با احترام، نظر به درج خبري در آن روزنامه محترم به شماره 1380 صفحه اول با عنوان انتقاد تند صفارهرندي از دفتر تحکيم وحدت مورخ 10/2/86 به آگاهي مي رساند متن خبر مذکور تحريف شده و داراي نواقص مي باشد. خواهشمند است دستور فرماييد بنا بر قانون مطبوعات و جهت تنوير افکار عمومي، نسبت به درج متن پيوست در همان صفحه و ستون اقدام لازم مبذول دارند.
از اينکه توفيق حضور در جمع نوراني شما عزيزان دانشجو، اساتيد محترم و سروران معظم را پيدا مي کنم خدا را سپاس مي گزارم آن هم در مناسبت خجسته يي که ما آن را رقم زديم و پاسداشت نام خليج فارس به مثابه نماد وحدت همه ايرانيان و نامي که دل هاي بي شمار مردم اين سرزمين را به سمت خودش معطوف کرده. من اجازه مي خواهم از نقطه ديگري به نشست شما اشاره کنم که البته در فرمايش برادر عزيزم جناب آقاي محمديان هم به آن اشاره شد ولي من با ذکر سوابق ضمن اينکه به شما تبريک مي گويم اين هوشمندي را و همتي را که صرف کرديد براي تدوين و انعقاد منشوري براي جنبش دانشجويي کشور به يک سوابق من اشاره کنم که خالي از لطف نيست و براي آينده نيز مي تواند مناسب باشد.در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي بود که تشکل هاي دانشجويي هر کدام يک سازماني را در دانشگاه به نام يک تشکيلات سياسي که در جامعه و آن ايام مطرح شده بود و خودش را معرفي کرده بود راه انداختند. شما هيچ کدام سن تان اجازه نمي دهد خاطراتي را از آن زمان شنيديد يا خوانده ايد در برخي از متون به جا مانده از حوادث اول انقلاب ولي بزرگان جلسه حضور ذهن دارند که شکل دانشگاه چه جوري بود. به طور مثال عرض مي کنم مثلاً حزب توده که در آستانه انقلاب باز شروع کرده بود، اعلاميه پراکني مي کرد، فعاليت سياسي را جسته گريخته آغاز کرده بود. تشکل دانشجويي خودش را راه انداخته بود تحت عنوان «دانشجويان دموکرات»، چريک هاي فدايي خلق که يک بقاياي ناچيزي از تشکيلات که اين اواخر باقي مانده بود در سال 56 و 57 که تار و مار شده بودند و چيزي از آنها باقي نمانده بود ولي اينها هم يک تشکيلاتي را تحت عنوان «دانشجويان پيشگام» در دانشگاه راه انداخته بودند.گروه هاي مائوئيسم بودند که تعدادشان هم خيلي زياد بود و خنده دار هم بودند، معروف بود که به اصطلاح وقتي عدد حزبشان به 3 نفر مي رسد انشعاب مي کنند و ما تعداد زيادي تشکيل حزبي با سلايق و علايق سه جهاني و مائوئيسمي داشتيم خوب اينها هم تشکل دانشجويي خودشان را تحت عنوان «دانشجويان مبارز» و مشابه آن خودشان را معرفي مي کردند و بچه هاي مسلمان که تشکيل حزبي و تشکيلات سياسي خاصي را نداشتند و تحت عنوان «بچه مسلمان و مسجدي» معرفي مي شدند اينها به فکر افتادند که يک چيزي را، يک انجمني را راه بيندازند و به وسيله آن تشکيلات خودشان را يک مقداري در دانشگاه سامان دهند. بچه مسجدي هايي که البته بعضي از آنها به دليل شرايط پيش از دوران پيروزي انقلاب متاثر از برخي تشکل هاي معروف آن زمان مثل مثلاً سازمان مجاهدين خلق که بعدها بحق نام منافقين را گرفت متاثر از آنها بودند و مجاهدين خلق يک وجاهتي را در دانشگاه نيز داشتند و برخي هم بودند که سعي کرده بودند ارتباط خودشان را با روحانيت و رابطين حضرت امام (ره) حفظ بکنند که اين گونه در حقيقت به گونه يي وصل بودند که يک سيستم مرکزي. اين مسجدي ها دور هم نشستند و گفتند که تشکلي که مي خواهيم راه بيندازيم اسم آن چه باشد؟ طبيعي ترين نامي که به نظر رسيد بسيار طي سوابق گذشته يي که داشت انجمن اسلامي بود و گفتند عنوان آن را بگذاريم «انجمن اسلامي دانشگاه فلان». طرفداران مجاهدين خلق که آن هم جزء بچه مسلمان بودند آنها مخالفت کردند و گفتند که اين عنوان اصلاحي را روي آن نگذاريد ...
چون اگر اينطور شود محصور و محدود مي شود فقط به بچه هايي که مي خواهند در چارچوب اسلام کار بکنند ما بياييم يک مقدار فراگيرتر نامگذاري بکنيم که همه دانشجويان را در برگيرد يک ظاهر موجهي داشتيم، استدلالي که داشتند و بعد البته گفتند براي اينکه ما گرايش خودمان را نيز نشان دهيم مي گوييم انجمن دانشجويان مسلمان». اين اختلاف نظر بين بچه هايي که معتقد بودند ما بايد «انجمن اسلامي دانشجويان را داشته باشيم، کساني که مي گفتند انجمن دانشجويان مسلمان»داشته باشيم آن قدر بالا گرفت که از همين جا اينها از هم جدا شدند و در بعضي از دانشگاه ها آنها زورشان بيشتر بود آنها توانستند «انجمن دانشجويان مسلمان» را تشکيل دهند و در اغلب دانشگاه ها «انجمن هاي اسلامي» راه افتاد. حالا چه فرقي اينها با هم داشت؟
اين اختلاف نظر بين بچه هايي که معتقد بودند ما بايد «انجمن اسلامي» داشته باشيم کساني که مي گفتند دانشجو وقتي مي آيد دور هم دانشجويان جمع مي شوند، مي خواهند جمع شوند که يک کار مشترک بکنند آن کار مشترک محور آن بايد چه باشد؟ يک آرمان بايد اين وسط بين اينها حاکم باشد آن آرمان چيست؟ من وقتي ديدم شما منشور براي خودتان تدوين کرديد ياد اين خاطرات گذشته افتادم و براي آسيب شناسي آينده اين راهتان به نظرم رسيد که اين سوابق را شما بايد بدانيد گفتند ما آرماني بايد داشته باشيم که افراد حول آن محور با همديگر همکاري و مشارکت بکنند بي آرمان باشد که هر کسي يک سمتي مي کشد. آن دسته ديگر آنها مي گفتند آرمان داريم منتهي آرمان ما فراهم آمدن همه دانشجويان و صاحبان سلايق ها و افکار مختلف است در يک نقطه، آن کسي که طرفدار حزب توده است آن هم بيايد آن هم که طرفدار چريک هاي فدايي است آن هم بيايد، آن هم که طرفدار اسلام است بيايد منتهي آرمان او را يک جوري تعريف مي کنيم که اينها همه شان باشند ظاهر قضيه ظاهر قشنگي بود که اما در باطن امر معلوم بود که در پيشينه خودش سابقه داشت. همين سازمان مجاهدين خلق، حالا اينها دانشجويان متصل به آن بودند و خود سازمان مجاهدين خلق در اواخر دهه 40 يک ارتباط نزديکي را پيدا کرد، چريک هاي فدايي خلق، مارکسيست بودند، مجاهدين خلق مسلمان بودند. معتقد بودند که بايد احکام قرآن را ما بايد اجرا کنيم اينها با همديگر نزديک شدند اين نزديکي هم از جانب چريک هاي فدايي به مجاهدين خلق نبود، از جانب مجاهدين خلق به چريک هايي فدايي بود. يعني اين جور نبود که آنها جريان مارکسيستي را بياورند در درون خودشان هضم کنند آنها را مسلمان شان بکنند و به آرمان هاي اعتقادي خودشان نزديک کنند اينها جلوي آنها کوتاه آمده بودند.
فرصتمان محدود است والا من براي شما وصف مي کردم آن را، يافته هاي مستقيم خودمان است. ما آن دوران دانشجو بوديم دهه 50 و برخوردمان با اين دوستاني که بسياري از آنها بعدها در دوران رژيم گذشته، در درگيري هاي با رژيم کشته شدند يا به زندان افتادند بعداً بعد از انقلاب روي درجه نظام اسلامي ايستادند دچار همين سرنوشت شدند و بعضي از آنها الان فراري اند و به خارج از کشور رفته اند عراق، فرانسه و جاهاي ديگر رفته اند.
تکاپوي مذبوحانه يي را عليه نظام مي کنند اينها را به عنوان يافته هاي مستقيم خودم برايتان عرض مي کنم. توي اين پريشان خاطري که آنها داشتند آن قدر ذهنشان معوج در مواردي قضاوت مي کرد که يکي از آنها به خود من مي گفت از ديد من هر کس که به مبارزه نزديک تر باشد آن موحدتر است و بنابراين اسم برد يکي از گروه هاي شاخص چريک هاي فدايي خلق که همان روزها در درگيري با ساواک کشته شده بود اسم آن را مي برد و مي گفت فلاني از ديد من موحدتر است از آيت الله خوانساري مرجع تقليد در تهران خيلي مورد احترام قديمي ها بود و حضرت امام نيز به ايشان احترام مي گذاشت. اون گفت که اين چريک فدايي نامسلمان بي دين اين موحدتر است از آيت الله خوانساري مرجع تقليد، به آن ملاکي که خودش درست کرده بود. حالا من مي خواهم عرض کنم که حتي در آن ادعايي خودشان داشتند آنها خيلي محکم نبودند چون مي گفت ما بياييم ايران را محور اتحاد بين همه دانشجويان قرار دهيم. اگر ايران محور باشد هم توده يي ها مي آيند، هم چريک ها فدايي، هم مجاهدين خلق و هم ديگري همه مي آيند خوب، خيلي خوب است اگر اين طور باشد که مرحله پيشرفت است. خود حضرت امام (ره) فرمودند اين گروه ها، احزاب، اينها لااقل به خاطر ايران بيايند، اين يک جايي بايد محک بخورد ادعايي که ما پاي ايران ايستاده ايم يک جايي محک بخورد صرف ادعا کفايت نمي کند. نقطه يي که محک مي خورد جايي است که کارزار سخت مي شود در حد شعار، اعلاميه و اينها که ما تا پاي جان براي ايران ايستاده ايم. يعني بعضي از ملي گراها سرود «اي ايران» را مي گذارند در جلسات خودشان، از شماها محکم تر هم مي خوانند و بعد هم کف مي زنند آخرش هم شعر فردوسي را مي خوانند که اگر يک به يک تن به کشتن دهيم از اين به که کشور به دشمن دهيم اما شما مي رويد مي بينيد وقتي که جنگ شروع شد يک نفر از اينها سمت جبهه نرفت. حتي يک نفر وقتي جنگ شد شما ببينيد چند تا توده يي که قرار بود که کلمه ايران محور وحدت شان باشد رفتند از مرزهاي ايران و نهاز جمهوري اسلامي از مرزهاي ايران دفاع کنند چند تا از چريک هاي فدايي و چندتا از مجاهدين خلق رفتند و چند نفر از نهضت آزادي رفت و چند نفر از جبهه ملي رفت بالاخره يکي شان بايد شهيد شده باشد. دليل داشتند که نروند استدلال مي کردند و روزنامه هايشان مي نوشتند و مي گفتند که ما اين جنگ را قبول نداريم اين جنگ، جنگ غير عادلانه است. ما به جنگي که اين اصطلاحي بود که کمونيست ها در جنگ جهاني دوم نيز به کار برده بودند که طرفين جنگ را ما خاکي مي دانيم بنابراين به اين جنگ ما کمک نمي کنيم. مملکت دارد درنورديده مي شود به توسط چکمه هاي سرباز دشمن، و مي گفتند که ما به اين جنگ کمک نمي کنيم. يکي از آنها حاضر نشد که به جبهه برود. آن وقت بيشتر معلوم شد تأکيد آن بچه هايي که مي گفتند ما يک انجمني بايد داشته باشيم که آرمان داشته باشد. آرمان مشخص، اگر مي گوييم ما انجمن اسلامي هستيم اسلام به ما مي گويد که از مرزهاي وطني، عقيدتي و اخلاقي خودت دفاع کن. همه اينها را اسلام به ما درس مي دهد، آن وقت مي بينيد موج عظيم بچه هايي که در دل هايشان عشق اسلام و حرف امام به عنوان حجت خدا وجود داشت اينها براي دفاع کردن از سرزمين که ديگران پز آن را توي شعر و شعار شان مي دادند در عمل اينها رفتند، من سال 59 در استان هرمزگان خدمتگزار همين مردم و خدمت دوستانمان در سپاه بودم قائم مقام سپاه منطقه هرمزگان بودم، يک کساني مي آمدند گريه مي کردند بچه هاي 15 ساله، 16 ساله، التماس مي کردند که آن را بفرستند جبهه براي اينکه از خاک ايران دفاع کند. از اين آب ها پاسداري کند ولي آن سبيل از بناگوش دررفته هاي مارکسيست و مدعي ايران پرستي و اينها پيدايشان نمي شد اصلاً براي همچنين عرصه هايي آرمانشان هميني که خودشان مي گفتند هم پايبند به آن نبودند ملي گرايي فقط يک شعار بود براي دور زدن و مواجب جمع کردن براي تشکيلات. آن کساني که با اين نگاه آمدند انجمن هاي اسلامي را به عنوان اولين تشکل هاي اسلامي دانشجويي پس از انقلاب به وجود آوردند همان ها بعداً فهميدند که بايد بيشتر به هم نزديک شوند اتحاديه تشکل هاي انجمن اسلامي را به وجود آوردند اسم آن شد «دفتر تحکيم وحدت» دفتر تحکيم وحدت مسوول تجمع انجمن هاي اسلامي بود که کنار همديگر قرار گرفتند براي همان دفتر تحکيم وحدت آن روز يک «مرام نامه» نوشته شد. اگر آن مرام نامه پيش روي طرفداران انجمن هاي اسلامي و هواداران دفتر تحکيم وحدت بود، هميشه بود هيچ وقت مشکلي پيش نمي آمد. در حالي که الان شما مي بينيد دفتر تحکيم وحدت پاره پاره شد. هر تکه آن به نيش يک کسي الان هست. از خارج کشوري ها الان مدعي هستند روي بخشي از دفتر تحکيم وحدت سالم ترين آن کساني هستند که دو مرتبه کنار هم جمع شدند و مي گويند ما اتحاديه انجمن هاي اسلامي، انجمن اسلامي، اين چه جور انجمن اسلامي است که يک دوره هايي بعضي از انجمن هاي اسلامي ما تبديل شده بود به پاتوق کساني که وقتي جلويشان دختر بچه مسلمان دانشکده حقوق ايستاده بود نمازش را بخواند، پشت کردند، مسخره کردند گفتند اين دارد نماز مي خواند و آنها عضو مرکزيت انجمن اسلامي بودند که مسخره مي کردند چون وسط راه آن آرمان ها همه لگدکوب شد، رهايش کردند و گفتند که براي آنکه همه دانشجويان به تعبير خودشان همه باشند ما نبايد اين مسائل پيش پا افتاده و دست و پاگير را کلي بکنيم.
در يکي از نشست هايي که در مشهد در اوايل دهه 70 برگزار شد آن زماني که تازه بحث تجديدنظرطلبي به جان تشکل هاي دانشجويي ما افتاده بودند در سمينار مشهد من پياده شده يي از نوار را مي خواندم آدم وحشت مي کرد طرف برگشته بود گفته بود خوب تا اينجا ما با فرمول امام آمديم. جمهوري اسلامي، امام، از اينجا ديگر مي خواهيم امام را کنار بگذاريم يک سال هم بدون امام مي خواهيم زندگي کنيم. از همان جا اين تجديدنظرطلبي شکل رسمي پيدا کرد طوري که انجمن هاي اسلامي که جزء خصيصه هايشان، انقلابي گري و ضديت با سازش کاري، ضديت با ليبراليسم بود و اين را شما، اعلاميه هاي تا سال 72 هم مي توانيد برويد هر سال وقتي بيانيه مي دهند، دفتر تحکيم برويد ببينيد، ضديت با سازش، ضديت با ليبراليسم توي اعلاميه ها هست. دو سال بعدش مي روند سرکرده ليبرال هاي وطني را مي آورند، برايشان دو ساعت سخنراني کند، نماز جماعت را به امامت آن برپا مي کنند. پشت سرش نماز جماعت هم مي خوانند گم کردن راه به دليل آنکه آن آرمان اولي با مسامحه با آن برخورد مي شود اين منشورتان را من خواندم. بسيار نکات برجسته و دقيقي در آن نهفته است. اين بخشي از راه است که شما آمديد. پايدار بودن بر سر اين منشور آن است که به آن دوام مي بخشد، حفظ مي کند اين اتحاد ميان شما را و آن به اين است که در معرکه ها، در کارزارهاي سخت شما دوام بياوريد و الا در شعارهايي که خرجي ندارد، آن خيلي مهم نيست. وقتي معرکه سخت مي شود خيلي ها بودند طرفدار فناوري هسته يي بودند مي گفتند خيلي خوب است که انسان داشته باشد در ايران ما پز آن را مي توانيم اين ور، آن ور در بکنيم اما تا امريکا يک توپ جلو آمد اينها گفتند حالا که چي، اين همه ما نفت داريم از نفت هايمان استفاده مي کنيم. به همين سادگي، چه کساني بودند اينها بعضي هايشان نايب رئيس مجلس شوراي اسلامي شدند. آنهايي که اين حرف ها را مي زدند آدم هاي معمولي نبودند از روساي احزاب بودند، تشکل هاي سياسي، نايب رئيس مجلس شوراي اسلامي، وقتي از آن طرفي مي ديد يک ذره فشار دارد زياد مي شود مي گفت حالا که چه؟ ما اين همه نفت داريم به جاي اينکه از انرژي هسته يي استفاده کنيم از انرژي فسيلي استفاده مي کنيم. شما يک ذره باورش برايتان سخت است. ولي برايتان عرض مي کنم سر همين جزاير که شما مرد و مردانه پاي آن ايستاده ايد. اين مرد و مردانه که مي گويم يعني زن و مردمان جوانمردانه پاي آن ايستاديم بعضي وقتي از آن طرفي فشار زياد شد پيشنهادش اين بود که حالا اين همه جزيره داريم اين سه تا جزيره، که يکي شان مي گويند که حالا توي آن مار هست، اين جزيره، ما اين همه جزيره داريم خوب بدهيم برود فشار که زياد مي شد بعضي ها کوتاه آمدند. در مورد نام خليج فارس بعضي ها توجيه آوردند که ما مي توانيم بگوييم خليج اسلامي، همه ملت هاي منطقه در آن شريک باشند خدا رحمت کند مرحوم شهيد رجايي، زماني ايشان بود، ايشان بخشنامه کرد گفت هيچ مقام دولتي حق ندارد نام خليج فارس را بدون کلمه فارس بياورد.
همه جا بايد اين نام را همراه بکنيم با کلمه فارس. از همان موقع اين حرف ها، آخرين هاي جنگ يعني جنگ تمام شده بود عراق هنوز داشت شلتاق مي کرد، يک موضع مغرورانه يي صدام به خودش گرفته بود و مي گفت که دنبال آن بود که توي قرارداد 1975 يک تغييراتي حاصل شود. چون اصلش که جنگ را که شروع کرد قطعنامه 1975 را پاره کرد و گفت من يک قطعنامه جديد، ما آن موقع در موضع ضعف بوديم حالا مي خواهيم در موضع قوت يک قطعنامه جديد بنويسيم بعد از اينکه ما قطعنامه را پذيرفته بوديم 589 را، ادامه داد به شرارت هايش، بعضي ها از همين اهل سياستي که به خيال خودشان خيلي رندند و سياسي کارند و سياسي بازند، اينها آمدند گفتند مي دانيم اين قصه چه هر مرگش هست صدام، اين مي گويد ما به آب هاي خليج فارس دسترسي ندارم. شما اين همه زير پايتان آب هست. اين منطقه، اين شط العرب، اين با همين نام شط العرب مال من باشد، شما هم بايد اين جا به من باج دهيد. توي اروند اگر مي خواهيد تردد کنيد بايد حق حاکميت عراق را به رسميت بشناسيد. خوب اين قلدري را آن مي خواست بکند يک عده يي از همين هايي که عرض کردم سر قضيه هسته يي، اتفاقاً يکي شان همان آدم، همان شخص کهنسال 67 در يک جلسه يي گفته بود که خوب واقعاً هم راست مي گويند ما که مي دانيم اين فشاري که صدام دارد مي آورد اين فشار شخصي خودش نيست اين فشار شوروي هم هست شوروي است که مي خواهد از طريق عراق به آب هاي خليج فارس دسترسي داشته باشد. ما اگر اين جا کوتاه بياييم مي توانيم از شوروي امتيازهاي بزرگ بگيريم يعني راحت مي خواستند منافع ملي را قرباني بکنند به پاي يک برداشت غلطي که نشات گرفته از ترس و جبن بود. واداده بودند فشار که زياد شد وادادند.
برادران و خواهران دانشجو اينها را از اين جهت برايتان مي گويم ايران در يک نقطه يي الان ايستاده که نقطه تعيين کننده نه براي تاريخ خودش، براي تاريخ جهان است. خود غربي ها توي محفل هاي داخلي شان که گاهي به بيرون هم درز مي کند آنها گفتند که ايراني ها مثل تيري که از چله کمان رها شده باشد، رها شده اند پريده اند و الان ديگر نمي شود کاريش کرد. مي گويند بايد فقط از طريق اين اقدامات ايذايي مشغول شان کنيم حواسشان را پرت کنيم چون اگر اينها حواسشان جمع باشد شتاب شان براي تسخير قله هاي پيشرفت بسيار زياد خواهد بود و خطرناک تر مي شود. الان بايد مرتب عمليات ايذايي بکنيم، اينها را حواسشان پرت کنيم که سرعت رشدشان يک مقدار کاهش پيدا کند ولي جلويشان را نمي شود گرفت. توي نگاه دشمن الان شما اينجاييد توي نگاه همان دشمن، ايران
با ثبات ترين کشور اين منطقه است. با ثبات آن کشور که راحت مي شود رفت داخل آن سرمايه گذاري مي کرد. درست در اوج تهديدهايي که غرب دارد مي کند برخورد چه و چه مي کند. از خود اتحاديه اروپا، جامعه اروپايي مي آيد با ما قراردادهاي 30 ميليارد دلاري مي بندد يعني اينکه اينجا جزيره ثبات است. برادرم آقاي مهندس صادقي يک چيزي مي گفت من چون هنوزم توي يک مقدار بهت هستم نسبت به اين رقمي که ايشان گفته، رقمش را نمي گويم ولي سرمايه گذاراني که اتفاقاً خيلي هم نزديک به ما هستند، اصلاً ايراني هستند از خارج از کشور. توي همين ايام آمدند گفتند ما مي خواهيم بياييم سرمايه گذاري ده ها ميليارد دلاري بکنيم که رعب عجيبي در دل بعضي از اين بي بوته ها افتاده بود توي آن نقطه يک عده بچه ها مثل شما ها ايستادند و گفتند ترسي ندارد امريکا، امريکا غلطي نمي تواند بکند حالا ببينيم چه مي شود ما که قبل از مرگ خودکشي نبايد کرد. ببينيم حالا توي عراق چه غلطي مي کند، امريکا آمده بود در عراق مدل درست بکند که ما ها دروازه ها را خودمان باز کنيم بگويي که من يک جوري آبرومندانه از عراق بيرون بروم حمله به ايران که پيش کش. يک راهي براي ما پيدا کنيد که من از اين مخمصه فرار کنم آن وقت شما ياد آن آدم هاي بي بوته بيفتيد که پنج سال پيش توي روزنامه هاي ما، اولي که امريکا وارد عراق شده بود سرمقاله مي نوشتند رسماً و مي گفتند که ما برويم به استقبال امريکايي ها قبل از آنکه آنها حمله کنند خودمان دروازه ها را به رويشان باز کنيم. پاسداشت خليج فارس يعني مرور همه اين تاريخ که بخشي از آن ننگ مطلق براي يک عده يي مايه آبروريزي و شرمساري آنهاست و به پيشاني شان حک شد براي هميشه تاريخ ايران اينها نه عرق مليت در وجودشان بود نه يک جو اعتقاد اسلامي داشتند نه يک سوزن توکل به خدا داشتند نه يک ذره اعتماد به مردم داشتند اينکه مي گويم نمي خواهم مطلق بگويم همه کساني که بودند اين چنين بودند نه، مابين آنها آدمهاي مهذب دلشان همين طرف بود، فوقش اين بود که يک ذره فشار زيادي مي شد کم مي آوردند آنها را ما مافوق مي دانيم بالاخره آدمه، خوب آدم يک جايي کم مي آورد، ولي آنهايي که توجيه مي کردند خيانت را خودشان را مي خواستند که خادم نشان دهند الان دارند اين کار را مي کنند الان هم حاضر نيستند شما مطمئن باشيد نه فقط فناوري هسته يي که الان اين جور جلوه گر شده که براي ما خطرناک است. آنها مي گويند مي خواهند بمب درست کنند. شما پس فردا سر مطالعات استراتژيک در حوزه بيوتکنولوژي که هم برويد. بيولوژيست هاي شما بخواند براي آينده اين مردم خوراک فراهم بکنند پژوهش هاي خودشان را بياورند در يک نقطه استراتژيک قراردهند، باز هم مي آيند مي گويند خطرناک است. اين کار را نکنيد. يعني چه خطرناک است؟ خوب دانشمند است، دارد انديشه خود را به کار مي اندازند، مي خواهند موسسه رويان در جهاد دانشگاهي دارد همان کار را مي کند که دانشمندان غربي، شرقي، جاهاي ديگر کردند به ما که مي رسد ما نبايد سمت آن برويم. اين طور نيست که تکنولوژي هسته يي را ما ممنوع باشيم. از ديد آنها گسستن بندهاي وابستگي اين است که خطرناک است و نمي خواهند بگذارند. لذا شما وقتي پاي خليج فارس تان مي ايستيد يعني پاي دانش تان نيز ايستاديد، پا آزادگي تان ايستاديد، پاي استقلال علمي تان ايستاديد، پاي استقلال صنعتي و اقتصادي تان ايستاديد، پاي عزت يک ملتي به نام ملت ايران با آن افتخارات و با آن سوابق و ديديد که آنها دشمني شان واقعاً با خود ملت ايران است، با همه هستي ايراني، هرجا يک وقتي وزير خارجه منبوس اسبق امريکا برگشت گفت يا وزير دفاع شان، گفت که ريشه ملت ايران را بايد خشکاند، تعبير به ياد ماندني است از دل ناپاک يک امريکايي اصيل است. بايد ريشه ملت ايران را خشکاند تا خيال ما را راحت شود. حالا آمدند به ريشه هاي ما بند کردند، پيامبر ما را اهانت کردند، به بزرگان ما اهانت کردند، باز دلشان آرام نگرفت. رفتند دو هزار و چند صد سال پيش يک سمبل ايراني، يک جرياني که براي ايراني واجد يک افتخار ملي مي تواند محسوب شود او را گرفتند و دارند مي زنند توي صورت او. اين فيلم سيصد که درست کردند. ايراني را بايد تحقيرش کرد. به هر بهانه يي، از هر طريقي راهي که انتخاب کرديد راه بسيار نوراني و درخشاني است معلوم است که به هوشمندانه انتخاب کرديد و نکات که در منشورتان آورده ايد نکات سنجيده و برجسته يي است و به صورت سمبليک هم انتخاب درستي کرده ايد ما براي اينکه ايمان واقعي خودمان را به مرحله ظهور برسانيم گفتيم که ما آن حرف را با يک عمل همراه مي کنيم. آمديم پاي کار دفاع از ايران ايستاديم در روايات هست که مومن اگر در زمانش جنگي اتفاق بيفتد و او در جبهه شرکت نکند بايد در درون خودش يک رگه يي از نفاق را جست وجو کند. شما مي خواهيد بگوييد ما از نفاق بري هستيم. اگر گفتيم پاي کار ايران، پاي کار انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايستاديم تا آخر خط را خوانديم مي گوييم اگر لازم باشد ما تبديل شويم به يک ديوار گوشتي برابر تاسيسات حياتي مان اين کار را مي کنيم اين کاري که همه ملت بارها نشان دادند. مي روند دور تأسيسات هسته يي اين کار را مي کنند مي آيند توي مرزها آرايش مي گيرند همين مرزهاي خليج فارس بارها اين تصوير زيبا را به صورت نمادين تجربه کرده، همين جزاير ما بارها تجربه کردند. اميدوارم که اين اتفاق خجسته يي که در جنبش دانشجويي ما افتاده هر روز پربارتر و حساب شده تر راه خودش را به سمت تعالي طي کند. من به سهم خودم از امام جمعه محترم حضرت آيت الله نعيم آبادي، از برادر بزرگوارم جناب محمديان و بقيه دست اندرکاران و دانشجويان تشکر مي کنم.