
سياوش باقي
استقلال، سايپا يا استقلال اهواز؟ سه هفته مانده به پايان ليگ برتر مي توان با اطمينان بيشتري درباره قهرمان حرف زد. در حالي که تکليف پرسپوليس چند هفته يي هست که مشخص شده و سپاهان با شکست هفته قبل مقابل مس کرمان از کورس مدعيان بيرون افتاد. سپاهاني که با نمايش هاي ديدني اش در اين اواخر اميدهاي بسياري را زنده کرده بود و حالا زانو زدنش مقابل کرماني ها حرف و حديث هاي بسياري برانگيخته است. خستگي در اثر حضور در مسابقات آسيايي، مهرباني در حق فرهاد کاظمي يا زدن قيد ليگ برتر به اميد تمرکز انرژي در جام باشگاه هاي آسيا.
اما در اين ميان چه کسي لايق برتري در ليگ است. شايد با کنار رفتن سپاهان پاسخ دادن به اين پرسش کاري دشوار باشد. شايد هم بهتر باشد صراحت به خرج دهيم و بگوييم هيچ کس، در ميان مدعيان هيچ کدام در قواره قهرماني نيستند و قهرماني هر يک احتمالاً بيش از آنکه به نفع فوتبال کشور باشد تبعاتي دارد که موجب نگراني است. اما پيش از آنکه به دلايل اين نگراني بپردازيم بايد اشاره يي به شايستگي هاي سپاهان کنيم که سرنوشتش در جام را بايد به «حيف» تعبير کرد.
در ميان تمام تيم هاي حاضر در سطح اول فوتبال ايران بدون شک هيچ کدام به اندازه سپاهان مناسب پرو لباس قهرماني نبودند. اين تناسب فقط به دليل ساختار حرفه يي باشگاه سپاهان نيست؛ باشگاهي که با داشتن مدارس فوتبال متعدد و تشکيل تيم هاي پايه سال هاست تلاش مي کند سهمي در پيشبرد فوتبال ايران داشته باشد. اينکه بازيکنان بسياري در اين سال ها پله هاي ترقي را در همان اصفهان و در همان تيم هاي پايه طي کرده اند و توانسته اند فوتبال حرفه يي را تغذيه کنند بي دليل نيست. سپاهان حتي در مسابقات کشوري و در رده هاي پايه به مقام هاي قابل توجهي دست يافته که هيچ گاه به آنها توجهي نشده و در هياهوي رسانه هايي که تنها چشم به ساق ستارگان دارند گم شده است. سپاهان بي آنکه کسي متوجه باشد در همه سال هاي اخير در حوالي جام ها پلکيده است. فتح ليگ برتر و جام حذفي و راهيابي به جام باشگاه هاي آسيا هدفي است که اصفهاني ها برايش مايه مي گذارند و نتيجه هم مي گيرند. اگر زردها سال پيش نتوانستند در مسابقات آسيايي راه به جايي ببرند، نمي توان از حق گذشت که زورشان را زدند.
کشاندن استانکو پاپلوکوويچ از کرواسي به اصفهان و دادن اختيار تيم به او اگرچه به نتيجه نرسيد اما گوياي بلندپروازي مديران تيمي بود که به عناويني فراتر چشم دوخته بودند. استانکو در ايران مربي صاحب کارنامه يي است و در تيم ملي و به خصوص با پرسپوليس توانايي هاي خود را نشان داده است. سپاهان اگر سال گذشته با استانکو نتوانست به آنچه که مي خواهد برسد، اما انتخاب يک کروات ديگر به نام لوکا بوناچيچ نشان داد آوردن مربيان خارجي به اصفهان نه از روي احساس که تصميمي دورانديشانه است. برنامه يي که مدت هاست سپاهان را در اوج فوتبال حرفه يي ايران نگه داشته و مي خواهد باز هم به پيش ببرد.
بوناچيچ که پيش از اين در اهواز ثابت کرده بود يک مربي صاحب کلاس است و مي تواند تيم خود را متحول کند، در سپاهان هم تاثير خود را گذاشت. اينکه امروز سپاهان در آستانه صعود از گروه خود در ليگ قهرمانان قرار گرفته و اينکه با بازي هاي زيبايش در ليگ برتر خود را کاملاً شايسته همه اين شرايط کرده است، هيچ اتفاقي نيست. سپاهان با هزينه يي کمتر از تيم هايي چون استقلال و پرسپوليس و با پرهيز از اشتباهاتي که باشگاه هاي صاحب امکاناتي چون فولاد اهواز و پاس تهران مرتکب شدند و در ابتداي فصل تن به سياست چشم پوشي از مربيان خارجي دادند، اين فصل را فراتر از انتظار گذراند و اگر از قهرماني فاصله گرفت شايد به پتانسيل اين تيم در زمين و روي نيمکت بازگردد؛ پتانسيلي که همچنان در جام حذفي اميدوار به قهرماني است و مي خواهد حضور خود را در ليگ قهرمانان آسيا استمرار بدهد.
استقلال
با تمام احترامي که براي هواداران استقلال و خواسته شان بايد قائل شد اين حقيقت را نمي توان کتمان کرد که قهرماني استقلال در ليگ برتر يک فاجعه تمام عيار است. استقلالي که همچنان در يک حذف از ليگ قهرمانان آسيا مي سوزد و قهرماني اش در پايان فصل مي تواند مرهمي بر زخم هاي اين تيم باشد.
اما استقلال چه تحولي در مديريت خود به وجود آورده و چه نکته مثبتي بروز داده که استحقاق قهرماني را داشته باشد؟
اين باشگاهي است که از همان ابتداي فصل با بحران مديريت مواجه بود و درماندگي مديرانش در انتخاب يک مديرعامل، مشکلاتي که بر سر حضور يا حذف امير قلعه نويي از سازمان فوتبال داشتند و همه آن تصميمات مصيبت باري که براي اين تيم گرفته شد، بدترين حادثه ها را در تاريخ فوتبال باشگاهي ما رقم زد و يک بي آبرويي بين المللي به بار آورد.

اما پس از آن چه تغيير هوشمندانه يي تدبير شد؟ هيچ. رئيس سازمان تربيت بدني به خواسته تعدادي از اطرافيان تيم فوتبال تن داد و براي ماه ها اين تيم را بدون هيات مديره به دست بازرس ويژه خود داد تا ثابت کند در فوتبال ما برنامه و مديريت درست محلي از اعراب ندارد. باشگاهي که از نداشتن نيمکت مقتدر و مربيان خوش فکر رنج مي برد و قادر به ارائه فوتبالي درخور نيست، قهرماني اش جز زير سوال بردن دانش فوتبال چه معنايي خواهد داشت.
تيمي که اختلاف - درون و بيرون زمين- در آن حرف اول را مي زند کمترين نقطه روشني در روند حرکتي آن نمي توان ديد قهرماني و راهيابي اش به جام باشگاه هاي آسيا بي اينکه باشگاه هيچ يک از شاخصه هاي حرفه يي را داشته باشد، چه چيزي بر دارايي هاي فوتبال ما خواهد افزود.
جواب همگي اين سوال ها روشن است و نيازي به استدلال بيشتر نيست. قهرماني استقلال - که در وضعيت کنوني دور از استرس هم نيست - مهر تاييدي است بر اينکه حتي يک مديريت ناکارآمد هم مي تواند بار را به سرمنزل مقصود برساند. اينکه رئيس سازمان تربيت بدني در جلسه شام باشگاه بي هيچ دورانديشي و به دور از شئون مديريتي حمايت خود را از قهرماني استقلال در اين فصل اعلام مي کند و مي گويد «براي قهرماني استقلال هر کاري از دستمان بربيايد خواهيم کرد» اگرچه از مواضع سازمان ورزش حکايت مي کند و از اعتبار قهرماني احتمالي مي کاهد ولي در عين حال گوياي سياستي است که نام «رسيدن به هدف به هر وسيله» را بر خود دارد؛ سياستي که ظاهراً قرار است ناکامي هاي ديگر را جبران کند اما در نهايت ناکامي ديگري براي ما به ارمغان خواهد آورد.
سايپا
اگر علي دايي از چنان درايتي بهره مند بود که نقش تازه اش را در فوتبال درک کند و با سرکوب کردن انگيزه هاي بازيگري در کسوت يک مربي فرو برود وضع کاملاً متفاوت بود. در آن صورت او مربي جوان و بزرگي بود که مي توانست تجربه مربيگري را بر تمام افتخارات دوران بازي اش بيفزايد و خود را در سير تکاملي موفق ببيند. اما دايي اين کار را نکرد و بيش از هر کس، خودش و باشگاه سايپا از اصرار او متضرر شدند. دايي اين نکته را بيش از هر وقت در بازي با ذوب آهن در همين هفته گذشته حس کرد که تمام توانش را بر روي نيمکت صرف کرد و توانست پس از ده هفته به پيروزي برسد.
اما با تمام اين توصيفات سايپا لايق قهرماني است و قهرماني اش فوتبال ما را گامي به جلو خواهد برد. اگرچه نتيجه سه بازي باقي مانده ممکن است اوراق را به نفع نارنجي ها و دايي برگرداند و آنها را به اولين قهرماني در ليگ برتر برساند اما تصور سايپا بر روي سکوي قهرماني نه شورانگيز که حسرت بار است؛ تيمي که با داشتن امکانات نسبتاً مناسب، ورزشگاه تقريباً اختصاصي و يک غول صنعتي در پشت سر از نگاهي آينده نگر و حرفه يي محروم است. سايپا يعني باشگاهي که هر سال مي تواند از اوج تا حضيض را در حرکتي يويو وار طي کند و هرآنچه برايش اتفاق مي افتد برازنده اش باشد. هنوز پيشتازي اين تيم را در فصول گذشته با مجتبي تقوي از ياد نبرده ايم. پيشتازي و سپس سقوط آزاد. همه آن حکايت هايي که از حضور جادوگران در پشت دروازه هاي توري روايت مي شد بي آنکه کسي تاييدشان کند.

اين فصل هم اگر سايپا کار را با ورنر لورانت خوش سابقه آغاز کرد، اگر دست بر قضا لورانت پا به فرار گذاشت و قرعه به نام دايي افتاد، اگر تيم در هفته هاي پي درپي بر صدر تکيه زده بود و مدام بر طبل قهرماني مي کوبيد جز همان دست بر قضا چه عاملي را مي توان دخيل دانست؟ در اين فصل چند بازي تماشاگرپسند را از سايپا مي توان به ياد آورد و اين تيم چند بازيکن را به تيم ملي معرفي کرده است. اگر دست بر قضا آبي هاي تهران و اهواز درهم بپيچند و در نهايت سايپا دستش به جام برسد براي فصل ديگر و ليگ قهرمانان چه چشم اندازي متصور است؟
کدام برنامه مدون و کدام هدف گيري؟ اين همان باشگاهي نيست که دائماً ميان مربيان خارجي و امثال محمد مايلي کهن در حال تاب خوردن است؟ نه. سايپا مي تواند اما نمي خواهد. باشگاهي که مي توانست الگوي باشگاه داري ما باشد و حالا... اگر قهرمان شود لبي به خنده باز نخواهد شد. نه فقط به خاطر اينکه تيم هاي محبوب از جاهاي ديگري مي آيند، به خاطر اينکه سايپا نمي خواهد نشاني از بزرگي داشته باشد و اين چقدر براي تيمي که بر سکوي قهرماني مي ايستد بد است.
استقلال اهواز
اگرچه تيم آقاي شفيع زاده لقب تنها نماينده بخش خصوصي در ليگ برتر را به دوش مي کشد و اگرچه فيروز کريمي اصرار دارد براساس اصل 44 قانون اساسي بايد به حقوق استقلال اهواز توجه بيشتري کرد و اين تيم را به عنوان سردمدار تيم هاي مردمي مورد نظرش قرار داد، اما بايد گفت چه الگوي مايوس کننده يي و چه سردمدار بي هيبتي. استقلال اهواز که ناگهان در آخرين هفته ها پيدايش شد و با چندين بازي بدون باخت خودش را به جمع برترين ها کشاند، تيمي که حالا روي کاغذ بيشترين بخت قهرماني را دارد، چه نشاني از يک قهرمان دارد؟ اگر فوتبال همان حرکات بامزه و سرگرم کننده فيروز کريمي باشد که پيش، در هنگام و پس از هر بازي دوربين ها و نگاه ها را به سوي خود جلب مي کند، بايد گفت استقلال اهواز فصل موفقي را پشت سر گذاشته است. اگر فوتبال همين شل کن و سفت کن هاي دائمي باشد و اين تهديدهاي به کناره گيري از ليگ و همه بازي هايي که اين فصل - و در تمام فصول- از تيم اهوازي ديده ايم، استقلال اين شهر را بايد در قامت قهرماني ديد و براي اوج گيري اش هورا کشيد. اما متاسفانه فوتبال همين ها نيست که گفتيم و به نظر نمي رسد علي شفيع زاده و دوستانش چيز بيشتري از فوتبال بخواهند. استقلال اهواز قهرمان شود يا نه، اتفاقات سال بعد قابل پيش بيني است؛ کشاندن عابدزاده، حجازي، روماريو يا يک چهره جنجالي ديگر به هتل اسين اهواز، پرداخت چند عدد چک با رقم هاي درشت و داغ کردن تيتر و اخبار روزنامه ها، دخالت در کار مربيان، تعويض آنها در ميانه هاي فصل و همه آن رفتاري که در تيم داري شيوخ در آن سوي آب هاي خليج فارس سراغ داريم.
اما استقلال اهواز براي آينده فوتبال ايران چه خواهد داشت؟ اگر به جام باشگاه هاي آسيا برسد چه آبي را گرم خواهد کرد؟ هيچ و هيچ و هيچ. فوتبال ايران از قهرماني استقلال اهواز طرفي نمي بندد و در چاله خود کنده اش مي ماند. همانطور که از قهرماني استقلال و سايپا شمعي روشن نخواهد شد.
فوتبال ايران در بن بست گير کرده است و با ليگي که از عنوان حرفه يي تنها همان عنوان را دارد، راه به جايي نمي برد. شايد بهتر است توقعات را کم کنيم و به همين که هست رضايت بدهيم. شايد بهتر است زودتر خود را براي جشن قهرماني آماده کنيم و در هيجان هفته هاي آخر شريک شويم. قهرمان - اگر معجزه يي نشود- يکي از همين سه تيم خواهد بود و تقدير گويي براي ما «بهروزي» نمي خواهد.