کيانا پرنيا
آقاي نوري زاده چندجانبه بودن تخصص فرهنگي شما معمولاً دست گفت وگوکننده را باز مي گذارد تا با پرسش هاي متنوع به شما روي کند. به عنوان اولين پرسش بفرماييد از اين که تنها شاعر غيرارمني جهان هستيد که به زبان ارمني هم شعر مي سراييد چه احساسي داريد و اصولاً تجربه سرودن شعر به زبان ارمني چگونه است؟

حق با شماست. با استناد به گزارش هاي مطبوعات ارمني زبان جهان و رسانه هاي صوتي - تصويري ارمنستان من اولين شاعر غيرارمني در تاريخ هستم که به زبان ارمني هم شعر مي سرايم. تاکنون دو مجموعه از شعرهاي ارمني ام را با عنوان هاي «سلام بر شما ارمني ها» و «در شب تنهايي و روياها» منتشر کرده ام و مجموعه سوم شعرهاي ارمني ام نيز با عنوان «وقتي به ياد تو مي افتم» آماده چاپ است. به عقيده من يک شاعر واقعي اگر به صدها زبان هم تسلط کافي داشته باشد و با قوالب و فنون شعري همه اين زبان ها آشنا باشد، به همه آن صدها زبان مي تواند شعر بسرايد. من هنگام سرودن شعر به زبان ارمني مثل سرودن شعر به زبان فارسي عادت دارم واژه هاي مرکب شعري ابداع کنم که براي خوانندگان تازگي دارد. تاکنون چند نفري از منتقدان ادبي ارمني با شگفتي به اين موضوع اشاره کرده اند و واژه هاي شعري ابداع شده توسط بنده را در ادبيات منظوم ارمني امري کاملاً بي سابقه و بديع ارزيابي کرده اند. به تازگي هم يکي از منظومه هاي ارمني ام به کتاب هاي درسي ارمني راه يافته است و از سال تحصيلي آينده دانش آموزان ارمني کلاس دوم راهنمايي شعر مرا به عنوان يک درس خواهند آموخت.
از نظر شما ادبيات ارمني توانايي آن را دارد که در عرصه فرهنگ جهاني حرفي براي گفتن داشته باشد؟
به عقيده من ادبيات ارمني هم به مثابه حاصل عرق ريزان روحي فرهيخته ترين فرزندان ملت ارمني شايستگي آن را دارد که در کنار فرهنگ هاي همه ملل جهان حرف خود را بزند، منتها دشواري کار در اين است که مترجماني که بتوانند اين فرهنگ ارزشمند را به گونه يي شايسته به ديگر زبان ها ترجمه کنند، وجود ندارد. البته هستند کساني که با اتکا به آشنايي اندک خود با زبان ملي و زبان ترجمه کارهايي کرده اند اما اين کارها به دليل ضعف هاي بسيار با موفقيت همراه نبوده اند و از سوي خوانندگان مورد استقبال واقع نشده اند. من بارها عرض کرده ام آشنايي اندک با يک زبان براي ترجمه به هيچ وجه کافي نيست. براي ترجمه يک اثر ادبي مترجم الزاماً بايد با پيشينه تاريخي صاحب آن اثر کاملاً آشنا باشد. در ثاني براي ترجمه يک شعر مترجم خودش هم حتماً بايد شاعر باشد تا بتواند ظرايف و دقايق شعري شاعر اصلي را درک و هضم کند و سپس در زبان ترجمه اثر را بازآفريني کند. در هر حال خواننده فرهيخته و صاحب تفکر را نمي توان فريب داد.
آقاي نوري زاده در محافل فرهنگي و حکومتي ارمنستان شما را به مثابه پل دوستي ملت ارمني و ملل فارسي زبان مي شناسند. احساس تان را در اين باره بيان کنيد.
بله، حق با شماست. من با آقاي روبرت کوچاريان رئيس جمهوري ارمنستان ديدار داشته ام و با برخي از وزرا و مقام هاي حکومتي و رئيس انجمن نويسندگان ارمنستان دوستي دارم. همه اين افراد به خوبي به ارزش کار فرهنگي من به عنوان پل دوستي دو ملت واقف هستند و به آن ارج مي نهند و ما بازتاب آن را در مطبوعات و رسانه هاي
صوتي-تصويري ارمنستان شاهد هستيم. واقعيت اين است که من زندگي ام را وقف خدمت به فرهنگ به ويژه فرهنگ ارمني کرده ام و از اين انتخاب خودم هم راضي هستم. به عقيده من مي توان به راحتي شهرها و قلعه ها را تسخير کرد اما تسخير قلب انسان ها کار ساده يي نيست. با افتخار بايد عرض کنم که در قلب ملت ارمني جاي گرفته ام و شادمان هستم که به مثابه يک خدمتگزار ناچيز به فرهنگ غني و کهنسال ملت ارمني خدمت مي کنم و آن را به خوانندگان فارسي زبان مي شناسانم.
ارمني شناسي فارسي که شما پايه گذار آن در ايران هستيد آيا توانسته به اهداف خود دست يابد؟
در محافل فرهنگي کتاب پژوهشي من که چندي پيش با عنوان «تاريخ و فرهنگ ارمنستان» از سوي نشر چشمه انتشار يافت و اين روزها هم در انتظار چاپ دوم آن هستم و نيز متون و مقاله هاي پژوهشي من که اغلب به عرصه هاي گوناگون فرهنگي ارمني اختصاص دارند و در نشريات پرتيراژ کشور انتشار مي يابند با موفقيت هاي چشمگير نزد خوانندگان فارسي زبان و حتي ارمني زبان مواجه مي شوند و اگر اغراق نباشد بايد عرض کنم هم ميهنان ارمني ما با اين آثار احساس گونه يي غرور ملي مي کنند و از اين که هر چه بيشتر و بهتر به هم ميهنان ايراني فارسي زبان خود شناسانده مي شوند شادمان هستند و بارها اين موضوع را نزد خود من اعتراف کرده اند. همه اينها حاکي از آن است که تلاش هاي سي وچندساله من به ثمر نشسته است.
آقاي نوري زاده من مشتاق هستم بدانم مکانيزم ذهني شما به هنگام سرودن شعر چگونه عمل مي کند؟ آيا به هنگام سرودن شعر در انتخاب زبان دچار مشکل نمي شويد؟
اين عمل با فرآيند مغزي ويژه يي صورت مي گيرد. اما نکته جالب توجه اين است که از سوي من هيچ انتخاب زباني صورت نمي گيرد. قدر مسلم محرک ذهني خاصي که مکانيسم سرايش شعر را به کار مي اندازد وارد عمل مي شود و من تنها هنگامي به خودم مي آيم که مي بينم قلم بر کاغذ مي چرخد و شعر در حال زايش است. من حتي در لحظه هاي آغازين کار به زباني که فراگرد مغزي براي توليد شعر برگزيده اعتنايي ندارم و تنها پس از آن که کار سرودن شعر به پايان رسيد آن را بازخواني مي کنم و تنها در اين مرحله است که متوجه زباني که مغز براي سرودن شعر برگزيده است مي شوم.
شما در شعرهاي فارسي خود نيز اقدام به ابداع واژه هاي مرکب شعري مي کنيد. آيا تعمدي در اين کار داريد يا تصادفي است؟
بنده بارها عرض کرده ام که من شعر را نمي سرايم بلکه شعر مرا مي سرايد. در لحظه هايي که مغز بر اثر تاثير محرک ها شروع به فعاليت مي کند و در راستاي سرايش شعر به کار مي افتد خود به خود مصالحش را که واژه ها هستند از «اتاقک هاي حافظه» بيرون مي کشد و با آنها به بازي هاي خلاقه مي پردازد. يک ذهن آفرينشگر و فعال معمولاً با ابزار خود که در زمينه کار من واژه ها هستند به گونه يي بازي خلاقه مي پردازد و مي کوشد نگرشي نو به محيط اطراف، به عالم درون و انسان داشته باشد و اين نگرش نو به محيط و عاطفه را با واژگان درخور بيان کند و نتيجه اش اين مي شود که وقتي اثر را براي بازنگري مي خواني مي بيني واژه هاي مرکب شعري تازه يي ابداع کرده يي.
آقاي نوري زاده در ميان آثار شما هم ترجمه شعر به چشم مي خورد و هم ترجمه نثر در حالي که معمولاً کساني که شعر ترجمه مي کنند سراغ نثر نمي روند و آنهايي که آثار منثور ترجمه مي کنند با شعر کاري ندارند. اين دوگانگي را چگونه توجيه مي کنيد؟
حق با شماست. من هم شعر ترجمه مي کنم و هم نثر. در هر دو اين زمينه ها هم توليدات زيادي دارم. دليل اين کار هم محمل ذوقي - تخصصي آن است و هم گونه يي رسالت فرهنگي در ميان است. اگر نگاهي به تاريخ ايران و ارمنستان بيندازيد خواهيد ديد که اين کشورها بيش از هزاره ها سابقه دوستي دارند ولي تاکنون پيش نيامده که يک متفکر ايراني زبان ادبي ارمني را فراگرفته باشد و به گونه يي جدي به امر برگرداندن آثاري از اين زبان به فارسي اقدام کرده باشد. تنها و يگانه بودن در اين عرصه براي من به خودي خود رسالت هاي فرهنگي ويژه يي را به وجود مي آورد. من به دليل آن که تنها متفکر ايراني هستم که به زبان ادبي - فرهنگي ارمني تسلط کامل و تخصصي دارم و مي توانم متوني را از اين زبان ترجمه کنم، ناچار هستم به کار خودم تنوع بيشتري ببخشم و در عرصه هايي که تخصص دارم به توليد بپردازم. من در زمينه ترجمه شعر و نثر دشواري ندارم و به قول معروف به خوبي «از پس کار برمي آيم.»
کاملاً صحيح است. چرا که ما تاکنون آثار ماندگاري چون «صد سال شعر ارمني» در زمينه شعر و «پتر اول» و «باغ سيب، باران و چند داستان ديگر» را در زمينه نثر از شما ديده ايم. تازگي ها هم در خبرها آمده بود سرگرم نگارش يک رمان سه جلدي به نام «در گذرگاه رنج» هستيد. لطفاً در اين باره بيشتر توضيح دهيد.
«صد سال شعر ارمني» که بيش از هفتاد شاعر ارمني را با حدود ششصد شعر کوتاه و بلند معرفي مي کند از سوي منتقدان ارمني زبان و فارسي زبان کاري آکادميک ارزيابي شد و حتي برخي نوشتند در طول هفتاد سال ارمنستان شورايي که انستيتوهاي بسياري فعال بودند کتابي با اين کميت و کيفيت در زمينه معرفي شاعران ارمنستان حتي به زبان ارمني هم منتشر نشد. اين کتاب نمونه هاي شعري ارمني قابل ارائه به خواننده فارسي زبان در طول صد سال را شامل مي شود. کتاب «باغ سيب، باران و چند داستان ديگر» هم نمونه هاي ارزشمند ادبيات داستاني ارمني در دهه هاي گذشته را در برگرفته است که هر دو به زودي با حروفچيني و چاپ جديد به خوانندگان فارسي زبان عزيز عرضه خواهند شد. درباره رمان سه جلدي «در گذرگاه رنج» که اين روزها سرگرم نگارش آن هستم بايد بگويم که اين رمان نيم قرن زندگي مرا در توفاني ترين مراحل تاريخ ميهنم شامل خواهد شد که با بيان داستاني ارائه خواهد شد. من در اين پنجاه واندي سال هم باربر و کارگر بوده ام و هم مدير هتل و هم روزنامه نگار و هم شاعر و نويسنده و مترجم و پژوهشگر و روي هم رفته زندگي دشوار و پرماجرايي را پشت سرگذاشته ام و با کساني زيسته ام که برخي از آنها چهره هاي تاريخي ماندگاري هستند. اگر زندگي فرصت بدهد و من بتوانم هر سه جلد رمان را که داراي دوره بندي هاي ويژه خود هستند به پايان ببرم دست کم دخترم و همسرم خواهند توانست شناختي از زندگي گذشته من کسب کنند و در عين حال داستان جالبي را بخوانند.