چهارشنبه، 5 ارديبهشت 1386 - شماره 1376
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: كتاب
درباره حافظ کيارستمي
کيارستمي حافظ

احمد ميراحسان

Il faut etre absolument modern Arthur Rimbaud 1854 - 1981

«بايد مطلقاً مدرن بود». از بازي هاي روزگار آن است که هم نخستين گوينده اين سخن، آرتور رمبو، شاعري که جنون آسا مدرن بود و هم کسي که اکنون اين گفته را کتيبه آغازين روايت مدرن خود از حافظ مي کند يعني عباس کيارستمي به صورت معناداري مدرن بودن شان را با گذشته يي که نگذشته معنادار مي کنند.

آرتور رمبو از قله آوانگارديسم فرانسه به اعماق شرق و يک نحله عرفان اسلامي در يمن جهيد و در درياي مواج و بحر ناپيداي آن فرو رفت و عباس کيارستمي در اوج مدرنيسم بي مهابايي که دنياي مدرن بر آستان تجربه هاي شالوده شکنانه اش در سينماي متعارف سر فرود مي آورد، ما را به ميراث و چيزي که سپري شده به نظر مي رسيد، معطوف مي کند تا بازخواني تازه حافظ محقق سازد که تا چه حد ما به معرفت ها و حکمت هايي نيازمنديم که چون ذخايري در ميان نور خيره کننده عظمت خود گم و مخفي مانده اند ولي در اصل ناپيداکرانند. بدين سان آيا هر دو عليه آن صفت «مطلقاً» که به کار برده يا با تکرارش، باور خود را به آن بيان داشته اند، خيانت مي ورزند و آن را بي اعتبار مي کنند؟ يا با مورد پرسش قرار دادن هر آنچه صلب و غيرقابل ترديد يا تغيير و پايان يافته و مطلق به نظر مي رسد، نشان مي دهند و اثبات مي کنند که بنا به شالوده نگاه مدرن مطلقاً هر چيز قابليت خوانش نو دارد و اينچنين نشان مي دهند و به راستي مطلقاً بايد مدرن بود تا کاملاً و نو به نو از بازآفريني فرهنگ سود جست و در برابر مرگ فرهنگ مقاومت ورزيد.

براي چندمين بار تذکر مي دهم يکي از موانع درک مدرنيته و مدرنيسم و سخن مدرن ميان ما زبان است. ما در فهم و برگردان مفاهيمي که در زبان آلماني، فرانسوي و انگليسي زاده شده اند، دچار سوءتفاهم مي شويم. متفکري مي گويد؛

All things that is solid,

melts in to the air.

و ما بر مي گردانيم؛ هر آنچه که استوار به نظر مي رسد دود مي شود و به هوا مي رود.

و متوجه نيستيم جمله انگليسي دو جمله نيست، يک جمله مرکب است. از دود شدن سخني نگفته، از ذوب شدن، جاري شدن در هوا، حرف زده و معناي «همه آنچه صلب است جاري مي شود در هوا» با «هر آنچه استوار است دود مي شود و به هوا مي رود» زمين تا آسمان فرق دارد. آنچه جمله انگليسي مي گويد، از شکل قطعي و يقيني و منجمد و سخت و غيرقابل انعطاف درآمدن چيزها و سيال شدن و در واقع تغيير شکل دادن و شکل غيرقطعي و مذاب و سيال به خود گرفتن و در هر لحظه تغيير شکل دادن، به سبب قابليت ترديد و پرسش است و مطلقاً سخني از نابودي نيست، نه از نابودي و نه از دود شدن، در ترجمه فارسي که تاثير درک بسته در فهم جمله اصلي، در آن آشکار است، گذشته نابود مي شود، دود مي شود. محو مي شود و باد هوا مي گردد اما در معناي اصلي، ما فقط با جاري شدن و از انجماد و قطعيت درآمدن هر چيز روبه رو مي شويم. آري تاثير دگماتيسم چپ و ذهنيت محدود در ترجمه و فهم متن اصلي که سخني ژرف است آشکار است. بايد پرسيد آيا سنت ها، انديشه ها، ارزش ها، هنر و ادبيات مولوي و حافظ و هر چيز ديگر گذشته ما و آنان و هر انسان نابود شده؟ مگر مطلقاً مدرن بودن، همان تصور توهم آميز ترک مطلق هر چيز مربوط به گذشته، يا در عمل، بازخواني و مکالمه نو و تحول و ديالکتيک بين ميراث و نوآوري راه واقعي تغييرات بوده است؟ آيا بسياري از مفاهيم کهن دود شدند و به هوا رفتند؟ يا به شکل انعطاف پذير و نويي درآمدند و باقي مانده اند؟ و اين است مسير خلاق و هوشمندانه انسان در زمان؟ و اين است راز اهميت کار ساده عباس کيارستمي در روايت حافظ. پاسخ به ضرورت زمان،

---

حافظ به روايت عباس کيارستمي، به هيچ وجه به معناي دود شدن و به هوا رفتن گذشته نيست. «مطلقاً مدرن بودن» اگر هم ممکن باشد، در اينجا به معناي مدرن بودن در خواندن يک سنت، ميراث، يک گذشته يي است که نگذشته است و نه نابودي مطلق آن. اما هر خوانش مدرني به معناي آن است که گذشته ديگر چون گذشته ادامه نيافته است و براي تداوم حياتش، نيازمند نو شدن بوده است. پس ما در عين حال با تغييري در شکل عادي حياتش، با آشنازدايي اش آن را به گونه يي که بود ويران کرده ايم و عادت ستيزي منجر به نفي آن برنهاد با برابرنهادي متعلق به محتواي نوي زمان نو، براي ظهور هم نهادي زنده و پويا شده است که پاي در ديروز و سر در امروز و رو به فردا دارد و زنده و کارآمد است. دو روش جزم و افراطي له و عليه کار کيارستمي بر فهم ما از واقعيت اين کار پرده مي کشند.

1- روش دگماتيک/ آکادميکي که حافظ و سعدي و خاقاني و مولوي و فردوسي و نظامي را مايملک اساتيد دانشگاهي و تلاميذشان مي داند و هرگونه خوانش نو را خيانت مي پندارد.

2- روش غلوآميزي که با همان افراط و همان کلي بافي ها دست به ستايش کار مي زند بدون آنکه مفهوم مدرن آن را به درستي بازشناسد و کارکرد زيبايي شناختي نو آن را معرفي کند.

راستش را بخواهيد روزي با آقاي يزداني خرم در دفتر روزنامه اعتماد، گفت و گو مي کرديم. حرف به کتاب کيارستمي کشيد و هر يک نگاهي غير از ديگري داشتيم و قرار گذاشتيم او مطلبش را بنويسد و من حرف هايم را بنويسم و منتشر کنيم. او ننوشت و من ننوشتم و... تا به مقاله «بوالعجب کاري» برخوردم. با همه لحن تحسين آميز آنچنان تلقي نويسنده از حافظ کيارستمي برايم دور از ذهن و مغاير خود کتاب بود که نتوانستم جلوي خودم را بگيرم و... اين نوشته محصول همين تحريک است.

ايشان بعيد نمي دانند که حافظ کيارستمي، نقطه عطفي در تاريخ ادب و زبان فارسي باشد. هرچند در وهله اول اين سخن سخت گزاف و حيرت آور و غلوآميز است که نه تنها چيزي به کيارستمي نمي افزايد بلکه ممکن است بسياري را عليه او برانگيزد، با اين وصف اگر زاويه ديد اين نقطه عطف با محتواي مدرن کار کيارستمي قرابت داشت و جزئياتش روشن مي گشت شايد مي شد زرق و برق گفته را نديده گرفت و به چيزي کوچک و نو و راهگشا انديشيد. اما لحظه به لحظه نوشته در اغراق و دراماتيزه کردن که اسلوبي کاملاً متضاد سبک کار کيارستمي و ديوان ساده حافظ اوست، پيش مي رود و ما را واقعاً دچار بوالعجبي مي کند؛ «اغراق شاعرانه نيست اگر عرض شود ديوان حافظ دفينه عظيم و درخشاني از انبوه گرانبهاترين زينت آلات ممکن است. صندوق صندوق تاج و نيمتاج و گردنبند و سينه ريز و بازوبند و النگو و گوشواره مرصع و خوش آب و رنگ ترين، کمياب ترين، پرتلالوترين انواع الماس و برليان، زمرد، زبرجد، ياقوت، مرواريد، لعل، عقيق، يشم، زينت آلاتي غبخوانيد غزل هاييف که آنچنان با استادي و مهارت ساخته و پرداخته و مرصع شده که بيننده را مسحور و مجذوب و از خود بي خود مي کند و چنان دامن از دست مي دهد که به صرافت تمرکز چشم و معطوف کردن ديده بر يک يک سنگ هاي قيمتي و احجار کريمه که در هر يک از آنها جواهرات به کار رفته و جاسازي شده نمي افتد. کيارستمي که نشان داده در برجسته کردن زيبايي ها و درخشندگي هاي ديدني ناب و پنهان مانده از چشم، استعداد فطري و تخصص دارد از اين گوهرها، سنگ هاي کمياب قيمتي را از جاسازي هايشان درآورده و...»

مقاله با اين لفظ ها که ما را به تماشاي گنجينه و خم جواهرات هارون الرشيد مي برد به نيمه مي رسد و به جاي فهم کم و کاست و نيک و بد کار کيارستمي و يا افق هاي تازه و کمک هايي که به بازخواني حافظ در فضاي زمان کنوني و معاصر مي کند، ما را با احجار کريمه آشنا مي سازد. در حالي که ما مي خواهيم ببينيم حافظ به روايت کيارستمي چه دارد و چه ندارد و مايلم همين را بگويم.

---

زماني که ما به فهرست شرح اشعار و ابيات و بحث در احوال و کار توانفرساي حافظ شناسان و مقايسه کنندگان نسخ مي نگريم و کساني که به حواشي و تعليقات و کشف الابيات و کشف اللغات اهتمام کرده اند و رد آنان و کار دشوارشان از زمان حافظ و مفسر همزمان او گل اندام تا بهاءالدين خرمشاهي و از ايران تا هند و قاهره و استانبول و لبنان و اروپا و... دنبال مي کنيم درمي يابيم همه به همان شيوه استادانه سنتي، سعي در تصحيح حافظ و تدارک نسخه منقح و تقرب به «اصل» داشته اند، تا «گوهرها» و «احجار کريمه» غزليات او را به همان شکل قديمي به نمايش بگذارند. و البته اين کار عظيم و کارشناسانه و حاصل يک عمر پژوهش و تحقيق و زحمت بسيار بوده است. نتيجه به مرتبه اطلاعات و ذهن وقاد و نقاد حافظ شناس بستگي داشته است. کار کيارستمي هيچ پيوندي با چنين نگاه و مسيري ندارد. نه حافظ شناسي سنتي را بي اعتبار مي کند و نه از آن پيروي مي کند و نه از اسلوب آن بهره مي گيرد زيرا محتوا و معناي کار او جداگانه است و روش استادانه تصحيح حافظ به کار روايت او نمي آيد. شايد بهتر است بگوييم کار او از جايي شروع مي شود که آن کار پايان پذيرفته و ديگر چيزي است مربوط به گذشته و حال پاي مقتضيات زمان نو به ميان مي آيد و خوانش مدرن.

در حقيقت چنانچه ما سر بر اقتدار حافظ شناسي سنتي فرود آوريم و کار کيارستمي را با سليقه و از نگاه يک آکادميسين و تصحيح کننده دانشگاهي حافظ بخواهيم داوري کنيم، يکسر نوميد مي شويم.

---

حافظ پژوهان همواره کوشيده اند به اين پرسش پاسخ دهند که چرا حافظ شاعر تا اين پايه ماندگار و مانوس ميان ايرانيان است.

گفته اند او عصاره روح، تجربه، نگاه و هستي ايراني است که خود محصول گردآمدن مجموعه يي از تجارب مادي و معنوي گوناگون زيسته شده محيطي و جغرافيايي و تاريخي و فرهنگي و معيشتي و سياسي پرفراز و نشيب است که طي هزاران سال در اين ارض شکل گرفته و به زبان و ذهن و روحيه و فهم و ضمير جمعي همسان مردم ايران بدل گشته است. اين ما نيستيم که تلاش مي کنيم تا حافظ زنده بماند. حافظ لسان الغيب، از غيب و عالم باطني مان، با خبرمان مي سازد، تارهاي روح ما را به صدا در مي آورد، ما را به ما مي شناساند و خواستمان را روشني مي بخشد. ما به او نيازمنديم و از اين رو راه بهتري مي جوييم تا از او بهره مند شويم. کار و تلاش کيارستمي در اينجا معنا مي يابد.

حافظ تجلي روح ايراني است. تجلي تجربه «اينً آن»، آميزش خواست سرخوشي در جهان و پرسش معنوي، تجلي پيوست / گسست، تجلي تمناي جسماني و نيز پرسش هاي بنيادين هستي و عشق روحاني. و رندي و طنز و اعتراض او با دلزدگي اش از زهد ريايي و خواهش تساهل و مدارا درآميخته. حافظ عليه دو قطب افراط گرايان است با حس پوچي هستي و فقدان ارزش هاي والا مي ستيزد همچنان که در برابر خشک انديشي و رياکاري برمي خيزد. او از زيبايي هاي زندگي و شادماني سرخوش است و او را با دشمنان لذت هاي طبيعي و جسماني و دوستداران رهبانيت کاري نيست ضمناً او هيچگاه با زشتي و گناه و دغل و ريا و خودبيني و کبر و نادادگري و بيداد و مقام و قدرت پرستي و چاکري و دروغ آشتي نمي کند. رند و آزاده است. بينش عرفاني و حکمت ذوقي همراه درونمايه هاي فراوان لذت دنيوي با هم بر شعر او سايه افکنده است. يکي از ارزش هاي کار و ابتکار کيارستمي آن است که نقش مهمي در جلب توجه ما به اين درونمايه هاي گوناگون دارد، چه درست گفته اند؛ همو که در «ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد» را سروده است، «گر من از باغ تو يک ميوه بچينم چه شود» را هم سروده است. همو که «سال ها دل طلب جام جم از ما مي کرد» سروده است، «مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد» هم سروده است. همو که «در خرابات مغان نور خدا مي بينم» سروده است، «سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود» هم سروده است. همو که «دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند» سروده است، «فداي پيرهن چاک ماهرويان باد» هم سروده است. همو که «دوش ديدم که ملائک در ميخانه زدند» سروده است، «به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم» هم سروده است. ديوان بسياري از شاعران ايران و برتر از همه ديوان حافظ به قولي زندگي نامه ماست و اين نامه زندگي ماست. حافظ از موانع زندگي ما و پرسش هاي اساسي دروني و بيروني، از مسيرهاي دلگشاي زندگي ما، با همه چهره هايش الگو مي سازد. اين است که مبارزه او با زاهد و صوفي و محتسب و خلقيات پرآسيب و شخصيت هاي دردسرآفرين براي انسان و براي زندگي شاد و برداشت هاي نادرست و بدمنشي و رفتارهاي غيرطبيعي، درست همان تقاضاي برآمده از دل ماست. او با هر آنچه از ما که مزاحم ما براي احساس خوشي بوده درگير بوده و آنچه تمناي روحي و جسمي ما براي احساس شادماني و آرامش بوده، در لابه لاي شعر حافظ انباشته و او همچون راهنماي سفر، ما را از راه و کژراهي هاي مان آگاه مي سازد. به تماشا نهادن اين وجوه متنوع حافظ در کار کيارستمي واقعاً يکتاست. او بدون کلمه يي از خود، صرفاً با به تماشا نهادن مصرع هاي حافظ، بر اين جنبه وسيع شاعري که ايرانيان به او لسان الغيب خود نام نهاده اند تاکيد مي کند و با اين نمايش، ما رندي حافظ را بيش از هر زماني حس مي کنيم. رندي که از خلال اين تک مصرع ها رخ مي نماياند انساني است به خودآگاه آزاده و گردنکش در برابر ارزش هاي تحميلي و طغيانگر عليه انواع نقاب هاي مصنوعي و نهان روشي و دروغ و رياکاري مردم را به بند مي کشد. اين شخصيتي است مطبوع انسان فطري و طبيعي ، و شخصيتي است عليه شخصيت زهدفروش کساني که با چهره خشک و دژم دين را ابزار قدرت کرده و بر مردم سخت مي گيرند و آدمي رانه آزاده که برده خود و رهرو افکار کوتاه خويش مي خواهند و حافظ رند اين نمي خواهد. الگوي رند، انسان به خودآگاه از کار جهان و وضعيت انسان در جهان است و همه وجوه آرزو شدني يک شخصيت و انسان ايراني را در خود دارد، «آزاده و بي قيد و وارسته و اهل تساهل و توکل و اهل ظرافت و دوستدار زيبايي و عيش و خوشي و اهل نياز و حزن و شکسته دلي» است و سرشار از ميل دوست داشتن و بين عشق زميني و عشق آسماني تنافري نمي بيند و هر دو را مي طلبد. سراسر ديوان حافظ استهزا و لعن و روي برگرداندن از خشکه مقدسان است و او آشکارا با کلمات و نمادهايش بر آنان مي شورد .حافظ کيارستمي، با گزينش مصرع ها نه براساس يک قالب بسته فکري بلکه با ميدان باز و زاويه ديد گسترده، روايتي فراهم آورده است که به خوبي اين کهن الگوي انسان مطلوب حافظ را در طول يک عمر بازنمايي مي کند. مجموعه رندانه کيارستمي در اصل تصويري است از رند، نه به آن معناي عوامانه مرد رند با شخصيت منفي بلکه به آن معنايي که حافظ مي سازد.

تو گويي، رهگذري به خود اجازه جراحي داده باشد، کار به همين اندازه به وخامت و مخالفت مي گرايد و هزار پرسش پيشاروي ما قرار مي گيرد. صلاحيت و مشروعيت کيارستمي در نزديک شدن به حافظ و ارائه روايتي نو و تغيير و گزينش غزل ها و غزل ها را از صورت غزل به در آوردن، از کجا آمده و او مجوز چنين دست اندازي را از چه مرجعي کسب کرده است؟ اگر مرجع حافظ شناسي سنتي باشد بايد گفت تحسين و موافقت بهاءالدين خرمشاهي و صنعتي که سهل است، تاييد استادان و مرحومان همايي و فروزانفر و نفيسي و سودي و قزويني و انجوي و قاسم غني و يغمايي و... هم بنا به قواعد و سنت هاي حافظ شناسي، قادر نيست اين کار را توجيه کند. ورود به ساحت حافظ و پيشنهاد در خصوص خواندن او بنا به فهم آکادميک کار هر کس نيست و هيچ کس اجازه بر هم زدن و ساخت شکني غزل را ندارد، تا جايي که احمد شاملو هم بدون آنکه متعرض ساختار غزل شود، با اندک دست اندازي و پس و پيش غزل ها و تغيير در آنها به شدت بر اعتبار خود آسيب رساند و...

اما واقعيت آن است که کار کيارستمي نه به کار حافظ شناسان مانند است و نه به کار شاملو. البته همان گونه که در آغاز مقاله اشاره کردم، سرشت مدرنيته، تجويز مطلق نوآوري، ولو در بازخواني متون کهن است، هر کس مي تواند به ژان پل سارتر، ژان کوکتو، ژان ژنه و... در خوانش دگرگون کننده اديپ شهريار، آنتيگونه و آثار نمايشي يونان باستان اعتراض کند و با آن موافق نباشد آيا هيچ کس نمي تواند آزادي آنان را در ارائه خوانش خود، در جهان مدرن، سلب کند. آري خارج شدن چيزها از حالت صلب و ذوب شدن و جاري شدن و تغيير چهره دادن و بازخواني و بازآفريني و هر نوآوري در جهان مدرن، مطلقاً امري مدرن است و چنانچه هر نوآوري بتواند به ضرورتي پاسخ گويد و افق تازه يي براي بهره استتيکي بگشايد و راه تازه يي را پيشنهاد کند که جذاب و مفيد و تازه و موثر باشد و قاعده اش را بر پا دارد و اين خوانش نو پذيرفته آيد در دوران حاضر هيچ تفکر بسته يا آکادميک و باز هيچ نيرويي قادر نيست آن را نفي کند. سليقه و خرد دوران ما وقتي که نوآوري پيشروي را مي پذيرد، اين خود مجوز حضور آن خواهد بود و مشروعيتش را به اثبات خواهد رساند. اين فروپاشي اقتدارهاي دانشگاهي در برابر آفرينش ها و خلاقيت هاي آوانگارد، مهمترين نيروي پيشرو هنر و تفکر در عصر ما بوده است. کار کيارستمي به نوبه خود حاوي تجربه يي نو است که خوب است آن را بشناسيم. تا همين جا، بهره اين روايت، به سبب خصلت احياگري اش، قدرت جاري شدن در اکنون و به در آوردن حافظ از چنگ اقتدارهاي تنگ و تنگناهاي گوناگون و موانع متعددي که بر سر راه يک زندگي پويا و مدرن شاعر قد برافراشته بسيار زياد است و بيهوده نيست که اين همه مورد توجه قرار گرفته است. اما کيارستمي با روايت خود چرا حافظ را از کتاب توي کلاس هاي درس دانشگاه ها و طاقچه هاي خانه هايي که تنها شب هاي يلدا به سراغش مي رفتند، به چيزي براي لذت بردن وسيع تر و مداوم تر و هر روزه و نيز مبادله آگاهي هاي ژرف، بدل مي سازد؟ و نيز چرا اين کنش در ماهيت خود، عملي مدرن است و ويژگي هاي آن چيست؟ سخن جذاب درباره حافظ به روايت کيارستمي از آن بهاءالدين خرمشاهي است؛ «بنده حافظ پژوه دست کم دويست بار حافظ را خوانده ام ولي اين بار و اين جداسازي و فاصله گذاري و قاب گيري و برجسته سازي کيارستمي بر عادت پنجاه ساله من و انسم

- به همين مدت - با شعر حافظ غلبه کرد.»و «حسن کار شما اين است که به قيمت برجسته سازي... يک تنوع هنري مهم در کار و بار شعر و حافظ پژوهي است.»

پرسش اين است؛ کار کيارستمي بر کدام عادت هاي ديرپاي حافظ خواني و حافظ پژوهي غلبه مي کند و اين برجسته سازي و جداسازي و فاصله گذاري و قاب گيري چرا تنوع هنري مهم در کار و بار شعر و حافظ پژوهي است؟

تازه هاي نشر توس

اعتماد؛ «فرهنگ ادبيات فارسي» کتابي است تاليف زهرا خانلري (کيا). مطالبي که در اين کتاب جمع شده به چند دسته تقسيم مي شود.
1- ترجمه حال بزرگان علم و ادب ايران که به زبان فارسي يا عربي آثار برجسته يي دارند. 2- نام بزرگان تاريخي که به طريقي در نظم و نثر ادبيات فارسي به آنان و سوانح زندگي شان اشاره شده است. 3- نام و احوال اشخاص بزرگ داستاني که در ادبيات فارسي مورد تمثيل، استعاره و اشاره واقع شده اند. 4- نام و احوال پيغمبران و بزرگان دين و داستان هاي مربوط به ايشان که در ادبيات فارسي به آنان اشاره شده است. 5- نام و عنوان و موضوع کتاب هاي مهمي که دانشمندان و اديبان ايراني به زبان فارسي يا عربي تاليف کرده اند با ذکر آخرين و متداول ترين چاپ آنها. 6- اصطلاحات مهم علم هيئت و نجوم که در شعر فارسي آمده است.
7- اصطلاحات معروف منطق که در شعر فارسي به آنها برمي خوريم. 8- نکته هاي اصلي و مهم علم عروض. 9- اصطلاحات و تعريفات علم قافيه.
10- اصطلاحات و تعريفات مهم علم بيان و صنايع بديع. اين کتاب به اين منظور فراهم شده تا همه کساني را که با ادبيات فارسي سر و کار دارند، راهنمايي کند. کتاب بيشتر جنبه آموزشي را در نظر گرفته است تا جنبه تحقيقي. يعني نخواسته است کتابي بسازد که مورد مراجعه محققان باشد، بلکه بيشتر قصد آن بوده است که از اطلاعات و معلومات مربوط به ادبيات فارسي آنچه مورد احتياج و استفاده علاقه مندان به شعر ادب و تاريخ ادبيات ايران است فراهم بياورد. اين کتاب 6500 تومان قيمت دارد.

«حالات عشق مجنون» کتاب ديگري است از انتشارات توس که جلال ستاري آن را نوشته است. ستاري در بخشي از مقدمه خود به نقل از ذبيح الله صفا آورده است؛ «داستان عشق غم انگيز مجنون از قبيله بني عامر و ليلي هم از آن قبيله، از داستان هاي قديم عرب بوده است. ابن نديم در شمار عشاقي که در جاهليت و اسلام مي زيسته و کتبي در اخبار آنان تاليف شده است، کتابي را هم به نام مجنون و ليلي نام مي برد.» در واقع اين کتاب در باب نام و نسب مجنون است. جوهر قصه يا هوسنامه، آشنايي و شيدايي، پرده دري، جدايي، عشق شوم پي، نامرادي، مرگ و... بخش هاي مختلف اين کتاب هستند که به داستان عشق ليلي و مجنون پرداخته اند. در بخش ديگري از کتاب آمده؛ «همه منابع عربي و فارسي گفته اند که قيس عقل خود را به خاطر عشق شديد به ليلي از دست داد و بدان جهت مجنونش خواندند. باز بنا به اخبار عرب «چون عشق نهاني آن هر دو به منتهاي شدت پيوست و کار قيس به جنون انجاميد» دلداده سودا زده، جامه بر تن مي دريد، برهنه به هر سو مي رفت، با خاک بازي مي کرد و اشعار سوزناک به ياد ليلي مي سرود.»

«دين مهر در جهان باستان» مجموعه گزارش هاي دومين کنگره بين المللي مهرشناسي است که مرتضي ثاقب فر ترجمه کرده و انتشارات توس در تيراژ 3000 نسخه به قيمت 10500 تومان منتشر کرده است. دين مهر ديني است که نقشي جدي در تاريخ پرورش دين و بر مسيحيت داشته است. اين دين کهن در دوران چند سده در امپراتوري روم گسترده ترين دستگاه ديني بود، به عبارت ديگر، در سده هايي که آن را مسيحي مي خوانيم دين مهر دربرگيرنده ترين دين در جهان غرب بود. پژوهندگان دراين باره هم داستان اند. براي پدران کليسا دين مهر خطرناک ترين خار در چشم بود. ريشه شناسي و کهن ترين شواهد نام ميترا، تمثال شناسي ميترايي آلوپوم، ميترا، ايزدي هندواروپايي، آيا ميترا رقيب مسيح بود و... تعدادي از مقالات اين کتاب هستند.

 


چاپ چهارم «ميرزا تقي خان اميرکبير» نوشته عباس اقبال آشتياني و ويرايش ايرج افشار کتاب ديگري است که انتشارات توس منتشر کرده است. اين کتاب ظاهراً ميان يادداشت ها و نوشته هاي چاپ نشده عباس اقبال آشتياني، استاد دانشگاه تهران بوده که به انضمام کتابخانه اش به دانشگاه تهران منتقل شده بود. در ميان يادداشت هاي آن مرحوم جزوه داني محتوي فصولي از کتاب شرح احوال ميرزاتقي خان اميرکبير ديده شد که از آثار اواخر عمر مرحوم اقبال بود.

عباس اقبال هميشه اميرکبير را مي ستود و او را از مردان بزرگ تاريخ ايران مي شمرد. افشار در مقدمه کتاب آورده؛ «کتابي که اينک انتشار مي يابد قسمت نوشته و بازمانده از کتابي است که مرحوم عباس اقبال تاليف آن را آغاز مي کند اما توفيق اتمام آن را به علت قبول خدمت در خارج از مملکت نمي يابد... همين مقدار از کتاب که در اين صحائف انتشار مي يابد غنيمتي ارجمند از دانشمندي مايه ور و گرانقدر در احوال و افکار يکي از رجال بزرگ و نامدار ايران است.»

عناوين اين صفحه
کيارستمي حافظ
تازه هاي نشر توس
آزادي، سرنوشت و انسانيت
گذشته مشترک
جنگ هاي بنگلادش

آزادي، سرنوشت و انسانيت

The Witch of» «Portobello نام جديدترين کتاب «پائولو کوئيلو» نويسنده نام آشناي شصت ساله برزيلي است. «کوئيلو» که آثارش به زبان هاي مختلف جهان از جمله به فارسي، فرانسوي، آلماني، ايتاليايي و روسي ترجمه شده است، از معدود نويسندگان خوش اقبال برزيلي است که در ايران هم به خصوص پس از سفرش به تهران با اقبال خوبي روبه رو بوده، هر چند بسياري از منتقدان ادبي برزيلي، ايراني و... آثارش را به ساده انديشي و سطحي نگري متهم مي کنند و «کوئيلو» را نويسنده مخاطبان جدي ادبيات نمي دانند. «کوئيلو» تا به حال نزديک به بيست رمان نوشته است و «شيطان و دوشيزه پريم» و «کيمياگر»اش در صدر پرفروش هاي بسياري از کشورهاي دنيا قرار دارد. کتاب جديد «پائولو کوئيلو» که مورد توجه رسانه هاي ادبي جهان به خصوص روزنامه انگليسي زبان «گاردين» قرار گرفته، ماجراي عاشق غمگيني است که به دنبال جاده قديمي «پورتوبللو» است و به همين خاطر مجبور است آتن، خاورميانه و نقاط بسياري از جهان را بپيمايد. کتاب جديد «کوئيلو» از نقطه نظرهاي گوناگون روايت مي شود و از اين جهت نسبت به آثار قبلي او کار جديدي به حساب مي آيد. «گاردين» درباره کتاب جديد «کوئيلو» مي نويسد؛ «کتاب جديد کوئيلو همچون کتاب هاي قبلي اش حاوي مضاميني است از آزادي، سرنوشت و انسانيت.» «کوئيلو» هم اکنون به همراه همسرش «کريستينا» در ريودوژانيرو برزيل زندگي مي کند و تصميم دارد تا کتاب آخرش را به زبان هاي مختلف فصل به فصل در وبلاگش (www.paulocoelhoblog.com) منتشر کند. اين کتاب 288 صفحه يي را انتشارات «HarperCollins» در آخرين روزهاي آوريل 2007 منتشر کرده است و 47/16 دلار قيمت دارد.



گذشته مشترک

«پاتريشيا کورنول» نويسنده 51 ساله امريکايي است که بيشتر به خاطر انتشار رمان هاي جنايي معروف است. «کورنول» خالق شخصيت دکتر «کي اسکارپتا» است که در پانزده رمان او حضور دارد و پزشک و پاتولوژيستي است که در يک آزمايشگاه کار مي کند. کتاب جديد «پاتريشيا کورنول» که در ليست پرفروش هاي اين هفته روزنامه امريکايي «نيويورک تايمز» قرار دارد، «At Risk» نام دارد، کتابي که بر خلاف رمان هاي قبلي اش در سري کتاب هاي دکتر «اسکارپتا» قرار ندارد. کتاب جديد «کورنول» که از قبل به طور مرتب و پيوسته در مجله «نيويورک تايمز» منتشر شده، داستان کارآگاه «مونيک لامونت» است که در بوستون زندگي مي کند و درگير يک پرونده جنايي است. «لامونت» به رئيس خود سوءظن پيدا مي کند و ماجرا کمي پيچيده مي شود. «کورنول» شخصيت دکتر «اسکارپتا» را به شخصيت خودش نزديک مي داند؛ هر دو در ميامي به دنيا آمده اند، هر دو از همسرشان طلاق گرفته اند و هر دو در گذشته با پدرشان مشکل داشته اند. «کورنول» در پاسخ به خبرنگار روزنامه «تايمز» بريتانيا که انگيزه او را در به وجود آوردن شخصيت دکتر «اسکارپتا» و علاقه اش را به ژانر جنايي جويا مي شد، مي گويد؛ «پدر من هم در ماجرايي جنايي به قتل مي رسد، يک روز صبح از خانه مي رود بيرون و مي ميرد، بي شک همين موضوع مرا به اين ژانر علاقه مند کرده است.» اين کتاب 224 صفحه يي را انتشارات «Putnam Adult» به تازگي منتشر کرده است و 93/14 دلار قيمت دارد.



جنگ هاي بنگلادش

« A Golden Age» نام اولين رمان «تهميمه آنام» نويسنده بنگلادشي است که مورد توجه روزنامه انگليسي زبان «گاردين» قرار گرفته است. «تهميمه» در بنگلادش به دنيا آمده و به واسطه کار پدرش در يونيسف در پاريس، نيويورک و بانکوک بزرگ شده و تحصيلاتش را در مقطع دکتراي دانشگاه هاروارد به پايان رسانده است. «تهميمه آنام» در اولين رمان خود به موضوع نهضت آزاديبخش بنگلادش پرداخته و به همين خاطر بيش از دو سال با افراد مختلفي که در جنگ هايي که بر سر بنگلادش رخ داده شرکت کرده اند، گفت وگو کرده است. بنگلادش که هميشه منطقه مورد اختلاف پاکستاني ها و هندي ها بوده است، اين بار سوژه رمان «آنام» شده، او در اين رمان ماجراي بيوه زن بنگالي را حکايت مي کند که همسر و فرزندانش را در جنگ از دست مي دهد و حالا مجبور است در آينده به تنهايي زندگي کند. «تهميمه آنام» در اين کتاب احساسات و مشکلات بيوه زني را انتخاب کرده تا حال و هواي زندگي و جنگ را در بنگلادش تعريف کند. «گاردين» درباره کتاب جديد «تهميمه آنام» مي نويسد؛ «کتاب جديد «آنام» شروع خوبي است، هم از جنگ و بي رحمي و شکنجه صحبت کرده و هم از عشق و شادي و اميد. از لبخندهايي تلخ و از فجايايي انساني.» اين کتاب 288 صفحه يي را انتشارات «John Murray» در آخرين روزهاي آوريل 2007 منتشر کرده است و 39/8 پوند قيمت دارد.



روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام