
اسفنديار معتمدي
در قرن دوم هجري که مسلمانان از نظر سياسي و نظامي بر سرزمين هاي تحت تسلط خويش حاکميت يافتند، دوره سازندگي جاي پيشروي نظامي را گرفت. از اين زمان بود که مسلمانان با بهره گيري از امنيت و ثروت موجود به ساختن پرداختند و انواع اطلاعات، هنرها، دانش ها و مهارت هاي مردم شهرهاي حکومت پهناور اسلامي را به کار گرفتند و با ساختن شهر بغداد و استقرار مرکز حکومت اسلام در آن به دعوت دانشمندان و هنرمندان و منجمان پرداختند و بيت الحکمه بغداد را تاسيس کردند.
نحوه مديريت بر يک جامعه دانشمند و جلب و جذب و تشويق به همکاري و تساهل نسبت به باورهاي شخصي آنان سبب شد که دانشمندان يهودي، مسيحي، هندو، زرتشتي و مسلمان در اين مجمع علمي گرد آيند و هر يک به انتقال مواريث فکري و دانش و مهارت هاي قومي خود به يکديگر بپردازند.
بينش اصيل اسلامي که احترام به علم و عالم و علم آموزي يکي از پايه هاي آن است مايه آن شد که فرهنگ جديد و پويايي سازمان يابد، فرهنگي که از فرهنگ غني ايراني، هندي، سرياني و يوناني بر پايه قرآن و سنت مايه گرفته اما پيشروتر و سازنده تر از آنها بود. مسلمانان با ترجمه کتاب هاي زيج شهرياري، مجسطي و سند هند به عربي علم نجوم را به دنياي اسلام وارد کردند و به تکميل آن پرداختند.
زيج شهرياري کتابي است در نجوم که در زمان ساسانيان (انوشيروان) در ايران به زبان پهلوي نوشته شده بود و آن را «ابوالحسن علي بن زياد تميمي» به عربي ترجمه کرد. سند هند، تاليف براهما گوپنا اخترشناس هندي بود که آن را محمد فزاري از زبان سانسکريت به عربي درآورد.
مجسطي نوشته يي بود که بطلميوس آن را در قرن دوم قبل از ميلاد در اسکندريه تاليف کرده بود. اين کتاب را حجاج بن يوسف مطر به زبان عربي برگرداند. ترجمه اين کتاب ها و شرح و نقدهايي که بر آنها نوشتند، پايه اصلي مطالعه هاي اخترشناسي دانشمندان و منجمان در فرهنگ اسلامي شد. به طوري که اخترشناسان مسلمان توانستند به اختراعات و اکتشافات تازه دست يابند و بسيار بيشتر از آنچه اقتباس و دريافت کرده بودند توليد کردند، انتشار دادند و تحولي در اين علم به وجود آوردند.
ابواسحق ابراهيم بن حبيب فزاري اخترشناس ايراني در سال 161 هجري نخستين دانشمندي بود که در جهان اسلام اسطرلاب ساخت و کتاب هايي چون کتاب القصيده في علوم النجوم و کتاب العمل بالاسطرلاب را نوشت. ابومعثر بلخي درباره علت جزر و مد فرضيه نجومي پيشنهاد کرد و برادران موسي خوارزمي (بنوموسي) پسران موسي شاکر خراساني رياضيدانان و اخترشناسان ايراني که از بزرگ ترين دانشمندان علم نجوم در عصر مامون بودند به تشويق مترجمان و تاليف کتاب هاي رياضي و نجومي پرداختند و بيت الحکمه بغداد را رونقي بي نظير بخشيدند.
آنان رصدخانه يي در بغداد ساختند و به رصد ستارگان پرداختند و به همراه دانشمندان ديگر به اندازه گيري قطر و محاسبه محيط زمين اقدام کردند. از جمله کتاب هايي که اين برادران نوشتند کتاب الحيل، کتاب الشکل مدور المستطيل و کتاب حرکدالفلک الاولي و... است.
عبدالملک صوفي با تاليف کتاب گرانقدر صورالکواکب در قرن چهارم هجري شمار و نام صورت هاي فلکي و ستارگان را ضبط و ثبت کرد و تصوير آنها را با هنرمندي نشان داد. ابوسهل کوفي سرپرست رصدخانه يي در بغداد شد و به تشويق او ابوحميد صاغاني اخترشناس ايراني وسايل آن رصدخانه را ساخت و به کار برد.
ابوسعيد سنجري (سيستاني) در قرن چهارم به ساختن اسطرلاب دست زد و عقيده داشت که زمين متحرک است و به دور خورشيد مي گردد .او پنج قرن پيش از کپرنيک انديشه خورشيد مرکزي را بيان کرده بود. کتاب اسطرلاب، برهان الکفايه تحويل سني المواليد، الدلائل في احکام نجوم و کتاب جامع شاهي از تاليفات ابوسعيد است.
ابوالوفا بوزجاني از مردم تربت جام خراسان و متوفي به سال 376 با تفسير کتاب هاي ابرخشن، خوارزمي و ديوفنطس و تاليف کتاب هاي الحساب، الکامل و زيج الواضح و جمع آوري و تکميل آلات و ادوات نجومي به پيشرفت اين علم کمک بسيار کرد.
ابوريحان بيروني اخترشناسي اسلامي را به کمال رساند. او نظريه هاي تازه يي درباره بسياري از مسائل طبيعي و نجومي اعلام کرد. از جمله براساس عقيده بيروني نقطه اوج خورشيد، برخلاف نظر يونانيان، ثابت نيست و متحرک است. بيروني قطر زمين را با استفاده از رصد هاي نجومي اندازه گرفت. او با تاليف کتاب تحديد نهايات الاماکن به نوشتن چگونگي اندازه گيري فاصله ميان شهر ها پرداخت و خود به طور عملي به اين کار دست زد.
ابن سينا رصدخانه اصفهان را ساخت و با آن عبور ستاره زهره را از مقابل خورشيد مشاهده کرد. در نيمه دوم قرن پنجم هجري ابواسحاق ابراهيم بن يحيي معروف به زرقالي حرکت نقطه اوج خورشيد را نسبت به ثوابت بيان کرد. زرقالي با کمک جمعي از دانشمندان معاصر خود به تاليف «زيح طليطلي» پرداخت. اين زيح قرن ها مورد استفاده اخترشناسان غربي بود. گوستاو لوبون درباره او مي نويسد؛ او تقويم ساليانه دو نقطه اعتدال را پنجاه ثانيه معلوم داشته بود که تقريباً با تحقيقات امروز ما مطابق است. او آلاتي را که در هيئت به کار مي برد خود مي ساخت و نيز ساعت هايي را اختراع کرد که فوق العاده مورد استفاده هموطنانش در طليطله واقع شد.
در قرن ششم و هفتم هجري اخترشناساني چون جابر بن افلح، ابن باجه، ابن طفيل وبتروحي در اسپانيا ظهور کردند که با هيئت بطلميوس به مخالفت برخاستند و درباره حرکات سيارات، طول هاي جغرافيايي و مسائل نجومي نظرات تازه يي اظهار کردند.
خواجه نصيرالدين طوسي موسس رصدخانه مراغه و زيج ايلخاني شد. به کوشش او گروهي از اخترشناسان و رياضيدانان در رصدخانه مراغه جمع شدند و به ساختن و به کار بردن ابزار هاي نجومي پرداختند. طوسي در کتاب «التذکره النصيريه في الهيئه» نظراتي درباره افلاک و کرات و گردش آنها ابراز کرد که به وسيله شاگردش قطب الدين شيرازي کامل تر شد. او به کتاب ديگري که به عربي نوشت و به فارسي نام رساله معينه نام گرفت ايراد هايي بر بطلميوس وارد کرد. در قرن نهم ميلادي غياث الدين جمشيدکاشاني با بهره گيري از کار هايي که در رصدخانه مراغه صورت گرفته بود به دعوت الغ بيک به سمرقند رفت.
در سال 824 به ساختن رصدخانه يي پرداخت و به آموزش شاگردان و از جمله ميرزا الغ بيک پرداخت. ابوالقاسم قرباني مي نويسد؛ «غياث الدين جمشيد رياضيدان عالي مقام، محاسبي ماهر و منجمي زبردست، مولفي توانا و مخترع آلات دقيق رصد بود و بحق مي توان او را از برجسته ترين رياضيدانان دوره اسلامي دانست.» از قرن ششم هجري به بعد اروپاييان کم کم به ترجمه حدود 2 هزار جلد علوم طبيعي و کتاب هاي رياضي و نجومي مسلمانان که اغلب به عربي نوشته شده بود دست زدند و از اين راه ميراث گرانبهايي را که در طول قرن ها مسلمانان از راه ترجمه و تاليف، جمع آوري يا توليد کرده بودند به حوزه هاي علمي کشور خود بردند. همين کتاب ها مايه اصلي علومي شدند که در قرن شانزدهم و هفدهم رنسانس علمي را در اروپا پايه گذاري کرد و بدين پايه و مايه امروزي.