زهرا بيگدلي

گروه اجتماعي؛« عکس نشان دهنده نوعي شهامت است. وقتي بتواني عکس خودت را ببيني خودي که از روبه رو شدن با معتاد عاجز شده، يعني شهامت داري.»دور هم جمع مي شوند، روزي خاص در هفته، دردي مشترک آنها را دور هم جمع مي کند؛ داشتن خويشاوند نزديکي که از بيماري اعتياد رنج مي برد. کنار هم مي ايستند، دست هاي يکديگر را مي گيرند و بعد دعا مي کنند يا شايد نوعي آرزو. چه گفته بود جبران خليل جبران؟؛ « خدايا، به من آرامش بده تا بپذيرم آنچه را نمي توانم تغيير دهم، شهامتي که تغيير دهم آنچه را مي توانم و بينشي که تفاوت آن دو را بدانم.»
اينجا مي توانند درددل کنند، مي توانند از آنها که هم دردند، تجربه کسب کنند يا نه چيزي قسمت کنند که نامش را مي گذارند؛ «عشق». « عشق» يعني پيام کمک، کمک به کسي که از اعتياد رنج مي برد، همسري، فرزندي، پدري شايد.
اينجا، اين جمعيت که تعدادشان کم هم نيست، همه با هم دوست هستند و نام گروه شان را« نارانان» مي خوانند.
معتادان گمنام
جامعه مدني که تا چند سال پيش کلمه يي شده بود نزديک به ذهن، اين روزها شايد رويايي به نظر برسد. پس نمي توانيم به شکل گيري و تاثيرگذاري سازمان هاي غيردولتي ( N.G.O ) ها هم زياد خوش بين باشيم. اما هميشه هستند استثناهايي که ما را دلگرم مي کنند. سازمان غيردولتي معتادان گمنام هم که توانسته به سختي سال 72 به ايران راه پيدا کند، از همين دست استثناهاست. البته شکل گيري اين سازمان، خود داستاني است عجيب.
سال 1935 ميلادي پديده يي به نام؛ (ALCOHO LOCS ANONYMOUS) معروف به AA در دنيا به وجود آمد و تاثير آن در زندگي الکلي ها و معتادان بي نظير بود. بنيانگذار اين انجمن در اثر يک تجربه روحاني از وسوسه اعتياد به الکل رها شده بود. او به تجربه فهميده بود رساندن پيام بهبودي به الکلي هاي ديگر، تضميني براي بهبود شخص آنهاست. گسترش ابعاد اين کشف آنقدر وسيع شد که حالا 250 برنامه خودياري در زمينه هاي مختلف اعتياد و ناهنجاري رواني از همين روش که به خاطر استفاده از دوازده گام يا روش به روش دوازده قدمي معروف است، استفاده مي کنند.
سال 1953 ميلادي هم تعدادي از معتاداني که درAA در حال بهبودي بودند، انجمني به narcotics anonymous)) معروف به NA تاسيس کردند. اين انجمن تازه تاسيس از گام هاي معروف براي ترک اعتياد به مواد مخدر استفاده مي کرد. موفقيت بالاتر از حد تصور ماست، حالا حدود يک ميليون نفر در جهان عضو NA و در حال بهبودي هستند.
معتادان گمنام، سعي در بهبود معتادان و جلوگيري از بازگشت دوباره آنها دارند، پس نمي توانند از کنار خانواده ها بي تفاوت بگذرند.
آخر اعتياد نوعي بيماري خانوادگي است. بر روابط نزديکان فرد مصرف کننده تاثير مي گذارد. تمامي افراد علاقه مند به شخص معتاد از رفتار نابهنجار او در عذاب خواهند بود و سعي مي کنند اوضاع به وجود آمده را به نحوي کنترل کنند. نزديکان معتاد از شرايط ايجاد شده احساس شرم مي کنند. خود را مقصر مي دانند، مسووليت هاي فرد مصرف کننده را به عهده مي گيرند و در نهايت خودشان هم بيمار مي شوند. تمام اين دلايل کافي است تا علاوه بر NA که سعي مي کند معتاد را بهبود بخشد،« گروه نارانان» هم تشکيل شود.« نارانان» افرادي هستند که تحت تاثير اعتياد فرد ديگري قرار گرفته اند. اعضاي اين گروه با استفاده از روشي دوازده گامي که به نوعي شبيه گام هاي NA است، سعي مي کنند رفتارهاي خودشان را تغيير دهند تا بتوانند به شخص معتاد کمک کنند.
نارانان
امروز، تو رهبر جلسه يي. تو که گام هاي زيادي را پيموده يي. امروز داوطلب شدي، تا پشت ميزبنشيني و از تجربه هايت بگويي. از شوهري بگويي که شانزده سال سعي کردي بيماري اعتيادش را بهبود دهي و آخر هم موفق نشدي. تو، امروز حاضر شدي تا تجربه ات را به ديگران منتقل کني. براي شان پيامي داشته باشي. پشت ميز نشسته يي و سوالات را جواب مي دهي. بي ترس و واهمه. تو گمنامي و ديگران هم. نام کوچکت را گفته يي، شايد نام خيلي ها ي ديگر را هم بداني. اما، اين نام تنها کلمه يي است تا تو را راحت پيدا کنند. تو گمنامي و بي دغدغه از همسرت صحبت مي کني. از اعتياد صحبت مي کني از ساختار نارانان.
« اعتياد يکسري واکنش هاي زنجيره يي و پي درپي است. اين بيماري افراد خانواده را تحت تاثير قرار مي د هد. همه سعي مي کنند معتاد را کنترل کنند. اما در نهايت انگار به اعتياد خو مي گيري و حس بدبختي مي کني. نگراني، اميدت را از دست داده اي. شايد گاهي هم عصباني شوي. فرد معتاد، تو را مقصر مي داند، حتي رفتارش در تو نوعي احساس گناه به وجود مي آورد. بعد مي گويي کاش کسي يا چيزي عوض مي شد،»
اينجا، اما صحبت از عوض کردن معتاد نيست. تو در نارانان افرادي را پيدا مي کني که مشکلات و احساسات مشابه تو دارند. اينجا ياد مي گيري که نمي تواني معتاد را کنترل کني يا او را تغيير دهي.
«من، چنان به شخص معتاد وابسته بودم که برداشتن تمرکز از روي او و توجه به خودم برايم امري غيرممکن بود. اما با آمدن به اينجا فهميدم که بايد رها کرد و به نيروي برتر اعتماد کرد. با کار کردن قدم ها، پيروي از سنت ها و استفاده از ابزار برنامه، همراه با عشق و کمک ديگر اعضا، برنامه آغاز شد. حالا، همان طور که من از اعضاي ديگر کمک گرفتم، آماده هستم تا از صميم قلب به کساني که نيازمند نارانان هستند کمک کنم. من آرام آرام انسان جديد مي شوم. پس ديگران هم مي توانند.»
کمک کردن
« من فلاني هستم. مادر دو پسر، دوست دارم بتوانم رفتارشان را کنترل کنم.» اين جمله را مي شنوي، اما انگار کسي کنارت زير جولکي مي خندد؛ مي خواهد کنترل چي شود.
ديگري اما ساکت است، نوبت به کمک کردن که مي رسد، سر دردش باز مي شود؛« من، نمي توانم ناراحتي همسرم را ببينم، حاضرم حتي وقتي رنج مي برد خودم برايش مواد تهيه کنم تا از اين رنج خلاص شود.»
کسي به اين جمله زير جولکي نمي خندد، نگاه ها برمي گردد به طرف او. به طرف او که مي گويد خيلي مهربان است. چشم ها به سادگي يک جمله را تکرار مي کنند.
« من هم همين طور،»
امروز تو، رهبر جلسه هستي. يادت که هست؟ حالا همه تو را نگاه مي کنند. پس شروع مي کني؛« نقش تو به عنوان کمک کننده اين نيست که اگر مي خواهي به کسي کمک کني، براي او کاري انجام دهي ، مهم اين است که تو خودت کسي باشي. کار تو اين نيست که به او چيزي ياد بدهي يا رفتارهاي او را عوض کني بلکه اين است که خودت چيزي ياد بگيري و رفتارهايت را تغيير دهي.
وقتي تو نکات منفي خودت را به نکات مثبت تبديل کني، وقتي به جاي تحقير، به او و استعدادهاي نهفته اش احترام بگذاري، وقتي بتواني به جاي اين که قيد او را بزني با عشق رهايش کني، وقتي ديگر سعي نکني او را به قالب و شکلي که خودت مي خواهي درآوري، وقتي از مصلحت انديشي براي او دست برداري، وقتي اجبار جاي خود را به تحمل کردن بدهد، وقتي به جاي توجيه اعمال مان بتوانيم خودمان را درک کنيم و بپذيريم، مي تواني نه تنها براي همسرت بلکه براي اکثر اطرافيان تاثيري مثبت داشته باشي.»حاضران، هنوز نگاه مي کنند، يکي از آينده نيامده مي ترسد و ديگري از فرسودگي روحي شکايت دارد. اما، تو از زندگي امروز مي گويي؛« وقتي ما انرژي خود را صرف افسوس خوردن براي گذشته يا نقشه کشيدن براي فرار از آينده مي کنيم، وقتي که با دلواپسي به تصويري که از آينده ساخته ايم، نگاه مي کنيم و از ترس به حقيقت پيوستن آن مي ترسيم، معلوم است که تمام انرژي و توان خود را از دست مي دهيم. نمي توانيم امروز را دريابيم، در حالي که تنها راه زندگي کردن اين است که فقط براي امروز زندگي کنيم.»
نه، مشکلات اين جمع بيشتر از اين حرف ها است که بتوانند با اين جمله ها راضي شوند، شايد هم نمي توانند به خودشان بقبولانند که تغيير را بايد از خودشان شروع کنند؛« يادت باشد که همه مردم هميشه در حال تغييرند، وقتي ما در مورد مردم قضاوت مي کنيم، قضاوت مان بر پايه چيزهايي است که فکر مي کنيم از آنها مي دانيم، در حالي که فراموش کرده ايم آنها در فراز و نشيب هاي زندگي همواره در حال تغييرند و در زندگي شان مسائل زيادي وجود دارد که ما از آن بي اطلاعيم. پس وقتي ديگري هم، مثل ما با مشکلات دست و پنجه نرم مي کند، او را باور کن، به تلاش هايش بها بده، حتي اگر نتيجه تغييرات را به وضوح نمي بيني. تو مي تواني به اين تغييرات آگاهانه جهت بدهي. اما، تو فقط مي تواني خودت را تغيير دهي و ديگران را تنها دوست داشته باشي.»
فقط براي امروز
مي خواهي چيزي را تغيير دهي. شايد هم کسي را، خودت را.
پس فقط براي امروز، سعي کن، زندگي کني و مشکلات تمام عمر را يکباره به دوش نکشي. تو مي تواني يک مشکل را براي دوازده ساعت تحمل کني، اما اگر بخواهي فکر کني که بايد تمام عمر با آن کنار بيايي، برايت وحشتناک و غيرقابل تحمل خواهد شد. فقط براي امروز خوش باش. به قول بزرگي؛ بيشتر مردم به همان اندازه که خودشان مي خواهند خوشحال خواهند بود.
فقط براي امروز؛خودت را با شرايط وفق بده، به جاي خيال پردازي روزگار را بساز، شانس را به عنوان چيزي که به صلاحت بوده بپذير. سعي کن خودت را با آنچه که صلاح مي داني، تطبيق دهي.
فقط براي امروز؛موضع موافقي داشته باش، تا آنجا که امکان دارد آراسته باش. لباس مناسبي بپوش. با احترام رفتار کن. خرده يي از کسي نگير، دنبال عيب و ايراد در چيزي نگردد. سعي نکن هيچ کس، جز خودت را اصلاح يا منظم کني.
فقط براي امروز؛به مدت نيم ساعت در آرامش، با خودت خلوت کن. در عرض اين نيم ساعت سعي کن در بعضي از لحظات با ديد بهتري به زندگي نگاه کني.
فقط براي امروز؛ترس به خودت راه نده. از لذت بردن به خاطر آنچه زيباست ترسي نداشته باش. مطمئن باش اگر به دنيا چيزي بدهي، دنيا جواب تو را خواهد داد.
فقط براي امروز؛نه اين« فقط براي امروزي» ها زياد است. شايد فقط براي امروز، به اين جلسه آمده، جلسه يي که روي ديوار آن نوشته شده؛« با عشق سکوت مي کنيم» و بعد به جاي تغيير چيزي يا کسي، سعي مي کند با همان درد و رنج کهنه کنار بيايد، کسي چه مي داند؟