علي حکمت

شامگاه يکشنبه چهارم ارديبهشت 79 در دفتر کارم مشغول نوشتن سرمقاله دوشنبه روزنامه فتح بودم. سرمقاله يکشنبه به بهانه بازداشت اکبر گنجي و نقد عملکرد سيماي جمهوري اسلامي در پخش قسمت هاي خاصي از ماجراي کنفرانس برلين بود. در آن سرمقاله - که آخرين سرمقاله فتح هم بود- به کالبدشکافي کم و کيف شعارها و ناسزاهايي پرداخته بودم که توسط عده يي ضدانقلاب در همايش برلين، نثار چهره هاي شاخصي از قبيل مهندس سحابي، يوسفي اشکوري، علوي تبار، جلايي پور و ديگر نيروهاي اصلاح طلب مي شد و همخواني آن ناسزاها و شعارها با آنچه در تظاهرات خياباني در تهران و ديگر شهرهاي ايران، عليه کنفرانس برلين و در حقيقت عليه نيروهاي اصلاح طلب شرکت کننده در کنفرانس مزبور به راه افتاده بود. من در آنجا اين نکته را يادآوري کرده بودم که آنچه در برلين اتفاق افتاده و همچنين غوغايي که در وطن تدارک ديده شده است نه خيلي تصادفي است و نه هم چندان ارتباط به دفاع از مقدسات و ارزش هاي اسلامي دارد.
سرمقاله يي هم که براي روزنامه دوشنبه مشغول نوشتن اش بودم- که با توقيف روزنامه عملاً چاپ نشد- باز هم در همين ارتباط بود؛ نقد عملکرد سيماي جمهوري اسلامي در نشان دادن صحنه هاي زشت و مستهجن از رسانه ملي آن هم در شب هاي عزاداري سالار شهيدان و تحريک احساسات پاک و بي شائبه عوام الناس و استفاده ابزاري از دين و مذهب براي مقاصد سياسي و جناحي.
درست يادم نيست نوشته ام به کجا رسيده بود که ناگهان «اجل معلق» از راه رسيد و حکم توقيف روزنامه فتح را به ما اعلام کرد. اما مي توان به جرات گفت به رغم عدم انتشار آن سرمقاله و آن روزنامه و ديگر روزنامه هاي اصلاح طلب همه متوجه شدند که معنا و مفهوم دقيق دفاع از ارزش ها در چيست و حد و مرز آن تا کجا است. چگونه ممکن است صحنه هاي زشت و مونتاژ شده يي از کنفرانس برلين را «گلچين» کنند و لحظات کوتاه و چندش آور اتفاق افتاده را بر کل کنفرانس تعميم دهند تا بتوانند شرکت کنندگان در آن همايش را آن هم به صورت گزينشي يعني شرکت کنندگان منسوب به طيف اصلاح طلب را هدف قرار دهند و به جرم شرکت در همايش به پاي ميز محاکمه بکشانند و محکوم کنند و به زندان دراندازند.
باري روزنامه فتح توقيف شد و همزمان با توقيف روزنامه فتح روزنامه هاي اصلاح طلب ديگر هم در همان شب به محاق توقيف درآمدند. موج بي امان توقيف روزنامه هاي اصلاح طلب به راه افتاد و اغلب به استناد ماده قانون اقدامات تاميني مصوب سال 1339 که ناظر بر مجازات و تشديد مجازات بزهکاران خطرناک و اوباش و اراذل است «تعطيلي فله يي مطبوعات»- به تعبير ماندگار برادر عزيزم آقاي مزروعي - تحقق پيدا کرد.
طبيعي بود که در اين مصاف نابرابر طرفي برنده است که زور دارد، در حالي که جماعت روزنامه نگار همه توش و توانش و همه عده و عده اش قلمي است که به عنوان سلاح در دست دارد و صفحه کاغذي که به عنوان سپر با قلم زدن بر آن از حقيقت و عدالت پاسداري مي کند اما به رغم همه اين نابرابري هاي ظاهري وجدان جامعه و افکار عمومي ادعاهاي مدعيان را پذيرا نشد. افکار عمومي و به ويژه نيروهاي کيفي جامعه که بدنه اصلي مخاطبان مطبوعات را تشکيل مي دهند و پشتوانه حقيقي مطبوعات اصلاح طلب هم همان ها بودند، به تمام و کمال درک مي کردند که در وراي اين گرد و خاک برپاخاسته و غوغاهاي به راه افتاده در نهايت به گفته معروف؛ دم خروس را باور کنند يا...
- - -
در تمام اين چند سالي که از تعطيلي مطبوعات گذشته است، ماه ارديبهشت همواره براي من حامل دو حس و حال متفاوت بوده است، از طرفي دل خوش بوده ام که روز جهاني آزادي مطبوعات، مساله آزادي مطبوعات و اهميت مطبوعات و رسانه هاي مستقل و آزاد را در يادها زنده نگه مي دارد، و اين مناسبت به خودي خود فرصتي است مغتنم تا پيرامون رکن چهارم دموکراسي بيش از پيش سخن گفته شود و اهميت حياتي آن براي مردم برجسته و برجسته تر شود و نقش مطبوعات و مطبوعاتي ها براي رشد و اعتلاي جامعه بازگو گردد. و احتمالاً طي مراسمي به همين مناسبت از روزنامه نگاران و دست اندرکاران عرصه مطبوعات تجليل و قدرداني شود. مشابه اقدام قابل تقديري که هر ساله به همين مناسبت از سوي انجمن صنفي روزنامه نگاران و يا اهداي قلم طلايي که از سوي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات صورت مي گيرد.
حس و حال ديگري که در سالگرد تعطيلي مطبوعات همواره گريبانگيرم بوده است، حالت غبطه و افسوسي است که از آن ماجراي تلخ در ذهن و وجدانم حک شده است. برايم رنج آور بود و با همه وجود حس مي کردم که تعطيلي مطبوعات مي تواند چه پيامدهاي ناگواري را بر جامعه و مملکت تحميل کند. همان شب هم که دو برادر موتورسوار با سراسيمگي خاصي حکم توقيف روزنامه را آوردند به زنده ياد دکتر عليرضا نوري که در کنارم نشسته بود گفتم اگر اين مساله تسري پيدا کند موتور اصلاحات به روغن سوزي خواهد افتاد. آن وقت نمي دانستم که همان شب چند روزنامه و نشريه ديگر هم توقيف شده اند و تا چند روز ديگر حکم توقيف حدود 20 روزنامه و مجله اصلاح طلب ديگر هم به آنها ابلاغ خواهد شد. وضعيت بسيار نگران کننده بود و بر اهل نظر پوشيده نبود که جامعه ايران چه موقعيت ممتازي را از دست مي دهد، و بخشي از حاکميت ايران هم چه فرصت طلايي را تبديل به تهديد مي کند. اين حقيقت در تاريخ معاصر ايران خواهد ماند که حضور شخصيت هاي شناخته شده يي از قبيل سيدمحمد موسوي خوئيني ها، عبدالله نوري، عزت الله سحابي، سيدهادي خامنه يي، سعيد حجاريان، غلامحسين کرباسچي، سيدعلي اکبر محتشمي ، محمدرضا خاتمي و ده ها چهره ممتاز ديگر در عرصه مطبوعات و اقدام به اطلاع رساني و شفاف سازي از سوي شخصيت هاي ممتاز و متعهد و پرسابقه به خودي خود يک فرصت طلايي براي ملت ايران و جامعه ايراني بود؛ فرصتي که با توقيف مطبوعات آن فرصت را به تهديد تبديل کردند.
من نمي خواهم در اينجا از همه مطبوعات و از همه آنچه که در مطبوعات اصلاح طلب منتشر شده است، به طور مطلق دفاع کنم.
طبيعي است که روزنامه هاي اصلاح طلب و روزنامه نگاران اصلاح طلب همانند همه انسان هاي ديگر از لغزش و خطا بري نبوده اند و به ويژه در کار روزنامه نگاري - به دليل طبيعت شغل روزنامه نگاري و سرعت و شتاب حاکم بر کار تحريريه - چنين انتظاري غيرعملي و غيرمنطقي است. آگاهان جامعه مي دانند اغلب مديران مطبوعات اصلاح طلب و اغلب دست اندرکاران تحريريه ها از بهترين و ناب ترين فرزندان اين آب و خاک بودند، اما جريان مقابل که رشد و بالندگي مطبوعات و توانمندي رکن چهارم دموکراسي را مساوي با ضعف و فتور خودشان تلقي مي کردند، به مقابله با جريان شفاف سازي و گردش درست اطلاعات برخاستند؛ نخست توسط تريبون هاي خاص و تريبون دارهاي مشخص، سيل افترا و اتهام را به راه انداختند و با کمال تاسف همه آن چيزها را به مطبوعات اصلاح طلب نسبت دادند. حتي چهره هايي از عدد و رقم و چمدان و دلار سخن گفتند؛ از ارزهاي خارجي و از دست هاي خارجي و حمايت هاي خارجي و انواع و اقسام نسبت هاي ناروا و اتهام ها و افتراها. اما شاهکار تاريخي و بي نظير اين جماعت، علم کردن قانون اقدامات تاميني و تطبيق آن بر مطبوعات و مطبوعاتي هاي اصلاح طلب است. استناد قانون مزبور که در رابطه با تشديد مجازات اراذل و اوباش و چاقوکشان و قداره بندان حرفه يي است به مطبوعات و مطبوعاتي هاي اصلاح طلب اوج استيصال و درماندگي از يک سو و خشم و عصبانيت مفرط آنان را از سوي ديگر به نمايش مي گذارد. نسبت دادن چنين اتهامات و استناد به چنين مواد قانوني و انطباق آن بر مطبوعات اصلاح طلب توقيف شده، واجد يک معناي ديگر هم بود و آن اينکه مديران شاخص مطبوعات اصلاح طلب هم به صورت ضمني مشمول اين حکم و مصداق اين مساله اند. راستي که صدور چنين احکامي و اقدام به چنين اعمالي بيش از آن و پيش از آن که به زيان مطبوعات و مطبوعاتي هاي اصلاح طلب تمام شود به زيان نظام و خدشه به قضاوت و چوب حراج زدن به اصل انصاف و عدالت نيست؟
در پايان لازم مي دانم بر دو نکته به صورت ويژه تاکيد کنم؛ نخست اينکه براي برون رفت از مشکلات و غلبه بر بحران ها در همه عرصه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و به منظور تحقق توسعه پايدار و ايجاد جامعه يي مطلوب و مقبول و فائق آمدن بر مشکلات و ناهنجاري ها و بي عدالتي ها و رانت خواري ها و مفت خواري ها و تبهکاري ها، هيچ راه حلي جز ايجاد فضاي مناسب براي نقد درست اصحاب قدرت و ثروت وجود ندارد.
و اين يعني داشتن مطبوعاتي آزاد که با کمال متانت و در عين شهامت به امر خطير جريان آزاد اطلاعات و شفاف سازي همت گمارد. بدون مطبوعات مستقل و آزاد، بدون روزنامه نگاران رشيد و نيرومند، بدون فضاي ممکن براي نقد و بررسي و موشکافي عملکرد حاکمان و وزيران و وکيلان و مديران و بدون امکان پرداختن آزاد به ابعاد هول انگيز نقش محتکران و رانت خواران و مفسدان اقتصادي و اصحاب ثروت هاي بادآورده، نبايد انتظار موفقيت و کاميابي داشت. شرط لازم براي ايجاد جامعه يي شايسته، قانونمند و قانون گرا وجود بي چون و چراي رسانه ها و مطبوعات مستقل و آزاد است.
تجربه هاي مکرر تاريخي اين حقيقت را بارها به اثبات رسانده است که هميشه مطبوعات و رسانه هاي مبتلا به آفت سانسور و خودسانسوري و روزنامه ها و مطبوعات و رسانه هاي چاپلوس و مجيزگو، هيچ گاه در مواقع ضرورت نتوانسته اند گره از کار حاکمان بگشايند.
نکته دومي و پاياني که مي خواستم به صورت ويژه بر آن تاکيد کنم باز هم حديث مکرر سرنوشت مطبوعات اصلاح طلب و توقيف و تعطيل آنها در چنين روزهايي از ارديبهشت سال 1379 است و همزماني آن با روز جهاني آزادي مطبوعات. اجازه دهيد همه مقصود و منظورم را در قالب يک بيت شعر که زبان حال من و برداشت و تحليل نهايي ام از سرنوشت مطبوعات اصلاح طلب است بيان کنم. شاعر اين بيت را نمي دانم کيست ولي آن را در گذشته هاي دور - در دهه 40 - به دوران طلبگي ام در حوزه علميه نجف اشرف در صفحات آغازين کتاب جذاب «جمال انسانيت» خوانده ام و در ذهنم نقش بسته است. کتاب مزبور تفسيري شيوا و شيرين و محققانه است از سوره مبارک يوسف(ع) از تاليفات استاد گرامي ام شادروان حضرت شيخ نعمت الله صالحي نجف آبادي رحمه الله عليه.
باري در اينجا در ذهنم همه اين امور به هم سنجاق مي شوند؛ خاطرات و تاريخ و تحليل تعطيلي و توقيف و... تعليل کلمه به گفته شاعر؛
بي گناهي کم گناهي نيست در ديوان عشق
يوسف از دامان پاک خود به زندان مي رود