محمود فاضلي

در اين کتاب چامسکي در معرض پرسش هايي قرار مي گيرد که با پاسخ دادن به آنها، ديدگاه خود را نسبت به موقعيت جهان آشکار مي سازد. سوال هايي همچون؛ «چه چيز موجب مي شود که شهروندان از يک ناظر منفعل به فردي فعال تبديل شوند؟ چگونه مي توان انحطاط اخلاقي را اندازه گرفت يا در مورد آن صحبت کرد؟ آيا سلسله مراتب ها در حال فروپاشي اند؟ چگونه مي توان تبليغات را شناخت و چه روش هايي براي مقاومت در مقابل آن وجود دارد؟ چرا اين همه مسووليت برعهده طبقه تحصيلکرده مي گذاريد؟ آيا دنياي ديگري وجود دارد؟
مصاحبه کننده در خصوص مصاحبه اش با چامسکي در مقدمه کتاب چنين مي گويد؛ «بارها از من پرسيده اند که از مصاحبه با چامسکي چه احساسي دارم. چند نکته را بيش از 20 سال کار با او آموخته ام. هميشه بايد آماده بود، سوال ها را براساس اولويت طرح کرد و نيز توجه دقيق داشت. چراکه هيچ گاه نمي توان دانست مسير گفت وگو به کدام سو رفت. لحن آرام چامسکي موجي از اطلاعات و تحليل ها را به همراه مي آورد. او توان فوق العاده يي در بيان خروارها اطلاعات و ترکيب آنها دارد و از هيچ نکته يي صرف نظر نمي کند. چامسکي در مصاحبه يي به تيراندازي به هواپيماي مسافربري ايران در سال 1988 اشاره کرد، وقتي پي بردم که منبع وي گزارش مجله انجمن نيروي دريايي امريکا بود، بهت زده شدم.»
از نگاه مصاحبه کننده، کار با چامسکي را در سال 1986 با سلسله مصاحبه هايي در راديوي «آلترناتيو» آغاز کردم و از آن زمان تاکنون گفت وگوهاي ما متوقف نشده است. مصاحبه هاي اين مجموعه در دفتر وي در دانشگاه MIT انجام شد. از آنجا که پرسش ها از پيش آماده و مرور نشده بود، لذا براي تدوين اين کتاب دست نوشته ها را تصحيح و بحث را مبسوط تر کرديم و يادداشت هايي برآن افزوديم. باز هم مي پرسيد در مصاحبه با چامسکي چه احساسي داشتم؟ احساس کسي که اصرار دارد فهم حقيقت يا درک چگونه عمل کردن چندان پيچيده نيست. شخصي که معرف و مظهر آن چيزي است که روشنفکران بايد باشند، کسي که از چهره افرادي که در مقابل قدرت زانو مي زنند و در حالي که خود از مسووليت مي گريزند از ديگران انتقاد مي کنند، نقاب بر مي دارد.
چامسکي در گفت وگوي خود در پاسخ به پرسشي در خصوص «آثار منطقه يي تجاوز به عراق و اشغال آن چيست؟» پاسخ مي دهد؛ «به نظر من نه تنها منطقه، که تمام جهان، به درستي تجاوز به عراق را موردي آزمايشي و تلاشي در هنجارسازي براي به کارگيري نيروي نظامي تلقي مي کنند. اين هنجار جديد از سوي کاخ سفيد در سپتامبر 2002 به هنگام اعلام استراتژي جديد شوراي ملي امريکا در موادي کلي مشخص گرديد ؛ در اين موارد دکتريني تقريباً جديد و افراطي براي به کارگيري زور در جهان پيشنهاد مي شود و تصادفي نيست که هياهوي جنگ با عراق، همزمان با انتشار آن بود.»
وي همچنين ادامه مي دهد؛ «دکترين جديد از نوع جنگ آغازگرانه نيست - که مسلماً در محدوده تفسير منشور سازمان ملل قرار مي گيرد - بلکه دکتريني است که نمي خواهد مبنايي در حقوق بين الملل داشته باشد و اين يعني جنگ پيشگيرانه. بدين مفهوم که ايالات متحده با زور برجهان حکومت خواهد کرد و اگر اختراعي، تصوري، استنباطي و هرچيزي ديگري عليه اين تسلط وجود داشته باشد، امريکا حق سرکوب آن را، پيش از آن که به تهديد تبديل شود، خواهد داشت. بدين ترتيب اين جنگ پيشگيرانه است نه آغازگرانه.» وي در پاسخ به اين سوال که آريل شارون - که بوش وي را مرد صلح مي نامد - به دولت بوش توصيه کرد روز بعد از اتمام کار عراق به سراغ ايران برود. در مورد اين کشور که «محور شرارت» ناميده شده است و منابع عظيم نفتي دارد، چه نظري داريد؟ پاسخ مي دهد؛ «عراق هرگز موضوع مهمي براي اسرائيل نبوده است و مورد ساده به شمار مي آيد، اما قضيه ايران متفاوت است. ايران نيروي اقتصادي و نظامي جدي تري دارد. امريکا سال هاي متمادي تحت فشار اسرائيل بوده است تا با ايران درگير شود. اين کشور بسيار بزرگ تر از آن است که اسرائيل بتواند به آن حمله کند، لذا از قلدرها مي خواهد که اين کار را انجام دهند.»
چامسکي ادامه مي دهد؛ «کاملاً محتمل است که اين جنگ در شرف وقوع باشد. يک سال پيش گزارش شده بود که بيش از ده درصد نيروي هوايي اسرائيل در شرق ترکيه
- در پايگاه عظيم نيروي نظامي امريکا در آن - مستقر بودند و در مرز ايران پرواز شناسايي مي کردند. علاوه بر آن، گزارش هاي معتبر حاکي از آن است که امريکا، ترکيه و اسرائيل براي تهييج ملي گرايان آذري در شمال (غربي) ايران تلاش مي کنند. اين محور قدرت امريکا - ترکيه - اسرائيل در منطقه - که مخالف ايران است - در نهايت مي تواند براي تجزيه ايران تلاش کند و حتي ممکن است دست به حمله نظامي بزند. اگر چه حمله نظامي تنها زماني اتفاق خواهد افتاد که آنها مطئمن شوند ايران اساساً قدرت دفاع از خود را ندارد، زيرا به کشوري که با آنها بجنگد، حمله نخواهند کرد.»
چامسکي در خصوص جنگ امريکا با مردم عراق و در پاسخ به اين سئوال که «در مورد جنگ عراق آشکارا بين افکار عمومي ايالات متحده و تقريباً بقيه جهان شکاف عظيمي وجود دارد، آيا علت آن را تبليغات مي دانيد» چنين پاسخ مي دهد؛ «ترديدي در اين مورد وجود ندارد و شما مي توانيد آن را رديابي کنيد. عمليات در مورد عراق در سپتامبر 2002 آغاز شد. اين امر بسيار بديهي است و حتي در مطبوعات امريکا مورد بحث قرار گرفته است. مارتين سي يف تحليلگر سياسي خبرگزاري بين المللي امريکا در مقاله يي طولاني چگونگي آن را شرح مي دهد. جاروجنجال دوره جنگ، در سپتامبر آغاز شد که اتفاقاً با مبارزات ميان دوره يي انتخابات کنگره مصادف شد و چند مضمون يکنواخت داشت. اول آنکه عراق خطري قريب الوقوع براي امنيت ايالات متحده است و هم اکنون بايد آن را متوقف کرد چون فردا ما را از بين خواهد برد. دوم آنکه، عراق در ماجراي 11 سپتامبر دخالت داشت. البته هيچ کس مستقيماً اين مطلب را ذکر نکرد اما به طور ضمني عراق را مسوول حادثه قلمداد کردند و سپس گفتند عراق درصدد برنامه ريزي براي جنايت ديگري است، ما واقعاً در خطريم پس بايد آن را متوقف کنيم.»
چامسکي ادامه مي دهد؛ «به نظرسنجي ها توجه کنيد که بازتاب مستقيم تبليغات هستند. درست بعد از 11 سپتامبر، فکر مي کنم حدود 3 درصد از مردم، عراق را در ماجرا دخيل مي دانستند، اما اينک حدود نيمي از جمعيت و حتي بيشتر عراق را مسوول حادثه مي دانند. از سپتامبر 2002، تقريباً 60 درصد مردم معتقدند عراق تهديدي عليه امنيت ملي ماست و طرز تلقي آنان لازمه حمايت از جنگ است. اگر باور کنيد عراق خطري قريب الوقوع براي امنيت ماست و مسوول جنايت 11 سپتامبر بوده و اينک نيز درصدد برنامه ريزي براي جنايت ديگري است، منطقي است که بگويند بايد براي متوقف کردن آن به جنگ برويم. هيچ کس ديگري در دنيا، آنچه را که در مورد عراق گفته مي شود باور نمي کند و نيز هيچ کشور ديگري عراق را تهديدي براي امنيت خود نمي داند. مضحک است، کويت و ايران - که هر دو مورد حمله عراق قرار گرفتند - عراق را خطري براي امنيت خود تلقي نمي کنند. اين کشور به علت تحريم اقتصادي
- که موجب مرگ صدها هزار نفر شد - ضعيف ترين اقتصاد و نيروي نظامي را در منطقه دارد. مخارج نظامي آن نصف مخارج نظامي کويت - که 10 درصد عراق جمعيت دارد - و کمتر از ديگر کشورهاي خاورميانه است و البته هر کسي در اين منطقه مي داند که ابرقدرتي به نام اسرائيل - پايگاه نظامي و برون مرزي امريکا - در آن جاست که صدها سلاح هسته يي و نيروي مسلح غول آسا دارد. در حقيقت بسيار محتمل است امريکا بعد از اشغال عراق، توان نظامي آن را افزايش و شايد حتي سلاح هاي کشتارجمعي آن را به منظور توازن با ديگر کشور هاي همسايه توسعه دهد.»
کتاب 175 صفحه يي «جاه طلبي هاي امپراتوري» که در نه فصل و با عناويني همچون «جاه طلبي هاي امپراتوري، زبان ثانوي تغيير رژيم، جنگ هاي تهاجمي، تاريخ و حافظه، دکترين اهداف خيرخواهانه، دفاع عقلاني، دموکراسي و تعليم و تربيت و دنياي ديگري ممکن است» انتشار يافته است، در اختيار علاقه مندان به مباحث بين المللي قرار گرفته است.