سه شنبه، 25 ارديبهشت 1386 - شماره 1393
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات
گفت وگو با احمد نوري زاده - شاعر و مترجم
تسخير قلب ها آسان نيست
کيانا پرنيا

آقاي نوري زاده چندجانبه بودن تخصص فرهنگي شما معمولاً دست گفت وگوکننده را باز مي گذارد تا با پرسش هاي متنوع به شما روي کند. به عنوان اولين پرسش بفرماييد از اين که تنها شاعر غيرارمني جهان هستيد که به زبان ارمني هم شعر مي سراييد چه احساسي داريد و اصولاً تجربه سرودن شعر به زبان ارمني چگونه است؟

حق با شماست. با استناد به گزارش هاي مطبوعات ارمني زبان جهان و رسانه هاي صوتي - تصويري ارمنستان من اولين شاعر غيرارمني در تاريخ هستم که به زبان ارمني هم شعر مي سرايم. تاکنون دو مجموعه از شعرهاي ارمني ام را با عنوان هاي «سلام بر شما ارمني ها» و «در شب تنهايي و روياها» منتشر کرده ام و مجموعه سوم شعرهاي ارمني ام نيز با عنوان «وقتي به ياد تو مي افتم» آماده چاپ است. به عقيده من يک شاعر واقعي اگر به صدها زبان هم تسلط کافي داشته باشد و با قوالب و فنون شعري همه اين زبان ها آشنا باشد، به همه آن صدها زبان مي تواند شعر بسرايد. من هنگام سرودن شعر به زبان ارمني مثل سرودن شعر به زبان فارسي عادت دارم واژه هاي مرکب شعري ابداع کنم که براي خوانندگان تازگي دارد. تاکنون چند نفري از منتقدان ادبي ارمني با شگفتي به اين موضوع اشاره کرده اند و واژه هاي شعري ابداع شده توسط بنده را در ادبيات منظوم ارمني امري کاملاً بي سابقه و بديع ارزيابي کرده اند. به تازگي هم يکي از منظومه هاي ارمني ام به کتاب هاي درسي ارمني راه يافته است و از سال تحصيلي آينده دانش آموزان ارمني کلاس دوم راهنمايي شعر مرا به عنوان يک درس خواهند آموخت.

از نظر شما ادبيات ارمني توانايي آن را دارد که در عرصه فرهنگ جهاني حرفي براي گفتن داشته باشد؟

به عقيده من ادبيات ارمني هم به مثابه حاصل عرق ريزان روحي فرهيخته ترين فرزندان ملت ارمني شايستگي آن را دارد که در کنار فرهنگ هاي همه ملل جهان حرف خود را بزند، منتها دشواري کار در اين است که مترجماني که بتوانند اين فرهنگ ارزشمند را به گونه يي شايسته به ديگر زبان ها ترجمه کنند، وجود ندارد. البته هستند کساني که با اتکا به آشنايي اندک خود با زبان ملي و زبان ترجمه کارهايي کرده اند اما اين کارها به دليل ضعف هاي بسيار با موفقيت همراه نبوده اند و از سوي خوانندگان مورد استقبال واقع نشده اند. من بارها عرض کرده ام آشنايي اندک با يک زبان براي ترجمه به هيچ وجه کافي نيست. براي ترجمه يک اثر ادبي مترجم الزاماً بايد با پيشينه تاريخي صاحب آن اثر کاملاً آشنا باشد. در ثاني براي ترجمه يک شعر مترجم خودش هم حتماً بايد شاعر باشد تا بتواند ظرايف و دقايق شعري شاعر اصلي را درک و هضم کند و سپس در زبان ترجمه اثر را بازآفريني کند. در هر حال خواننده فرهيخته و صاحب تفکر را نمي توان فريب داد.

آقاي نوري زاده در محافل فرهنگي و حکومتي ارمنستان شما را به مثابه پل دوستي ملت ارمني و ملل فارسي زبان مي شناسند. احساس تان را در اين باره بيان کنيد.

بله، حق با شماست. من با آقاي روبرت کوچاريان رئيس جمهوري ارمنستان ديدار داشته ام و با برخي از وزرا و مقام هاي حکومتي و رئيس انجمن نويسندگان ارمنستان دوستي دارم. همه اين افراد به خوبي به ارزش کار فرهنگي من به عنوان پل دوستي دو ملت واقف هستند و به آن ارج مي نهند و ما بازتاب آن را در مطبوعات و رسانه هاي

صوتي-تصويري ارمنستان شاهد هستيم. واقعيت اين است که من زندگي ام را وقف خدمت به فرهنگ به ويژه فرهنگ ارمني کرده ام و از اين انتخاب خودم هم راضي هستم. به عقيده من مي توان به راحتي شهرها و قلعه ها را تسخير کرد اما تسخير قلب انسان ها کار ساده يي نيست. با افتخار بايد عرض کنم که در قلب ملت ارمني جاي گرفته ام و شادمان هستم که به مثابه يک خدمتگزار ناچيز به فرهنگ غني و کهنسال ملت ارمني خدمت مي کنم و آن را به خوانندگان فارسي زبان مي شناسانم.

ارمني شناسي فارسي که شما پايه گذار آن در ايران هستيد آيا توانسته به اهداف خود دست يابد؟

در محافل فرهنگي کتاب پژوهشي من که چندي پيش با عنوان «تاريخ و فرهنگ ارمنستان» از سوي نشر چشمه انتشار يافت و اين روزها هم در انتظار چاپ دوم آن هستم و نيز متون و مقاله هاي پژوهشي من که اغلب به عرصه هاي گوناگون فرهنگي ارمني اختصاص دارند و در نشريات پرتيراژ کشور انتشار مي يابند با موفقيت هاي چشمگير نزد خوانندگان فارسي زبان و حتي ارمني زبان مواجه مي شوند و اگر اغراق نباشد بايد عرض کنم هم ميهنان ارمني ما با اين آثار احساس گونه يي غرور ملي مي کنند و از اين که هر چه بيشتر و بهتر به هم ميهنان ايراني فارسي زبان خود شناسانده مي شوند شادمان هستند و بارها اين موضوع را نزد خود من اعتراف کرده اند. همه اينها حاکي از آن است که تلاش هاي سي وچندساله من به ثمر نشسته است.

آقاي نوري زاده من مشتاق هستم بدانم مکانيزم ذهني شما به هنگام سرودن شعر چگونه عمل مي کند؟ آيا به هنگام سرودن شعر در انتخاب زبان دچار مشکل نمي شويد؟

اين عمل با فرآيند مغزي ويژه يي صورت مي گيرد. اما نکته جالب توجه اين است که از سوي من هيچ انتخاب زباني صورت نمي گيرد. قدر مسلم محرک ذهني خاصي که مکانيسم سرايش شعر را به کار مي اندازد وارد عمل مي شود و من تنها هنگامي به خودم مي آيم که مي بينم قلم بر کاغذ مي چرخد و شعر در حال زايش است. من حتي در لحظه هاي آغازين کار به زباني که فراگرد مغزي براي توليد شعر برگزيده اعتنايي ندارم و تنها پس از آن که کار سرودن شعر به پايان رسيد آن را بازخواني مي کنم و تنها در اين مرحله است که متوجه زباني که مغز براي سرودن شعر برگزيده است مي شوم.

شما در شعرهاي فارسي خود نيز اقدام به ابداع واژه هاي مرکب شعري مي کنيد. آيا تعمدي در اين کار داريد يا تصادفي است؟

بنده بارها عرض کرده ام که من شعر را نمي سرايم بلکه شعر مرا مي سرايد. در لحظه هايي که مغز بر اثر تاثير محرک ها شروع به فعاليت مي کند و در راستاي سرايش شعر به کار مي افتد خود به خود مصالحش را که واژه ها هستند از «اتاقک هاي حافظه» بيرون مي کشد و با آنها به بازي هاي خلاقه مي پردازد. يک ذهن آفرينشگر و فعال معمولاً با ابزار خود که در زمينه کار من واژه ها هستند به گونه يي بازي خلاقه مي پردازد و مي کوشد نگرشي نو به محيط اطراف، به عالم درون و انسان داشته باشد و اين نگرش نو به محيط و عاطفه را با واژگان درخور بيان کند و نتيجه اش اين مي شود که وقتي اثر را براي بازنگري مي خواني مي بيني واژه هاي مرکب شعري تازه يي ابداع کرده يي.

آقاي نوري زاده در ميان آثار شما هم ترجمه شعر به چشم مي خورد و هم ترجمه نثر در حالي که معمولاً کساني که شعر ترجمه مي کنند سراغ نثر نمي روند و آنهايي که آثار منثور ترجمه مي کنند با شعر کاري ندارند. اين دوگانگي را چگونه توجيه مي کنيد؟

حق با شماست. من هم شعر ترجمه مي کنم و هم نثر. در هر دو اين زمينه ها هم توليدات زيادي دارم. دليل اين کار هم محمل ذوقي - تخصصي آن است و هم گونه يي رسالت فرهنگي در ميان است. اگر نگاهي به تاريخ ايران و ارمنستان بيندازيد خواهيد ديد که اين کشورها بيش از هزاره ها سابقه دوستي دارند ولي تاکنون پيش نيامده که يک متفکر ايراني زبان ادبي ارمني را فراگرفته باشد و به گونه يي جدي به امر برگرداندن آثاري از اين زبان به فارسي اقدام کرده باشد. تنها و يگانه بودن در اين عرصه براي من به خودي خود رسالت هاي فرهنگي ويژه يي را به وجود مي آورد. من به دليل آن که تنها متفکر ايراني هستم که به زبان ادبي - فرهنگي ارمني تسلط کامل و تخصصي دارم و مي توانم متوني را از اين زبان ترجمه کنم، ناچار هستم به کار خودم تنوع بيشتري ببخشم و در عرصه هايي که تخصص دارم به توليد بپردازم. من در زمينه ترجمه شعر و نثر دشواري ندارم و به قول معروف به خوبي «از پس کار برمي آيم.»

کاملاً صحيح است. چرا که ما تاکنون آثار ماندگاري چون «صد سال شعر ارمني» در زمينه شعر و «پتر اول» و «باغ سيب، باران و چند داستان ديگر» را در زمينه نثر از شما ديده ايم. تازگي ها هم در خبرها آمده بود سرگرم نگارش يک رمان سه جلدي به نام «در گذرگاه رنج» هستيد. لطفاً در اين باره بيشتر توضيح دهيد.

«صد سال شعر ارمني» که بيش از هفتاد شاعر ارمني را با حدود ششصد شعر کوتاه و بلند معرفي مي کند از سوي منتقدان ارمني زبان و فارسي زبان کاري آکادميک ارزيابي شد و حتي برخي نوشتند در طول هفتاد سال ارمنستان شورايي که انستيتوهاي بسياري فعال بودند کتابي با اين کميت و کيفيت در زمينه معرفي شاعران ارمنستان حتي به زبان ارمني هم منتشر نشد. اين کتاب نمونه هاي شعري ارمني قابل ارائه به خواننده فارسي زبان در طول صد سال را شامل مي شود. کتاب «باغ سيب، باران و چند داستان ديگر» هم نمونه هاي ارزشمند ادبيات داستاني ارمني در دهه هاي گذشته را در برگرفته است که هر دو به زودي با حروفچيني و چاپ جديد به خوانندگان فارسي زبان عزيز عرضه خواهند شد. درباره رمان سه جلدي «در گذرگاه رنج» که اين روزها سرگرم نگارش آن هستم بايد بگويم که اين رمان نيم قرن زندگي مرا در توفاني ترين مراحل تاريخ ميهنم شامل خواهد شد که با بيان داستاني ارائه خواهد شد. من در اين پنجاه واندي سال هم باربر و کارگر بوده ام و هم مدير هتل و هم روزنامه نگار و هم شاعر و نويسنده و مترجم و پژوهشگر و روي هم رفته زندگي دشوار و پرماجرايي را پشت سرگذاشته ام و با کساني زيسته ام که برخي از آنها چهره هاي تاريخي ماندگاري هستند. اگر زندگي فرصت بدهد و من بتوانم هر سه جلد رمان را که داراي دوره بندي هاي ويژه خود هستند به پايان ببرم دست کم دخترم و همسرم خواهند توانست شناختي از زندگي گذشته من کسب کنند و در عين حال داستان جالبي را بخوانند.
گفت وگو با يونس تراکمه- بخش دوم
جهان را از دريچه کلمه نگاه مي کرديم
مريم منصوري

بخش اول اين گفت وگو روز گذشته منتشر شد و اکنون بخش دوم و پاياني آن را مي خوانيد.

با مهاجرت اهالي جنگ به اصفهان، باز هم اين مجله در اصفهان منتشر مي شد؟

دو شماره آخر جنگ، ويژه نامه هاي داستان و شعر بود که شماره داستان را گلشيري درآورد و شماره شعر به کوشش موحد چاپ شد. اين دو شماره کارهايش در تهران انجام شد. نکته جالب اين است که همه اين اتفاق ها در عرض چند سال افتاد. اما انگار وزن ساليان را دارد. همه اتفاق هاي «جنگ اصفهان» در حقيقت يک زندگي فعال 4 ، 5 ساله بيشتر نبود، ولي بار و سنگيني بسياري دارد. در اين چند سال شب و روز ما با ادبيات مي گذشت. بايد کار مي کرديم، نه به اجبار، البته تلفاتي هم داشتيم. اما آنکه مي ماند، تجربه نادري را از سر مي گذراند. ما جهان را از دريچه حسي، عيني و عاطفي ادبيات و کلمه نگاه مي کرديم و فقط به نياز شخصي خودمان پاسخ مي داديم. چه اتفاقي در اين جلسات مي افتاد که آثار منتشر شده در هر شماره با شماره قبل متفاوت بود؟ حق مطلب با گفتن اينکه آثار خوبي در اين جنگ منتشر مي شد، ادا نمي شود. جنس خوبي ها را که نگاه کنيد متوجه مي شويد که نويسنده و شاعر در فاصله دو شماره، جهان متفاوتي را کشف کرده است. جاپاي اين تغييرها را من مي توانم در جلسات پيدا کنم. ما به هم کمک مي کرديم که يکديگر را کشف کنيم. در آن زمان، دسترسي به دستاوردهاي فرهنگي و هنري غرب، پروسه طولاني بود. حتي فردي مثل «ابوالحسن نجفي» که مجلات آن طرف را آبونمان بود، چند ماه طول مي کشيد تا مجلات به دستش برسد و اين جمع به ما کمک مي کرد که خودمان را کشف کنيم. شناخت مسائل بايد امکان درگيري من با ادبيات را گسترش دهد. اتفاقي که مي افتاد بعد از کشف اين ابزار و دانش بود. پس از آنکه ما از حقوقي، نجفي يا گلشيري جدا مي شديم، حالا به اين نکته فکر مي کرديم که به اين دانش چه چيزي مي توانيم اضافه کنيم. دانش به صرف دانستن نبود، بلکه ما اين ابزار را مي گرفتيم تا لايه يي به آن اضافه کنيم. اگر با اين نيت کارهاي يک دوره از يکي از اين نويسندگان بررسي شود، متوجه اين تغييرها مي شويد.

به عنوان مثال داستان هاي اوليه «گلشيري» را نگاه کنيد، اين داستان ها در فضاي واقعي و رئاليستي مي گذرد. بعد از آن او به بررسي سه رمان مطرح آن سال ها پرداخت؛ ملکوت، سنگ صبور و بوف کور. اين کار را نه به قصد نقد انجام داد، بلکه در پي کشف امکان هاي داستان نويسي آنها بود. پس از کار «کلود روآ» که اشاره کردم، عنصر شک وارد کار «گلشيري» شد. به دنبال همين قضيه ببينيد کارهاي «گلشيري» از کجا سردرمي آورد. عکس العملي آني نسبت به آن، داستان «شب شک» گلشيري است و جهاني را کشف مي کند که مختص «گلشيري» مي شود و در «شازده احتجاب» هم آن را مي بينيم. «گلشيري» به اين ترتيب به عدم قطعيت رسيد. همه اينها طي يک جريان هم نفسي شکل مي گرفت در همين سال هاست که همزمان حقوقي «مرثيه يي براي رباب» را مي نويسد و گلشيري «شازده احتجاب» را. در شماره هاي مختلف جنگ اصفهان تعدادي اسم مي بينيد، اما چند نفر هستند که بار اصلي جنگ را به دوش مي کشند. از کجا به اينجا رسيديم؟ از آنجا که من چه کاره ام؟ هان؟،

بله، شروع صحبت ما اينجا بود،

بعد از اينکه من با اين جمع آشنا شدم و اولين داستانم را خواندم، هماي شانس روي شانه ام نشست و ديگر آنها را رها نمي کردم. داستان دوم يا سوم، با نام «در صبح مدرسه» در جنگ چاپ شد. واقعيت اين بود که ما همواره کار مي کرديم و آن آخري که نزديک چاپ مجله بود، اگر توسط جمع انتخاب مي شد، در مجله چاپ مي شد. معمولاً آدم ها کار چاپ مي کنند، چون مي خواهند انعکاس صداي خودشان را بشنوند. مخاطب هاي حاضر و غايب به فرد انرژي مي دهند، اما اين اتفاق براي ما در خود جلسات جنگ مي افتاد. افرادي نظير حقوقي يا گلشيري پيش از آن هم آثارشان در مجلات ديگر چاپ مي شد و اگر اينها در پي چاپ جنگ بودند، به اين دليل نبود که به دنبال امکاني براي چاپ آثارشان باشند، چون تمام امکانات موجود در تهران از چاپ آثار اينها استقبال مي کردند. اما ما در اين جلسات ارضا مي شديم چون بهترين مخاطب هاي جهان را داشتيم و در هر شماره هم فکر مي کرديم که بهترين مجله ادبي جهان را درمي آوريم و خيلي مغرورانه فکر مي کرديم که در سطح جهاني کار مي کنيم.

اما بهترين مخاطب را داشتن و ارضا شدن کار را به جايي رساند که اصلاً از فکر کتاب چاپ کردن درآمديم؛ فرخ فال، شيرواني و من هر کدام يک کتاب چاپ کرديم، آن هم بعد از انقلاب.

«يونس تراکمه» وقتي گذشته را مرور مي کند، رضايت دارد که محصول اين همه سال يک کتاب است؟

هم، آره و هم نه، چون محصول اين همه سال، «يونس تراکمه» است که روبه روي شما نشسته و نگاهي که به جهان و ادبيات دارد. نمي گويم نگاه عجيبي است اما يک نگاه شخصي است که حاصل زيستن ها، معاشرت ها، مبادلات و حتي حاصل کنار زاينده رود قدم زدن ها و خواندن ها و نوشتن ها است. من به پشت سرم که نگاه مي کنم، در زندگي ام شکست ها داشته ام و شايد تنها عاملي که باعث شده حتي در سخت ترين حالات هم به فکر خودکشي نيفتم، ادبيات بود. اگر کارهايت را در طول زمان چاپ کني، جزء سوابق کاري ات محسوب مي شود. اما وقتي که کارهايت را به موقع چاپ نمي کني ديگر فاجعه است و بايد آنها را دور بريزي، اين منزه طلبي ها براي چاپ اثر که فکر مي کرديم حتماً بايد شاهکار چاپ کنيم، تصميمي از پيش انديشيده نبود. نمي دانم از کجا نشأت مي گيرد. شايد به خاطر اينکه جنگ قانعمان مي کرد و مجلات ديگر اصلاً براي ما مطرح نبودند.

بعد از کوچ اهالي جنگ اصفهان به تهران، آيا باز هم اين گروه دور هم جمع شدند؟

بودند و هنوز هستند در اصفهان، هر بار به يک دليل و بهانه يي دور هم جمع مي شوند و جلسه مي گذارند. چيزي که گلشيري با خودش به تهران سوغات آورد و تا آخرين روزهاي عمرش هم همراه داشت، مساله جمع تشکيل دادن بود که در يک مقطعي به کارگاه تبديل مي شد، در دوره يي به کلاس، جمع و... بعدها گفتند که گلشيري براي آموزش نسل هاي بعد کلاس تشکيل مي داد. نکته فقط همين نبود. چون «گلشيري» خودش هم به نفس جوان ترها احتياج داشت. دوره يي چند آدم را جمع مي کرد و بعد از مدتي، خودش به نحوي آن را به هم مي زد تا باز کي و کجا عده ديگري را دور هم جمع کند.

و حالا بعد از سال ها داوري جايزه ادبي گلشيري، درباره داوري ها بگوييد. به خصوص داوري هاي اخير که با حرف و حديث هايي هم همراه بود.

منتقدان و گويندگان اين حرف و حديث ها بديهيات را نمي پذيرند تا بتوانند تهمت بزنند، بپذيريم که برنده هر جايزه منتخب ميانگين آراي داوران آن جايزه است. پس مطلق نيست. از سوي ديگر در يک کار جمعي يا نبايد شرکت کرد يا اگر شرکت کرديم بايد قواعد و قوانين بازي را بپذيريم و رعايت کنيم. اگر از اين بديهيات غافل بشويم، ظاهراً راهي جز تهمت زدن نمي ماند. نويسنده يي که کتابش برنده جايزه گلشيري نشده، تهمت مي زند که اين جايزه «آش نذري» است که داوران بين دور و بري هاي خود تقسيم کرده اند. فقط و فقط به اين دليل که کتاب او برنده اعلام نشده.

از سوي ديگر داوري که آراي اعلام شده، عيناً مطابق آراي او نيست، تهمت مي زند که ساير داوران «آثار» را با «آثار» نسنجيده اند و فقط او اين کار را کرده است يا اينکه کتابش در سه جايزه مطرح مي شود- جايزه مهرگان، جايزه منتقدان مطبوعات و جايزه گلشيري- و در هر سه جايزه هم رد مي شود، اما گويا رد شدن در دو جايزه به دليل شکست رقبا بوده ولي در جايزه گلشيري به دليل سانسور و روشنفکري، اين کتاب رد شده، يا اينکه اين وسط کسي پيدا مي شود و حکمي صادر مي کند و خودش هم مدعي است که حکمش نياز به اثبات ندارد و آن حکم هم اين است که در تمام دوره ها جايزه گلشيري به شاگردان وي داده شده است ولاغير. البته تعجب مي کند که براي خالي نبودن عريضه هم که شده، چرا يکي از کتاب هاي او را هيچ گاه در ميان کتاب هاي دور نهايي جايزه نچپانده اند و بامزه تر از همه، داور يکي از جايزه هاي دولتي در همين سال گذشته مدعي مي شود که جايزه گلشيري باندبازي است و فقط در جايزه يي که او داورش بوده باندبازي جايي نداشته است. جل الخالق، شما به اينها مي گوييد حرف و حديث؟ حيف نيست؟ بگذريم.
حاشيه يي بر مجموعه شکل هاي ناتمام نوشته شمس آقاجاني- بخش دوم
سوداي امر نو
فرهاد اکبرزاده

بخش اول اين مطلب روز گذشته منتشر شد و اکنون بخش دوم و پاياني آن را مي خوانيد.

با نگاهي کلي به اين چند سطر درمي يابيم که ايده بيانگري در اين نظريات هنوز جاي مخصوصي براي خود اشغال کرده است. از طرف ديگر، در جاي ديگر وقتي در «حافظه برود گم شود» که پيرامون «شعر حکايت آن بيت» به روابط تغزلي پرداخته شده، مي خوانيم؛ « شعر تغزلي، فراموشي و درگيري زبان است با مقاطعي حسي از زمان. در چنين مقاطعي زبان به سمت مخفي گاه هايش حرکت مي کند، نه بدان جهت که صرفاً لحظات شخصي و خلوت ما را بيان کند بلکه در اين شرايط، اين کلمات و ناکلمات اند که با يکديگر به مغازله مي پردازند و لحظات خلوت خود را برملا مي کنند. اين امر حاصل نمي شود مگر اينکه شاعر خود را از شر بيانگي خلاص کند يا در پرانتز بگذارد تا تغزل بتواند تکنيک خود را به شکرانه اين رهايي کشف کند.» (269) ما به يک تناقض در بطن بيانگري و نا بيانگري نرسيده ايم بلکه بيشتر از هر چيز با يک مفهوم جديد که کريستوا آن را «معنا زايي» مي نامد مواجهيم که در اجرا هاي زباني تجلي مي يابند که به نوعي کنش مند سازي موسيقايي، معنايي و. . . اشاره دارد و نمونه هاي اين نوع از پرداخت به زبان را مي توان در اشعار پيشينيان نيز، آنجا که با واج آرايي و صنعات مشابه در جهت القاي فضاي مورد اشاره برمي آيند، به وضوح ديد. اما سوداي امر نو همواره پيگير مباحث طرح شده است و نويسنده به شکل پنهاني ايده نوعي «ليلاسازي جديد» را در سر دارد که با مقاله «ليلا ساز بزرگ فارسي » در نيمه هاي کتاب با خواننده در ميان گذاشته مي شود.

آقاجاني با اشاره به اين نکته که؛ انسان هاي بزرگ داراي اراده يي بزرگند که در دو بخش اراده به سازندگي و اراده در تداوم تجلي مي يابد وارد ديالوگي با دال هاي ذهني شعر فار سي از نظامي تا شاملو شده و با پيگيري نقش ليلا (موضوع خطاب - معشوق - عنصري وحدت بخش- بيرون - ديگري- جهان) به تغيير دال جديد به دست شاملو از ليلا به رکسانا و بعدها به آيدا اشاره مي کند و مي نويسد؛ «او از محتواي زندگي شاعر پا به جهان گذاشته است، جهاني که جهان بيني و فرهنگ شعري خاصي را نمايندگي مي کند و او در اين ميان يک واسطه موثر است که رکساناي دلخواه شاعر را در شعرش تشکيل مي دهد.» (184) اين گردش مورد اشاره که ابتدا در سطح تغيير دال جلوه گر شده و به تعريف مدلولي تازه انجاميده است چيزي است که مي تواند يکي از ايده هاي شکل هاي ناتمام پنداشته شود. حرف زدن و شناخت و در نهايت تغيير چيزي که نه از محتواي زندگي شاعر امروز برخاسته و نه رهاکردني است. اين ايده مدرنيستي (نفي - تغيير -امر نو) در مقدمه کتاب نيز نمود داشته و پيش گفتار را با اين کلمات مي آغازد؛ « هر وقت که نوشته قبلي ام را مرور مي کنم، با خودم مي گويم آيا هنوز هم همان گونه فکر مي کنم؟، اين دغدغه يي است که هميشه با من است و در عين حال هميشه تازه.» (ص11) اين ليلاسازي بيشتر از هر چيز به نوعي گردش دلالت دارد که نويسنده در پي شناخت آن است.

از سويي ديگر وابستگي آقاجاني به آموزه هاي ساختارگرايانه و به خصوص مباحث باختيني و تاکيد وي بر بوطيقا با تلقي هاي افراطي در مورد ساخت شکني، تصادف و مفاهيم مطرح امروز که بيشتر از همه در ميان شاعران جوان شايع اند، موجب مي شود نياز به نوعي جداسازي جريان هاي نظري و عدم همانند انگاري در ذهن نويسنده ضرورت يابد؛ «هر گونه تصادف، آشفتگي و هنجارگريزي در اثر مي بايست تنها در نتيجه روابط حسي - هستي شناختي بين اجزاي اثر و در ارتباط با کليت زيبايي شناختي آن خلق شود وگرنه آشفتگي ها، نتيجه يي جز هرج و مرج بي مايه نخواهند داشت.

بيان حاضر وجود آشفتگي و تصادف را به طور يک جانبه رد نمي کند، بلکه بر وجه دلالتي واقعيت حس و زبان - يا تمهيد- به وجود آورنده و پردازنده آن حس تاکيد مي کند، به ديگر سخن هر چيز آشفته و بي معنايي فاقد دلالت نيست مهم آن است که اين دلالت در جهت اهداف زيبايي شناسانه بر خاسته از متن اثر نقش مند شود.» (ص192) نثر آقاجاني نثر شفاف و راحتي است اما گاهي ما در خوانش کتاب او با ابهاماتي مواجهيم که گويي خواننده در توضيح يک موضوع جديد دلايل و نمونه هاي کافي نمي يابد. شايد اين امر به دو شکل، قابل طرح باشد، اول آنکه نمونه هاي کافي از امر مورد بحث در دست نيست يا به قولي توليد نشده و دوم آقاجاني در ارائه آن موارد ناتوان يا هدفمند بوده است.
عناوين اين صفحه
تسخير قلب ها آسان نيست
جهان را از دريچه کلمه نگاه مي کرديم
سوداي امر نو
جايزه شعر ملکه صوفياي اسپانيا به يک شاعر پرويي رسيد
نامه هاي دانشور و آل احمد به يکديگر منتشر شد
وداع با اسلحه پس از نيم قرن
حذف چند داستان از مجموعه فتح الله بي نياز

جايزه شعر ملکه صوفياي اسپانيا به يک شاعر پرويي رسيد
ايسنا؛ بلانکا وارلا - شاعر پرويي - توانست جايزه شعر ملکه صوفياي اسپانيا مربوط به کشورهاي ايبرو امريکن را در سال 2007 به دست آورد. وارلا که جزء صداهاي برتر شعر امريکاي لاتين محسوب مي شود، از ميان 71 شاعر اسپانيولي زبان توانست اين جايزه را از آن خود کند.

اين جايزه شعر که از سوي وزارت ميراث ملي اسپانيا و دانشگاه سالامانکا برگزار مي شود، با جايزه نقدي57 هزار دلاري همراه است، که در پايان سال از سوي ملکه اسپانيا به فرد برنده اهدا خواهد شد.

براساس اعلام دانشگاه سالامانکا، وارلا به خاطر ارزش ادبي مجموعه آثارش که ارتباط مناسبي را بين ميراث فرهنگي اسپانيا و کشورهاي ايبرو امريکن به وجود آورده، شايسته دريافت اين جايزه شناخته شده است.


نامه هاي دانشور و آل احمد به يکديگر منتشر شد
ايسنا؛ جلد سوم نامه هاي سيمين دانشور و جلال آل احمد منتشر شد.

اين مجلد نامه هاي اين دو نويسنده معاصر را در سفرهاي کوتاه 1344 - 1341 شامل مي شود.

اين نامه ها به گفته دانشور، روايتگر ديده ها و شنيده هاي او از امريکا و بي تابي هاي جلال هستند.

همچنين بخشي از نامه ها به وقايع سياسي - اجتماعي دوران دکتر محمد مصدق مربوط مي شوند. نامه هاي دانشور و آل احمد توسط مسعود جعفري تدوين شده و از سوي انتشارات نيلوفر به تازگي منتشر شده است.

جلدهاي اول و دوم اين مجموعه که شامل نامه هاي سيمين به جلال و نامه هاي جلال به سيمين بود، پيش تر منتشر شده اند.

از جمله تاليف هاي دانشور عبارتند از؛ «آتش خاموش»، «شهري چون بهشت»، «سووشون»، «به کي سلام کنم؟»، «غروب جلال»، «جزيره سرگرداني»، «از پرنده هاي مهاجر بپرس» و «ساربان سرگردان».

از کتاب هاي انتشاريافته آل احمد نيز به «مدير مدرسه»، «از رنجي که مي بريم»، «غربزدگي»، «سه تار»، «زن زيادي»، «نون والقلم»، «سرگذشت کندوها» و «سنگي بر گوري» مي توان اشاره کرد.


وداع با اسلحه پس از نيم قرن
ايسنا؛ نخستين ترجمه نجف دريابندري به چاپ سيزدهم رسيد.

ترجمه دريابندري از «وداع با اسلحه»ي ارنست همينگوي در سال 32 صورت گرفت و نخستين چاپ آن در سال 33 منتشر شد.

نشر نيلوفر همچنين «يک گل سرخ براي اميلي» نوشته ويليام فاکنر با ترجمه اين مترجم پيشکسوت را براي پنجمين بار منتشر کرده است.

«گور به گور» فاکنر با ترجمه دريابندري هم که پنج ماه در انتظار دريافت مجوز براي چاپ چهارم بود، توسط نشر چشمه تجديد چاپ شده است.

از سوي ديگر، ترجمه «بازمانده روز» کازوئو ايشي گورو توسط نشر کارنامه براي سومين بار در قطع جيبي منتشر شده است.

نجف دريابندري همچنين به تازگي خبر داد که نمايشنامه جديدي را از جي.ام باري با عنوان احتمالي «کرايتن قابل تحسين» در دست ترجمه دارد.

«پيرمرد و دريا» (ارنست همينگوي)، «بيگانه يي در دهکده» و «هکلبري فين» (مارک تواين)، «پيامبر و ديوانه» (جبران خليل جبران) و «رگتايم» و «بيلي باتگيت» (دکتروف) از ديگر ترجمه هاي دريابندري هستند.


حذف چند داستان از مجموعه فتح الله بي نياز
ايسنا؛ انتشار مجموعه داستان «کوآرتت مرگ و دختر» فتح الله بي نياز به حذف داستان هايي منوط شد.

به گفته بي نياز، کتاب ياد شده از مهرماه سال 84 به نشر ققنوس سپرده شده و در نهايت براي کسب مجوز اعلام شده که دو داستان «کوآرتت مرگ و دختر» و «کوچه متروک» حذف شوند. همچنين به اعتقاد او، ايرادهاي وارد شده به دو داستان ديگر به قدري زياد است، که اگر حذف شوند، بهتر است.

مجموعه داستان ياد شده جمعاً 14 داستان را شامل مي شود و داستان «کوآرتت مرگ و دختر» آن بر اساس قطعه يي موسيقي نوشته شده است.

ديگر رمان بي نياز «ترجيع بندي براي شاعران جوان» است، که به روايت زندگي شاعر جواني مي پردازد که کتابش را چاپ نمي کنند. اين اثر هم بيش از هفت ماه است که توسط نشر افراز براي کسب مجوز ارائه شده است.

به گفته بي نياز، «بعد از مرگ هنوز مي ميرم» نيز بيش از 11 ماه است که از سوي نشر آواي کلار در انتظار مجوز است.

او همچنين مجموعه نقدهايش را بر شاهکارهاي ادبي دنيا براي انتشار آماده دارد، که البته گفته در اين شرايط ترجيح مي دهد نه داستان، نه رمان و نه حتي نقدهايش را به چاپ برساند. اين مجموعه 11جلدي با عنوان «ادبيات؛ قصري در تار و پود تنهايي» است، که پيش تر جلد اول آن توسط نشر قصيده سرا با همکاري مرکز گفت وگوي تمدن ها منتشر شده است. رمان هاي «اين رنگين کمان را به من بدهيد»، «چهره هاي متلاشي» و دو مجموعه داستان «خواب عنکبوت ها» و «خواهرم منيژه» نيز به قلم بي نياز براي انتشار آماده اند. «افعي ها خودکشي نمي کنند» هم به تازگي توسط نشر مرواريد و «مکاني به وسعت هيچ» از سوي نشر امتداد براي دومين بار منتشر شده اند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام