ترجمه؛محمد حسيني

بازده کاري او در حال حاضر فوق العاده است، حتي گلي را به ثمر رساند که در تاريخ باشگاه اوساسونا ثبت شد، همان گلي که برابر ژيروندين در يک هشتم نهايي جام يوفا به ثمر رسيد.تابستان پيش از الشارجه امارات متحده عربي به پايتخت ناوارا آمد و رسيدنش درست يک روز قبل از مراسم معروف سن فرمين اتفاق افتاد، درست همان زماني که تيم ملي ايران هم بازي هايش را در جام جهاني به پايان برده بود، از همان موقع جواد يک جا در تيم و يک جا در قلب هواداران قرمز جايي براي خودش دست و پا کرد، هوادراني که ديگر اکنون احترامي درخور را براي او قائلند.به دليل مشکلات ناشي از صدور ويزا، آمدن جواد نسبت به زمان پيش بيني شده با تاخير اتفاق افتاد و همين باعث شد در روند سازگاري او با تيم جديدش يک تاخير دوباره صورت گيرد، چون همانطور که براي هواداران اوساسونا سخت بود کشور بازيکن جديدشان را روي نقشه دنيا پيدا کنند، و بالاخره هم براي اين کار دست به دامن اينترنت شدند، براي خود او هم يادگيري زبان اسپانيايي کار آساني نبود. قضيه اين است که او الان فارسي، کمي انگليسي و مقداري اسپانيايي حرف مي زند.با همه اين حرف ها، زندگي جديد نکونام براي او تغييرات زيادي را رقم نزده است، گرچه خودش مي گويد؛ «در جنبه ورزشي فرق ها از زمين تا آسمان است، چون اينجا همه چيز سريع تر اتفاق مي افتد، از لحاظ استراتژيکي ولي هيچ چيز تغيير نمي کند، در ايران همه از بعد تاکتيکي آماده هستند، چون به قدر کافي روي اين مورد کار مي شود.» با اين حال جواد معتقد است هنوز کسي بالاترين سطح کار او را نديده و بهترين جواد نکونام هنوز در راه است؛ «اين روزها حالم خيلي خوب است، راحتم و خيلي انگيزه دارم، هر روز هم پيشرفت مي کنم، اما خيلي واضح است که هنوز بهترين فوتبال من در راه است.»اکنون تمام نظرها نسبت به او مثبت است و همه به چشم خوبي به او نگاه مي کنند و اين هم به خاطر بازي او و هم به خاطر سازگاري سريعش است،
بر خلاف اين خود او اعتراف مي کند راهي را که تا اينجا پيموده مسير آساني نبوده است؛ «زبان مشکل بزرگي است، اما با تکيه بر تلاش خودم بر آن غلبه خواهم کرد، همبازي هايم به من خيلي کمک کرده اند، ما بازيکنان خوبي داريم، آنها کاري مي کنند که من خودم را در خانه حس کنم، کلاً خيلي مرا حمايت مي کنند، اين امر براي ما بازيکنان خارجي خيلي مهم است.» و صدالبته که مشکل زبان در اندک مدتي حل خواهد شد. در واقع اصلاً مشکلي به اين نام در زمين بازي وجود ندارد چون «در زمين خوب با هم تيمي هايم رابطه برقرار مي کنم، زبان فوتبال جهاني است، مساله ديگر زندگي بيرون از زمين است، که البته کمي سخت است.» و «من کلمات اصلي اسپانيايي که در زمين استفاده مي شوند را مي دانم.»
کودکي سخت
دوران طفوليت او به هيچ عنوان ساده نگذشت، رشد و نمو در کشوري که اسير جنگ است اصلاً کار آساني نيست، به خصوص زماني که ببيني موشک ها از روي سرت رد مي شوند. جواد متولد 1980 است و جنگ تا سال 1988 طول کشيد و برخلاف اينکه هشت سال اول کودکي او در زمان جنگ سپري شد ولي او چيز زيادي را از آن زمان به ياد نمي آورد؛ «من خيلي بچه بودم و خوشبختانه اصلاً يادم نمي آيد که جنگي را ديده باشم، گرچه به خوبي يادم مي آيد موشک ها از آسمان شهرم رد مي شدند.» و بايد به اين جنگ، هفت ماهي را اضافه کرد که جواد به دليل سوختگي هاي شديد در بيمارستان بستري بود و پزشکان حتي به اين نتيجه رسيدند که زنده نخواهد ماند، دليلش را مي پرسيد؟ برخورد او با يک چراغ نفتي هنگامي که در خانه بازي مي کرد. جواد از آن واقعه خاطره بدي در ذهن و جاي سوختگي هايي روي پاهايش دارد (در واقع اصلاً دوست ندارد در آن مورد صحبت کند). به نظر مي رسيد اوضاع از آن چيزي که هست بدتر نخواهد شد، او يک جنگ تمام عيار را به چشم ديده و بعد از آن حادثه، زندگي اش در معرض خطر قرار داشت. خوشبختانه او توانست با مراقبت ها و دلسوزي هاي خانواده اش بر سختي ها غلبه و به رويايش که همان بازيکن حرفه يي شدن بود جامه واقعيت بپوشاند.روياي نکونام بازي فوتبال بود، چيزي که در ايران اصلاً کار راحتي نيست، به خصوص وقتي که «منابع و امکانات کافي در دسترست نيست، مردم طبقه پايين يا متوسط هستند که به فوتبال روي مي آورند، که اصلاً براي آنها زمين مناسب، امکانات ورزشي و مربي وجود ندارد.» اما او به هر صورت هوادار فوتبال است و از ديدن بازي لذت مي برد. جواد بازي دونگا، ويرا و ماکلله را با دقت نگاه و تحسين مي کند، هر سه اين بازيکنان در پست او کار مي کنند و او سعي دارد از آنها چيز ياد بگيرد، گرچه از کسي که بيشتر از همه خوشش مي آيد مارادونا است.
اوساسونا و پمپلونا
همان طور که مردم قبل از پيوستن جواد به تيم قرمزپوش او را نمي شناختند، او هم شناختي از شهر نداشت؛ «هيچ چيز از پمپلونا نمي دانستم، الان که آن را مي شناسم ديده ام که شهر زيبايي است و مردم مهرباني دارد که فوتبال را دنبال مي کنند، با اين حال به خوبي اوساسونا را مي شناختم. در کشور من بازي هاي لاليگا تعقيب مي شود و من مي ديدم که در اين سال هاي آخر سطح بازي هاي فصل بسيار بالاست. البته قسمت ديگري از شناخت من ناشي از بازي هاي اروپايي تيم هاي اسپانيايي است.» قرارداد نکونام سه ساله است؛ سه سالي که او را مجبور خواهند کرد سفرهاي زيادي انجام بدهد. مساله يي که به هيچ عنوان او را به دردسر نمي اندازد؛ «من عادت دارم، غير از اين، از هر مسافرتي که به خاطر تيم ملي يا جام يوفا باشد استقبال مي کنم، جداً رويايي که به خاطر آن با تيم ملي بازي مي کنم ارزش همه گونه فداکاري را دارد. در سفر بازگشت نيز قضيه به همان ترتيب است، چون پر از رويا و آرزو بازمي گردم تا با اوساسونا کار کنم.»جواد يک مرد مذهبي است که به دستورات دينش عمل مي کند، چون به رغم اينکه به فرهنگي با باورهاي کاملاً متفاوت تعلق دارد ولي معتقد است؛ «ارزش هاي انساني همه جا يکي هستند.» او خودش را يک مرد «آرام و ساده» مي داند. فرهنگ اسپانيايي برايش جالب است و سعي دارد در مورد تاريخ و حال حاضر اين کشور و ناوارا از طريق «سوال کردن از بازيکنان تيمش و مطالعه کردن» کسب اطلاع کند. او بحران سياسي مربوط به ايالت باسک و ناوارا را مي داند و مي گويد؛ «من يک ورزشکارم، مي خواهم حواسم را متمرکز کرده و هرکاري به نظرم مي رسد انجام دهم، براي تمام دنيا آرزوي صلح دارم و خودم هم يک مرد صلح هستم، منتهاي آرزوي من اين است که همه چيز به سر و سامان برسد.»جواد در اوقات فراغت بعد از ظهرهايش دوست دارد به تفرج در بخش قديمي شهر برود، او بارها قصر کنگره و محل اجتماعات بالوآرته را ديده است.
يک فوتباليست بااستعداد
او فعلاً مجرد است و گرچه اين احتمال را که روزي يک زن اسپانيايي را انتخاب کند رد نمي کند ولي تاکنون که چنين کسي را پيدا نکرده و عجله يي هم در ازدواج ندارد، و حق هم دارد. چون معتقد است اگر اين کار را بکند خانواده اش او را مجبور خواهند کرد زياد در خانه بماند و اين باعث مي شود نتواند کاري را که خيلي دوست دارد، يعني فوتبال بازي کردن، ادامه دهد،در مورد غذا هم به گفته خودش مشکلي ندارد؛ «از غذاهاي اينجا خوشم مي آيد، غذا در اينجا با کشور خودم شبيه است، گرچه روش پخت فرق مي کند و بنابراين مزه نيز دستخوش تغيير مي شود، در کشور من انواعي از مواد غذايي هست که در اينجا يافت نمي شود و بايد آنها را به اينجا آورد، اما در هر صورت اشکالي ندارد، چون من وقتي که در خانه هستم خودم غذا مي پزم.» هنگامي که صحبت از غذا به ميان مي آيد، جواد نکونام نمي تواند به خاويار ايراني اشاره نکند، خاوياري که خودش دوست دارد و در مورد آن مي گويد؛ «خيلي خوب، با کيفيت و با شهرت جهاني است، مقدار کمي براي همبازي هايم آوردم.»
منبع؛ اسپورت