چهارشنبه، 26 ارديبهشت 1386 - شماره 1394
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: ادبيات
در معرفي شيلر و نمايشنامه «دون کارلوس»
طغيان
مهري قديمي نوران*

«فردريک شيلر» در دهم نوامبر 1759 در شهر مارباخ در ايالت وورتنبرگ آلمان قدم به عرصه وجود نهاد. پدرش در همان شهر جراح بود. شيلر از دودماني محترم و شريف بود و به همين مناسبت چنان که در ميان آلمان ها مرسوم است، کلمه «فون» در جلو اسم خانوادگي او قرار دارد.

شيلر از آغاز طفوليت عشق و علاقه سرشاري به نويسندگي و شعر به ويژه به نوشتن نمايشنامه داشت و هر چند او را در مدرسه يي گذاشته بودند که در آنجا علم حقوق و قضاوت تدريس مي شد و نظامنامه بسيار سخت و دشوارش با شعر و ادب و فن نويسندگي ربطي نداشت، با اين همه شيلر جوان به هر تدبير و تمهيدي بود آثار نويسندگان بزرگ را به دست آورده و پنهاني مطالعه مي کرد.

شيلر پس از آن که مدتي به تحصيل علم حقوق مشغول شد، چون طبع خود را با آن موافق نديد به تحصيل علم طب پرداخت و پس از پايان دوره تحصيل به سمت پزشک ارتش منصوب شد. در آن زمان در سرتاسر سرزمين آلمان عده بسياري ستارگان فروزان قدر اول و دوم در آسمان علم و هنر و ادب و حکمت طالع و نورفشان شد که کمتر در دنيا نظير و سابقه يي براي آن مي توان يافت. شيلر مانند نويسندگان و شعراي ديگر معاصر خود اين کلام بلند و پرمغز و معني حکيم آلماني «هومبولد» را گوشواره جان خود ساخته بود که مي گويد؛ «هدف و مقصود حقيقي انسان عبارت است از پرورش قواي خود - پرورشي که در حد اعلا و در حدود تناسب باشد - در راه ايجاد وحدت کامل؛ و نخستين شرط ضروري چنين تربيتي آزادي است.» انسان پس از مطالعه آثار شيلر خود را با موجود جواني روبه رو مي بيند که دشمن شديد هر آن چيزي است که بدان نام بدي و پليدي داده اند و مخصوصاً از زشتي و پستي و فرومايگي بيزار است و با جان و دل خواهان و جوياي پرجوش و خروش چيزهايي است که در قاموس نوع بشر به اسم بزرگواري و رادمردي و جوانمردي و راستي و شجاعت و پارسايي حقيقي خوانده شده است. زماني که شيلر هنوز بسيار جوان بود و با آفاق و انفس آشنايي کافي پيدا نکرده بود در طرز نويسندگي و شاعري و ابراز افکار و عقايد، احساساتش عموماً بر عقل و حزم و تجربه مي چربيد و به همين جهت است وقتي انسان آثارش را مطالعه مي کند، خود را با دنيايي روبه رو مي بيند که امواج سرکش جواني و طغيان و حب و بغض آن را سخت متلاطم ساخته است، به طوري که هر خواننده و بيننده يي متاثر و منقلب مي شود. بعضي از نقادان ادب دوره دوم زندگاني شيلر را دوره علمي و فلسفي ناميده اند، چون که شاعر جوان براي تهيه اطلاعات تاريخي و معلومات لازم براي کار خود و مثلاً براي نمايشنامه «دون کارلوس» و در واقع براي فراهم ساختن و گردآوردن مصالح کاخ بلند ادبي آثار خود با کتب تاريخي آشنايي بيشتري پيدا کرد و در حقيقت به زندگاني حقيقي مردم دنيا وارد شد.

دوستي شيلر با گوته در هفتم سپتامبر 1788 اتفاق افتاد که دوره سوم زندگاني شيلر محسوب مي شود. اين دوستي بي نظير يازده ساله با مرگ شيلر پايان يافت، در حالي که شيلر چهل و شش سال بيشتر از عمرش نگذشته بود. اين دوستي نه تنها در وجود شيلر بلکه در وجود گوته هم تاثيرات مهمي ايجاد کرد. مرگ شيلر آنچنان گوته را دچار رنج و محنت و بيچارگي کرد که نتوانست در ذهن شيلر عزيزش حضور به هم رساند و مي گفت «نيمي از وجودم از دست رفته،»

داستان «دون کارلوس» که موضوع نمايشنامه شيلر است زماني به وقوع پيوست که پدر دون کارلوس يعني فيليپ دوم از مقتدرترين پادشاهان اروپا و حتي مي توان گفت تمام کره زمين بود. اينک ببينيم فيليپ دوم که بوده و چه کرده و سرگذشت او با پسر و وليعهدش دون کارلوس از چه قرار بوده است. به خوبي مي دانيم که در صدر اسلام قشون مسلمين از خاک مصر گذشته و در خاک اسپاني پياده شدند و به سرعت عجيبي تقريباً بر سرتاسر آن سرزمين دست يافتند و رفته رفته قسمتي از نواحي جنوب غربي فرانسه نيز در تصرف آنها درآمد و اگر در آنجا در جنگ مشهور با پادشاه فرانسه «شارل مارتل» شکست نخورده بودند، نه تنها اروپا بلکه شايد تمام دنيا سرنوشت ديگري پيدا مي کرد و مسلمانان در اسپاني تاسيس سلطنت و تمدن درخشاني مي کردند و سرانجام در سال 1492 ميلادي فرديناند پنجم به دستياري همسر خود ايزابل ملکه کاستيل بر شهر گرونادا که آخرين پناهگاه مسلمين در اسپانيا بود دست يافت و سلطنت مسلمانان در اسپاني يکباره پايان يافت. از فرديناند و ايزابل دختري باقي ماند به اسم ژان که پس از مرگ مادر در سال 1504 بر تخت کاستيل نشست. ژان زن ارشيدوک اطريش موسوم به فيليپ بود که پسر ماکسي ميليان امپراتور آلمان بود. پس از مرگ نابهنگام فيليپ، زن جوانش دچار پريشاني حواس شد. شارکن (پنجم) امپراتور معروف فرزند ژان و فيليپ است. در ابتدا به اسم شارل اول در سال 1516 به سلطنت اسپاني رسيد و سپس در سال 1519 به امپراتوري آلمان انتخاب شد. شارل با همه قدرت و عظمت وقتي ديد گيتي با او سازگار نيست در سال 1555 از سلطنت استعفا داد و صومعه نشين شد و سه سال بعد از آن درگذشت. پس از شارل کن، پسر او فيليپ دوم به سلطنت رسيد و اين همان پادشاهي است که پدر دون کارلوس بوده است و شيلر پاره يي از وقايع سلطنت او را و به خصوص رفتار و معاملات او را با پسر و وليعهد خود دون کارلوس موضوع نمايشنامه خود قرار داده است. فيليپ دوم مردي بود استبداد سرشت و داراي طبعي بود سرد و سخت گير و سخت کوش که در امور مملکت و سلطنت هيچ نوع ترحم و انصافي را که بتوان آن را سستي و ناتواني خواند جايز نمي شمرد و جز عظمت اسپاني هيچ منظور ديگري را دنبال نکرد. علاقه شديد او به مذهب کاتوليک تا حدي بستگي به اوضاع و احوال اسپاني در آن دوره داشت و اگر با تفتيشات مذهبي ياري کرد آن را نيز به زعم خود در راه اتحاد و خير و صلاح ملک و ملت مفيد دانسته و لازم تشخيص داده بود. از جمله کارهاي مهم ديگر فيليپ دوم که در ضمن نمايشنامه «دون کارلوس» بدان اشارتي رفته است يکي هم جنگ دريايي با انگلستان است. چون انگلستان را از لحاظ مذهب و سياست و اقتصاد دشمن و رقيب تواناي خود مي دانست، همواره مي خواست که آن کشور را نيز در حوزه حکمراني خود درآورد. نيروي دريايي بزرگي را به قصد هجوم به خاک انگلستان مهيا ساخت، ولي با توفان مواجه شد و شکست خورد. از کارهاي ديگر فيليپ دوم اقداماتي است که در خاک هلند به منظور جلوگيري از اصلاحات مذهبي و مساعي ملي مردم آن کشور در آن راه به عمل آورد. در آن زمان خواهر فيليپ در آن ديار نايب السلطنه بود. درباريان اسپانيايي اعيان و بزرگان هلندي را که طرفدار آزادي مذهب و استقلال ملي بودند «مشتي بي سروپا» خواندند و عاقبت کار به سرکشي و طغيان منجر شد و فيليپ قشوني براي سرکوبي آن مردم فرستاد. اين همان طغياني است که در نمايشنامه «دون کارلوس» به تفصيل از آن سخن رفته است. رفتار سپاهيان اسپانيايي در آن موقع بسيار وحشيانه بود و حکم لکه ننگيني را پيدا کرد که بر دامن تاريخ آن کشور نشسته باشد، چيزي که هست عاقبت فتح و ظفر نصيب همان مردم مظلوم شد و خاک هلند به دو قسمت تقسيم شده و تنها قسمت جنوبي در تصرف اسپاني باقي ماند در صورتي که ايالت هاي شمالي در سنه 1579 برطبق پيماني که به «اتحاد اوترشت» معروف است خود را مستقل خواندند و با وجود همه مساعي و به رغم نيرنگ هاي فيليپ از عهده صيانت استقلال خود هم برآمدند. از جمله وقايع ديگري که شيلر در نمايشنامه «دون کارلوس» به آن اشاره کرده است زدوخوردهاي بحري اسپاني است با سپاهيان دريايي ترکيه. در آن زمان سلطان سليمان دوم (1566-1495) که او را بزرگ ترين سلاطين آن دودمان خوانده اند، در ترکيه سلطنت داشت. از جمله کارهاي او يکي هم اين بود که در يک سال قبل از وفات خود درصدد تصرف جزيره مالت که تعلق به اسپاني داشت برآمد و به همدستي دزدان دريايي آفريقايي در بهار سال 1556 جزيره مزبور را مورد حمله و هجوم قرار داد و پس از حملات مکرري که چندين ماه طول کشيد عاقبت در سي ام ژوئيه جزيره به دست مهاجمان افتاد و شواليه هايي که مامور دفاع بودند به استثناي سه نفر در همان جا به قتل رسيدند. اين شواليه ها همان کساني بودند که به رياست شخصي به نام لاوالت طريقه مذهبي شواليه هاي مالت را تشکيل داده بودند که ذکر آنها مکرر در تواريخ آن دوره آمده و مشهود است. اسپاني در نتيجه اين جنگ ها و زدوخوردها هر چند در ظاهر داراي عظمت و شکوه بسياري بود ولي باطناً ضعيف شده بود، چنان که فيليپ دوم در سنه 1575 در مقام اظهارنگراني دروني خويش مي گفت؛ «بي نظمي و پريشاني ماليه مملکت چاره ناپذير است.

من چهل و هشت سال از عمرم گذشته است و نمي دانم در ايام پيري چه بر سرم خواهد آمد. پيري فرا مي رسد و هيچ نمي دانم با اين همه درد و رنجي که درباره امور مملکت و سلطنت دارم چگونه امروز را به پايان خواهم رسانيد.» روزي که فيليپ در سنه 1598 درگذشت کشور اسپاني با اوضاع مالي وخيمي دست به گريبان بود و آثار تنزل و انحطاط از هر سو مشهود بود و شيلر هم خواسته است در نمايشنامه خود «دون کارلوس» همين اوضاع و احوال را نمايان ساخته و بيان کند.

* عضو هيات علمي دانشگاه آزاد اسلامي - واحد تهران مرکزي
مروري بر مطالعات ادبي از نگاه باربارا کاسن
يوناني هاي ما و مدرن هاي آنها
آرش نقيبيان

غرب چيست؟ يونان و روم به همراه ميراث کتاب مقدس

امانوئل لويناس

درباره فرانسويان نقل معروفي است که مي گويد زعماي فرهنگي اين قوم بسياري از مفاهيم عميق و فلسفي را در قالب رمان و نمايشنامه بيان کرده اند و از اگزيستانسياليسم دهه 30 تا 60 ميلادي در اين باب مثال مي آورند. اما در ميان همين جماعت فرانسوي بوده اند افرادي که زمينه اصلي کارشان ادبيات نبوده، اما براي تبيين نظرات اجتماعي- فلسفي خود ناگزير به مطالعات ادبي دست زده اند و در اين حوزه به توفيق فراوان نيز دست يافته اند.

باربارا کاسن محقق برجسته فرانسوي و عضو مرکز تحقيقات ملي فرانسه يکي از همين دست افراد است. تخصص اصلي او فيلولوژي و شناخت فرهنگ و ادبيات يونان باستان است. همچنين وي متخصص در تاريخ فلسفه غرب و مترجم نامدار آثار هانا آرنت، پتر سوندي، لايب نيتس و ارسطو است. در پايان دوره آپارتايد در کميسيون حقيقت و آشتي در آفريقاي جنوبي شرکت فعال داشت و در آنجا نقش کلمات و داستان ها را در صلح و برابري انساني بررسي کرد و دوستي نزديکي با آلن پيتون و نادين گورديمر پيدا کرد که منجر به نگارش چند نقد درباره آثار اين نويسندگان شد. در سال هاي اخير نيز با آلن بديو همکاري نزديک داشته است.

فرهنگ و تمدن درخشان يونان باستان که يکي از شاکله هاي عمده فرهنگ غرب است همواره مورد استناد محققان و نويسندگان بزرگ غربي و غيرغربي بوده است. از زماني که وينکلمان هنرشناس برجسته آلماني کتاب معروف خود را در معرفي فرهنگ و تمدن يونان باستان منتشر کرد به ناگاه موج جديدي از تحقيقات و مطالعات تطبيقي در اين زمينه در غرب آغاز شد که در اين ميان سهم تحقيقات اسطوره شناختي بر ديگر حوزه ها برتري داشته است. اساطير يونان و روم مرجع درخشان و پرباري از ژرف کاوي هاي رواني- فرهنگي است و از اين رو در قرن بيستم به تدريج جاي پاي اساطير در آثار ادبي- هنري و حتي علمي و فني باز شد. براي اين که نمونه يي به دست داده باشيم مي توان از تحقيقات زيگموند فرويد ياد کرد که به شدت متاثر از اساطير يونان بود. اصطلاحات و اسامي چون عقده اديپ، اکلترا، نارسيسيسم و .... همه و همه مويد اين نظر است. جالب اينجاست که دامنه نفوذ اساطير يونان خيلي زود به حوزه علوم اجتماعي و سياسي نيز کشيده شد. در اساطير يونان داستان جذاب و مشهوري است از پروکرستوس راهزن يوناني که در مخفيگاه خود تختي داشت و هر کس را به دام مي انداخت او را به اندازه تختش درمي آورد. اگر بلندتر بود، او را اره مي کرد و اگر کوتا ه تر، آن قدر مي کشيد تا به اندازه تخت برسد. اصطلاح «تخت پروکرستوس» را در قرن 20 براي ايدئولوژي هايي به کار مي برند که مي خواهند هر چيزي را به اندازه و شکل خود دربياورند. اين مثال آورده شد تا جايگاه رفيع فرهنگ يونان در قرن بيستم شناخته و روشن شود؛ چرا که باربارا کاسن سال هاي درازي از عمر خود را صرف تحقيق در ميراث يونان باستان کرده است که حاصل آن تا به امروز چندين مقاله و کتاب مهم و معروف از جمله کتاب «يوناني هاي ما و مدرن هاي آنها» است. در اين کتاب باربارا کاسن به پروژه اصلي خود؛ يعني تطبيق استراتژي هاي معاصر و انطباق آن با عهد باستان پرداخته. او ريشه هاي مدرنيته غرب را با نگاه يونانيان باستان به جهان و طبيعت هم گوهر مي داند، هرچند در وهله اول به نظر برسد که نگاه اسطوره يي يونانيان به جهان چه ربطي به ديدگاه خردورزانه انسان مدرن غربي به مسائل هستي شناسانه دارد. کاسن در اين کتاب بين دو واژه ما و آنها تفاوتي ساختاري و ماهوي قائل مي شود. روي سخن باربارا کاسن در اين کتاب به آن دسته از محققاني است که در ريشه و خاستگاه مدرنيته غربي ترديد مي کنند. کاسن معتقد است بسياري از معضلات سياسي- اجتماعي و حتي زيست محيطي جهان معاصر را مي توان با رجوع به عمل يونانيان باستان و راهکار هاي پراتيک آنها حل کرد. بخش عمده يي از اين کتاب به بررسي سه تراژدي نويس يونان باستان- سوفوکل، آشيل و اوريپيد- اختصاص دارد. باربارا کاسن بر اين عقيده است که بسياري از تضادهاي رواني و اجتماعي در رفتار فردي شهروندان و حاکمان سياسي قرن معاصر را مي توان با مراجعه و بازخواني اين آثار بازشناخت و راه عملي براي خروج از بحران هاي فراوان انسان مدرن در بازخواني و ژرف خواني اين آثار گرانقدر کلاسيک است.

در بخش ديگري از اين کتاب باربارا کاسن به مقايسه تطبيقي هومر و آنا کرئون با شاعران قرن 20 مي پردازد. هومر شاعري است که کاسن در آثار خود به طور مرتب به او رجوع مي کند و معتقد است که اساطير يوناني از برکت زحمات هزيود و هومر است که جاودانه شده و به ما رسيده است. در اين کتاب نام نويسندگان و شاعران بزرگي چون تي اس اليوت، ازراپاوند و پي يرامانوئل نيز در اين کتاب به چشم مي خورد. يوناني هاي ما و مدرن هاي آنها بي گمان يکي از مهمترين و درخشان ترين تحقيقات ادبي- فلسفي در حوزه فرهنگ مغرب زمين است و بي گمان ترجمه آن به زبان فارسي مي تواند بسيار راهگشا باشد، خصوصاً اين که محور نقد ادبي و ادبيات تطبيقي در روزگار ما نزد نويسندگان و محققان ايراني از ارج و اعتبار خاصي برخوردار است.

«نگاه به هلن» به عنوان يک زن از هومر تا لاکان کتاب مهم ديگر باربارا کاسن است اين کتاب عرصه گاه نظريه پردازي ادبي و دلمشغولي نويسنده نسبت به شاعران و نويسندگان بزرگ جهاني است. در کتاب «نگاه به هلن» از طيف عمده يي از نويسندگان غربي چون پي ير رونسار، اوفنباخ، هوفمان و ژان ژيرودو سخن به ميان مي آيد. همچنين يکي از فصل هاي کتاب به رمانتيسم و نويسندگان رمانتيک اختصاص دارد. کتاب «نگاه به هلن» در حوزه نقد فمينيستي ادبيات فرانسه از اعتبار و جايگاه برجسته يي برخوردار است و تا به امروز به ده زبان ترجمه شده است.

باربارا کاسن در اين اثر درصدد برجسته کردن يک پرسوناژ اسطوره يي «هلن» طي يک فرهنگ چندهزار ساله بوده و تمرکز اصلي خود را به روانشناسي ژاک لاکان اختصاص داده است. لاکان پس از فرويد مهم ترين روانشناسي است که از تعابير اسطوره يي خصوصاً ميتولوژي يونان بهره فراوان برده است.

در اهميت اين کتاب همين نکته بس که ژوليا کريستوا فيلسوف نامدار فرانسه زبان از اين کتاب به عنوان يکي از مهم ترين و بهترين آثار نقد فمينيستي در فرانسه ياد کرده. در اينجا اشاره به يکي از مقالات مهم اين بانوي نويسنده و محقق فرانسوي لازم به نظر مي رسد؛ چرا که بيشتر از تمامي کتاب هايش از دلمشغولي او به ادبيات و خصوصاً شعر فرانسوي خبر مي دهد. در سال 1969 در شهر تور فرانسه سميناري برگزار شد با حضور چهره هاي بزرگي چون مارتين هايدگر، ژان بوفره، رنه شار و خود باربارا کاسن که در آن زمان جوان ترين فرد آن سمينار بود. طي آن سمينار مباحث مهمي چون ربط بين شعر و فلسفه، هستي شناسي شعر مدرن و فلسفه ادبيات مورد بحث و سخنراني قرار گرفت. اين کنفرانس زمينه آشنايي ژرف تر بابارا کاسن را با شاعر بزرگ فرانسوي (رنه شار) مهيا کرد.

کاسن از جواني با شعر و شاعران معاصر فرانسوي خصوصاً با نحله فلسفي آن يعني کساني چون رنه شار، ايو بونفوا و پي ير رووردي دمخور بود. اين سمينار همچنين موجب آشنايي باربارا کاسن با فيلسوف آلماني مارتين هايدگر شد.

سال 1960 راديو فرانس- کولتور چند شب پي در پي مناظره رنه شار و هايدگر را به طور مستقيم پخش کرد. آن دو در اين برنامه هاي راديويي که بازتاب فراواني در جامعه روشنفکري فرانسه بر جا گذاشت پيرامون ماهيت شعر و رمان و فلسفه شعر به بحث و تبادل نظر پرداختند. مقاله (در مکتب رنه شار) اداي دين و يادآوري آن سال هاست. در اين مقاله باربارا کاسن از سهم عمده انديشه خود نسبت به رنه شار ياد مي کند و به تحليل برخي از بهترين شعرهاي اين شاعر بزرگ قرن 20 مي پردازد.

و حرف آخر اينکه از «باربارا کاسن» تا به امروز هيچ کتابي به فارسي ترجمه و منتشر نشده است.
نگاهي به «صيد قزل آلا در امريکا» ن وشته ريچارد براتيگن
دعوت به مراسم چرندنويسي
مجتبي پورمحسن

رمان؟ آيا «صيد قزل آلا در امريکا» را بايد رمان ناميد؟ اصلاً لزومي دارد که در مراسم مرزبندي متن ها شرکت کنيم و تصميم بگيريم که آيا «صيد...» را رمان بدانيم يا نه؟ «صيد قزل آلا در امريکا» هم ويژگي هاي رمان را دارد و هم ندارد. اين اثر هم قصه گو هست، همه قصه گو نيست. چرا؟ چون ريچارد براتيگن متنش را به رمان نزديک مي کند و آن وقت به جاي اينکه وارد ژانر ديگري شود، در چارچوب هاي رمان ترديد ايجاد مي کند. از اين حيث «رمان» «صيد قزل آلا» برجسته است. شايد کمتر کتابي را بتوان پيدا کرد که همچون «صيد...» مرزهاي رمان را درهم بشکند. البته تعداد آثاري که در آن نويسنده اصلاً رمان ننوشته و فقط به خاطر شهرتش به نويسندگي آن اثرش را هم رمان محسوب کرده اند کم نيست، اما برجستگي «صيد...» به اين دليل است که براتيگن به بسياري از خصيصه هاي رمان پايبند است. متن «صيد...» قصه گوست. حتي گاهي قصه هايي که در يک فصل دو صفحه يي کتاب گفته مي شود ماجراجويانه تر از قصه يي است که در کتابي چهارصد صفحه يي بازگو شده است. مثلاً در فصل «دريا، درياسوار» قصه از نيواورلئان و مري کانتي مي گذرد و به اسپانيا و انگلستان و فيلادلفيا مي رسد. قصه يي که براتيگن در اين فصل تعريف مي کند از فراز امواج درياها از قاره يي به قاره يي ديگر عبور مي کند. براتيگن در اين کتاب «يک عالمه» قصه مي گويد. اما پايبندي قصه هاي براتيگن به برخي از ويژگي هاي ساختاري «حکايت» ها سبب مي شود که در کليت ساختارشکنانه کتاب نقش ديگري براي اين قصه ها قائل شويم. در فصل «مرگ قزل آلا بر اثر شراب پورتو» اگرچه قصه با دو جمله يي تکان دهنده شروع مي شود، اما پس از آن نويسنده مثل بسياري از قصه هاي قديمي ابتدا منطق قصه اش را توضيح مي دهد و بعد مو به مو داستانش را تعريف مي کند. در زير متن قصه هاي ريچارد براتيگن در رمان «صيد قزل آلا در امريکا» واقعيتي نهفته است. اينکه نويسنده به جاي بازگو کردن واقعيت هاي بيروني در شکل پذيرفته شده اش (در آن کارکردي انعکاسي براي قصه متصور مي شود) واقعيت هايي را که خودش دلش مي خواهد به جاي واقعيت هاي بيروني خلق مي کند و آن وقت با ساختار قصه هاي کلاسيک به روايتش مي پردازد. در فصل «قز ل آلاي گوژپشت» راوي نهر را به يک رديف 12845 تايي باجه تلفن تشبيه مي کند و تا پايان فصل نيز اتفاقات را با همين پيش فرض تعريف مي کند. انگار نويسنده اراده مي کند که همه چيز را «جور» ديگري جلوه دهد. اگرچه روايت قصه هايي که در کتاب آمده ظاهري واقعيت نمايانه دارند اما نويسنده به هيچ يک از مکاتب ادبي و شيوه هاي نوشتن پايبند نمي ماند. ساختار عجيب و غريب جمله اول هيچ سنخيتي با شيوه روايت قصه در اين فصل ندارد. شيوه روايتي ساده در اين قصه به طور مداوم با جملاتي که با روايت همگوني ندارند، به تاخير انداخته مي شود؛ «قزل آلاهايي وجود دارند که بر اثر کهولت سن مي ميرند و ريش سفيدشان به دريا جاري مي شود.» فکرش را بکنيد؛ جاري شدن ريش سفيد قزل آلاها در درياچه نسبتي با بقيه داستان که درباره خوراندن شراب پورتو به يک قزل آلاست، دارد؟

ريچارد براتيگن در «صيد قزل آلا در امريکا» درباره چيزهاي متعددي مي نويسد. درباره نهرهاي مختلف درباره آدم هاي مختلف، درباره شخصيت هايي که داستاني مختص به خود را پشت سرشان دارند. با اين همه اگر کسي از شما بپرسد ريچارد براتيگن در «صيد قزل آلا در امريکا» درباره چه چيزي مي نويسد، بي واسطه ترين پاسخ اين است؛ «درباره صيد قز ل آلا در امريکا». اما کسي که اين پاسخ را مي دهد بلافاصله خود متوجه مي شود که کتاب «صيد قزل آلا در امريکا» درباره صيد قزل آلا نيست. «صيد قزل آلا» قافيه مشترک ابيات مختلف شعري است که براتيگن به سبک خودش در کتاب «صيد...» سروده است. با وجود اينکه «قزل آلا» کلمه يي است که بارها و بارها در طول کتاب تکرار مي شود اما کتاب «صيد...» درباره صيد قزل آلا در امريکا نيست. چنين ادعايي دوباره ما را به اين سوال مي رساند که رمان «صيد قزل آلا در امريکا» درباره چيست؟

«صيد...» درباره هيچ چيز است. اجراي «پارودي» گونه از دنيايي سرشار از چيزهاي مختلف است که در آن اهميت چيزها به پرسش گرفته مي شود. بر اين اساس انبوهي از آدم ها و وقايع تاريخي وارد قصه براتيگن مي شوند و بيش از آنکه چيزي به جهان واقع بيفزايند بر آشفتگي آن دامن مي زنند. نويسند در کتاب «صيد قزل آلا در امريکا» بي اعتنا به «چيز»هايي که در دنياي پيرامون به عنوان «چيز» پذيرفته شده اند، جهان خودش را خلق مي کند. رمان «صيد...» متناظر با دنيايي است که براتيگن جايگزين جهان مرسوم مي کند. در دنياي «صيد قزل آلا در امريکا» مسير روايت بر نظم رايج در زندگي- آنگونه که پذيرفته شده- بنا نشده است. اما آيا نظم زندگي هماني نيست که در «صيد قزل آلا در امريکا» ترسيم شده است؟
عناوين اين صفحه
طغيان
يوناني هاي ما و مدرن هاي آنها
دعوت به مراسم چرندنويسي
خالق «ربه کا» صدساله شد
تنهايي؛ دغدغه داستان نويسان معاصر
آفتاب معرفت عبدالحسين زرين کوب

خالق «ربه کا» صدساله شد
ايسنا؛ اين روزها همز مان است با يکصدمين سالروز تولد «دافنه دوموريه» - رمان نويس برجسته انگليسي - که با داستان کوتاه «پرندگان» و رمان کلاسيک «ربه کا» به شهرت جهاني رسيد و لقب «بانو» را در انگليس به دست آورد. «دافنه دوموريه» روز 13 مه 1907 در لندن از يک پدر و مادر بازيگر متولد شد. او در خانواده يي بزرگ شد که همگي هنرمند بودند و حتي پدربزرگش نيز نويسنده توانايي بود. همين امر موجب شد تا به سرعت به سمت دنياي ادبيات کشانده شود؛ به طوري که در سال 1931 و در سن 24سالگي توانست اولين رمان خود را به نام «روح عاشق» منتشر کند. برخي منتقدان ادبيات از آثار دوموريه خرده گرفته اند که مانند آثار «جرج اليوت» روشنفکرانه نوشته نشده اند. اما گروهي ديگر بر اين باورند که براي پي بردن به اهميت اين نويسنده در ادبيات انگليس، ابتدا بايد نگاهي به دوره يي که او مي زيسته است بيندازيم؛ زماني که دو جنگ جهاني سبک نوشتاري او را تحت تاثير قرار داده بودند. رمان «ربه کا» که در سال 1938 به چاپ رسيد و از سوي «آلفرد هيچکاک»، فيلمي نيز براساس آن ساخته شد، شاهکار «دوموريه» محسوب مي شود. با اين حال از ديگر آثار برجسته او مي توان به «خانه يي در ساحل شني»، «ژانرال شاه» و «سپر بلا» (Scapegoat) اشاره کرد. اگرچه فيلم هاي بسياري بر اساس رمان هاي دوموريه ساخته شدند، اما خود او تنها دو فيلم «اکنون نگاه نکن» به کارگرداني «نيکولاس روگ» و «ربه کا» به کارگرداني هيچکاک را ستود.

دوموريه را در دسته رمان نويس هاي رمانتيک قرار داده اند؛ هرچند آثار او به ندرت پايان خوشي دارند. در اواخر عمر به نوشتن آثار غيرداستاني روآورد، که در اين ميان چندين شرح حال نوشته او با استقبال فراوان همراه شدند و کتاب «جرالد» - شرح حال پدرش - موفقيت زيادي به دست آورد. دوموريه 19 آوريل 1989 در سن 82سالگي در خانه اش در «کورن وال» درگذشت؛ منطقه يي که داستان بيشتر کتاب هايش، در آنجا روي داده اند. به درخواست خودش، جسدش سوزانده شد و خاکستر آن به روي تخته سنگ هاي نزديک خانه اش پاشيده شد. دافنه دوموريه را «بانوي امپراتوري انگليس» ناميده اند.


تنهايي؛ دغدغه داستان نويسان معاصر
ايسنا؛ احمد بيگدلي گفت؛ دغدغه داستان نويسان معاصر تنهايي است. با مطالعه آثار نويسندگان معاصر عجيب اين احساس به انسان دست مي دهد که چقدر آدم ها تنها هستند و از تنهايي وحشت دارند. ديگر مسائل سياسي در داستان ها نقشي ندارند و نويسنده دهه 80 به گرفتاري هاي بشري و ضمناً تنهايي بيشتر توجه دارد. در ادبيات داستاني امروز، آينده خاکستري است و رنگ بلاتکليفي دارد. نويسنده برگزيده جايزه کتاب سال براي «اندکي سايه» در بخش ديگري از صحبت هايش گفت؛ قبل از انقلاب، فضاي داستان بچه هاي جنوب مثل احمد محمود، ناصر تقوايي، عدنان غريفي، پرويز مسجدي و زاهدي اکثراً سياسي بود زيرا از بچگي با تبعيض حاکم بر جامعه آشنا بودند. همچنين تب و تاب شرجي دريا در اکثر داستان هاي داستان نويسان جنوب موج مي زد. در گذشته، ادبيات شمال و جنوب تفاوت هاي زيادي با هم داشتند و حالا اين تفاوت ها از بين رفته و دغدغه اکثر نويسنده هاي ايراني يکي شده و حال و هوا و احساس يگانه يي پيدا کرده اند.

او سپس با اشاره به اين که روند مجوز دادن به کتاب ها در سال گذشته اصلاً خوب نبود و کتاب هاي خيلي کمي موفق به اخذ مجوز شدند، گفت؛ البته سال گذشته به خاطر چاپ رمان هاي خوبي، سال پرباري براي ادبيات داستاني معاصر بود؛ رمان هاي بسيار خوبي مانند «رؤياي تبت» فريبا وفي يا «سرخي تو از من» سپيده شاملو و همچنين حضور نويسندگان جوان و آينده داري مثل حسين مرتضاييان آبکنار. سال 85 سال خوبي برايم بود چون «اندکي سايه» برنده کتاب سال شد.


آفتاب معرفت عبدالحسين زرين کوب
ايسنا؛ «آفتاب معرفت» شامل مجموعه مقالاتي درباره عبدالحسين زرين کوب منتشر شد. اين مجموعه شامل مقالاتي درباره زرين کوب، نمونه آثارش و گفت وگويي با قمر آريان - همسر زرين کوب - است که توسط ساميه بصير مژدهي منتشر شده است. در اين اثر مقالاتي از عبدالحميد آيتي، حسن احمدي گيوي، محمد استعلامي، احسان اشراقي، ايرج افشار، بهروز برومند، حسين بهزادي، محمد حقوقي، تقي پورنامداريان، بهاء الدين خرمشاهي، منوچهر دانش پژوه، عبدالکريم سروش، مرتضي کاخي، جلال الدين کزازي، احسان نراقي، محمدجعفر ياحقي و... درباره زرين کوب آمده است. همچنين در بخش ديگري از اين کتاب که توسط شرکت چاپ و نشر بين الملل منتشر شده، نمونه هايي از آثار زرين کوب شامل مقالات، داستان، خاطره، شعر و ترجمه ارائه شده است. جست وجو در تصوف ايران، از کوچه رندان (درباره زندگي و انديشه حافظ) و ارزش ميراث صوفيه اين نويسنده و پژوهشگر نيز توسط نشر يادشده به ترتيب به چاپ هاي هفتم، يازدهم و دوازدهم رسيده اند. کارنامه اسلام (يازدهم)، دنباله جست وجو در تصوف ايران (ششم) و تاريخ در ترازو (دهم)، ديگر آثار زرين کوب هستند که توسط نشر اميرکبير تجديد چاپ شده اند.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام