سرگه بارسقيان
.jpg)
در بريتانيا به وي مي گويند «بامبي»؛ آن هم به دليل خوش تيپي و سيماي بچگانه اش. يک دهه پيش زماني که به نخست وزيري انتخاب شد تنها 43 سال داشت، اما اکنون موهاي خاکستري و چين هاي روي پيشاني اش حکايت از دوران هاي بسيار سخت و دشوار وي طي اين يک دهه دارد. در آن روز آفتابي ماه مه 1997 هنگامي که با اکثريت قريب به اتفاق آراي پارلماني، از حزب کارگر به نخست وزيري انتخاب شد، خطاب به حاضرين در مقابل خانه شماره 10 داونينگ استريت لندن گفت؛ حزب زدن ديگر کافي است حالا ديگر زمان کار کردن فرا رسيده است. اين اظهار نظر، مقدمه آغاز دوران جديدي بود براي حزب کهنه کار کارگر در سياست بريتانيا. يک سياست خارجي متلاطم و پرهزينه و سياست داخلي آرام، ميراث آقاي نخست وزير براي بريتانيا و حزب کارگر بود. آنتوني چارلز لينتون (توني) بلر ساعت شني وداع با قدرت را نظاره گر است که روز 27 ژوئن (6 تير) به آخرين دانه مي رسد و آن گاه بايد از رهبري حزب کارگر و نخست وزيري بريتانيا کناره گيري کند. اعتراف جالبي داشت در روز اعلام کناره گيري؛ «در ابتداي نخست وزيري زمام کشوري را به دست گرفتم که نسبت به آينده اش نامطمئن بودم اما دستاوردهاي دوره من بيش از هر دولت ديگري پس از جنگ جهاني دوم بوده است.» توني بلر با کارنامه اي مثبت اما يک نمره ردي خانه شماره 10 داونينگ استريت را به گوردون براون وزير دارايي و جانشين اش مي سپارد. هنوز سايه هاي جنگ عراق از فراز سر نخست وزير 53 ساله انگليس کنار نرفته اند و وي مانده است و داستان بي سروساماني عراق در اين دوره آشوب و التهاب. داستان تکراري ماندن يا رفتن و اندک اطميناني به اينکه جانشين اش پس از انتخابات پارلماني هر که باشد و از هر حزبي، نمي تواند از اين سوال برهد و سربازانش را به زودي فراخواند. توني بلر با دو رکورد به باشگاه رهبران بازنشسته جهان مي پيوندد؛ جوان ترين نخست وزير انگليس (هنگام انتخاب) از سال 1812 و طولاني ترين دوره زمامداري در ميان نخست وزيران حزب کارگر.
تاچر چپ ها
چپ هاي جوان حزب کارگر، اول کار دل در کاريزماي بانوي آهنين محافظه کاران دوخته بودند. سال 1997 توني بلر با اتکا به اکثريت پارلماني دستاوردهاي مارگارت تاچر نخست وزير مقتدر دهه 80 انگليس را با سوداي چپ ها - عدالت اجتماعي- پيوند داد اما ناظران با بررسي دوره اول نخست وزيري اش مي گويند چون دولت وي پس از به دست گرفتن قدرت برنامه اي براي بهبود خدمات عمومي نداشت خطر نابودي تلاش هاي موفقيت آميز تاچر براي بهبود وضعيت زندگي در انگليس بيش از پيش حس شد اما توني جوان سکان کشتي را به سرعت به مقصد ساحل دلخواه هدايت کرد. وي در دوره دوم نخست وزيري خود سرانجام راهکاري را براي بهبود وضعيت خدمات عمومي آماده کرد که بر اساس سياست هاي مبتني بر بازار حزب محافظه کار و هزينه کردن مخارج بيشتري توسط دولت پايه ريزي شده بود.
بلر هنگام به قدرت رساندن حزب کارگر پس از 18سال نخست وزيري تاچر و جان ميجر محافظه کار قول داد انگليس را مرفه تر سازد و دولتي تشکيل دهد که مسوولانه تر برخورد کرده و انگليس را به عرصه هاي بزرگ جهاني برساند. توني بلر مانند مارگارت تاچر، «استراتژي اتحاد با ديگر احزاب براي پيروزي» را با موفقيت اجرا کرد.
اين استراتژي (اتحاد با ديگر احزاب) همواره يک فضاي تعليق و شکننده را براي دولت بلر ايجاد مي کرد که سرانجام باعث شد از قدرت خداحافظي کند. با اين حال بلر از تاچر موفق تر بود، او رهبري حزبي را به عهده گرفت که قبل از 1997 چهار بار طعم تلخ شکست را پذيرفت و سرانجام دو بار متوالي (2001 و 2005 ) پيروز از ميدان به درآمد؛ اکثريت پارلماني حزب کارگر حتي از دوره تاچر که سه بار متوالي از حزب محافظه کار به پيروزي رسيده بيشتر بوده است. قبل از دوران بلر، حزب کارگر در تمام دوران حياتش صرفاً در دو انتخابات 1945 و 1966 با ظرافتي خاص اکثريت پارلماني را از آن خود ساخت و پيروز شد اما دوران نسبتاً طولاني زمامداري بلر، براي حزب کارگر يک دوران درخشان بود. بلر مي خواست تاچر حزب کارگر باشد، اگر شهرت تاچر به اين علت است که نيازهاي انگليس را برآورده کرد، بلر حداقل مي تواند ادعا کند به خواسته هاي انگليسي ها جامه عمل پوشانده است. انتقادات کنوني از بلر هم با گذشت زمان کاهش خواهد يافت، همانگونه که اين امر در مورد تاچر رخ داد.
کارنامه اي مثبت و رسوايي افتخار

آمده بود بريتانيايي ها را مرفه تر کند، گزافه نگفت. رشد اقتصادي پايدار در دوران رهبري بلر باعث بهبود وضعيت زندگي انگليسي ها شد کما اينکه بريتانيا اکنون پنجمين اقتصـــــاد بزرگ جهــان است و بيکاري در اين کشور بسيار کاهش يافته است.
اعتبارهاي مالياتي و افزايش نرخ حداقل حقوق نيز موجب از بين رفتن عوامل نابرابري و کمک به خانواده هاي کم درآمد شده است. بلر همچنين درصدد سروسامان دادن وضعيت مدارس بريتانيا برآمد ولي برخي از اعضاي حزب کارگر با برنامه هاي او براي امتحانات بيشتر از دانش آموزان، مدارس ويژه بيشتر و توجه به مدارس حرفه اي موافق نبودند. نتيجه اين شد که تعداد مدارس نامناسب به شدت کاهش يافت، متوسط نمرات دانش آموزان بالاتر رفت و تعداد بيشتري از آنان وارد دانشگاه شدند. واکنش به برنامه بلر براي اصلاحات در ارائه خدمات پزشکي نيز متفاوت بود. مقدار زيادي از پول خزانه دولت صرف اين اصلاحات شد ولي سرمايه گذاري هاي خصوصي نيز صورت گرفت. برخي از تغييراتي که بلر قول آن را داده بود در همان روزهاي اول نخست وزيري اش محقق شد مثل دادن اختيار تعيين نرخ بهره به بانک مرکزي انگليس. از ديگر جنبه هاي مثبت و قابل دفاع سياست دولت بلر در يک دهه گذشته، دغدغه هميشگي و تلاش جدي وي براي حل مسالمت آميز مساله صلح و تقسيم قدرت بين جناح هاي مختلف در ايرلند شمالي با معاهده «گودفرايدي» (جمعه خوب) است که با وجود فراز و نشيب هاي فراوان، مرحله پاياني خود را شاهد بود. بلر در آخرين روزهاي ماموريتش آشکار ترين موفقيت خود يعني احياي تقسيم قدرت مسالمت آميز بين کاتوليک ها و پروتستان ها را در ايرلند شمالي جشن گرفت. با ابتکار بلر، اسکاتلند صاحب پارلمان و ولز صاحب مجلس محلي خودش شد. همچنين در دوران نخست وزيري وي انگليس به کشوري بردبارتر و جهاني تر تبديل شد، قانون دفاع از حقوق بشر و حقوق مدني به تصويب رسيد. علاوه بر آن بلر بحث جاري در جامعه اروپا را تغيير داد و افکار عمومي را وادار کرد توجه بيشتري به تغييرات مخرب آب و هوايي و فقر در آفريقا داشته باشد.
اين گونه است که 80درصد از اعضاي حزب کارگر انگليس معتقدند عملکرد داخلي وي بسيار خوب بوده است.
با اين حال دولت بلر از تعداد زيادي از رسوايي ها رنج برده است که آخرين آنها «پول نقد براي افتخار» است که وي را تبديل به اولين نخست وزيري کرد که در جريان بازجويي پليس به عنوان شاهد مورد سوال قرار مي گيرد. در اين قضيه طرف هاي سياسي در قبال دريافت پول، کرسي هاي مجلس لردها را مي فروختند. اين مساله علاوه بر آن که از محبوبيت حزب کارگر به شدت کاسته، خطر پيگيري قضايي و تحت تعقيب قرار گرفتن جدي از سوي پليس را براي بلر و ياران نزديک اش مطرح کرده است. مرگ پرنسس دايانا، عمليات هاي انتحاري در لندن و رسوايي هايي که منجر به دستگيري مشاوران ارشدش شد از ديگر کابوس هاي بلر در دوره نخست وزيري اش بود.
تصميم تلخ و جنجال برانگيز
روزهاي اول نخست وزيري توني بلر بود؛ پشت تريبون آمد و گفت؛ «من اولين نسلي هستم که ثابت مي کنم ما بدون جنگ يا فرستادن فرزندانمان به جنگ زندگي خواهيم کرد.» از رهبر حزب کارگر که به طور سنتي مخالف حمله نظامي و جنگ است اين موضع پذيرفتني بود. بلر هنوز شيريني ابقاي مجددش در خانه شماره 10 داونينگ استريت را مزه مزه مي کرد که حادثه 11 سپتامبر2001 رخ داد. امريکا راهبرد جنگ با تروريسم را در راس رويکردهاي کلان آغاز هزاره جديد اعلام کرد و چه همراهي وفادارتر از پسرعموهاي آنگلوساکسون در بريتانيا، اشغال افغانستان در سال 2001 سبب تشويق کساني شد که مي خواستند اقدامات مشابهي در ساير نقاط منطقه صورت گيرد. تغيير رژيم، به هيچ وجه در دستور کار بلر قرار نداشت ولي ائتلاف وي با جورج بوش او را در مسيري قرار داده بود که برگشت از آن دشوار بود. روز 16 فوريه 2003 بزرگترين راهپيمايي تاريخ انگليس در لندن و عليه تصميم بوش و بلر براي جنگ عليه عراق برگزار شد که بيش از يک ميليون نفر در لندن در اين راهپيمايي شرکت کردند، با اين حال دو روز پس از اين حادثه، پارلمان انگليس اعزام نيروهاي انگليسي به عراق را تصويب کرد و روز 19 مارس حمله به عراق آغاز شد. در اين جنگ انگليس دوشادوش امريکا قرار گرفت؛ يک هفته بعد بي بي سي فاش کرد که دولت انگليس در اطلاعات مربوط به تسليحات کشتار جمعي عراق اغراق کرده است. کسي حرف هاي بلر را فراموش نمي کند که مي گفت؛ «آنها مي خواهند اين موضوع را باور کنيم که برخلاف سوابق و اطلاعات ما، او (صدام حسين) به طور يک جانبه تمام سلاح هاي خود (تسليحات مخرب جمعي) را از بين برده است. من مي گويم يک چنين ادعايي عجيب و بي معني است. اکنون وقت ترديد نيست. ما بايد براي نشان دادن آنچه آن را درست مي دانيم سرسختي نشان دهيم ما بايد نشان دهيم که با ظلم و ديکتاتوري ها و تروريست ها، که شيوه زندگي ما را به مخاطره مي اندازند مقابله خواهيم کرد.» ولي پس از جنگ هيچ گونه سلاح مخرب جمعي در عراق يافت نشد و بلر با اين اتهامات روبه رو شد که از اطلاعات، سوءاستفاده کرده و دروغ گفته است. دو رشته تحقيقات رسمي، دولت را از ارتکاب هرگونه کار خلافي تبرئه کرد ولي بلر همچنان با اين ادعاها روبه رو بود که در مورد خطر عراق، مردم را گمراه کرده است.
هنگامي که ديويد کلي، دانشمند هسته اي که براي دولت بريتانيا کار مي کرد خودکشي کرد، بلر با مشکلات بيشتري در ارتباط با جنگ عراق روبه رو شد. خودکشي ديويد کلي پس از آن بود که فاش شد او عامل درز اطلاعاتي بوده که موجه بودن جنگ عراق را زير سوال برده بود.
از سوي ديگر، از بين بردن يک ديکتاتور در جهان مساله چندان بدي نبود، زيرا هرچه باشد بلر ايجادکننده ائتلاف به رهبري امريکا براي پايان دادن به حکومت «ميلوشويچ» بود و اشغال افغانستان نيز در مرحله اول بسيار موفقيت آميز بود. با اين وجود سوءمديريت فاجعه آميز عراق پس از پايان جنگ نشان مي دهد، بلر بايد تاکيد بيشتري بر برنامه ريزي دقيق براي دوران پس از جنگ در اين کشور مي کرد.
نگاهي پس از چهار سال به ائتلاف بلر با بوش که در نهايت بزرگترين ضربه را به محبوبيت نخست وزير انگليس و حزب کارگر زد، گذشته سخت و آينده اي مبهم به تصوير مي کشد. هزينه جنگ عراق و افغانستان براي بريتانيا حدود شش ميليارد پوند بود با 150 کشته در عراق. به همين دليل است که بلر خلع صدام از قدرت را تصميمي صحيح اما «تلخ و جنجال انگيز» ناميده است. شايد بزرگترين دستاورد بلر اين باشد که نه «گوردون براون» (وزير دارايي) و نه «ديويد کامرون» رهبر حزب محافظه کار انگليس در صورت به قدرت رسيدن، سياست وي را تغيير نداده و حداقل براي مدتي در عراق و افغانستان باقي خواهند ماند. چنان که براون از اعلام جدول زماني براي خروج نيروهاي انگليسي از عراق خودداري کرده است کمااينکه تصميم بلر براي خروج از قدرت و کاهش نيروها از 7هزار و 200نفر تا پنج هزار و 500نفر و جايگزيني براون، احتمال تسريع عقب نشيني نيروهاي اين کشور از عراق را افزايش داده است.
راه سوم
آنتوني چارلز لينتون (توني) بلر در سال 1953 در اسکاتلند متولد شد و در رشته حقوق تحصيل کرد.
وي در دهه 1970 به حزب کارگر پيوست و در سال 1983 به عنوان نماينده حوزه انتخابيه سجفيلد در شمال شرق انگلستان به مجلس عوام راه يافت. در انتخابات عمومي بعدي نيز به عضويت پارلمان انتخاب شد و در حالي که حزب کارگر همچنان حزب اصلي مخالف بود، به کابينه سايه راه يافت. در بريتانيا نخست وزير و اعضاي هيات دولت و همچنين اعضاي دولت سايه بايد عضو پارلمان - مجلس عوام و مجلس اعيان - باشند و معمولاً انتظار مي رود وزيران مهم از ميان اعضاي حزب حاکم در مجلس عوام برگزيده شوند. در تابستان سال 1994و با مرگ ناگهاني و غافلگيرکننده «جان اسميت» رهبر کهنه کار حزب کارگر که با يک دوره کوتاه سرپرستي و نبردي خفيف بر سر کسب قدرت در اين حزب همراه بود، بلر به عنوان رهبر حزب کارگر و اپوزيسيون اصلي در برابر دولت محافظه کار برگزيده شد. در آن هنگام نزديکترين رقيب حزبي بلر، گوردون براون بود که ظاهراً با اين تضمين شخصي که در صورت پيروزي حزب کارگر در انتخابات دومين مقام مهم دولتي (وزارت دارايي) را بر عهده گرفته و پس از يک دوره (به قولي هشت ساله) جانشين بلر شود، حاضر شد تا از گردونه رقابت با بلر جوان کناره گيري کند. طرفداران بلر همواره اظهارات هواداران براون درباره وجود چنين توافق و تضميني را تکذيب کرده اند.
حزب کارگر به رهبري بلر توانست در انتخابات پارلماني سال 1997 به پيروزي چشمگيري دست يابد و به حدود 18سال زمامداري حزب محافظه کار خاتمه دهد. دوره قانونگذاري مجلس عوام پنج سال است اما نخست وزير مي تواند در زماني که مناسب تشخيص دهد خواستار انحلال پارلمان و برگزاري انتخابات زودهنگام شود. بلر توانست حزب کارگر را در انتخابات سال 2001 و 2005 نيز به پيروزي برساند. هنگام ورود به پارلمان در سال 1983، بلر از سياست رهبري حزب کارگر که در آن زمان متمايل به چپ بود، حمايت مي کرد، اما در سال هاي بعد، تغييراتي در ديدگاه وي بروز کرد و تغيير جهتي را نيز در نگرش حزب تحت رهبري خود پديد آورد که به نگرش «نو کارگري» موسوم شده است. عمده ترين بخش اين نگرش حذف برخي از اهداف چپ گرايانه سنتي حزب کارگر به خصوص تعهد به ملي کردن صنايع بود که اين تغيير نگرش به تصويب کنفرانس حزبي رسيد. اين تحول عملاً حزب کارگر انگليس را از يک حزب متمايل به چپ به حزبي «ميانه رو»، يا از ديد مخالفان چپ گراي بلر به حزبي «متمايل به راست» تبديل کرد. هواداران توني بلر معتقدند که اصلاحات وي در حزب با تحولات اجتماعي در انگليس به خصوص کاهش شکاف سنتي بين طبقه کارگر و طبقه متوسط منطبق بود و به همين جهت توانست نظر راي دهندگان را به خود جلب کند. توني بلر در بدو امر از اين که يک سوسياليست خوانده شود خوشحال بود ولي مخالف گروه هاي چپ افراطي حزب کارگر بود که به اعتقاد او حزبي در داخل حزب تشکيل داده بودند. بلر اعتقاد داشت راي دهندگان طبقه متوسط و طبقه کارگر، داراي منافع مشترکي هستند. اين فلسفه بعدها «راه سوم» خوانده شد.
در مقابل منتقدان بلر گفته اند که تحول در ديدگاه حزب کارگر باعث شباهت ديدگاه آن به نظرات احزاب ديگر شد و به اين ترتيب با از ميان بردن حق انتخاب راي دهندگان، مشارکت آنان در انتخابات را کاهش داد.
در دوره کنوني پارلمان انگليس حزب کارگر اکثر کرسي هاي مجلس عوام را در دست دارد و از آنجا که به طور سنتي رهبر حزب اکثريت در مجلس عوام به نخست وزيري منصوب مي شود، با کناره گيري بلر از رهبري حزب، زمينه انتصاب نخست وزير جديد نيز فراهم خواهد شد. رهبر حزب کارگر و معاون وي با آراي اتحاديه هاي کارگري عضو حزب، صدها هزار تن از اعضاي شعبه هاي محلي و همچنين مجموع نمايندگان حزبي در پارلمان انگليس و پارلمان اروپا انتخاب مي شوند در حالي که براي هر يک از اين سه گروه تعدادي مساوي منظور شده است. استعفاي بلر از رهبري حزب کارگر اولين گام براي تشکيل مجمع انتخاباتي اين حزب با دستورکار گزينش يک رهبر جديد بود. اين مجمع در دوره اي 7هفته اي روند انتخاب رهبر جديد اين حزب که مسووليت نخست وزيري انگليس را نيز بر عهده خواهد داشت، به اجرا مي گذارد. بلر که قول داده بود تا پايان دوران نخست وزيري اش در سال 2010 در مسند قدرت بماند پس از يک کودتاي کوچک در سپتامبر گذشته توسط رهبران حزب کارگر که گفته مي شود توسط گوردون براون هماهنگ شده بود، مجبور شد بگويد که استعفا خواهد داد. در اين ميان استعفاي چند مقام عالي رتبه دولت و شکست حزب کارگر در انتخابات شوراها و مجالس محلي در انگليس تاثير عمده اي را بر تصميم بلر براي استعفا گذاشت. اما بلر روز 7 سپتامبر 2006 ، به دنبال مخالفت حزب کارگر با موضع گيري وي در قبال جنگ اسرائيل عليه لبنان (جنگ 33 روزه) به ناچار اعلام کرد ظرف يک سال استعفا خواهد داد. بلر به وعده اش عمل کرد و رقيب پيشين 10 سال انتظار را آزموده و در راه عمارت نخست وزيري است.
خدمت او به عنوان نخست وزير بريتانيا تحت الشعاع جنگ عراق قرار گرفته است و حتي بر اميدواري هاي خود او به تغيير دادن سياست هاي بريتانيا براي يک نسل، سايه انداخته است.ترديدي نيست که توني بلر موجب تغييرات راديکالي در بريتانيا شد اگرچه حتي به اذعان خودش اين تغييرات کافي نبوده است. او از قدرت بسيار زياد پارلماني برخوردار بود و در برقراري رابطه با مخاطب بسيار تبحر داشت. ولي در آينده از توني بلر در ارتباط با اتفاقاتي که در خارج از بريتانيا افتاده به مراتب بيشتر ياد خواهد شد تا به خاطر موفقيت هايش در داخل بريتانيا.