جميله عباسي

عده اي نصرت کريمي را کارگردان سينما و تئاتر مي دانند. برخي او را به عنوان بازيگر مي شناسند. پاره اي نيز از او با عنوان چهره پرداز و گريمور ياد مي کنند. علاوه بر اينها در کارنامه فعاليت هاي فرهنگي- هنري نصرت کريمي ساخت فيلم هاي عروسکي تبليغاتي به وفور ديده مي شود. تدريس در مراکز آموزشي و دانشگاه ها از ديگر کارهاي او است. وي همچنين بنيان گذار و موسس دانشکده تئاتر عروسکي در ايران است که بسياري از افرادي که اکنون در سيماي جمهوري اسلامي ايران به کارهاي عروسکي مشغولند از آن دانشکده فارغ التحصيل شده اند.
پس از انقلاب 57 که فعاليت نصرت کريمي در برخي از اين رشته ها امکان پذير نبود او روي دو نوع فعاليت هنري متمرکز شد. يکي ساخت فيلم هاي عروسکي تبليغاتي که از ميان آنها مي توان فيلمي که براي شهرداري تهران درباره آلودگي هوا ساخت و در آن دو شخصيت «آقاي آلوده» و «آقاي پاکيزه» حضور داشتند اشاره کرد و ديگري«صورتک سازي».
صورتک هاي نصرت کريمي که هر يک نامي بر خود دارند حکايت از شناخت ژرف و عميق او از عواطف و احساسات انساني و آناتومي چهره آدمي مي کند. براي خلق اين صورتک ها او دانش چهره پردازي و مجسمه سازي را با تجربيات و آگاهي شگفت انگيز خود از اشکال و حالات گوناگون چهره انسان در موقعيت هاي عاطفي متفاوت ترکيب کرده و مجموعه اي بي نظير گرد آورده که موسوم به «صورتک هاي نصرت کريمي» است.
براي نخستين بار کي صورتک ساختيد؟ نقطه آغاز علاقه مندي شما به چهره انسان کجا است؟
من از کودکي به حالت هاي گوناگون چهره انسان علاقه مند بودم. يک دفتر تهيه کرده بودم و از برادر نقاش، زنده ياد علي کريمي مي خواستم که تيپ هاي مختلف را برايم در آن دفتر نقاشي کند. ارباب ده، گدا، رخت شوي و ... او هم با مداد برايم اين تيپ ها را نقاشي مي کرد، اما نقاشي من خوب نبود، ولي به مجسمه سازي عشق داشتم. در همان کودکي با گل باغچه شخصيت هايي را مي ساختم. کلاس چهار ابتدايي يک مجسمه ساختم به طول سي سانتي متر از فردوسي زمان علي اصغر حکمت. يک نمايشگاه از کارهاي دستي دانشجويان برپا کردند. از مدرسه، ما را به آنها معرفي کردند. مجسمه فردوسي من در آن نمايشگاه به نمايش درآمد و من به خاطر آن تشويق نامه گرفتم.
اساساً چهره شناسي و اينکه بتوان با ديدن حالت هاي مختلف چهره انسان ها به ويژگي هاي خلق و خو و منش آنها پي برد تا چه حد مي تواند در ارتباط مفيد و موفق انسان ها با يکديگر موثر واقع شود؟
بسيار بسيار زياد. خيلي کمک مي کند، اما چند خطر هم دارد. يکي در ارتباط با نزديکان، پدر و مادر، همسر و دوستان است. نمي توان چهره افراد نزديک را با خط کش و پرگار ارزيابي کنيم. خطر دوم اين است که گاه ويژگي هاي متضاد در صورت يک فرد ديده مي شوند.
ما نبايد از علايم صورت به طور صد درصد و قطعي راجع به ويژگي هاي اخلاقي انسان ها قضاوت کنيم، چرا که انسان صاحب مغز متفکر و اهل تعالي است و در طول زندگي دچار تحول و دگرگوني، تعالي و گاه سقوط مي شود. حتي اگر شخصي به طور ژنتيک انسان بدجنسي باشد مي تواند با بالا بردن سطح آگاهي و فرهنگ تغيير کرده به انسان نيکوکار تبديل شود. انسان نيک نفس مي تواند در اثر شکست ها و زندگي سخت تبديل به انسان بدخواه و کينه توز شود. همينطور انسان بدذات مي تواند در اثر محبت زياد مبدل به انساني بسيار خوب و مفيد گردد. آموزش و پرورش انسان ها را تغيير مي دهد، همين طور تفکر، مطالعه و تجربه انسان ها آنها را دگرگون مي کند. بسياري از ويژگي هاي چهره انسان نيز وراثتي است که نه فقط از اجداد بلکه از انواع به ما مي رسند و پاره اي از چهره هاي انساني به حيوانات درنده خو يا حيوانات اهلي بي آزار شبيه هستند.
منظورتان از اين که ويژگي هاي متضاد همزمان در چهره انسان ها وجود دارد، چيست؟ چگونه علايم تجلي اخلاقي در چهره ضد هم عمل مي کنند؟
مثلاً قرنيه درشت چشم دليل بر خوش جنسي آدم ها است. قرنيه ريز کمي خرده شيشه دارد. فاصله چشم ها هر چه به هم نزديک تر باشد آن شخص بدجنس است، اما فاصله چشم ها هر چه دورتر باشد شخص انسان صادقي است. چنانچه فاصله چشم ها زياده از حد از هم دور باشد شخص از صداقت وارد بلاهت مي شود. حال اگر کسي فاصله چشم هايش زياد باشد، اما قرنيه چشم ها کوچک باشند مفاهيمي ضد هم پيدا مي کنند. براي شناسايي اخلاق در چهره بايد همه اعضاي صورت در کنار هم مورد ارزيابي قرار گيرد، صورت را بايد به طور همه جانبه ديد. نبايد فقط با يک علامت حکم صادر کرد که شخص داراي خصوصيت اخلاقي ويژه است.
اينکه مي گوييد ويژگي هاي ژنتيکي چهره انسان نه فقط از اجداد بلکه از انواع به او مي رسد به اين معني است که علايمي که ويژگي هاي منش و اخلاق را در صورت نشان مي دهند در انسان و حيوان مشترک هستند و ما مي توانيم ويژگي هاي اخلاقي حيوانات را به انسان تعميم دهيم؟
بله، همين طور است. حيواناتي که قرنيه چشم آنها درشت است کدامند؟ آهو، گوزن، اسب، گاو و ... اينها حيوانات گياهخوار، بي آزار و مفيدي هستند. در پرندگان که از گياهخواران هم بي آزارتر هستند فاصله چشم ها آنقدر از هم زياد است که آنها با يک چشم به مشرق زمين و با چشم ديگر به مغرب مي نگرند. در همين پرندگان به انواع گوشت خوار و خطرناک آنها که مي رسيم فاصله چشم ها کم مي شود. سراغ درندگان که مي رويم در حيواناتي مثل شير، ببر و پلنگ قرنيه چشم ها ريز مي شود.
آنها براي يک وعده غذا حيوان ديگري را مي درند و پاره پاره مي کنند. تمام اين ويژگي ها را مي توان به انسان تعميم داد، اما فرق انسان با حيوان اين است که خداوند به عنوان اشرف مخلوقاتش انسان را صاحب تفکر و انديشه آفريده و آدمي مي تواند تغيير کند، اما حيوان نمي تواند.
انسان موجود بغرنجي است. قشر خاکستري مغز انسان که شاهکار خلقت است امکانات وسيعي براي فراگيري در اختيار انسان قرار مي دهد. انسان پويا است و رغبت و اشتياق به پيشرفت و تکامل دارد و قابل تربيت است. اگر خوراک درست به کامپيوتر مغز انسان داده شود اين
شاهکار خلقت براي انجام کارهاي خير و صواب فرمان صادر مي کند.
اما حيوانات هم قابل تربيت هستند، مثلاً سگ حيواني است که با تربيت و آموزش خدمات بسيار به انسان ارائه کرده است يا در سيرک ها حيواناتي را مي بينيم که اعمال محير العقول انجام مي دهند که در طبيعت آنها نيست؟
بله، تشويق، تنبيه و اساساً تربيت تاثير حيرت انگيزي بر انسان و حيوان دارد. تربيت کنندگان با تشويق و تنبيه، حيوانات وحشي را به کارهاي شگفت انگيز وامي دارند، اما از آنجا که انگيزه «صيانت ذات» قوي ترين انگيزه موجود زنده است هرگز نمي توان حيوانات را طوري تربيت کرد که خود را نابود کنند، اما مغز پوياي انسان داراي استعدادي است که اگر عميقاً قانع شود که نابودي او عملي درست است مي تواند حکم اعدام خود را صادر و اجرا کند. در تاريخ بشريت کم نيستند افرادي که آگاهانه و داوطلبانه سراغ مرگ رفتند با اراده خود دست به انتحار زده اند، بنابراين کاربرد آموزش و پرورش و عامل محيط تربيتي براي نوع بشر به حدي است که حتي مي تواند قوي ترين انگيزه طبيعي و موروثي بعضي« صيانت ذات» را باطل کند.
در جايي سه خصلت اصلي انسان را غمگيني، شادي و خشمگيني ذکر کرده ايد، لطفاً در اين خصوص کمي صحبت کنيد.
خصايل غم و شادي و خشم حالت هاي اصلي انسان هستند. اينها را مي توان معادل سه رنگ اصلي زرد و قرمز و آبي در طبيعت دانست که به طور خالص وجود ندارند، اما طيف بي نهايت رنگ هاي خلقت از مخلوط سه رنگ اصلي به وجود آمده است. چهره هاي متنوع نوع بشر نيز مخلوطي از حالات سه گانه غم و شادي و خشم هستند که وقتي با ويژگي هاي ديگر ترکيب مي شوند شخصيت هاي مختلف انساني را به وجود مي آورند.
بپردازيم به صورت انسان و اعضاي تشکيل دهنده آن. برخي از اين اعضا ثابت و برخي متحرک هستند. کدام در انعکاس احساسات در چهره نقش مهم تري دارند و اينکه احساسات گوناگون شکل چه اعضايي را در صورت تغيير مي دهند؟
اعضاي متحرک چهره که ابروها و فک زيرين هستند در انعکاس اخلاق در صورت نقش مهم تري دارند. مثلاً در صورت غمگين دنباله ابروها رو به پايين و گوشه هاي دهان هم روبه پايين هستند. انواع غمگيني داريم. اگر در چهره غمگين اندازه دايره حفره چشم کوچک باشد فاصله ابرو و چشم را کم مي کند و نوع غمگيني درونگرا و عصبي مي شود. اگر فاصله بين دهان و نوک چانه زياد باشد غمگين خودخواه و سلطه جو شکل مي گيرد. اگر دايره حفره چشم صورت غمگين بزرگ باشد فاصله چشم و ابرو زياد شده غمگين متحير و ابله خواهيم داشت يا اگر فاصله نوک بيني تا دهان زياد باشد غمگين موذي و حسرت به دل نمايان مي شود. به همين ترتيب هزاران نوع غمگيني، شادي و خشمگيني داريم. در چهره خشمگين دنباله ابروها روبه بالا و دهان به صورت افقي نه بالا و نه پايين است و در چهره شاد ابرو به طور نيم دايره در بالاي چشم قرار مي گيرد و گوشه هاي دهان روبه بالا هستند. هنگامي که ابروان غمگين و دهان شاد باشد چهره دلقک وار مي شود. ابروان خشمگين و دهان شاد چهره انسان را شيطاني و خبيث مي کند، ابروان آرام افقي و دهان غمگين انسان انزواطلب است، ابروها خشمگين و دهان غمگين چهره عبوس، ابروها شاد و دهان خشمگين چهره ساده لوح مي شود. در ابروهاي غمگين و دهان خشمگين چهره شخص بدبين است.
چه چيز فاصله اعضاي صورت را تعيين مي کند و اين که ساير اعضاي صورت چگونه سخن مي گويند؟
فاصله اعضاي صورت انسان ها با يکديگر ژنتيکي و موروثي است که شکل جمجمه آن را رقم مي زند. اين فواصل نيز ويژگي هاي اخلاق را بروز مي دهد، درباره ساير اعضاي تشکيل دهنده صورت به طور مختصر بگويم بيني کوتاه و فاصله زياد نوک بيني تا چانه نشانه خودخواهي است. بيني بلند نشانه وفاداري. اين را در حيوانات هم مي بينيم. سگ بيني و پوزه بلند دارد و موجود باوفايي است برعکس آن گربه بيني اش کوتاه و سربالا است و موجود بي چشم و رويي است. گوش آدم ها هر چقدر بزرگتر باشد هوش و ذکاوت در آنها کمتر است. پيشاني فراخ و بلند نشانه فرهيختگي، روشنفکري و نگرش وسيع شخص به جهان هستي است، اما پيشاني کوتاه نشانه تنگ نظري است. لب هاي نازک و تو رفته نشانه درون گرايي است و اين که شخص روابط اجتماعي ضعيفي دارد. لب هاي کلفت و بيرون آمده برون گرايي را نشان مي دهد. گردن را مي توان با ورزش هم کلفت کرد، گردن کلفت عضلاني نشانه قدرت جسمي زياد است و گردن کلفت گوشت آلود نشانه شکم بارگي و شادخوارگي است.
فرم فک زيرين بدون توجه به متحرک بودن آن چه چيز را نشان مي دهد؟
فک زيرين عمل باز و بسته کردن دهان و جويدن را انجام مي دهد. در حيوانات درنده قوي تر و بزرگتر است. در چهره انساني اگر فک زيرين کمي جلوتر از فک فوقاني باشد نشانه اراده قوي است، اما چنان چه به طور اغراق آميز جلوتر از فک فوقاني باشد به نسبت جلو بودن خصلت هاي خودخواه، برتري طلب، سلطه جو و بالاخره ميل به جنايت را نشان مي دهد. اگر فک زيرين متمايل به عقب باشد به ترتيب خصايل آرامش و صلح جويي، بي آزاري، فرمانبري، بي ارادگي و بالاخره ساده لوحي و هالوگري را نشان مي دهد. در پرندگان فک زيرين به دليل صلح جويي و بي آزاري مفرط آنها همان منقار پايين است و در واقع اصلاً فک پايين وجود ندارد.
اين ويژگي ها درباره صورت بدون خطوط و چين و چروک بود، اما در ميانسالي در صورت آدميان خطوط بسيار و چين و چروک به وجود مي آيد که به طور واضح تري شخصيت انسان ها را معرفي مي کند، لطفاً در اين باره صحبت کنيد.

خطوط چهره آدم ها دريچه اي است به درون آنها. خطوط صورت در اثر حرکت اعضاي متحرک يعني ابروها و فک زيرين به وجود مي آيند همان طور که انسان با دمبل زدن عضلات بازو را قوي مي کند، با استمرار احساسات خاص و حرکات مستمر خاص به عضلات صورت مي دهد و برخي عضلات را در چهره قوي تر مي کند و کم کم در طول زمان و در اثر استمرار يک حس خاص حالت آن حس براي هميشه در صورت انسان حک مي شود. اگر شخصي روزانه ده بار خشمگين شود در سال 3650 بار و پس از ده سال 36500 بار عضلات چهره اش، پوست را کش و قوس مي دهد و چروک هايي به وجود مي آورد که به مرور زمان حالت خشم آگين روي صورت آن شخص تثبيت مي شود و هر کس مي تواند با ديدن آن چهره به روحيه خشمگين صاحب چهره پي ببرد. به همين ترتيب انساني که بيشتر شاد و خوشحال است با استمرار اين حس خطوط خنده را در کنار لب ها و بيني حک مي کند به طوري که اگر روزي غمگين هم باشد چهره او شاد است و شما فکر مي کنيد او دارد مي خندد. آدم غصه خوار در اثر استمرار، چهره غمگين باثباتي پيدا مي کند که اين چهره حتي در جشن و عروسي غمگين و ناراحت مي نمايد. هنگام تعجب ابروهاي شخص بالا مي رود، کسي که در طول زندگي زياد تعجب مي کند و دائماً ابروهايش در اثر تعجب بالا است و دهانش باز، چنين شخصي براي هميشه چهره اي متعجب و خنگ به هم مي زند. انواع حيرت داريم؛ در حيرت هوشمندانه ابروها کمي بالا مي رود، چشم ها کمي تنگ شده، دهان اندکي باز مي ماند، اما در حيرت احمقانه ابروها به شدت بالا مي رود و چشم ها و دهان بسيار باز مي شوند.
از ترکيب سه حس ساده غم و شادي و خشم ويژگي هاي فراواني به وجود مي آيند. حسادت، غرور، افاده، تملق، بدگماني، خست، الکي خوشي و... اين شخصيت ها نه تنها ساده نيستند بلکه يک روحيه بغرنج و چند بعدي دارند. يکي از صورتک هاي شما «در انتظار» نام دارد. هرگاه به اين صورتک نگاه مي کنيم چهره انساني را مي بينيم که سال هاي سال است که در انتظار به سر مي برد. او کماکان در انتظار است گويي صورتک زنده است و روح دارد. چگونه مي توان چهره يک انسان منتظر را شناسايي کرد؟
.jpg)
اين کار وقت و دقت بسيار مي طلبد. بايد تمام ويژگي هاي جزيي اين شخصيت ها مورد تحليل و بررسي قرار گيرند. مثلاً مي خواهيم بدانيم چهره انسان بدگمان چگونه است. خوب، اگر به شخص بدگمان سلام کنيد در ذهن او چنين افکاري تداعي مي شود؛ چرا اين شخص به من سلام کرد؟، شايد قصد فريب مرا دارد، سلام گرگ بي طمع نيست، حتماً مي خواهد پولي از من قرض بگيرد. اين گونه تفکرات ذهن انسان بدگمان را متوجه مسائل پشت پرده مي کند، در واقع دورانديشي مي کند، هنگامي که انسان مي خواهد مسافت دورتر را نگاه کند پلک ها به هم نزديک مي شوند. ما چه بخواهيم به گذشته دور خود فکر کنيم چه در بعد مکان بخواهيم دور دست را نگاه کنيم چشم هايمان را تنگ مي کنيم. اين عکس العمل طبيعي است که به دستور مغز انجام مي گيرد. پس در چهره انسان بدگمان پلک ها به هم نزديک و نگاه متوجه دوردست است به همين ترتيب بايد ادامه دهيم تا صورت بدگمان کامل شود. مثال ديگر؛ وقتي انسان افاده مي کند به طور طبيعي دنباله يکي از ابروها را بالا مي کشد. در زبان عاميانه به اين «پشت چشم نازک کردن» مي گويند. استمرار اين حالت و افاده موجب مي شود براي هميشه دنباله يکي از ابروها در سطح بالاتري قرار گيرد. يا خساست. انسان خسيس قطعاً اندوخته اي دارد که برايش همه چيز است. احترام، اعتبار، امنيت و... انسان خسيس در نگاهداري اندوخته اش بسيار کوشا است. معمولاً آن را در جايي مطمئن مخفي مي کند و هر از گاهي به آن سرکشي مي کند. شناسايي چهره شخصيت ها و خصوصيات انساني مستلزم تجزيه و تحليل رواني آن شخصيت است.
بپردازيم به نحوه ساختن صورتک ها. انتقال دانشي که از تجربه و تحليل رواني شخصي به دست مي آيد روي گل خود کاري سترگ است. تصور مي کنم اين کار با مهارت و دانش فني امکان پذير نيست. شما صورتک ها را چگونه مي سازيد؟ آيا پيش از ساختن تصميم مي گيريد که چه شخصيتي را مي خواهيد بسازيد؟

اول مقداري خمير را در دست هايم ورز مي دهم و با آن بازي مي کنم و آن را کج و کوله مي کنم. يکباره مي بينم چيزي شبيه لب، يا دهان يا چشم در آن شکل گرفته. نقطه شروع يکي از اعضاي صورت است. اين لب و دهان اوليه با من شروع به حرف زدن مي کند و به من مي گويد که چه کسي است. نقطه شروع مي تواند ابرو يا چانه باشد که روي گل شکل گرفته، من دنبال اين عضو اوليه را مي گيرم و جلو مي روم. مثل معدن يابي که يک رگه طلا مي بيند و با دنبال کردن آن به معدن مي رسد. صورتک در اثر حرکات دست من اندک اندک کامل مي شود. من هرگز از ابتدا تصميم نمي گيرم که يک تيپ خاص را بسازم. حرکات دست من خمير را به شکل انساني در مي آورد که من از پيش فکرش را نکرده بودم. بعد من تصميم مي گيرم که اين انسان گلي در دست من بايد چه نوع مو و ريش يا کلاه و لباسي داشته باشد. اما هنوز اين چهره روح ندارد و خشک است. من خودم را جاي آن آدم گلي مي گذارم و از هنر بازيگري ام استفاده کرده به جاي صورتک حرف مي زنم و آن شخصيت را براي خودم توضيح مي دهم و با انگشتانم روي گونه ها، اطراف چشم، ابرو، بيني و دهان حرکات و فشارهايي را وارد مي کنم. حرکات دست من از عقلم تبعيت نمي کند. انگشتان من روي چهره آن شخصيت توسط احساساتم و قلبم هدايت مي شود و احساسات و آگاهي من از طريق انگشتانم روي چهره صورتک متجلي مي شود تا اينکه نگاه او به من جواب مي دهد که صاحب مغز متفکر شده است و فکر و انديشه خاصي در ذهنش وجود دارد. آن هنگام کار صورتک تمام شده است و او تبديل به يکي از شخصيت هاي جامعه شده.
جنس خمير صورتک ها از چيست؟
خميري سنتيتک به نام «مودوريت» است که از نفت گرفته مي شود و وقتي پخته مي شود به شکل عاج در مي آيد که مي توان آن را با آستون و پارچه جلا داد.
آيا صورتک هاي شما در جهان مشابهي دارد؟
من نديده ام. مجسمه ساز بسيار است اما من مجسمه ساز نيستم. من آناتومي صورت را مي دانم در حالي که مجسمه ساز بايد آناتومي اندام انسان را بداند. فقط در بين مجسمه هاي «اونوره دوميه» فرانسوي دو - سه کار شبيه صورتک هايم ديده ام.
آيا موضوعي هست که شما مايل به حرف زدن درباره آن باشيد و من پرسشي در خصوص آن مطرح نکرده باشم؟
بله مايلم در اينجا بگويم که از برخي فعاليت هايم در گذشته به شدت پشيمانم. در گذشته هرگاه من با ديگران همکاري مشترک داشته ام آنجا شکست خورده ام. من سه فيلم براي ديگران بازي کرده ام که سخت از اين کار پشيمانم. اين کارها نه تنها چيزي به من نيفزودند بلکه سخت از من کاسته اند.
اين فيلم ها عيا ل وار، حکيم باشي و حسن سياه هستند که صدمه بسيار سختي به من زده و مرا به ابتذال آلوده کردند. ابتذال اين فيلم ها به حساب من گذاشته شد چراکه در ايران هنرپيشه را صاحب فيلم مي دانستند نه کارگردان را. اگر مي توانستم بخشي از گذشته ام را حذف و پاک کنم اين سه فيلم را از کارنامه ام بيرون مي کشيدم.
آيا آرزوي ديگري هم داريد؟
بله. آرزو دارم صورتک هايم به درستي و خوبي در جهان معرفي شوند.