پنج شنبه، 13 ارديبهشت 1386 - شماره 1383
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: جهان
اسلامگرايان در انديشه تصاحب رياست جمهوري ترکيه
ريزش تدريجي ديوارهاي لائيسيته

سرگه بارسقيان

پنج سال پيش که حزب عدالت و توسعه(AK)در انتخابات پارلماني به پيروزي رسيد و دولت را از آن خود کرد، رگي اسلامگرايانه قلب نظام سکولار ترکيه را خون رساني کرد؛ خوني که با اعلام کانديداتوري عبدالله گل براي احراز رياست جمهوري اکنون قلب نظام سکولار مبتني بر دموکراسي پارلماني و متکي بر ارتش به عنوان حافظ بقاي سکولاريسم را فراگرفته است. وقتي رجب طيب اردوغان نخست وزير پس از مخالفت احزاب سياسي لائيک و تظاهرات گسترده خياباني سوداي رياست جمهوري از سر نهاد و دست وزير خارجه اش را گرفت و گفت؛«به برادرم عبدالله گل راي مي دهيم» معلوم شد اسلامگرايان آمده اند براي اولين بار چانکايا کاخ رياست جمهوري ترکيه را از آن خود کنند. نيويورک تايمز انتخاب عبدالله گل براي شرکت در رقابت هاي رياست جمهوري را نشانه رشد اسلامگرايي و دوري تدريجي مردم از عقايد سکولار مي داند؛ آمدن گل که داراي پيشينه اسلامي است نشان دهنده ظهور يک طبقه متوسط طرفدار عقايد اسلامي است؛ نماينده قدرت ها و نيروهاي اجتماعي جديد؛ همه اين نيروها از رفتارهاي غيراخلاقي منزه هستند و داراي انرژي بسيار بالايي هستند که سال ها سرکوب شده بود اما اکنون مجال خودنمايي يافته است. انتخاب گل طبقه جديد سياسي ترکيه را قدرتمندتر خواهد کرد؛ آنها تجددخواهاني با پيش زمينه هاي مذهبي اند. چنين رخدادي در ترکيه عجيب نيست. طي 4 سال اخير افکار مذهبي در بين شهروندان ترکيه به ميزان غيرقابل تصوري افزايش يافته است.

هر روز به شمار زنان محجبه به ويژه در مناطق مرکزي ترکيه افزوده مي شود. طي يک سال اخير ميزان زنان و دختراني که به کلاس هاي قرآن و آموزش اسلامي مي روند به دو برابر افزايش يافته و شرکت کنندگان 95 درصد کلاس هاي قرآن ترکيه را زنان و دختران جوان تشکيل مي دهند. مذهب طي دهه هاي اخير در اين کشور حيات دوباره يي يافته است.

مساجد کماکان جايگاه مهمي براي ترک ها دارد و تعطيلات مذهبي در اين کشور جشن گرفته مي شوند. برخي ادامه اين اوضاع را، به ويژه با توجه به عزم اسلامگرايان حزب حاکم حزب عدالت و توسعه براي در دست گرفتن مقام رياست جمهوري، ريزش تدريجي ديوارهاي هشتاد ساله لائيسيته در ترکيه توصيف مي کنند.

ميراث آتاتورک در دست اسلامگرايان

رجب طيب اردوغان و عبدالله گل دوقلوهاي سياسي پرانرژي و مصممي هستند.خيلي مذهبي اند. مشروبات الکلي نمي نوشند، قمار نمي کنند و با مايو به کنار دريا نمي آيند. همسران اين دو روسري بر سر مي کنند و به همين علت در محافل رسمي و حتي مهماني هاي خصوصي شرکت نمي کنند. بسياري از اعضاي زن حزب عدالت و توسعه نيز روسري به سر مي کنند و در پي آن هستند که محدوديت ها در مورد پوشيدن روسري در ادارات دولتي و مدارس لغو شود. گل و اردوغان، فعاليت سياسي خود را در حزب اسلامي رفاه آغاز کردند، حزبي که از آن زمان تاکنون از ادامه فعاليت منع شده است. حزب عدالت و توسعه پس از انحلال حزب اسلامگراي رفاه توسط اعضاي ميانه رو اين حزب تشکيل شد. عدالت و توسعه توانست در انتخابات پارلماني سال 2002 به اکثريت آرا دست يابد و دولت را تشکيل دهد. اگر گل از سوي پارلمان به عنوان رئيس جمهور آينده ترکيه انتخاب شود، اولين رئيس جمهور ترکيه خواهد بود که داراي ريشه هاي اسلامگرايانه است. او همچنين اولين رئيس جمهور ترکيه خواهد بود که همسرش حجاب اسلامي را رعايت کرده و روسري سر مي کند. با پيچيدن زمزمه هايي دال بر تمايل اردوغان به کانديداتوري جهت احراز پست رياست جمهوري مخالفت هاي احزاب لائيک و محافل ملي گرا اوج گرفت. سکولارها اردوغان را متهم مي کنند که داراي يک برنامه پنهاني اسلامگرايانه است و به تلاش هاي او براي تعيين مجازات براي زنا و اسلامي کردن بانک ها اشاره مي کنند؛ گرچه شخص اردوغان اين اتهام را رد مي کند. برخي از سکولاريست ها اردوغان را که زماني به خاطر خواندن شعري که ضدسکولاريسم تصور مي شد به زندان افتاده بود، متهم مي کنند که سعي دارد به طور نامحسوس سياست هاي اسلامگرايانه خود را پياده کند. روز شنبه 14 آوريل، نزديک به 300 هزار نفر از مردم در آنکارا به خيابان ها آمده و عده يي از تظاهرکنندگان با اتوبوس به پايتخت منتقل شده و مخالفت خود را با رياست جمهوري اردوغان صراحتاً اعلام کردند. تظاهرکنندگان شعار مي دادند که ترکيه يک کشور سکولار است و سکولار باقي خواهد ماند. ترک هاي سکولار مي ترسند در صورت انتخاب اسلامگرايان، برابري جنسي، استفاده از الکل و پوشيدن دامن هاي کوتاه با محدوديت مواجه شود. قانون اساسي ترکيه براي رئيس جمهوري نقشي عمدتاً تشريفاتي پيش بيني کرده، اما براي او اختياراتي نيز در نظر گرفته است که مي تواند در موارد بحراني براي دفاع از ارزش هاي نظام حکومتي مورد بهره برداري قرار گيرد.

از جمله رئيس جمهوري مي تواند قوانين مصوب پارلمان را براي بررسي مجدد به پارلمان بازگرداند و براي اصلاح يا لغو برخي از قوانين فرمان برگزاري همه پرسي صادر کند.

رئيس جمهوري از سوي مجلس بزرگ ملي، فرماندهي عاليه نيروهاي مسلح ترکيه را در دست دارد و انتصاب رئيس ستاد مشترک از جمله اختيارات اوست. همچنين رياست شوراي امنيت ملي نيز بر عهده رئيس جمهوري است و در صورت لزوم، وي حق دارد با اعلام وضعيت اضطراري براي دوره يي معين قوانيني را به صورت فرمان هاي رياست جمهوري صادر کند و به اجرا بگذارد. احمد نجدت سزر رئيس جمهوري کنوني که حقوقدان است، در سال 2000 ميلادي و با حمايت تعدادي از احزاب، به اين مقام انتخاب شد و پيش از آن رياست دادگاه قانون اساسي را بر عهده داشت؛ کسي که به عنوان حامي جدي اصول لائيک نظام ترکيه شناخته شده و براي طرفداران اين نظام، حضور وي در صحنه سياسي عاملي در تعديل مواضع دولت اردوغان محسوب مي شده است.

سزر آشکارا نسبت به تهديد بنيادگرايان اسلامگرا هشدار داده و پاي ارتش را به ميان مي کشد که «ارتش به طور سنتي از نظم سکولار نگهباني مي کند.» آخرين سخنراني سزر در پايان دوره 7 ساله رياست جمهوري اش در پارلمان اشاره مستقيمي داشت به خيز بلند اسلامگرايان و تدابيري که بايد براي جلوگيري از حملات عليه سکولاريسم انديشيده شود؛ «سيستم سکولار بايد محافظت شود و ارگان هاي دولتي بايد از شيوه يي موثر استفاده کنند. حفظ قدرت نيروهاي مسلح مهم است و اين موضوع در اولويت قرار دارد. نيروهاي مسلح تضميني براي وجود و ادامه کشور رژيم سياسي ما است.» سکولاريسم، پايه و اساس ترکيه مدرن است. گرچه اکثر مردم ترکيه مسلمان هستند، اما از زمان ايجاد جمهوري ترکيه که در سال 1923 جانشين سلطنت عثماني شد، رهبران اين کشور به تبعيت از ديدگاه مصطفي کمال پاشا - آتاتورک - بر جدايي دين از سياست تاکيد داشته اند و اين اصل در قوانين اساسي ترکيه از جمله قانون اساسي مصوب سال 1982، تصريح شده است.

شانس گل، گل نکرد

گرچه عبدالله گل هم مانند اردوغان از رهبران حزب عدالت و توسعه است اما گفته مي شود که در مقايسه با اردوغان، ديدگاهي معتدل تر و روشي مسالمت جويانه تر دارد. گل سياستمداري است با لحن ملايم و آرام که نحوه برخوردش کمتر از اردوغان جنجالي است. گل پيش از اين مدت کوتاهي پس از به قدرت رسيدن حزب عدالت و توسعه در نوامبر 2002 عهده دار پست نخست وزيري بود و در دولت اردوغان از سال 2003 وزير خارجه شد. اين ديپلمات 56 ساله فارغ التحصيل انگلستان در گذر مذاکرات الحاق ترکيه به اتحاديه اروپا و به رغم تمامي موانع و مشکلا ت موجود، از ماهيت مسلمان ترکيه پرجمعيت گرفته تا موضوعاتي چون قبرس و...، نتايج قابل قبولي را در کارنامه خود ثبت کرد. اتحاديه اروپا هم از نامزدي عبدالله گل براي رياست جمهوري ترکيه استقبال کرده و آن را به عنوان يک گزينه درست و خردمندانه توصيف کرده است؛ گل نامي در صحنه سياسي ترکيه است که خارجي ها آن را به خوبي مي شناسند.

عبدالله گل چندان هم خوش اقبال نيست؛ در دور نخست راي گيري در مجلس نتوانست رداي يازدهمين رئيس جمهور ترکيه را برتن کند. طبق قانون اساسي ترکيه، دوران رياست جمهوري در نظام پارلماني ترکيه هفت سال است و مجلس از ميان يکي از نمايندگان يا شخصي خارج از مجلس رياست جمهوري را برمي گزيند.

بعد از پايان مهلت ثبت نام نامزدهاي رياست جمهوري، رئيس جديد جمهوري ظرف 20روز و حداکثر در چهار دوره راي گيري انتخاب مي شود. بر اساس مقررات و اساسنامه مجلس، راي گيري ها در هر چهار دور براي انتخاب رئيس جديد جمهوري حداقل بايد به فاصله سه روز از يکديگر باشد. شرط انتخاب رئيس جمهوري در دور اول در مجلس، کسب حداقل دوسوم آراي کل نمايندگان مجلس (يعني 367راي مثبت) است. در دور دوم نيز همين شرط، اساس کار است. ولي در دور سوم، نامزدي که بتواند نصف به اضافه يک آراي کل نمايندگان مجلس يعني 276 راي مثبت را بياورد، رئيس جديد جمهوري ترکيه خواهد شد. اگر در اين دور نيز نامزدي نتوانست اکثريت مطلق را کسب کند، انتخابات به دور چهارم کشيده مي شود و در اين دور نامزدي که بيشترين راي را بياورد، به عنوان رئيس جديد جمهوري انتخاب خواهد شد. از کل 550کرسي نمايندگي مجلس در دوره بيست و دوم، هم اکنون 542کرسي در اختيار نمايندگان عضو احزاب مختلف يا نمايندگان منفرد است.

بر اساس همين آمار حزب حاکم عدالت و توسعه داراي 354کرسي نمايندگي، حزب مخالف جمهوريخواه خلق 152 کرسي، حزب مام ميهن 20 کرسي، نمايندگان منفرد 9 کرسي، حزب راه راست 4 کرسي و سه حزب سياسي ديگر هر کدام داراي يک کرسي در مجلس ملي ترکيه هستند. عبدالله گل نتوانست در اولين دور راي گيري انتخابات رياست جمهوري ترکيه، حد نصاب لازم را براي رياست جمهوري ترکيه به دست آورد.

گل از367 راي مورد نياز 357 راي به دست آورد. اين در حالي است که اگر دادگاه قانون اساسي از دولت حمايت کند، انتظار مي رود عبدالله گل حتي در صورت راي نياوردن در دور دوم انتخابات بتواند به آساني در دور سوم انتخابات که در 9 مه برگزار مي شود، آراي لازم را براي رياست جمهوري ترکيه به دست آورد. احزاب مختلف ترکيه با تحريم انتخابات از دادگاه قانون اساسي ابطال آراي دور اول را خواستار شدند که خود گامي در جهت تعميق شکاف و تشديد تنش ها خواهد بود.

دموکراسي در چنگ ژنرال ها

ترکيه کشور دموکراسي پارلماني و ژنرال هاست؛ نظاميان ترکيه هر از گاهي کودتا مي کنند؛ دولت نامطلوبشان را سرنگون کرده و قدرت را به احزاب سکولار مطلوبشان مي سپارند. فرق ژنرال هاي ترک با همتايانشان در نقاط ديگر دنيا اين است که آنها قدرت را قبضه نمي کنند بلکه به سياسيون مي سپارند. بر اساس ماده دوم قانون اساسي ترکيه، ترکيه جمهوري لائيک اجتماعي دموکراتيک است. اساسنامه داخلي نيروهاي مسلح ترکيه تصريح مي کند که ارتش اين کشور حق دارد به هنگامي که احساس کرد ويژگي هاي جمهوري (لائيک بودن آن) به خطر افتاد، دخالت کند و اين دخالت حتي مي تواند نظامي باشد. بر اساس چنين مجوزي ستاد مشترک قدرتمند ارتش ترکيه در 50 سال اخير چهار بار براي سرنگوني دولت در امور سياسي مداخله کرده است.

سال 1960ميلادي ارتش با کودتا بر ضد عدنان مندريس نخست وزير وقت دولت وي را سرنگون و مندريس را اعدام کرد. سال 1971 کودتاي نظامي براي مهار نفوذ چپ ها در ترکيه صورت گرفت و سال 1980 کودتايي نظامي به رهبري ژنرال کنعان اورن صورت گرفت. سال 1997 با ائتلاف ارتش، حاميان لائيسم و رسانه هاي طرفدار بر ضد دولت ائتلافي نجم الدين اربکان و تانسو چيلر، اين دولت سقوط کرد.

با چنين سابقه يي اطلاعيه نيمه شب ارتش ترکيه ساعاتي پس از راي گيري دور اول انتخابات رياست جمهوري در پارلمان ترکيه (جمعه گذشته)خطر بازگشت ژنرال ها را گوشزد مي کند. ارتش ترکيه در بيانيه يي اعلام کرد انتخابات رياست جمهوري در پارلمان را با نگراني دنبال مي کند و يادآور شد؛ ارتش حامي جدي سکولاريسم است.

تهديد عملي بندي از اين اطلاعيه بود که تصريح کرد؛ «ارتش هر زمان که لازم ببيند به طور شفاف وارد عمل مي شود، هيچ کس نبايد به اين موضوع شک کند. اين امر مشهود است که برخي گروه ها که در حال انجام تلاش هاي بي پايان براي ايجاد خلل در ارزش هاي بنيادي جمهوري ترکيه به ويژه سکولاريسم هستند، اخيراً تلاش هايشان را افزايش داده اند. مساله بسيار جدي تر از اينهاست چرا که بخشي از اين فعاليت ها با تاييد و آگاهي مقامات دولتي که گمان مي رود مانع از انجام آنها نمي شوند، صورت مي پذيرد.» اشاره ارتش به حمايت مقامات اسلامگراي دولتي از فعاليت ها عليه مباني سکولاريسم نشان دهنده ناخرسندي ژنرال ها از تلاش حزب عدالت و توسعه براي تصاحب کاخ رياست جمهوري است؛ کمااينکه سران ارتش ترکيه در گذشته اعلا م کرده بودند اگر در کاخ رياست جمهوري زني با روسري حضور داشته باشد در آنجا حضور نخواهند يافت.

در پي صدور اين بيانيه، اتحاديه اروپا به ارتش ترکيه هشدار داد که در امور سياسي اين کشور دخالت نکند.

الي رن عضو کميسيون توسعه اتحاديه اروپا گفت؛ اينکه ارتش ترکيه حوزه دموکراسي را به دولت منتخب دموکراتيک کشور واگذار کند، بسيار حائز اهميت بوده و يک آزمون براي سنجش اين مساله است که آيا نيروهاي مسلح ترکيه به سکولاريسم دموکراتيک و توافقات دموکراتيک در روابط ارتش و غيرنظاميان احترام مي گذارند يا خير. جميل چيچک وزير دادگستري و سخنگوي دولت ترکيه هم در اولين واکنش رسمي دولت آنکارا به اطلاعيه شبانه ارتش ترکيه که از آن به عنوان اولتيماتومي عليه دولت اردوغان ياد شده بود، گفت؛ ستاد فرماندهي ارتش، نهادي وابسته به نخست وزيري است و زير نظر دولت قرار دارد و چنين اقدامي از نظر زمانبندي و به دنبال انتقال موضوع انتخابات رياست جمهوري به دادگاه قانون اساسي و ساعت انتشار آن در نيمه شب، بسيار قابل تامل است.

او در پاسخ به ادعاي ارتش ترکيه که خود را حافظ و نگهبان اصول لائيسم در ترکيه معرفي کرده، گفت؛ حراست از ارزش هاي نظام در وهله اول وظيفه دولت است. به گفته وي دولت آنکارا عزم راسخ دارد تا اجازه ندهد ماهيت دموکراتيک و حقوقي حکومت ترکيه خدشه دار شود. در پي اين بيانيه اردوغان يک تماس تلفني با ژنرال ياشار بيوک آنيت رئيس ستاد فرماندهي ارتش ترکيه داشت؛ تماسي که گفته شد مفيد و سازنده است اما بيانيه تند دولت نشان مي داد سياسيون اين بار بي پروا عليه نظاميان شوريده اند. دولت ترکيه از ارتش اين کشور به خاطر تهديد به مداخله در انتخابات رياست جمهوري انتقاد و اعلام کرد که مداخله اين ارگان در امور رهبري سياسي در يک کشور دموکرات «قابل فهم» نيست.

با اوج گيري کشمکش ها و تظاهرات خياباني گسترده مردم عليه دولت اين کشور و اعلام عدم انصراف عبدالله گل، مطبوعات هم به ميدان آمدند و از دولت و ارتش خواستند براي حفاظت از دموکراسي و ثبات در اين کشور به بن بست سياسي فعلي در ترکيه پايان دهند. روزنامه آقشام در تيتر خود آورد؛ ترکيه را نابود نکنيد. اين روزنامه در سرمقاله خود نوشت؛ اگر دو طرف درگير در ترکيه نتوانند به يک تفاهم دموکراتيک دست يابند، خطر جدي پيش روي ترکيه است. همچنين در صفحه اول روزنامه صبا آمده است؛ کودتا نه،

روزنامه وطن مي نويسد؛ ترکيه با يک بحران روبه رو است. اين کشور در انتخابات ميان سکولاريسم و دموکراسي با مشکل روبه رو شده است. روزنامه مليت در سرمقاله خود ابراز عقيده کرده؛«بيانيه ارتش ترکيه بر اعتبار و حرمت موسسات مدني سايه انداخته است. متاسفانه اين سايه انداختن ها روند دموکراسي را با مشکل روبه رو مي کند.» اگرچه حزب عدالت و توسعه اعلا م کرده که مدافع جدايي دين از سياست است، اکثر حاميانش را محافظه کاران مذهبي تشکيل مي دهند. اين ترک هاي سنتي به عنوان يک طبقه متوسط قدرتمند، ترکيه را به سمت رشد اقتصادي رهنمون کرده اند. اقتصاد ترکيه در طول چهار سال حضور عدالت و توسعه در دولت تقريباً دوبرابر شده است. آنها سرسختانه برنامه يي را که صندوق بين المللي پول براي ترکيه تجويز کرده بود پياده کرده اند.

رياست جمهوري در ترکيه نمادي محترم و البته قدرتمند است. در صورتي که گل به اين سمت برسد فرمانده کل قوا محسوب مي شود و حق وتو خواهد داشت. جالب اينجاست که محمد کيسلا لي مقاله نويس روزنامه راديکال که منابع خبري قدرتمندي در ارتش دارد، مي گويد؛ ارتش را نبايد دست کم گرفت. صدها افسر در ارتش ترکيه مراقب تحولا ت اخير هستند.

عقاب امريکايي بر فراز خرس روسي

سرگه بارسقيان

بازگشت به دوره جنگ سرد، قلقلک خرس روسي با نوک عقاب امريکايي، بازي موشکي در حياط خلوت کرملين، آغاز بازي بدون قانون. امريکا در اتاق خواب روس ها موشک جاسازي مي کند با طرح سپر دفاع موشکي. پس روس ها حق دارند عصباني شوند و در همين عصبانيت تهديد کنند. کاندوليزا رايس وزير امور خارجه امريکا نگراني هاي مسکو را «مسخره» مي خواند و از مقامات روسيه مي خواهد که «افکار دوره جنگ سرد» خود را کنار بگذارند. همتاي روس وي هم نظر مشابهي دارد؛ «استقرار سپر دفاع موشکي در مرکز اروپا، بازگشت به جنگ سرد و نشانه بي احترامي واشنگتن به هم پيمانان خود در اروپا و سازمان پيمان آتلانتيک شمالي(ناتو) است.» روس ها مي گويند امريکا قصد تسلط بر اروپا را دارد. ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه معتقد است با استقرار سپر دفاع ضدموشکي امريکا در اروپا خطر خسارات متقابل و حتي تخريب متقابل افزايش يافته است . سرگئي لاوروف وزير خارجه روسيه در مقاله يي در روزنامه فايننشال تايمز نوشت؛ استقرار سيستم پدافند موشکي امريکا در اروپا به طور اساسي، چشم انداز ژئواستراتژيک اين قاره را تغيير مي دهد. روسيه احساس مي کند طرح هاي امريکا، آن(کشور) را فريب داده است. منظور لاوروف از اين کشورها، 15 کشوري است که در اين طرح مشارکت دارند؛ استراليا، جمهوري چک، دانمارک، فرانسه، آلمان، ايتاليا، اسرائيل، هند، ژاپن، هلند، لهستان، اسپانيا، تايوان، اوکراين و انگليس. ميخائيل گورباچف آخرين رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروي هم توسعه پايگاه هاي سپر موشکي امريکا را تلاش واشنگتن براي تسلط بر اروپا مي داند. اما اروپاييان نه نگران سيطره خود، که دلواپس شکاف در اروپا و دوپارچگي قاره سبز هستند. آنگلا مرکل صدراعظم آلمان که کشورش رياست دوره يي اتحاديه اروپا را عهده دار است درباره تجزيه اروپا به سبب سامانه ضدموشکي امريکا هشدار داده است. آلمان بر اين نظر است که در بررسي هر موضوعي خواه در زمينه انرژي يا موشک ها يا سياست خارجي يا امنيتي يا دفاعي و غيره بايد از تجزيه اروپا اجتناب کرد. رئيس جمهوري فرانسه اعتقاد دارد، طرح سپر موشکي امريکا در اروپاي مرکزي که به شدت با مخالفت روسيه مواجه است اين خطر را به همراه دارد که در ميان اروپايي ها تقسيم بندي تازه ايجاد کند. ژاک شيراک هم همان دغدغه مرکل را دارد؛ «اين طرح مسائل فراواني به بار مي آورد، مسائلي که لازم است قبل از رسيدگي به آنها مدنظر قرار گيرند. ما بايد بسيار دقت کنيم که تقسيم بندي تازه يي در اروپا ايجاد نکنيم.»

بازي بدون قانون

امريکا در ماه ژانويه سال جاري (2007) به دو کشور لهستان و جمهوري چک که پيشتر از اقمار شوروي بودند و درحال حاضر از اعضاي اتحاديه اروپا و ناتو هستند، پيشنهاد داد تا يک سامانه دفاع ضدموشکي شامل 10 موشک رهگير در لهستان و يک سيستم راداري در جمهوري چک مستقر کند، ضمن اين که رادار اوليه در منطقه يي نامعلوم از قفقاز راه اندازي خواهد شد. قرار است تا سال 2012 اين سامانه موشکي فعال شود. روسيه معتقد است اين سپر دفاع موشکي تهديدي براي امنيت ملي مسکو محسوب مي شود و اين پروژه را عامل احياي رقابت تسليحاتي مي داند. واشنگتن معتقد است که طرح دفاع موشکي امريکا در لهستان و چک از اروپا حفاظت خواهد کرد اما مسکو اعلام کرده است هيچ تهديد احتمالي وجود ندارد و امريکا قصد دارد زرادخانه هاي موشکي روسيه را هدف قرار دهد. امريکا براي رفع نگراني روسيه اعلام کرده اين امکان وجود ندارد که اين سيستم بتواند بازدارندگي استراتژيک روسيه را تهديد کند. به گفته رايس اين ايده که 10 موشک رهياب يا يک سيستم رادار در شرق اروپا تهديدي براي روسيه محسوب شود، مسخره است. مسکو در پاسخ تهديد کرد گزينه خروج از معاهده برچيدن موشک هاي بالستيک را بررسي مي کند. امريکا و شوروي سابق در هشتم دسامبر 1987 معاهده برچيدن موشک هاي ميان برد و کوتاه برد را امضا کردند و اين معاهده از مه 1988 وارد مرحله اجرايي شد، اين معاهده که منحصر به زمان مشخصي نبود، بر برچيدن و ممنوعيت گروه کامل موشک هاي بالستيک امريکا و شوروي (سابق) که برد آن بين 500 تا 5500 کيلومتر است، تصريح مي کند. روس ها مي گويند در حال حاضر ثبات استراتژيک در جهان به واسطه توافقنامه هاي سلاح تهاجمي استراتژيک و ممنوعيت سيستم هاي دفاع ضدموشکي تامين مي شود.

اعتبار قرارداد اول سلاح تهاجمي استراتژيک پس از دو سال پايان مي يابد، قرارداد دوم نيز بدون اينکه به اجرا درآيد، از ميان برداشته شد. شش سال ديگر اعتبار قرارداد پتانسيل هاي تهاجمي استراتژيک هم پايان مي يابد که از سوي جرج بوش و ولاديمير پوتين امضا شده بود. بدين ترتيب، براي اولين بار پس از 40 سال، بين روسيه و امريکا هيچ توافقي براي محدودسازي تسليحات تهاجمي و دفاعي وجود نخواهد داشت. اين به معناي بازي بدون قانون است. ولاديمير پوتين رئيس جمهور روسيه در کنفرانس امنيتي مونيخ اعلام کرد روسيه پاسخي نامتقارن نسبت به ايجاد سيستم امريکايي دفاع ضدموشکي خواهد داد.

به گفته وي روسيه مي تواند دو راه را در پاسخ به استقرار سيستم دفاع ضدموشکي امريکايي برگزيند؛ «يا مي توان سيستم دفاع ضدموشکي ساخت، يا با در نظر داشتن امکانات امروز اقتصادي و مالي ما، به طور غيرمتقارن پاسخ داد تا همه بفهمند که آري، سيستم ضدموشکي وجود دارد، اما در رابطه با روسيه بيهوده است زيرا ما تسليحاتي در اختيار داريم که از آن مي گذرد. ما همين راه را نيز پيش خواهيم گرفت که براي ما ارزان تر هم تمام مي شود.» کاخ سفيد با مشاهده اين واکنش هاي تند و تيز متوسل به بسته هاي پيشنهادي شد. اين بسته تشويقي شامل دعوت براي آغاز ارتباط ميان بعضي از سيستم هاي ضدموشکي امريکا و روسيه خواهد بود. در اين بسته پيشنهاد امريکا براي همکاري بر روي توسعه تکنولوژي دفاعي و تبادل اطلاعات درباره تهديدهاي احتمالي عليه دو کشور و ديدار از پايگاه هاي آينده سپر دفاع موشکي گنجانده شده است. اين ابتکار عمل همچنين دربردارنده يک دعوتنامه براي الحاق بنيادين سيستم هاي نظامي مسکو و واشنگتن خواهد بود.

به بهانه ايران، با هدف روسيه

کاخ سفيد مي گويد؛ طرح سپر دفاع موشکي امريکا در شرق اروپا با هدف مقابله با حملات احتمالي از طرف ايران و کره شمالي است. امريکا مي گويد؛ طرح سپر دفاع موشکي امريکا به هيچ وجه عليه روسيه نيست. اين سپر دفاعي عليه کشورهاي مشخصي است که هم در حال ساخت موشک هاي بالستيک هستند و هم به دنبال کردن برنامه تسليحات هسته يي تمايل دارند که در درجه اول کره شمالي و ايران هستند، اين استدلال روس ها را متقاعد نکرد. کارشناسان نظامي روسيه مي پرسند؛ چه کسي باور مي کند که استقرار يک رادار در جمهوري چک و 10 موشک رهياب در لهستان هيچ تهديدي براي امنيت ملي روسيه نيست و فقط براي جلوگيري از اقدامات و حملات از طرف ايران و کره شمالي طراحي شده است؟پيونگ يانگ بسيار دورتر از اروپا واقع شده است، به طوري که هيچ دليلي وجود ندارد که اگر قصد حمله به امريکا را داشته باشد اين حملات را از مسير قاره اروپا ترتيب دهد. همچنين اگر لازم باشد، تهران مي تواند مسيرهاي ديگري را براي حمله به امريکا انتخاب کند، براي نمونه انتخاب مسير قطب شمال که با توجه به اين انتخاب، ايجاد موشک هاي رهياب در لهستان به طور کل بي فايده خواهد بود. به علاوه ظرف 20 تا 30 سال آينده نه ايران و نه کره شمالي توانايي دستيابي به موشک هايي که بتوانند امريکا را مستقيماً مورد هدف قرار دهند، نخواهند داشت. موشک هايي که اين دو کشور در حال حاضر در اختيار دارند يا در حال توسعه آنها هستند، نمي توانند بيش از سه هزار کيلومتر را پوشش دهند. اين دو کشور براي در اختيار داشتن موشک هايي با برد حداقل 5500 کيلومتر بايد به طور چشمگيري سطوح علمي و تکنولوژيکي خود را به روز کنند و جهشي عظيم در تکنولوژي و نرم افزار هاي کامپيوتري خود ترتيب دهند که هيچ کدام از اين دو ايده امکان محقق شدن را دارا نيستند. به همين دليل کارشناسان نظامي روسيه معتقدند سپر دفاع موشکي واشنگتن در شرق اروپا عليه موشک هاي استراتژيک روسيه طراحي شده است. جغرافي استقرار اين سيستم ها هيچ ترديدي را ايجاد نمي کند که اهداف اصلي آن نيروهاي هسته يي روسيه و چين است.

استقرار اين سپر دفاع موشکي در جمهوري چک و لهستان تعادل قدرت در اروپا را از بين مي برد و منجر به تهديد جدي عليه امنيت ملي روسيه خواهد شد. همچنين اظهارنظر ها درباره اينکه 10 موشک رهياب امريکايي که قرار است در لهستان استقرار يابد نمي تواند عامل جبران کننده يي در برابر صدها موشک هاي توپول، توپول ام، استيلت و سيتنز باشد، متقاعدکننده به نظر نمي رسد. هيچ کسي نمي تواند تضمين دهد که اين 10 موشک رهياب به 20 يا بعد از آن به 100 يا حتي بيشتر از اين تعداد موشک تبديل نشود يا حتي سيستم به روز شده امريکا به جاي آن قرار نگيرد. پوتين استدلال هاي امريکا را بي اساس مي داند؛ «کارشناسان ما عقيده ندارند که سيستم هاي دفاع ضدموشکي که در شرق اروپا قرار است مستقر شوند در جهت مقابله با ايران يا تروريست ها باشد. چه تروريستي؟ مگر تروريست ها موشک هاي بالستيکي در اختيار دارند؟ ما به خوبي مسير پرتاب موشک هاي ايراني را مي دانيم. به همين خاطر چنين دلايلي از نظر ما بي اساس است و اين مستقيماً به ما مربوط مي شود و واکنش متناسبي انجام خواهيم داد. همانطور که قبلاً هم گفتم اين پاسخ متناسب اما به مراتب موثرتر خواهد بود.»

روس ها مي گويند ايجاد سيستم دفاع ضدموشکي از سوي امريکا در اروپا، تهديد جدي آغاز رقابت جديد تسليحاتي است. در چنين شرايطي، قرارداد موشک هاي برد کوتاه و متوسط نيز نمي تواند وجود داشته باشد، بدين ترتيب، تهديدي جدي براي آغاز رقابت تسليحاتي جديد ايجاد مي شود. در آينده رقابت جديد تسليحاتي در جهان نه بين دو کشور، بلکه بين چندين کشور خواهد بود، چرا که ساير کشورها و پيش از همه چين نيز بدين روند پيوسته اند. استقرار سيستم امريکايي دفاع ضدموشکي در جهان، به معناي اين است که امريکا روندي را آغاز کرده که هيچ محدوديتي ندارد و طي آن امريکايي ها سعي دارند به برتري مطلق نظامي دست يابند، يعني رقابت جديد تسليحاتي آغاز مي شود.

انتخابات فرانسه در گفت و گو با جلال ايجادي
سازماندهي مجدد جناح ها

فرشاد قربانپور

دکتر جلال ايجادي استاد اقتصاد و جامعه شناسي در دانشگاه پاريس 13 و دانشگاه «کنام» پاريس، معاونت شهرداري شهر «بانيوله» در نزديکي پاريس را نيز به واسطه عضويت در حزب سبز هاي فرانسه بر عهده دارد. کشيده شدن انتخابات رياست جمهوري فرانسه به دور دوم و رقابت حزب سوسياليست خانم رويال و حزب اتحاد مردمي سارکوزي فرصتي شد تا با دکتر ايجادي در رابطه با اين مساله گفت و گو داشته باشيم. او که به دقت نظاره گر اين رويداد است، انتخابات اخير را فارغ از هر نتيجه يي آغاز سلسله تغييراتي در جناح بندي هاي سياسي فرانسه مي داند. مشروح اين گفت وگو در پي مي آيد.



به نظر مي رسد حساسيت هاي راي دهندگان فرانسوي نسبت به دوره قبل تغيير کرده باشد. آيا اين دوره هم حساسيت ويژه يي در مورد آراي آقاي لوپن وجود داشت؟

در دوره گذشته تعداد زيادي به لوپن راي دادند. يکي از علت هاي آن، اين بود که مردم مي خواستند نارضايتي خودشان را نسبت به راست و چپ به ترتيبي بروز دهند. اين بار از آنجايي که در واقع نيروي سوم يا خط سوم که آقاي بايرو بود خودش را در صحنه مبارزاتي وارد کرد، بنابراين بخشي از افرادي که ناراضي بودند و مخالف راست و هم مخالف چپ بودند به اين ترتيب، آلترناتيو معتدل تر و آراسته تري پيدا کردند و بخش مهمي از اينها به بايرو راي دادند. گذشته از اين، بخشي از کساني که قبلاً به لوپن و در واقع به جناح راست افراطي راي داده بودند در اين دوره بخشي از افکار خودشان را در برنامه هاي سارکوزي مي ديدند از اين رو بخشي هم به آقاي سارکوزي راي دادند. بنابراين ميزاني که راست هاي افراطي در گذشته داشتند از حدود 17 درصد به حدود 10 درصد رسيد. که اين 10 درصد هم با توجه به شرايطي که در مرحله دوم آغاز مي شود بخشي از آنها در واقع راي سفيد خواهند داد. آنچه که مي ماند بخشي به سارکوزي و بخش ضعيفي هم بنا بر اظهار نظر محافلي که در رابطه با انتخابات تحقيق مي کنند به سگولن رويال راي خواهند داد. اما به هر حال بخش قابل توجهي بيشتر جنبه مخالف خواهند داشت و بيشتر راي سفيد مي دهند.

اين درصد تعيين کننده خواهد بود. اين طور نيست؟

اين درصد نقش مهمي بازي خواهد کرد. اما آنچه که باز تعيين کننده خواهد بود کساني هستند که طرفدار بايرو هستند. از ميان کساني که طرفدار بايرو هستند بر اساس تخميني که زده مي شود اگر چنانچه سگولن رويال در واقع بتواند حدود 70 درصد اين افراد را به طرف خودش بکشاند امکان موفقيت رويال وجود دارد. اما طي چند روز گذشته در واقع طرفداران بايرو که در گذشته حدود 25 درصد قصد داشتند به سارکوزي راي بدهند اکنون به حدود يک سوم افزايش يافته است. از اين رو اين سياليت هنوز در مورد افرادي که طرفدار بايرو هستند وجود دارد. ولي به هر حال طرفداران بايرو نقش مهمي دارند. در نظر بگيريد که بخشي از آنها به سارکوزي راي مي دهند و بخشي ديگر از آنها به عنوان مخالف مي مانند و راي سفيد خواهند داد و آنچه که مي ماند نيمي از طرفداران بايرو هستند احتمالاً به طرف خانم رويال تمايل خواهند داشت و اين ميزان به اندازه کافي براي پيروزي خانم رويال نيست. به هر حال هنوز ضعف در اردوگاه خانم رويال وجود دارد.

طبق اعلام نظرسنجي ها سارکوزي با 54 درصد آرا رويال را با کسب 46 درصد آرا شکست خواهد داد. شما از اين مساله چه ارزيابي داريد؟

آمارهاي گوناگوني وجود دارد. اما به هر حال اين اختلاف قابل کتمان نيست. اين اختلاف بين حدود 4 تا 5 درصد در نوسان است. اين نوسان در حال حاظر از آنجايي که طرفداران بايرو به شکل قاطع در واقع تصميم خودشان را نگرفتند دقيقاً قابل برآورد نيست. من فکر مي کنم مناظره يي که بين سارکوزي و رويال وجود دارد اين مساله را حادتر کرده و شکل قطعي تري به آن خواهد داد. ولي در حال حاظر جمعيتي در اين ميان وجود دارد که در جناح مرکز (خط ميانه)جامعه است يعني بخش مياني جامعه که وضعيتشان هنوز معلوم نيست و حتي بخش هايي از چپ جامعه نيز نوعي عدم تمايل به خانم رويال دارند. چرا که گمان مي کنند خطي که خانم رويال خواهند داشت خط سوسيال دموکراسي متمايل به راست است و خواسته هاي چپ را آنچنان که بايد و شايد رعايت نخواهد کرد. گو اينکه اين بخش از جامعه نسبتاً ضعيف هستند ولي به هر حال در لحظه يي که به مرحله دوم وارد مي شويم هر کدام از اين آرا به نحوي معنا و مسير تاثير خودشان را خواهند داشت. بنابراين رويال بايد بتواند همه بخش هايي را که مي تواند و طرفداران خودش و چپ ها را جمع کند و اکولوژيست ها و بخش مهمي از طرفداران بايرو را به اين طرف بکشاند که در ميان اينها هنوز کساني هستند که تصميم قطعي خودشان را نگرفتند.

مناظره تلويزيوني که بين خانم رويال و آقاي بايرو تشکيل شد تا چه حد توانست تاثير بگذارد؟

به نظر من تاثير مهمي که اين مناظره توانست بگذارد اين بود که حداقل براي طرفداران بايرو روشن کرد اختلافات بايرو بخصوص با جناح سوسياليست، با جناح چپ و خانم رويال چيست. اين مناظره اجازه داد يک مقدار قضيه بتواند از حالت عمومي يا گنگ خارج شود و نگاه روشن تري ميان برنامه هايي که اين دو شخص در سطح جامعه معرفي مي کنند ايجاد شود. اکنون تا حدي اين مساله روشن تر شده است. اما در رابطه بايرو با خانم رويال يک استراتژي مطرح بود، يعني آقاي بايرو تمايل داشت به طرفداران خود بگويد من اولاً راي شخصي خودم را اعلام نمي کنم و دوم اينکه ببينيد ما اختلاف نظر داريم، نه با سارکوزي توافق داريم و نه با سگولن رويال او قصد داشت به اين ترتيب آتيه حزب خودش را نگه دارد. چون اگر نشان دهد که در واقع هيچ تفاوتي بين او و دو نفر ديگر وجود ندارد،خطري است براي حزبي که مي خواهد اعلام کند. از سوي ديگر سگولن رويال هم مي خواهد نشان دهد درست است که اختلافات وجود دارد وليکن به رغم اختلافات مي تواند پل هايي را بين خودش و جناح بايرو به وجود بياورد و يک نوع آرامش بيشتري را بر جامعه يي که در آن اختلاف نظر وجود دارد حاکم کند. بنابراين دو استراتژي گوناگون بود ولي به گمان من براي طرفداران آقاي بايرو نظر روشن تر و مرزبندي جدي تري نسبت به اختلافاتي که بين رويال و بايرو وجود دارد ديده مي شود.

بنابراين به نظر شما براي حزب دموکرات آقاي بايرو مشکل است که از يک نفر حمايت رسمي کند؟

بله. من فکر مي کنم که اين حمايت قاطع براي آنها مشکل باشد. يعني حزب دموکراتيکي که آقاي بايرو مي خواهد تاسيس کند يا همان جناح مرکز، بايد در واقع توجيه داشته باشد. امروز بخشي در حدود 50 درصد از نمايندگان طرفدار بايرو که در پارلمان هستند اعلام کردند از سارکوزي حمايت خواهند کرد. بنابراين خود اين واقعيت که تمايل نمايندگان بايرو به سمت سارکوزي است در واقع نوعي ناخوشايندي براي بايرو به دنبال دارد. از سوي ديگر اگر بايرو نشان ندهد که وجود اين حزب ضرورتي دارد و اينکه وجود اين حزب بيان يک خط مشي مجزا است نمي تواند در واقع آتيه حزبي خودش را تامين کند. اين ديدگاه در واقع بين راست و چپ وجود دارد و بايرو بايد نشان دهد که جايگاه سومي به شکل واقعي وجود دارد. بنابراين مساله يي که براي طرفداران بايرو مي ماند اين مساله است که ما نه موافق راست و نه موافق چپ هستيم ولي حتماً داراي پايگاه مستقل و محکمي هستيم. بايرو بايد اين پايگاه را که از نظر ذهني مورد تمايل جناح خودش در جامعه است حتماً به طور روشن نشان دهد در غير اين صورت حتماً از نظر آتيه حزبي شرايط خود را در خطر قرار داده و در بحران قرار خواهد گرفت.

شعار ها و برنامه هاي آقاي بايرو در دور اول انتخابات به برنامه ها و شعار هاي کدام يک از دو نفر باقي مانده شبيه است؟

زمينه هاي مشترک بسيار زيادي با برنامه هاي آقاي سارکوزي داشت. يعني در حوزه اقتصادي و نقش دولت به نگاه سارکوزي نزديک تر بود. اما يک سري زمينه هاي ديگر مطرح بود از جمله در ارتباط با اروپا، بودجه هاي تحقيقاتي و آموزش و پرورش که به سگولن رويال نزديک بود. در مورد مسائل اقتصادي و سياست هاي مربوط به اشتغال بيشر نزديکي اش با سارکوزي قابل مشاهده بود. به هر حال به رغم اين اختلافات ويژگي هايي هم براي خود داشت.

چه ويژگي هايي؟

به طور مشخص اينها در مورد سياست خارجي، سياست سارکوزي را به آن ترتيبي که به فرض در مورد خاورميانه مطرح مي کند، قبول ندارند. در مورد برخورد با مسائل اجتماعي، مثلاً شورش هايي که در برخي از شهر هاي فرانسه به وجود آمده بود نگاهشان به سارکوزي، نگاه نزديکي نيست. نگاه سارکوزي بيشتر بر ايجاد يک امنيت با نظم پليسي تاکيد مي کند. در شعار هاي آقاي بايرو هم بر امنيت تاکيد شده است اما در اصل آقاي بايرو روي اين مساله تکيه داشت که با ايجاد اشتغال و از نقطه نظر اجتماعي شرايطي به وجود بيايد که اين بحران ها را بتوان کاهش داد.

اولويت هايي که راي دهندگان فرانسوي براي راي دادن دارند چيست؟يعني براي راي دهندگان فرانسوي چه اولويت هايي در انتخاب رئيس جمهوري آينده مطرح است؟

مساله يي که بسيار عموميت دارد اين است که با توجه به دوقطبي شدن انتخابات در مرحله دوم، کساني که به سارکوزي راي مي دهند در واقع مي گويند مساله امنيت و خارجي ها مهم است. يعني به نظر آنها يک اتوريته سياسي و مملکتي بايد وجود داشته باشد و به نوعي احساس نگراني دارند و فکر مي کنند با توجه به نگراني هايي که در ارتباط با مساله اتحاديه اروپا يا در ارتباط با مسائل داخلي فرانسه به چشم مي خورد، سارکوزي به اين مساله بهتر جواب مي دهد. از سوي ديگر مساله اشتغال است که نگاه سارکوزي بيشتر در اين است که جامعه را بايد بازتر کند. يعني تمام ديوارها و موانع در ارتباط با بازار کار بايد برداشته شود و مدلي نزديک به مدل انگلستان به وجود بيايد و به اين ترتيب مساله اشتغال حل خواهد شد. بنابراين کساني که به سارکوزي راي مي دهند اين دو مساله مهم در ذهن آنها است. اما کساني که به خانم رويال توجه دارند يکي مساله اشتغال است، ديگر اينکه در واقع بتوانند تلاطم هاي اجتماعي را مهار و پيشگيري کنند. بخش ديگري از مواردي که خانم رويال مطرح مي کند مربوط به آموزش و پرورش و مشکلات جوان ها در اين زمينه است و در نهايت مساله اروپا. بنابراين ويژگي هاي خاصي در نگاه دو کانديداي اصلي وجود دارد. ولي جامعه در خط عمومي خود تمايلات و رويکردش را به ترتيب به اشتغال، امنيت و نظم، مساله فرهنگي و آموزشي و مساله اروپا اختصاص داده است.

وقتي اشتغال، نظم و امنيت اولويت هاي اول جامعه باشد بنابراين براي نمايندگان حزب بايرو در پارلمان هم راحت تر خواهد بود که به سمت سارکوزي بروند؟

بله، البته آنها هم از نقطه نظر خط سياسي خود هم به خط مشي سارکوزي توجه دارند. از اين گذشته جنبه ديگري که بايد به آن توجه کرد اين است که نمايندگان حزب بايرو ورودشان به مجلس به اعتبار حمايت جناح سارکوزي بود. يعني زماني که اينها به عنوان نمايندگان اين مجلس انتخاب شدند به اين اعتبار بود که بر اساس توافقات دو حزب بايرو و سارکوزي، جناح سارکوزي به اينها راي داد و اينها نيز به جناح سارکوزي راي دادند. بنابراين وجودشان در پارلمان در گرو حمايت هايي است که از جانب سارکوزي به اينها رسيده است. امروز اگر اينها اين خط قرمز را روي سارکوزي بکشند بنابراين موقعيت ويژه شخصي و سياسي اين افراد هم زير سوال خواهد رفت. مگر اينکه رويال اين تضمين را بدهد که همه اين نمايندگان را انتخاب خواهد کرد در حالي که نمي تواند اين کار را انجام دهد چون اين کار موجب بروز بحران در جناح خود رويال خواهد شد. بنابراين اين افراد از يک سو بنا بر خط سياسي خود و از ديگر سو بنا بر منافع شخصي و سياسي خودشان بيشتر به سمت آقاي سارکوزي متمايل خواهند بود.

به نظر مي رسيد آرايي که منشاء غيرفرانسوي دارند در اين دوره بيشتر بود از اين رو به نظر شما خارجي ها چه تاثيري مي توانند داشته باشند و رويکرد آنان به کدام طرف است؟

افرادي که منشاء خارجي دارند اين بار به شکل گسترده تري به صحنه انتخاباتي وارد شده اند. بر اساس آماري که وجود دارد بيش از دو و نيم ميليون اسم نويسي جديد براي انتخابات صورت گرفته است و بيشتر اين اسم نويسي هاي جديد از بخش هايي از جامعه بودند که داراي منشاء خارجي هستند و همچنين جوانان هم اسم نويسي کردند. اما اين بخش جديد نظر واحدي ندارند. از نظر جامعه شناسي اگر بخواهيم به راي دادن آنها نگاه کنيم مي بينيم که اينها حدود يک سوم به خانم رويال، يک سوم به آقاي سارکوزي و يک سوم هم به آقاي بايرو راي دادند. بنابراين اينها داراي يک راي واحد و متوجه کانديداي واحد نبودند. در واقع اينها جمعيتي هستند که از نظر جامعه شناسي و سياسي تمايلات و تمهيدات مختلفي از خود بروز مي دهند. البته اسلام گرايان خواستند نشان بدهند که مجموعه خارجي ها داراي يک راي خواهند بود تا بدين ترتيب بتوانند با يکي از احزاب معامله کنند. اما واقعيت امر نشان مي دهد که اوضاع خيلي پيچيده تر است و حزبي که بتواند همه نظرات و منافع اينها را تامين کند نمي تواند وجود داشته باشد و آرايي هم که اينها دادند متناسب بود با واقعيت سياسي فرانسه.

گزارشي از سوي گروه تحقيق شورش هاي فرانسه در فاصله برگزاري دور اول و دور دوم انتخابات فرانسه منتشر شد که شايد بتواند در راي خارجي ها در دور دوم تاثير بگذارد. در اين گزارش سارکوزي متهم شده است؟

تا حدودي شايد. اما در نظر داشته باشيد که جامعه فرانسه به نظر من جامعه يي با تحمل بسيار بالا است. يعني ميزان خارجي ها در فرانسه بسيار زياد است و تعداد آنها حدود 5 ميليون نفر تخمين زده مي شود. اين جمعيت نسبت به جوامعي که اين بردباري را ندارند که جمعيت خارجي را در دل خود بپذيرند بسيار زياد است، جامعه فرانسه با ظرفيت بالايي اين قضيه را اداره مي کند. از اين رو بايد در نظر گرفت کساني را که حالت اعتراضي، انتقادي و طغياني دارند. اين روحيه طغياني واقعاً درصد بسيار کوچکي از اين مجموعه را شکل مي دهد. بخشي از بدنه اصلي اين جمعيت از جامعه شايد در شرايط اقتصادي سختي باشند ولي بخش هاي ديگري از اينها هستند که در زمينه هاي آموزش، بهداشت و ادارات و کافه و رستوران ها بسيار نقش دارند. اما يک بخش از اينها که به لحاظ سياسي به هر حال در رابطه با جناح هاي راديکال اسلامي قرار دارند سعي مي کنند کل جامعه را زير سوال ببرند، ولي بخش عمده اين جمعيت را زير سوال نمي برد. از اين رو در اين مساله ممکن است غلو شود. در واقع فقري در جامعه فرانسه وجود دارد که در آن هم مغربي ها و هم آفريقايي ها و هم خود فرانسوي ها هستند و اين يک واقعيت است. از اين رو مساله تقسيم ثروت يکي از مسائل مهم اين جامعه است. شکاف هاي طبقاتي تشديد شده است.

سارکوزي در سياست خارجي خط نزديکي به امريکا و فشار بر ايران را دنبال مي کند، درست است؟

خط سارکوزي و تمايل عمومي آن نزديکي هاي زيادي به بوش دارد و در مورد خاورميانه نزديکي هاي زيادي با جناح راست اسرائيل ديده مي شود. حدود 80 درصد يهوديان اسرائيلي که منشاء فرانسوي دارند طرفدار سارکوزي هستند و اينها روي سياست دولت اسرائيل تاثير مي گذارند. بنابراين انتقادي که در واقع به خط سارکوزي مي شود اين است که از خط گليستي يا سياست دوگل که از دهه 60 در خاورميانه بوده و ميتران و شيراک هم آن را دنبال کرده اند، دور مي شود و به نوعي جانبداري از خط بوش و به ناگزير به خط مشي سياسي دولت اسرائيل تمايل نشان مي دهد. بنابراين در روابطش نسبت به دولت هاي عربي يا ايران حمايتي از خود بروز نمي دهد. در صورتي که خانم رويال در موضع گيري اش در خاورميانه و سفر به لبنان و اسرائيل با سياست اتمي ايران مخالفت کرد و بعد ها هم اين مساله را در رسانه ها زير سوال نبرد، از اين رو موضع خانم رويال نيز مخالفت با سياست هاي ايران در عين موافقت با سياست هاي دولت اسرائيل است. بنابراين در عين حالي که در اين موضع قرار دارد مي خواهد نشان دهد که نسبت به کشور هاي عربي يک تمايل گليستي مي خواهد از خود نشان دهد. اما در اين رابطه ناروشنايي هايي وجود دارد. به نظر من خانم رويال آنچنان که بايد و شايد سياست بين المللي خيلي روشن و آشکاري را بيان نکرده است و نوعي دستخوش ابهام است. اما مي توان گفت مثل خط سارکوزي تمايلي به نزديکي با بوش ندارد اما حمايت هاي آشکار تري از اسرائيل نشان مي دهد.

در حالي که فرانسه نيز روز به روز در چارچوب تصميمات مشترک در اتحاديه اروپا قرار مي گيرد، انتخاب هر کدام از اين دو کانديدا تا چه حد مي تواند بر ديپلماسي خارجي فرانسه تاثيرگذار باشد؟

اکنون در کل اروپا همه منتظر هستند ببينند که چه کسي در فرانسه نهايتاً رئيس جمهور خواهد شد. از اين رو سياست اتحاديه اروپا در قبال امريکا يا خاورميانه روشن تر خواهد شد. اين مساله هنوز نگراني هايي با خود دارد. چون تغيير اين شخصيت ها و بخصوص موقعيت فرانسه براي اروپا امر خيلي مهمي است وليکن در ارتباط با سياست اروپا نسبت به ايران، اکنون نوعي فشار وجود دارد تا ايران به پاي ميز مذاکرات بيايد و در واقع اقدام آقاي سارکوزي يا خانم رويال در چارچوب همين سياست اروپا ادامه خواهد يافت. يعني ادامه فشار روي دولت ايران. چرا که هر چند در سياست اروپا نسبت به امريکا استقلال به چشم مي خورد ولي در ضمن همخواني بسيار زيادي هم وجود دارد. اما فشاري که اکنون امريکا سعي مي کند روي ايران بياورد در کل اروپا اين فشار محدودتر است،چرا که مناسبات اقتصادي خيلي گسترده يي بين کشور هاي اروپايي و ايران وجود دارد. ولي به رغم اين، بايد کلام مشترکي داشته باشند و در اين زمينه من فکر مي کنم اين دو تا کانديدا حرکتي را که ادامه خواهند داد کماکان فشار روي دولت ايران خواهد بود.

ببينيد وقتي اتحاديه اروپا به سمت اتخاذ تصميمات و سياست مشترک مي رود، رئيس جمهور فرانسه هر کسي که باشد از اين تصميم مشترک تا چه حدي استقلال عمل خواهد داشت؟

سارکوزي در عين اينکه مي خواهد همخواني خودش را با اروپا نشان دهد در ضمن بايد نشان دهد که اروپا بايد دنبال فرانسه و خط سارکوزي حرکت کند. اگر بدنه اصلي اروپا آهنگ ديگري داشته باشد سارکوزي در واقع در نظر دارد که ديناميسم خودش را در اين جهت به کار گيرد. از سوي ديگر خانم سگولن رويال در زمينه هاي مختلف نشان داده است که در سطح فرانسه مي خواهد بگويد شخص مستقلي است و الزاماً در چارچوب سيستم هاي حزبي و خط مشي سياسي حزبي قرار نمي گيرد و سعي مي کند با خودش نوعي پراگماتيسم را تقويت کرده و به کار برد. در اين زمينه هم به گمان من به رغم اينکه سوسياليست ها مجبور هستند با آلمان زمينه مشترکي را به وجود بياورند، از اين رو امروز بين سگولن رويال و آلمان خط مشترکي که وجود دارد بسيار قوي تر است تا بين سارکوزي و آلمان و از آنجايي که آلمان و فرانسه نيروي اصلي اروپا هستند بنابراين فرانسه خانم رويال در عين همساني و همگوني با دولت آلمان سعي مي کند نشان دهد نسبت به خط هايي که در درون حزب خودش بروز مي کند نوعي استقلال عمل خواهد داشت. وليکن در خط عمومي زياد به نفعش نخواهد بود که نسبت به کل اروپا همبستگي اش را تضعيف کند. خانم رويال قصد دارد راي منفي فرانسه را در پروژه اروپا مجدداً در دستور کار قرار دهد و براي اين کار احتياج نخواهد داشت که تناقضات در سيستم اروپا را تشديد کند.

بحث اروپاي جديد و اروپاي قديم که در زمان حمله امريکا به عراق مطرح شد شايد اکنون مطرح باشد مبني بر اينکه خانم رويال نماينده اروپاي قديم و آقاي سارکوزي نماينده اروپاي جديد است، درست است؟

شايد، اما اين مساله را بيشتر امريکا مطرح کرد. کشورهاي جديدي مثل لهستان هستند که طرفدار سياست امريکا هستند و کشورهاي قديم مثل فرانسه مخالف هستند و به اين ترتيب اروپاي جديد به دنبال مدرنيسم است و اروپاي قديم به گذشته خودش فکر مي کند و نوعي مدل قديمي خودش را مطرح مي کند. اما اين مساله امروز در جامعه فرانسه مطرح نيست. من فکر مي کنم خود امريکايي ها هم مي دانند به رغم نزديکي هايي که بين سارکوزي و بوش است ولي به هر حال اختلافاتي هم وجود دارد. نوعي پراگماتيسم که در خط سارکوزي است سعي مي کند واقعيت هاي اروپا و فرانسه را در ضمن توجيه کند. از اين رو برابري کامل با سياست بوش ندارد. خانم رويال هم چنين تمايلي ندارد. تمايل او اين است که سوسيال دموکراسي فرانسه مستقل است و انطباقي با سياست دولت بوش ندارد. در حالي که دولت امريکا به دنبال يک اروپاي ضعيف است اما تمايلي که در اروپا و به ويژه در فرانسه رشد مي کند اين است که فرانسه تاريخ و هويتي دارد که ويژه فرانسه است و بنابراين بايد نشان دهد اين ويژگي هويت فرانسه باز کماکان در جاي خودش باقي مانده است.

به نظر شما اين مسائلي که مطرح کرديد در کنار رشد جريان سوم در انتخابات اخير فرانسه و باز هم احتمالاً شکست جريان چپ و کاهش آراي راست افراطي و کلاً انتخابات رياست جمهوري اين دوره چه تاثيري بر جناح بندي هاي سياسي و حزبي در فرانسه خواهد گذاشت؟

اين انتخابات نشان داد که جناح چپ با ضعف مواجه است. همچنين آراي جناح چپ افراطي به شدت کاهش يافت. افراطي هاي راست هم به شدت ضعيف شدند. از سوي ديگر اکولوژيست ها و طرفداران محيط زيست هم نتوانستند نشان دهند که قدرتي دارند و از اين رو مي توان گفت به لحاظ معادلات سياسي در جامعه فرانسه تغييراتي رخ داده است. امروز ويژگي اصلي اين است که جامعه به سمت دوقطبي شدن چپ و راست مي رود و در اين ميان جناح مياني و آن نيروي سوم در بحران قرار دارد. از اين رو بايد شاهد يک سلسله تغييرات باشيم. جناح چپ بايد کمي خودش را از نو سازماندهي کند. اکولوژيست ها و طرفداران محيط زيست نيز بايد استراتژي هاي جديد و اتحاد عمل هاي جديدي به کار برند از اين رو آنان نيز دستخوش تغييراتي خواهند شد. از اين رو بايد گفت که جامعه براي مدتي از آن بستري که در چند سال اخير در آن قرار داشت خارج مي شود. از دل اين ماجرا احزاب جديدي بيرون خواهند آمد و از اين جهت سلسله بحران هايي ايجاد خواهد شد که طبيعتاً سلسله شکست هايي را هم به دنبال دارد.

حاکميت ارزش هاي ازلي

حسين دهشيار

جنگ عراق که در ماه مارس سال 2003 آغاز شد به چند واقعيت جلوه خاص اعطا کرد. از يک سو سقوط رژيم بعثي اين نکته را به نمايش گذاشت که تا چه اندازه رژيم هاي اقتدارگرا از قبيل رژيم صدام حسين از درون تهي هستند و استعداد وسيعي براي درهم فروريزي در برابر حمله خارجي از خود نشان مي دهند. از سويي ديگر اين نبرد به وضوح به نمايش گذاشت که قدرت تخريب و آتش ارتش امريکا به چه ميزان در مقام مقايسه با کشورهاي مطرح از سطح به شدت بالاتري برخوردار است. در کنار اين دو واقعيت، جنگ عراق اين موضوع را به شکلي انکارناپذير مشخص کرد که اين جامعه چه ظرفيت هاي نامحدودي براي رجعت تاريخي دارد. معضلات وسيع امنيتي که اين جامعه با آنها دست به گريبان است، بازتاب اين حقيقت تلخ اما انکارناپذير است که جوامع منطقه خاورميانه که بايد جامعه عراقي را نماد آن محسوب کرد به شدت فزاينده و غيرقابل انکار غرق در گذشته غيرمدني خود است. حوادث روي داده در عراق بيانگر اين واقعيت است که کشورهاي منطقه خاورميانه در چارچوب ذهنيت تاريخي به تعريف خود، ارزيابي ديگران و تحليل شرايط محيطي مي پردازند. چارچوب فکري که مردم عراق به مانند مردم ديگر کشورهاي منطقه براساس آن به نگرش خود و رفتارهاي مطلوب جهت مي دهند، کاملاً متاثر از حافظه تاريخي شان است.

حاکميت حافظه تاريخي در حيات بخشيدن به ساختارهاي رفتاري و چارچوب هاي تحليلي بدان معنا است که جايگاهي براي عقل گرايي و خردورزي در قاموس حيات مردم در کشورهايي به مانند عراق وجود ندارد. آنچه حوادث روزانه در عراق به روشني نشان مي دهد، گستردگي برهوت خردورزي در گستره جامعه است. در عراق در طول قرن ها، تحول تاريخي وجود نداشته است بلکه تنها فرآيندي که وجود داشته تداوم تاريخ سنتي بوده است. فقدان تحول تاريخي، بدان معنا است که صيقل فکري و بينشي هيچگاه فرصت تبلور نيافته و در نتيجه شاهد سنگوارگي فرهنگي در عراق بوده ايم. اين بدان معناست که تاريخ عراق ماهيت بدوي و غيرپوياي خود را حفظ کرده است.

در فضايي که سنگوارگي ارزشي - بينشي حاکميت داشته باشد، چارچوب هاي ارزيابي نگرشي و ساختارهاي رفتاري براساس مولفه هاي ازلي حيات مي يابند. جامعه مدني در عراق هرگز کمترين جلوه گري را نداشته است چرا که هيچگاه فرصت تلالو براي خردورزي و عقل گرايي به وجود نيامده است. عراق جامعه پيشامدني است که اين به معناي تداوم عصر ازلي در اين کشور است. عصر ازلي از زمان آغاز جامعه عراقي، حيات بخش تعاملات اجتماعي، معادلات رفتاري و جهت گيري هاي نگرشي بوده است. سقوط حکومت صدام اين فرصت را فراهم آورد که در عمل تداوم اين عصر را در جهاني که غرب تجربه گر دوران پساخردگرايي است شاهد باشيم. کشتارهاي وسيع و خونبار روزانه که به وسيله گروه هاي مختلف قومي - مذهبي انجام مي گيرد خود نماد تداوم عصر ازلي است. اينکه امريکاييان چرا به راحتي بر ارتش بعثي، غلبه يافتند و به صدام حسين تجربه سقوط چشاندند و اينکه چرا همين ارتش قادر به ايجاد امنيت در عراق نيست خود بيانگر اين مهم است که مولفه هاي ازلي همچنان تداوم بخش حيات در جامعه عراقي است. امريکاييان به لحاظ تکنولوژي پيشرفته نظامي از اين قابليت و توان بسيار بالا برخوردار هستند که ارتش هاي رژيم هاي اقتدارگرا را که از ضعف تکنولوژيک و کوتاهي مديريتي رنج مي برند به راحتي درهم فرو ريزند. اما بايد به اين نکته وقوف داشت که امريکا به عنوان کشوري که از تداوم منظم تحول و صيقل يافتگي تاريخي بهره مند بوده است فاقد ابزار مناسب براي مقابله با شرايط و مولفه هاي پيشاعقلاني است. امريکا در مديريت جامعه عراقي با شکست به شدت فاحش روبه رو شده و ناتوان از ايجاد نظم است چرا که اين کشور داراي ظرفيت نگرشي و رفتاري متناسب با شرايط عراق نيست. امريکاييان در عصر تاريخي متناسب با واقعيات تکنولوژيک، اقتصادي و سياسي کنوني به تعريف خود، ديگران و شرايط محيطي مي پردازند. به همين روي اينان قادر به مديريت عراق نيستند چرا که مردم عراق در قالب مولفه هاي ازلي که به شدت عقل ستيز و در تعارض با خردورزي است به تعريف خود، ديگران و محيط عملياتي خود مي پردازند. امريکاييان قادر به فهم جامعه عراقي نبوده و به همين روي داراي اين توانمندي نيستند که آن را مديريت کنند. عملکرد صدام حسين در رابطه با چگونگي برخورد با امريکاييان قبل از آغاز نبرد و عملکرد مردم عراق در دوران حضور نيروهاي بيگانه در کشور به خوبي نشان دهنده حاکميت ارزش هاي ازلي در قوام دادن به توجيهات هنجاري و حيات بخشيدن به اقدامات است. صدام حسين صحبت از «مادر جنگ ها» کرد و گروه هاي مختلف عراقي که امروزه به کشتار يکديگر مشغول هستند در خصوص الزام آسماني براي دست يازيدن به اين فجايع سخن مي گويند. آنچه وجه مشترک هر دو اقدام بوده است تکيه بر مولفه هاي غيرعقلاني براي تعريف واقعيات و تعريف روابط است. کمتر کسي در زمان قبل از حمله قادر به اين بود که حتي تصور شکل گيري چنين شرايطي را در دوران بعد از درهم فروريزي رژيم بعثي بنمايد. اکثر مردم عراق و گروه هاي عراقي در تبعيد که حدود چهارميليون نفر مي شدند بر اين عقيده بودند که حکومتي انسان ستيز و به شدت قهار و ناقض حقوق اوليه مردم بر سر کار است و اين اميد وجود داشت که اين رژيم روزي سقوط کند و به دنبال آن مردم قادر باشند يک جامعه اقتدارستيز را شکل دهند. اما آنچه به دنبال سقوط رژيم بعثي در گستره عراق به وقوع پيوست تجلي کاملي از وسعت کينه هاي قومي، قبيله يي، نژادي و مذهبي است. اين کينه ها برآمده از تاکيد و اعتقاد در خصوص اهميت مولفه هاي ازلي در حيات بخشيدن به شخصيت، رفتار و کردار انسان است. در جوامع ماهيتاً بدوي تصميمات افراد و اصولاً فرآيند شکل گيري رفتارها و چارچوب نگرشي به گيتي براساس فاکتورهايي است که کاملاً غيرضروري، غيرارادي و غيراکتسابي هستند. يعني اينکه مردم براساس مولفه هايي به تعريف محيط، خود و ديگران مي پردازند که نقشي در شکل گرفتن آنها نداشته اند بلکه با آن مولفه ها زاده شده اند و آنها را به ارث برده اند. اين مولفه ها تحول تاريخي نمي يابند زيرا کيفيت و ماهيت تغييرناپذير و ثابت دارند. آنها ذاتي هستند و متاثر از تغييرات حاصل در روند حيات بشري نيستند و برخاسته از علل غيرارادي هستند. به همين جهت به آنها ازلي مي گوييم. اين مولفه ها عبارتند از زبان، نژاد، قبيله، قوم، مذهب، رنگ و جنسيت زيرا اين مقوله ها کاملاً ثابت و غيرارادي هستند به همين روي مي توان خيلي راحت پيش بيني کرد اگر روابط انساني براساس آنها شکل بگيرد چه اتفاقاتي حادث مي شود. در عراق امروزه مانند بيش از دو هزار سال پيش يعني دوران اقتدار جغرافيايي که ما آن را عراق مي ناميم مردم همچنان براساس اين مولفه ها تصوير جهان را ترسيم مي کنند. صدام حسين براساس اين مولفه ها بود که ساختار حکومت خود را بنيان گذاشت و نحوه و کيفيت رفتار و منش خود را در عراق و رابطه با مردم خود و جهان خارج شکل داد. اين دقيقاً همان کاري بود که رهبران اين جغرافيا قبل از ميلاد مسيح و دوران اقتدار بين النهرين به آن عمل مي کردند. در عراق فضاي خفقان وجود داشت همانطور که امروزه فضاي به شدت خونباري وجود دارد زيرا مردم روابط خود را براساس تفاوت هاي قومي، مذهبي، زباني و نژادي تعيين مي کنند. عمق و وسعت عداوت هاي مذهبي را بين مردم کمتر کسي در اين حد و قياس مي يافت وليکن حوادث عراق نشان داده است که تا چه اندازه اين تفاوت ها و عداوت ها حقيقي و گسترده است. مردم عراق به يکديگر جايگاه و اعتبار اعطا مي کنند نه براساس ويژگي هاي عملکردي و ارزشي بلکه با توجه به معيارهاي ازلي اين کار انجام مي گيرد و اصولاً اينکه چرا خشونت ها تا اين حد غيرقابل هضم است با در نظر گرفتن اينکه تفاوت هاي نژادي و مذهبي بنيان دهنده آنها هستند قابل فهم مي شود. مردم عراق فکر نمي کنند چه اقدامي بايد انجام شود و چه ارزشي بايد اعتبار يابد بلکه آنها با توجه به يک سري مولفه ها درمي يابند اصولاً نقشي در به وجود آمدن و شکل دادن به آنها نداشته اند. مردم عراق با توجه به نژاد و مذهب اين تفاوت را قائل مي شوند و ارزيابي ها را به وجود مي آورند. افرادي که سني هستند برپايه اين ويژگي مذهبي است که خود و ديگران را تعريف مي کنند. پس هر کسي که تطابق مذهبي با آنها داشته باشد، جايگاه مثبت مي يابد و کسي که مثلاً شيعه است به طور اتوماتيک و بدون توجه به کيفيت رفتار و اصالت ارزش هايش، منفور مي شود يا اينکه افرادي که کردنشين هستند و در شمال عراق ساکن اند موقعيت خود را در جامعه و اصولاً نقشي را که بايد ايفا کنند براساس نژاد و قوميت در نظر مي گيرند و برهمين اساس اعلام مي کنند که نمي پذيرند مسوولان در منطقه عرب باشند. افراد در عراق يکديگر را از طريق لنز قومي، نژادي و مذهبي مي بينند و ارزيابي مي کنند. هرکس از نقطه نظر قومي، نژادي و قبيله يي و مذهبي مانند آنان باشد از اعتبار برخوردار مي شود و هرکس مانند آنها نبود به طور اتوماتيک فاقد ويژگي هاي يک انسان واقعي است. در روابط بين مردم و در رفتارها و نگرش هاي افراد در جامعه عراق ديگر جايي براي نفوذ و رسوخ عقل و خرد باقي نمي ماند. زيرا عقل و خرد اکتسابي هستند و رشد و نمو مي کنند. در جايي که معيارهاي عقلاني اساس قضاوت، رفتار و بينش هستند آنچه اعتبار مي يابد ويژگي هايي است که فرد در زمان حاضر به نمايش مي گذارد و ارزش هايي است که او به صحنه مي آورد. در جامعه عقل گرا توجهي به اين نمي شود که ويژگي هاي قوميتي، نژادي و مذهبي افراد چه هستند بلکه آنچه معيار است کيفيت عملکرد و اصالت ارزش ها است. توجه به درون دادها نيست بلکه اساس ارزيابي برپايه «برون دادها» است. عراق وارد دوران عقل گرايي نشده و به عبارتي هنوز عصر روشنگري را تجربه نکرده است. عراق همچنان در عصر بدوي که در آن اقتدار با ويژگي هاي نژادي و مذهبي انسان است در حال زيست است. افراد در عراق يکديگر را در قالب هاي مذهبي و نژادي ارزيابي مي کنند و هيچگونه توجهي به خود فرد و ارزش هاي او نمي شود. به همين روي است که اصالت فرد در اين جامعه رشد نکرده و در تاريخ عراق از ابتدا تاکنون افرادي با ويژگي هاي صدام حسين به قدرت رسيده اند. در جامعه يي که مردم، عقل ستيز و در تقابل با خردورزي هستند به شدت طبيعي و پذيرفته شده است که رهبراني با ويژگي هاي صدام حسين به قدرت برسند. صدام هم مثل ديگر مردم عراق بود. او هم مثل آنها با خردورزي مخالف بود و مثل آنها براساس قبيله گرايي، قوم گرايي، مذهب گرايي به تصميم گيري پرداخت. هرکس مانند او اهل تکريت بود به مقامات عاليه رسيد و هر کس مانند او سني بود امکان صعود و اقتدار را داشت پس شصت درصد جمعيت که مذهب آنها مثل او نبود مورد آزار و اذيت قرار گرفتند و بيست درصد جمعيت که از نژاد عرب نبودند به ظلم گرفتار آمدند. مردم عراق هم در دوران پس از صدام به خاطر نبود فشار استبداد اين فرصت را پيدا کرده اند که بر اساس معيارهاي خود تصميم بگيرند و به همين روي است که شاهد خشونت هاي عقل ستيز هستيم. مردم بر اساس معيارهاي مذهبي و نژادي به قضاوت در مورد يکديگر پرداخته اند و بر همين اساس کساني را که داراي اين مولفه ها نيستند غريبه مي پندارند و مرگ آنها را واجب مي يابند. با توجه به اين نکته است که بايد متوجه بود چرا بسياري از مردم در جهان قادر به درک شرايط روزانه اين کشور نيستند. به نظر عقلاني نمي آيد که روزانه اين تعداد کشته شوند و شرايط امنيتي به اين وضع باشد. ولي بايد دانست که اين شرايط کاملاً قابل درک است. مردم چون بر اساس مولفه هايي از قبيل نژاد و مذهب تصميم مي گيرند، پرواضح است که خشونت مداوم و دامنگير باشد. تا زماني که مولفه يي به نام عقل گرايي وارد جامعه نشود و در رگ هاي جامعه جريان نيابد بايد انتظار داشت که خشونت آشکار و غيرآشکار (صلح منفي) در جامعه وجود داشته باشد. تا زماني که مولفه هاي ازلي در جامعه معيار ارزيابي و قضاوت هستند پرواضح است که شرايط به گونه يي باشد که شاهد آن هستيم.

هيچ دولت خارجي و هيچ حجمي از نيروهاي نظامي قادر به آرام ساختن عراق و ايجاد امنيت در اين کشور نخواهد بود تا زماني که جامعه بر اساس ارزش نهادن به ويژگي هاي تاريخي تصميم بگيرد. ويژگي هاي تاريخي که ثابت و غيرمتغير هستند به رفتار مردم عراق حيات مي بخشند و اين يعني تداوم خشونت. عصر روشنگري بايد به عراق پاي بگذارد و اين نکته درک شود که بايد تحول را وارد چارچوب حيات بشري ساخت و نگاه را از قوميت و نژاد و مذهب به عنوان مولفه هاي تعيين کننده براي قضاوت و ارزيابي به کناري گذاشت. انسان ها را بايد براساس رفتار و منش آنها ارزيابي کرد و عقل را بايد مبناي قضاوت قرار داد. خشونت ها در عراق ادامه خواهد داشت و مانند گذشته اين کشور تجربه گر حاکميت مولفه هاي ازلي خواهد بود.

به همين روي است که امريکاييان قادر نبوده اند کشور را مديريت کنند چون آنها در چارچوب مولفه هاي تاريخي تصميم نمي گيرند در حالي که مي خواهند جامعه يي را مديريت کنند که بر اساس اين معيارها تصميم مي گيرد. نگرش مردم عراق کاملاً تاريخي و بر اساس اعتبار نژاد، مذهب و قوميت است. درد عراق و حزن اين مردم به خاطر تکيه آنها بر ارزش هاي ازلي و عقل ستيزي آنان است.

عناوين اين صفحه
ريزش تدريجي ديوارهاي لائيسيته
عقاب امريکايي بر فراز خرس روسي
سازماندهي مجدد جناح ها
حاکميت ارزش هاي ازلي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام