
قاسم مسکوب
از وقتي با او آشنا شدم (که به سال هاي دور قبل از انقلاب برمي گردد) و با آثار او انس گرفتم؛ هميشه او را انساني متين، انديشه ورز، سليم النفس و در عين حال با جسارت اخلاقي و علمي ديده ام. کسي که خود را پاسدار فرهنگ اسلامي مي دانست و بين عقل و دين و حکم فطرت، هيچ گونه تعارضي نمي ديد.
از اين رو بسيار کوشيد تا زنگار خرافات، مجعولات و برداشت ها و تفسيرهاي ناصواب را از چهره زيباي اسلام بپيرايد و در اين راه جهادي مستمر داشت. با خلوص نيت. چرا که خم به ابرو نمي آورد و در راه دوست همه تلخي ها و سخنان درشتناکي را که در مقابل قلم محترم او نثارش مي شد با صبري جميل تحمل و کار خود مي کرد.
«هين تو کار خويش کن اي ارجمند»،
اين مقاله سيري است در دو اثر و معرفي آنها؛
1- مقاله «آيا اسلام دين خون و شمشير است؟» به تاريخ محرم 1385 (بيش از چهل سال قبل) در کتاب «مجموعه مقالات»
2- مقاله «اصل جنگ است يا صلح» در کتاب «جهاد در اسلام»، چاپ اول 1382
خداوند او را غريق رحمت هاي بي دريغ خويش گرداناد و با اولياي خاص خود محشورش کناد.
***
مطالعه آثار صالحي نشان مي دهد که ايشان صلح طلبي را يکي از محوري ترين انديشه هاي اسلامي مي داند. در مقاله «آيا اسلام دين خون و شمشير است؟» مي گويد؛
«روح و حقيقت نهضت اسلامي اين است که از راه بشردوستي و نوع پروري، با کمال متانت، با منطق، عقل و حکمت و پند و اندرز جهان انسانيت را به عقايد صحيح و فضائل اخلاقي و اعمال نيکو و شايسته دعوت کند و بشريت را از آلودگي هاي فکري و اخلاقي و عملي پاک و مهذب سازد و در محيط صلح و صفا و نظم و آرامش مردم را به سوي سعادت و کمال رهبري نمايد و هيچ گونه فکر و عقيده يي را بر فرد يا ملتي تحميل ننمايد، و در راه ارشاد و هدايت خلق هيچ گاه به قوه قهريه متوسل نشود و هيچ گونه اعمال زور و فشار و اکراه و اجبار را روا ندارد.» (ص 22)
«طي سيزده سال از دوران رسالت که پيشواي اسلام در مکه دعوت مي کرد، حتي يک آيه راجع به جنگ نازل نشد بلکه يکي از مواد برنامه دعوت اسلام جلوگيري از خونريزي بوده؛ چنانچه هنگامي که نجاشي پادشاه حبشه مسلمانان مهاجر را احضار کرد و مواد دعوت پيغمبر اسلام را از آنان استفسار نمود، جعفربن ابيطالب (جعفر طيار) که در آن جلسه سخنگوي مسلمانان بود، در ضمن سخنانش گفت؛ پيغمبر اسلام ما را به راستي در گفتار و ادا کردن امانت و نيکي با خويشان و همسايگان و خودداري از گناهان و پرهيز از خونريزي امر نموده و فرمان داده است. بنابراين اسلام به موازات دعوت به توحيد و مکارم اخلاق، به پرهيز از خونريزي دعوت مي کند. » (ص 21)
«هنگامي که هفتاد و چند نفر از انصار مدينه با رسول خدا در عقبه و مني شبانه و محرمانه بيعت کردند، يکي از آنان که احساساتش تحريک شد به پيغمبر اسلام گفت؛ سوگند به خدايي که تو را بحق مبعوث کرده است اگر مايل باشي ما فردا صبح با شمشيرهاي خود بر اهل مني (بت پرستان) حمله مي کنيم؛ رسول خدا فرمود؛ ما مامور به جنگ و خونريزي نيستيم.»
در انتهاي اين مقاله صالحي مي گويد؛ «اما بحث درباره غزوات و جنگ هاي صدر اسلام و موجبات و علل و همچنين اهداف آن، خود درخور تجزيه و تحليل مفصلي است که به وقت مناسب موکول است.» و آن وقت مناسب فرا مي رسد. و کتاب «جهاد در اسلام» ايشان عرصه اين تحقيق شگرف است.
صالحي در مقدمه کتاب «جهاد در اسلام» مي گويد؛ «در ايامي که جنگ تحميلي عراق بر ضد ايران جريان داشت به جبهه رفتم و با ديدن صحنه هاي دلخراش، هنگامي که شهدا و مجروحان را به پشت جبهه منتقل مي کردند، تلخي و سوزندگي جنگ را با همه وجود خود لمس کردم و از اينجا جرقه يي به ذهنم زد که لازم است ما بحث جهاد را در قرآن و حديث و متون فقهي مورد تحقيق قرار دهيم تا واقعيت آن را بدانيم.
به قم که برگشتم تصميم گرفتم جهاد را مورد بحث اجتهادي قرار دهم و اعلام شد که درس خارج جهاد در مسجد امام شروع مي شود و شروع شد که مورد استقبال نيز واقع گشت. مجموعاً هفتاد و سه درس به سبک درس خارج در باب جهاد القا کردم و در طول بحث به اين نتيجه رسيدم که جهاد به گونه يي که در قرآن و سيره پيامبر هست با آنچه فقها در متون فقهي نوشته اند در دو قطب مخالف قرار دارند و صد و هشتاد درجه با هم اختلاف دارند. زيرا آنچه فقها گفته اند اين است که جهاد اصلي در اسلام اين است که دين با جنگ ابتدايي و قدرت اسلحه بر مردمي که اسلام را قبول ندارند اگرچه بي آزار باشند تحميل شود و اين يک تکليف الهي است مانند نماز و روزه1، در حالي که آنچه در قرآن و سيره پيامبر هست اين است که از طرفي خوش رفتاري و نيکي کردن با کفار بي آزار در قرآن... مورد تشويق قرار گرفته و از طرفي... جنگ ابتدايي با کفار بي آزار تحريم شده است. مي بينيم که بين آنچه فقها گفته اند با آنچه در قرآن و سيره پيامبر هست تفاوت زيادي وجود دارد. از همين جا غربي ها به اسلام طعن مي زنند که طبق آنچه در متون فقهي مسلمانان هست اسلام تشنه خون و شمشير است و برنامه اش اين است که با جنگ و قدرت نظامي خود را بر مردم ديگر تحميل کنند.» (جهاد در اسلام، ص 11)
«اينجاست که مسووليت سنگيني بر دوش فقها گذاشته مي شود که بايد در بحث جهاد از نو بينديشند و آنچه را در متون فقهي آمده است بازنگري کنند و با آيات قرآن و سيره پيامبر تطبيق دهند و ناخالصي هايي را که در آن مي يابند جدا سازند و از متن فقه خارج کنند و در نهايت چهره واقعي و انساني جهاد اسلامي را به جهانيان بشناسانند.» (جهاد در اسلام، ص 12)
در مقاله و پژوهش «اصل جنگ است يا صلح»، صالحي در پي اثبات اين امر است که «اسلام صلح را به عنوان يک اصل زيربنايي در روابط اجتماعي مي شناسد که بايد در پي آن بود و در به وجود آوردن و حفظ آن کوشيد.» (ص 17) «همان طور که سلامت مزاج، طبيعت اصلي هر فرد و بيماري حالتي عارضي است، صلح و آرامش نيز طبيعت اصلي جوامع انساني و جنگ حالتي عارضي محسوب مي شود.» (ص 18) «بديهي است آن طرف که حمله نظامي را آغاز کند و سلامت جامعه را به هم بزند محکوم مي شود. اساساً وجدان بشريت از حمله ابتدايي به ديگران بيزار است و آن را ظلم و غيرقابل توجيه مي داند. از اين رو هر جا که درگيري نظامي واقع مي شود براي تشخيص اينکه کدام طرف محکوم است سعي مي کنند بدانند کدام طرف حمله را آغاز کرده است تا در تبليغات محلي، منطقه يي و جهاني محکومش کنند، و اين نشان مي دهد که آغاز حمله نظامي به ديگران به هر منظوري باشد مخالف فطرت انسان ها است اگرچه آن را جنگ ديني بنامند.»
(ص 18) «اسلام مي خواهد روح صفا و خيرخواهي و احترام به انسان ها را در مسلمانان بدمد و قلب همه انسان ها را با هم مهربان کند و زمينه صلح اجتماعي را فراهم سازد و اين شاهدي است بر اينکه صلح از نظر اسلام يک اصل زيربنايي و بنيادي است که همه مسلمانان بايد در راه آن حرکت کنند.» (ص 19)
«تنها در صورتي که کفار به مسلمانان حمله نظامي کرده، آنان را از سرزمينشان برانند و به آوارگي شان کمک کنند، از دوستي کردن با آنان نهي شده است، زيرا دوستي در چنين شرايطي سبب مي شود که کفار در جامعه اسلامي نفوذ کرده و ضربه هاي سنگين وارد کنند.» (ص 19)
«آيات جهاد در قرآن جنگ دفاعي را تجويز کرده اند نه جنگ ابتدايي را.» (ص 34)
«جنگ هاي آن حضرت (رسول اکرم) دفاعي بوده و براي در هم شکستن تجاوز دشمن انجام شده است، و بنابراين آنچه علامه مجاهد شيخ محمدجواد بلاغي گفته است که همه جنگ هاي رسول خدا دفاعي بوده اند صحيح است.» (ص 34) «شيخ محمد عبده نيز با شيخ محمدجواد بلاغي در مورد دفاعي بودن جنگ هاي پيامبر هم عقيده است.» (ص 35)
«اگر جنگ ابتدايي براي نابود کردن شرک واجب بود رسول خدا در حديبيه با مشرکان پيمان صلح منعقد نمي کرد بلکه با آنان مي جنگيد تا اسلام را تحميل کند، و نيز بعد از فتح مکه مشرکان را آزاد نمي گذاشت که بر شرک خود باقي بمانند و در سال بعد در مراسم حج به شيوه خود شرکت کنند، و نيز با مشرکان خزاعه پيمان دوجانبه دفاعي نمي بست که دفاع از آنان را در مقابل هجوم دشمنانشان به عهده بگيرد بلکه به جاي پيمان بستن با آنان با جنگ ابتدايي به منظور تحميل اسلام سرکوبشان مي کرد.» (ص 58) «آن حضرت در فتح مکه کسي را مخير بين اسلام و شمشير نکرد بلکه اعلام کرد که هر کس در خانه اش را ببندد در امان است، و هر کسي در مسجد داخل شود در امان است و هر کسي به خانه ابوسفيان برود در امان است. اين امان دادن براي حفظ کفار بود. زيرا آنان که مسلمان بودند يا مسلمان شدند نيازي به امان نداشتند. پيامبر به همين کفار فرمود؛ «برويد که شما آزاديد» (اذهبوا فانتم الطلقاء)... چنانکه معلوم است رسول اکرم کفار را بر کفرشان باقي گذاشت و به نام جهاد، اسلام را با قدرت اسلحه بر آنان تحميل نکرد.» (ص 60)
پژوهش «اصل جنگ است يا صلح» با اين عبارت پايان مي گيرد؛ «اساساً تربيت شدگان با اين فرهنگ (اسلام) معتقدند که جهاد در اسلام حمله ابتدايي نظامي به مردم صلح طلب نيست بلکه جهاد در اسلام ماهيت دفاعي دارد که هرگاه دشمن با هر کميتي هجوم نظامي کند يا آماده چنين کاري شود با او به شدت و صلابت برخورد کرده و متجاوز را سر جاي خود مي نشانند و او را از کارش پشيمان مي کنند.»
و نکته آخر اينکه حتي «جنگ (دفاعي) بايد در راه خدا و براي او باشد... راه خدا يعني راه خير و صلاح بشريت که رضاي خدا در آن است مانند باز کردن فضاي آزادي که مردم بتوانند در آن سعادتمند زندگي دنيا و آخرت خود را تامين کنند و دفاع از مظلومان و...» (ص 20) و الي الله ترجع الامور.
پي نوشت؛----------------
1- البته فقهاي شيعه جهاد ابتدايي را مشروط به امر امام معصوم مبسوط اليد مي دانند که اگر به امر امام معصوم نباشد اساساً جهاد مشروع نيست.( جهاد اسلام، ص 64)