
گروه سياسي؛ سيدمحمد خاتمي رئيس جمهور کشورمان طي سفري به ايتاليا با پاپ بنديکت شانزدهم رهبر مذهبي کاتوليک هاي جهان ديدار کرد و با او درباره راه هاي همزيستي مسالمت آميز بين پيروان اديان بزرگ جهان از جمله اسلام و مسيحيت گفت وگو کرد. راه هاي بررسي استقرار صلح در عراق ديگر محور گفت وگوي خاتمي با پاپ بود که هر دو شخصيت جهان اسلام و مسيحيت تاکيد کردند به هر طريق ممکن بايد آرامش و صلح به اين کشور بازگردد و تمام گروه ها، اقوام و مذاهب عراقي نقشي عادلانه را در نظام سياسي عراق برعهده بگيرند.سيدمحمد خاتمي در شرايطي به ديدار پاپ رفته است که سخنان پاييز سال 2006 پاپ درباره اسلام بازتاب منفي در جهان اسلام داشت و به همين دليل خاتمي هم سفر خود را به ايتاليا به تعويق انداخت. با اين وجود سفر سيدمحمد خاتمي به ايتاليا از جايگاه سياسي خاصي برخوردار است به خصوص اينکه اکنون روابط رسمي دولت با کشورهاي اروپايي چندان مناسب نيست و به همين دليل خاتمي به مرکز ثقل ديپلماسي غيررسمي نظام جمهوري اسلامي تبديل شده است و خلاء ديدارهاي رسمي مقامات جمهوري اسلامي با کشورهاي غربي را پر مي کند. از همين رو سفرهاي پي در پي خاتمي به اروپا و برخي از کشورهاي ديگر با توجه خاص رسانه هاي جهاني مواجه مي شود و در سطح وسيعي منعکس مي شود. سيدمحمد خاتمي در دوران رياست جمهوري خود يک بار ديگر به ايتاليا سفر کرد که بازتاب جهاني زيادي داشت. با اين وجود سفر اخير خاتمي به ايتاليا تفاوت ماهوي با سفر پيشين او دارد زيرا در آن زمان ايران و اروپا در راستاي تنش زدايي در روابط دوجانبه گام برمي داشتند و بهترين دوره روابط ايران و اروپا در دوران 28 ساله استقرار نظام جمهوري اسلامي طي شد اما اکنون ايران و اروپا روابط چندان مثبتي با يکديگر ندارند به ويژه اينکه اروپاييان با اتفاق آرا عليه ايران در شوراي امنيت سازمان ملل متحد راي داده اند. بنابراين سفرهاي خارجي خاتمي که از مقبوليت خاصي هم در جهان برخوردار است مي تواند تا حدودي رافع آثار منفي باشد که طي دو سال اخير در روابط ايران با جامعه بين الملل به ويژه اروپا به وجود آمده است. به خصوص اينکه خاتمي در سفرهاي متعدد خود سيمايي صلح طلبانه از اسلام و مسلمانان به نمايش مي گذارد و به نفي هرگونه خشونت طلبي در تعامل ميان اديان بزرگ جهان از جمله اسلام و مسيحيت مي پردازد . در واقع خاتمي اين روزها به سفير صلح جهان اسلام تبديل شده و به هر منطقه يي که سفر مي کند درباره صلح ودوستي سخن به ميان مي آورد کما اينکه خاتمي در ديدارش با پاپ بر همين مسائل انگشت گذاشت و خواستار تعامل صلح طلبانه و به دور از هرگونه خشونت طلبي ميان ابناي بشر از هر نژاد و رنگ و ديني شد. خاتمي ترجيح داد به اظهارات اخير پاپ درباره اسلام بپردازد و گفت؛ «سخنان ضداسلامي پاپ در سپتامبر گذشته «زخم هايي» را ميان مسيحيان و مسلمانان باعث شد که همچنان باقي است.» خاتمي گفت؛ «اين زخم ها باقي است اما لااقل تلاشي را براي آغاز التيام آن انجام مي دهيم.» خبرگزاري انگليسي رويترز در گزارش خود از اين ديدار آورده است که خاتمي يکي از اولين روحانيون برجسته مسلمان است که پس از سخنراني توهين آميز پاپ بنديکت درباره اسلام که خشم مسلمانان سراسر جهان را برانگيخت، با وي ديدار کرد. وي در کنفرانسي در رم در پاسخ به اين سوال که آيا زخم هاي ايجاد شده در پي سخنان پاپ التيام يافته است يا خير، اظهار کرد که اين زخم ها بسيار عميق است. زخم هاي بسياري وجود دارد و نمي توان به سادگي آنها را مداوا کرد.
خاتمي ادامه داد؛ «مطمئناً يک ديدار با پدر مقدس نمي تواند براي التيام اين جراحت ها کافي باشد اما دست کم ما تلاشي مشترک در راستاي آغاز التيام آن زخم ها انجام مي دهيم.»
پاپ در يک سخنراني که در ماه سپتامبر انجام شد، اسلام را به خشونت در سراسر جهان ربط داده بود.
سيدمحمد خاتمي رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها همچنين صبح ديروز در همايش «گفت وگوي بين فرهنگي؛ چالشي براي صلح» که از سوي دانشگاه پاپي گريگوريانوي واتيکان برگزار مي شود، سخنراني کرد.
به گزارش ايسنا رئيس جمهور سابق ايران در اين همايش گفت؛ گفت وگوي اسلام و مسيحيت درباره صلح به ايجاز و زيبايي، در اين آيه قرآن کريم از قول حضرت عيسي مسيح(ع) بيان شده است؛ والسلام علي يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث حيا. (سوره مريم آيه 33)
کلمه عربي «سلام» هم به معني صلح و هم به معني درود است. بهشت جاودان از نظر قرآن مجيد «خانه صلح»
(دارالسلام) است. سلام به معني آلوده نبودن به آفات ظاهري و باطني است. معني اين کلمه قرآني با معني کلمه ديگر قرآن يعني کلمه امن کاملاً به يکديگر نزديک هستند. فرق آن دو در اين است که سلام مفهومي عام و مطلق است اما امن هميشه امنيت نسبت به چيزي است، مثلاً امنيت داشتن از جنگ يا در امان بودن از بيماري.
سيدمحمد خاتمي افزود؛ سلام از اسماء الهي در قرآن است؛ زيرا ذات متعال خداوند نفس خيري است که در او هيچ شري راه ندارد و بهشت خانه سلام ناميده شده است؛ زيرا در آنجا هيچ شري وجود ندارد. خداوند در قرآن کريم همه مردمان را به خانه صلح دعوت مي کند؛ والله يدعوا الي دارالسلام (سوره يونس آيه 25) چون جمله منقول از عيسي(ع) در قرآن مجيد آمده است، پس مرتبط با اسلام است و چون به نقل از حضرت عيسي ذکر شده است با مسيحيت مرتبط است و موضوع کلام عيسي(ع) صلح است و اين يعني خلاصه ترين تصوير از گفت وگوي مسيحيت و اسلام درباره صلح.
وي ادامه داد؛ صلحي که در اينجا و در بسياري از منابع مهم ديني از آن سخن رفته است، عيناً به معني صلحي که در زمره اصطلاحات علوم سياسي است، نيست؛ گرچه متضمن آن نيز هست.
خاتمي سپس گفت؛ صلح را اگر مفهومي منفي به معني رفع و نفي جنگ بدانيم، در اين صورت هم در تحقق خارجي و هم در صورت، مفهومي متاخر از جنگ است. اين امر را تاريخ نيز تاييد مي کند؛ چنان که گفته اند «صلح نزد يونانيان دوره هومر جايگاهي ندارد و مثلاً هکتور هنگام بدرود با همسر خويش بر بلاهت و بيدادگري جنگ تروا افسوس مي خورد»، او پسر خود را در آغوش مي گيرد و براي او نه زندگي صلح آميز بلکه زندگي جنگاوران را آرزو مي کند تا پسرش دل مادر خويش را با به غنيمت آوردن سلاح هاي خونين دشمنان خود به خانه شاد کند. از اينکه صلح به نحو آشکاري نخست در دوران کلاسيک تفکر يونان به چشم مي خورد و «اوريپيد» تراژدي نويس و «آريستوفان» کمدي نويس هر دو سخناني در مخالفت با جنگ مي گويند، مي توان دريافت که متفکران قرن هجدهم که انسان را موجودي کمال پذير مي دانستند چندان به خطا نرفته اند؛ گرچه توصيف سير تاريخ انسان، به مثابه جرياني که مستمراً متکامل شده است و از سير قهقرايي و ارتجاعي در آن خبري نيست، توصيفي است که آشکارا با مسلمات تاريخي تطبيق نمي کند، اما به خوبي مي توان جهت کلي و عمومي اين سير را با اذعان به موارد استثنايي، سيري استکمالي دانست.
خاتمي در ادامه گفت؛ از آنجا که خرد آدمي با گذشت زمان و از راه آزمون و خطا متحول مي شود لذا امري کمال پذير و افزون شدني است. قرن ها بايد زمين با خون آدميان بي شماري آبياري مي شد تا امروز فضيلت و رجحان گفت وگو بر جنگ به آساني و سادگي نزد همگان پذيرفتني باشد، گرچه به روشني مي دانيم اگر زماني «لايبنيتس» طرح «پيمان صلح دائمي ميان زمامداران مسيحي» را که در سال 1713 مطرح شده بود مسخره کرد و گفت «صلح دائمي» (Pax perpetua) او را به ياد نوشته يي بر سر در گورستان مي اندازد، چندان نگذشت که کانت آن را از سر در گورستان برگرفت و به پيشاني طرح هاي سياسي و اخلاقي خود برافراشت. او کوشيد ثابت کند که صلح از جهات اخلاقي و عقلي الزام آور است و از جهت تجربي تحقق پذير. اين واقعه مي تواند نمونه يي از سير حرکت استکمالي تاريخ و تمدن بشري باشد. خاتمي همچنين گفت؛ مشترکات ميان اسلام و مسيحيت در مسائل اصلي فلسفي، کلامي، اجتماعي و مسائل مهم مربوط به سعادت و صلح در زندگي انسان چندان فراوان است که برشمردن آن در متن يک سخنراني کوتاه شدني نيست. اسلام نيز مانند مسيحيت و يهوديت بر خداگونه بودن انسان صحه گذاشته است و برآن است که خداوند انسان را به صورت خود آفريده است. خداگونه بودن انسان تنها فضيلت و مزيت نيست بلکه مستلزم کوشش خستگي ناپذير اخلاقي است براي دستيابي به صلح عمومي و غلبه بر نفرت و دشمني.
از نظر متفکران مسيحي قرون وسطي صلح جاودان در هفتمين دوره تاريخ نوع بشر به وجود خواهد آمد، دوره يي که به هفتمين روز آفرينش جهان مشابهت خواهد داشت، اين دوره يي است که مدينه زميني مطابق مدينه الله (The City of God) در آسمان خواهد شد. ايشان تصريح کرده اند که در آن روز مدينه خدا به زمين مي آيد و اين البته به معني هبوط مدينه الله نيست، بلکه به معني مشابهت کامل مدينه زميني با آن خواهد بود. مهمترين دستاورد آن دوره فرجامين، صلح است و مقصد نهايي فيلسوفان مسيحي، تمهيد مقدمات استقرار مدينه خدا و استقرار صلح بيان شده است، زيرا فلسفه از نظر آنها معلم عدالت و راهگشاي محبت است. چنين وظيفه يي متوجه متفکران ما نيز هست، زيرا مطابق اعتقاد ما نيز جهان در انتظار منجي آخرالزمان است که با ظهور او مدينه زميني به اصل آسماني خود يعني مدينه الله نزديک شود.
در مدينه الله علاوه بر صلح، محبت و عدالت نيز حاکم است. مطابق تعاليم اسلامي ميان صلح و عدالت از يک طرف و صلح و حيات مدني و اجتماعي از طرف ديگر ارتباط محکمي وجود دارد. بي عدالتي، مطابق نظر اسلامي مخل زندگي سالم اجتماعي است. پيامبر اسلام فرموده است؛ ملک با کفر دوام مي آورد ولي با ظلم (بي عدالتي) قابل دوام نيست. منظور از ملک در اينجا امري اعم از حکومت و مردم است. در واقع نظم عام و شاملي که طبق آن نظم، زندگي اجتماعي حاکمان و مردمان و مراوده انساني بين آنها ممکن مي شود، نظمي است مبتني بر عدالت و لذا اين سخن که اگر تعارض مشهوري که ميان عدالت و آزادي در فلسفه سياسي دوره متاخر غرب ادعا شده است، در حقيقت تعارض نيست و ناشي از عدم تامل کافي در فهم نسبت ميان آزادي و عدالت است. اين سخن وقتي به آساني فهميده مي شود که وجود هر يک را همراه با عدم ديگري در عرصه حيات اجتماعي تصور کنيم. در اين صورت به روشني درمي يابيم که عدالت بدون آزادي در حقيقت عدالت نيست بلکه توهمي از عدالت است؛ زيرا چگونه مي توان سهم هريک از شهروندان را از آزادي مصادره کرد و ادعاي عدالت داشت. عدالت مستلزم سپردن حق اشخاص به ايشان است. فقدان آزادي و غصب آن، غيرعادلانه ترين اقدام يک حکومت به شمار مي رود. عدالت بايد حاکم بر روابط شهروندان آزاد باشد و حکومتي عادل است که در گام اول زنجير از پاي مردمان برگيرد و ايشان را چونان زنان و مردان آزادي بداند که در پي ايجاد عادلانه ترين مناسبات اجتماعي کوشش مي کنند. تعبير «زنجير از پاي گرفتن» تعبيري قرآني است و يکي از وظايف. اگر عدالت بدون آزادي چيزي جز ظلم نيست، آزادي بدون عدالت نيز آزادي تجاوز و غارت و اشاعه فقر و فساد و ظلم است. تفکيک آزادي و عدالت گرچه به لحاظ مفهومي صحيح است اما هر کس معتقد به جدايي عيني آن دو در زندگي اجتماعي شود، گر چه واقعاً طرفدار عدالت و آزادي باشد، بايد بداند کوشش هاي او از قبل محکوم به شکست است. طرفداران تقدم آزادي بر عدالت قبل از آنکه به عدالت نظر داشته باشند، به حکومت هاي توتاليتر مدعي عدالت نگاه کرده اند و معتقدان به تقدم عدالت بر آزادي پيش از توجه به آزادي به مدعيان آزادي که در حقيقت منکران آزادي و عدالتند توجه کرده اند. آن چه در زبان جامعه شناسان به «همبستگي» (Solidarity) اجتماعي تعبير شده است تنها در صورت تلائم و حضور توامان عدالت و آزادي است که متحقق مي شود و هرچه همبستگي دوام و قوام بيشتري داشته باشد صلح ثبات و استحکام بيشتري دارد.
وي در ادامه اظهار داشت؛ بي شک يکي از مظاهر عدالت، توزيع متعادل حق و تکليف در ميان شهروندان است. نسبت ميان حق و تکليف را مي توان نوعي تضايف (Correlation) دانست، هر کجا کسي حقي دارد، ديگري به نسبت آن حق تکليفي خواهد داشت. زندگي مبتني بر صلح و عدالت زندگي است که در او حق و تکليف متعادل و متناسب تقسيم شده باشد. حق داشتن امري متدرج و ذي مراتب است. گاهي حقي به نحو انحصاري به شخصي يا جمعي تفويض مي شود، در اين صورت تکليف آن شخص يا جمع نيز تکليفي انحصاري است، اما هرچه بهره مندي از حقي خاص بيشتر توزيع شود، تکليف نيز به همان اندازه بين ديگران بايد توزيع شود. نظام اليگارشي نظامي است که صاحبان قدرت از پذيرش تکاليف تن مي زنند. تکاليف به بيان ديگر همان وظايف و محدوديت هاي ناشي از زندگي اجتماعي است؛ محدوديت هايي که وقتي مسيري خاص را براي تصويب و کسب مشروعيت مي پيمايد، قانون ناميده مي شود. وقتي مي گوييم همه در برابر قانون مساوي باشند (Isonomy) در حقيقت مي خواهيم بگوييم وظايف ناشي از زندگي اجتماعي و محدوديت هاي منبعث از حياط اجتماعي مردمان بايد به نحوي توزيع شود که مزيت و محدوديت آن شامل همگان شود نه اينکه بعضي فقط حاملان محدوديت ها و نواهي و موانع زندگي اجتماعي باشند و ديگران تنها در پي بهره گرفتن از منافع زندگي جمعي و طبق آنچه گذشت برابري در برابر قانون، استقلال قوه قضائيه، برابري در بهره مندي از مزايا و تساوي در تحمل محدوديت هاي اجتماعي، اگر به تعريف مشهوري که از دولت شده است توجه کنيم مي بينيم در آنجا دولت به عنوان نهادي تعريف شده است که حق انحصاري حمل سلاح را دارد. وقتي اين حق، انحصاري تلقي مي شود پس بايد تکليف انحصاري عظيمي نيز متوجه دولت باشد. حال بايد پرسيد حمل سلاح براي دفاع از کدام حق است؟ حق انحصاري حمل سلاح طبعاً ناظر به تکليف عظيم دفاع از حقوق مشروع شهروندان است. از زمره عظيم ترين حقوق شهروندان يکي امنيت و ديگري آزادي است. وظيفه اصلي دولت دفاع از حريم آزادي هاي مشروع افراد و حفاظت و حمايت (Protection) از آنهاست. از اين رو بايد گفت نه تنها عدالت و آزادي با يکديگر تعارضي ندارند بلکه حراست از آزادي نشانه شاخص يک دولت عدالتخواه است.
رئيس موسسه بين المللي گفت وگوي فرهنگ ها و تمدن ها افزود؛ بنابر آنچه گذشت صلح در سطح يک ملت و ميان مردم يک کشور وقتي دوام مي يابد و نظم و ثبات اجتماعي وقتي شايسته نام صلح مي شود که مبتني بر آزادي و عدالت باشد، وگرنه هر ثبات نسبي و هر سکوت قبرستاني دور از شأن کرامت و فضيلت انساني را نمي توان وضعيت صلح آميز خواند. صلح ميان ملل نيز از اين حيث کاملاً شبيه صلح ميان مردمان يک کشور است. هرگاه نسبت ميان حکومت ها نه ناشي از قدرت سرنيزه که برآمده از نيروي عدالت و آزادي بود در اين استقرار صلح علاوه بر لوازم و زمينه هاي اجتماعي، نيازمند جان هاي صلح طلب است. صلح زماني مستقر خواهد شد که آدميان بتوانند قلب خود را چونان ملکوت آسماني، سرزمين حکومت بي شريک و بلامنازع خداوند بسازند. با سلطنت پروردگار بر قلوب مردمان است که اسباب جنگ و نفرت يکسره برچيده خواهد شد. تنها سلطنت خداوند که همان سلطنت گسترده و امن محبت است- محبت به خدا، محبت به انسان و محبت به همه جهان به مثابه مظهر جمال و جلال خداوند- قادر است ما را براي هميشه از ترس و حرص و نفرت و خشونت آزاد کند و اراده هاي خودپرست و منفعت طلب يکايک ما را به عزم استواري براي ايثار و دوستي و شفقت مبدل سازد. اکسير اعظم که کيمياگران در پي آن بودند، محبت خداوند است. با نام پر از لطف اوست که بر جنگ پيروز خواهيم شد و زندگي ما معني و لطافت و بهجت مي يابد. نام خداوند را که نام همه کمالات و خيرات و زيبايي ها و حقايق است، نبايد و نمي توان سرلوحه جنگ و نفرت قرار داد و جاهلانه سخن از جنگ هاي صليبي گفت. وجود مطلق، کمال مطلق و زيبايي مطلق از آن خداوند است. آنچه در اين جهان نسبت حقيقي با خدا داشته باشد به نسبت دامنه وجود خود از صلح برخوردار است. اين مطلب را عموم مردم بدون اينکه با اصطلاحات کلامي و فلسفي آشنا باشند با همه وجود خود درک مي کنند. نمونه بسيار گوياي آن پناه بردن مردم پس از فاجعه يازدهم سپتامبر به کليساها بود. مردم وحشت زده و هراسان که در جست وجوي پناهگاه بودند به خانه خدا پناه آوردند. صوامع و کنيسه ها و کليساها و مساجد خانه صلح است و پيروان همه اديان و از آن ميان مخصوصاً پيروان اديان ابراهيمي مي توانند با نام خدا و در پناه خانه خدا بر شرارت ظلماني ظالم جنگ، غلبه کنند.
وي افزود؛ پايان کلام من بازگشت به سخن آغازين است، آنجا که عيسي گفت؛ والسلام علي يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث حيا.