پنج شنبه، 13 ارديبهشت 1386 - شماره 1383
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: پرونده
با حسين پارسايي درباره ابهامات بازسازي تئاترشهر
تئاتر شهر عليه تئاتر

مديران مرکز هنرهاي نمايشي هيچگاه آدم هاي محبوبي نبودند. دليل ساده يي هم دارد. مهم تر از همه اينکه هيچکدام از آنها نتوانستند انتظارات تئاتري ها را برآورده کنند. با اين پيش فرض قبول مي کنيم که حسين پارسايي هم براي همه تئاتري ها محبوبيت ندارد. اين را از همان ابتدا نشان دادند. او اولين مديري بود که از ابتداي مديريتش مورد حمله منتقدان قرار گرفت و هر عملش آنچنان تقبيح مي شد که به ثمر نشستن برنامه هايش امري ناممکن مي نمود. اما به هر حال انتقادات تلطيف شد و حالا تقريباً آرام تر از قبل به کارهايش ادامه مي دهد، تا اين جريان بازسازي تئاتر شهر آغاز شد و دوباره پارسايي شد آدم بده تئاتر. گفت وگو با مدير تئاتر در اين شرايط بي اعتمادي که همه حرف ها تعبير ديگري دارد شايد گوشه يي از ابهامات بي شمار گره کور بازسازي را باز کند. گره يي که از زمان مديريت مجيد جعفري بسته شد و انگار در حال باز شدن است.

---

متاسفانه در پيگيري جريان بازسازي تئاترشهر نقاط تاريکي وجود دارد. و اين مصاحبه شايد ثمره اش پيدا شدن نکات مبهم است.

همه چيز شفاف و روشن است حتي برخي از برنامه هاي مرکز براي چند سال طراحي شده است.

ولي آقاي پارسايي، ما در جايي اين بازتاب را نمي بينيم.

علت اين است که ما صبرمان کم شده و کمتر براي کشف و بروز حقيقت تلاش مي کنيم. بيشتر اوقات به شايعات و اولين خبرهاي دم دستي قانع مي شويم. در حالي که روال کار مشخص است. به عنوان مثال برخي از مصاحبه هاي حوزه تئاتر به اراده يک گروه و کارگردان براي اجراي نمايش مربوط مي شود يعني بعضاً يک فرد تصميم دارد نمايش روي صحنه ببرد و قبل از ارائه تقاضا و سير مراحل اداري اخبار آن بي هيچ پرسش و جست وجو درج مي شود و بعدها سراغ اجراي اثر را از مرکز مي گيرند، اولين چيزي که به ذهن مي آيد اين است که چه چيزي مانع اين اجرا شده، در حالي که مسائل کوچک اما مهم وقتي پيش هم گذاشته مي شوند، مي شود همان نقاط مبهمي که شما مي فرماييد، که البته آخرش مي پرسند که در مرکز چه خبر است؟ سلامتي.

منظور من هم همين بود. در رابطه با قضيه بازسازي حداقل ابهامات زياد بود. يکي اين است که همه معتقدند اصلاً معلوم نيست چه خبر است. بودجه را چه کسي داده و چه کسي گرفته؟ به چه دليل آقاي غريب پور از اين پروژه حذف شده؟ ولي آقاي پارسايي هيچ وقت از زبان شما اطلاعات صريح گفته نمي شود.

من آدم دسترسي بودم؛ اما بعضاً واکنش هايي مي بينم...

من مي دانم که شما به خاطر شرايط موجود حداقل الان مايل نيستيد صحبت کنيد، من موضع را کاملاً درک مي کنم. کما اينکه درک مي کنم که شما هر جمله يي را بگوييد ممکن است آن جمله مثبت شما عليه تان استفاده شود، اينها را درک مي کنم، اما با تمام وجود باز هم فکر کردم که صحبت هاي شما را بشنويم و چاپ کنيم، آن هم فقط به عنوان مصاحبه، نه گزارشي يک طرفه از شنيده ها.

در هر صورت اين حس کنجکاوي و اخبار غلط باعث مي شود نه من که خيلي هاي ديگر برنامه هاي روتين مديريتي خودشان را اعلام نکنند. برنامه هاي مرکز هنرهاي نمايشي و حتي سفرها در سطوح مختلف مورد ارزيابي است و اينطور نيست که رئيس يک مرکز بدون هدف و برنامه بتواند سفر کند. مرکز هنرهاي نمايشي يکي از مراکز مهم و موثر وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است که تمام برنامه ها و رئوس فعاليت هاي آن توسط شوراهاي تخصصي مطالعه مي شود. اينکه برخي در مقام رسانه يا از طريق رسانه برخوردهاي شخصي يا قهري مي کنند و بعضاً از طريق اطلاعات غيرموثق و غلط دست به قلم مي برند و چيزي مي نويسند براي من تازگي ندارد. به نظرم رسالت اهل قلم و روزنامه نگاران در عرصه فرهنگي و به ويژه تئاتر خيلي خطيرتر از اينهاست. صادقانه و با صداي بلند مي گويم که بايد بپذيريم در حوزه تئاتر بايد دست به دست هم بدهيم تا موجب عزت و سربلندي و ارتقايش شويم، برخي از اين شيوه ها در حوزه تئاتر نه تنها پسنديده نيست، بلکه راهگشا هم نخواهند بود.

ببينيد من وقتي مي خواستم با شما مصاحبه کنم خيلي از دوستان تئاتري من که خبرنگار هم هستند به من گفتند چرا اصلاً مي خواهي اين کار را بکني؟ به هر حال برخي از شما گله مند هستند. البته يکي هم خود من به عنوان کسي که حتي شما را نديده فکر مي کردم قطعاً اين کمبود و نقصان از اين است که شايد شما با خبرنگاران رابطه خيلي تنگاتنگي نداريد و خبرها به آنها به صورت خيلي مستند رسيده نمي شود؛ در حد اين که به شما زنگ بزنند يا روابط عمومي شما يک جمله بگويد و آنها هم برداشت خودشان را تيتر کنند و بنويسند.

من خيلي حرف براي گفتن دارم. ولي نوع انتقال آن به جرايد و پذيرش آن مانع از صراحت گويي من مي شود.

من هم شنيده بودم که شما آدم صريحي هستيد، حداقل در کارهايتان اين صراحت گاهي ديده مي شود وگرنه به قول خودتان مي توانستيد براي رضايت عمومي هنرمندان و نه مصالح تئاتر مدير محبوبي باشيد يا خودتان را مثل ماجراي بازسازي تئاتر شهر به زحمت نيندازيد،

من سعي مي کنم صادقانه پاسخ شما را بدهم، بپرسيد.

شما که قطعاً صادقانه جواب سوالات ما را مي دهيد، ما هم سعي مي کنيم اين حرف ها را کامل و درست منتقل کنيم.

من معتقدم همه ما در سطوحي که به تئاتر مربوط مي شود اعم از خبرنگار، هنرمند، منتقد، نويسنده، بازيگر، کارگردان، مدير اجرايي و پرسنل تئاتري متعلق به يک مجموعه هستيم. تئاتر شبيه يک کشتي است که در شرايط نامساعد و در ناملايمات جوي هميشه در حرکت است. اينکه يک نفر با اثر خود يا سر قلمش بدنه اين کشتي را نشانه بگيرد و بخواهد آسيبي به تئاتر برساند، سزا نيست، ناصواب است. مديران هم در کارنامه خود نقاط مثبت و البته اشتباه دارند، مثل هر نمايشي که جذابيت هايي دارد و البته نقصان هايي. به نظرم مي رسد که خانواده تئاتر هنوز به آن همفکري و همراهي و همدلي نرسيده است، چرا؟ به دليل اينکه بعضاً در هر تصميمي منافع برخي به خطر مي افتد. حتي اگر آن تصميم براي مصالح تئاتر باشد. به عنوان مثال امروز که تصميم گرفته شده تئاتر شهر بيش از 35 نمايش را توليد نکند و به کيفيت فکر کند، ايده خوبي است و بايد تقويت اش کنيم. بگذاريم يک سال آزمون پس بدهد و بعد نقد شود. هر فکري هر ايده يي در آستانه طراحي و تدوين جاي نقد ندارد. البته پاسخ هم بسيار است. مي گويند که تئاتر خيلي آزمون و خطا داشته است. بس است. ديگر شما کارهاي صوابي را که خروجي اش مطمئن است انجام دهيد. من مي گويم تئاتر کشور بايد از نظر جايگاه حرفه يي تعريف شود. مجموعه تئاتر شهر به اندازه ظرفيت اش سرويس بدهد. بخش هاي مختلفي که وابسته به مرکز هنرهاي نمايشي است بايد به اندازه توانايي شان سرويس بدهند. ما نمي توانيم سالي هزار فارغ التحصيل رشته تئاتر را فعال کنيم. اصلاً وظيفه ما هم نيست. ما مرکز تئاتر حرفه يي هستيم. مرکز هنرهاي نمايشي اتاق فکر تئاتر کشور است. بايد اين مجال از دست نرود. زماني که ما بلند فکر مي کنيم نقد مي شويم. زماني که فکر مي کنيم و با درايت عمل مي کنيم متهم به سکوت مي شويم. زماني که بلند فکر مي کنيم و عمل مي کنيم متهم به اشتباه مي شويم. در شرايط حاضر بالغ بر 100 فرهيخته و صاحب نظر در عرصه تئاتر در شوراهاي مختلف به مرکز هنرهاي نمايشي مشاوره مي دهند پس بنابراين اداره تئاتر کشور براساس يک خرد جمعي است و کسي به تنهايي تصميم نمي گيرد. اما رئيس مرکز به تنهايي بايد پاسخ بدهد، آيا به نظر شما اين منصفانه است؟ موضوع بازسازي هم از همين دسته است. يعني شما تصور بکنيد که همه ما مي دانيم که تئاتر شهر بازسازي مي خواهد. همه ما از وضعيت ناهنجار و مشکلات عديده تئاتر شهر رنج مي بريم ولي حاضر نيستيم اين پروژه را در سلامت همراهي کنيم. چه فرقي مي کند که چه کسي مدير اين پروژه باشد؟ آيا بازسازي بشود يا نه؟ اگر بازسازي بشود، مي گويند چرا توسط فرد خاصي مي شود؟ يا چرا تغيير رويه داده ايد؟ اگر بازسازي نشود پس چرا مجموعه تئاتر شهر دچار اين وضعيت است؟ امروز مرکز هنرهاي نمايشي با شوراهاي تخصصي و با بهره گيري از خرد جمعي تصميم مي گيرد و اجرا مي کند پس همه چيز شفاف است. بودجه تئاتر شفاف است، مديران شرح وظايف دارند، فعاليت ها هم نه براي سال 86 که تا پايان سال 87 طراحي و تدوين شده و انجام هم خواهند شد. آيا هنوز هم چيز مبهمي وجود دارد؟ از دو سال پيش تا الان در حوزه تئاتر کشور اتفاقاتي افتاده که مرهون تلاش خود هنرمندان است؛ چرا اينها نوشته نمي شود؟ چرا نمايش هاي ارزشمندي که دست بر قضا پرمخاطب بوده و در جريان تئاتر کشور و تئاتر ملي موثر بوده، نوشته نمي شود؟ چرا حرکتي که در تئاتر شهرستان ها به وجود آمده است نوشته نمي شود؟ چرا سالم سازي که در عرصه بين الملل شد گفته نمي شود؟ چرا مشارکت هايي که مرکز هنرهاي نمايشي براي توسعه تئاتر صورت داده، مورد توجه قرار نمي گيرد؟ چرا ساماندهي در عرصه روابط عمومي و انتشارات گوشزد نمي شود؟ اينکه شما يک کفه را سنگين بگيريد و بخواهيد وانمود بکنيد که پرابهام و اشتباه است به نظر باز هم صادقانه و منصفانه نيست.

وقتي که شروع به بازسازي مي شود از اين حرف مي زنند که چرا تئاتر بايد تعطيل شود و ما جايي را براي تئاتر نداريم. اين کل قضيه است. حالا ما دو نوع مي توانيم نگاه بکنيم، يکي اينکه بگوييم تئاتري ها اساساً آدم هاي بدبيني هستند، ديگر اينکه بگوييم اينها به اقتضاي شرايط شان است که مجبورند اعتراض کنند. اينکه دستمزدهايشان را نمي گيرند يا آن بودجه يي که مرکز هميشه تلاش مي کند تا از وزارتخانه و دولت بگيرد، نمي تواند بگيرد. بودجه يي تامين و بعد دوباره کسر مي شود، اتفاق هاي ديگري مي افتد، قسط هاي بچه ها دير مي شود و مهمتر اينکه جاي ديگري به غير از تئاتر شهر نيست که بتوانيم توليد تئاتر کنيم. جايي هست؟

بله هست، اولاً که وزارت ارشاد به همه تعهدات خود عمل کرده است. البته ممکن است که گاهي با تاخير ولي کار انجام شده است. دوماً تمام پرداخت هاي بچه هاي تئاتر که در دوره هاي گذشته به 9 ماه و يک سال و بيشتر کشيده مي شد الان ظرف حداکثر سه ماه پرداخت مي شود. نمايش هايي که در دي ماه و با پايان يافتن جشنواره تئاتر فجر آخرين اجراي خودشان را رفتند اول ارديبهشت ماه تسويه کردند. بودجه تئاتر هم از دو و نيم ميليارد به هفت ميليارد و ششصد ميليون ارتقا داشت. چرا يک نفر نمي گويد که پرداخت ها حداقل نسبت به سال هاي گذشته بهتر شده است. همين قدر تلاش براي اينکه از يک سال به سه ماه تقليل پيدا کرده آيا يک گام مثبت نيست؟ چرا در شرايط حاضر همه به سه ماه تاخير اشاره مي کنند. اين يک طور ناشکري نيست؟ هر چند وضعيت موجود ايده آل نيست. در سينما و تلويزيون هم نيست. من شخصاً اعتقادم اين است که امروز تئاتر شهر عليه تئاتر کشور اقدام مي کند. مادامي که بچه هاي تئاتر چشم دوخته اند به اين چند تالار چراغ هيچ تالاري در هيچ جاي تهران و کشور روشن نخواهد شد.

ما تالار مناسب ديگري نداريم...

داريم، الان ما چند تالار را فعال کرده ايم که گروه هاي نمايشي مي توانند در آن تالارها اجرا کنند و مردم آن مناطق تهران هم نمايش ببينند.

مثلاً چند تالار داريم؟

چند فرهنگسرا از جمله فرهنگسراي نياوران که يک تالار کاملاً نمايشي است با خصوصيات فني و حرفه يي ولي هنرمندان ما کمتر تن به اين جابه جايي مي دهند. براي شما مثالي مي زنم، کار فرهاد آئيش (پنجره ها) يا نمايش فنز را هر کجاي تهران که بفرستيد تماشاگر دارد. براي اينکه مشخصه هايي دارد که مردم آن را دوست دارند يا تئاتر عبدي. هرچند اينها هم نقد شدند...

نمي توانيم اکبر عبدي و پرويز پرستويي را در همه تئاتر هايمان بگذاريم.

نه من نگفتم شخص اکبر عبدي، تئاتر اکبر عبدي را گفتم. من اصلاً با هنرپيشه کاري ندارم.

قبول داريد که درصد بيشتري به خاطر خود اکبر عبدي مي آيند؟

بله، شما ببينيد ما در طول سال نمايش هايي داشتيم که اين نمايش ها مورد استقبال قرار گرفته اند. مطمئن باشيد هرکجا که بروند مورد استقبال قرار مي گيرند.

خب چرا اين کارها را نمي بريد در اين تالارها؟

من چرا، ببينيد چرا هنرمندها وقتي به آنها مي گوييم برويد تالارهاي ديگر شهر، معترض مي شوند؟،

خب اکبر عبدي که سنگلج رفت؟ خب مثلاً اين اجرا را مي توانستيم به صورت يک تور در تهران و ساير شهرها بگردانيم.

خيلي خب، ما حرفي نداريم. آقاي عبدي را مي بريم و تور برايش مي گذاريم.

مردم ما عادت کرده اند که تئاترهايي که خارج از تئاتر شهر مي بينند يک چيزي در حد تئاتر آزاد باشد.

نه، اشکال کار اين است که همه مي گويند مرکز. خود گروه چرا براي سرنوشت اقتصادي خود تلاش نمي کند؟

به اين دليل که تئاتر ما دولتي است.

هر گروهي که بتواند روي پاي خودش بايستد و چراغي را به غير از تئاتر شهر روشن کند، مورد حمايت است. شما به عنوان نماينده رسانه با 10 کارگردان مصاحبه کنيد و بگوييد که مي خواهند خارج از مجموعه تئاتر شهر به شما اجرا بدهند، ببينيد که آيا مي پذيرند؟

ما در يک تکرار تاريخي قرار گرفته ايم. تا مجموعه تئاتر شهر ما را پس نزند جاي ديگر را نمي توانيم فعال کنيم. من بارها گفته ام الان هم مي گويم. هرچند من اول متهم شدم که به بهانه بازسازي تئاتر را تعطيل کرده ام، اشکالي ندارد، ولي همه ديدند که مساله تعطيلي نيست. توسعه تئاتر است. تئاتر شهر مي توانست 6 ماه در يک آرامش بازسازي و ايمن سازي شود و ما در اين 6 ماه چند تالار ديگر را در نقاط مختلف شهر فعال کنيم. به نظر من بچه هاي تئاتر بايد بپذيرند که تئاتر شهر وجود ندارد و حالا تئاتر کار کنند، آن وقت همه چيز درست مي شود.

فکر مي کنيد مشکل اين قضيه کجاست؟

عادت. ما عادت کرده ايم. به مجموعه تئاتر شهر عادت کرده ايم. خود من به ديدن اين ساختمان عادت کرده ام. تئاتر شهر ساختمان موزه يي است و نزديک 40 سال از عمرش مي گذرد. اين ساختمان در آينده و در ساليان سال نماد تئاتر ايران مي شود. اين که هر سوراخي را به سالن اجرا تبديل بکنيم توسعه تئاتر نيست. امروز تئاتر شهر شرايط پذيرش اين همه آدم و اجرا را ندارد.

ما نمي توانيم تئاترشهر ديگري بسازيم؟

کار من نيست. مرکز هنرهاي نمايشي مجري ساخت و ساز نيست. مسوول توليد انديشه است. الان هم در موضوع بازسازي خواستم يک قدمي برداريم. فقط همين. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مي بايست امکانات توسعه فعاليت هاي نمايشي را با بودجه در اختيار بگذارد؛ تا مديريت شود. ورود به عرصه فعاليت هاي عمراني خلاف مقررات و شرح وظايف مرکز هنرهاي نمايشي است. الان تئاتر کشور در بهترين شرايط شکل گيري و توسعه است. اول هم مرهون تلاش خود خانواده تئاتر است. به اين دليل که خانواده تئاتر همراهي خودشان را با شرايط فرهنگي کشور اعلام کردند. در رويدادهاي بزرگي مثل تئاتر رضوي، آئين هاي عاشورايي، فستيوال هاي بين المللي و... حضور پيدا کردند و نظام فرهنگي هم متوجه شد که بچه هاي تئاتر همراه ترين هنرمندان را با جريان فکري حاکم بر کشور دارند. اجازه بفرماييد ما اول بياييم و وارد گود بشويم، رودررو بنشينيم و شروع کنيم به گفت وگو. ما الان هنوز فکر نکرده و تصميم نگرفته عده يي موافق و مخالف داريم. اگر شما جاي من باشيد مثل سال 85 با صداي بلند فکر مي کنيد؟ هرگز. بنابراين به من حق بدهيد که تا کاري عملياتي و جدي نشده است مصاحبه نکنم چون محکوم مي شوم به اين که من کاري را نکردم و مبلغ آن کار را داده ام.

آقاي پارسايي بازسازي تئاتر شهر ادامه دارد؟

بازسازي وضعيت مجموعه تئاتر شهر با طراحي و مديريت آقاي بهروز غريب پور شروع شد و ما هرگز فکر نمي کرديم که مجموعه تا اين اندازه نگران کننده باشد. لذا ما روي يک رقمي حداکثر بين يک تا يک و نيم ميليارد حساب باز کرده بوديم. در فاز اول قبل از جشنواره تئاتر فجر يک دستي به سر و روي مجموعه کشيده شد و در فاصله جشنواره تئاتر فجر تا شروع فاز دو که 18 اسفند بود متوجه شديم که اگر قرار باشد مجموعه درست بازسازي و ايمن سازي بشود حداقل تا دو ميليارد و نيم هزينه دارد. بنابراين اولين مرحله توقف ما در امر بازسازي و ايمن سازي، جذب اين بودجه بود. و اعلام کرديم که بازسازي مجموعه تئاتر شهر در چند فاز مي تواند صورت بگيرد.

1- حفظ شرايط موجود و تزئين ظاهري مجموعه تئاتر شهر يعني آراستگي ظاهري، چون در درازمدت خودش را نشان مي دهد. اين اصولي نبود و ما هم قانع نشديم. گفتيم ما حاضر نيستيم به قيمت خوشحالي خودمان مجموعه را بزک کنيم.

2- شکل دوم پس از دريافت اعتبارات هر فاز. هر چقدر اعتبارات عمراني پول بدهد، به ترتيب اولويت بازسازي.

3- شکل سوم اين است که تمام اين پول را تصويب کنيم و از طريق مجراهاي قانوني به آن بازسازي مطلوب و آرماني برسيم. ما در طول اين پيشنهادات و پيگيري هايي که انجام داديم متوجه شديم که موانع قانوني و اداري بر سر راه هست که اگر اين کار با مديريت بنياد رودکي انجام شود، اولاً به سرعت اين اعتبار به اندازه نياز جذب خواهد شد. يعني با اولويت ايمن سازي و تجهيز مراحل ضروري در واقع ما مي توانيم کار خودمان را شروع کنيم. ثانياً ما همچنان از ايده هاي آقاي غريب پور بهره مند هستيم و به جاي اينکه خودمان نقش عامل اجرا را بازي کنيم فرصت پيدا مي کنيم فکر و ايده هاي مناسب را به جريان بيندازيم. بنابراين بازسازي هيچ تغيير وضعيتي نداده، بازسازي مجموعه تئاترشهر قرار است انجام شود؛ بر اساس سقف اعتبارات. ابتدا تصميم بر اين بود که اين کار در 45 تا 60 روز انجام شود و به دليل تاخير و قوانين مديريت پيمان و جذب اعتبارات ديديم که اين بازسازي اگر بخواهد يک باره صورت بگيرد ممکن است تا نيمه تابستان طول بکشد، باز دوستان در شوراي راهبردي و در شوراي انتخاب مجموعه تئاتر شهر تصميم گرفتند به دليل نگراني خانواده تئاتر و به دليل اينکه اين سوءتفاهم برطرف شود که مديريت تئاتر شهر به بهانه بازسازي تئاتر را تعطيل کرده، به رغم ميل باطني و همه خطرهايي که مجموعه تئاتر شهر را تهديد مي کند، فعاليت خودش را آغاز کند. بازسازي مجموعه تئاتر شهر از روي بام و فاز به فاز آغاز شده است. اين در واقع کل فکر و ايده بازسازي ما در هنرهاي نمايشي است و من اميدوارم تا پايان بازسازي اتفاق غيرمنتظره يي در مجموعه تئاتر شهر نيفتد و با هوشياري و دلسوزي که خانواده تئاتر دارند اين مجموعه بتواند ان شاءالله به سلامت به بازسازي برسد و مورد بهره برداري قرار گيرد.

با بهروز غريب پور درباره بازسازي تئاتر شهر و حواشي آن
تاريکخانه هزارتوي نمايش

شيما بهره مند

در ميان اين پرونده يي که درباره بازسازي تئاتر شهر است شايد بيش از همه بايد پاي صحبت بهروز غريب پور نشست.کسي که تمام اين روزها با پرسش و ترديد و حتي انتقادات و جمله هاي شديد اهالي تئاتر و رسانه و به قول خودش از دوست و آشنا و بيگانه محاصره شده بود با همان ذهن خلاق و سازنده اش انديشيد و قلم زد و کارشناسه هاي انجام شده را برنامه کرد و مدون کرد و به مرکز هنرهاي نمايشي برد تا بيش از پيش به همگان ثابت شود که غبار فرسودگي تئاتر شهر بيش از بسياري از ديگران به دوش او سنگيني مي کند. غريب پور اين روزها در تالار فردوسي در حال تمرين و روتوش دوباره رستم و سهراب است تا در جشنواره يي در پراگ که رئيس هيات داورانش است آن را به روي صحنه ببرد.نمي دانم چرا انتظار داشتم پس از سپردن بازسازي به بنياد رودکي او را حداقل کمي دلخور ببينم. اما غريب پور و نااميدي پارادوکس عجيبي با هم دارند، مثل همان ظاهر متروک تالار فردوسي با سالن داخل آن که غريب پور آن را ساخت. او مثل هميشه فعال و اميدوار عاشق از تئاتر شهر حرف مي زند؛ از همان «تاريکخانه هزارتوي انديشه و نمايش» و با درک ترس اينکه تئاتر به خاطره ها سپرده شود و به سرنوشت سينما آزادي و شهر قصه و... دچار.

---

پيش از جريان بازسازي تئاتر شهر از او درباره «بازسازي و مرمت و ساختن» مي پرسم که ديگر جزيي از شخصيت او شده است. و آن چنان با او عجين که مهندسي چون ميرميران از او بپرسد «راستي در کدام دانشگاه معماري خوانده ايد؟» و اين همه اشتياق و عشق به ساختن؟غريب پور مي گويد «در سفرهايي که به نقاط مختلف اروپا داشتم، با ديدن مکان هاي فرهنگي مختلف معماري ها و بازسازي هاي اين بناها به مساله معماري و بازسازي علاقه مند شدم.» و غريب پور با همين علاقه کشتارگاه را به فرهنگسراي بهمن و پادگان را به خانه هنرمندان و کاخ سابق شهرداري که غريب پور مي گويد کوخي به نام کاخ بود و بسياري ديگر از مکان هاي متروکه را به فضايي فرهنگي و حتي پاتوق هاي فرهنگي - هنري اين روزها تبديل کرده است.

يک ذهن زيبا و سازنده

غريب پور مي گويد «همين علاقه و سابقه در تاسيس و بازسازي مکان هاي فرهنگي باعث شد مسوولان در طرح بازسازي مجموعه تئاتر شهر مرا انتخاب کنند و البته من هم علاقه مند بودم و با يک علاقه دوطرفه قرار همکاري گذاشته شد.»

طرح قديمي بازسازي تئاترشهر که از زمان مديريت حسين پاکدل مطرح شد اين روزها جدي تر شده، آنقدر که حتي مسوولان هم از ديدن برخي از نقاط خطرناک تئاتر شهر (مثلاً همان وضع عجيب لوله هاي گاز در موتورخانه) ترسيده اند و به فکر چاره افتاده اند.

بهروز غريب پور مي گويد «تئاتر شهر با اينکه به لحاظ ظاهري معماري بسيار زيبايي دارد اما به لحاظ فني از همان ابتدا مشکلاتي داشته که بعد از انقلاب با گازکشي و البته فرسودگي و استفاده فرسايشي، وضعيت آن به آنچه امروز مي بيني رسيده است.»

و بهروز غريب پور پيش از آنکه بازسازي و نوسازي تئاتر شهر را آغاز کند فضاي دروني سالن ها و نماهاي داخلي را مورد مطالعه قرار داد. او مي گويد معماري تئاتر شهر به لحاظ فني و امکانات صحنه يي اصلاً مناسب نيست. مثلاً شکل استوانه يي تئاتر شهر باعث شده عمق صحنه مناسبي در سالن ها نداشته باشيم. به عنوان مثال سالن اصلي عمق صحنه مناسبي ندارد، سالني که بايد حداقل دو يا سه برابر فضاي صحنه، پشت صحنه و اتاقي براي حمايت و اجرا داشته باشد. هيچ يک از سالن هاي مورد استفاده اکنون مطلوب نيستند، در حالي که مي شد شکل ظاهري تئاتر شهر استوانه باشد اما در فضاي پايين يک شکل هندسي ديگر داشته باشد تا امکانات صحنه يي بهتري داشته باشيم.

من هميشه در مورد تئاتر شهر مي گويم که راسته لاله زار را لوله کنيم مي شود تئاتر شهر.

اينکه هر فضايي، هر سوراخ و سنبه يي از تئاتر شهر را به يک سالن تئاتر تبديل کرديم و تصحيح همه اينها در يک استوانه از لحاظ نور، امکانات فني و باقي امکانات قطعاً مشکلاتي را ايجاد مي کند. فضايي که براي استقرار ماشين آتش نشاني که در هنگام حادثه پيش بيني شده مسيري در زيرزمين است که اکنون حتي يک چرخ دستي هم از آن رد نمي شود و ما معتقديم بايد تئاتر شهر را ايمن سازي کرد و سالن و فضاهاي مناسبي را براي اجرا و راحتي تماشاگر آماده کرد.

بهروز غريب پور مي گويد «ما در نظر داريم تئاتر شهر را به طور چندين مرحله به صورت تخصصي و کارشناسي بازسازي اساسي کنيم، البته مي شود رنگ و لعابي به همين سالن ها داد اما اينگونه مشکلات هميشگي باقي خواهد آمد. بنابراين ما بايد اين سالن ها را حداقل براي 30 سال ديگر هم آماده کنيم و اين نياز به يک برنامه ريزي دقيق دارد و البته بودجه يي که ما ابتداي کار تصور مي کرديم خيلي کمتر از برآورد کارشناسان بود. اول کار ما فکر مي کرديم با يک بودجه کم هم مي توانيم تئاتر شهر را به وضعيت بهتري برگردانيم اما بعد از استعلام از شرکت هاي مختلف تجهيزات نور و صدا و مبلمان به اين نتيجه رسيديم که به رقمي بيشتر نيازمنديم و اين موضوع بازسازي را به تاخير انداخت.»

در اين ميان اما دو مساله پيش آمد؛ يکي نگراني اهالي تئاتر از تعطيلي تئاتر شهر - يگانه مرکز فعال تئاتر حرفه يي در تهران - که همان مفهوم تعطيلي تئاتر است و ديگري بحث بر سر انتخاب بهروز غريب پور به عنوان مدير اين پروژه. اما انتخاب درست و بجاي بهروز غريب پور به همان دلايلي که امروز همه مي دانيم؛ از کارنامه درخشانش در اين زمينه، خوش ذوقي و دنياديده بودن و... تا اينکه غريب پور خود يکي از اهالي تئاتر است، بازتاب هاي عجيبي هم داشت. بازتابي که به قول بهروز غريب پور «از دوست و آشنا و بيگانه، از همه سو محاصره شدم و باورم نمي شد که تئاتر شهر اين قدر علاقه مند و مشتاق داشته باشد.»

و همان روزها حتي مصاحبه يي با غريب پور در يکي از شبکه هاي راديويي انجام شد که باز به قول خودش به يک بازجويي - شبه بازجويي - شبيه بود تا مصاحبه.

و حتي تا جايي پيش رفتند که غريب پور گفت «نه عزيزان، من از جنس عاشقاني هستم که معبودم تئاتر را هرگز رها نکرده ام. و بعد از جمله يي از خبرها و نگراني هاي اهالي تئاتر گفت که اگر تئاتر شهر براي بازسازي بسته شود بر سر تئاتر چه مي آيد؟

بهروز غريب پور مي گويد اين نگراني البته قابل درک است. مثلاً در مسکو يک تئاتر براي بازسازي حتي 3 سال تعطيل مي شود اما در مسکو سالن هاي متعددي وجود دارد که فعال هستند اما اينجا اگر تئاتر شهر چند ماه هم براي تعمير بسته شود، نگران کننده است. اما من معتقدم ما فضاهاي بسياري در تهران، همين گوشه و کنار تهران، داريم که امکان بهره برداري و تبديل آن به سالن تئاتر وجود دارد. به عنوان نمونه همين تالار فردوسي که زير نظر بنياد رودکي است.

اول که من آن را براي تمرين رستم و سهراب تحويل گرفتم يک سوله و انبار بيشتر نبود اما من گفتم اين را به من بدهيد من آن را براي کار خودم آماده مي کنم و الان اين تالار يک سالن نسبتاً مناسب براي اجرا است.

غريب پور اما مي گويد با تمام اين نگراني ها همه اهالي تئاتر معتقدند که امروز تئاتر شهر بايد بازسازي شود.در اين ميانه بين تمام حرف ها و حديث ها ناگهان خبري آمد که سمت و سوي حرف را حداقل براي چندين روز تغيير داد، اينکه وزارت ارشاد ساري تئاتر شهر را به بنياد رودکي سپرد. و دکتر ايماني خوشخو معاون هنري ارشاد گفت که به دليل ضوابط و مقررات اين کار به بنياد رودکي که يک نهاد نيمه دولتي و خصوصي است واگذار شده و اينگونه بنياد رودکي کارفرما و دفتر طرح هاي عمراني به عنوان ناظر کيفي معرفي شدند. اما حسين پارسايي رئيس مرکز هنرهاي نمايشي مي گويد که اين اتفاق براي اين بود که بنياد رودکي به عنوان يک مرکز فرهنگي نيمه دولتي امکان تامين بودجه را داشت، در حالي که اگر قرار بود بهروز غريب پور به عنوان يک شخص مستقيمي اين بودجه را تامين کند، امکان نداشت. بنابراين کار براي تامين بودجه به بنياد سپرده شد و مرکز هنرهاي نمايشي در نظر دارد کار را با مديريت و ايده بهروز غريب پور دنبال کند.

اما غريب پور در اين مورد مي گويد «من همين ديروز (يکشنبه) طرح ها و برنامه هاي خود را به طور دقيق به مرکز دادم. حالا همه چيز بستگي به اتفاقات بعدي دارد اما اين مهم نيست که چه کسي اين کار را انجام دهد؛ غريب پور يا کس ديگر. مهم اين است که اين کار به طور درست و بر طبق همين برنامه ها انجام شود.»

او مي گويد خوشبختانه گويا بودجه هم تامين شده و همين روزها وضعيت روشن مي شود.

رپرتوار و صرفه جويي در تئاتر

از غريب پور درباره رپرتوار فصلي مي پرسم و اينکه اين رپرتوار يک تصميم آني و مقطعي در پاسخ به هجمه انتقادات نسبي بر تعطيلي تئاتر بود يا يک ايده کارشناسي.

مي گويد؛ نه اين طور نيست. رپرتوار فصلي ايده بسيار درستي است که من با آن کاملاً موافقم. رپرتوار هم بريده يي نيست که ما امروز آن را کشف کرده باشيم. در تمام دنيا اين اتفاق مي افتد. حتي در ايران هم پيش از اين تعزيه خوان ها و روضه خوان ها رپرتوار را داشتند.

فقط کافي بود که يک نفر بتواند صندوقچه يي و جامه داري داشته باشد آن گاه يک گروه تشکيل مي داد و همان تغزيه را سال ها اجرا مي کرد.

اين همان رپرتوار است. و اين رپرتوارها هم قرار است ادامه يابد. و اينکه رپرتورار علاوه بر يک امکان دوباره براي ديده شدن تئاتر توجيه اقتصادي هم دارد و باعث صرفه جويي مي شود. يک گروه تئاتر علاوه بر پول بازيگر هزينه هاي مختلفي چون دکور لباس نمايشنامه و... دارند. اما بعد از هر تئاتر اينها مدتي حفظ مي شود و بعد به عنوان اسقاطي از بين مي رود. در حالي که اگر يک نمايش امکان اجراي مداوم و زياد داشته باشد در سرمايه ملي هم صرفه جويي مي شود. يک تهيه کننده به اين فکر مي کند که تئاتري را توليد کند که نه همين روزها بلکه مدت بيشتري روي صحنه برود. همين طور نمايشنامه نويس، چيزي بنويسد که قابليت اجراي دوباره در زمان هاي طولاني تري را داشته باشد. بازيگر هم بداند نقشي را که بازي مي کند نه براي 20، 25 روز که براي مدتي طولاني و ماندگار است.

اينگونه پس از چند مدت با يک روتوش دکور و لباس و... نمايش قابل اجرا است. و سال بعد همين دکور و لباس آماده است و مثلاً 10 درصد، سال بعد 20 درصد و همين طور سال هاي بعد درصد بيشتري با تورم صرفه جويي مي شوند و اين حتي باعث توسعه پايدار اقتصادي تئاتر مي شود.

اين يک واقعيت است که اين بناي استوانه يي؛ تئاتر شهر، تنها مرکز تئاتر حرفه يي و انگار اميد اهالي تئاتر است. حتي اگر خطرناک باشد و به لحاظ امکانات فني و... نامناسب. حتي اگر به قول بهروز غريب پور راسته لوله شده يي است با صحنه هاي نامناسب، اما حتي فکر اينکه از همين بنا به همين بهانه هاي نه چندان کوچک استفاده نکنيم، محال است.

تئاترشهر موزه نيست،

چند روز پيش حسين پارسايي گفت که تئاتر بروک را ديده که موزه تئاتر شده و حتي يک ميخ هم به اين بناي تاريخي فرهنگي نمي زنند. و گفت شايد بهتر باشد که تئاتر شهر را هم موزه کنيم.

به اعتقاد پارسايي مشکل اساسي تئاتري ها عادت کردن به اين استوانه است. و حتي گفت که تئاتري ها بايد بتوانند تئاترشهر را فراموش کنند تا چراغ تئاتر حتي در دوردست ترين ده کوره ها روشن شود. اما مگر مي شود؟ بهروز غريب پور مي گويد که نمي شود. شايد در جاهاي مختلفي در دنيا بناهاي فرهنگي و تئاتري موزه شده اما تئاترشهر چنين ظرفيتي را ندارد. اين مکان ها نه تنها به اعتبار معماري و بنا که به اعتبار حضور چهره هاي شاخص سياسي و فرهنگي و تئاترهاي جريان ساز و مهم تبديل به موزه شده اند اما اينکه تئاترشهر موزه شود را اصلاً قبول ندارم. ما در برنامه بازسازي جايي براي يک موزه تئاتر دائمي در نظر گرفته ايم. اما اينکه همين يک مرکز را هم به اميد چند سالن پراکنده موزه کنيم امکان پذير نيست. من اعتقاد دارم بايد همين تئاتر شهر را بازسازي و نوسازي کرد، امکانات نور و صدا و به طور کلي صحنه را فراهم کرد. اتاق هاي شبه سالن را از شبکه سالن هاي اجرا خارج کرد و از فضاها به طور موثر و درست استفاده کرد تا فضايي مناسب و ايمن، در خور اهالي تئاتر ايجاد شود.

من اميدوارم با همکاري و همدلي همه اهالي تئاتر و مسوولان اين کار انجام شود. اين کار هم شدني است. کاري نيست که بگوييم نمي شود.

شما در برابر دوربين مخفي هستيد

محمد چرمشير

رفتار آقايان «مرکز هنرهاي نمايشي» اين روزها به گونه يي است که اهالي تئاتر هر دم انتظار دارند کسي از گوشه و پسله يي بيرون بيايد و با صورتي خندان اين جمله جادويي را بگويد که «شما در برابر دوربين مخفي هستيد.» بعد هم همه با هم بخنديم. ما به حماقتي که به آن دچار آمده ايم و آنها به زرنگي و حس طنز خودشان. اما اين يک طرف ماجراست، طرف ديگرش اين است که آقايان «مرکز هنرهاي نمايشي» که پيش از اين بر سر کار بودند، به راه خودشان مي رفتند، کاري را مي کردند که در پشت درهاي بسته به هزار دليل عقلاني و غيرعقلاني و منفعت هاي جا و بيجا به آن مي رسيدند. اما آقايان «مرکز هنرهاي نمايشي» امروز هنر ديگري دارند، اينها خواست هاي معقول جماعت تئاتر را مي گيرند، قدري به آن چاشني بي سليقگي و عدم برنامه ريزي مي زنند و آن را دوباره در سفره جماعت مي گذارند و با شعار «آنچه که شما خواسته ايد» همه را به گلوي جماعت سرازير مي کنند.واقعيت اين است که تمام دوران مديريت ها در «مرکز هنرهاي نمايشي» - حتي طلايي ترين زمان هاي آن - ميان بدنه تئاتر و مديريت حاکم بر آن هيچ نوع همخواني و تفاهمي موجود نبوده است، و شگفت انگيز اينجاست که غالب مديريت ها، چه در سطح معاونان و مديران اجرايي و گاه حتي در سطح مديريت اصلي (درست مثل امروز)، آقايان از همين دربخانه مبارکه بوده اند. پس چرا اين عدم تفاهم هميشه موجود بوده است؟

اصل ماجرا اين است که به رغم تظاهرات بيروني آقايان «مرکز هنرهاي نمايشي» با شعار آمدن براي نجات تئاتر، برنامه ريزي و سروسامان دادن به صورت درهم ريخته تئاتر کشور، آقايان فقط کارگزاران سياست هايي بوده اند که در جاي ديگر رقم زده شده است و آنان چون تابعي، تنها و تنها مجريان خاموشي بوده اند که حتي در انعکاس خواست هاي بدنه به جانب سياستگذار عاجز بوده اند. اين عجز را فقط نبايد به ناتواني تعبير کرد، گاه در اين عجز قدري ضرب المثل «سري که درد نمي کند» هم مصداق داشته است. آقايان در اين ميان آن مقدار که تلاش کرده اند توده هاي تئاتري را مجاب نمايند در دگرگون کردن سياست هاي اعمال شده، در بخش تئاتر نقش خنثي و در مقاطعي نقش توجيه گر را بازي کرده اند، مي توان به گفتمان غالب اين روزهاي آقايان «مرکز هنرهاي نمايشي» استناد کرد که دائماً اهالي تئاتر را به حداقل ها دعوت مي نمايند با اين بهانه که کل تئاتر در خطر است، اما هيچ گاه از منبع اين خطر، دلايل و چرايي آن سخني به ميان نمي آورند.

قبول کارگزاري سياست ديگران از طرف آقايان «مرکز هنرهاي نمايشي» حداقل اين مزيت را براي اهل تئاتر دارد که بدانند محدوده باقي مانده چه اندازه است و امکان برنامه ريزي در محدوده برجا مانده چه اندازه است. اين حق اهالي تئاتر است که بدانند در چه محدوده و با کدام نگرش مديريتي در حال کار و اشتغالند. بازي در پشت درهاي بسته، به اصطلاح برنامه ريزي بدون دريافت بازخوردهاي واقعي، هميشه اين امکان را پديد آورده تا آنان که تظاهر به شدت و حدت بيشتري مي کنند، بيشتر ترکتاز ميدان باشند، اما لاجرم اين تظاهر و بازي به معناي مقبول و موثر بودن بازي اين بازيگران نيست. ثمره اين رفتار را همين آقايان فعلي «مرکز هنرهاي نمايشي» وقتي در نقش اهالي بدنه تئاتر مشغول به فعاليت بودند، بارها و بارها به چشم ديده اند.برگزاري غيررقابتي جشنواره بين المللي تئاتر فجر، بازسازي عاجل مجموعه تئاتر شهر به عنوان تنها جايگاه باقي مانده عرضه نمايش، رپرتواري کردن اجراها و صدها موضوع مرتبط با تئاتر از جمله خواست هاي دائمي اهالي تئاتر بوده است. سال ها مقاومت مديران در مقابل اين خواسته ها، بر تئاتر چنان بلاي دهشتناکي آورده است که آقايان فعلي «مرکز هنرهاي نمايشي» چار ه يي غير تمکين و سر فرود آوردن نداشته اند. اين را نبايد يک خواست که بايد نوعي اجبار دانست. حجم کمٌي افراد فعال در عرصه تئاتر، از دست رفتن محيط هاي فعال تئاتري، تقليل بودجه و مسدود شدن محل ها و منابع مالي کمک کننده و از همه مهم تر اعمال سياست هاي مستقيم تر در حوزه هاي هنري و به تبع آن تئاتر از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، همه و همه راهي جز انتخاب گزينه هاي فعلي را باقي نگذارده است، اما همين ها از طرف آقايان «مرکز هنرهاي نمايشي» نه در فضاي حقيقي که بيشتر در فضاي مجازي و غيرقابل باور انجام مي پذيرد.

صريح و بي پرده بايد گفت که آقايان «مرکز هنرهاي نمايشي» سياستگذاران وقت، برخورد موردي و رفتار از سر مهار شرايط به روش راضي کردن نسبي، و عريان تر از اين، زخمي کردن همه چيز براي استفاده هاي بعدي - که شايد به وجود بيايد يا نيايد - را در دستور خود قرار داده اند.

الف - برگزاري غيررقابتي جشنواره بين الملي تئاتر فجر

اين پروژه که از زمان «فرهاد مهندس پور» کليد خورده بود در زمان تصدي آقايان دنبال شد. تنها فرق ماجرا در اين بود که «مهندس پور» به عنوان باني اجراي آن مي دانست با انبوهي از نمايش خواستار اجرا در جشنواره و انبوهي نمايش اجرا شده قبل از برگزاري جشنواره روبه رو است، و اين تصميم به يک باره منجر به هرج و مرجي غريب و تحميل بحراني عظيم تر مي شود. اين که «فرهاد مهندس پور» با آن جشنواره چه کرد مورد گفت وگوي حاضر نيست، فقط اين نکته بايد مورد توجه قرار مي گرفت که در فاصله رسيدن به جشنواره تئاتر فجر بعدي چه کاري بايد انجام داد. دولت آن مديريت مستعجل بود و برنامه ريزي آن در هاله يي از ابهام باقي ماند. براي مديران فعلي بازگشت به شکل برگزاري قبل غيرممکن بود، دليل واضحي هم براي آن موجود بود. مديران فعلي کارگزار سياستي بودند که اعمال نظارت بيشتري را مي طلبيد، نظارتي بيشتر و مستقيم تر. برپايي جشنواره هايي چون جشنواره تئاتر فجر از هيچ لحاظ (مالي، لجستيکي و نظارتي) قابل اجرا به شکل قديم تر نبود و موضوع از همين جا صورت غامضي پيدا کرد. آقايان «مرکز هنرهاي نمايشي» هيچ گاه روشن نساختند شکل دادن اجرا به آن گروه انبوه متقاضيان چگونه خواهد بود. سياست هاي گزينش به چه منوال اعمال خواهد شد؟ سياست انتخاب ها پيرو چه تعريفي است؟ رجحان گروه ها و اجراي آنها بر چه اساس صورت خواهد گرفت؟ از ياد نبريم که بر همين اساس نامعلوم و نامشخص، ايده ثبت گروه هاي شناسنامه دار و اولويت اجرا به نفع اين گروه ها که در مقطعي به شعار و سياست اصلي بدل شده بود، به سرعت به سياست يکسان بودن گروه ها و عبور آنها از فيلتر «شوراي نظارت» تغيير شکل داد. اين سياست نه تنها منجر به فعال تر شدن اين شورا و به تبع آن اعمال نظارت مستقيم تر و عملاً ورود نگرش هاي غيرفني به کارها مي گرديد، خود نوعي قدرت انتخاب و ترجيح اين بر آن مي شد.آقايان «مرکز هنرهاي نمايشي» نه تنها سياست انتخاب اجراهاي ساليانه را روشن نساختند بلکه سياست انتخاب اجراهاي ساليانه قابل اجرا در جشنواره تئاتر فجر را هم معلوم و معين نکردند اما کيفيت نمايش اجرا شده، دال بر اين موضوع بود که غالب نمايش ها نه بر اساس کيفيت اجرايي و متون آن که بر تعريفي ديگر انتخاب و اجرا شدند.

ب- بازسازي مجموعه تئاتر شهر

در حالي که بخش بزرگي از اعضاي انجمن نمايش با هزار بهانه اما به دليل اصلي کمبود بودجه از انجمن نمايش رانده شدند، در حالي که قرارداد تيپ هنرمندان، تصويبي دوران مديريت قبلي، لغو و دوباره همه چيز به چانه زني هاي «شوراي ساخت» موکول شد، در حالي که برگزاري «شوراي ساخت» نمايش ها، دوباره، به بعد از اجراها و شکلي کم و بيش تحميلي از سوي کارفرما به عوامل اجرا تبديل شد، در حالي که امکان پرداخت صورت دستمزد اجراها به چندين و چندماه بعد موکول است، بازسازي مجموعه تئاتر شهر که به گفته مدير پروژه بازسازي به بودجه يي دو ميلياردي محتاج است، رويايي دست نيافتني جلوه مي کند. به نظر احتياجي نيست که از زير و بم کارکردهاي اقتصادي درون وزارتخانه يي و «لابي» هاي مرتبط با آن اطلاع چنداني داشت تا فهميد در شرايط فعلي ضرورت ها و اولويت هاي بخش اقتصادي، عملاً مانع از انجام چنين کاري است. آن هم سرمايه گذاري در بخشي که کمترين سود و امکان بهره وري سرمايه را دارد، يا حداقل بهره دهي آن نامحسوس و عملاً موکول به سال هاي سال بعدتر خواهد بود. از ياد نبريم که عدم سرمايه گذاري در اين بخش طي ساليان متمادي، عملاً مجموعه تئاتر شهر را به تنها جايگاه زنده تئاتر، نه در تهران که کل مملکت، بدل ساخته است.

خبر بازسازي مجموعه تئاتر شهر در پايان سال 1385 و به تبع آن هرج و مرج در اجراهاي پايان سال و عدم برنامه ريزي جايگزين که منجر به بي برنامه ماندن تالارها در آغاز سال شد، مي توانست خبر غبطه برانگيري باشد، اما بيشتر براي آقايان «مرکز هنرهاي نمايشي» تا اهالي تئاتر. ماجراهاي بعدي و عدم امکان اين بازسازي و نوسازي نشان داد، اين آقايان ذوق زده تر از اهالي تئاتر بوده اند. ذوق زدگي يي که دودش بر چشم اهالي تئاتر رفت و بس. از دست دادن اجرا تا نيمه ارديبهشت ماه و سرهم بندي شدن اجراهايي براي خالي نماندن عريضه، دريغي بود براي انبوه گروه هايي که پشت درهاي مرکز هنرهاي نمايشي همچنان باقي اند و باز از ياد نبريم که مهم ترين حربه حذف گروه ها و چاره ناپذيري اين حذف ها، معطوف به ايرادهاي سطحي و گاه غيرمعقولي شده که از سوي «شوراي نظارت» عنوان گرديده و مي گردد.

روياي نامحقق بازسازي مجموعه تئاتر شهر، نشان داد آقايان تا چه اندازه در فضايي مجازي و به دور از واقعيت هاي موجود نفس مي کشند.

ج- رپرتوارها

روغن ريخته را نذر چه چيز مي کنيم؟ آقايان «مرکز هنرهاي نمايشي» به يک باره معضل نبود برنامه را با پروژه رپرتوار حل مي کنند. به گروه ها ابلاغ مي گردد در مدت زمان کوتاه کاري که ماه ها از آن گذشته است را دوباره براي اجرا آماده کنند. معلوم نيست علت قرار گرفتن اين نمايش ها در آن برنامه بر چه اساسي است، کيفيت کار؟ تعداد تماشاگران و مخاطبان؟ اثرگذاري آن بر شکل و شمايل تئاتر و... راه اندازي رپرتوارها هرچند گفته شود با برنامه ريزي قبلي صورت پذيرفته، به دليل زمان اجراي آن و ترکيب کارها نشان از موضوعاتي ديگر دارد که مهم ترين آن شايد پر کردن جاي خالي برنامه يي که از آن غفلت شده است، باشد و شايد هم تکرار کارهايي که انجام شده دردسر کمتري از کارهايي که براي اولين مرتبه اجرا مي شوند داشته باشند. و اگر باز هم از ياد نبرده باشيم مجموعه تئاتر شهر - چه بازسازي شده باشد و چه نشده باشد - بيشترين متقاضي حجم انبوه گروه هاي نمايشي را دارد و هر اجراي دوباره و دوباره يي اين معني و مفهوم را دارد که گروه هايي از اجراي تجربيات خويش بازخواهند ماند. آقايان «مرکز هنرهاي نمايشي» خود مي دانند با اجراهايي که در سال 85 بر صحن تئاتر شهر رفته اند اين استدلال که تئاتر شهر جايگاه گروه ها و نمايش هاي برتر است هم کارايي چنداني ندارد. اگر قرار است چنين استدلالي به اجرا درآيد بايد شامل همه گروه ها و اجراها باشد، مگر آنکه آقايان اذعان داشته باشند همه چيز و همه چيز در گرو انتخاب آنهاست و از کيفيت گرفته تا حرفه يي بودن، مقوله يي است که فقط توسط آقايان معلوم و معين مي شود.

---

رفتار آقايان «مرکز هنرهاي نمايشي» از قبضه و ميدان داري آدم ها و جريان هاي خاص تا ميل به حفظ کجدار ومريز وضعيت ثابت کنوني، در بطن خود زاينده بحراني است که در صورت وقوع آخرين حربه آقايان به عنوان حفظ خود تئاتر هم ديگر کارا نخواهد بود. مسووليت به وجود آمدن اين بحران و نتايج ايجاد شده از آن بي شک از هم اکنون بر دوش همين آقايان است. وقت آن رسيده که مديريت «مرکز هنرهاي نمايشي» با نگاه به عملکرد مديران اجرايي از همان محدوده يي که براي برنامه ريزي و تحرک تئاتر باقي مانده استفاده بهينه کند. سياستگذاري پشت درهاي بسته فقط و فقط ميدان را براي کساني آماده مي سازد که بهتر نقش دلسوزان را بازي مي کنند. مديريت مرکز هنرهاي نمايشي بهتر از همه کس مي داند مديريتي که به بازخورد تنه اصلي بي اعتناست چگونه فقط و فقط در فضاي مجازي و غيرواقعي تنفس خواهد کرد.

تئاتر شهر و استعاره

علي اکبر عليزاد

تئاتر شهر وراي صرف يک سالن تئاتري، اکنون به استعاره يي بدل شده است؛ استعاره يي از تئاتر ما. تئاتري که همگي ما هنرمندان تئاتر در آن کار کرده و مي کنيم. تعطيلي موقت آن و سکوت مرگباري که آن را احاطه کرده است براي همگي ما پيغامي شوم دارد؛ آيا مي توان به حيات دوباره تئاتري مان در اين شرايط ادامه دهيم؟ ظاهراً چاره ديگري نيست؛ تئاتر شهر در حال مرگ است و بايد درمان شود. درمان آن نيز منوط به استراحتي چندماهه است. پس خاموشي تئاتر شهر خاموشي خود تئاتر هم محسوب مي شود.

شايد اين امري اجتناب ناپذير باشد. در شرايطي که تئاتر شهر تنها مرکز معتبر براي اجراي تئاتر محسوب مي شود هنرمندان تئاتر بايد نگران خاموشي و مرگ تئاتر باشند. در عين حال آيا وجود تئاتر اصلاً اهميتي هم دارد. شايد نه. مسوولان فرهنگي ما سينما و تلويزيون را ترجيح مي دهند؛ اگر تئاتري نباشد اتفاقي نمي افتد. هنرمندان تئاتر پي کارشان مي روند و همه چيز بسامان مي شود.

قضيه اين تئاتر مثل قضيه آدم رو به مرگي است که دردش لاعلاج است اما شايد مي شود براي مدتي او را در حال کما زنده نگه داشت. چاره يي نيست. درمان قطعي وجود ندارد.

شرايط فعلي نمايانگر يک مصيبت دردناک ديگر هم هست؛ وابستگي هنرمندان تئاتر به دولت به قدري زياد است که وقتي سايه کمک اش از سر ما کم مي شود همگي از ترس فرو مي ريزيم. چون جاي ديگري براي کار کردن نداريم. چون همگي ما براي کار کردن محتاج کمک دولتيم. چون تئاتر ما براي ادامه حيات به صدقه دولت احتياج دارد. در اين صورت ما نيز به خاطر اين صدقات به هر شرايطي تن خواهيم داد؛ محدوديت ها، خواهش ها، کمبود هاي مالي، سوء رفتارها و هر چه که «آنها» بگويند.

اين نوعي حيات نيم بند و تحميلي است. تئاتر شهر و خود ما وانمود مي کنيم که زنده ايم. قضيه يي که به نظر من ربطي به اين مسوول يا آن مسوول تئاتري ندارد. تئاتر ما از بدو تولد چنين شکل گرفته است. به نان دولت عادت کرده است. مانند بچه يي بي مسووليت. چه کار بايد کرد...

عاجل ترين راه حل فکر کردن به ايجاد نوعي تئاتر مستقل است. تئاتري که شر حمايت دولت را از سر خود کم کند. تئاتري که محتاج صدقه نباشد. تئاتري که در هر جايي توان عرضه خود را بيابد. تئاتري که گدايي نکند. تئاتري مثل همه تئاترهايي که اين سو و آن سوي دنيا زنده اند؛ تئاتر گاردزيه نيچ در لهستان، تئاتر خورشيد در فرانسه و... آيا در حال حاضر چنين چيزي امکان پذير است؟ خير. دولت متولي فرهنگي است. دولت مايل است تسلط خود را بر همه چيز داشته باشد. خصوصي سازي تئاتر امري است مربوط به شايد پنجاه يا صد سال آينده،

پس بهترين کار اين است که به انتظار بنشينيم و تعطيلي تئاتر شهر و مابقي چيزها را تحمل کنيم. ما به همه چيز عادت کرده ايم و اين چيزها ديگر رنج مان نمي دهد. به قول بکت عادت مخدر بزرگي است که به همه ما توان زندگي کردن در هر شرايطي را مي بخشد.

عناوين اين صفحه
تئاتر شهر عليه تئاتر
تاريکخانه هزارتوي نمايش
شما در برابر دوربين مخفي هستيد
تئاتر شهر و استعاره

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام