شنبه، 8 ارديبهشت 1386 - شماره 1378
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
بازخواني پرونده تعطيلي مطبوعات در سال 79
دوم خرداد بعدي روزنامه ها از صفر شروع نمي کنند

روز 4 ارديبهشت ماه سال 1379 خبر رسيد که دادگاه مطبوعات و دادگاه عمومي تهران سه نشريه فتح، عصرآزادگان و ايران فردا را همزمان توقيف کرده است. تا شب آن روز 12 نشريه توقيف شدند. دادگاه عمومي با استناد به قانون اقدامات تاميني مصوب سال 1339 که مربوط به مجرمان سابقه دار مي شد مطبوعات را توقيف کرده بود. تا روز 9 ارديبهشت ماه 18 روزنامه و نشريه توقيف شدند.فتح، مشارکت، صبح امروز، عصرآزادگان، آزاد، پيام آزادي، اخبار اقتصاد، بامداد نو، گزارش روز، آفتاب امروز، آريا، جبهه، ايران فردا، پيام هاجر، ارزش و آوا.آن روزها اصلاح طلبان درگير ماجراي کنفرانس برلين هم بودند. در اغلب دانشگاه هاي کشور مراسم اعتراض به توقيف نشريات برپا بود. حتي کار به برگزاري زيارت عاشورا براي روزنامه ها رسيد. روز 10 ارديبهشت ماه حدادعادل رئيس فراکسيون اقليت مجلس گفت؛ «برخي از مطبوعات با روشي که در چند سال اخير در پيش گرفتند، راهي جز بستن را براي قوه قضائيه باقي نگذاشتند.»حالا سال 1386 است و همان قوه قضائيه برخي نشريات توقيف شده را رفع توقيف کرده است.گروه اجتماعي در گفت وگوهايي ماجراي آن توقيف ها را مرور مي کند. آنچه مي خوانيد دومين گفت وگو در اين زمينه است.



گروه اجتماعي ،مهسا حکمت؛ساعت 20/ 10دقيقه، روبه رويم ساختماني 5 طبقه است. در حالي که نفس عميقي مي کشم زنگ واحد 12 را مي فشارم.با اينکه 20 دقيقه دير کرده ام اما عليرضا رجايي با رويي خوش و خنده يي که بيشتر اوقات بر لب دارد مرا به داخل دفتر انتشاراتش راهنمايي مي کند.او خود را فعال سياسي مي داند تا يک روزنامه نگار يا دست اندرکار نشر کتاب.عليرضا رجايي متولد سال 1341 و اهل تهران است. پدرش سرهنگ بازنشسته و مادرش خانه دار است.هنوز در خانه پدري اش زندگي مي کند. همسرش خانه دار است و اهل شيراز. دو پسر دارد؛ يکي کلاس چهارم ابتدايي و ديگري سوم. با خنده مي گويد؛ «من و آقاي باقي هم سن هستيم اما بچه هاي من دبستاني هستند و آقاي باقي داماد دارد.»در فضاي خانواده اش هميشه مطبوعات حضور داشته است. از کودکي مجله و روزنامه مي خوانده اما به صفحات سياسي آن توجهي نمي کرده است. مي گويد؛ «قبل از انقلاب ساعت 30/2 برنامه يي بود که مطبوعات خارجي را بررسي مي کرد. هميشه پيگيرش بودم. جدا از اين آقاي مسعود بهنود پنجشنبه شب ها در تلويزيون برنامه يي داشت که به مسائل سياست خارجي مي پرداخت. البته جا دارد بگويم اينها از نظر دانش عمومي برايم جالب بود. در آن زمان حوزه سياست به نظرم سرد مي آمد. اما اجراهاي آقاي بهنود برايم بسيار جذاب بود، ولي علاقه به سياست نداشتم.»

عليرضا رجايي يکي از دلايل آن را رفتن به «مدارس هدف» مي داند. وي دوره راهنمايي و دبيرستان را در «هدف» خوانده است.

«فضاي مدرسه ام سياسي نبود. البته يک مورد يادم هست که بچه هاي سال آخر اعتصاب کردند. همه با هم «س س» گفتند و بعد شيشه ها را شکستند. واقعيتش من اصلاً نفهميدم اينها کي هستند و چرا اين کار را انجام دادند. بعدها برادر بزرگم که دانشگاه مي رفت، گفت؛ مي خواهند اعتصاب کنند. در دانشگاه اول «س س» مي گويند و بعد سلف سرويس را به هم مي ريزند.»

«تا شهريور 57 در هيچ تظاهراتي شرکت نکرده بودم.مدرسه شهداي علامه نوري نزديک خانه ما بود. صداي صلوات جلسات ماه رمضان را مي شنيدم اما نمي رفتم. يادم مي آيد که در همان وقت ها يک بار سر نماز از خدا خواستم راه درست را به من نشان دهد. بعد از 17 شهريور همه احساس کردند که يک جنايت بزرگ صورت گرفته. در آن چند ماهي که همه انقلابي شدند من هم طبيعتاً انقلابي شدم. سال سوم دبيرستان بودم و اين طوري شد که کم کم به سياست گرايش پيدا کردم.»

عليرضا رجايي دکتراي علوم سياسي دارد. او علاقه مند به فلسفه بوده است اما برادر دومش در انتخاب رشته او را مجاب مي کند که علوم سياسي را به عنوان انتخاب اول بزند. زماني که از رجايي مي پرسم درست است که در بين دوستانتان به آدمي متواضع و خجول معروف هستيد، با خنده پاسخ مي دهد «خجول بودن را قبول دارم اما متواضع بودن را نه. اين ويژگي هميشه با من بوده است. اما احساس مي کنم در دبستان کمتر بوده. هرچقدر بزرگ تر شدم رفته رفته اين رفتار در من بيشتر شد. شايد برگردد به تاکيد و حساسيت زياد خانواده ام نسبت به آداب معاشرت.» غرودربايستي در تمام زندگي عليرضا رجايي مشکل ساز بوده است. وقتي از وي خواستم موردي را توضيح دهد قبول نکرد چرا که نمي خواهد با ذکر مورد کدورتي ايجاد شود.ف

«نمي دانم چگونه بگويم که مشکلي پيش نيايد. مثلاً کار در روزنامه جامعه به خاطر رودربايستي با آقاي شمس الواعظين اتفاق افتاد. اول نمي خواستم همکاري کنم اما از بس که اصرار شد من پذيرفتم. يک مقدار ناخواسته به من تحميل شد. حتي با آقاي نوري هم همين طور، يعني نتوانستم به ايشان بگويم نه. گويا در خانه آقاي جلايي پور گروهي از دوستان با آقاي نوري درباره من صحبت کرده بودند. در آنجا آقاي نوري به من گفتند پس چرا نمي آيي خرداد؟... بله رودربايستي نقش اساسي در زندگي من داشته است.»

غکارهايي که در دوره دانشجويي اش انجام داده است را جزء کارهاي مطبوعاتي خودش محسوب نمي کند.ف

کار مطبوعاتي ام در سال 70-69 با مجله دريچه گفت وگو آغاز شد. دفتر مجله در زيرزمين شرکت ستبران آقاي مهندس سحابي بود. يک زيرزمين گاراژمانندي که تنها دو اتاق داشت و ما آنجا مجله را درمي آورديم. آقاي عيسي خندان که در روزنامه خرداد هم بودند بيشتر بچه ها را جمع کرده بود. او در آن زمان فعال سياسي بود. البته الان ديگر فعاليت سياسي نمي کند.غعليرضا رجايي داستان تعطيلي اين مجله را پس از 6 يا 7 شماره به اين شکل توضيح مي دهد.ف

صاحب امتياز مجله از سوي وزارت اطلاعات تحت فشار قرار گرفت.آنها مجله را تند مي دانستند. خصوصاً شماره آخر که عکس مرحوم گلسرخي را با يک طرح نسبتاً تندي زديم که کاملاً هم آگاهانه بود. طرح سر اسکلتي است که يک گل سرخ در دهانش بود. هم به گلسرخي مي خورد و هم به گزارشي که آورده بوديم.بعد از تعطيلي دريچه گفتگو برخي از دوستان مجله ايران فردا را منتشر کردند. به دعوت مهندس سحابي بيشتر بچه هاي دريچه گفتگو به ايران فردا آمدند. من در اين مجله دبير گروه اجتماعي شدم. بعد از آن هم رفتم سراغ مجله ها يا همان پيوست هاي همشهري به نام «محله ما» که من در منطقه چهار و يک آن همکاري کردم. البته کار خيلي جدي نبود ولي به عنوان يک تجربه در حوزه کارهاي اجتماعي و همچنين کار با جوانان برايم خيلي آموزنده بود. به خصوص در منطقه يک. زماني که من رفتم آنجا همانند يک کلوپ بود. هر زمان که بچه ها دلشان مي خواست مي آمدند و هر وقت مي خواستند مي رفتند. خلاصه شروع به درست کردن آنجا کردم. بيشتر به خاطر آينده خودشان بود که سختگيري کردم. به آنها گفتم فکر نکنم اين طوري براي آينده تان خوب باشد. مي توانم بگويم مجبورشان کردم که طبق ضابطه بيايند و طبق ضابطه بروند. و... در کل مجبورشان کردم کار کنند اگر هم کار نمي کردند يا دير مي آمدند از حقوقشان کم مي کردم. زماني هم که اعتراض مي کردند در پاسخشان مي گفتم جدا از کار، نظم هم اهميت دارد. بيشتر کساني که ماندند آدم هاي موفقي در کارشان شدند.

آقاي رجايي شما در ايران فردا با گروه اجتماعي کار مي کرديد. چه شد دبير گروه سياسي جامعه شديد؟

کار در ايران فردا حتي در گروه اجتماعي اش هم خيلي اجتماعي نبود، چرا که اين مجله کاملاً سياسي بود و فرق چنداني نمي کرد در چه حوزه يي بنويسي. از اول آقاي شمس الواعظين به من پيشنهاد گروه سياسي را دادند. البته طبيعتاً گروه اجتماعي را نمي پذيرفتم چرا که دوم خرداد اتفاق افتاده بود و من هم که آدمي با گرايش هاي سياسي بودم رفتن به گروه اجتماعي جذابيتي برايم نداشت. روزنامه جامعه با يک ادعا آمد که بيشترين اهميتش در جنبه هاي سياسي آن بود پس به گروه سياسي رفتم.

بعد از تعطيلي جامعه و توس چه کرديد؟

بعد از تعطيلي اينها گفتم ديگر اين کار را ادامه نمي دهم. از يک طرف مشغله ام خيلي زياد شده بود و از طرف ديگر خانواده ام راضي نبودند. چرا که تنها به جامعه نمي رفتم بلکه در همان اثنا پيام هاجر هم با شکل جديدش هر هفته منتشر مي شد و من با آن نيز همکاري مي کردم. به خصوص اگر توجه داشته باشيم که سرويس سياسي در روزنامه هاي دوم خرداد مهمترين قسمت بود به دليل تراکم وقايع آن زمان. واقعاً ديگر نمي خواستم ادامه دهم. همان طور که عرض کردم در رودربايستي با آقاي نوري وارد خرداد شدم که خيلي هم راضي هستم يعني آزادي عملي که در خرداد داشتم در جامعه و توس، وجود نداشت. بعد هم که گروه جامعه و توس، روزنامه هاي نشاط و عصرآزادگان را راه اندازي کردند من به آنجا رفتم و مشغول به کار شدم.

آقاي رجايي شما در آغاز انتشار خرداد دبير سرويس سياسي روزنامه خرداد بوديد. چه شد که در اواسط کار به نشاط رفتيد؟

(سکوت مي کند. سکوتي طولاني، با خنده مي گويد از دست شما جوانان)در بعضي از محافل امنيتي اين گفته مي شد که من و گروه ديگري از اعضاي روزنامه خرداد عضو جنبش مسلمانان مبارز هستيم. با توجه به حساسيتي که روزنامه خرداد داشت من ترجيح دادم براي جلوگيري از هرگونه لطمه زدن به روزنامه همکاري ام را خاتمه دهم.]تصميم گرفت از خرداد بيرون بيايد. اما به خاطر رودربايستي هميشگي اش نمي دانست چگونه اين کار را انجام دهد. او بهترين فرصت را زماني ديد که عبدالله نوري به مکه سفر کرد. در آن زمان استعفايش را نوشت.[

هنگامي که آقاي شمس نشاط را منتشر کرد من براي همکاري به آنجا نرفتم. واقعيتش براي هشدار دادن پيش آقاي شمس رفتم. از وي خواستم در مهره چيني اش دقت کند تا دوباره روزنامه تحت فشار قرار نگيرد. گفت تو که اين حساسيت ها را داري چند ماهي با ما همکاري کن. اين چند ماه تا آخر عصر آزادگان طول کشيد.غعليرضا رجايي از تعطيلي عصر آزادگان متعجب نشده بود چرا که مي گويد در آن زمان نشريه ها براي تعطيلي مي آمدند. مي دانستم اين کار موقتي است پس ناراحت نشدم. به اين معنا که به عنوان يک اتفاق غيرممکن نمي ديدمش. از فضاي سياسي طبيعتاً ناراحت بودم ولي نسبت به تعطيلي اين روزنامه خاص حساس نبودم.[

يعني منتظر تعطيلي 12 نشريه به طور همزمان بوديد؟

بله چون فضاي متلاطمي بود. بگذاريد مساله يي را برايتان روشن کنم تا متوجه شويد چرا آمادگي هر چيزي را داشتم. زماني که قتل هاي زنجيره يي شروع شد اولين قتلي که اتفاق افتاد، مرحوم مختاري بود. من مي گفتم اين يک واقعه منحصر به فرد است و تکرار نمي شود. يکي از دوستانم به خاطر قريحه سياسي اش مي گفت اين قتل ها ادامه دار خواهد بود. حرف هايش را نپذيرفتم تا اينکه قتل هاي دوم و سوم و... اتفاق افتاد. اگر در ايران اين همه حوادث سياسي متوالي نبود اين واقعه به اندازه کافي جا داشت تا سال ها درباره اش نوشت و گفت. بعد هم داستان 18 تير پيش آمد. همه مي دانستند فضاي سياسي ايران بعد از دوم خرداد به گونه يي بود که انتظار هر چيزي مي رفت. تعطيلي روزنامه ها که راحت ترين قسمتش بود. به خاطر همين هر اتفاق ناگواري قابل پيش بيني بود. به قول قديمي ها «هر کاري که نمي کردند از کرم شان بود.»

عليرضا رجايي خود را يک روزنامه نگار حرفه يي نمي داند چرا که آموزش هاي آکادميک آن را نديده است، «من بيش از هر چيز به خاطر انگيزه سياسي بسيار واضحي بود که وارد اين کار شدم.»

آقاي رجايي مي دانيم که در ايران به دليل کمرنگ بودن قدرت احزاب خيلي اوقات روزنامه ها نقش احزاب را بازي مي کنند. همکاري شما با مطبوعات به دليل اين بوده است که از طريق روزنامه ها افکار و انديشه هاي خودتان را به جامعه بگوييد؟

زماني که مطلبي از خودم چاپ مي شد، مي خواستم عقيده ام را بگويم.

بهتر است داستان نشريه هايي که قبل از روزنامه جامعه در آنها کار کرده بودم را با جامعه به بعد جدا کنم، به خصوص مجله ايران فردا را. چرا که مجله يي کاملاً جرياني بود. به عنوان يک شاکله رفتاري و فکري در جامعه ياد گرفتم که روزنامه تنها ابزار عقايد دوستان همفکر ما نيست. البته در تحليل نهايي اين طور نيست. يعني ضمن اينکه روزنامه ها افکار مخالف خود را هم منعکس مي کنند ولي ساختار روزنامه در کمک به ايده کساني پيش مي رود که در آنجا کار مي کنند. ايده ما هم که مشخص بود؛ اين را به عنوان يک فعال سياسي مي گويم. به هر حال انقلابي که در اين مملکت صورت گرفت و هزينه هاي هنگفتي که برايش شده بود با همين ايده ها رخ داد. و مي دانيم که اين ايده ها به صورت موثر در کشور تحقق پيدا نکرد.

تعريفتان از ژورناليسم سياسي چيست؟

اگر براي پاسخ به سوالتان خودم را معيار قرار دهم بايد بگويم روزنامه نگار سياسي پيش از اينکه انتشار مجله و روزنامه برايش مطرح باشد، حس مبارزه سياسي با جريان مقابل برايش مطرح است. اين لزوماً معنايش تبليغ آزادي بخشي نيست. بنابراين اصل روزنامه نگاري سياسي گسترش يک ايده و انگيزه است که عملاً آن را تبديل به يک نهاد مي کند. شايد به همين دليل بود که روزنامه نگاران حرفه يي عقيده داشتند که ما فضاي آنها را خراب کرده ايم. ولي اصولاً روزنامه يک ابزار مهم ايدئولوژيک است که نمي توان جريان سياسي را از آن جدا کرد. به عقيده من در شکل نهايي تمام روزنامه نگاران مجبورند در يکي از چارچوب هاي سياسي کار کنند حتي روزنامه نگاران حرفه يي.

اگر بخواهيد وضعيت روزنامه هاي فعلي را با روزنامه هاي اصلاح طلب اواخر دهه 70 مقايسه کنيد چه نقطه نظري را مطرح مي کنيد؟

با ظهور روزنامه شرق به عقيده من يک تحول فکري اتفاق افتاد. البته دوستاني که نگاه حرفه يي دارند انتقادهاي زيادي مي کنند که مثلاً شرق جنبه خبري اش قوي نبود يا بيشتر همانند مجله بود تا روزنامه.

فکر مي کنم مجموع توانايي هايي که در روزنامه هاي دوم خرداد شکل گرفت، ايده هايي که آنجا پرورش پيدا کرد، در کنار محدوديت فضاي سياسي که ايجاد شد مجموعاً همه اينها با کم و زيادش تبديل به روزنامه شرق شد. و از اين جهت مي توانم بگويم به بلوغ حرفه يي رسيد. هيجان سياسي که در آن ايام بود تا حد زيادي کاهش پيدا کرد ولي ايده ها و آرمان هاي سياسي مطمئناً از دست نرفتند و در لابه لاي نشريات سياسي از آن دست هنوز هم ديده مي شود. همانند روزنامه هاي اعتماد ملي، اعتماد، کارگزاران و روزنامه هاي شبيه به اينها.مطمئنم اگر يک بار ديگر دوم خرداد تکرار شود نشرياتي از آن دست کارشان را از صفر شروع نمي کنند.

من شنيده ام که شما گفته ايد ديگر به سراغ روزنامه نگاري نمي رويد، اين درست است؟

با اين قاطعيت که نگفته ام. شايد چون ديگر فرصتي برايم پيش نيامده بود اين حرف را زده ام، در طول اين مدت تنها يک بار آقاي عمادالدين باقي براي راه اندازي روزنامه «جمهوريت» از من کمک خواستند با اينکه اوايلش تمايلي نداشتم، همراهي شان کردم. آن زمان بود که احساس کردم بي ميل به همکاري با روزنامه نيستم؛ البته اگر زمينه اش آماده باشد.غعليرضا رجايي در اواخر اسفند 79 با يک سري از دوستان و همفکرانش شايد بهتر باشد بگويم با گروهي از فعالان سياسي و اجتماعي نزديک به 6 ماه بازداشت شده بود.

خيلي از روزنامه نگاران بعد از تعطيلي روزنامه ها به سراغ شغل ديگري رفتند. چه شد که شما انتشارات را انتخاب کرديد؟

من مدت ها پيش از دوم خرداد درخواست مجوز انتشارات داده بودم. زماني که آقاي ميرسليم وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي بودند بعدها آقاي مهاجراني وزير شدند و يک بخشنامه خيلي مفيد و موثري دادند. اين بخشنامه مربوط به کساني بود که از درخواستشان 6 ماه گذشته بود و حراست جواب گزينش و صلاحيت آنها را نداده بود، قرار شد به اين گروه مجوز داده شود البته مجوز اينجا (اشاره به دفترش مي کند) غيردائم است.غوي قبل از تعطيلي روزنامه ها در سال 78 زمينه را براي انتشارات آماده کرد و بعد از تعطيلي روزنامه ها پيگيري عليرضا رجايي براي انتشاراتش جدي تر شد. وي اسم انتشارات را که به قول خودش سخت ترين قسمت کار بود انتخاب کرد و به اين شکل گام نو متولد شد.ف

شما به عنوان يک فعال سياسي و اجتماعي که وارد حوزه نشر شديد چه ارزيابي از موقعيت کتاب و نشر در ايران داريد؟

اگر انصاف داشته باشيم بعد از انقلاب کيفيت کتاب هايي که چاپ شد خيلي بهتر از قبل بود. مثلاً در ايام قبل ترجمه يي از مرحوم اميرحسين آريان پور در جامعه شناسي سال هاي سال منبع درس اين رشته بود؛ کتابي که داشت از دور خارج مي شد. اما بعد از انقلاب در همه حوزه ها کتاب هاي عمده يي ترجمه شد. البته ايران هنوز از کشورهاي ديگر خيلي عقب است.در دوره آقاي خاتمي کارهاي انتشاراتي ايران تحول چشمگيري پيدا کرد، هم از نظر کيفيت و هم از نظر کميت. به خصوص موانع زيادي که در ارائه مجوزها بود، برداشته شد و اين باعث شد حجم وسيعي مجوز صادر شود. آن زمان يک دوره خاص بود براي کارکردن در انتشارات.در دوره اخير همان طور که همه مي دانند حمايت از انتشارات کاهش پيدا کرده است ولي به دليل پايه محکمي که در آن دوران گذاشته شده، بعيد مي دانم زحماتشان از بين برود. به عقيده من يکي از پابرجاترين دستاوردهاي دولت گذشته همين تحول در حوزه انتشارات بود. بماند که بعد از فارغ شدن از مطبوعات به سراغ انتشارات هم آمدند و چند محاکمه در حوزه نشر برگزار شد، همانند نشر ني ولي خوشبختانه فضاي دروني نشر محفوظ ماند.لازم است بگويم ناشران مشکلاتشان بيشتر شده است به خصوص ناشراني که امکانات متوسط به پايين دارند.

عناوين اين صفحه
دوم خرداد بعدي روزنامه ها از صفر شروع نمي کنند
اجراي آزمايشي طرح کارت هوشمند سلامت
سوانح رانندگي نخستين عامل مرگ زودرس ايراني هاست
اجراي طرح کاهش آسيب و درمان زنان معتاد
نيروي انتظامي مي تواند به پشت بام منازل ورود کند
ويزاي سفر ايرانيان به مالزي سه ماهه شد
توقيف 249 خودروي مزاحمان نواميس مردم
پزشکان به دليل مشکلات اقتصادي به فعاليت هاي غيرپزشکي روي مي آورند

اجراي آزمايشي طرح کارت هوشمند سلامت
ايسنا؛ مديرفني پروژه کارت هوشمند سلامت تامين اجتماعي خبر داد؛ اجراي طرح صدور کارت هوشمند سلامت تامين اجتماعي از ابتداي مردادماه در يکي از شهرهاي کشور به صورت آزمايشي آغاز مي شود. دکتر رضا عالمي با بيان اين که طرح کارت هوشمند سلامت تامين اجتماعي از حدود يک سال و نيم گذشته در دست مطالعه است، گفت؛ هدف از اجراي اين طرح جبران ضعف ها و کاستي ها در زمينه ارتباطات و فناوري اطلاعات با استفاده از فناوري کارت هوشمند است. وي تصريح کرد؛ از 4 مرحله اجراي اين پروژه، اولين مرحله به پايان رسيده است و در اين مرحله ماکتي از سيستم نهايي مطلوب براي نقد و بررسي بيشتر ارائه مي شود. مدير فني پروژه کارت هوشمند سلامت تامين اجتماعي در ادامه اظهار کرد؛ در فاز بعدي، طرح به صورت آزمايشي در يکي از استان هاي کشور اجرايي مي شود و هم اکنون در حال بررسي «شهر» مورد نظر براي اجراي آزمايشي طرح هستيم. وي با بيان اين که ارزش افزوده اجراي طرح کارت هوشمند سلامت کاملاً مشخص است، به ايسنا گفت؛ اجراي اين طرح سود و مزاياي مشخصي براي شهروندان، ارائه کنندگان خدمت و پزشکان در بر دارد. عالمي يادآور شد؛ با توجه به رعايت استانداردهاي جهاني در طراحي اين کارت، امکان جذب توريسم سلامت و استفاده از اين فناوري براي جذب بيماران به کشور نيز وجود دارد.


همزمان با هفته جهاني ايمني راه ها اعلام شد
سوانح رانندگي نخستين عامل مرگ زودرس ايراني هاست
ايسنا؛ بنابر گزارش وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکي، سوانح رانندگي اصلي ترين عامل مرگ زودرس و از دست رفتن عمر مفيد جامعه در کشور محسوب مي شود. سوانح رانندگي هم اکنون در ايران به لحاظ تعداد قربانيان دومين عامل مرگ ومير محسوب مي شود در حالي که به طور متوسط در جهان سوانح رانندگي عامل دهم مرگ ومير است. براساس اين گزارش در 23 استان کشور، حدود 30 درصد مرگ ومير در گروه سني 15 تا 45 سال مربوط به قربانيان سوانح رانندگي است. همچنين بر اساس اعلام سازمان بهداشت جهاني سهم قربانيان سوانح رانندگي در جهان دو درصد از مجموع فوتي ها است در حالي که اين رقم در ايران 10 درصد است. کارشناسان معتقدند تشکيل شوراي عالي ايمني راه ها و اختصاص بودجه مناسب در کشور مي تواند گامي در جهت سازماندهي و کاهش سوانح رانندگي باشد.همچنين مديريت يکپارچه معضل اصلي ساماندهي ايمني راه هاي کشور است.


اجراي طرح کاهش آسيب و درمان زنان معتاد
ايلنا؛ مديرکل دفتر کاهش اعتياد سازمان بهزيستي اعلام کرد؛ امسال، طرح کاهش آسيب و درمان زنان معتاد با اعتبار مالي مشخص اجرا مي شود. فريد براتي سده مديرکل دفتر کاهش اعتياد سازمان بهزيستي گفت؛ امسال از محل بودجه زنان آسيب ديده سازمان بهزيستي، اعتباري براي درمان زنان معتاد در نظر گرفته شده است. وي افزود؛ اين برنامه براي مراقبت، درمان و توانبخشي زنان معتاد است و مي توانيم اين طرح را برنامه مناسبي براي حمايت از اين زنان بدانيم. به گفته براتي، اعتبار زنان آسيب ديده حدود دو ميليارد تومان است که بخشي از آن به طرح مذکور اختصاص مي يابد. مديرکل دفتر کاهش اعتياد سازمان بهزيستي تصريح کرد؛ اگر سازمان مديريت و برنامه ريزي اين اعتبار را اختصاص دهد، طرح را اجرا مي کنيم. وي يادآور شد؛ امسال اين طرح را به صورت محدود اجرايي مي کنيم تا نتايج آن مشخص شود. وي در پايان خاطرنشان کرد؛ در صورت اجراي موفقيت آميز طرح کاهش آسيب و درمان زنان معتاد، اين طرح را در سال هاي آينده گسترده تر اجرا مي کنيم.


نعمت احمدي؛
نيروي انتظامي مي تواند به پشت بام منازل ورود کند
ايلنا؛ يک حقوقدان گفت؛ نيروي انتظامي در صورتي که نسبت به وجود ديش ماهواره اطمينان حاصل کند به دليل آنکه جرم مشهود اتفاق افتاده، مي تواند به پشت بام منازل وارد شود. نعمت احمدي حقوقدان و وکيل پايه يک دادگستري گفت؛ از نظر قانوني ورود به هر مکان نيازمند داشتن مجوز از دستگاه قضايي است و بنابراين نيروي انتظامي نيز براي ورود به هر مکان بايد مجوز داشته باشد. وي افزود؛ نيروي انتظامي مسوول اجراي قانون است و در عين حال نمي تواند بدون مجوز وارد منازل شود. احمدي تصريح کرد؛ نيروي انتظامي براساس قانون مسوول برخورد با جرائم مشهود است و بايد با جلوگيري از وقوع جرائم مشهود، مانع ادامه وقوع آن جرم شود. به گفته وي، از آنجا که داشتن ماهواره و نصب گيرنده هاي آن روي پشت بام جرم مشهود محسوب مي شود، نيروي انتظامي مي تواند با آن برخورد کند. اين حقوقدان خاطرنشان کرد؛ از نظر حقوقي ورود به هر مکان نيازمند مجوز قضايي است، اما پليس بايد از وقوع جرم مشهود جلوگيري کند. احمدي تصريح کرد؛ نيروي انتظامي بايد نسبت به وجود گيرنده هاي ماهواره کاملاً مطمئن باشد و نمي تواند به هر پشت بامي وارد شده و براي يافتن ديش هاي ماهواره جست وجو کند.


ويزاي سفر ايرانيان به مالزي سه ماهه شد
فارس؛ در پي بازنگري در قوانين اعطاي ويزاي در بدو ورود مالزي، اعطاي ويزا به مسافران برخي کشورها محدود ولي ويزاي مسافران ايراني به مالزي از دو هفته به سه ماه افزايش يافت. پيش از اين مسافران ايراني مالزي تنها مي توانستند در بدو ورود از يک ويزاي دو هفته يي توريستي بهره مند شوند ولي با قانون جديد به مسافران ايراني مالزي در بدو ورود يک ويزاي سه ماهه اعطا خواهد شد. اين در حالي است که اداره رواديد مالزي اين هفته اعلام کرد که 20 هزار نفر از مسافراني که طي سال گذشته با ويزاي توريستي از کشورهاي مختلف وارد مالزي شده اند از بازگشت به کشورشان خودداري کرده اند. از اين رو اين اداره اعطاي ويزاي توريستي به مسافراني را که از جنوب هند به مالزي مي آيند تا روشن شدن تکليف مسافران قبلي که در مالزي مانده اند، متوقف کرد. پيش از آن نيز مالزي محدوديت هايي را براي اعطاي ويزاي کار به برخي از کشورها به دليل روشن نبودن تکليف مسافران قبلي به حالت تعليق درآورده بود. مالزي به رغم اين مشکلات و با بررسي اين موضوع که عدم بازگشت در بين مسافران ايراني نزديک به صفر است اين تصميم جديد را اتخاذ کرده است. مالزي مجازات بسيار شديدي براي اقامت بدون مجوز در اين کشور اعمال مي کند که ميزان آن بين 10 هزار رينگيت مالزي جريمه نقدي و 5 سال حبس و اخراج از اين کشور است که حد آن به وسيله قاضي مشخص مي شود.


طي 24 ساعت گذشته
توقيف 249 خودروي مزاحمان نواميس مردم
فارس؛ پليس تهران بزرگ در راستاي اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي طي 24 ساعت گذشته 249 خودروي مزاحم نواميس، 55 خودروي حامل افراد بدحجاب را توقيف، 128 زن بدحجاب را دستگير و 84 واحد صنفي متخلف را پلمب کرد. سرهنگ مهدي احمدي رئيس مرکز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي تهران بزرگ افزود؛ پليس تهران در راستاي اجراي طرح ارتقاي امنيت اجتماعي طي 48 ساعت گذشته به 10 هزار و 159 نفر تذکر ارشادي داد که 67 نفر آنها مرد بودند. وي گفت؛ در اين مدت همچنين 249 خودرو که براي نواميس مردم ايجاد مزاحمت مي کردند، توسط ماموران توقيف و به پارکينگ منتقل شدند، علاوه بر آن 55 خودروي ديگر نيز که حامل زنان بدحجاب بودند نيز توقيف و به پارکينگ منتقل شدند. احمدي افزود؛ طي 48 ساعت گذشته همچنين 128 زن بدحجاب در تهران بزرگ دستگير شدند که از اين تعداد فقط 17 نفر با تشکيل پرونده به دستگاه قضايي معرفي و بقيه آزاد شدند. وي اضافه کرد؛ در ادامه اين طرح همچنين براي جلوگيري از توزيع لباس و لوازم آرايشي خلاف شئون اسلامي 84 واحد صنفي که مقررات لازم را با وجود تاکيد پليس رعايت نمي کردند، پلمب شدند ضمن اينکه در همين راستا 13 هزار عدد سي دي مستهجن و مبتذل نيز توسط پليس کشف و ضبط شد.

رئيس مرکز اطلاع رساني فرماندهي انتظامي تهران بزرگ گفت؛ طرح ارتقاي امنيت اجتماعي شهروندان تاکنون با استقبال و همکاري نزديک مردم و خانواده ها همراه بوده که اين همکاري مردم و خانواده ها واقعاً قابل تحسين است و پليس را در اجراي درست وظايف خود تشويق مي کند. وي اضافه کرد؛ اميدواريم مردم و شهروندان محترم تهران اين همکاري را براي ارتقاي امنيت اجتماعي و پاک شدن جامعه از ناهنجاري ها ادامه دهند و البته پليس نيز با رعايت اصول اخلاقي با جديت برخورد و مبارزه با هنجارشکنان جامعه را ادامه مي دهد.


پزشکان به دليل مشکلات اقتصادي به فعاليت هاي غيرپزشکي روي مي آورند
مهر؛ سازمان مديريت و برنامه ريزي اعلام کرده که امسال حقوق همه کارمندان به جز پزشکان افزايش خواهد يافت، در صورتي که هم اکنون نيز اغلب پزشکان به علت مشکلات معيشتي به مشاغل غيرپزشکي مشغول شده اند. رئيس جامعه پزشکان متخصص داخلي ايران افزود؛ متاسفانه در مورد حقوق پزشکان، نگاه دولتمردان فقط به يک تا 2 درصد از پزشکاني است که از درآمدهاي بالا برخوردارند، در صورتي که تعداد زيادي از پزشکان به ويژه پزشکان عمومي کشور در تامين زندگي خود دچار مشکلات مالي هستند.دکتر ايرج خسرونيا با بيان اينکه سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور اعلام کرده که امسال حقوق همه کارمندان به جز پزشکان افزايش خواهد يافت، گفت؛ اين ابهام در بين پزشکان وجود دارد که اين گروه از کارمندان دولت با سايرين چه تفاوتي دارند.وي همچنين اظهار داشت؛ مشکلات اقتصادي پزشکان عمومي کشور باعث شده که اين افراد به فعاليت هاي غيرپزشکي روي بياورند تا بتوانند هزينه هاي زندگي خود را تامين کنند.رئيس هجدهمين کنگره پزشکان متخصص داخلي ايران گفت؛ پزشکان نيز جزء افراد اين جامعه هستند بنابراين نمي توانند از تورم به دور باشند و از سوي ديگر مردم به خدمات اين افراد نياز دارند اما زماني که پزشکان نتوانند از طريق خدمات پزشکي هزينه هاي زندگي خود را تامين کنند به شغل هاي ديگر روي مي آورند.وي گفت؛ با توجه به تورم هر ساله، در صورت عدم افزايش حقوق پزشکان، پزشکاني که جزء کارمندان دولت هستند نظير پزشکان شاغل در طرح ارجاع و پزشک خانواده، تامين اجتماعي، نيروهاي مسلح، قطارها و مدارس، متحمل ضرر و زيان مي شوند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام