سياوش باقي

با مشخص شدن وضعيت شهرداري تهران حالا با قاطعيت بيشتري مي توان گفت که اگر اتفاق خاصي روي ندهد محمد علي آبادي تا دو سال ديگر هم نفر اول ورزش ايران خواهد بود.
اگر چه پس از راهيابي محمود احمدي نژاد به ساختمان رياست جمهوري، علي آبادي به جاي محسن مهرعليزاده زمام ورزش ايران را در دست گرفت اما نام او هميشه به عنوان گزينه اي براي رفتن به خيابان بهشت مطرح بوده است و اصولاً شايد اين تعبير نادرستي نباشد که محمد علي آبادي تنها به اين دليل اکنون رئيس سازمان تربيت بدني است که همفکران رئيس جمهور در شوراي شهر دوم تهران پس از رفتن آقاي احمدي نژاد از شهرداري نتوانستند مسير علي آبادي را براي نشستن بر صندلي او هموار کنند. همين شکست و پيروزي محمدباقر قاليباف در انتخابات شوراي شهر عاملي شد تا رئيس جمهور براي جبران مافات سازمان ورزش را به علي آبادي پيشنهاد کند.
با آغاز به کار شوراي سوم شهر هم اگرچه باز نام علي آبادي به عنوان يکي از گزينه هاي شهرداري مطرح بود اما قاليباف در مقام خود ابقا شد بي آنکه حتي نامي از علي آبادي به عنوان يک آلترناتيو در بحث هاي نهايي شنيده شود.
به اين ترتيب علي آبادي که گفته مي شد حکمراني بر ورزش را با ناخشنودي و بي علاقگي پذيرفته است، حالا مجبور است تا پايان کار کابينه نهم هم به کار خود در اين سمت ادامه دهد. اما پس از گذشت تقريبي دو سال از کار کابينه آقاي احمدي نژاد مي توان به بررسي اجمالي کارنامه علي آبادي در ورزش ايران پرداخت و عملکرد او را در ميانه راه به داوري نشست.
درباره آنچه علي آبادي در مدت حضورش در ورزش انجام داده است، اغلب کارشناسان نظراتي نزديک به هم دارند و کمتر کسي است که به سازمان متبوع و مديريت آن نمره قبولي بدهد، اگر چه بايد نزديکان و دوستان علي آبادي همچنين کساني را که در اين مدت پستي در ورزش گرفته اند يا مورد حمايت واقع شده اند از جمع کارشناسان مستثني کرد اما يک نظرسنجي محدود که در پايان سال گذشته در يکي از نشريات1 انجام شده بود نشان مي داد ورزشي نويسان و خبرنگاران ورزش که از طيف هاي مختلفي نيز انتخاب شده بودند با عملگرايي بالايي، علي آبادي را مديري ناموفق ارزيابي کرده اند و تصميمات حوزه مديريتي او را شکست بار خوانده اند.
اين نظرخواهي البته با واکنش روابط عمومي سازمان تربيت بدني مواجه شد که چندان هم عجيب نبود. درباره روابط عمومي سازمان مي توان به نکته جالبي اشاره کرد و آن هم حضور مدير اين اداره در جمع نظردهندگان آن نظرسنجي و نقطه نظرات ايشان بود. نظراتي که در ميان ديگر آرا کاملاً متفاوت و برجسته به نظر مي رسيد. مدير روابط عمومي سازمان تربيت بدني در اين نظرسنجي عملکرد ورزش ايران در سال 85 را کاملاً موفقيت بار و بدون شکست ارزيابي کرده بود و به نظر اين روابط عمومي هيچ مديري در ورزش ايران نمره منفي نمي گرفت.
اگرچه مثبت ارزيابي کردن کارنامه ورزش از طرف دست اندرکاران و مجريان آن را مي توان امري طبيعي تلقي کرد، اما نگاه مديران به آنچه کرده اند و افقي که پيش رو دارند در نوع خود شگفت انگيز است. از صحبت هاي رئيس سازمان تربيت بدني چنين برمي آيد که او نوع مديريت خود را کاملاً موفق مي داند و کمترين اشکالي به آن نمي بيند. همه آمارها، دلايل و قرائن از نظر رئيس سازمان تربيت بدني و همکاران ايشان نشان دهنده جهش رو به جلوي ورزش در ماه هاي اخير است و چنين برمي آيد که از ديد ايشان ورزش هيچگاه چنين دوران پرفروغي نداشته است. اميدواري هايي که آقاي علي آبادي براي کسب موفقيت ورزشکاران ايراني در المپيک و بازي هاي آسيايي آينده از خود نشان مي دهند و تعداد مدالي که هر بار وعده مي دهند گوياي خوش بيني مفرط و غيرواقع بينانه اي است که مشخص نيست براساس کدام مطالعات و تحقيقات به دست آمده است، همان خوش بيني و اعتماد به نفسي که ايشان در توصيف گسترش ورزش همگاني از خود نشان مي دهند. اين گفته آقاي علي آبادي که در پايان دوره حضور ايشان در دو سال بعد سرانه ورزشي براي آحاد ملت دو برابر مقداري خواهد بود که در ابتداي کار آقاي علي آبادي بوده است و اين ادعا که ما در توسعه ورزش همگاني به توفيقات بزرگي نائل شده ايم همگي ريشه در مانيفستي دارند که گويي همکاران محمود احمدي نژاد و شخص رئيس جمهور سخت به آن پايبندند؛ دادن آمارهاي عجيب و ابرازنظرهاي جالب در مورد آنچه که در کشور در حال وقوع است. مثال ها از اين دست بسيار است و موضوع چنان روشن و آشناست که کمتر کسي در آن ترديد خواهد کرد. به عنوان آخرين نمونه ها مي توان از خبر دوبرابر شدن سرمايه گذاري خارجي در ايران در سال 85 گفت و همچنين از اين ادعا که فروش ناشران در نمايشگاه بين المللي کتاب در سال 86 به دو برابر افزايش يافته است. (مقايسه اين نمونه ها با آنچه آقاي علي آبادي درباره توسعه فضاهاي ورزشي مي گويند از نظر مشابهت رشد صددرصدي در تمامي موارد هم جالب و قابل بررسي است) همچنين اين ادعاي رئيس جمهور در سفر اخيرش به امارات متحده عربي که در ايران چيزي به نام «فرار مغزها» وجود ندارد و اين تعبير غلطي است که از سوي عده اي به کار برده مي شود به اضافه بسياري ديگر از آمارها و گفته ها همگي نشانگر نوعي خودموفق بيني است که با واقعيات و حقايق چندان کاري ندارد. شادي زايدالوصفي که معلوم نيست چگونه پديد آمده اما معلوم است که به اشتباهات بزرگي که در تصميم سازي ها و تفکرات مشاهده مي شود
کمترين اعتقادي ندارد و همه چيز را در نهايت تکامل يا به قولي «ايده آل» مي داند.
اين تعبيري است که در مورد مديريت سازمان تربيت بدني مصداق روشن دارد. سازمان ورزش ايران در حالي کارنامه خود را موفق مي داند و اشکالي در اوضاع موجود نمي بيند که چشم بر اتفاقات بزرگي که در ماه هاي اخير حادث شده بسته است و به آمارهايي که منبع آنها مشخص نيست و همچنين به روياها و خيالپردازي ها نسبت به آنچه که در آينده قرار است اتفاق بيفتد، دل بسته است.
اگر نشانه هايي را که سازمان در توضيح موفقيت خود برمي شمارد برآوردهاي ذهني نسبت به واقعيت موجود بدانيم، آنچه عيني است به سادگي مشخص مي کند که مرکز تصميم گيري براي ورزش در ايام اخير چه کرده است و براي ورزش چه به ارمغان آورده است. در اين باره دم دست ترين مثال همان فوتبال ايران است که بيشترين هزينه ها را مي بلعد، بيشترين توجهات را نصيب خود مي کند و مي تواند شاخص مناسبي براي نمره دادن به رفتار سازمان ورزش باشد.
فوتبال ايران اما همان طور که همه مي دانيم ماه ها است از داشتن رئيس فدراسيون و يک سازمان مديريتي متشکل محروم است و در برزخ به سر مي برد. تعليقي ناگفته که تنها و تنها به خاطر برخورد غلط و غيرعقلايي با نهادهاي بين المللي و قواعد و استانداردهاي معمول شان به وجود آمده است. اما اگر مي شد رفتن فوتبال به محاق را يک اتفاق دانست و آن را به عملکرد مديران گذشته مربوط دانست (اگرچه هنوز اظهارنظرهاي عجيب و چالش غيرمنطقي سازمان و مديرانش با فيفا را فراموش نکرده ايم) درباره باشگاه استقلال چه بايد گفت؟ اشتباهات باورنکردني مديران منصوب آقاي علي آبادي که به حذف اين تيم از جام باشگاه هاي آسيا انجاميد و پس از چند ماه، سازمان تربيت بدني هنوز نتوانسته است مديران جديدي براي اين باشگاه تعيين کند. اما کاش کار به فدراسيون فوتبال و باشگاه استقلال خاتمه مي يافت. آنچه در سال 86 براي باشگاه پرسپوليس به وجود آمد ثابت کرد که تجربيات به دست آمده در دو سال اخير کمترين فايده اي براي فوتبال ما نداشته است. تغيير ترکيب مديران پرسپوليس و به تلاطم انداختن باشگاهي که هر چه نداشت، ثباتي نسبي را به نمايش مي گذاشت ثابت کرد در نزد مديريت ورزش اصل بر بحران سازي است و نبايد به آينده نگري و تدبير اميدي داشت.
تا اينجاي کار فدراسيون فوتبال و باشگاه هاي پرسپوليس و استقلال به عنوان بزرگترين دغدغه هاي سازمان تربيت بدني، چنان وضع اسفناکي پيدا کرده اند که اگر فوتبال را بتوان ويترين ورزش کشور ناميد اوضاع کلي کاملاً مشخص است.
اما به نظر مي رسد رئيس سازمان تربيت بدني که روياهايش در مسابقات آسيايي دوحه رنگ واقعيت نگرفت و به خوبي مي داند که تا مسابقات آسيايي 2010 و المپيک پکن راه درازي مانده و وعده ها بيش از آنکه گوياي واقعيت پيشرفت ورزش باشند، به زبان مي آيند تا سرپوشي بر بحران ها باشند دل به تيم فوتبال المپيک بسته است. علي آبادي که مي داند فوتبال ايران 32 سال است به بازي هاي المپيک راه پيدا نکرده، به نظر مي رسد با بهبود نسبي وضعيت اين تيم در جدول مسابقات دلگرم شده و اميد بسياري پيدا کرده که بتواند صعود اين تيم را به عنوان برگي برنده و کاري درخشان به کارنامه خود سنجاق کند. اينکه علي آبادي پيش از سفر اميدها به استراليا در اردو حاضر شد و به مذاکره با کادر مربيان تيم پرداخت را از همين زاويه مي توان مورد توجه قرار داد. اما اتفاقي که پس از اين ديدار افتاد باز هم تصميم ناگواري بود که موج انتقادات را به دنبال داشت. تعطيل کردن مسابقات ليگ برتر و به تعويق انداختن تمام ديدارها تنها براي اينکه دو يا سه بازيکن تيم اميد بتوانند در سفر طولاني و غيرضروري تيم همراه با بقيه باشند از آن تصميماتي بود که جز در فوتبال ايران نمي توان نمونه اش را پيدا کرد و اعتراض موافق و مخالف سازمان را به طور يکجا در پي داشت. در اين ميان اعتراف مسوولان ليگ به اين که تصميم براي اين تعطيلي در جايي خارج از فوتبال گرفته شده به شايعاتي قوت داد که حاکي از دخالت محمد علي آباد و نظر او مبني بر تعطيلي بودند. حرف هاي پراکنده حاکي از اين است که رئيس سازمان تربيت بدني براي تقويت اميدها دستور به تعويق بازي ها داده، اگرچه کسي مسووليت اين کار را بر عهده نگيرد.
و سرانجام به آخرين موج تصميم سازي سازمان ورزش مي رسيم که هجومي ديگربار براي ايجاد تغييرات در فدراسيون هاي ورزشي است. علي آبادي که در همان آغاز کارش در ورزش تهديد کرده بود با فدراسيون هايي که موفق ارزيابي نکند برخورد خواهد کرد و دست به برکناري روساي فدراسيون ها خواهد زد، پس از آن که به دليل برکناري محمد دادکان از فدراسيون فوتبال با عکس العمل مجامع جهاني روبه رو شد، در معزول کردن روساي فدراسيون ها تجديدنظر کرد. او که مي دانست براساس نظر کنفدراسيون هاي بين المللي هرگونه دخالت دولتي ممکن است با تبعات جبران ناپذيري مواجه شود، با وجود داشتن اختلاف با چند رئيس فدراسيون در تغيير آنها دست نگه داشت و تغييراتي را هم که اعمال کرد بدون دخالت مستقيم و به گونه اي انجام داد که از نظر قوانين بين المللي جاي دفاع داشته باشد. اما اقدام هفته گذشته سازمان تربيت بدني در لاک و مهر کردن درهاي فدراسيون ووشو و برخورد قهري با رئيس اين فدراسيون که بلافاصله به انتصاب يک سرپرست جديد براي ووشو انجاميد حکايت ديگري داشت.
منابع نزديک به سازمان معتقدند که اين شروع موج جديد از عزل و نصب ها خواهد بود و رئيس سازمان ورزش که با توجه به اساسنامه جديد فدراسيون فوتبال و بنا بر تاکيدات فيفا تا حد زيادي از اختيارات خود را در اين حوزه از دست رفته مي بيند مي خواهد با ايجاد تغييرات گسترده آرايش مديران ورزشي را به گونه اي که خود مي پسندد به هم بريزد.
اين که سازمان تربيت بدني از چنين تغييراتي به دنبال کدام هدف است زياد نياز به تحقيق ندارد. تزريق مديران سياسي به بدنه ورزش و آنچه که در باشگاه هاي استقلال و پرسپوليس شاهد آنيم مي تواند شاهد خوبي بر نيات مديران ارشد ورزش و تفکراتي باشد که در مخيله شان مي گذرد.
ورزش ايران در همين مدت کوتاه حضور مهندس علي آبادي و دوستانش وقايع کم نظير و دردناکي را از سر گذرانده است و آنچه از مستندات برمي آيد اين است که در آينده نيز بي هيچ تجربه اندوزي از آنچه رفته است بايد انتظار حوادث ناگوار و روزهاي سختي را داشت. جاي شکرش باقي است که چنين اتفاقات تلخي خاطر مديران را آزرده نمي کند و گويا خواب آنها همچون گذشته عميق و شيرين است و پريشان نشده است. از مژده دادن ها و مصاحبه هايشان که چنين برمي آيد.
امير قلعه نويي؛ خوشي ها و روزها

به نظر مي رسد تعطيلي فوتبال کشور و بي صاحب ماندن آن تنها يک برنده دارد و آن هم امير قلعه نويي است. سرمربي تيم ملي که روزهاي اخير را در سفر اروپايي اش براي بررسي وضعيت لژيونرهاي ايراني سپري کرده و اظهارنظرهايش درباره آمادگي فوق العاده علي کريمي و نشست با مديران هامبورگ بيش از آن که دلگرم کننده باشد و بيش از آن که سفر سرمربي ايران را توجيه کند، موجب تفريح و طنازي روزنامه هاي ورزشي شده است. اگرچه امير قلعه نويي بي آن که اهميتي به اين واکنش ها بدهد - و بدتر از آن بي آن که اصلاً متوجه موضوع باشد - کار خودش را انجام مي دهد و با همان شخصيتي که از او مي شناسيم و همان تفکرات آشنا منتظر است تا زمان بگذرد و وقت امتحان نهايي فرا برسد.
وقت گذراني سرمربي تيم ملي را هم مي توان به وقت کشي تيم ضعيفي تشبيه کرد که دست بر قضا با يک گل جلو افتاده است و حالا از هر جنجال، هر دعوا و هر اتفاق ناگواري استقبال مي کند تا کار را با همين نتيجه به پايان برساند. يک وقت کشي تمام و کمال به شيوه عربي که مي توان هر موضوعي را بهانه خوابيدن روي زمين قرار داد. امروز براي مثال نداشتن حريف تدارکاتي ملي و غيبت يک مديريت متمرکز در فدراسيون فوتبال بهترين شرايط را براي ژنرال فراهم کرده است تا همه چيز را به نفع خود ببيند. امير قلعه نويي که تا اينجاي کار تنها يک بازي با مکزيک و يک ديدار با نيجريه را تا پيش از جام ملت ها قطعي مي بيند تمام ابزار لازم را در اختيار دارد تا هر آنچه را که تيرماه در شرق آسيا روي دهد به سود خود مصادره کند. تيمي که ديدارهاي مناسب ندارد، تيمي که بازيکنانش چند هفته است بلاتکليفند و سپس چند بازي پرفشار باشگاهي را پشت سر خواهند گذاشت و سرانجام تيمي که لژيونرهايش يا فصل اسف باري را سپري کرده اند (مثل کريمي، مهدوي کيا و هاشميان) يا انگيزه اي براي حضور در جام ملت ها ندارند (مثل نکونام، تيموريان و باز هم هاشميان).
در اين شرايط همه چيز مهياست تا امير قلعه نويي بي اين که تهديدي براي جايگاه خود ببيند و تره اي براي انتقادها خرد کند، تيم ملي را به مالزي ببرد و منتظر حوادث بماند. اين وسط اگر برانکويي هم پيدا شود که به انتقاد از وضعيت تيم ملي و فوتبال بپردازد و از بي برنامگي بگويد نيازي به پاسخگويي اش نيست. اين حرف سرمربي شکست خورده سابق را هم که «ايران با اين بازيکنان بايد قهرمان آسيا شود» مي شود به طعنه و لبخند برگزار کرد که شما اگر بيل زن بوديد، در زمان خود اين باغچه را بيل بهتري مي زديد و اين که برانکو که خود در آسيا مقامي بهتر از سوم کسب نکرده و در جام جهاني هم تحقير شده بهتر است درباره تيم ملي ايران نظر ندهد. به همه خوش باشي هاي سرمربي تيم ملي، خوان نعمت تيم ملي ب را هم اضافه کنيد که هم فال است و هم تماشا. هم مي توان به مرحمتش دل دوستان را به دست آورد، هم مي توان به يارگيري استقلال در فصل بعد سروساماني داد و بازيکنان موردنظر را نرم کرد و هم به ارقام درشتي انديشيد که بنابر عادت مالوف در چنين وانفسايي بايد رد و بدل شود. فوتبال ايران دوراني از تباهي را سپري مي کند و در اين ميان کسي هست که بهترين روزهاي زندگي اش را مي گذراند. پس از چند ماه کشاکش ناشي از حذف استقلال و پس از دوري موقتي از تيم محبوب، امروز مي توان به اوضاع امير قلعه نويي غبطه خورد و او را يکي از مردان خوشبخت زمين به حساب آورد.