يكشنبه، 9 ارديبهشت 1386 - شماره 1379
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: سينما
مروري کوتاه بر فيلم هاي ساخته نشده بهرام بيضايي
حقايق درباره فرمان پسر فرمان

زوبين زند

اواخر هفته گذشته وقتي به طور ناگهاني اعلام شد که ساخت فيلم «لبه پرتگاه» جديدترين طرح سينمايي فيلمساز يکسر متفاوت سينماي ايران بهرام بيضايي منتفي شده است، خيلي ها تعجب نکردند. آنچه بيش از همه در واکنش به اين خبر احساس شد، دريغ فراواني بود از ادامه فيلم نساختن کارگرداني که در تمام اين سال ها ثابت کرده حضور و فعاليتش نفسي تازه به کيفيت و کليت سينماي ايران مي دهد. فيلمسازي بهرام بيضايي در اين سال ها به شکستن طلسم سنگيني بدل شده است که هربار جدي ترين تلاش ها براي شکستن آن به شکست منتهي مي شود و با ترفندي از راه و مسير ديگري سد راه فعاليت بيضايي مي شود. اين بار اختلاف بر سر حضور بازيگر مرد نقش نخست فيلم عامل اين توقف بود تا تمام انعطاف بيضايي که براي به سرانجام رسيدن «لبه پرتگاه» اين بار واقعاً با بسياري از مسائل کنار آمده بود، سرانجامي پيدا نکند. اين اتفاق در دوران کاري بيضايي به يک دايره تبديل شده است و هربار با طي شدن روندي کامل مي شود. مروري کوتاه بر تعدادي از شاخص ترين اين دايره ها مي تواند گوشه يي کوچک از انبوه طرح هاي به سرانجام نرسيده بيضايي را نشان دهد.

فيلم در فيلم

يکي از شاخص ترين طرح هاي بيضايي که تقريباً براي ساخته شدن روندي مانند لبه پرتگاه را طي کرد، طرحي به نام «فيلم در فيلم» بود. فيلمنامه اين اثر يکي از بديع ترين طرح هاي سينمايي بيضايي بود که به شکل داستاني تو در تو و بي انتها معضلات فراوان سينماي ايران در ساخت يک فيلم را از قبيل امکانات، مشکلات مميزي، ارتباطات دروني و... روايت مي کرد. بيضايي براي ساخت اين فيلم به چند سرمايه گذار علاقه مند به توافق رسيد و حتي در مقطعي پيش توليد آن نيز به سبک خاص بيضايي در گرفتن تست از بازيگران مورد نظرآغاز شد اما سرانجام ظاهراً به دليل هزينه بالاي توليدش و لزوم حضور تعداد بسيار زياد بازيگرانش ساختش منتفي و بعد از مدتي با انتشار فيلمنامه اش پرونده اش بسته شد.

چه کسي رئيس را کشت

يکي ديگر از طرح هاي بيضايي طرح طنز آميزي بود به نام «چه کسي رئيس را کشت؟» که صحبت ساختش در نيمه دوم دهه 70 و قبل از جدي شدن توليد سگ کشي مطرح شد. اين فيلم ظاهراً در ساختاري طنزآميز شوخي هاي جالبي با فيلم هاي جنايي سينما مي کرد و توليد آسان تري نسبت به طرح هاي ناکام قبلي بيضايي داشت. به شيوه مالوف پيش توليد آغاز شد و صحبت از انتخاب مرضيه برومند به عنوان بازيگر اصلي فيلم هم بود. اينکه چه عواملي توليد فيلم را منتفي کرد عنوان نشد اما ظاهراً لزوم تغييراتي در فيلمنامه و خط داستاني آن نقش مهمي در اين زمينه ايفا کردند.

مقصد

مقصد از طرح هاي بعد از سگ کشي بود که در دوران موفقيت مالي آن فيلم صحبت ساختش مطرح شد. زماني که بيضايي پيگير انجام امور حقوقي مالکيت سگ کشي بود اين طرح يکي از ساده ترين طرح هاي بيضايي بود که از لحاظ توليد هم دشواري طرح هاي ديگرش را نداشت و مي شد با سه بازيگر و يک اتومبيل آن را به سرانجام رساند. اما مشکل ساخت اين فيلم در مضمون و نوع روابط شخصيت هايش بود که اجازه نمي داد به راحتي پروانه ساخت دريافت کند. بيضايي اين بار به جاي تغيير روابط شخصيت هايش براي فراهم کردن امکان ساخت آن ترجيح داد از خير ساخت آن بگذرد و با انتشار فيلمنامه اش عملاً پرونده ساختش را بست.

سند

اين طرح از معدود طرح هاي بيضايي در حوزه سينماي جنگ بود که از اين لحاظ در نوع خود بديع و متفاوت بود. صحبت ساخت اين فيلم هم بعد از سگ کشي مطرح شده بود و داستانش درباره عکاسي بود که تصاويري ناب از يک عمليات ثبت کرده بود که حالا مي توانست سند رهايي عده يي از يک اتهام سنگين باشد. سند بعد از آنکه براي ساخت ملزم به انجام تغييراتي شد، کارگردانش را هم تغييريافته ديد و از آن مقطع بيشتر نام بيضايي به عنوان نويسنده اين طرح در محافل سينمايي مطرح شد. مدتي حميد فرخ نژاد پيگير ساخت اين طرح بود که به رغم دستيابي به نتايج قابل توجهي نتوانست سرانجامي براي آن بيابد و به بايگاني پيوست.

اتفاق خودش نمي افتد

پروانه ساخت اين طرح بيضايي در سال 82 صادر شد و بيضايي از همان زمان با علاقه پيگير ساختش بود. اين طرح هم از جمله طرح هاي کم خرج بيضايي محسوب مي شد که البته در زمره آثار سياسي اش هم به شمار مي رفت که همان زمان پروانه ساخت گرفتنش براي بسياري تعجب برانگيز مي نمود. همين مضمون هم سرانجام باعث توقف ساختش شد . در حالي که انتخاب بازيگرانش به تهيه کنندگي خود بيضايي هم آغاز شده بود اما با ايرادهاي مرحله يي وارد شده به رغم انعطاف اوليه بيضايي ساختش منتفي شد و با انتشار فيلمنامه اش باز هم علاقه مندان اين فيلمساز فرهيخته فيلمي از بيضايي را بر روي کاغذ ديدند،

افرا

افرا هم در مقطعي به عنوان يکي از طرح هاي در دست بيضايي نامش مطرح شد که با وجود اعلام مژده شمسايي به عنوان بازيگر قطعي اش، امکان ساختش فراهم نشد و بيضايي با انجام تغييراتي تلاش کرد آن را در قالب يک نمايشنامه بر صحنه تئاتر اجرا کند که آن هم به نتيجه نرسيد و مانند طرح هاي ديگر چندي بعد در قالب کتاب منتشر شد و البته بخش هايي از آن توسط خود بيضايي در يک برنامه، روخواني شد.

تاريخ سري سلطان در آبسکون

طرح اين فيلم هم از آثار معروف بيضايي است که صحبت ساختش در تمام سال هاي پاياني دهه 60 و اوايل دهه 70 مطرح بود. فيلمنامه درباره آخرين پادشاه سلسله خوارزمشاهيان بود که از ترس حمله مغولان به جزيره آبسکون فرار مي کرد و از لحاظ ساختار و پرداخت شباهت هايي به فيلم «مرگ يزدگرد» داشت. فيلمنامه براي تبديل شدن به فيلم امکانات و هزينه هاي فراواني را مي طلبيد که فراهم نشدن شان براي فيلمي از بيضايي طبيعي بود. پس سرانجامي جز انتشار در قالب کتاب در انتظارش نبود.

به غير از طرح هاي اشاره شده در بالا، فيلمنامه ها و طرح هاي بسياري در تمام اين سال ها بودند که در مقاطع گوناگوني صحبت از ساخت شان مطرح مي شد اما هرکدام به دلايلي به نتيجه نمي رسيد. اسامي تعدادي از آنها آمده است.

تعدادي از فيلمنامه ها و نمايشنامه هاي بيضايي
سه برخواني

مترسک ها در شب

پهلوان اکبر مي ميرد

هشتمين سفر سندباد

دنياي مطبوعاتي آقاي اسراري

ميراث و ضيافت

راه طوفاني فرمان پسر فرمان از ميان تاريکي

ندبه

خاطرات يک هنرپيشه نقش دوم

فتحنامه کلات

افرا

ايستگاه سلجوق

مجلس ضربه زدن

طومار شيخ شرزين

پرده نئي

تاريخ سري سلطان در آبسکون

چشم انداز

روز واقعه

عيار تنها

عيارنامه

قصه هاي مير کفن پوش

حقايق درباره ليلا دختر ادريس

آوازهاي ننه آرسو

آهو، سلندر، طلحک و ديگران
به بهرام بيضايي
طاقت بيار و بمان

رضا درميشيان


استاد اگر نبودي...
برايت ميزگردها مي گرفتيم، سمينار، کنفرانس، همايش و بزرگداشت ها، به سوگت رخت سياه به تن مي کرديم و تعزيه گردان مجلست مي شديم، يادداشت پشت يادداشت، مرثيه پشت مرثيه، بهترين سنگ تراش ايران را براي کندن سنگ قبرت فرامي خوانديم. مي گفتيم بنويس؛ پدر ادبيات نمايشي ايران مرد، اما مکثي و اندکي درنگ، پدر را خط مي زديم. مي گفتيم بنويس؛ همه چيز ادبيات نمايشي ايران اينجا آرميده است، بنويس يکي از آن غول ها، روشنفکري که از روشنفکري فرار کرد، مي گفتيم بنويس تمام نگراني هاي يک نسل براي نسل بعد، ميراث يک ملت، تعصب يک سينما، خاموشي يک تفکر، غيرت و...

استاد اگر نبودي؛ شاگردانت يکي يکي اداي دين مي کردند. واي که چه مراسم باشکوهي برپا مي گشت، مراسمي باشکوه تر از رديف کتاب ها و طرح هاي ساخته نشده و جلد نشده تو در کتابخانه ها يمان، آخ اگر مي دانستي کتابخانه هايمان از داشتن کتاب هاي تو چه فخري به هم مي فروشند...

استاد اگر قلم پرتوانت بر روي کاغذ نمي لغزيد و در نکوداشتت در تلويزيون خوبمان چهره ماندگاري مي شدي براي مراسمي، به بازماندگانت شاخه گلي اهدا مي شد و اداي احترامي به روحت. آن وقت پل يک مسوول يا يک مقام بالاي مربوطه مي شدي که با نقاب تعريف و تمجيدگويي از جايگاهت، بالا برود و بالاتر.

جمعه ها تخمه شکنان شاهد پخش آثارت مي شديم و افسوس ها سر داده مي شد که چرا درکت نکرديم، افسوس که چرا بيضايي کم فيلم ساخت، افسوس که چرا اهميتي نداديم چه فکر مي کند، افسوس که چرا نپرسيديم براي دلت ساخت کدام ديباچه را ترجيح مي دهي و هزاران افسوس که از خود نپرسيديم پيرمرد آرزو هم داشت ؟ آزادي داشت؟

همه مي گويند تو استادي، استادي که پس از شش دهه تاثيرگذاري بر سينماي ايران سهمش از هر دهه زندگي يک فيلم شده است، فيلم هايي که پلان هايش فيلم ها شده است در اين برهوت. ولي آخر مانده ام که چرا تو فقط در فرهنگ و شعور استادي.

استادي که هنوز نمي داند پس از شش دهه فيلمسازي چگونه با يک دلال فرهنگي پشت ميز مذاکره بنشيند. آن هم با واسطه بدبختي که از تو شام عروسي مي خواهد، استادي که واژگان و فرهنگ دروغ و مکارگي را بلد نيست. استادي که ادبيات دلالي را نمي داند و اصلاً مگر دلالي ادبيات دارد، استادي که نمي تواند با دلال، دلال باشد، اصلاً فرض کن با يکي از شخصيت هاي لمپن کتاب هايت طرفي، فرض کن مي خواهي برايش ديالوگ بنويسي، خب بنويس و او را بازي کن، تو که در بازي گرفتن استادي، استاد. مگر آداب بالماسکه رفتن را نمي داني؟

استاد کاش نبودي و خيال همه را راحت مي کردي،

چرا نسل ما بايد تاوان دروغ نگفتن ها و زير بار نرفتن هاي تو را به آيندگان بدهد. استاد دروغ بگو، وسواس که ديگر در دنياي هسته يي امروز جايي ندارد، به شرايط تن بده، تحميل را بپذير، افکار ديگران را بساز و خواسته هاي آنان را با امضاي خودت، بگذار به نام تو به کامشان شود، مشهور شوند و مصاحبه کنند اما نگذار که بهانه کنند بيضايي نساخت، به ايراني فکر کن که تشنه فيلم هاي تو است ولي ايراني اش از تو دريغ مي کند، باور کن که ما دروغ نگفتن هاي تو را نمي پذيريم، تلف شدن وقت و جوششت مي توانست پنجره يي ديگر از ادبيات نمايشي را براي ما باز کند، چه کسي بايد پاسخگوي اين جنايت فرهنگي باشد؟

واي بر ما که معاصر توييم و به تماشا نشسته ايم، سکوت و نگاه هايت آنقدر برنده و تيز شده اند که گوياي خروش دروني تواند.

پاسخ ها را چه کنيم، پاسخ به تمامي لوکيشن هاي ديده شده، به ورق هايي که در گوشه هر کدام ديالوگ هاي فيلمنامه آماده کارت نقش بسته اند. به برگه هاي دکوپاژي که با رقص ميزانسن هاي تو آماده جان گرفته اند. ماکت هايي که آرزوهاي ساخته شدن شان را دارند، بازيگراني که به اميد صداي بوق دوربين تو شب را به روز سپري مي کنند، شاگرداني براي طلبگي ات انتظار مي کشند و مميزاني که قيچي شان را براي بريدن نگاتيوهاي تو تيز کرده اند...

استاد اگر نبودي آن وقت راحت راحت متن هايت را اقتباس مي کرديم، با خيال راحت باشدهاي متن هايت را نباشد مي کرديم و توانستن هايت را نتوانستن، البته فاتحه هم مي خوانديم و جوايز جشنواره ها را درو مي کرديم و چه فرهنگي مي ساختيم از اين معکوس کردن افعال... اما استاد تو هرگز نخواهي مرد، زماني خواهي مرد که نفت گردسوز فرهنگ مملکت به پايان رسد اما مطمئن باش که در آن تاريکي هم کورمال کورمال ورق هايت را مي جوييم. چرا که تا حافظ و سعدي و فردوسي هستند تو هم هستي. خواهي ماند تا براي فرزندان مان ديکته کنيم؛ بهرام بيضايي.

زمانه غريبي است. زمانه يي که بهترين تعريف را از آن داريوش مهرجويي مي کند؛ تو کوه درد باش، طاقت بيار و بمان ....

گسترش سينماي اکران، يا سينماي مستند؟
مساله اين است
همايون امامي

در اين مملکت اتفاقات عجيب و غريبي مي افتد و کسي هم نيست بپرسد چرا و اگر کسي هم پيدا شود که بخواهد علت را بداند؛ کسي نيست پاسخ دهد. سال ها پيش وقتي تنها مرکز مستندسازي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي - يعني همين مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي- رسالت اصلي خويش را به فراموشي سپرد و مسير خود را به سمت توليد فيلم هاي بلند داستاني کج کرد، خيلي حرف ها زده شد؛ و خيلي ها رابطه فيلم بلند داستاني را با فيلم مستند مورد پرسش قرار دادند، ولي احدي پاسخگو نشد و مستندسازي در اين ديار در نخستين گام هاي پس از انقلاب قرباني سينماي بلند داستاني شد.

مدت ها گذشت و مديراني رفتند و مديراني آمدند. مديراني که حتي تکليف خود را با سينماي مستند نمي دانستند و برخي که پوست و گوشت شان در سينماي داستاني شکل گرفته بود حتي آن را به رسميت هم نمي شناختند؛ همين ها، وقتي هم که بهانه يي به دست آوردند، آن را منحل کردند.

وقتي در دوره تصدي محمد آفريده براي نخستين بار اقداماتي صورت گرفت که با ساير بي اقدامي ها متفاوت بود؛ و در عين حال، نوعي پاسخ به نياز هاي جامعه مستندسازان سينماي ايران تلقي مي شد خيلي ها - از جمله اين قلم- او را ستودند؛ نقاط تشخص و تفاوت هاي مثبت او را با ديگر مديران مطرح کردند و در عين حال از سياست هاي دوگانه او در نمايش و توليد هم به شدت انتقاد کردند. يکي از اين منتقدان زنده ياد محمد رضا سرهنگي تهيه کننده مجموعه کودکان سرزمين ايران بود، که در شفاف ترين بيان ممکن، در نامه مفصل (مورخ 19/7/1382) به معاونت سينمايي وقت، از اين دوگانگي انتقاد کرده و نقش مخرب اقدامات آفريده در حوزه توليد مستند، را گوشزد کرد.

بدين ترتيب نهاد مرکز گسترش که مي بايست به تقويت و گسترش سينماي مستند ايران بپردازد؛ عملاً با اتخاذ سياست هاي رقابتي توليدي -به جاي سياست هاي حمايتي نظارتي- در عمل به مانعي در راه گسترش سينماي مستند تبديل شد.

متاسفانه همچنان پاسخي نبود و اگر هم گاهي صحبتي در لابه لاي سخنراني هاي مطنطن تبليغاتي مطرح مي شد، جز زبان آوري و اشاعه مطالب نادرست چيزي نبود.

متاسفانه ادامه چنين رويه يي و اصرار بر تداوم بي کم و کاست آن، سينماي مستند ما را همچون خطري جدي تهديد مي کند. خطري که زير پوشش پررنگ و لعاب و فريبنده گسترش سينماي مستند، خود را پنهان کرده است.

در زير به بررسي يک نشانه بارز پرداخته و خواندن حديث تفصيلي را به خوانند گان وا مي گذاريم؛ مرکز اعلام کرده است که از توليد فيلم هاي بلند سينمايي اول سازند گانش حمايت مي کند. ساده ترين پرسشي که پيشاپيش به ذهن خطور مي کند ارتباط فيلم هاي بلند داستاني با سينماي مستند ي است که مرکز، رسالت گسترش اش را به عهده دارد. فيلم هاي بلندي نظير اخراجي ها - و ايضاً آدم، پاپيتال، گناه من و مصائب دوشيزه- را که مرکز گسترش با انحراف بودجه يي قابل توجه از مسير واقعي آن که مسيري جز هزينه در گسترش سينماي مستند نيست، دست به ساختن آن زده است، چه توجيهي مي تواند داشته باشد؟ به جز اين است که مرکز گسترش، از بودجه ناچيز سينماي مستند، بخش قابل توجهي را به سود سينماي اکران هزينه مي کند؟ اين خاصه خرجي ها به چه قيمتي تمام شده است؟ مرکز گسترش تعهداتش را در قبال تخصيص بودجه يي بسيار اندک به ساختن فيلم هاي هنرجويان نخستين کارگاه مستند سازي زير پا مي گذارد و در ساختن فيلم هاي داستاني بلندي چون اخراجي ها که از هزار و يک امکان مالي - سياسي ديگر برخوردارند، مشارکت آنچناني مي کند. حتي وقتي هنرجويان از روي ناچاري و با قرض و جذب ياري اقوام و دوستان فيلم هايشان را مي سازند؛ همچنان در اجراي تعهد خويش ساکت و منفعل مي ماند.

بر ايستادگي مرکز گسترش و مديريت آن در برابر انحرافاتي از اين دست که زمينه را براي ناديده انگاشتن مطالبات بحق مستندسازان سينماي ايران فراهم مي آورد؛ چه کسي پاسخگوست؟ البته آقاي آفريده گهگاه گفت وگوهايي با اصحاب رسانه و ايضاً برخي پايگاه هاي خبري تدارک مي بينند. ليکن به عنوان شيوه يي مرضيه و هميشگي، در برابر پرسش هاي اصلي و بنيادي سکوت کرده و با وارد آوردن اتهاماتي به منتقدان، در جهت پاک شدن صورت مساله حرکت مي کنند. مصداق اين ادعا، در گفت وگوي ايشان با خبرنگار پايگاه خبري فيلم کوتاه ديده مي شود که به جاي پاسخ به انتقادات، منتقدان را سنگ اندازان مسير پيشرفت و تعالي سينماي مستند معرفي مي کند. آيا با وجود اذعان به وجه مثبت پاره يي خدمات چشمگير ايشان به سينماي مستند ايران، مي بايست در برابر تمام کژروي ها سکوت کرده و دم برنياورد؟ آيا طرح مطالبات حقه مستندسازان سينماي ايران که به قول ايشان چوب لاي چرخ گذاردن تلقي مي شود، معناي ديگري ندارد؟

به عنوان کلام آخر بايد گفت؛ آقاي آفريده، سياست هاي توليدي رقابتي شما که فضا را براي مشارکت بخش خصوصي تنگ کرده و نيز سمت گيري هاي انحرافي شما به سود سينماي اکران، شديداً و عميقاً نگران کننده است. اين سياست ها بنيان هاي سينماي مستند را نشانه رفته اند، چه پاسخي داريد؟

خبرنامه انجمن مستندسازان
عناوين اين صفحه
حقايق درباره فرمان پسر فرمان
تعدادي از فيلمنامه ها و نمايشنامه هاي بيضايي
طاقت بيار و بمان
مساله اين است
آغاز جشنواره کودک همدان از امروز
نمايش «درياي پارس» در موزه سينما
احياي گروه سينمايي کودک

آغاز جشنواره کودک همدان از امروز
ايرنا؛ بيست و يکمين جشنواره بين المللي فيلم هاي کودکان و نوجوانان ايران پس از فترتي دوساله با حضور 220 اثر کوتاه و بلند از 40 کشور جهان امروز در همدان گشايش مي يابد و تا 14 ارديبهشت ادامه دارد.

آثار حاضر در اين رويداد در 15 بخش شامل هشت بخش رقابتي و هفت بخش غيررقابتي نمايش داده مي شود. از ميان آثار حاضر در جشنواره فيلم هاي کودکان و نوجوانان، 136 اثر متعلق به سينماي ايران و 84 فيلم خارجي است. آثار حاضر در بخش هاي مختلف جشنواره در شش سالن سينمايي و با گنجايش دو هزار و 400 صندلي براي هر نوبت نمايش و با اختصاص 80 هزار بليت، اکران مي شوند. سينماها و هتل هاي همدان به گفته دست اندرکاران جشنواره با اختصاص 15 ميليارد ريال از رديف بودجه عمراني و فعاليت هاي زيربنايي و حمايت معاونت امور سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي براي ميزباني اين رويداد هنري آماده شده است. تجليل از «پوران درخشنده» کارگردان سينما و «محمد ميرکياني» از نويسندگان حوزه ادبيات کودکان و نوجوانان در قالب بخش بزرگداشت در جشنواره امسال برگزار مي شود.

نمايش آثار برگزيده بيست و پنجمين جشنواره فجر در قالب برنامه «رهاورد فجر» در آخرين نوبت نمايش سينماها از جمله برنامه هاي اين دوره جشنواره کودک است. همچنين «رسول صدرعاملي»، «پروانه معصومي»، «فريدون حسن پور»، «احمدرضا گرشاسبي»، «فرشته طائرپور»، «مصطفي رحماندوست» و «اسدالله اعلايي» داوري آثار ايراني حاضر در اين جشنواره را به عهده دارند. «آکي ياما تاکاهيتو» (ژاپن)، «بوربوژ دينکوويس» (کرواسي)، «خوزه ماريا لارا فرناندس» (اسپانيا)، «مارگريتا نعيموونا قاسموا» (تاجيکستان) و «سانت نائيه» از کشور هلند داوران خارجي بخش بين الملل اين دوره جشنواره هستند. حضور 50 داور نوجوان از سراسر ايران و 15 داور از شش کشور جهان همچون مالزي، فلسطين و الجزاير از ديگر حاضران در جشنواره امسال کودک و نوجوان هستند. برپايي کارگاه آموزش فيلمنامه نويسي به مديريت «کامبوزيا پرتوي» براي فيلمسازان همداني، نقاشي بزرگ کودکان، چاپ تمبر يادبود، نمايش در محلات، اجراي برنامه هاي نمايشي و موسيقي، اجراي برنامه پورنگ با همکاري شبکه يک سيما، تجليل از 21 معلم نمونه و حضور در آرامگاه هاي باباطاهر و ابن سينا نيز برنامه هاي جنبي جشنواره را تشکيل مي دهد.


نمايش «درياي پارس» در موزه سينما
اعتماد؛ به مناسبت فرا رسيدن «روز ملي خليج فارس»، «مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي» معاونت امور سينمايي و سمعي و بصري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اقدام به نمايش فيلم «درياي پارس» ساخته «منوچهر طياب» در سالن «موزه سينما» خواهد کرد. فيلم مستند - سينمايي 35 م.م «درياي پارس» راس ساعت 15 امروز يکشنبه 9 ارديبهشت ماه 1386، در «موزه سينما» روي پرده خواهد رفت و پس از رونمايي اطلس خليج فارس، نشستي تخصصي با حضور دکتر محمود طالقاني (مسوول تدوين اطلس خليج فارس)، محمدرضا اصلاني (پژوهشگر و مستندساز)، مهندس غلامرضا سحاب (رئيس موسسه کارتوگرافي سحاب) و احمد محيط طباطبايي (مشاور فرهنگي موزه سينما) به مديريت جلسه «کامران ملکي» دبير هيات مديره خانه سينما برگزار خواهد شد. فيلم «درياي پارس» در نخستين دوره اهداي جايزه بزرگ شهيد آويني (ويژه برترين مستندهاي سال) موفق به کسب نشان زرين شده بود.


احياي گروه سينمايي کودک
فارس؛ با همکاري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و وزارت آموزش و پرورش، گروه سينماهاي کودک و نوجوان احيا مي شود. عليرضا رضاداد مديرعامل بنياد سينمايي فارابي با اعلام اين خبر گفت؛ با وجود کاستي هاي موجود در زمينه پخش فيلم هاي سينمايي مربوط به کودکان و نوجوانان، بنياد سينمايي فارابي کماکان خود را متعهد به حمايت از توليد فيلم هاي کودک و نوجوان مي داند. وي افزود؛ ما حاضريم در زمينه حمايت از پخش هم، مسووليت هايي را بپذيريم و به آن مسووليت ها عمل کنيم، مشروط بر اينکه بين تمام ارگان هاي دخيل در امر اکران، هماهنگي وجود داشته باشد.رضاداد در مورد احتمال تشکيل مجدد «گروه نمايش سينماي کودک» و استفاده از سينمافرهنگ براي نمايش فيلم هاي کودک و نوجوان گفت؛ در حال حاضر يکي از عمده تعاريف مسووليتي بنياد سينمايي فارابي، به حمايت از توليد در سينماي کودک و نوجوان معطوف است، چون اين کار در حوزه تخصص ها و اختيارات ما است و ما به تنهايي هم مي توانيم آن را انجام دهيم. رضاداد در عين حال تاکيد کرد؛ البته در بحث اکران، دست بنياد فارابي چندان باز نيست اما در آن حوزه هم فارابي مي تواند ماموريت هاي حمايتي پيدا کند و اين ماموريت ها را در حوزه نمايش هم انجام دهد.

وي در ادامه گفت؛ واقعيت اين است که تحقق ماموريت هاي حمايتي بنياد سينمايي فارابي در حوزه نمايش، نيازمند توافقاتي با مراکز و نهادهاي ديگر است. به عنوان مثال، وزارت آموزش و پرورش مي تواند طرحي براي حضور دانش آموزان در سينما آماده کند يا امکان ارتباط مستقيم پخش کننده ها با مدارس را براي معرفي محصولات سينمايي فراهم کند. دبير جشنواره فيلم هاي کودک و نوجوان تاکيد کرد؛ تنها در اين صورت است که سالن سينمايي مثل «سينمافرهنگ» مي تواند امکاناتش را براي نمايش فيلم در اختيار کودکان قرار دهد که البته ما هم از اين امکان استقبال مي کنيم.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام