پنج شنبه، 13 ارديبهشت 1386 - شماره 1383
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: گزارش اجتماعي
بازخواني پرونده تعطيلي روزنامه ها در ارديبهشت 79
ارديبهشت و حس و حال دوگانه
علي حکمت

شامگاه يکشنبه چهارم ارديبهشت 79 در دفتر کارم مشغول نوشتن سرمقاله دوشنبه روزنامه فتح بودم. سرمقاله يکشنبه به بهانه بازداشت اکبر گنجي و نقد عملکرد سيماي جمهوري اسلامي در پخش قسمت هاي خاصي از ماجراي کنفرانس برلين بود. در آن سرمقاله - که آخرين سرمقاله فتح هم بود- به کالبدشکافي کم و کيف شعارها و ناسزاهايي پرداخته بودم که توسط عده يي ضدانقلاب در همايش برلين، نثار چهره هاي شاخصي از قبيل مهندس سحابي، يوسفي اشکوري، علوي تبار، جلايي پور و ديگر نيروهاي اصلاح طلب مي شد و همخواني آن ناسزاها و شعارها با آنچه در تظاهرات خياباني در تهران و ديگر شهرهاي ايران، عليه کنفرانس برلين و در حقيقت عليه نيروهاي اصلاح طلب شرکت کننده در کنفرانس مزبور به راه افتاده بود. من در آنجا اين نکته را يادآوري کرده بودم که آنچه در برلين اتفاق افتاده و همچنين غوغايي که در وطن تدارک ديده شده است نه خيلي تصادفي است و نه هم چندان ارتباط به دفاع از مقدسات و ارزش هاي اسلامي دارد.

سرمقاله يي هم که براي روزنامه دوشنبه مشغول نوشتن اش بودم- که با توقيف روزنامه عملاً چاپ نشد- باز هم در همين ارتباط بود؛ نقد عملکرد سيماي جمهوري اسلامي در نشان دادن صحنه هاي زشت و مستهجن از رسانه ملي آن هم در شب هاي عزاداري سالار شهيدان و تحريک احساسات پاک و بي شائبه عوام الناس و استفاده ابزاري از دين و مذهب براي مقاصد سياسي و جناحي.

درست يادم نيست نوشته ام به کجا رسيده بود که ناگهان «اجل معلق» از راه رسيد و حکم توقيف روزنامه فتح را به ما اعلام کرد. اما مي توان به جرات گفت به رغم عدم انتشار آن سرمقاله و آن روزنامه و ديگر روزنامه هاي اصلاح طلب همه متوجه شدند که معنا و مفهوم دقيق دفاع از ارزش ها در چيست و حد و مرز آن تا کجا است. چگونه ممکن است صحنه هاي زشت و مونتاژ شده يي از کنفرانس برلين را «گلچين» کنند و لحظات کوتاه و چندش آور اتفاق افتاده را بر کل کنفرانس تعميم دهند تا بتوانند شرکت کنندگان در آن همايش را آن هم به صورت گزينشي يعني شرکت کنندگان منسوب به طيف اصلاح طلب را هدف قرار دهند و به جرم شرکت در همايش به پاي ميز محاکمه بکشانند و محکوم کنند و به زندان دراندازند.

باري روزنامه فتح توقيف شد و همزمان با توقيف روزنامه فتح روزنامه هاي اصلاح طلب ديگر هم در همان شب به محاق توقيف درآمدند. موج بي امان توقيف روزنامه هاي اصلاح طلب به راه افتاد و اغلب به استناد ماده قانون اقدامات تاميني مصوب سال 1339 که ناظر بر مجازات و تشديد مجازات بزهکاران خطرناک و اوباش و اراذل است «تعطيلي فله يي مطبوعات»- به تعبير ماندگار برادر عزيزم آقاي مزروعي - تحقق پيدا کرد.

طبيعي بود که در اين مصاف نابرابر طرفي برنده است که زور دارد، در حالي که جماعت روزنامه نگار همه توش و توانش و همه عده و عده اش قلمي است که به عنوان سلاح در دست دارد و صفحه کاغذي که به عنوان سپر با قلم زدن بر آن از حقيقت و عدالت پاسداري مي کند اما به رغم همه اين نابرابري هاي ظاهري وجدان جامعه و افکار عمومي ادعاهاي مدعيان را پذيرا نشد. افکار عمومي و به ويژه نيروهاي کيفي جامعه که بدنه اصلي مخاطبان مطبوعات را تشکيل مي دهند و پشتوانه حقيقي مطبوعات اصلاح طلب هم همان ها بودند، به تمام و کمال درک مي کردند که در وراي اين گرد و خاک برپاخاسته و غوغاهاي به راه افتاده در نهايت به گفته معروف؛ دم خروس را باور کنند يا...

- - -

در تمام اين چند سالي که از تعطيلي مطبوعات گذشته است، ماه ارديبهشت همواره براي من حامل دو حس و حال متفاوت بوده است، از طرفي دل خوش بوده ام که روز جهاني آزادي مطبوعات، مساله آزادي مطبوعات و اهميت مطبوعات و رسانه هاي مستقل و آزاد را در يادها زنده نگه مي دارد، و اين مناسبت به خودي خود فرصتي است مغتنم تا پيرامون رکن چهارم دموکراسي بيش از پيش سخن گفته شود و اهميت حياتي آن براي مردم برجسته و برجسته تر شود و نقش مطبوعات و مطبوعاتي ها براي رشد و اعتلاي جامعه بازگو گردد. و احتمالاً طي مراسمي به همين مناسبت از روزنامه نگاران و دست اندرکاران عرصه مطبوعات تجليل و قدرداني شود. مشابه اقدام قابل تقديري که هر ساله به همين مناسبت از سوي انجمن صنفي روزنامه نگاران و يا اهداي قلم طلايي که از سوي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات صورت مي گيرد.

حس و حال ديگري که در سالگرد تعطيلي مطبوعات همواره گريبانگيرم بوده است، حالت غبطه و افسوسي است که از آن ماجراي تلخ در ذهن و وجدانم حک شده است. برايم رنج آور بود و با همه وجود حس مي کردم که تعطيلي مطبوعات مي تواند چه پيامدهاي ناگواري را بر جامعه و مملکت تحميل کند. همان شب هم که دو برادر موتورسوار با سراسيمگي خاصي حکم توقيف روزنامه را آوردند به زنده ياد دکتر عليرضا نوري که در کنارم نشسته بود گفتم اگر اين مساله تسري پيدا کند موتور اصلاحات به روغن سوزي خواهد افتاد. آن وقت نمي دانستم که همان شب چند روزنامه و نشريه ديگر هم توقيف شده اند و تا چند روز ديگر حکم توقيف حدود 20 روزنامه و مجله اصلاح طلب ديگر هم به آنها ابلاغ خواهد شد. وضعيت بسيار نگران کننده بود و بر اهل نظر پوشيده نبود که جامعه ايران چه موقعيت ممتازي را از دست مي دهد، و بخشي از حاکميت ايران هم چه فرصت طلايي را تبديل به تهديد مي کند. اين حقيقت در تاريخ معاصر ايران خواهد ماند که حضور شخصيت هاي شناخته شده يي از قبيل سيدمحمد موسوي خوئيني ها، عبدالله نوري، عزت الله سحابي، سيدهادي خامنه يي، سعيد حجاريان، غلامحسين کرباسچي، سيدعلي اکبر محتشمي ، محمدرضا خاتمي و ده ها چهره ممتاز ديگر در عرصه مطبوعات و اقدام به اطلاع رساني و شفاف سازي از سوي شخصيت هاي ممتاز و متعهد و پرسابقه به خودي خود يک فرصت طلايي براي ملت ايران و جامعه ايراني بود؛ فرصتي که با توقيف مطبوعات آن فرصت را به تهديد تبديل کردند.

من نمي خواهم در اينجا از همه مطبوعات و از همه آنچه که در مطبوعات اصلاح طلب منتشر شده است، به طور مطلق دفاع کنم.

طبيعي است که روزنامه هاي اصلاح طلب و روزنامه نگاران اصلاح طلب همانند همه انسان هاي ديگر از لغزش و خطا بري نبوده اند و به ويژه در کار روزنامه نگاري - به دليل طبيعت شغل روزنامه نگاري و سرعت و شتاب حاکم بر کار تحريريه - چنين انتظاري غيرعملي و غيرمنطقي است. آگاهان جامعه مي دانند اغلب مديران مطبوعات اصلاح طلب و اغلب دست اندرکاران تحريريه ها از بهترين و ناب ترين فرزندان اين آب و خاک بودند، اما جريان مقابل که رشد و بالندگي مطبوعات و توانمندي رکن چهارم دموکراسي را مساوي با ضعف و فتور خودشان تلقي مي کردند، به مقابله با جريان شفاف سازي و گردش درست اطلاعات برخاستند؛ نخست توسط تريبون هاي خاص و تريبون دارهاي مشخص، سيل افترا و اتهام را به راه انداختند و با کمال تاسف همه آن چيزها را به مطبوعات اصلاح طلب نسبت دادند. حتي چهره هايي از عدد و رقم و چمدان و دلار سخن گفتند؛ از ارزهاي خارجي و از دست هاي خارجي و حمايت هاي خارجي و انواع و اقسام نسبت هاي ناروا و اتهام ها و افتراها. اما شاهکار تاريخي و بي نظير اين جماعت، علم کردن قانون اقدامات تاميني و تطبيق آن بر مطبوعات و مطبوعاتي هاي اصلاح طلب است. استناد قانون مزبور که در رابطه با تشديد مجازات اراذل و اوباش و چاقوکشان و قداره بندان حرفه يي است به مطبوعات و مطبوعاتي هاي اصلاح طلب اوج استيصال و درماندگي از يک سو و خشم و عصبانيت مفرط آنان را از سوي ديگر به نمايش مي گذارد. نسبت دادن چنين اتهامات و استناد به چنين مواد قانوني و انطباق آن بر مطبوعات اصلاح طلب توقيف شده، واجد يک معناي ديگر هم بود و آن اينکه مديران شاخص مطبوعات اصلاح طلب هم به صورت ضمني مشمول اين حکم و مصداق اين مساله اند. راستي که صدور چنين احکامي و اقدام به چنين اعمالي بيش از آن و پيش از آن که به زيان مطبوعات و مطبوعاتي هاي اصلاح طلب تمام شود به زيان نظام و خدشه به قضاوت و چوب حراج زدن به اصل انصاف و عدالت نيست؟

در پايان لازم مي دانم بر دو نکته به صورت ويژه تاکيد کنم؛ نخست اينکه براي برون رفت از مشکلات و غلبه بر بحران ها در همه عرصه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و به منظور تحقق توسعه پايدار و ايجاد جامعه يي مطلوب و مقبول و فائق آمدن بر مشکلات و ناهنجاري ها و بي عدالتي ها و رانت خواري ها و مفت خواري ها و تبهکاري ها، هيچ راه حلي جز ايجاد فضاي مناسب براي نقد درست اصحاب قدرت و ثروت وجود ندارد.

و اين يعني داشتن مطبوعاتي آزاد که با کمال متانت و در عين شهامت به امر خطير جريان آزاد اطلاعات و شفاف سازي همت گمارد. بدون مطبوعات مستقل و آزاد، بدون روزنامه نگاران رشيد و نيرومند، بدون فضاي ممکن براي نقد و بررسي و موشکافي عملکرد حاکمان و وزيران و وکيلان و مديران و بدون امکان پرداختن آزاد به ابعاد هول انگيز نقش محتکران و رانت خواران و مفسدان اقتصادي و اصحاب ثروت هاي بادآورده، نبايد انتظار موفقيت و کاميابي داشت. شرط لازم براي ايجاد جامعه يي شايسته، قانونمند و قانون گرا وجود بي چون و چراي رسانه ها و مطبوعات مستقل و آزاد است.

تجربه هاي مکرر تاريخي اين حقيقت را بارها به اثبات رسانده است که هميشه مطبوعات و رسانه هاي مبتلا به آفت سانسور و خودسانسوري و روزنامه ها و مطبوعات و رسانه هاي چاپلوس و مجيزگو، هيچ گاه در مواقع ضرورت نتوانسته اند گره از کار حاکمان بگشايند.

نکته دومي و پاياني که مي خواستم به صورت ويژه بر آن تاکيد کنم باز هم حديث مکرر سرنوشت مطبوعات اصلاح طلب و توقيف و تعطيل آنها در چنين روزهايي از ارديبهشت سال 1379 است و همزماني آن با روز جهاني آزادي مطبوعات. اجازه دهيد همه مقصود و منظورم را در قالب يک بيت شعر که زبان حال من و برداشت و تحليل نهايي ام از سرنوشت مطبوعات اصلاح طلب است بيان کنم. شاعر اين بيت را نمي دانم کيست ولي آن را در گذشته هاي دور - در دهه 40 - به دوران طلبگي ام در حوزه علميه نجف اشرف در صفحات آغازين کتاب جذاب «جمال انسانيت» خوانده ام و در ذهنم نقش بسته است. کتاب مزبور تفسيري شيوا و شيرين و محققانه است از سوره مبارک يوسف(ع) از تاليفات استاد گرامي ام شادروان حضرت شيخ نعمت الله صالحي نجف آبادي رحمه الله عليه.

باري در اينجا در ذهنم همه اين امور به هم سنجاق مي شوند؛ خاطرات و تاريخ و تحليل تعطيلي و توقيف و... تعليل کلمه به گفته شاعر؛

بي گناهي کم گناهي نيست در ديوان عشق

يوسف از دامان پاک خود به زندان مي رود
بيانيه انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران به مناسبت روز جهاني آزادي مطبوعات
امنيت شغلي روزنامه نگاران کاهش يافته است
گروه اجتماعي؛ دبيرخانه انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران به مناسبت روز جهاني آزادي مطبوعات بيانيه يي منتشر کرده است که متن آن را مي خوانيد؛ سوم ماه مه، 13 ارديبهشت فرصتي است تا بار ديگر ضرورت آزادي مطبوعات در جهان فرياد شود. مبارزه براي آزاد بودن جريان اطلاع رساني قدمتي به درازاي تجربه زندگي تحت حکومت ها دارد. همواره حاکمان بنا بر مصالحي که خود آنها را تعريف مي کرده اند به دنبال تحديد آزادي بوده و در برابر، آزاديخواهاني منافع «قدرت» را به نفع مردم به چالش مي کشيده اند. همين مبارزات امروزه اساس انديشه دموکراتيک - قدرت پاسخگو و غيردائم در برابر اصالت اراده عمومي - را تشکيل داده و مطبوعات نيز به عنوان بازتاب دهنده افکار عمومي و نيز ناقد عملکرد نهاد قدرت و پرسشگر از آن، پايه و رکن چهارم دموکراسي را مي سازند به نحوي که بدون وجود مطبوعات مستقل، آزادي و دموکراسي بي معنا است و به همين دليل، کميت و کيفيت وضعيت مطبوعات در هر کشوري به عنوان مهمترين شاخص در اندازه گيري ميزان آزادي در جوامع و معيار سنجش دموکراسي و محک توسعه پذيرفته شده است. با اين همه اگرچه حاصل تجربه و تاريخ آزادي مطبوعات به اندازه يي درخشان است که کمتر کسي جرات چالش در آن را به خود راه دهد ولي بسياري از قدرت ها حتي با بزرگترين ادعاها در زمينه آزادي و دموکراسي، امهات آن را نقض کرده و عملاً مهمترين موانع را در راه تحقق آن ايجاد مي کنند. تجربه بشري نشان داده است به ميزاني که جهان از خشونت و جنگ عاري باشد مي توان به تحقق ميزان بيشتري از آزادي مطبوعات اميدوار بود و برعکس، بي ثباتي، تزلزل شرايط صلح و کاهش ميزان مدارا در سطح جهان و قلمروهاي ملي، شرايط را براي زيست قدرت هاي غيرپاسخگو فراهم تر و در نتيجه از عيار تحقق آزادي مطبوعات مي کاهد. متاسفانه سال هاي اخير از اين منظر سالياني افتخارآميز و اميدبخش نبوده اند. ادبيات تهديد و خشونت طي اين سال ها به ميزان زيادي افزايش يافته و زمينه هاي نقض آزادي مطبوعات فراهم تر شده است. اين موضوع به ويژه در منطقه پرحادثه خاورميانه مضاعف بوده است. وجود جنگ هاي فرسايشي در فلسطين و لبنان و عراق و افغانستان و نيز نظامي تر شدن منطقه نگراني هاي زيادي را نسبت به خطر تهديد ثبات و امنيت جهاني پديد آورده است. همين مساله باعث شده بر ميزان خطرات و تلفات روزنامه نگاران در سال هاي اخير افزوده شود. روزنامه نگاران به دليل حرفه خود ناگزير از حضور در مناطق خطرخيز و جنگي هستند. آنها از يک سو در معرض مستقيم آتش ادوات نظامي هستند و از سوي ديگر با اين خطر مواجهند که با گروگان گرفته شدن توسط طرف هاي مخاصمه، از آنها به عنوان اهرمي تبليغاتي براي افزايش فشار و تهاجم به طرف ديگر استفاده شود. بدون اغراق بايد گفت کارنامه قريب به اتفاق طرف هاي خشونت در اين زمينه سياه و غم انگيز است.

اوضاع صنف مطبوعاتي در ايران علاوه بر تاثيرپذيري از روند نامساعد فوق، مسائل خاص خود را داشته که فشارها را بر اهالي اين صنف افزون و کار حرفه يي را دشوارتر کرده است. اگر امنيت شغلي و استقلال حرفه يي را ارکان مهم تحقق روزنامه نگاري آزاد بدانيم گريزي از آن نيست که روند اوضاع را طي سال هاي گذشته در کشورمان مثبت ارزيابي نکنيم. از يک سو توقيف هاي غيرحقوقي مطبوعات و نيز سختگيري هاي خفقان آور در زمينه صدور مجوز نشريات از ميزان امنيت حرفه روزنامه نگاري کاسته و از سوي ديگر فشارهاي خانمان برانداز اقتصادي حداقل هاي لازم را از يک چشم انداز باثبات سلب کرده است. همچنين صدور بخشنامه ها و ابلاغيه هاي دستوري - به اشکال غيرقانوني و شبه قانوني - براي مطبوعات افزايش يافته که استقلال مطبوعات و روزنامه نگاران را در تحقق رسالت روزنامه نگاري به چالش کشيده است. اين همه در حالي است که برخي مقامات حکومتي با تزريق پاره يي ادعاهاي بدون استناد امنيتي به ساحت مطبوعات و روزنامه نگاران، شرايط کاري آنها را بيش از پيش تنگ و هزينه دار کرده اند. دامنه تحديدها به گونه يي است که نهاد صنفي و خانه روزنامه نگاران نيز از آن مصون نبوده و بخش مهمي از توان و انرژي آن را به دفاع از کيان خود اختصاص داده است.

با همه اين تضييقات اما با همت و اراده روزنامه نگاران کشور، جريان کار مطبوعاتي همچنان زنده و پوياست و اميدوار به تحقق آينده يي آزادتر و مصون تر تلاش مي کند. روز جهاني آزادي مطبوعات فرصتي است تا با طرح اين مضايق و مشکلات پيش رو در انديشه فرداي بهتر باشيم. ضمن اغتنام اين فرصت ارزنده، با تجليل ياد همکارانمان که در راه حرفه خود جانشان را نثار کردند و نيز همه همکاراني که در اين راه متحمل رنج هاي مادي و معنوي بسيار هستند و با فشردن دست همه آناني که در هموارسازي زمينه هاي آزادي مطبوعات از هيچ کمکي دريغ نمي کنند، اين روز را به همه آزادي خواهان و در صدر آنها همکاران روزنامه نگار تبريک عرض کرده و بر ضرورت همبستگي صنفي در جهت تحقق اهداف عالي روزنامه نگاري تاکيد مي کنيم.
مطبوعات آزاد از بنيادهاي اصلي مردم سالاري و صلح
گروه اجتماعي؛ بان کي مون دبيرکل سازمان ملل متحد در پيامي به مناسبت روز جهاني آزادي مطبوعات 3 مه 2007 برابر با 13 ارديبهشت 1386 ضمن اعلام اينکه در سال گذشته 150 دست اندرکار حرفه رسانه جان خود را در راه انجام وظيفه از دست دادند گفت مطبوعات آزاد، ايمن و مستقل از بنيادهاي اصلي مردم سالاري و صلح است.

متن کامل اين پيام به شرح زير است؛

«هرساله در روز جهاني آزادي مطبوعات ما تعهد خود را به حق آزادي عقيده و بيان که در ماده 19 اعلاميه جهاني حقوق بشر لحاظ گرديده، تجديد مي کنيم. در زمان ما مردم بيشتري به ابزار رسيدن به مخاطبان زيادتر دست مي يابند. در صورت روبه رو شدن با چنين تهديدهايي، اين وظيفه سازمان ملل متحد است که مدافع راسخ آزادي مطبوعات، همچنين زنان و مرداني باشد که استعداد و ايثارشان به آزادي مطبوعات حيات مي بخشد. به گونه يي هشداردهنده در راه رفع گرفتاري ديگران، روزنامه نگاران خود مورد هدف قرار مي گيرند. طي سال گذشته، بيش از 150 دست اندر کار حرفه رسانه جان خود را در راه انجام وظيفه از دست دادند. ساير اعضاي مطبوعات نيز مصدوم يا دستگير شده، مورد آزار واقع يا گروگان گرفته شده اند. اين موارد فقط در حين درگيري اتفاق نمي افتد، بلکه در هنگام پيگيري اخبار مربوط به فساد، فقر و سوءاستفاده از قدرت رخ مي دهد. اخيراً من با نگراني پيگير ربودن آلن جانستون خبرنگار بي بي سي هستم. پوشش خبري آقاي جانستون از مسائل مربوط به خاورميانه و درگيري اسرائيل- فلسطين براي ايشان احترام جهاني کسب نموده است. ادامه اسارت ايشان به هيچ هدفي کمک و هيچ آرماني را تضعيف نمي کند. من بار ديگر خواستار آزادي ايمن و فوري آلن جانستون هستم. سرکوب آزادي مطبوعات؛ سرکوب حقوق بين الملل، بشريت و آزادي فردي است يعني هر آنچه که سازمان ملل مدافع آن است. مطبوعات آزاد، ايمن و مستقل از بنيادهاي اصلي مردم سالاري و صلح است. دولت ها، سازمان هاي بين المللي، رسانه ها و جامعه مدني همگي نقشي به منظور حفظ اين بنياد ايفا مي کنند. در اين روز جهاني آزادي مطبوعات اجازه دهيد تا تعهد خود را براي اين هدف تجديد کنيم.
رفيقان يک به يک رفتند
نيما محبي

nmohebi@yahoo.com

خب، اين هفته قرار بود از چيزهايي بنويسم که بعد از ازدواج ما مردها را از کرده خود پشيمان مي کند و همه از اين رويداد فرخنده در زندگي مان به عنوان خريتي نابخشودني نام مي بريم.

1- شايد شما هم شنيده باشيد که مردها بعد از ازدواج زندگي شان را جمع مي کنند و وضع مالي شان خوب مي شود. خب اين يک دليل ساده دارد ؛ مردها بعد از ازدواج ديگر نمي توانند مانند سابق پولشان را خرج رخت و لباس کنند و لابد بايد همه پول را پس انداز کنند. در ضمن بنا به قانوني نانوشته شما که مرد خانه هستي بايد هر روز صبح از خانه بيرون بروي و کار کني. شايد يکي دو روز اول زياد برايت اين مساله مهم نباشد اما کم کم احساس مي کني که دوست نداري همه صبح هايت را به سرو کله زدن با مردم بگذراني. به اين ترتيب شما يک بار به دليل اينکه مدام بايد کار کني احساس خريت مي کني و يک بار هم براي اينکه همه موفقيت هاي تو را به نام همسرت ثبت مي کنند و مي گويند؛ «ببين دختره چطور جمعش کرد،»

2- دوستان کم کم از زندگي شما حذف مي شوند. اين مساله اصلاً کوچک نيست. دوستاني که ما داريم و حالا هنوز عزب هستند يا به هر دليل ديگري مورد پسند همسر نيستند به ناچار از سياهه دوستان ما حذف مي شوند و ما هم چاره يي نداريم جز اينکه به اين دوري عادت کنيم. دوستي که پايش بو مي دهد، آنکه با دهان باز غذا مي خورد و ديگري که زيادي شوخي مي کند در صدر ليست حذف شده ها هستند. به اين ترتيب است که ما دوستان خود را از دست مي دهيم و به يادشان آه مي کشيم و بر بخت خود لعنت مي فرستيم.

3- دوستان جديدي را بايد تحمل کنيم که دوست نداريم. دوست دوران مدرسه همسرمان که دختري با صداي زير است و معده درد هم دارد. يا دوستان دوران دانشگاه همسرمان که براي حفظ فضاي دانشگاه همچنان با صداي بلند حرف مي زنند و بدتر از همه (اين تراژدي است به خدا) اينکه همسران دوستان همسرمان را بايد تحمل کنيم. يعني پسراني که کت و شلوار مي پوشند. حرف هاي بي مزه مي زنند و حتي در حرف هم حاضر نيستند که بدون مشورت با همسرشان همين طوري يکهو بگويند آره برويم شمال، جنوب يا قبرستان. اين پسرها از هر دختري بدتر هستند. چون در لباس مرد به تو نزديک مي شوند و تو فکر مي کني که لابد دوست و رفيقي يافتي، هم درد. اما زرشک. شما نه تنها دوستي پيدا نکرديد بلکه کسي را تحمل مي کنيد که مدام به ياد شما مي آورد که ديگر استقلال عمل نداريد و تازه راپورت شما را هم به همسرش که دوست همسر شماست مي دهد و حالا بيا و درستش کن. در اين مورد توصيه مي شود که از شوخي در جمع اين جاسوسان بپرهيزيد. توي دلتان هم به مدل مو و لباسشان بخنديد که وقت بگذرد.

4- شما بعد از ازدواج بايد جواب پس بدهيد که کجا هستيد، چرا آنجا هستيد و تا کي آنجا هستيد. همين جواب پس دادن است که پسران دم بخت را از ازدواج مي رماند. ازدواج کرده ها را از کرده خود پشيمان مي کند.

ـ سلام عزيزم.

- عزيزم سلام.

- کجا هستي؟

- آمدم خيابان انقلاب...

ـ تو که گفته بودي ميدان انقلاب کار داري،

ـ خب آره اما گفتم بيام اينجا که...

- يه خبر نبايد به من بدي؟ شايد من کار داشتم خيابان انقلاب.

- خب حالا بگو چي مي خواي؟

- يه کتاب بود که خودم مي خرم. لازم نيست تو بخري.

- باشه، هر طور راحتي. کاري نداري؟

- نه، راستي آنجا چه کار داري؟ کي مياي خونه؟ معده درد هم دارم.

همين ديالوگ ها يا ديالوگ هاي مشابه براي تف کردن به شانس و شکاندن گوشي تلفن همراه کافي است. و شما ناخودآگاه در يکي از کتاب فروشي هاي خيابان انقلاب ياد روزهايي مي افتاديد که مامانتان به شما تلفن مي کرد؛

- سلام پسرم.

- سلام مادرم.

- کجايي؟

- خيابان. کار دارم. خداحافظ.

- مراقب خودت باش.

5- شما بعد از ازدواج با دوستانتان نمي توانيد دور هم جمع شويد، تخمه بشکنيد و فوتبال تماشا کنيد و با فردوسي پور حال کنيد و به دروازه بان ها و مدافعان از آن فحش ها بدهيد. بعد از ازدواج سر مسابقه فوتبال استقلال پرسپوليس خانمتان معده درد مي گيرد.

6- شما بعد از ازدواج نمي توانيد با دوستانتان به کوه يا دريا برويد و در آنجا چهار روز غذاي معمولي بخوريد و کل سفرتان بشود بيست هزار تومان.

7- شما بعد از ازدواج نمي توانيد شب ها بي حوصله باشيد و سرشب بخزيد زير لحاف و براي خودتان فکر کنيد. شايد آن شب همسرتان هوس کند که برود قدم بزند يا دلش بخواهد با هم برويد تجريش بستني بخوريد. آن شب استثنائاً ايشان معده درد ندارند.

8- شما بعد از ازدواجتان بايد با همه اعضاي خانواده تلفني صحبت کنيد. به همه سر بزنيد دعوتشان کنيد، به دعوتشان پاسخ دهيد و خلاصه همه کارهايي را که پيش از آن انجام نمي داديد حالا از وظايف شما است و ناچار بايد انجام دهيد. برادر کوچکتان که هنوز خانه پدر و مادر است هيچ کدام از اين کارها را انجام نمي دهد و شما به او حسد مي ورزيد. به همين هشت دليل و به هزار و يک دليل ديگر است که مي گويم ما مردها بعد از ازدواج احساس خريت مي کنيم. با پوزش از خانم هاي گرامي شايد اين دلايل به شما کمک کند که کمي ما را کمتر بچزانيد. راستي باز هم اين هفته نشد درباره خريد يا اجاره خانه بنويسم. اين روزها خيلي گرفتار اين مساله هستم و اميدوارم هفته آينده بتوانم درباره اش بنويسم. شما هم اگر تجربه يي، چيزي درباره خريد خانه داريد براي من بنويسيد. ادامه دارد
عناوين اين صفحه
ارديبهشت و حس و حال دوگانه
امنيت شغلي روزنامه نگاران کاهش يافته است
مطبوعات آزاد از بنيادهاي اصلي مردم سالاري و صلح
رفيقان يک به يک رفتند
جمع آوري زباله هاي بيمارستاني وظيفه تخصصي شهرداري است
شرايط بازنشستگي در هيچ جاي دنيا ساده تر از ايران نيست

رئيس کميسيون بهداشت مجلس؛
جمع آوري زباله هاي بيمارستاني وظيفه تخصصي شهرداري است
فارس؛ رئيس کميسيون بهداشت و درمان مجلس گفت؛ جمع آوري و دفع زباله هاي بيمارستاني در صلاحيت و تخصص شهرداري هاست و وزارت بهداشت متولي اداره مراکز بهداشتي- درماني است اما دولت بايد هزينه دفع زباله هاي بيمارستاني را به شهرداري پرداخت کند. اميدوار رضايي افزود؛ بيشتر دستگاه هايي که با قضيه زباله هاي بيمارستاني مرتبط هستند و يکديگر را محکوم مي کنند دولتي هستند، از جمله وزارت بهداشت و سازمان محيط زيست و فقط شهرداري در اين زمينه يک نهاد غيردولتي محسوب مي شود و در قوانين در اين مورد بين اين دستگاه ها موازي کاري وجود دارد. وي ادامه داد؛ وزارت بهداشت متولي ارائه خدمات بهداشتي- درماني به مردم است و هر کاري که در حوزه اين مراکز باشد به عهده وزارت بهداشت است اما بيرون از اين محدوده مثلاً در مورد زباله هاي بيمارستاني ارگان هاي ديگري مسوول هستند که در اين مورد شهرداري تخصص و وظيفه دارد. وي اضافه کرد؛ زباله مراکز درماني يا صنايع خاص از جمله صنايع هسته يي و شيميايي همه يک حکم دارد و جمع آوري و دفع زباله هاي ويژه و غيرويژه به عهده شهرداري است اما همان طور که شهرداري از منازل و بخش هاي خصوصي براي ارائه خدمات عوارض مي گيرد، بيمارستان ها و مراکز دولتي هم بايد هزينه اين خدمات را به شهرداري پرداخت کنند. وي گفت؛ از نظر کارشناسي در مورد زباله هاي بيمارستاني بايد گروهي از متخصصان از جمله از وزارت بهداشت براي تعيين روش دفع زباله هاي بيمارستاني مشورت کنند اما در نهايت اين کار در تخصص و صلاحيت شهرداري است. رضايي افزود؛ دولت بايد هزينه جمع آوري و دفع زباله هاي بيمارستاني را نيز در قالب سرانه و تعرفه به عنوان هزينه تمام شده خدمت ببيند زيرا هزينه تمام شده خدمت از زمان ورود بيمار به بيمارستان و نگهباني شروع مي شود تا هزينه خدمات اورژانس، بستري، اتاق عمل و غيره و هزينه دفع زباله هاي بيمارستاني نيز جزء همين فرآيند است. وي گفت؛ در صورتي که دولت اين هزينه را در سرانه درمان نبيند و بيمارستان ها اين اعتبار را در اختيار نداشته باشند که به شهرداري براي دفع زباله بيمارستاني بپردازند همين وضعي مي شود که الان هست يا بايد زباله هاي بيمارستاني غيربهداشتي دفع شود يا کيفيت خدمات درماني افت کند. رئيس کميسيون بهداشت و درمان مجلس اضافه کرد؛ وزارت بهداشت هيچ اعتباري براي جمع آوري و دفع بهداشتي زباله هاي بيمارستاني در اختيار ندارد و اعتبار متمرکز ساماندهي اين زباله ها که سال گذشته حدود دو ميليارد تومان بود نيز بسيار ناچيز است. بنابراين دولت بايد در اين زمينه اعتبارات لازم را براي بيمارستان هاي دولتي اختصاص دهد. وي گفت؛ وزارت بهداشت حتي در صورت خريد دستگاه هاي بي خطرساز زباله، نيروي تخصصي و اداره يي را براي اجراي اين کار ندارد مگر اينکه اداره جديدي براي دفع زباله هاي بيمارستاني در وزارت بهداشت تشکيل شود و نيرو استخدام کند اما شهرداري با توجه به تخصص و نيروهايي که در اختيار دارد بهترين جايي است که مي تواند اين خدمات را ارائه کند اما دولت بايد هزينه آن را به شهرداري پرداخت کند.


مديرعامل سازمان تامين اجتماعي؛
شرايط بازنشستگي در هيچ جاي دنيا ساده تر از ايران نيست
ايسنا؛ مديرعامل سازمان تامين اجتماعي با اشاره به قدرت بخش خصوصي ساير کشورها و بيان اين که بخش اقتصاد دولتي ديگر شکست خورده است، گفت؛ بايد تمام تلاش خود را براي تقويت بخش خصوصي صرف کنيم؛ چرا که اکنون عرصه رقابت است. مهندس داوود مددي در مراسم تجليل از کارگران و واحدهاي نمونه سال 85 سازمان تامين اجتماعي با بيان اين که سعي مي کنيم خصوصي عمل کرده و در عرصه هاي داراي سودآوري بالا، بهتر وارد شويم، خاطرنشان کرد؛ از جمله سياست هاي سازمان خروج از صنايع کوچک و ورود به عرصه کلان اقتصادي است. به گفته وي در هيچ جاي دنيا شرايط بازنشستگي ساده تر از ايران نبوده و اين در حالي است که در سال 84 سن اميد به زندگي 72 سال، سن بازنشستگي 50 سال و سنوات کار 28 سال بوده است. مهندس طاهايي معاون امور اجتماعي و فرهنگي وزارت کار و امور اجتماعي نيز در اين مراسم تامين اجتماعي را اصلي ترين سازمان مرتبط با خدمت رساني به عنوان سازمان بزرگ بيمه يي در خدمت جامعه کارگري دانست و افزود؛ در حال حاضر 7 ميليون نفر از مشمولان در حال فعاليت و يک ميليون بازنشسته وجود دارد که 30 درصد جمعيت کشور را تشکيل مي دهند. وي خاطرنشان کرد؛ براي انتخاب کارگران نمونه سه هزار و 429 کارگر در مسابقه ارائه ابداعات مشارکت کرده و 6 واحد شامل شرکت هاي مگاموتور، آرويل تاير، صنايع چوب خزر، سيمان اروميه، شرکت شير پاستوريزه پگاه و داروسازي اکسير به عنوان نمونه انتخاب شدند. از جمله ويژگي هاي واحدهاي توليدي نمونه انتخاب شده، ايجاد مشاغل، کسب و کار جديد و مرتبط، توسعه اشتغال و جذب نيروهاي کار به ويژه نيروهاي تحصيلکرده، سرمايه گذاري مطلوب در تحقيق، توسعه و نوآوري، رعايت دقيق مقررات و قوانين کار، ارتقاي صادرات و درآمد ارزي حاصل از صادرات، کاهش ضايعات، آموزش منابع انساني، مشارکت کارگران در افزايش بهره وري توليد، استقرار در مناطق کمتر توسعه يافته و بهره گيري از کارگران بومي منطقه بوده است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام