
زوبين زند
اواخر هفته گذشته وقتي به طور ناگهاني اعلام شد که ساخت فيلم «لبه پرتگاه» جديدترين طرح سينمايي فيلمساز يکسر متفاوت سينماي ايران بهرام بيضايي منتفي شده است، خيلي ها تعجب نکردند. آنچه بيش از همه در واکنش به اين خبر احساس شد، دريغ فراواني بود از ادامه فيلم نساختن کارگرداني که در تمام اين سال ها ثابت کرده حضور و فعاليتش نفسي تازه به کيفيت و کليت سينماي ايران مي دهد. فيلمسازي بهرام بيضايي در اين سال ها به شکستن طلسم سنگيني بدل شده است که هربار جدي ترين تلاش ها براي شکستن آن به شکست منتهي مي شود و با ترفندي از راه و مسير ديگري سد راه فعاليت بيضايي مي شود. اين بار اختلاف بر سر حضور بازيگر مرد نقش نخست فيلم عامل اين توقف بود تا تمام انعطاف بيضايي که براي به سرانجام رسيدن «لبه پرتگاه» اين بار واقعاً با بسياري از مسائل کنار آمده بود، سرانجامي پيدا نکند. اين اتفاق در دوران کاري بيضايي به يک دايره تبديل شده است و هربار با طي شدن روندي کامل مي شود. مروري کوتاه بر تعدادي از شاخص ترين اين دايره ها مي تواند گوشه يي کوچک از انبوه طرح هاي به سرانجام نرسيده بيضايي را نشان دهد.
فيلم در فيلم
يکي از شاخص ترين طرح هاي بيضايي که تقريباً براي ساخته شدن روندي مانند لبه پرتگاه را طي کرد، طرحي به نام «فيلم در فيلم» بود. فيلمنامه اين اثر يکي از بديع ترين طرح هاي سينمايي بيضايي بود که به شکل داستاني تو در تو و بي انتها معضلات فراوان سينماي ايران در ساخت يک فيلم را از قبيل امکانات، مشکلات مميزي، ارتباطات دروني و... روايت مي کرد. بيضايي براي ساخت اين فيلم به چند سرمايه گذار علاقه مند به توافق رسيد و حتي در مقطعي پيش توليد آن نيز به سبک خاص بيضايي در گرفتن تست از بازيگران مورد نظرآغاز شد اما سرانجام ظاهراً به دليل هزينه بالاي توليدش و لزوم حضور تعداد بسيار زياد بازيگرانش ساختش منتفي و بعد از مدتي با انتشار فيلمنامه اش پرونده اش بسته شد.
چه کسي رئيس را کشت
يکي ديگر از طرح هاي بيضايي طرح طنز آميزي بود به نام «چه کسي رئيس را کشت؟» که صحبت ساختش در نيمه دوم دهه 70 و قبل از جدي شدن توليد سگ کشي مطرح شد. اين فيلم ظاهراً در ساختاري طنزآميز شوخي هاي جالبي با فيلم هاي جنايي سينما مي کرد و توليد آسان تري نسبت به طرح هاي ناکام قبلي بيضايي داشت. به شيوه مالوف پيش توليد آغاز شد و صحبت از انتخاب مرضيه برومند به عنوان بازيگر اصلي فيلم هم بود. اينکه چه عواملي توليد فيلم را منتفي کرد عنوان نشد اما ظاهراً لزوم تغييراتي در فيلمنامه و خط داستاني آن نقش مهمي در اين زمينه ايفا کردند.
مقصد
مقصد از طرح هاي بعد از سگ کشي بود که در دوران موفقيت مالي آن فيلم صحبت ساختش مطرح شد. زماني که بيضايي پيگير انجام امور حقوقي مالکيت سگ کشي بود اين طرح يکي از ساده ترين طرح هاي بيضايي بود که از لحاظ توليد هم دشواري طرح هاي ديگرش را نداشت و مي شد با سه بازيگر و يک اتومبيل آن را به سرانجام رساند. اما مشکل ساخت اين فيلم در مضمون و نوع روابط شخصيت هايش بود که اجازه نمي داد به راحتي پروانه ساخت دريافت کند. بيضايي اين بار به جاي تغيير روابط شخصيت هايش براي فراهم کردن امکان ساخت آن ترجيح داد از خير ساخت آن بگذرد و با انتشار فيلمنامه اش عملاً پرونده ساختش را بست.
سند
اين طرح از معدود طرح هاي بيضايي در حوزه سينماي جنگ بود که از اين لحاظ در نوع خود بديع و متفاوت بود. صحبت ساخت اين فيلم هم بعد از سگ کشي مطرح شده بود و داستانش درباره عکاسي بود که تصاويري ناب از يک عمليات ثبت کرده بود که حالا مي توانست سند رهايي عده يي از يک اتهام سنگين باشد. سند بعد از آنکه براي ساخت ملزم به انجام تغييراتي شد، کارگردانش را هم تغييريافته ديد و از آن مقطع بيشتر نام بيضايي به عنوان نويسنده اين طرح در محافل سينمايي مطرح شد. مدتي حميد فرخ نژاد پيگير ساخت اين طرح بود که به رغم دستيابي به نتايج قابل توجهي نتوانست سرانجامي براي آن بيابد و به بايگاني پيوست.
اتفاق خودش نمي افتد
پروانه ساخت اين طرح بيضايي در سال 82 صادر شد و بيضايي از همان زمان با علاقه پيگير ساختش بود. اين طرح هم از جمله طرح هاي کم خرج بيضايي محسوب مي شد که البته در زمره آثار سياسي اش هم به شمار مي رفت که همان زمان پروانه ساخت گرفتنش براي بسياري تعجب برانگيز مي نمود. همين مضمون هم سرانجام باعث توقف ساختش شد . در حالي که انتخاب بازيگرانش به تهيه کنندگي خود بيضايي هم آغاز شده بود اما با ايرادهاي مرحله يي وارد شده به رغم انعطاف اوليه بيضايي ساختش منتفي شد و با انتشار فيلمنامه اش باز هم علاقه مندان اين فيلمساز فرهيخته فيلمي از بيضايي را بر روي کاغذ ديدند،
افرا
افرا هم در مقطعي به عنوان يکي از طرح هاي در دست بيضايي نامش مطرح شد که با وجود اعلام مژده شمسايي به عنوان بازيگر قطعي اش، امکان ساختش فراهم نشد و بيضايي با انجام تغييراتي تلاش کرد آن را در قالب يک نمايشنامه بر صحنه تئاتر اجرا کند که آن هم به نتيجه نرسيد و مانند طرح هاي ديگر چندي بعد در قالب کتاب منتشر شد و البته بخش هايي از آن توسط خود بيضايي در يک برنامه، روخواني شد.
تاريخ سري سلطان در آبسکون
طرح اين فيلم هم از آثار معروف بيضايي است که صحبت ساختش در تمام سال هاي پاياني دهه 60 و اوايل دهه 70 مطرح بود. فيلمنامه درباره آخرين پادشاه سلسله خوارزمشاهيان بود که از ترس حمله مغولان به جزيره آبسکون فرار مي کرد و از لحاظ ساختار و پرداخت شباهت هايي به فيلم «مرگ يزدگرد» داشت. فيلمنامه براي تبديل شدن به فيلم امکانات و هزينه هاي فراواني را مي طلبيد که فراهم نشدن شان براي فيلمي از بيضايي طبيعي بود. پس سرانجامي جز انتشار در قالب کتاب در انتظارش نبود.
به غير از طرح هاي اشاره شده در بالا، فيلمنامه ها و طرح هاي بسياري در تمام اين سال ها بودند که در مقاطع گوناگوني صحبت از ساخت شان مطرح مي شد اما هرکدام به دلايلي به نتيجه نمي رسيد. اسامي تعدادي از آنها آمده است.