دهد که اعتيادهاي سنگين معمولاً از چيزهاي دم دست تر و کمتر جدي مثل سيگار و بنگ شروع مي شود. بايد اعتياد را قبل از اينکه گل بدهد و به بار بنشيند از کودکي و نوجواني علاج کرد. و اينکه وقتي اعتياد شروع شد قرار نيست دنبال مقصر و مسبب اعتيادشان بگرديم.

و فيلم براي ما هم چيزي سوا مي گذارد. شايد همين کورسوي اميد است که ما را تا به انتها به رغم همه سياهي هاي فيلم مي کشاند؛ هيچ چيزي غيرممکن نيست، و مگر نه اينکه سينما براي نمايش همين غيرممکن ها سرپاست.

درباره بخش ها و برنامه هاي مختلف جشنواره فيلم هاي کودکان و نوجوانان
تمام سينماي ايران در همدان

اعتماد؛ برگزاري جشنواره فيلم هاي کودکان و نوجوانان همدان با دو سال تاخير در همدان، مسوولان سينمايي کشور را بر آن داشته تا در جبران اين تاخير و جابه جايي، رونق نسبي به فضاي فرهنگي و سينمايي شهر همدان ببخشند. اختصاص بودجه يي قابل توجه به بازسازي سالن هاي سينماي اين شهر و نيز تدارک براي اجراي برنامه هاي فرهنگي در سطح اين شهر در ايام جشنواره بخشي از اين تصميمات است که البته تا اجراي آنها در جشنواره و مشاهده عيني شان نمي توان از حالا درباره آنها قضاوت کرد. با اين همه جشنواره کودک در همدان علاوه بر آنکه در شکل رسمي اش با هدف توجه به سينماي کودک در اين شهر برگزار مي شود اما در لايه هاي زيرين قرار است جلوه يي از کليت سينماي ايران در اين شهر باشد. آنچنان که تعداد قابل توجهي از فيلم هاي جديد ايران قرار است در طول برگزاري جشنواره البته براي مخاطب بزرگسال در سينماهاي اين شهر به نمايش درآيند. به گفته مدير روابط عمومي اين جشنواره گزيده يي از آثار جشنواره فيلم فجر با عنوان «رهاورد فجر» در همدان روي پرده خواهد رفت. فيلم هاي اقليما (محمدمهدي عسگرپور)، پابرهنه در بهشت (بهرام توکلي)، پاداش سکوت (مازيار ميري)، تک درخت ها (سعيد ابراهيمي فر)، خون بازي (رخشان بني اعتماد)، روز سوم (محمدحسين لطيفي)، سنگ کاغذ قيچي (سعيد سهيلي)، فرش ايراني (کار گروهي)، قاعده بازي (احمدرضا معتمدي) و ميناي شهر خاموش (امير شهاب رضويان) فيلم هايي هستند که علاوه بر آثار رسمي جشنواره در همدان به نمايش درخواهند آمد.

اين فيلم ها در سکانس پاياني نمايش سينماهاي جشنواره براي استفاده عموم مردم همدان به روي پرده مي رود. همچنين تعدادي از فيلم هاي بلند مربوط به حوزه سينماي کودک که سال هاي قبل ساخته شده اند هم در ايام جشنواره در بخش غيررقابتي اکران خواهند شد. فيلم هايي مانند «باز باران» ساخته علي وزيريان، «جمشيد و خورشيد» ساخته بهروز يغمائيان، «جنگ کودکانه» ساخته ابوالقاسم طالبي، «چاي نت» ساخته حسين قناعت، «حيات» ساخته غلامرضا رمضاني، «ديشب باباتو ديدم آيدا» ساخته رسول صدرعاملي، «سرتو بدزد رفيق» ساخته علي عبدالعلي زاده، «کودکانه» ساخته مسعود کرامتي، «مرباي شيرين» ساخته مرضيه برومند و «من و نگين دات کام» ساخته حسين قناعت.اين در حالي است که به شيوه جشنواره هاي استاني سال هاي گذشته قرار است تعداد قابل توجهي از سينماگران کشور به همدان بيايند و همين موضوع بر رونق جشنواره بيفزايد.

به اين ترتيب مديران سينمايي کشور با اقدامي يادآور سال هاي گذشته و زمان برپايي جشنواره هاي موضوعي قصد دارند کليت سينماي ايران را به همدان ببرند. بايد منتظر ماند و ديد اين اقدام چه مقدار مي تواند به سود سينما و مسائل مرتبطش تمام شود.

«اخراجي ها» از منظر اجتماعي
اصالت دادن به ضعف ها
مصطفي ماهرخي

توضيح؛فيلم «اخراجي ها» تا به حال از زواياي گوناگون بررسي شده است.در اين مطلب نويسنده از منظر اجتماعي - سياسي و البته با نگاهي همدلانه به فيلم پرداخته است که در راستاي بازتاب آراي مختلف درباره اين فيلم جنجالي، منتشر مي شود.

«سينما ويترين جامعه است». سال ها پيش اين جمله را يکي از بزرگان سينماي ايران گفته است. هرچند در اينکه آيا هر آنچه در جامعه هست را (به لحاظ اخلاقي و ملاحظات عقلي) مي توان به ويترين برد، ترديد وجود دارد ليکن بايد گفت؛ «از کوزه همان برون تراود که در اوست».به رغم تمام ضعفي که در ساختار فيلم «اخراجي ها» مانند هر فيلم ديگر مي تواند وجود داشته باشد تمام تلاش راقم اين سطور ديدن نيمه پر ليوان است با اين فرض که روزگاري اندک، نيمه پنهان ماه را ديده و دستي بسيار کوچک و دور بر آتش جنگ داشته است اما نه به دوري شماري از مدعيان امروز.

شايد اينکه فيلم با چه انگيزه يي ساخته مي شود چندان براي بيننده اهميتي نداشته باشد ولي ميزان تاثيرگذاري فيلم همواره قابليت تامل دارد. از آنجا که بحث فيلم مورد نظر نه از «انسان ها» و نه از «حوادث»، بلکه موضوع اصلي آن «ايده ها» است حاکي از اهميت هدفي است که در پس ساخت فيلم وجود دارد و لذا دور از انتظار نيست که چنين ظرفي مظروف خود را ماندني تر کند و ميزان اين ماندگاري بسته به ميزان تاثيرگذاري فيلم، متغير خواهد بود.

در فيلم «اخراجي ها» به نظر مي رسد فيلمساز، آگاهانه يا ناخواسته يکي از قواعد بازي در دنياي مدرن يعني پلوراليسم را پذيرفته و در اين فيلم اشاعه مي دهد و اين نشانگر آن است که سازنده به دنياي روشنفکري گام نهاده است. هر چند ورود به اين عرصه به تنهايي کافي نيست و براي بروز جنبه هاي اثباتي نياز به گام هاي موثرتري دارد که شايد تداوم گام هاي توام با دغدغه هاي ديني بتواند با نقبي بر پلوراليسم، ورودي موثر در عرصه تئوري هاي مبتني بر پلوراليسم ديني داشته باشد.در مورد فيلم اخراجي ها و تاملي در آمار فروش فيلم و بينندگان نسخ ويدئويي آن بايد پرسيد در اين فيلم چه اتفاقي رخ داده که آن را به مرز پرفروش ترين ها رسانده است؟ پاسخ کم و بيش مشخص است. يکي از پارامترهاي موفقيت فيلم روايي، ايجاد پلي بين گذشته و حال و آينده است که در روايت «اخراجي ها» پل گذشته و حال وجود دارد و فيلم بدون همراهي با مخاطب، او را به امتداد آينده اميدوار مي سازد.پارامتر ديگر براي شکار موفقيت در روايت، هم زباني و همدلي با مخاطب است. اما همدل و هم زبان «اخراجي ها» چه کساني هستند؟ اول؛ خود اخراجي هاي هر دوره که نسبت قابل توجهي به کليت جامعه و هم طرازان خود در بهره مندي از حقوقي شهروندي دارند. دوم؛ کساني که در تعامل با اخراجي ها، آنان را در دايره فراخ انسانيت (و البته نه به عنوان تاکتيک) پذيرفته اند. سوم؛ کساني که مي توانستند در کوران آخرين جنگ کلاسيک جهان در اردوگاه آزادمردان و لبيک گويان به رزم آوران خط مقدم بشتابند اما چنين نکردند و... بنابراين فيلم «اخراجي ها» مخاطبان عام و خاص دارد که به هر تقدير توانسته است با زباني ساده هر بيننده را مخاطب قرار دهد و از ميان آنها مخاطب خاص خود را محترم، تحسين برانگيز و غرورآفرين جلوه دهد.اين فيلم سعي دارد نگاهي متفاوت به مقوله جنگ در بين ديگر فيلم هايي که تاکنون از اين مبحث ساخته شده داشته باشد. اين نگاه در عين نوگرايي در عرصه سينماي جنگ مبتني بر نگرش هاي اجتماعي فيلمساز بوده و انصافاً مهندسي جامعه طبقاتي (از بعد فرهنگي، ديني و اقتصادي) را با موفقيت روايت کرده است. سازنده فيلم در تبيين مهندسي اجتماعي در واقع نوعي دسته بندي ارائه مي کند که به رغم خطا در تدقيق رياضي کميت ها در عالم واقع، واقعيت سينمايي مورد نظرش را با موفقيت بيان مي کند. اهتمام به ارائه هر دسته بندي از آنجا که مي تواند مبناي دانشي جديد يا دريافتي نو از دانسته هاي گذشته باشد في نفسه امري مبارک است.

نکته ديگري که فيلم اخراجي ها در ارزيابي، امتياز مثبت به خود اختصاص مي دهد، اصالت ندادن به ضعف هاي بشري در عين طرح موضوع ضعف است. «اخراجي ها» با ظرافتي قابل تقدير نقاط ضعف کاراکترهاي اصلي خود را هدف قرار داده در حالي که با روشي تطبيقي ضعف ها را فاقد اصالت نشان مي دهد. چه اينکه بيشتر به محاق بردن آن ضعف ها مي توانست واقعيت فيلم سينمايي را با واقعيتي که در عالم واقع رخ داده است هم پوشا کند.ميل به تعالي يکي ديگر از پارامترهايي است که در ارزيابي فيلم مي توان به آن توجه کرد. فيلم اخراجي ها در متن خود سعي در به کمال بردن همه اجزا و اشيا دارد که در اين کوشش تا حد بسيار زيادي موفق بوده است.«اخراجي ها» نه شکست تابوهاست و نه حل مسائل حل شده و نه نقد فراکسيون قدرت است ليکن بايد اذعان داشت در خلال فيلم کوششي مدبرانه و درخور تحسين وجود دارد براي آشتي قشر روحانيان و جوانان ايراني که به لحاظ نبود تربيت غاسلاميف و مهيا بودن ديگر شرايط حاکم (اعم از اقتصادي و طبقاتي و سياسي)، آنان را به نيروهاي گريز از مرکز بدل کرده است تا آنجا که آن سيد روحاني همواره با روش تسامح و تساهل برآمده از انديشه هاي عرفان اسلامي پذيراي همه صورت هاي دينداري مي شود که البته خود او نيز در جذبه محيط، همرنگ و همسان ديگر اجزا شده است.و اما «عشق» که سرنوشت و سرانجام «اخراجي ها» را به آنچه در فيلم مي بينيم رقم مي زند. مضمون عشق با وجود تکرار مکررات در سينماي ايران، اين بار سوژه يي زيباتر از خود آفريده است.فيلم اخراجي ها از عشق آغاز مي کند و با عشق تداوم مي يابد. عشقي که عاشق را به تلاطمي واقع گرايانه دچار مي سازد و در نهايت عاشق را به قطع وابستگي اش از قيود، او را به فراتر از چيزي که خود مي پنداشته مي کشاند (وصال).
عناوين اين صفحه
هيچ چيز غيرممکن نيست
تمام سينماي ايران در همدان
اصالت دادن به ضعف ها
اکران «مخمصه» در تابستان
ساخت فيلم جديد کيانوش عياري
عرضه مستند «اگر بهمن بيگي نبود»
اکران «سنگ، کاغذ، قيچي» از دوهفته ديگر
«سپر بلا» دومين فيلم مهرشاد کارخاني

اکران «مخمصه» در تابستان
مهر؛ فيلم مخمصه به کارگرداني محمدعلي سجادي تابستان امسال اکران عمومي مي شود.

سجادي با اعلام خبر اکران فيلم خود گفت؛ «فيلم چندي پيش پروانه نمايش دريافت کرده و با رايزني هاي صورت گرفته تابستان به اکران عمومي درمي آيد. «مخمصه» براي نمايش عمومي نسبت به نسخه جشنواره تغييري نمي کند.»سروان رضا شميراني و همکارانش درگير سرقت هايي غيرمتعارف مي شوند. امير دلاوري سارقي است که تبحري خاص در سرقت و روابطي ويژه با زيردستانش دارد. مسعود رايگان، شهرام حقيقت دوست، مهدي پاکدل، لاله اسکندري، مريم کاوياني، ثريا قاسمي، فرهاد قائميان، فرهاد بشارتي و اميررضا دلاوري بازيگران مخمصه هستند.


ساخت فيلم جديد کيانوش عياري
فارس؛ کيانوش عياري امسال قصد دارد پس از 4 سال دوري از فيلمسازي، فيلم جديدي را مقابل دوربين ببرد. عياري در گفت وگويي گفت؛ از سال 82 تا به حال درگير توليد سريال تلويزيوني «روزگار قريب» بوده ام و تصميم جدي دارم تا پس از پايان کارهاي فني و تدوين اين مجموعه، مقدمات ساخت يک فيلم را آغاز کنم و امسال قطعاً دهمين فيلم بلند خود را خواهم ساخت. وي که اين روزها در آبادان به سر مي برد، درباره چگونگي اکران آثار به نمايش درنيامده اش گفت؛ اميدوارم امسال شاهد اکران فيلم هايم در سينماها باشم. وي که دو فيلم «سفره ايراني» و «بيدار شو آرزو» را آماده اکران دارد، گفت؛ به زودي مذاکراتي را با شرکت صحرا پخش و مجيد مدرسي آغاز مي کنم که اميدوارم نتيجه اين مذاکرات، نمايش اين دو فيلم در سال جاري باشد. عياري در مجموعه تلويزيوني «روزگار قريب» که قرار است در 16 قسمت 45 دقيقه يي از شبکه دوم سيما پخش شود، سه مقطع از زندگي دکتر محمد قريب را در دوران کودکي، نوجواني و جواني به تصوير کشيده است.


عرضه مستند «اگر بهمن بيگي نبود»
اعتماد؛ فيلم مستند «اگر بهمن بيگي نبود» بعد از حضور در چند جشنواره موضوعي و دريافت جوايز متعدد به زودي در مراکز فرهنگي عرضه خواهد شد. اين مستند به کارگرداني نادعلي شجاعي درباره محمد بهمن بيگي بنيانگذار آموزش عشاير در ايران است که بعد از دريافت جايزه بهترين فيلم و پژوهش از جشنواره فيلم فرهنگ ايران زمين به زودي از طرف خانه سينماگران جوان عرضه مي شود. اين مستند به مدت 60 دقيقه به زندگي اين شخصيت معاصر مي پردازد.


اکران «سنگ، کاغذ، قيچي» از دوهفته ديگر

فيلم «سنگ، کاغذ، قيچي» به کارگرداني سعيد سهيلي از روز 17 ارديبهشت ماه جايگزين فيلم «خون بازي» در گروه سينمايي عصر جديد مي شود.
علي سرتيپي مدير پخش فيلميران که پخش اين فيلم را عهده دار است با تاييد اين خبر گفت؛ «بعد از پايين آمدن کف فروش فيلم «قلقلک» در گروه استقلال فيلم «پارک وي» را اکران خواهيم کرد.» وي با اظهار تاسف از پايين آمدن فروش «اخراجي ها» ادامه داد؛ «اين فيلم فروش خيلي خوبي داشت و سينماها رونق خيلي خوبي پيدا کرده بودند، اما عرضه نسخه غيرمجازش همه چيز را خراب کرد آنچنان که تصور نمي کرديم چنين تاثيري داشته باشد.» اين پخش کننده اظهار اميدواري کرد؛ «با اضافه شدن 40 دقيقه به فيلم تماشاگران دوباره از آن استقبال کنند.» او جلسه ديروز را روز قطعي نتيجه جلسات با ارشاد درباره اين موضوع اعلام کرد.



«سپر بلا» دومين فيلم مهرشاد کارخاني
مهر؛ مهرشاد کارخاني قصد دارد در دومين تجربه فيلمسازي خود پروژه سينمايي «سپر بلا» را تابستان امسال جلوي دوربين ببرد. اين فيلمساز درباره ساخت فيلم تازه اش گفت؛ «به اتفاق بابک پناهي فيلمنامه «سپر بلا» را نوشته ايم و قرار است مراحل پيش توليد، انتخاب عوامل و لوکيشن اوايل تيرماه آغاز شود. قسمت اعظم لوکيشن ها هم در محلات پايين شهر تهران است.»فيلم سپر بلا درباره تلاش و اميد دو جوان است که 24 ساعت از آنها در داستان فيلم روايت مي شود. وي در مورد انتخاب عوامل هم گفت؛ «براي يکي از بازيگران مرد فيلم گزينه اصلي حامد بهداد است و براي بازي هاي فيلم غير از سه شخصيت اصلي، بازيگران از آدم هاي عادي و کوچه و خيابان خواهند بود. اميدوارم بتوانيم براي فيلمبرداري هم از حميد خضوعي ابيانه که از بهترين فيلمبرداران سينماي ايران است، استفاده کنيم.»مهرشاد کارخاني از عکاسان باسابقه سينماست و سابقه ساخت چند فيلم کوتاه را نيز دارد. اولين ساخته بلند سينمايي او با نام «گناه من» در بيست و پنجمين دوره جشنواره فيلم فجر به نمايش درآمد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام