پنج شنبه، 27 ارديبهشت 1386 - شماره 1395
   
 
صفحه نخست :: هفته نامه :: تاريخ
به مناسبت درگذشت محمود توکلي (1386-1306)
فراموش شده کوي انديشه
انوش صالحيہ

محمود توکلي درگذشت. براي بسياري حتي فعالان حوزه تاريخ معاصر اين نامي، ناآشنا است. ولي ساکنان کوچه انديشه يک در خيابان سهروردي تهران او را به خاطر دارند. توکلي بيش از چهار دهه تنها و در انزوايي و ناخواسته ساکن همين کوچه بود. در خانه اي با نماي آجري رنگ و روباخته که انگار تکه اي از هويت تاريخي شهر را به رخ پايتخت بزک شده مي کشد. خانه نيز همچون صاحبش يادگار دوراني ديگر است. دوراني که سرنوشت توکلي و هم نسلانش با حوادث بزرگ تاريخ معاصر تلاقي پيدا کرد. توکلي جزو آن دسته از نظامياني بود که دل در گرو آرمان هاي انساني و ترقي خواهانه خود به حزب توده پيوست، ولي برخلاف بسياري از آنان پس از زندان و دربه دري و بگير و ببندهاي دو دهه 20 و 30 نتوانست به گوشه عافيتي در ميانسالي و پيرانه سري دست يابد. او بيش از چهار دهه را با ترسي مزمن سر کرد؛ ترسي که ذره ذره در وجودش جمع شد، آن قدر که ديگر هيچ کس جز معدودي از بستگان نزديک را پذيرا نبود.

سال 1306 در روستاي لارستان از توابع شهرستان رودبار گيلان به دنيا آمد. دوران دبستان را در رودبار گذراند و براي ادامه تحصيل راهي رشت شد. پس از پايان دوره متوسطه به دبيرستان نظام کرمانشاه راه پيدا کرد. سال 1318 در دانشکده افسري پذيرفته شد. محمود توکلي در همين سال ها به حزب توده پيوست. به طوري که پس از اعلام خودمختاري فرقه دموکرات آذربايجان در حالي که هنوز دانشجوي رشته پياده دانشکده افسري با درجه ستوان يکمي بود به منظور پيوستن به نيروهاي نظامي فرقه دموکرات راهي آذربايجان مي شود. حاکميت فرقه دموکرات بر آذربايجان با حمله نيروهاي نظامي اعزامي از مرکز پايان مي گيرد. او به همراه جمعي از افسران از جمله اصغر احساني، مرتضي زربخت، حميد دباغ زاده، ابوالحسن تفرشيان، نيکلا هارکاريان، جواد ارتشيار، علينقي رئيس دانا و محمود تيواي به مخالفان دولت مرکزي در کردستان ايران مي پيوندند و سپس راهي عراق مي شوند. پس از سه سال اسارت در زندان هاي عراق، به دولت ايران تحويل داده شده و تحت محاکمه نظامي قرار مي گيرند.

محاکمه آنها در سال 1329 و در شرايطي که حزب توده داراي فعاليت هاي گسترده علني و مخفي بود بازتاب گسترده اي در محافل سياسي و مطبوعاتي پيدا مي کند. در جريان محاکمه، توکلي با دفاعيات خود به سياست هاي دولت انگليس و شرکت نفت حمله مي برد. با اين همه چون دانشجوي دانشکده افسري و غيرنظامي محسوب مي شد، پس از حبسي کوتاه آزاد مي شود.

وي پس از آزادي فعاليت هاي سياسي خود را در تشکيلات غيرنظامي حزب پيگيري مي کند، ولي در سال 1330 رهبران حزب توده به دنبال ارائه ديدگاه هايي توسط او که با مواضع رسمي حزب در تضاد بود راي به اخراجش از تشکيلات حزب مي دهند.

پس از کودتا، رابطه محفلي او با تني چند از ناراضيان اخراجي از حزب توده ادامه مي يابد تا اين که در فضاي سياسي اوايل دهه چهل موقعيت را براي بيان ديدگاه هاي خود مناسب مي بيند. او که در دانشگاه تهران، ادبيات و سپس فلسفه خوانده بود با سمت تندنويس مجلس شوراي ملي و سنا مشغول به کار مي شود و همزمان در هنرسراي عالي تهران به تدريس روانشناسي اجتماعي مي پردازد.

توکلي دور تازه فعاليت سياسي خود را با نگارش و انتشار مقالاتي آغاز مي کند. او در جزوه اي به نام «چه بايد کرد» به ارائه تحليلي مي پردازد که بعدها نشانه هايي از آن را مي توان در برخي از آثار مصطفي شعاعيان يکي از نظريه پردازان جنبش چپ ايران که از شاگردان او در هنرسراي عالي بود، به وضوح ديد.

«چه بايد کرد» در اسفند 1340 به نگارش درآمد و در فروردين 1341 در چند نسخه تايپي و بدون ذکر نام نويسنده در محافل سياسي توزيع شد. او در اين نوشته بيش از هر عاملي به اختلاف دو دولت انگليس و امريکا تکيه مي کند و مي نويسد؛ «در نظر ملت ايران مفهوم استعمار بدان معني که موجوديت آن به عنوان عمده ترين دشمن آزادي و استقلال ملي تمامي شرايين اقتصادي و سياسي يک کشور ضعيف و عقب افتاده اي نظير ايران را در قبضه تسلط خود گرفته باشد، در وضع حاضر تنها در قيافه دو لاشخور بزرگ جهان، يعني امپرياليست هاي انگليس و امريکا خلاصه و شناخته مي شود. ولي اين دو امپرياليسم با وجود طبيعت مشابهي که در تجاوز و درندگي دارند و از اين نظر در موقع خود نسبت به هم پيشي و سبقت مي جويند و با وجود اين که در سرکوبي نهضت ضدامپرياليستي ايران از هماهنگي و توافق قطعي برخوردارند، مع ذلک حدود ستم و تجاوز اين دو امپرياليسم خونخوار و تناسب قواي آن دو نسبت به هم در ميهن ما متناسب با زمينه هاي اجتماعي و طبقاتي نفوذ سوابق و شهرت سياسي، امکانات تشکيلاتي و سازماني، نحوه تسلط و حاکميت و کم و کيف کادرهاي وابسته به هر يک از آنها درجات متفاوتي را اشغال مي کند.»

او بر اين اعتقاد است که با افزايش تضاد اين دو «امپرياليسم» مي توان به نفع جنبش مردم سود برد و ادامه مي دهد؛ «کساني که با انتخاب راه حل هاي صرفاً ذهني در روياي موفقيت يک شبه به سر مي برند و مي خواهند بدون مقدمه و به کمک معجزه و تحولات آني و برق آسا قدم در انقلاب سوسياليستي گذارند، کساني که حتي در حمايت از بورژوازي ملي و تاييد عناصري مانند دکتر مصدق هزار جور افاده و کرشمه تحويل مي دهند چنين کساني معلوم است که نظرها را درباره لزوم تقويت بورژوازي وابسته عليه فئوداليسم و استفاده از امپرياليسم امريکا عليه امپرياليسم انگليس تا چه حد نظري نامانوس و عجيب و غريب تلقي خواهند کرد.

نوشته ديگر او با عنوان «تحليلي از مشي سياسي حزب توده» به نقد ديدگاه هاي حزب توده و نقش آن در نهضت ملي شدن صنعت نفت مي پردازد. هنگامي که تحليل، نوشته و منتشر شد يک نسخه آن به دولت شوروي تحويل داده شد تا به عنوان يک دليل قاطع بر ضد حزب توده و به سود ارائه دهندگان پذيرفته شود. ولي حزب کمونيست شوروي اين تحليل را در اختيار حزب توده گذاشت و راديو پيک ايران حمله به آن را آغاز کرد.

توکلي و دوستانش به دليل ديدگاه هايي که ارائه داده بودند به مارکسيست هاي امريکايي مشهور شدند، عنواني که برخي اعتقاد دارند اولين بار از نوشته هاي بيژن جزني سردرآورده است. بيژن جزني از فعالان دانشجويي دهه چهل که بعدها نقش مهمي در شکل گيري يکي از عمده ترين سازمان هاي سياسي معاصر داشت، در کتاب تاريخ سي ساله خود از «پيروزجو، محمود توکلي و پرويز بابايي» به عنوان موسسان گروه موسوم به «مارکسيست هاي امريکايي» نام مي برد. بابايي حضور خود را در اين گروه انکار مي کند و ذکر نام خود را در کتاب جزني بنا به دلايلي مي داند که ريشه در گفت وگوهاي دوره زندان بين او و مولف کتاب تاريخ سي ساله دارد.

تاريخ سي ساله از علي اکبر اکبري، مسعود رحماني، عظيم رحيم، مرتضي حجازي، محمدعلي فرزانه، ايرواني، اميرحسين آريانپور و مصطفي شعاعيان» به عنوان فعالان آن گروه نام مي برد. در ديدگاه جزني، «اين جريان هرگز نتوانست در محيط خود مبارزه اي غراف بر ضد دستگاه حاکمه به وجود آورد و همواره لبه تيز حمله آنها متوجه جريان هاي مبارزاتي خواه توده اي و خواه غيرتوده اي بود. برداشت هاي ذهني و تفسيرهاي مغاير واقعيت آنها حتي از نظر فکري و ايجاد تشتت در ذهن عناصر کم تجربه، نقشي ايفا نکرده است.»

مصطفي حضور خود را در اين گروه کتمان نمي کند. او درباره اين گروه و مباني فکري آن به طنز مي افزايد؛ «دوروبر آغاز دهه 1340 بود که با جريان بي نامي که بعدها نيک طبعان بدان نام «مارکسيست هاي امريکايي» دادند آشنا و همبسته شدم. چون بر اين باور بوديم که ميان دو امپرياليست امريکا و انگليس در ايران اولاً تضاد است و ثانياً به وارونه آنچه ظاهراً نگريسته مي شود، اين نه امپرياليست امريکا، بلکه امپرياليست انگليس است که استعمار درجه يک شمرده مي شود و ثالثاً اين نتيجه گيري که بايستي از تضاد اين دو امپرياليست به سود جنبش بهره گرفت، و پس رابعاً اين پيشنهاد که چون امپرياليست امريکا، امپرياليست درجه دوم است، پس بايستي با امپرياليست امريکا عليه امپرياليست انگليس متفق شد، به ناچار کار غراف بدانجا کشاند که کساني که صميمانه دوست داشتند مسائل نظري را با هوچيگري خياباني و روزنامه اي به هم درآميزند، پسوند «امريکايي» را نيز به «مارکسيست ها» افزودند و ترکيب پرشگون «مارکسيست هاي امريکايي» را ساختند».

هر چند او انتقاداتي نسبت به خط مشي هاي سياسي و تئوريک اين گروه داشت و مترصد فرصتي بود تا بتواند ضمن بررسي گذشته ها، «با اين جريان نيز برخوردي انتقادي را سامان دهد ولي نقش اين جريان را در طرح مسائل تئوريک ناب و بي همتا مي دانست».

چنين نظري را مرتضي زربخت از افسران سازمان حزب توده نيز در خاطرات خود مطرح کرده است، او به خصوص به دفاعيات توکلي در جريان محاکمه در دادگاه نظامي اشاره مي کند که مي توانست با نگارش ايده هايش به خلاء فکري جنبش چپ ايران ياري رساند اما حوادث بعدي چنين فرصتي را به توکلي نداد. فضاي امنيتي شکل گرفته در نيمه دوم دهه 45 و فشار روزافزون دستگاه هاي امنيتي بر او، روح و روانش را آزرده خاطر کرد، آن قدر که به همه کس و همه چيز با سوءظن مي نگريست، سوءظني که قريب چهل سال همراه او بود و توکلي تنها با مرگ توانست از دست آن رهايي يابد.

ہ مولف کتاب «مصطفي شعاعيان و رمانتيسم انقلابي» که چند سالي است در انتظار مجوز انتشار به سر مي برد. در اين کتاب ضمن بررسي زندگي و آثار مصطفي شعاعيان، به چگونگي اشتراکات فکري او با محمود توکلي نيز پرداخته مي شود.
عناوين اين صفحه
فراموش شده کوي انديشه
مارکسيست هاي امريکايي

مارکسيست هاي امريکايي
توکلي و دوستانش به دليل ديدگاه هايي که ارائه داده بودند به مارکسيست هاي امريکايي مشهور شدند، عنواني که برخي اعتقاد دارند اولين بار از نوشته هاي بيژن جزني سردرآورده است. بيژن جزني از فعالان دانشجويي دهه چهل که بعدها نقش مهمي در شکل گيري يکي از عمده ترين سازمان هاي سياسي معاصر داشت، در کتاب تاريخ سي ساله خود از «پيروزجو، محمود توکلي و پرويز بابايي» به عنوان موسسان گروه موسوم به «مارکسيست هاي امريکايي» نام مي برد. بابايي حضور خود را در اين گروه انکار مي کند و ذکر نام خود را در کتاب جزني بنا به دلايلي مي داند که ريشه در گفت وگوهاي دوره زندان بين او و مولف کتاب تاريخ سي ساله دارد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام