
امير پوريا
از عوام و حتي برخي خواص، همواره شنيده ايم که «هنرمند روح حساسي دارد». شخصاً زياد اين جمله و تعبير نهفته در آن را نمي فهمم. اساساً روح و روحيه و روان بشر، حساس است؛ هنرمند و ناهنرمند ندارد. آن کس که دقيق و ظريف نمي بيند، تجربه نمي کند، مشاهده گر نيست، گوشش دزدي جمله ها و لحظه ها را نمي داند، نوسانات حسي ندارد، چيزي از مفهوم و جريان روح و روحيه را از دست داده و دچار روزمرگي است؛ نه اينکه بگوييم روح حساسي ندارد و اين طور توجيه اش کنيم. اما اين را مي فهمم که هنر و همه زواياي پنهان و آشکارش، همه جهان پهناورش، شور و شهود نياز دارد. در واقع مي توانم بگويم هر کس که سر سوزن ذوق و شور و حساسيتي دارد، الزاماً هنرمند و هنرشناس نيست؛ «آدم» است. ولي برعکس اش را با اطمينان مي شود گفت هر کس درک و خلقي در عالم هنر دارد، حتماً آن شور و شهود در درونش جاري بوده.درست به همين دليل است که معتقدم يکي از مشکلات کتاب هاي سينمايي اين سال ها، کمبود ميزان شور به کار رفته در آنهاست. در کتاب هاي هنري به طور عام و کتاب هاي سينمايي به طور خاص، نمي شود انتظار داشت که مثل يک فعاليت حرفه يي و سفارشي از جنس دارالترجمه يي يا پژوهشي، مولف يا مترجم بتواند همزمان با انجام سفارش ناشر، احياناً به حيطه و موضوع کتاب علاقه مند هم بشود و اين نوع علاقه اکتسابي - نه دروني و پيشاپيش- براي زنده کردن و پرشور کردن نوشته و ترجمه اش کافي باشد. کس يا کساني که در اين سال ها فيلمنامه هايي را در مجموعه هاي کوچک و بزرگ ناشران مختلف ترجمه کرده اند و هيچ حس و شوقي درباره فيلم هاي ساخته شده از روي آن فيلمنامه ها نداشته اند، به روشني و از روي حاصل کار، از شيفتگان سرزنده يي که فيلمي را بارها در ذهن جويده اند و حالا دارند آن دين تاريخي و شخصي را با ترجمه فيلمنامه اش به فارسي ادا مي کنند، قابل تشخيص اند. وقتي پرويز دوائي در هر يک از پانويس هاي ترجمه درخشانش از فيلمنامه «سرگيجه»، توضيحات موجز ولي بسيار کافي و روشنگري مي دهد، حتي خواننده جوان بي خبر از مکالمه عاشقانه قديمي او با فيلم هيچکاک، تحت عنوان «سيري در سرگيجه»، مي فهمد که اين دلدادگي، قدمت و اصالتي دارد و از شب شروع ترجمه فيلمنامه آغاز نشده است. فهميدن اين شور و اين پيوند ذهني و احساسي ميان مولف/مترجم و متني که براي کتاب شدن کار مي کند،

در مثلاً ترجمه مازيار اسلامي از فيلمنامه «راننده تاکسي» يا کتاب اسکورسيزي در ترجمه مژگان محمد از فيلمنامه «آني هال»، در کتابي که شهرام جعفري نژاد درباره رابطه سينما و معماري ترجمه کرده (نوشته فرانسوا پنزيه) در همه کتاب هاي رضا کيانيان درباره بازيگري و در بسياري نمونه هاي ديگر، عيان و جاري است. ولي در اين سال ها، سال به سال، ميزان و شمار اين گونه کتاب هاي برآمده از درونيات و دغدغه هاي مولف و مترجم، مدام کاهش يافته و در عوض، کار سفارشي، کاري که نويسنده يا گردآورنده اش تا پيش از «قرارداد» انجام آن، هيچ گونه ارتباط ذهني و حسي با مقوله مورد بحث در کتاب نداشته، روز به روز در حال افزايش است.
از من نخواهيد براي اين يکي مثال بياورم. سري به نمايشگاه کتاب بزنيد. از آثار گردآوري شده درباره کارنامه فيلمسازان ايراني تا فيلمنامه ها و فيلمنامه نويسي در کاربرد دستورالعملي اش، همه نوع کتاب سفارش شده و متکي به قرارداد و فاقد شور و خودانگيختگي مولف و مترجم را فراوان در ميان دستاوردهاي تازه ناشران سينمايي خواهيد يافت. اينکه مثلاً بنده به فيلم هاي پيش از انقلاب امير نادري، منهاي «انتظار»، علاقه ويژه يي ندارم، هيچ مهم نيست. مهم اين است که در کتاب «تنگنا» کار هوشنگ گلمکاني، آن اصالت و قدمتي که بايد در پيوند دروني مولف و مترجم با موضوع کتاب وجود داشته باشد، به ميزان معتنابهي جاري است. پس نبايد اين رگه هاي کمياب شور و دغدغه خاطر را از کف داد.