پنج شنبه، 13 ارديبهشت 1386 - شماره 1383
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: پرسه
پرسه زني يک ولگرد فرهنگي
سي سال تنهايي

اميد روحاني

عکاسي

سي سال تنهايي(منتخبي از عکس ها
(و فيلم هاي ) هنرمندان زن،نيوهال، کمبريج، انگلستان)


خانم فريار جواهريان آرشيتکت، هنرشناس و برنامه ريز فرهنگي که دو سال پيش مسوول برگزاري نمايشگاه «باغ ايراني» در موزه هنرهاي معاصر تهران بود حالا مسوول و برنامه ريز برگزاري جشنواره يي در کمبريج انگلستان است، شامل منتخبي از فيلم ها و عکس هاي 30 هنرمند زن ايراني (هرچند تعداد واقعي با احتساب فيلم «خانه سياه است» زنده ياد فروغ فرخزاد در واقع به 31 مي رسد) در کمبريج انگلستان.جدا از شرکت و حضور نسبتاً دائمي گروه هاي متشکل هنرمندان زن ايراني - مثل گروه دنا - در نمايشگاه هاي خارج از کشور و جدا از شرکت گهگاه گروه هايي از هنرمندان در کشورهاي عربي خليج فارس که اغلب به همت ايرانيان تشکيل مي شود، دو سه حضور هنرمندان ايراني هنرهاي تجسمي و عکاسي (نه سينما که مقوله يي جدا است و تئاتر که فقط مختص دو سه گروه مي شود) به چند سال اخير برمي گردد که اولين آن «نسيمي از باغ هاي پارس» (که طي دو سال از 1380 تا 1382 در شهرهاي مختلف ايالات متحده در گردش بود) توسط نانسي ماتيوز برگزار شد که شامل مجموعه يي از 57 نقاشي از نقاشان مرد و زن ايراني بود که جدا از بازتاب مختصر و محدود آن تنها قرار بود به عنوان يک گشايش نشان دهنده تنوع زباني، سبکي و گونه گوني استعدادها و سليقه هاي مختلف نقاشان ايراني باشد و در واقع، انتخاب ها - از هر دوره و نسل و سبک و شکل و رويکرد - چنين بودند. اما نمايشگاه پرسروصداتر که در سال 1380 برگزار شد، مجموعه يي از فيلم و نقاشي بود که باز توسط يک غيرايراني، رز عيسي، در مرکز باربيکن شهر لندن برگزار شد که با برگزاري همايش و سخنراني و بازتاب هاي بسيار همراه بود. دو سه اقدام ديگر، از جمله نمايشگاه هايي در اسپانيا و حضورهايي جدي تر در آلمان به اندازه نمايشگاه «انقلاب عکاسي ايران؛ نگاه ايراني» در پاريس بااهميت و پرسروصدا نبود که باز توسط يک بانوي غيرايراني سازماندهي شد و سروصدا و اختلاف هاي عکاسان ايراني را به دنبال داشت.نمايشگاه اخير يک نکته مثبت دارد که توسط يک ايراني ساماندهي شده است و مشتمل بر 7 فيلم و بالغ بر 50 عکس است. از عکاسان اغلب دو عکس (جز چند استثنا) برگزيده شده اند و ظاهراً انتخاب ها کار خود خانم جواهريان (شايد با همکاري هاله انواري که در مورد مسائل اداري و برگزاري دستيار خانم جواهريان بوده اند) بوده است.

فيلم ها چيزي مهم در بر نداشتند، همان ها که انتظارش مي رفت و اغلب مي رود؛ يک فيلم از «رخشان بني اعتماد» (گيلانه)، يک فيلم از «نيکي کريمي» («چند روز بعد»، فيلم بلند دوم ايشان)، يک فيلم از «مرضيه مشکيني» (همان «روزي که زن شدم») و «عصر جمعه» فيلم خانم «مونا زندي حقيقي»، همراه با «پير حرا» فيلم کوتاه مهوش شيخ الاسلامي و البته در نهايت همان انتخاب ابدي و هميشگي همه همايش ها و مراسم و جشنواره ها درباره زنان هنرمند ايراني يعني «خانه سياه است» فروغ فرخزاد. تنها انتخاب تازه، فيلم «فقط يک زن» ميترا فراهاني بود، محصول سال 1381 که پيش تر، يعني در سال 1379 فيلم «دعوت به مراسم تدفين» را ساخته است اما دو فيلم بعدتر او، فيلم بلند «زهره و منوچهر» در جشنواره برلين 2004 نمايش داده شد و در سال 2005 در پاريس به نمايش عمومي درآمد و فيلم کوتاه او درباره بهجت صدر است.

«فقط يک زن» فيلمي است درباره تنهايي، دردها و گرفتاري هاي يک مرد زن شده و درگيري ها و مشکلات او پس از عمل جراحي و تبديل شدنش به يک زن. موضوع تغيير جنسيت (دست کم به عنوان تغيير جنسيت فيزيکي و سپس به عنوان نشانه يي نمادين از تغيير هويت اجتماعي، فرهنگي، سياسي يا تاريخي) يکي از درونمايه هاي جذاب و مورد توجه فيلم فيلمسازان ايراني است. اين فيلم همچون فيلم ديگري که در اين زمينه ديده ام يعني «ماريا» ساخته عباس برهان (و به تهيه کنندگي محسن کاسه ساز) تقريباً به طور يکسان فيلم هايي تلخ و گزنده و اندکي سوزناکند هرچند «فقط يک زن» به جنبه هاي اعتراض اجتماعي نسبت به زنان جهت مي گيرد و فيلم «ماريا» مساله را انساني و فرهنگي مي بيند اما هر دو از نظر سبک اجرايي و قالب تقريباً يکسان هستند و در ترکيبي از شبه روايت و مستند ساخته شده اند و بر گفت وگو با قهرمان اصلي و براساس حرف هاي او صورت بندي شده اند. اين فيلم خانم فراهاني البته به مراتب بهتر از فيلم بلند ايشان «زهره و منوچهر» است که به جنسيت و اروتي سيسم در فرهنگ ايراني و ادب کهن و امروز مي پردازد و براي مخاطب اروپايي و خارجي ساخته شده است و فيلمي خوشايند نيست.

اما فيلم ها اگر انتخاب هايي ناگزير بودند مجموعه عکس هاي انتخاب شده - که در واقع جاي کار بيشتري داشت - نشان دهنده نگرش و ديدگاه خانم جواهريان و مجموعه يي تازه و بديع بود. درونمايه بيشتر عکس ها بحران هويت، هويت مخدوش، نقش گمشده يا ناپيداي زن در پيرامون بود و البته چندتايي از عکس ها صرفاً آثاري زيبا و تلاش هاي هنرمندانه در جهت کشف انتزاع در متن زيبايي عکس ها بودند. نکته جالب تر اينکه کمتر مي شد زني را از روبه رو، رو به دوربين و با صورت کامل ديد. اغلب زنان در پس هاله هايي از محوي، غبار يا دستکاري هاي عکاسانه پنهان بودند (مثل عکس هاي شادي قديريان، کيميا رهگذر، حنا ميرجانيان، حورا يعقوبي، مهرانه آتشي، غزاله هدايت، هاله انواري، مهکامه پروانه، ايلا گلپريان، آبنوس البرزي، بيتا ريحاني، افشان دانشور، فرزانه خادميان) يا زيبايي زنانه شان در پس پرده يي از هر چيز پوشاندني محو و مخدوش شده بود (که در اين مورد عکس هاي خانم قديريان يا رعنا جلالي مثال زدني بودند) يا در مورد حورا يعقوبي، اين هويت، مانده بين دو دنياي متضاد سنت هاي گذشته و امروز متغير گم بودند.

دوتا از جذاب ترين عکس ها از نيوشا توکليان درباره مادران شهيدان، دو زن مصمم و محکم را نشان مي دهد که عکس هاي فرزندان شهيدشان را در جلو نگه داشته اند و با غرور و تعصب به دوربين خيره شده اند و بحران هويت يا ارزش آزارشان نمي دهد.درونمايه ديگر مساله پيرشدگي، حسرت و غم غربت و تنهايي است که در بسياري از عکس ها وجود دارد و يکي از جذاب ترين آنها چيدمان تصويري رعنا جوادي است که با چيدن عناصري چون عکس هاي خود و همسرش در جواني، گل هاي سرخ پلاسيده و ساعتي قديمي و سايه يي از يک پنجره در غروب خورشيد و سايه هايي از تاريکي در طول و عرض پرده ها، گذر زمان و حسرت را به خوبي نشان مي دهد يا آنيتا نيکويي که مادري را در همان ژست هاي عکس هاي جواني اش (که ما آنها را در پس زمينه مي بينيم) به تصوير کشيده است يا جيلان هاشمي زنوز که حسرت مرگ مرد را در مراسم ختم او در همسر و رفتارش مي بينيم.

در بحران هويت، غزاله هدايت کار را به جايي رساند که يکي از عکس هاي او، درشت نمايي از اثر يک انگشت در زير يک ذره بين است.اما کشف مهم اين نمايشگاه براي من، عکس هاي تازه شادي قديريان است. قديريان که پيش تر با عکس هاي دوره قاجارش، که با مايه هايي از تصنع، چيدمان هاي شالوده شکنانه گل درشت تصنعي به شدت توي چشم مي زدند و مخاطبان غيرايراني را مدنظر داشتند، اينجا با عکس هاي جديدش حاضر بود؛ زناني اغلب پوشيده در لباسي رنگي از يک رنگ، در پس شيشه يي کثيف، خاک آلود و محو و شن اندود. عکس ها در نگاه اول کوشش و تلاشي را در جهت ادغام بين واقعيت و مجاز، بين فيگوراسيون و آبستراکسيون نشان مي دهند اما در عين حال، اين بار بهتر از همه آن عکس هاي گل درشت دوره قاجار، حرف هاي عکاس درباره زنان، سنت و تجدد، نقش اجتماعي زن و... نمود دارد. تک رنگ هاي عکس که از شال يا لباس زنان تصوير مي آيد عکس ها را به وارياسيون هايي زيبا از يک رنگ غالب بدل کرده است و کمپوزيسيون ها - يعني جاي گيري زنان در قاب هايي عملاً يکسان و ظاهراً عمودي - نشان از يک دقت نقاشانه دارد.کشف ديگر، افشان دانشور، عکس هايي جالب در ترکيب زناني گرفته است که اغلب پاکتي روي سر کشيده اند و نقاطي از بدن شان با رنگ سفيد (چسب يا نوارچسب يا... به عنوان مميزي معمول) پوشانده شده است اما لباس ها ، شکل ايستادن و اطوارها عکس هاي تبليغاتي لباس، شلوار يا مانتو را تداعي مي کند و همه اينها با مرقومه يا نامه هاي ديواني قديمي پوشانده شده اند. عکس ها حرف خود را راحت مي زنند و مفهوم موردنظر را القا مي کنند.به همه اينها بايد مقاله فاضلانه خانم جواهريان را در کاتالوگ نمايشگاه افزود که ديدگاه خود را درباره هنر زنان ايراني طي 30 سال بعد از انقلاب طرح کرده اند که حاوي چند نکته بسيار جالب درباره تاثير دوران سخت جنگ ايران و عراق بر هنر، به ويژه هنر زنان هنرمند ايراني است و چند نکته درباره اهميت يافتن عکاسي، به ويژه فتوژورناليسم به عنوان وسيله يي براي ثبت (ظاهراً) واقعيت که در اصل به محملي براي خلاقيت در عرصه ارائه ديدگاه هاي شخصي هنري و اجتماعي بدل شده است.جالب اينجاست که اگر مثلاً نمايشگاه باربيکن سروصداي بسيار به پا کرد، اين يکي چندان بازتابي نيافت و نداشت.

تجسمي

جعبه هاي آتيلا پسياني(نگارخانه مهروا)

به گمانم هنوز بعد از نزديک به 90 سال همچنان همان پرسش ابري مارسل دوشان مطرح است. وقتي که در سال 1919، در نمايشگاه دوسالانه معروف، آن کاسه توالت معروفش را به نمايش گذاشت که اگر شيء يا هر وسيله به ظاهر معمولي، هر چيدمان غيرهنري و غيرمتعارف به لحاظ تعريف هاي هنري را در يک محل عرضه آثار هنري به نمايش بگذاريم، به هنر بدل مي شود؟ آيا اين محيط نگارخانه يا موزه است که به شيئي هويت و ارزش هنري مي دهد يا شي ء هنري هميشه هنري است و به محيط و نگاه و تاويل و تفسير ارتباطي ندارد؟ به اين پرسش قديمي هنوز جواب قاطعي داده نشده است اما همين پرسش است که راهگشاي بسياري از نمايشگاه ها و اتفاق هاي جديد هنري است و همچنان هست.جعبه هاي آتيلا پسياني و مهم تر از جعبه ها، شيوه اجرا و ارائه آنها در نگارخانه مهروا، جدا از ده ها پرسش و پاسخ هاي احتمالي، جدا از خوش آمدن يا متنفر شدن (که معمولاً حد وسطي برايش متصور نيست) همين پرسش قديمي دنياي هنر را همچنان مطرح و بي جواب مي گذارند.مجموعه يي از خرت و پرت، آت و آشغال، اشياي باطله و خراب و از کار افتاده و دورريختني. در جعبه هايي کوچک و بزرگ از جعبه صابون و کفش و قوطي خالي گرفته تا صورتک و عروسک شکسته و تيله و پوشال، چيده و نامرتب شده اند و ترکيب و کمپوزيسيون هايي را شکل داده اند و روي جعبه هاي ميوه و تکه چوب و آجر جا داده شده اند، شبيه جعبه هايي که هر کودک و نوجواني، در گذشته هايي که من و آتيلا بچه بوديم و حالا انگار دو سه قرني از آن گذشته است، در زير تخت و صندوق خانه و قفسه هايمان داشتيم، همراه با اولين ساعت مچي از کار افتاده و برگ هايي از دفترهاي يادداشت و خاطره و تيله و... اينها جعبه هاي خاطره هاي دوردست و کودکي از دست رفته و معصوميت هاي آلوده شده اند و غم غربت و حسرت هاي کهنه را تداعي مي کنند. نه حسرت تاريخ و ايام سپري شده و روزگار رفته که غصه معصوميتي که حالا زير شن و خاک و غبار رفته است.

اين دنياي تفسير و تاويل است. هيچ چيز به خودي خود وجود ندارد. بايد بايستي و در قبال کوچکي و ناچيزي اين جعبه ها و بسته ها (که در چيدن و تعبيه آن بر اين عنصر تاکيد بسيار هم شده است) تعريف و مفهوم بيابي يا نيابي و به هواي دلپذير عصر باراني ارديبهشت 86 خيابان باران خورده و نمناک بروي و لذت ببري يا نبري.

اين چيدمان ها بسيار شبيه پرفورمنس هاي تئاتري پسياني است، هر دو از يک ريشه و آبشخور مي آيند و هر دو به چيزهايي واحد اشاره دارند. هر دو مطلقاً شکل گرا هستند و مفاهيمي غيرشخصي، غيرثابت، تاويلي و فردگرا را در درون دارند و هر دو کوشش، دلسپردگي و «ديدن» مخاطب را طلب مي کنند و هر دو - در يک مفهوم - ضد خود را در خود دارند اما پيدايش سنتز را به عهده مخاطب مي گذارند.پرسش جادويي دوشان، همچنان باقي است و منتظر جواب و تا جوابي پيدا نشده، پرسش منشاء هزاران اتفاق دلپذير و غيردلپذير خواهد بود. در هر حال اين دومين نمايشگاه از جعبه هاي آتيلا پسياني است و دومين انگولک او براي پرسيدن پرسش بعدي.

تجسمي

خاطره باد در باغ فين کاشان(برنار مونينو،نگارخانه تهران)

راستش، چيزي در کار اين هنرمند 60 ساله فرانسوي، استاد مدرسه عالي هنرهاي زيباي پاريس وجود دارد که مخاطب گريز و ناجذاب است و ارتباط با کار او را دشوار مي کند. مونينو که ظاهراً اين تجربه را در کشورها و شهرهاي بسياري اجرا کرده است، قصد دارد بين علم و هنر (هر دو در عام ترين تعريف شان) پلي بزند و در واقع با ابزار علمي بسيار ساده، طبيعت را به عنوان مظهر و نماد همه زندگي و حيات، در ساده ترين و عام ترين شکل هنري به تصوير کشد. اما راستش آنچه از اين هدف هاي ساده به دست مي آيد نه «نوشتار طبيعت اند» و نه «انديشه نگاري باد» که خطوطي ظريف، پر از اعوجاج، از تعدادي خط نازک شکسته هستند که روي صفحاتي سياه حک شده اند و به رغم تصوير بزرگ آنها بر پرده هايي عظيم و تابش مستقيم نور بر آنها و حتي به کمک موسيقي نيز حس، حال، شور يا هيچ احساسي ايجاد نمي کنند. شايد هدف اساساً اين بوده؟مهم ترين بخش نمايشگاه (که محوطه يي عظيم و وسيع است که شايد جا دادن اين چند پرده در آن به ايجاد نشدن يک فضاي گرم و قابل درک کمک مي کند) نمايش يک فيلم ويدئويي درباره ساختن وسيله ضبط و ثبت حرکات باد در برگ هاي درختان به روي صفحات شيشه يي دوداندود است و بعد حاصل اين حرکات را هم به روي صفحات شيشه يي (که در واقع محفظه هاي شيشه يي کشت ميکروبي در آزمايشگاه هاي پاتولوژي است) به نمايش گذاشته است و هم بر صفحات بزرگ دايره يي پارچي در ارتفاع. اما همچنان که گفتم، خود اين تابلوها که همگي صفحاتي با زمينه دوده و مشکي و خطوط نازک سفيدرنگ بسيار ظريف و آبستره يي هستند فاقد هر حس و زندگي هستند و در واقع در مرحله ثبت مکانيکي باقي مانده اند.راستي اگر باد نيايد چه مي شود؟ يا در هواي توفاني شاهد چه نقوشي خواهيم بود؟

عناوين اين صفحه
سي سال تنهايي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام